۱۴۰۴/۱۱/۲۱
۱۱:۴۳
کد خبر : ۱۱۸۰۵
نسبت «سبک زندگی» با مفهوم «مقاومت ملی» در بستر تجربه جنگ دوازده‌روزه و بازتعریف همبستگی اجتماعی ایرانیان در گفت‌و‌گو با حمید دهقانیان/ بخش دوم؛

مقاومت مسیر «عبور از غرب» است نه نفی آن!

مقاومت مسیر «عبور از غرب» است نه نفی آن!
باید بر نقاط مشترک تمرکز کنیم تا حداقل از این گردنه خطرناک عبور کنیم. این به معنای بی‌تفاوتی نسبت به مسائل اختلافی نیست، بلکه به معنای دامن‌نزدن به آنهاست. در شرایط بحرانی، نمی‌توان این مسائل را حل کرد و پرداختن به آنها فقط موجب فرسایش انرژی ملی می‌شود. همبستگی ملی وظیفه همگانی از آحاد مردم گرفته تا مسئولین است.

گروه  فرهنگ وهنر «سدید»؛ «مقاومت» نه صرفاً به‌عنوان واکنش نظامی یا سیاسی، بلکه به‌مثابه یک کنش فرهنگی و اجتماعی عمل می‌کند؛ کنشی که وجدان جمعی ایرانیان را حول دفاع از سرزمین و ارزش‌های اصیل تمدنی سازمان می‌دهد. تجربه جنگ اخیر، چرخشی در هویت ملی ایرانیان ایجاد کرد و گروه‌های مختلف جامعه را بر محور دفاع از ایران به وحدت رساند؛ این مسئله، زمینه‌ای تازه برای گفت‌وگو، همدلی و احیای گفتمان مقاومت به‌عنوان راه زیستن در جهان امروز باز کرده است. ما در همین رابطه با دکتر دهقانیان -پژوهشگر اجتماعی و سبک زندگی- گپ‌وگفتی داشته‌ایم که در ادامه بخش دوم آن تقدیم نگاه شما می‌شود.

تلازم پیشرفت و مقاومت در تاریخ

شما در بخش نخست راجع به ایده مقاومت ملی که در نتیجه حمله رژیم صهیونیستی به ایران در جنگ دوازده‌روزه شکل گرفته، صحبت کردید. اگرچه که توصیف خیلی خوبی از وضعیت همدلانه مردم ایران در زمان داشتید، اما وضع موجود ما با وضع مطلوب فاصله چشمگیری دارد. حتی در تجربه جنگ دوازده‌روزه نیز ما در نقطه مطلوب نایستاده بودیم. اگر بخواهیم نیم‌نگاهی به آن نقطه مطلوب داشته باشیم، شاید آن نقطه این باشد که غالب جامعه به سمت همان مفهوم بومی‌شده مقاومت حرکت کند؛ مقاومتی که از نظام ارزشی اسلام برخاسته است. لطفاً این نقطه مطلوب را در میدان عمل برای ما ترسیم کنید و فاصله وضع موجود تا آن را تبیین نمایید.

دهقانیان: از ابتدای تاریخ، همواره شکافی بین وضع موجود و وضع مطلوب وجود داشته و دعوای نظر و عمل نیز از همین‌جا نشئت‌گرفته است. این شکاف و فاصله همیشه هست؛ اما مهم، میزان این فاصله است. فاصله بین وضع موجود و وضع مطلوب نباید خیلی زیاد شود. نقطه مطلوب آنجاست که ما تحریم، نابسامانی اقتصادی و بی‌تفاوتی در مشارکت سیاسی و اجتماعی را نیز مخلّ دفاع و مقاومت از سرزمین بدانیم؛ یعنی در مقابل آن هم مقاومت کنیم. به ماجرای تحریم تنباکو یا تأسیس اولین بانک ایرانی نگاه کنید. اکنون دیگر همه می‌دانند که غرب برای ما دل نمی‌سوزاند و ای کاش از همان بیست سال پیش که رهبر انقلاب «اقتصاد مقاومتی» را مطرح فرمودند، اقتصادمان را مقاوم کرده بودیم. عین همان حسی که آن رزمنده پشت لانچر موشک دارد و احساس می‌کند در حال انجام وظیفه‌ای بزرگ است، باید در سایر حوزه‌ها نیز ایجاد شود. این مقاومت باید به یک گفتار فراگیر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در ایران تبدیل شود.

