در گفتگو با حجت‌الاسلام کاظم قاضی‌زاده مطرح شد؛
حجت‌الاسلام قاضی‌زاده، استاد درس خارج حوزه علمیه گفت: ما باید کشور را در سطح کلان به سوی عقلانیت سوق دهیم، گاهی تصمیم‌گیری در سطوح و لایه‌های مدیریت میانی و قانونگذاری صورت می‌گیرد سبب شده تا جذابیت دین مورد غفلت قرار گیرد و در اجرا و اجبار، مجموعه معارف و شر ایط دیده نشود و در چنین شرایطی، مشکلات و چالش‌های زیادی ایجاد می‌شود.

به گزارش «سدید»؛ در جامعه امروز ما بحث اجباری‌ یا اختیاری بودن دین و به تبع آن احکام شرعی و اینکه دامنه اجبار تا کجاست از موضوعات روز است که محل بحث و گفت‌وگوهای زیادی است. به همین مناسبت در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین کاظم قاضی‌زاده، رئیس مؤسسه پژوهشی فرهنگی فهیم و استاد درس خارج حوزه علمیه به بررسی این مسئله پرداخته ایم. 

 

 به عنوان پرسش نخست آیا اساسا در پذیرش اصل دین اجباری وجود دارد تا نوبت به احکام شرعی دینی برسد؟ 

در این زمینه در بین فقها و علما اختلاف نظر وجود دارد که آیا ما چیزی به نام جهاد ابتدایی داریم یا خیر؟ براساس آیه شریفه؛ لا اکراه فی الدین و تفسیر برخی مفسران و با در نظر گرفتن برخی روایات و معارف دیگر عده‌ای معتقدند که ما جهاد ابتدایی نداشته و نداریم و در صدر اسلام، پیامبر(ص) با کفاری جنگیدند که آغازگر جنگ با اسلام بودند و در حقیقت، جهاد پیامبر(ص) دفاعی بوده است نه ابتدایی. طبیعتا اگر کسی چنین دیدگاهی داشته باشد معتقد می‌شود دعوت به دین اسلام هست ولی اجبار به دین وجود ندارد؛ البته در شریعت مواردی که مواجهه با اهل کتاب وجود داشته است هم اجباری به پذیرش دین اسلام در کار نبوده و پیامبر(ص) اهل کتاب را بین دادن جزیه و اسلام‌ آوردن مخیر می‌کردند. 

در مورد قتال با مشرکین هم آیات شریفه بعد از آزار و اذیت‌های متعدد آن‌ها نسبت به مسلمین و اخراج مسلمانان از مکه (وطن مادری)، جواز قتال با آنان را صادر فرموده است. اولین آیات قتال در سوره حج این‌گونه است: أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ؛ یعنی ابتدا ظلم نسبت به مسلمین وجود داشت و به تدریج این اجازه صادر شد و در سوره بقره می خوانیم؛ وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ؛ یعنی توجه می‌دهد که زیاده‌روی و تجاوز نکنید و در حدی مقابله کنید که ظلم دفع شود. 

در سیره پیامبر اعظم(ص) هم مصادیق جهاد دفاعی بوده و اجباری در کار وجود نداشت. اسلام دین خاتم و جاودانه است و بقیه را به خود دعوت می‌کند و دعوت اسلام همراه با محبت و دوستی و بدون اجبار است. 

 

 اشاره به بحث جزیه فرمودید آیا نفس پرداخت جزیه نوعی تنبیه از سوی اسلام برای اهل کتاب تلقی نمی‌شود و اینکه آیا آن‌ها مجبور بودند آن را بپردازند؟ همچنین آیا این حکم اولیه و جهان‌شمول است؟ 

جزیه در صدر اسلام، ادای امر مالی در برابر حمایت حکومت اسلامی از اهل  کتاب بود، چون آن‌ها مانند مسلمین موظف به پرداخت خمس و زکات و واجبات مالی و حضور در جهاد و جنگ و ... نبودند بنابراین خیلی منطقی و طبیعی است که جزیه یا مالیاتی بدهند بنابراین تنبیه محسوب نمی‌شود، اهل کتاب از امنیت حکومت اسلامی بهره می‌بردند و در عوض زکات و خمس نمی‌دادند و در جنگ هم حضور نداشتند و باید به نحو دیگری سهم خودشان را در تامین امنیت می‌پرداختند. 

در دوره معاصر هم با توجه به تحولاتی که در نوع حکمرانی در دنیا ایجاد شده به نظر می‌رسد باید به گونه دیگری با اهل کتاب مواجه شویم؛ الان همه شهروندان نظام اسلامی موظف به پرداخت مالیات و رفتن به سربازی و پرداخت عوارض شهرداری و ... هستند بنابراین می‌توان چنین مشارکت‌های شهروندی را در این مسئله لحاظ کنیم. 

