گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ فارغ از بحث باستانشناختی و تاریخ نگاشتی، باید گفت که در همه جوامع موجود، نوعی فرهنگ برای اجرای قدرت و نمایش تواناییهای فنی فرهنگی و علمی - تکنولوژیکی و نیز توان نظامی، امنیتی و دفاعی آن جامعه و نیز در وجه مقابل آن، شیوهای از فرهنگ مقاومت برای ایستادگی و تابآوری در برابر چالشها و مسائل و مصائب اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و بحرانهای اخلاقی و معنوی و نیز فاجعههای طبیعی و زیستمحیطی و بهویژه جنگهای خودساخته یا دیگرساخته وجود دارد. این واقعیت اجتماعی یعنی قدرت - مقاومت از جنبههای گوناگون قابل وارسی است؛ از جمله از منظر دانش تخصصی جامعهشناسی که نگاهی است جامع، فراگیر، دقیق و علمی به مناسبات دیالکتیکی نیروهای اقتصادی، سیاسی، حقوقی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی در بافتار یک جامعه برای شکلدادن به یک «فرهنگ قدرت» و «فرهنگ مقاومت» به معنایی که گفتیم. از این منظر، آنچه به ما کمک میکند تا مناسبات فرهنگ قدرت و فرهنگ مقاومت در جوامع را شناسایی و مکانیزم آن را فهم کنیم، یک دترمینانت مهم است: «نیروهای اجتماعی» که «فرهنگ قدرت - مقاومت» در هر جامعهای از جمله جامعه ایران کنونی، خاستگاه و زمینه و نتیجه آن هستند. از این رو در این جستار، مختصر نگاهی به این نیروهای اجتماعی از حیث تأثیر آنها بر شکلگیری فرهنگ قدرت - مقاومت در جامعه خواهیم داشت. این نیروها، حسب مکانیزم جامعه و منطق جامعهشناسی به دو شکل «ساختاری و کنشگری» وجود دارند و در این قالب نیز عمل میکنند.
نیروهای اجتماعی ساختاری و نهادی
منظور ما از نیروهای اجتماعی ساختاری و نهادی، عوامل قدرت مند و قدرت ساز و مقاومت سازی هستند که یا به شکل مادی وجود دارند؛ مانند سازهها، سازمانها، فضاها، تکنولوژیها و ابزارها یا به صورت معنوی تحقق یافتهاند؛ مانند متنها، آموزهها، دانشها، گفتمانها، ایدئولوژیها، تکنیکها، استراتژیها، آیینها و رویهها. در هر دو صورت، این نیروهای اجتماعی بسته به شرایط جامعه و مقتضیات محیطی و نیز توان و تدبیر سیستم سیاسی مدیریت جامعه – حکومت، دولت و بروکراسی – در مقام فرهنگ قدرت و فرهنگ مقاومت یا هم زمان در مقام فرهنگ قدرت – مقاومت عمل میکنند؛ درست مانند وضعیت و شرایط جنگی که لازمه آن، اعمال به موقع قدرت بصورت آفندی - تهاجمی یا مقاومت به صورت پدافندی - دفاعی است. دو نمونه ملموس و محسوس و متاخر آن «جنگ اسراییل و حماس» در غزه فلسطین از مهر ۱۴۰۳ تاکنون و نیز «جنگ ۱۲ روزه» اسراییل با ایران از ۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۱۴۰۴ است.
آنچه به ما کمک میکند تا مناسبات فرهنگ قدرت و فرهنگ مقاومت در جوامع را شناسایی و مکانیزم آن را فهم کنیم، یک دترمینانت مهم است: «نیروهای اجتماعی» که «فرهنگ قدرت - مقاومت» در هر جامعهای از جمله جامعه ایران کنونی، خاستگاه و زمینه و نتیجه آن هستند.