نقطه مطلوب این است که مقاومت را به‌عنوان راه «عبور از غرب» بفهمیم، نه به معنای نفی مطلق؛ چرا که ما از علم و تکنولوژی مثبت غرب استفاده می‌کنیم، اما ارزش‌های غربی مانند اومانیسم، نئولیبرالیسم، فردگرایی حاکم کنونی و ایدئولوژی‌های رهایی‌بخش حداقلی آن‌ها را که با نگاه توحیدی ما در تضاد است، نمی‌پذیریم.

نقطه مطلوب این است که مقاومت را به‌عنوان راه «عبور از غرب» بفهمیم، نه به معنای نفی مطلق؛ چرا که ما از علم و تکنولوژی مثبت غرب استفاده می‌کنیم، اما ارزش‌های غربی مانند اومانیسم، نئولیبرالیسم، فردگرایی حاکم کنونی و ایدئولوژی‌های رهایی‌بخش حداقلی آن‌ها را که با نگاه توحیدی ما در تضاد است، نمی‌پذیریم. اگر این روحیه مقاومت به حوزه فرهنگ، اقتصاد و سیاست ما نیز تسری یابد و همان حس وظیفه‌شناسیِ دوران دفاع نظامی، در مقابله با تهاجم فرهنگی در معماری، لباس و سبک زندگی و در مقاومت اقتصادی در برابر تحریم‌ها فراگیر شود، آنگاه می‌توانیم بگوییم به سمت نقطه مطلوب حرکت کرده‌ایم.

تاریخ نشان داده که هیچ کشوری بدون مقاومت پیشرفت نکرده است. وقتی فرد احساس کند زبان فارسی در خطر است، از آن دفاع می‌کند و این خود یک سنگر است. چرا گفته‌اند «مِدادُ العُلَماءِ اَفضَلُ مِن دِماءِ الشُّهَداء»؟ چون بر عمق و ارزش مقاومت فرهنگی تأکید دارد. اگر این درک حاصل شود، با وجود تمام اختلافات، می‌توان به پیش رفت. دست فریب غرب دیگر رو شده است. آن‌ها در میانه مذاکره به ما ضربه زدند و تمام قواعد بین‌المللی را زیر پا گذاشتند. برای اولین‌بار در دنیا مراکز هسته‌ای یک کشور عضو NPT بمباران شد؛ چون منطق حاکم بر جهان، منطق زور است. مسئله اصلی و جدی دقیقاً همین است؛ آن نقطه مطلوبی که مقاومت به تمام ساحت‌ها تسری پیدا کند. ما نمی‌خواهیم لزوماً همه جامعه هم‌رنگ شوند، بلکه می‌خواهیم همان حسی که در دفاع نظامی وجود داشت، در سایر حوزه‌ها نیز جاری شود. آن فرد تولیدکننده، هوای کارگرش را داشته باشد و برای رقابت، کیفیت کالایش را بالا ببرد. باید مثل دفاع مقدس، انحصار و احتکار به یک خیانت جدی تبدیل بشود. تولید داخلی گرچه به حمایت دولت هم نیاز دارد، ولی باید کیفیت و تعهد آن‌قدر بالا برود که انتخاب طبیعی مردم باشد.

