جامعه ایرانی در چه مسیری است؛ انحطاط یا ترقی؟
تعداد اخبار:۱۰

جامعه ایرانی در چه مسیری است؛ انحطاط یا ترقی؟

مرور دو صد سال گذشته، بازگوی شرایط جامعه‌ای است که «آنچه می‌خواسته و فکر می‌کرده» نبوده است. شاید امروز درک ما از صحنه اجتماع دو قرن اخیر از جنس «ندانستن» باشد، حال این مسئله ممکن است از جنس تاریخی باشد یا برآمده از قضاوت شرایط اجتماعی و فرهنگی ایران، گاه ممکن از مقام مقایسه نه چندان دقیق برآییم و گاه متأثر از فضای روشنفکری از در انکار وارد می‌شویم. در تاریخ‌نگاری روشنفکری؛ تقلای تحول و ترقی هنگامی در نهاد جامعه ایرانی تحقق یافت که با ضرب شست غرب در جنگ روسیه؛ متحیر شده و این ندا سر داد که چرا عقب مانده‌ایم، اما آیا به‌راستی تاریخ دویست ساله گذشته ما تاریخ عقب‌ماندگی و انحطاط بوده است؟ در این پرونده تلاش می‌شود تا ضمن بررسی "کلان مسئله ایران" از دویست سال گذشته تا کنون، از جهات مختلف به باور ایرانی در عدم و یا پذیرش مسئله انحطاط یا ترقی ورود کنیم.
روشن‌فکری؛ جریان برآمده از سرخوردگی

روشن‌فکری؛ جریان برآمده از سرخوردگی

پس از جنگ ایران-روس ازنظر فرهنگی دچار انحطاط می‌شویم و وحدت فرهنگی جامعه را برای مقطعی به‌هم می‌ریزد. این شکست در جنگ، شکست روحی، فرهنگی و روانی است که مدت‌ها طول کشید تا ترمیم شد. همینجا جریان بهائیت شکل گرفت. درنتیجه این ضعف استقلال و فرهنگی و اجتماعی دچار بحران هویت شدیم و افکار دیگر آمد و نطفه جریان روشن‌فکری بسته شد.
ایرانیان از چه زمانی در تکاپوی ساخت دنیایی جدید افتادند؟

ایرانیان از چه زمانی در تکاپوی ساخت دنیایی جدید افتادند؟

همواره تعداد سیاحان و کسانی که از غرب برای توصیف و کشف جامعه ایرانی به کشور ما مهاجرت کرده اند بسیار بیشتر از تعداد کسانی است که از کشور ما به غرب سفر کرده اند. با این وجود در اواسط دوران قاجاریه، ارتباطات دربار با اروپا بیشتر شده و در این بین گروه‌هایی به منظور‌های مختلف همچون اغراض سیاسی، علمی و... به غرب و انگلیس سفر می‌کردند.
ریشه‌های گفتمان خود تحقیری در بین روشنفکران ایرانی چه طور پدید آمد؟

ریشه‌های گفتمان خود تحقیری در بین روشنفکران ایرانی چه طور پدید آمد؟

در خصوص شکل‌گیری نطفه ایده عقب‌ماندگی ایران، دو برهه متفاوت بافاصله کمتر از پنجاه سال را ذکر کرده‌اند. برخی بر آن هستند که گفتمان عقب‌ماندگی در حقیقت با شکل‌گیری ادبیات سفرنامه نویسی و مسافرت ما ایرانیان به اروپا آغاز شد. سفرنامه‌هایی همچون حیرت نامه ایلچی و... به‌عنوان مبدأ چنین رویکردی لحاظ شده است. اما در نظرگاه دیگر شکل‌گیری گفتمان عقب‌ماندگی به‌دست ملکم خان و منورالفکران عصر مشروطه رخ‌داده است.
تلاش برای ترقی این مرز و بوم، ایده چه کسانی بود؟

تلاش برای ترقی این مرز و بوم، ایده چه کسانی بود؟

بوم گرایی نوعی «ایدئولوژی خانه» معرفی شده که دارای پارادایم‌های نوستالژیک است. به عقیده رابرتسن بوم، بوم‌گرایی در نگاه به تاریخ به عنوان زوال، احساس از دست رفتن تمامیت و کامل بودن، احساس از دست رفت خویشتن و احساس از دست رفتن استقلال تجسم می‌یابد.
سرنوشت گفتمان عقب ماندگی از تقی زاده تا پایان پهلوی