اما برگردیم به بحث از نیروهای اجتماعی ساختاری و نهادی که عوامل قدرتمند قدرتساز و مقاومت ساز هستند و به شکل مادی وجود دارند؛ مانند سازهها، سازمانها، فضاها، تکنولوژیها و ابزارها. بر این مبنا، همانطور که وصف شد، برای تحقق قدرت و مقاومت از لحاظ سیاسی، مهمترین نیروی ساختاری - نهادی سیستم دفاعی، امنیتی، نظامی، انتظامی و سازههای دیجیتال و فیزیکال و نیز سامانهها و سازمانهای آن، مشتمل بر ارتش و پلیس و در جمهوری اسلامی مشتمل بر بسیج و سپاه است. اما اینها تنها نیروی اجتماعی ساختاری - نهادی مؤثر بر فرهنگ قدرت - مقاومت نیستند. نیروهای اجتماعی ساختاری - نهادی دیگری هم وجود دارند که از جنس معنوی به معنای غیرمادی و غیرفیزیکی هستند. منظور ما از لحاظ دانش جامعهشناسی و انسانشناسی و مطالعات فرهنگی، نیروهایی هستند که بهصورت تاریخی - تمدنی و به شکل متنی در یک جامعه از جمله ایران کنونی شکل گرفتهاند. مهمترین اینها عبارتاند از: «آموزههای دینی، اسطورههای تاریخی، فرهنگی و دینی، آیینهای سنتی - مذهبی و فولکلور». در همه اینها به یک معنا هم فرهنگ قدرت نهفته است و هم فرهنگ مقاومت و لذا کمتر نیروی اجتماعی ساختاری - نهادی از جنس معنوی در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران آریایی و ایران اسلامی میتوان یافت که در آن از «قدرت ایرانی» و «مقاومت ایرانی» سخن به میان نیامده باشد. از اسطوره تاریخی، فرهنگی و مذهبی مقاومت امام حسین (ع) در عاشورا تا روایتهای قهرمانان آریایی تبار از جنس «کاوه آهنگر» و «آرش کمانگیر» و «رستم» در شاهنامه فردوسی و نیز از شعار «هیهات من الذله» امام حسین (ع) در تاریخ فرهنگی اسلام نبوی و تشیع علوی تا شعار اسطورهای آریایی - ملی «چو ایران نباشد، تن من مباد» شاهنامه فردوسی و نیز آموزه ملی - مذهبی «حب الوطن من الایمان» و سرود ملی «ایران، ای مرز پر گهر» و... همه و همه در خدمت ترویج، تبلیغ و بازتولید یک امر مهم هستند: بازتولید فرهنگ قدرت - مقاومت ایرانی - اسلامی.
تاریخ، تسلیم ما را ندیده است!
نکته مهم دیگری که در این جا باید گفت، این است که از لحاظ دانش جامعهشناسی تاریخی ایران در هیچ دوره تاریخی - تمدنی از این مرزوبوم کهن و در هیچ متن فرهنگی، اسطورهای، تاریخی، مذهبی، ایرانی - اسلامی نمیتوان چیزی از واژه «تسلیم» دید؛ نه در دوره تاریخی سیطره یونانیان بر ایرانزمین (دوره سلوکیان در سده ۳ پیش از میلاد مسیح) و نه در دوره حمله اعراب ظاهراً نومسلمان اما باطناً جاهلی مانده به امپراتوری ساسانی (در سده ۷ میلادی) و نه در دوره تاختوتاز مغولان وحشی به ایران اسلامی شده (سده ۱۲ و ۱۳ میلادی) و نه در دوره سیاست استعماری اروپاییان در قبال حکومتهای قوی و ضعیف ایرانی (از صفویه تا افشاریه، زندیه و قاجاریه در سدههای ۱۵ تا ۱۹ میلادی) و نه در دوره جنگ جهانی اول و دوم (سده ۲۰ میلادی دوره مشروطه و پهلوی) و نه در دوره جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ شمسی) و نه در دوره جنگ ۱۲روزه اخیر (۱۴۰۴ شمسی). در همه این دورانهای تاریخی - تمدنی، آنچه مهم است، جلوههای «فرهنگ قدرت - مقاومت ایرانی - اسلامی» در برابر تهاجم نظامی - فرهنگی بیگانه و دشمن است و بس.
نیروهای اجتماعی کنشگری
دو زمینه اجتماعی مهم، تعیینکننده کاربرد فرهنگ مقاومت - قدرت است؛ یکی «ابژههای نسلی» که به معنای نمادها، نشانهها، انگارهها و ابزارهای فرهنگی مخصوص یک نسل است و آن نسل، آن را برای بیان و ابراز هویت متمایز خویش در جامعه و نیز هویتیابی و هویتسازیاش بکار میگیرد و دیگری «سبک زندگی روزمره» که این هم بهنوعی فرم و نحوه و شیوه زیستن خاص و متمایز از دیگران و تعامل یا تقابل نسلها و گروههای اجتماعی با جامعه و حکومت و دولت و نخبگان است.
منظور ما از نیروهای اجتماعی کنش گری در جامعه، دو مقوله اسـت: یکی گروههای اجتماعی، قومی، نژادی، مذهبی و زبانی که بالقوه و بالفعل میتوانند هم کارگزار و هم کنشگر فرهنگ قدرت - مقاومت باشند؛ دیگری کوهورتهای نسلی پیش و پس از انقلاب ۱۳۵۷ که باورها و رفتارها و ایستارهایشان میتواند بر شیوه و نوع و میزان کمّی و کیفی ظهور و افول فرهنگ قدرت - مقاومت مؤثر باشد. از این منظر، چنانچه نگاه جامعهشناسی داشته باشیم، متوجه میشویم که دو عنصر اجتماعی مهم در این جا تعیینکننده است. به عبارتی، امکان و میزان و نحوه تحقق عینی مواد و عناصر معنوی فرهنگ مقاومت - قدرت که در متنها و ایدئولوژیها و گفتمانها و رتوریکهای فرهنگی - سیاسی ملی - مذهبی جامعه و حتی فولکلور مذهبی و عرفی آن وجود دارد، بستگی دارد به این که کی و کجا و چگونه، گروههای اجتماعی و کوهورتهای نسلی از آنها استفاده میکنند.