ژاپن را ببینید. با وجود اینکه یک کشور غربی محسوب می‌شود، برای حفظ سرزمین و هویت خود چه مقاومت شگفت‌انگیزی از خود نشان داده است. داستان توسعه ژاپن یا کره جنوبی را بخوانید؛ هر کشوری که توانسته به استقلال در حوزه‌ای، به‌ویژه استقلال اقتصادی دست یابد، مبارزه کرده است. اما متأسفانه ما در حوزه اقتصاد، مصرف، تولید و حتی مسائل سیاسی، این روحیه را کمتر می‌بینیم. هنوز عده‌ای ارزش همبستگی را درک نمی‌کنند و بازارشان در دوقطبی‌سازی گرم می‌شود تا به نحوی خود را مطرح کنند. ارزش «مشارکت جهادی» که تجربۀ خاص خودمان را در آن داشته‌ایم و در تمام دنیا نیز به اشکال مختلف وجود دارد، باید احیا شود.

ارزش‌های ایثار، نوع‌دوستی، یاریگری، عیاری و فتوت که در تمام تاروپود فرهنگ ایرانی تنیده شده است، باید دوباره در جامعه ما تجلی یابد. باید حواسمان باشد که این یک حرکت دوسویه است؛ هم سیاست‌گذار و هم مخاطب سیاست، هم آحاد مردم، هم حلقه‌های میانی و هم مدیران و مسئولین باید این حس مقاومت را در سبک زندگی، گفتار و رفتارشان تسری دهند. ما باید واقعاً احساس کنیم که یک قدرت واقعی - نه خیالی یا برآمده از توهم توطئه - کمر به نابودی ایران و فرهنگ مقاوم آن بسته است. آن‌ها خودشان می‌دانند که ایرانی‌ها مردمان سرسختی هستند. هرگاه توطئه‌هایشان شکست می‌خورد، شروع به توهین به مردم می‌کنند. انتخابات، راهپیمایی قدس یا برخی اغتشاشات را تحریم می‌کنند و وقتی شکست می‌خورند، می‌گویند: «شما حقتان است که این حکومت بر شما مسلط باشد». اما در اتاق‌های فکرشان اذعان می‌کنند که ایرانی‌ها باوجود این همه تحریم، گرانی، فشار اقتصادی و فرهنگی، باز هم می‌ایستند و مقاومت می‌کنند. مقاومت باید به یک گفتار عمومی در همه عرصه‌ها تبدیل شود و این مستلزم بازسازی و احیای همان هویت تمدنی ایران است.

نظام ما دچار مشکلات عدیده‌ای در ابعاد فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بوده و هست. پرسش اصلی این است که آیا این جنس از همکاری، همدلی و همبستگی می‌تواند به سایر ساحت‌ها نیز تسری یابد؟ همه می‌گفتند و رهبری انقلاب نیز تأکید کردند که باید این دستاورد را حفظ کرد. عامل کاهنده چیست؟ وقتی جنگ تمام می‌شود و عامل خارجی کنار می‌رود، دعواهای داخلی دوباره شروع می‌شود. آتش‌های زیر خاکستر هنوز وجود دارند و هر آن، ممکن است شعله‌ور شوند و این فاصله را بیشتر کنند. اگر این تجربه همبستگی شکسته شود، ایجاد همبستگی بعدی بسیار سخت‌تر خواهد بود. راهکار، تغییر در گفتار، لحن و برخورد در فضای رسانه‌ای و سیاسی است. مسئولین و سیاست‌گذاران باید با سعه‌صدر بیشتری با مسائل برخورد کنند. طبق فرمایش حضرت امیر (ع) یکی از شروط ریاست، سعه‌صدر است. باید با روشنفکر، خواننده، منتقد فرهنگی یا سیاسی که با ما فصل مشترکی پیدا کرده، گفتگو کنیم.