 

 اگر اجازه بدهید وارد مقولات درون ‌دینی برای یک فردی که اسلام را پذیرفته بشویم. این که دین با اجبار سازگار نیست، آیا در همه بخش‌ها و وظایف دینی صدق می‌کند؟ یعنی وظایف فردی و اجتماعی دینی یکسان هستند؟ 

اجمالا در شریعت، احکام واجب و محرمات قطعا وجود دارند و هر کدام فلسفه‌ای دارند؛ این احکام می‌تواند مفسده اجتماعی یا فردی داشته باشد ولی عملا در تمام این موارد باید به صورت مشخص تحقیق شود و براساس علل‌الشرایع تا حدودی بتوانیم به فلسفه احکام برسیم. به نظر بنده نمی‌توان به صورت کلی گفت اگر حکمی فردی باشد نباید اجبار کرد و اگر اجتماعی باشد باید اجبار کنیم البته معمولا به صورت کلی در امور فردی، اجبار کمتری وجود دارد ولی باز باید مجموعه عوامل و علل و فلسفه یک حکم و نوع آن را در نظر بگیریم. 

مثلا اگر از افراد بخواهیم با چهره و پوشش ویژه‌ای وارد جامعه شوند، چنین اجباری باعث گسترش نفاق می‌شود زیرا افرادی هستند که وقتی وارد اداره و دانشگاه می‌شوند با یک وضع می‌روند و همان فرد در بیرون از محیط رسمی سر و وضع دیگری دارد که قابل قیاس با وضع قبلی نیست. پوشش چادر دارد با این حجاب وارد دانشگاه می‌شود ولی وقتی از دانشگاه بیرون می‌رود از خیلی افراد دیگر وضعیت زننده‌تری دارند. به نظر بنده باید خصوصیت جامعه و شرایط افراد را هم در نظر بگیریم. 

 

در دین اسلام، برخی موارد وجود دارد که اجباری است از جمله این موارد زمانی است که خواست یک فرد باعث ضایع‌شدن حقوق دیگران شود، مانند اینکه کسی بخواهد کنار دیوار همسایه باغچه خودش را بنا کند و آب‌دادن به این باغچه باعث تخریب خانه همسایه شود؛ در این مورد قطعا باید از تکلیف استفاده شود زیرا فعل این فرد در تنافی با حق دیگری است یا امر شایعی بین ما وجود دارد و آن اینکه گاهی یک فرد مجلس شادی یا عزا برپا می‌کند و صوت را آنقدر زیاد می‌کند که همسایه‌ها گله‌مند می‌شوند و رنج می‌برند، در این موارد هم فعل این فرد با حق دیگران منافات دارد. 

همچنین یکسری امور جزء مهمات هستند مثلا خون و مال و آبرو  ناموس انسان به عنوان امور مهم مورد توجه است و باید محترم شمرده شود و اگر کسی قصد تعرض به ناموس و مال و آبروی دیگران داشت باید با او مقابله شود. البته برخی امور ثانوی هم در زمره این مسائل قرار می‌گیرند از جمله مسئله جاسوسی است که به خاطر اهمیتش بحث اجبار و مجازات در صورت ارتکاب وجود دارد. 

از این موارد که عبور کنیم اگر در وظایف شرعی الزام حکومتی وجود داشته باشد با اختیار و اراده انسان و با فلسفه آزمایش انسان منافات دارد و از طرف دیگری در تنافی با سیره معصومان(ع) است؛ البته در برخی احکام اجتماعی مانند لزوم علم‌آموزی مسلمین و جدانشدن از جماعت مسلمین، تهدیدهایی در برخی روایات وجود دارد اما این‌ها صرفا تهدید یا به صورت شرط بیان شده و الزام در آن وجود ندارد. قاعدتا مواردی که به صورت اجبار ذکر شده حوزه اجتماع را مورد توجه قرار می‌دهد ولی در حوزه فردی چنین چیزی کمتر امکان دارد و در این امور اجباری وجود ندارد. 

 

 ایمان و اعتقاد قلبی در انجام وظایف شرعی چقدر اهمیت دارد؟ 

ایمان و اعتقاد قلبی سبب قبولی عمل و اثرگذاری معنوی برای فرد است ولی در موارد غیرعبادی پیکره عمل برای ادای تکلیف کافی است ولو اینکه بدون ایمان باشد؛ در حقیقت باید بین صحت و قبول عمل فرق بگذاریم. ایمان شرط قبولی عمل است اما می‌تواند یک عملی صحیح باشد ولی برای رسیدن به کمال و اثرگذاری معنوی باید با نیت و ایمان قلبی همراه شود. 

