۱۴۰۵/۰۵/۲۴
۱۵:۵۴
کد خبر : ۱۲۲۶۵
ضرورت ترک منطقه توسط ایالات‌متحده در نتیجه جنگ علیه ایران به قلم مایکل فوکس؛

خروج آمریکا از خاورمیانه، تاوان جنگ افروزی ترامپ

جنگ آمریکا علیه ایران باید نتیجه اخراج آمریکا از منطقه را داشته باشد
جنگ شکست‌خورده و فاجعه‌بار آمریکا علیه ایران باید به بهانه‌ای برای خروج کامل نظامی آمریکا از منطقه خاورمیانه تبدیل شود. حضور نظامی چند دهه‌ای آمریکا در خاورمیانه، نه‌تنها امنیت آمریکا را افزایش نداده، بلکه به تشدید بی‌ثباتی، درگیری و خشونت در منطقه منجر شده است.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «مایکل فوکس»  [1] - مدیر بنیاد «جامعه باز» و دستیار ویژه «جو بایدن» طی سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ - در مقاله‌ای که «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، استدلال می‌کند که جنگ شکست‌خورده و فاجعه‌بار آمریکا علیه ایران، باید به بهانه‌ای برای خروج کامل نظامی آمریکا از منطقه خاورمیانه تبدیل شود. وی استدلال می‌کند که حضور نظامی چند دهه‌ای آمریکا در خاورمیانه، نه‌تنها امنیت آمریکا را افزایش نداده، بلکه به تشدید بی‌ثباتی، درگیری و خشونت در منطقه منجر شده است. به گفته وی، دولت ترامپ و حامیان آن در کنگره استدلال می‌کنند که وجود قدرت نظامی آمریکا برای مهار ایران که همسایگان خود را بی‌ثبات کرده، ضروری است. اما جنگ کنونی نشان داده است که آمریکا نتوانسته از شرکای خود در کشورهای حاشیه خلیج فارس در برابر حملات ایران محافظت کند. از سوی دیگر، واشنگتن سال‌ها بر این باور بود که حضور آمریکا در منطقه، آزادی کشتیرانی را تضمین می‌کند. با این حال، همین جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران مسبب این بود که تنگه هرمز بسته شود و ارتش آمریکا نیز نتوانست آن را به زور باز کند. وی تأکید می‌کند که ضرورتاً آمریکا پس از برقراری آتش‌بس با ایران، باید نیروهای خود را به طور کامل از خاورمیانه خارج کند.

 

یک فاجعه تمام‌عیار

دولت ترامپ و حامیان آن در کنگره استدلال می‌کنند که وجود قدرت نظامی آمریکا برای مهار ایران که همسایگان خود را بی‌ثبات کرده، ضروری است. اما جنگ کنونی نشان داده است که آمریکا نتوانسته از شرکای خود در کشورهای حاشیه خلیج فارس در برابر حملات ایران محافظت کند.

جنگ با ایران یک فاجعه تمام‌عیار است. ایالات متحده و اسرائیل یک کارزار نظامی غیرضروری را آغاز کردند که قوانین بین‌المللی را نقض کرده، دست‌کم ۱۷۰۰ غیرنظامی ایرانی از جمله ۳۰۷ کودک را کشته، خسارات گسترده‌ای به زیرساخت‌های غیرنظامی وارد کرده و بی‌ثباتی منطقه‌ای را تشدید کرده است. حملات تلافی‌جویانه ایران نیز به کشته‌شدن ۱۸ نیروی نظامی آمریکایی و زخمی‌شدن بیش از ۶۰۰ نفر در پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای همسایه منجر شده است و مردم سراسر جهان، همچنان با پیامدهای افزایش شدید قیمت انرژی ناشی از بسته‌شدن تنگه هرمز دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

این جنگ، تازه‌ترین پیامد مجموعه‌ای از تصمیمات سیاستی آمریکا طی ۳۵ سال گذشته است که آمریکا را ناامن‌تر کرده و درگیری‌ها را در سراسر خاورمیانه تشدید کرده است. ریشه این ناکامی‌ها در حضور نظامی ایالات متحده در منطقه است؛ حضوری که این باور اشتباه را در واشنگتن تقویت کرده است که آمریکا برای پیشبرد امنیت خود، باید به طور مداوم جنگ به راه بیندازد و در درگیری‌های جاری مداخله کند. پذیرش پایگاه‌ها و نیروهای نظامی آمریکایی در خاک کشورهای منطقه، این کشورها را آسیب‌پذیرتر کرده و آنها را در معرض حملات مستقیم ایران و گروه‌های مورد حمایت ایران قرار داده است.