 

لزوم تقویت نقاط اشتراک و تعلیق موقت اختلافات

به نظر شما راهکار عملی برای تسری این گفتمان چیست؟

دهقانیان: آنچه که مسلم است، این است که ما در میانه یک «جنگ ترکیبی» قرار داریم؛ از ناحیه اقتصاد، فرهنگ و نظامی درگیریم. ابتدا باید اولویت‌بندی کنیم و ببینیم که کدام عرصه‌ها برای ما اولویت دارد. برای مثال، رهبر انقلاب با تأکید بر نوحه «ای ایران» در شب عاشورا، با تدبیر و حکمت خود بر هویت ملی و اشتراکات تأکید می‌کنند. تا جایی که حداقل از این بحران و گردنه عبور کنیم، حتی‌المقدور مسائل اختلافی نباید طرح شود.

باید بر نقاط مشترک تمرکز کنیم تا حداقل از این گردنه خطرناک عبور کنیم. این به معنای بی‌تفاوتی نسبت به مسائل اختلافی نیست، بلکه به معنای دامن‌نزدن به آن‌هاست. در شرایط بحرانی، نمی‌توان این مسائل را حل کرد و پرداختن به آن‌ها فقط موجب فرسایش انرژی ملی می‌شود. همبستگی ملی وظیفه همگانی از آحاد مردم گرفته تا مسئولین است.

متأسفانه در جنگ‌های اخیر، دانشگاه آن‌طور که باید به میدان نیامد. جنبش دانشجویی و اساتید باید پای کار بیایند. تنها راه پیشرفت، «قوی‌شدن» است و امروزه قدرت در علم‌وفناوری است. در مقابل تمدن ابزاری غرب، شما نمی‌توانید از ابزار دست بکشید. آن‌ها با بمب اتم شما را تهدید می‌کنند؛ اگر موشک هایپرسونیک نداشتیم، وضعیت متفاوت بود.

یکی از مهم‌ترین حوزه‌های مقاومت، پیشرفت علمی است. حس وظیفه‌شناسی باید به دانشجو و استاد دانشگاه منتقل شود. منِ معلم علوم اجتماعی، مهندس سازه، متخصص هوافضا و... هرکدام باید بدانیم وظیفه‌مان چیست و با نیت پاسداری از این میراث، در کار خود بهترین باشیم. متأسفانه در جنگ‌های اخیر، دانشگاه آن‌طور که باید به میدان نیامد. جنبش دانشجویی و اساتید باید پای کار بیایند. تنها راه پیشرفت، «قوی‌شدن» است و امروزه قدرت در علم‌وفناوری است. در مقابل تمدن ابزاری غرب، شما نمی‌توانید از ابزار دست بکشید. آن‌ها با بمب اتم شما را تهدید می‌کنند؛ اگر موشک هایپرسونیک نداشتیم، وضعیت متفاوت بود. باید از ارزش‌های مشترک مانند هویت ملی، میراث تمدنی و فرهنگ ایرانی شروع کنیم و شکاف‌های قومیتی، مذهبی و سیاسی را ترمیم کنیم. برای مثال، دولت را تخریب نکنیم و مردم را نسبت به آن بی‌اعتماد نسازیم.

یک راه‌حل میان‌بر که همه این‌ها از آن نشئت می‌گیرد، تمسک به «ولایت» است. امروز به اذعان همه کارشناسان، از چپ و راست، داخلی و خارجی و حتی دشمنان، عامل انسجام، اتحاد و تدبیر در نظام جمهوری اسلامی، شخص رهبری است. آحاد ملت و نیروهای سیاسی، رهبری را به‌عنوان فصل‌الخطاب قبول دارند؛ مشروط به اینکه بیانات ایشان را تفسیر به رأی نکنیم. ممکن است یک حرف به اقتضای زمان تغییری کرده باشد؛ مانند موضوع مذاکرات. خط رهبری مشخص است و باید در نهادهای انقلابی - سیاسی مثل صداوسیما، همین خط حراست و تقویت شود. این مهم‌ترین رمز پیروزی است: اتحاد حول تدابیر رهبری. چون رهبری هم با مسئولان سیاسی در تعامل است و هم با کارشناسان در ارتباط است. در این دوازده روز دیدیم که چگونه تدبیر ایشان توانست جنگ را مدیریت کند. ملت هم پشت رهبری ایستادند.