البته اجبار با ایمان قلبی رابطه مستقیمی ندارد که بگوییم هر کجا اجبار هست ایمان قلبی وجود ندارد و برعکس؛ زیرا ممکن است فردی ایمان قلبی داشته باشد ولی به لحاظ عملی سست و تنبل باشد یا ممکن است برخی افراد عملی دینی را بدون ایمان و اعتقاد انجام دهند. 

 

 الان در جامعه برخی موارد مانند زورگیری، اختلاس و دزدی وجود دارد که همگی در برخورد با آن متفق‌القول هستند و چالشی وجود ندارد ولی برخی موارد مانند حجاب چالش ایجاد می‌کند در این موارد حکم چیست؟ 

برخی موارد در جامعه، امری بدیهی و واضح است و عموم مردم آن را می‌پذیرند، مانند بستن کمربند راهنمایی و رانندگی که وقتی مطرح شد عده زیادی با اندک اجبار قانونی پذیرفتند و اگر برخورد قانونی هم با افراد متخلف انجام شود کسی اعتراض نمی‌کند؛ مثلا کسی اغذیه‌فروشی دارد و غذای فاسد به مردم می‌دهد، در این صورت قطعا با برخورد حکومت مواجه شده و مردم هم تایید می‌کنند. 

اما برخی امور وجود دارند که دیدگاه یکسانی در مورد آنها وجود ندارد و برخی مخالفت می‌کنند یا حتی برخی وضعیت جامعه خود را با جوامع دیگر مقایسه می‌کنند یا حتی برخی به فقهایی رجوع می‌کنند که نگاه متفاوتی دارند و فرد با این باور که مقلد فلان مرجع است مثلا با پوشش متفاوتی در انظار ظاهر می‌شود یا می‌گوید باور من این است که خدا در این حد سخت نگرفته است بنابراین در این موارد باید با تدبیر بیشتری برخورد کنیم و حتی قوانین را طوری بنویسیم که جامعه با ذهنیت عرفی خود آن را بپذیرد و با مخالفت جمع زیادی روبرو نشود. کما اینکه در برخی کشورها وقتی قانونی وضع می‌شود و مخالفت زیادی با آن می‌شود آن قانون را لغو می‌کنند. این به معنای تغییر احکام الهی بر اساس آرای مردم نیست، بلکه تدبیر در نحوه اداره جامعه در موارد خاص است. 

 در این موارد باید بین حکم شریعت و اجرای اجباری و توام با مفسده یک حکم، تامل بیشتری داشته باشیم و راه صحیحی را انتخاب کنیم. 

 

در سیره پیامبر(ص) و ائمه(ع) چنین سختگیری‌ در احکام وجود داشته است؟ 

در باب حجاب چنین چیزی را نداریم زیرا اساسا همه افراد محجبه بودند و حتی در روضه می‌خوانیم که یزید زن خودش را پشت پرده نگه داشت و به همین دلیل حضرت زینب(س) معترض شدند که تو زن خودت را پشت پرده نگه داشته‌ای و ما را در شهرها و پیش چشم مردم عبور می‌دهی. 

 

 فکر می‌کنید اجبار در دینداری و حفظ ظواهر شرعی چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد؟  

ما باید کشور را در سطح کلان به سوی عقلانیت سوق دهیم، گاهی تصمیم‌گیری در سطوح و لایه‌های مدیریت میانی و قانونگذاری صورت می‌گیرد سبب شده تا جذابیت دین مورد غفلت قرار گیرد و در اجرا و اجبار، مجموعه معارف و شر ایط دیده نشود و در چنین شرایطی، مشکلات و چالش‌های زیادی ایجاد می‌شود. در بین فقهای ما این مسئله وجود دارد که اگر فرد فقیر و بی‌پولی دست به سرقت بزند نوع برخورد و مواجهه با او خیلی متفاوت با کسی است که زندگی خوبی دارد و باز دست به اختلاس و دزدی می‌زند. 

ما هم باید تلاش کنیم اجرای مجموعه احکام را با نگاه جامعی ببینیم و اگر نتوانستیم برخی وظایف را نسبت به مردم انجام دهیم توقع نداشته باشیم که مردم همه دستورات اسلام را کاملا رعایت کنند. روایتی هم داریم که حاکم وقتی می‌تواند توقع انجام امور را از مردم داشته باشد که خودش حق مردم را به کمال و تمام ادا کند و به خصوص در این شرایط حساس، عقلای قوم و صاحبنظران و اندیشمندان باید تامل و دقت بیشتری کنند تا بتوانیم از شرایط حساس عبور کرده و جامعه مطلوب‌تری داشته باشیم. 

 

/انتهای پیام/

منبع: ایکنا 

ارسال نظر
captcha