ایالات متحده طی چند دهه به‌گونه‌ای عمل کرده است که گویی حضور نظامی آن در خاورمیانه برای منافع راهبردی آمریکا و امنیت منطقه ضروری است. این کشور تلاش کرده از شرکایی مانند اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس محافظت کند، ایران و دیگر رقبای خود را مهار کند و با تروریسم مقابله نماید. اما در عمل، حضور نظامی آمریکا در منطقه به بی‌ثباتی و ویرانی دامن زده است. هیچ جا این مسئله روشن‌تر از جنگ نظامی علیه ایران نیست؛ این جنگ همان خطرهایی را ایجاد کرده است که قرار بود از وقوع آنها جلوگیری کند.

اکنون زمان آن فرا رسیده است که آمریکا، نیروهای نظامی خود را از خاورمیانه خارج کند، تسلیح دولت‌هایی را که قوانین آمریکا و حقوق بین‌الملل را نقض می‌کنند، متوقف سازد و از ایفای نقش به‌عنوان ضامن نظم و امنیت منطقه‌ای دست بردارد. چنین تغییری به واشنگتن اجازه خواهد داد که منابع و توجه خود را بر اولویت‌های مهم‌تری متمرکز کند؛ از جمله بازدارندگی در برابر وقوع جنگ میان قدرت‌های بزرگ در آسیا و اروپا.

 

به دنبال خون و ثروت در خاورمیانه

اگرچه ایالات متحده از دیرباز در خاورمیانه حضور داشته است، اما جنگ خلیج فارس در سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۱ بود که نقش نظامی آمریکا در منطقه را تثبیت کرد. سازمان‌دهی یک ائتلاف بین‌المللی برای پایان‌دادن به حمله صدام حسین - رئیس‌جمهور عراق - به کویت به تعهدی چند دهه‌ای تبدیل شد؛ چیزی که به‌عنوان نقطه اوج قدرت آمریکا در دوران پس از جنگ سرد تثبیت شد و دولت‌های مختلف آمریکا، ده‌ها هزار نیروی نظامی را با این باور که حضور یک نیروی نظامی دائمی می‌تواند جریان آزاد انرژی را حفظ کند، از اسرائیل حمایت کند، با گروه‌های تروریستی مقابله کند و در مقابل ایران بازدارندگی ایجاد کند، در منطقه نگه داشته‌اند. در حال حاضر حدود ۲ هزار نیروی نظامی در عراق، ۲۳۰۰ نفر در عربستان سعودی، ۳۵۰۰ نفر در امارات متحده عربی، ۴ هزار نفر در اردن، ۸ هزار نفر در بحرین، ۱۰ هزار نفر در قطر و ۱۳ هزار نفر در کویت مستقر هستند. تعداد دقیق نیروها و محل استقرار آنها طی این سال‌ها کم‌وزیاد شده است، اما این حضور همچنان گسترده، عظیم و عمیقاً ریشه‌دار باقی مانده است.

واشنگتن سال‌ها بر این باور بود که حضور آمریکا در منطقه، آزادی کشتیرانی را تضمین می‌کند. با این حال، این جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بود که تنگه هرمز را بست و ارتش آمریکا نیز نتوانست آن را به زور باز کند.

با این حال، حضور نظامی می‌تواند به یک نقطه‌ضعف تبدیل شود؛ زیرا کشورهای میزبان را در معرض اقدامات تلافی‌جویانه قرار می‌دهد و ایالات متحده را به درگیری‌های محلی می‌کشاند. با پراکنده بودن پایگاه‌های نظامی آمریکا در سراسر منطقه، تهدید علیه منافع این کشور دائمی است و هر تهدید جدید به استدلالی تازه برای گسترش حضور نظامی تبدیل می‌شود. برای نمونه، اشغال عراق توسط ایالات متحده پس از حمله سال ۲۰۰۳، نه‌تنها نیروهای آمریکایی را درگیر یک جنگ طولانی و خونین کرد، بلکه آنها را در برابر شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران نیز آسیب‌پذیر ساخت و در پی آن، آمریکا عملیات‌های تلافی‌جویانه‌ای را در عراق، سوریه و دیگر مناطق انجام داد. هم‌زمان، جنگ افغانستان به پاکستان نیز کشیده شد؛ جایی که ایالات متحده صدها حمله پهپادی علیه شبه‌نظامیانی انجام داد که از آن سوی مرز به نیروهای آمریکایی حمله می‌کردند. پس از آنکه آمریکا در سال ۲۰۱۱ تا حد زیادی نیروهای خود را از عراق خارج کرد، در سال ۲۰۱۴ مجبور شد نیروهایش را دوباره به این کشور بازگرداند تا با داعش که از آشوب پس از حمله به عراق پدید آمده بود، مبارزه کند.