 

یعنی حتی اگر از مباحث اعتقادی و ایدئولوژیک هم صرف‌نظر کنیم، در حداقلی‌ترین حالت ممکن ما در مقابل تهدید خارجی، نیاز به یک محور برای اتحاد داریم و آن محور می‌تواند رهبری باشد.

دهقانیان: همه کشورها این‌طور هستند. هر نوع جنگ داخلی یا اختلاف‌نظر جدی، کمک مستقیم به اردوگاه دشمن است. حداقل تا دفع شرّ دشمن، باید وحدت فرماندهی را حفظ کرد. «زلنسکی» در اوکراین می‌گوید تا جنگ تمام نشود، انتخابات برگزار نمی‌کند. در شرایط بحران، وحدت فرماندهی یک اصل عقلانی و جهانی است.

دال مرکزی تمام این مباحث، مقاومت در برابر فرهنگ هژمونیک غرب است. این مفهوم باید در دیپلماسی و نظام دانشی ما به‌درستی ترجمه و تبیین شود. صرفاً شعاردادن و بازنکردن عمق مسئله، دردسرساز است. نباید مقاومت را به دعوای اسرائیل و فلسطین تقلیل داد؛ مسئله، اصل اسلام و اصل ایران است. راه این گفتمان‌سازی، «سعه‌صدر» است. باید انتقادات را شنید و با همدلی و رأفت اسلامی با منتقد رفتار کرد. لازمه‌اش این است که گفتگو شکل بگیرد و نقدهای سازنده شنیده بشود. من وقتی نقد می‌کنم، باید لحن و کلامم طوری باشد که طرف مقابل دلسوزی مرا بفهمد، نه اینکه احساس کند به دنبال تخریب یا منافع شخصی، حزبی و... هستم. امروز روز اختلاف نیست. این سعه‌صدر باید در تمام سطوح جاری باشد. رهبری خودشان بر این وحدت تأکید دارند. تسهیل امور، پرهیز از تصمیمات تنش‌زا در شرایط سخت اقتصادی (مثل داستان گران‌کردن بنزین) و گوش‌دادن به نقدها، لازم است. در این شرایط که مردم نیاز به آرامش دارند، باید با یک لبخند از کنار اختلافات کوچک روزمره گذشت.

امروز، روز اختلاف نیست. البته این به معنای رهاکردن مسائل نیست. تهدید باید به‌صورت «وجودی» حس شود تا مقاومت تسری یابد. هزینه مقاومت به‌مراتب کمتر از تسلیم است. امروز حتی بسیاری از روشنفکران منتقد نیز فهمیده‌اند که مسئله موشکی خط‌قرمز امنیت ملی است؛ زیرا تنها ابزار بازدارنده ما برای دفاع، همین است. تنها چیزی که واقعاً می‌تواند از همه چیز ما - از تمدن تا مردم - دفاع کند، همین موشک‌هاست. اگر ما موشک نداشتیم، کار به آتش‌بس نمی‌کشید. صبر و ایمان به هم پیوسته‌اند؛ صبر، سلاح مؤمن است و امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمندیم.

 

با زانوزدن، پیشرفت نمی‌کنیم

برای جمع‌بندی نهایی بحث، ما به دو راهکار کلان برای تسری گفتمان مقاومت رسیدیم: اول، تقویت اشتراکات و پرهیز از اختلافات که لازمة آن سعه‌صدر است و دوم، اتحاد حول محور رهبری به‌عنوان فصل‌الخطاب نظام سیاسی که منجر به حفظ انسجام جامعه می‌شود. اما آیا این دو راهکار لزوماً به تسری گفتمان مقاومت به حوزه‌های فرهنگی، اقتصادی و علمی نیز منجر خواهد شد؟