سرنوشت گفتمان عقب ماندگی از تقی زاده تا پایان پهلوی

 نخستین شخصیت گفتمان عقب ماندگی پس از مشروطه را باید تقی زاده دانست. وی که به اذعان خویش به شدت از آراء ملکم خان در این زمینه تأثیر پذیرفته، نظریه پرداز اصلی ایده مشهور «از نوک پا تا فرق سر غربی شدن» بود. این گفتمان کم و بیش در دل دولت محمد رضا شاه، ادامه پیدا کرد، البته با این تفاوت که صراحت لهجه و بیان خود را از دست داده و به رویکرد‌های نرم تری پرداخت. اما نکته مهم تر، گسترش گفتمان دیگری در دل دولت پهلوی دوم است که به نحوی دارای اختلاف‌هایی با گفتمان عقب ماندگی بوده و به سمت بوم گرایی سوق پیدا می‌کند.
گفتمان بوم گرایی و ایده بازگشت به خویشتن

گفتمان بوم گرایی و ایده بازگشت به خویشتن

اولین شخصیتی که بررسی آراء و افکار وی در این زمینه دارای اهمیت است، فخرالدین شادمان خواهد بود. اهمیت وی از آن جهت است که مفهوم غرب ستیزی و تسخیر دست آورد‌های تمدن غربی را وارد ادبیات اندیشه‌ای کشور نموده و در تربیت نسل بعدی منتقدان غرب همچون سید احمد فردید که به نوبه خود بر شکل گیری مفهوم «غرب زدگی» در اندیشه جلال آل احمد نقش داشت موثر بود.
رسوخ گفتمان عقب ماندگی در دانشگاه‌ها!

رسوخ گفتمان عقب ماندگی در دانشگاه‌ها!

قطعا آموزه زهد افراطی و تقدیرگرایی در تضاد با یک تمدن پویا است، اما آیا آموزه دنیا گرایی و تمایل برای تسلط بر دنیا که در غرب مدرن شکل گرفت، تنها راه نجات یک تمدن بوده که تابع نعل به نعل، ویژگی‌های شخصیت انسان غربی را اصل گرفته و بر اساس آن به نقد انسان ایرانی می‌پردازیم؟
تجدید آگاهی ایرانیان

تجدید آگاهی ایرانیان

ما دست‌کم دو بار به سطح قابل قبولی از خودآگاهی دست پیداکرده‌ایم. طبیعتاً منظور من از این خودآگاهی، خودآگاهی جمعی از نخبگان فکری کشور است و نه خودآگاهی عمومی و اجتماعی که در دوره جدید رخ می‌دهد. هر دو خودآگاهی یادشده محصول نوع و شرایط حکمرانی صفویه است. حکومت صفویان در حقیقت بحران بزرگی را در عرصهٔ حیات داخلی و روابط خارجی جامعه ایران ایجاد کردند. از یک سو، بحرانی درونی و از سوی دیگری بحرانی خارجی که هر دو ایران را در وضعیت تنش داخلی و چالش خارجی با کشورهای همسایه قرار داد. در آن زمان هنوز غرب برای ما نه تبدیل به مساله و موضوع تفکر شده بود و نه اساساً شناختی از ماهیت و مبانی آن داشتیم.
اگر غرب نبود آیا ما به فکر پیشرفت می‌افتادیم؟

اگر غرب نبود آیا ما به فکر پیشرفت می‌افتادیم؟

توسعه نه تنها دردی از این مملکت دوا نکرده، بلکه حتی گره مشکلات آن را کور تر کرده است. از این منظر فرهنگ ایرانی-اسلامی، علیرغم تمام مشکلاتی که داشته، به نحو کج دار و مریز راه تکامل خویش را می‌پیموده، اما توسعه با واردکردن مؤلفه‌هایی ناسازگار با این زیست‌بوم فرهنگی، موجب ایجاد شکاف، تضاد و عمق یافتن بیشتر مشکلات آن شده است.
ایستاده در برابر پسرفت

ایستاده در برابر پسرفت

برخی می‌گویند ما نظریه‌ی انحطاط نداریم برای همین در انحطاط باقی ماندیم، من می‌خواهم بگویم این‌گونه نیست. در پس ذهن فقاهتی علمای ما و کسانی که شاهد شکست بودند نظریه‌ی انحطاط وجود داشت. پاسخ آن‌ها هم به مسئله‌ی انحطاط کم‌کم به سمت نظریه‌ی سیاسی و نظام سیاسی رفت.