هزینه این سیاست، سنگین بوده است. ایالات متحده در چارچوب «جنگ علیه تروریسم» پس از حملات ۱۱ سپتامبر، ۸ تریلیون دلار برای جنگ در افغانستان، عراق و دیگر مناطق هزینه کرده است. بر اساس پژوهش‌های دانشگاه «براون»، حدود ۳ میلیون آمریکایی در این درگیری‌ها خدمت کرده‌اند که در جریان آنها بیش از ۱۵ هزار نیروی نظامی و پیمانکار، کشته و ۱.۸ میلیون نیروی نظامی دچار معلولیت شده‌اند. مردم سراسر منطقه نیز پیامدهای این جنگ‌ها را متحمل شده و همچنان متحمل می‌شوند. بیش از ۹۴۰ هزار نفر بر اثر خشونت مستقیم کشته شده‌اند که ۴۳۲ هزار نفر از آنها غیرنظامی بوده‌اند؛ ۳.۶ میلیون نفر نیز در نتیجه پیامدهای غیرمستقیم فروپاشی حکومت‌ها در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه و یمن، جان خود را از دست داده‌اند و ۳۸ میلیون نفر آواره شده‌اند. اما ارقام به‌تنهایی نمی‌توانند عمق رنج انسانی را نشان دهند؛ رنجی که می‌توان آن را در زندگی کودکانی دید که والدین خود را از دست داده‌اند، خانواده‌هایی که خانه‌هایشان را از دست داده‌اند و نسلی که فرصت داشتن یک زندگی عادی به دلیل درگیری‌های دائمی از آن گرفته شده است. در کنار اینها، نبود پاسخگویی در قبال سیاست‌ها و اقداماتی که این وضعیت را به وجود آورده‌اند، چشمگیر است.

ایالات متحده همچنین به طور مستقیم در خشونت و سرکوبی که کشورهای دیگر مرتکب شده‌اند، نقش داشته است؛ زیرا استقرار نیروهای آمریکایی در سراسر خاورمیانه، تمایل واشنگتن به همکاری نزدیک با حکومت‌های سرکوبگر را تقویت کرده است؛ حکومت‌هایی که اغلب، خود نیز دستورکارهای منطقه‌ای خاصی داشته‌اند. آمریکا از حکومت‌های اقتدارگرا مانند حکومت مصر، حمایت کرده است؛ به حملات عربستان سعودی در یمن تداوم بخشیده و زمینه را برای ایفای نقش امارات متحده عربی در جنگ داخلی سودان فراهم کرده است؛ جنگی که بازرسان سازمان ملل متحد، در آن مواردی را مستند کرده‌اند که مصداق نسل‌کشی بوده است. چنین شراکت‌هایی، خشم عمومی علیه حکومت‌های این کشورها و همچنین علیه آمریکا را افزایش داده است.

رابطه آمریکا با اسرائیل، نمونه‌ای از این مسئله است که چگونه روابط عمیق امنیتی، در کنار استقرار دائمی نیروهای نظامی، می‌تواند به نتایج فاجعه‌باری منجر شود. از زمان فروپاشی تدریجی مذاکرات «اسلو» میان رهبران اسرائیلی و فلسطینی در دهه ۱۹۹۰، حمایت آمریکا به نوعی چک سفیدامضا برای دولت‌های مختلف اسرائیل تبدیل شده است. این دولت‌ها از طریق الحاق تدریجی سرزمین‌ها و سرکوب نظام‌مند در کرانه باختری، چشم‌انداز صلح با فلسطینیان را تضعیف کرده‌اند. طی چند سال گذشته، این حمایت به اسرائیل امکان داده است که اقداماتی را در غزه انجام دهد که یک هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد آن را نسل‌کشی تشخیص داده است؛ نتیجه‌ای که شماری از پژوهشگران اسرائیلی و گروه‌های جامعه مدنی نیز بر آن تأکید کرده‌اند. سپس، در فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده به اسرائیل پیوست و جنگی غیرقانونی را علیه ایران آغاز کرد.