دهقانیان: بله. چون خود این مقاومت در سایر حوزه‌ها، مطالبه اصلی رهبری است. باید این تلقی در جامعه تقویت شود که «دشمنیِ دشمن» یک توهم نیست. ما ضربه را خوردیم و دیدیم. دشمن از هیچ ابزار مشروع و نامشروعی، از هیچ فشاری فروگذار نکرده و نخواهد کرد. این خود به یک محور اشتراک تبدیل می‌شود. درک دوم این است که راهکار، تسلیم نیست؛ زیرا تسلیم به معنای نابودی ماست. دشمن «حد یَقف» ندارد. شما باید برای معامله، عزت، شرف و موجودیت خود را واگذار کنید تا طرف مقابل کوتاه بیاید. در نقشه آن‌ها، پاره‌پاره شدن ایران و ایجاد کریدورهای تحت تسلطشان، یک هدف راهبردی است. منافعشان تنها در گرو یک ایران ضعیف، مستعمره یا چندپاره است تا بتوانند حداکثر بهره‌برداری را ببرند.

تا به امروز، تنها و تنها «مقاومت» بوده که ما و ارزش‌های ایرانی - اسلامی ما - از نوروز و یلدا گرفته تا کل میراث باستانی و اسلامی - را حفظ کرده و تنها همین نظام سیاسی بوده که از آن پاسداری نموده است. فرهنگ غرب به دنبال هضم و حذف «فرهنگ مقاومت» است؛ غافل از اینکه هسته و سازه تمدنی ایران، خودِ مقاومت است. این روحیه، همواره در تاریخ ما جاری بوده است: یک‌بار در شاهنامه فردوسی، یک‌بار در نهضت تحریم تنباکو، یک‌بار در انقلاب اسلامی و بار دیگر در جنگ هشت‌ساله تبلور می‌یابد. حتی در جنگ‌های ایران و روس، عباس میرزا - شاهزاده قجری - دغدغه پیشرفت و جبران عقب‌ماندگی را مطرح می‌کند.

تا به امروز، تنها و تنها «مقاومت» بوده که ما و ارزش‌های ایرانی - اسلامی ما - از نوروز و یلدا گرفته تا کل میراث باستانی و اسلامی - را حفظ کرده و تنها همین نظام سیاسی بوده که از آن پاسداری نموده است.

تهِ حرفِ حتی روشنفکران ما نیز همین بوده است. وقتی از امثال «ملکم‌خان» می‌پرسیدید چه می‌خواهند؟ می‌گفتند: «ایران باید پیشرفت کند». شاید در تشخیص راه اشتباه می‌کردند و راه‌حل را در پذیرش و تسلیم در برابر غرب می‌دیدند، اما اصل دغدغه، پیشرفت ایران و هضم نشدن در فرهنگ‌های دیگر بود. روشنفکر ما به غرب رفت، مشروطه، دانشگاه و تکنولوژی را آورد، چون می‌خواست ایران بماند و پیشرفت کند. حتی نسل اول روشنفکران قاجاری که سر تا پا فرنگی شده بودند، بعدها از آن اعراض کردند و گفتند همه چیز را می‌توان تغییر داد مگر «زبان فارسی»؛ چون زبان، حامل میراث تمدنی ماست. «مصدق» برای چه ایستاد؟ برای حفظ منافع ملی.

جمهوری اسلامی، جمع‌بندی تمام این تاریخ است: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و نفی سلطه شرق و غرب برای حفظ همین میراث است. ما چهارده‌قرن تاریخ و هویت مشترک ایرانی - اسلامی داریم؛ برخی کشورها به اندازه یکی از پدیده‌های تاریخی ما قدمت ندارند. این حرف که اسلام را از ایران جدا کنیم، سخنی بی‌اساس است. میراث تمدنی - اسلامی ما آن‌قدر سترگ، غیرقابل‌خدشه و قابل افتخار است که هیچ ملتی از آن عبور نمی‌کند، چه رسد به ایران. این دعواها بیشتر سیاسی است.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :