به گزارش «سدید»؛ در ارزیابی تمدنی انقلاب اسلامی باید تمدن را از نو شناخت و شاخصهای آن را از نو فهرست کرد. به نظر میرسد مفهوم تمدن و نیز شاخصهای تمدنی در ایران، از امر انسانی به امر مادی تقلیل یافته و از امور باطنی به امور ظاهری تنزل پیدا کرده است.
ادبیات جدید تمدنی در ایران امروز و حتی در دنیای غرب بر ابعاد اخلاقی و انسانی در تمدن و تمدنبودگی تأکید کرده است. تأکید بر امر باطنی و اخلاقی هرگز به معنای افتادن در دام دوگانه انحرافی «نان یا ایمان» نیست، بلکه مراد از این دوگانگی طرح یک اولویتبندی در ساخت و حتی شناخت یک تمدن است. بدون نظام اولویتها امکانی برای ساخت یک تمدن و نظام نیازها و نظام پاسخها وجود نخواهد داشت.
با این رویکرد الهی ـ انسانی، مفردات خط امام و خط انقلاب را همچون عناصری مانند استقلالخواهی، ایستادگی، فلسطین باید با رویکرد انسانی نیز تفسیر کرد. استقلالخواهی در انقلاب اسلامی امری اخلاقی و انسانی است، مسئله مقاومت در برابر زیادهخواهیهای نظام سلطه یک امر اخلاقی و انسانی است و نیز مسئله فلسطین و دفاع از مظلوم امری انسانی و اخلاقی است و وجدانهای انسانی در دنیا ما را در تحفظ بر این مفردات ملامت نمیکنند، هرچند مسلمان نباشند.
همانطور که میتوان سرنوشت انسان و انسانیت را در انقلاب اسلامی و همان را در کارنامه جمهوری اسلامی برجسته کرد و بدان مباهات ورزید، البته از همان نقطهنظر هم میتوان به بیان نگرانیها از سرنوشت امر انسانی در ایران امروز و با شاخصهای اخلاق و عدالت به طرح کاستیها و آسیبهای امروز پرداخت.
نسل اُمی و فطریون در انقلاب اسلامی از جمله کنشگران مهم در عرصههای کلان اجتماعی، رخدادهای بزرگ انقلاب بوده و همین عنصر نیز از جمله آوردههای ممتاز و متمایز در تاریخ و تجربه انقلاب اسلامی بوده است. اعتقاد امام خمینی و مقاممعظمرهبری به مردم، به شخصیت فطری مردم، استفاده از زبان و ادبیات فطری و نیز ایجاد حرکتهای فطری پیشرفته در تاریخ انقلاب از جمله آوردههای متفاوت تمدنی ما بوده است.
نهاد ولایتفقیه در ایران بعد از انقلاب اولاً ادبیات تمدنی در سطح یک فقیه جامعالشرایط را توسعه بخشید، ثانیاً و البته مهمتر از ادبیات تمدنی عملیات تمدنی را اوج بخشید. ثالثاً اینکه رهبری امام و بعد رهبر معظم انقلاب موجب شدند «غربشناسی منفی» در ایران قبل از انقلاب به «غربشناسی مثبت» در ایران بعد از انقلاب تغییر پیدا کند. غربشناسی منفی در ایران، به غرب کهنه، غرب سکولار و غرب استعماری توجه داشت و همین نوع از توجه به غرب منقضیشده، استفاده مثبت از غرب را برای پیشرفت ایران به محاق برده بود و موجبات پیشرفت متوازن از غرب را فراهم نکرده بود، لیکن آنچه بعد از انقلاب و در سایۀ تدبیر رهبران بزرگ انقلاب و نهاد ولایتفقیه رخ داد و اسطوره جمعناشدگی علم و دین و اسطوره تقابل اسلام علمی با غرب علمی از بین رفت، راه برای نخبگان و دانشمندان جوان برای استفاده از پیشرفتهای غربی در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکایی و نسل جدیدی از انقلابیون جوان در عرصههای علمی جدید ایجاد شد. این نتیجه را باید بسیار مهم دید.
این نوع از ترکیب بین علم و اسلام و سنت و مدرنیته در تجربه رهبری انقلاب اسلامی چالشهای جدیدی را بین ایران و آمریکا ایجاد کرد. این چالشها نه بر سر موشکهای بالستیک یا انرژی هستهای بلکه بر سر معیارهای انسانی جدیدی است که تجربه نیمقرنۀ ما و دانشمندان جوان ما در عرصههای علوم اسلامی، علومانسانی، علوم اجتماعی و نیز در عرصههای علوم طبیعی پیش گذاشتهاند.
به نظر میرسد یکی از چالشهای درونی ما، «برخورد تمدنی» در درون دنیای اسلام و در داخل ایران معاصر است. این برخورد تمدنی در درون مرزهای ایران و چالشهای برآمده از آن را میتوان با گفتوگو (داشتن حسن الاستماع) کنترل و تدبیر کرد.
چالش دوم، غربزدگی عمیقی است که در جامعه امروز و در لایههای زیرین اجتماعی با آن مواجهیم. امروز ما به جلال آلاحمدهای جدید و فخرالدین شادمانهای امروزی نیاز داریم که عمق غربزدگی را در لایههای زیرین جامعه ما شناسایی کند و نسبت به تدبیر آن اندیشهای بسازد.
چالش سوم، خلط و خبط آزاردهندهای است که بین «پلورالیسم معرفتی» با «تکثرگرایی تمدنی یا حتی اجتماعی» ایجاد شده است. برخی از کسانی که پلورالیسم معرفتی را بهدرستی رد و انکار میکنند، به نادرستی تکثرگرایی و تنوعگرایی اجتماعی و سیاسی را هم رد و انکار میکنند. این رد و انکار، منحصر به جبهۀ اصولگرایان نیست، بلکه اینگونه از عصبانیت از غیرخودیها در جبهه اصلاحطلبان نیز بهجد وجود دارد و همین روحیه موجب شده در هر دوره و دولتی نیمی از نخبگان جامعه اساساً از مشارکت در حل مسائل کلان جامعه به حاشیه بروند و ظرفیتهای تمدنی ایران اسلامی عملاً به طور شکنندهای کاسته شود.
/ انتهای پیام /