جنگ با ایران یک فاجعه تمام‌عیار است. آمریکا و اسرائیل یک کارزار نظامی غیرضروری را آغاز کردند که قوانین بین‌المللی را نقض کرده، دست‌کم ۱۷۰۰ غیرنظامی ایرانی از جمله ۳۰۷ کودک را کشته، خسارات گسترده‌ای به زیرساخت‌های غیرنظامی وارد کرده و بی‌ثباتی منطقه‌ای را تشدید کرده است.

 

راه برون‌رفت چیست؟

رؤسای جمهور دموکرات و جمهوری‌خواه، هر دو در قبال آسیب‌هایی که حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه به بار آورده است، مسئولیت دارند. این حضور، ایالات متحده را در نقض‌های جدی حقوق بشردوستانه بین‌المللی دخیل کرده است. واشنگتن باید مسیر خود را اصلاح کند و این کار را با خروج نیروهایش، به‌محض برقراری یک آتش‌بس باثبات با ایران، آغاز کند. رهبران آمریکا اکنون با مجموعه‌ای از تصمیمات روبه‌رو هستند که پیامدهای بلندمدتی خواهند داشت؛ از جمله اینکه آیا پایگاه‌های آسیب‌دیده در جریان جنگ با ایران را بازسازی کنند و آیا سلاح‌های جدیدی به شرکای منطقه‌ای بفروشند یا نه.

برخی تحلیلگران دفاعی خواستار حفظ یک حضور نظامی کوچک‌تر شده‌اند و بنا بر گزارش روزنامه «وال‌استریت ژورنال»، پنتاگون نیز در حال بررسی چنین گزینه‌ای است؛ اما حتی یک عقب‌نشینی جزئی نیز آمریکا را در معرض خطر دائمی در منطقه قرار خواهد داد. طی پنج ماه گذشته، ایران ساختمان‌ها و تجهیزات موجود در دست‌کم ۱۵ پایگاه نظامی آمریکا را تخریب کرده است. حتی اگر آمریکا نیروهای خود را در یک یا دو پایگاه متمرکز کند، این پایگاه‌ها همچنان اهداف اصلی ایران و نیروهای نیابتی آن خواهند بود و در نتیجه، منابع قابل‌توجهی برای حفاظت از نیروها موردنیاز خواهد بود. بدون خروج کامل، واشنگتن همچنان خود را ملزم خواهد دید که به تقویت حمایت از نیروهای آمریکایی و شرکای خود ادامه دهد و ایالات متحده همچنان به درگیری‌ها کشیده خواهد شد.

خروج تمامی نیروهای آمریکایی از خاورمیانه به معنای پایان‌دادن به همه همکاری‌ها با شرکای منطقه‌ای نیست. همکاری‌های امنیتی همچنان می‌تواند در برخی کشورها مانند لبنان، ادامه پیدا کند؛ چراکه حمایت آمریکا از نیروهای مسلح لبنان می‌تواند ظرفیت دولت را تقویت کرده و نقش نهادهای رسمی را در حفاظت از حاکمیت لبنان تحکیم کند. اما این در راستای منافع واشنگتن است که اطمینان حاصل کند تا کمک‌ها و فروش تسلیحات، مطابق قوانین ایالات متحده انجام شود؛ قوانینی که در صورت ارتکاب نقض‌های فاحش حقوق بشر از سوی دریافت‌کنندگان - از جمله اقداماتی که اسرائیل در غزه انجام داده است - توقف چنین کمک‌هایی را الزامی می‌کند. واشنگتن با تعلیق هرگونه کمک امنیتی و صادرات تسلیحاتی که قوانین آمریکا و حقوق بین‌الملل را نقض می‌کنند، می‌تواند خطر آن را کاهش دهد که حمایت آمریکا، کشورهای دیگر را به اتخاذ سیاست‌های بی‌محابا ترغیب کند و آمریکا را بیش از پیش به بحران‌های منطقه‌ای بکشاند.