دو زمینه اجتماعی مهم، تعیینکننده کاربرد فرهنگ مقاومت - قدرت است؛ یکی «ابژههای نسلی» که به معنای نمادها، نشانهها، انگارهها و ابزارهای فرهنگی مخصوص یک نسل است و آن نسل، آن را برای بیان و ابراز هویت متمایز خویش در جامعه و نیز هویتیابی و هویتسازیاش بکار میگیرد و دیگری «سبک زندگی روزمره» که این هم بهنوعی فرم و نحوه و شیوه زیستن خاص و متمایز از دیگران و تعامل یا تقابل نسلها و گروههای اجتماعی با جامعه و حکومت و دولت و نخبگان است. برای نمونه، در اعیاد و آیینهای ملی - باستانی ایرانی مانند نوروز و یلدا و مهرگان و تیرگان و چهارشنبهسوری، نحوه ظهور و بروز فرهنگ مقاومت - قدرت گروههای اجتماعی و کوهورتهای نسلی متکی به مقوله «ملتگرایی و ایرانگرایی» و اسطوره گرایی تاریخی - تمدنی آریایی است تا عناصر مذهبی. هر چند گاهی پیوندی هم میان این دو در این جا دیده میشود. حال آنکه در آیینهای مذهبی مانند عاشورا و زیارت و ماه مبارک رمضان و اعیاد مذهبی مانند غدیر و مبعث و قربان و فطر، این ظهور و بروز پیوندی از امر ملی - مذهبی است؛ یعنی هم تابع فرهنگ ایرانی و هم فرهنگ اسلامی است. چون بافتار اجتماعی فرهنگی - سیاسی در اصل فرهنگ تشیع است که برساخته تاریخی دینی دو فرهنگ ایرانی - اسلامی است.
در نهایت اینکه...
همانطور که در عنوان جستار هم دیده میشود، بحث ما در موضوع «فرهنگ قدرت - مقاومت و نیروهای اجتماعی در دو بافتار ملتگرایی - امتگرایی» بود؛ لذا نشان دادیم که چه در زمانه صلح و چه در زمانه جنگ و چه در زمینه زندگی روزمره عرفی و چه زمینه زیست دینی و چه زیست در حوزه عمومی و جامعه مدنی و چه در تعامل و تقابل با نظام سیاسی و بروکراسی؛ جامعه ایران اسلامی کنونی برای تعامل - تقابل با «خود و دیگری» از یک فرهنگ قدرت - مقاومت بهره میبرد که خود، محصول یک میراث تاریخی، فرهنگی و دینی چندهزارساله با اضافات مدرن برگرفته از تعامل با فرهنگهای شرقی و غربی و نهایتاً بهصورت ترکیبی هوشمندانه و خلاقانه از «ایرانیت، اسلامیت، مدنیت، عقلانیت، انسانیت و اخلاقیت» است.
در جریان دو جنگ در ایران کنونی (جنگ عراق - ایران و جنگ ۱۲ روزه اسرائیل - ایران) شاهد بودیم که پیوند و همافزایی این دو عنصر (ملت ایرانی و امت اسلامی) توانست بقای ایران کنونی را تضمین کند؛
به گواه جامعهشناسی تاریخی، تجربه تاریخی در ایران کهن نشان داده است که این ترکیب برای تبدیلشدن از بالقوه (دوژوره) به بالفعل (دوفاکتو) و به لحاظ واقعگرایانه آن تنها در صورتی عینیت مییابد و سازنده، راهبردی، راهگشا و مسئلهگشا خواهد بود که از دو ظرفیت تاریخی - تمدنی مهم و مؤثر و بههمپیوسته بهرهمند شود: «ایرانگرایی - اسلامگرایی» و «ملتگرایی - امت گرایی».
در جریان دو جنگ در ایران کنونی (جنگ عراق - ایران و جنگ ۱۲ روزه اسرائیل - ایران) شاهد بودیم که پیوند و همافزایی این دو عنصر (ملت ایرانی و امت اسلامی) توانست بقای ایران کنونی را تضمین کند؛ لذا عقلانیت سیاسی حکم میکند که نظام سیاسی حاکم، تمهیدات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حقوقی لازم و ضروری، برای حفظ این پیوند در فرمت «دولت - ملت» را با بهرهوری از تجربیات موفق جهانی و بومی آن از طریق نگاه علمی و کارشناسی مدرن و نه نگاه سنتی ایدئولوژیک ضدملی و ضدعلمی، به جامعه و جهان و نیز با اتخاذ سیاست واقعگرای تفاهمی توافقی تعاملی با جامعه و جهان ایجاد کند. این تنها راه تضمین به خطر نیفتادن بقای تاریخ و تمدن و فرهنگ و جامعه «ایران اسلامی» کنونی است.
/ انتهای پیام /