در شرایطی که تأمین هزینه‌های ضروری زندگی، دغدغه اصلی آمریکایی‌هاست، بودجه پنتاگون در سال ۲۰۲۶ به رکورد تاریخی حدود یک تریلیون دلار رسیده است.

آمریکا هم‌زمان با کاهش حضور نیروهای خود در منطقه، می‌تواند و باید تلاش‌های دیپلماتیک، اقتصادی و بشردوستانه خود را برای حمایت از حقوق بشر و حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات افزایش دهد. در چارچوب این تلاش، باید کمک‌های بشردوستانه به فلسطینیان را افزایش دهد و در عین حال از طرح‌های یکپارچه‌سازی اقتصادی که می‌توانند به ثبات و رفاه کمک کنند، حمایت کند؛ از جمله خطوط لوله جدیدی که صادرات انرژی را از مسیرهایی خارج از تنگه هرمز منتقل می‌کنند. همچنین باید از روند کاهش حضور نظامی خود استفاده کند تا روشن سازد که واشنگتن تا زمانی که کشورهایی مانند امارات متحده عربی و اسرائیل کارنامه حقوق بشری خود را بهبود نبخشند و به سیاست‌های بی‌ثبات‌کننده منطقه‌ای خود پایان ندهند، کمک‌های خود به آنها را کاهش خواهد داد. آمریکا نمی‌تواند این دولت‌ها را مجبور به اصلاحات کند، اما می‌تواند از تأمین تجهیزات و منابع مالی که سرکوب یا تجاوزگری آنها را ممکن می‌سازد، خودداری کند.

اگرچه بعید است که دولت کنونی ترامپ چنین رویکردی را دنبال کند، اما تصمیمات کنگره می‌تواند سیاست آینده ایالات متحده در منطقه را شکل دهد. قانون‌گذاران می‌توانند با محدودکردن میزان بودجه‌ای که پنتاگون برای جایگزینی مهمات و بازسازی پایگاه‌ها دریافت می‌کند و همچنین با مشروط کردن تخصیص این بودجه‌ها، آمریکا را به سمت کاهش حضور نظامی خود در منطقه سوق دهند.

 

ترس‌ها و واقعیت‌های پیش‌رو

جنگ با ایران، نخستین جنگ در دوران نظرسنجی‌های مدرن است که افکار عمومی آمریکا از همان آغاز با آن مخالفت کرده است.

برخی استدلال خواهند کرد که خروج نیروهای نظامی آمریکا از خاورمیانه خطرات جدی به همراه دارد. این خطرات واقعی هستند، اما می‌توان آنها را مدیریت کرد. نخست باید به بازارهای انرژی و نگرانی درباره اختلال در صادرات نفت و گاز در صورت عقب‌نشینی آمریکا پرداخت. واشنگتن سال‌ها بر این باور بود که حضور آمریکا در منطقه، آزادی کشتیرانی را تضمین می‌کند. با این حال، این جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بود که تنگه هرمز را بست و ارتش آمریکا نیز نتوانست آن را به زور باز کند؛ مسئله‌ای که درباره کارآمدی استقرار ناوگان پنجم آمریکا در بحرین تردید ایجاد کرده است. فارغ از اینکه رویارویی بر سر تنگه هرمز چگونه حل‌وفصل شود، ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس حتی اگر بر سر اینکه آیا می‌توانند برای این عبور و مرور هزینه دریافت کنند یا نه، با یکدیگر اختلاف داشته باشند، باز هم در حفظ جریان انتقال انرژی منافع مشترکی دارند؛ افزون بر این، با توجه به اینکه ایالات متحده اکنون به یک تولیدکننده بزرگ انرژی تبدیل شده، بخش انرژی‌های تجدیدپذیر در سراسر جهان در حال رشد است و تولیدکنندگان نیز در حال بررسی راه‌هایی برای دورزدن تنگه هستند و تنوع بیشتر منابع عرضه جهانی باعث می‌شود که اختلال‌های بیشتر در حمل‌ونقل دریایی، تهدید کمتری ایجاد کنند.

دولت ترامپ و حامیان آن در کنگره استدلال می‌کنند که وجود قدرت نظامی آمریکا برای مهار ایران که همسایگان خود را بی‌ثبات کرده، ضروری است. اما جنگ کنونی نشان داده است که ایالات متحده نتوانسته از شرکای خود در کشورهای حاشیه خلیج فارس در برابر حملات ایران محافظت کند. کشورهای خلیج فارس باید ترتیبات امنیتی جدیدی با یکدیگر ایجاد کنند؛ ترتیباتی که به واشنگتن متکی نباشند، هرچند واشنگتن همچنان می‌تواند حمایت‌های اقتصادی و دیپلماتیک ارائه دهد. هیچ تضمینی وجود ندارد که ترتیبات جدید بهتر باشند، اما نظام کنونی که مورد حمایت آمریکا قرار دارد، کارآمد نیست. دست‌کم در یک نظم جدید که بازیگران منطقه‌ای هدایت آن را بر عهده داشته باشند، ایالات متحده دیگر به بی‌ثباتی دامن نخواهد زد. چنین چارچوبی ممکن است در صورتی که دیپلماسی منطقه‌ای، گفت‌وگو و تنش‌زدایی با ایران را در اولویت قرار دهد، مسیر باثبات‌تری برای دستیابی به ثبات فراهم کند. کشورهای خاورمیانه به مرور زمان می‌توانند وابستگی خود را به تضمین‌های نظامی خارجی کاهش دهند.

پذیرش پایگاه‌ها و نیروهای نظامی آمریکایی در خاک کشورهای منطقه، این کشورها را آسیب‌پذیرتر کرده و آنها را در معرض حملات مستقیم ایران و گروه‌های مورد حمایت ایران قرار داده است.

همچنین حضور طولانی‌مدت نیروهای آمریکایی، مقابله با تروریسم را آسان‌تر نمی‌کند. از زمان حملات ۱۱ سپتامبر، تهدید تروریسم، سیاست‌گذاران را به اتکا بر ارتش آمریکا سوق داده است. با این حال، استفاده آمریکا از حملات پهپادی که شمار بسیار زیادی از غیرنظامیان را کشته است، در کنار حملات و اشغال‌های متعدد نظامی این کشور، احتمالاً به افزایش حملات گروه‌های تروریستی علیه نیروهای آمریکایی دامن زده است. خروج نیروهای آمریکایی در حال حاضر به معنای کنارگذاشتن توانایی مقابله با تروریسم نخواهد بود. تبادل اطلاعات با دولت‌های منطقه و متحدان ناتو، در کنار فناوری‌های پیشرفته‌ای که امکان نظارت از فاصله‌های هرچه دورتر را فراهم می‌کنند، می‌تواند به واشنگتن امکان دهد که تهدیدها را زیر نظر داشته باشد. در صورت ضرورت و به‌عنوان آخرین راهکار، رهبران آمریکا می‌توانند اگر بحرانی تهدیدآمیز برای منافع ایالات متحده رخ دهد، نیروها را برای انجام مأموریتی مشخص دوباره اعزام کنند.

موضوع دیگر، امنیت اسرائیل است. اسرائیل که یک دولت دارای سلاح هسته‌ای و برخوردار از پیشرفته‌ترین ارتش در منطقه است، بیش از آن توانایی دارد که از خود دفاع کند. در واقع، حضور آمریکا اسرائیل را به اتخاذ سیاست‌هایی تشویق کرده است که تهدیدهای متوجه این دولت را تشدید کرده‌اند. واشنگتن می‌تواند با مشروط کردن کمک‌های نظامی خود به پایان‌دادن اسرائیل به اشغال سرزمین‌های فلسطینی، پیگیری صلح با فلسطینیان و توقف عملیات‌های نظامی خود در ایران، لبنان و سوریه، این چرخه را متوقف کند. این اقدامات، خطراتی را که اسرائیل برای خود ایجاد می‌کند، کاهش خواهد داد و در نتیجه، خطر کلی از دست رفتن پشتوانه آمریکا نیز کاهش می‌یابد.

در نهایت، منتقدان کاهش حضور آمریکا در خاورمیانه نگران هستند که خروج نیروها، به‌ویژه آن هم مدت کوتاهی پس از شکست‌های ایالات متحده در ایران، نشانه‌ای از ضعف آمریکا برای دشمنان این کشور باشد. واشنگتن واقعاً با چالشی جدی در بازدارندگی در برابر چین و روسیه روبه‌رو است؛ زیرا هر یک از این دو کشور تلاش می‌کنند دامنه ادعاها و نفوذ خود را به مناطق نزدیک‌تر به قلمرو خود گسترش دهند. اما اگر آمریکا همچنان در خاورمیانه گرفتار بماند، همکاری با متحدان آسیایی و اروپایی برای مقابله با اقدامات پکن یا مسکو در سایر نقاط برایش دشوارتر خواهد شد. همچنین خطر چندانی وجود ندارد که هیچ‌یک از این دو کشور، جایگاه آمریکا را در منطقه تصاحب کند. چین همچنان در استفاده از قدرت نظامی خود فراتر از پیرامون نزدیکش، بسیار محتاط است و حضور روسیه در خاورمیانه نیز از زمان سقوط بشار اسد - رئیس‌جمهور سوریه - تنها کاهش یافته است.

 

یک حساب‌کشی عمومی

حضور نظامی آمریکا در منطقه به بی‌ثباتی و ویرانی دامن زده است. هیچ جا این مسئله روشن‌تر از کارزار نظامی علیه ایران نیست؛ این جنگ همان خطرهایی را ایجاد کرده است که قرار بود از وقوع آنها جلوگیری کند.

پس از دهه‌ها جنگ تقریباً مداوم و پیوسته در خاورمیانه، آمریکایی‌ها از درگیرشدن در مناقشات و درگیری‌های خارجی خسته شده‌اند. نظرسنجی اخیر مؤسسه «سرچ لایت» نشان داد که ۶۲ درصد مردم ترجیح می‌دهند که «تا حد امکان از جنگ‌ها دور بمانند»، در حالی که ۳۳ درصد مردم از «استفاده از نیروی نظامی در مواقعی که به نفع کشور باشد» حمایت می‌کنند. یک نسل کامل از آمریکایی‌ها هرگز دوران صلح را تجربه نکرده‌اند و اکثریت جوانان آمریکایی - بیش از نیمی از جمهوری‌خواهان ۱۸ تا ۴۴ساله - با جنگ سال ۲۰۲۶ با ایران مخالف هستند. این نخستین جنگ در دوران نظرسنجی‌های مدرن است که افکار عمومی از همان آغاز با آن مخالفت کرده است؛ در حالی که معمولاً حمایت عمومی از جنگ در ابتدای آن در بالاترین سطح قرار دارد.

با این حال، در شرایطی که جامعه آمریکا در حال بازنگری و حساب‌کشی درباره نقش ایالات متحده در جهان است، رهبران آمریکا با دیدگاه مردم خود همسو نیستند. دونالد ترامپ - رئیس‌جمهور آمریکا - در دو انتخابات با حمله به نامزدهایی که آنها را مسئول جنگ‌های بی‌پایان در خاورمیانه می‌دانست، پیروز شد؛ اما خود او سپس جنگی دیگر را آغاز کرد. هنگامی که افراد و نهادها علیه سیاست آمریکا در قبال اسرائیل موضع گرفته‌اند، رئیس‌جمهور از قدرت دولت برای برخورد با آنها استفاده کرده است؛ از جمله با قطع بودجه دانشگاه‌ها و اخراج و زندانی کردن معترضان. در شرایطی که تأمین هزینه‌های ضروری زندگی، دغدغه اصلی آمریکایی‌هاست، بودجه پنتاگون در سال ۲۰۲۶ به رکورد تاریخی حدود یک تریلیون دلار رسیده است و دولت در پی افزایش ۵۰ درصدی این بودجه در سال ۲۰۲۷ است.

آمریکا همچنان نقش مهمی در امنیت جهانی دارد: حضور نظامی و تضمین‌های امنیتی این کشور در اروپا و آسیا به جلوگیری از جنگ میان قدرت‌های بزرگ کمک می‌کند. اما نحوه ایفای نقش امنیتی واشنگتن در خاورمیانه، بیش از آنکه سودمند باشد، زیان‌بار است. تغییر مسیر آسان نخواهد بود، اما ضروری است. دهه‌ها جنگ و درگیری‌های نسنجیده، جان انسان‌های بسیار زیادی را گرفته و هزینه‌های مالی هنگفتی بر جای گذاشته است، در حالی که دستاورد چندانی برای امنیت ایالات متحده نداشته و توجه واشنگتن را از چالش‌های فوری در آسیا و اروپا منحرف کرده است. زمان آن رسیده که ارتش آمریکا از خاورمیانه خارج شود.

https://www.foreignaffairs.com/united-states/america-must-let-go-middle-east

[1] . MICHAEL FUCHS

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :