معلمها و مسئلهای به نام بازماندگی از تحصیل یا درسخواندن زیر پونز؛
در سال ۱۳۸۹ که رهبری بهنوعی حکمی را برای تسهیل تحصیل و زیست اجتماعی و فرهنگی مهاجران صادر کردند، بنا شد حتی کودکان افغانستانی غیرقانونی هم این توانمندی را داشته باشند که مثل کودکان ایرانی امکان تحصیل بیابند. البته دولت وقت بهخاطر کمبود توان زیر بار این مسئولیت نرفت و این ماجرا تا امروز کش پیدا کرد. یادم هست وقتی بنا شد کودکان افغانستانی در مدارس ایران مشغول به تحصیل شوند، برخی از خانوادههای ایرانی با تجمع جلوی مدارس به این مسئله معترض شدند!
بررسی دلایل و زمینههای بازماندگی از تحصیل در ایران در گفتگو با علیرضا عبداللهزاده؛
همواره در تحلیل مسئله بازماندگی از تحصیل به فقدان یا کمبود مدرسه اهمیت زیادی داده میشود و برای علاج این درد در سالیان متمادی مدرسهسازی تجویز شده است. اما آمارها نشان میدهد مجموع کسانی که بهخاطر نداشتن یا در دسترس نبودن مدرسه دچار بازماندگی شدهاند، کمتر از هفت درصد جمعیت بازماندگان هستند!
بررسی وضعیت ارزشیابی در نظام آموزشی کشور در گفتگو با جلیل یونسی؛
در دنیا گفته میشود ارزشیابی باید منصفانه باشد و توسط نهادهای بیرونی انجام شود. چون نهادهای بیرونی میگویند خود آموزشوپرورش نمیتواند خود را تمام و کمال ارزشیابی و ممیزی کیفیت کند. شاید سازمان ملی سنجش نیز با همین هدف شکل گرفته تا بهعنوان نهادی که بیرون وزارت آموزشوپرورش است، سیستم آموزش کشور را رصد و ارزشیابی کند و برای ارزشیابی و ارتقای کیفیت آن کاری انجام دهد.
مختصری در نسبت میان اخلاق دانشگاهی و مسئولیت اجتماعی؛
مسئولیت اجتماعی، هنگامی که متوجه دانشگاهیان در دانشگاه و جامعه است، عنوان «مسئولیت اجتماعی دانشگاهیان» را به خود میگیرد. مصادیق مسئولیت اجتماعی دانشگاهیان، میتواند طیف گستردهای از رفتارها را شامل شود؛ از دگر انتقادی و خود انتقادی تا روشنگری و اطلاعرسانی صحیح و آگاهیبخشی به دانشگاهیان و افکار عمومی و نیز از سیاستپژوهی تا سیاستسازی و مشاوره غیرانتفاعی و نهادسازی و کارگروهی داوطلبانه و مشارکت در انجام امور خیریه در حوزه عمومی و جامعه مدنی.
بررسی نسبت مؤلفه جنسیت در کاهش یا افزایش نرخ بازماندگی از تحصیل در گفتگو با سیدمحمد حسنی؛
معنای اصلی عدالت آموزشی به بیان شما یا تربیت مدرسهای به بیان من، حذف موانعی است که مانع حضور دانشآموزان در مدرسه میشود. یکی از این موانع جنسیت است. فاکتور جنسیت در تمام جوامع بهعنوان یکی از موانع بزرگ عدم دسترسی به مدرسه محسوب میشود. اوضاع امروز جامعه ایرانی از حیث نزدیکشدن به عدالت جنسیتی، اوضاع خوبی است. آمارها نشان میدهد که در سالهای پس از پیروزی انقلاب، موفقیتهای زیادی در خصوص برابری جنسیتی کسب شده است.
بررسی وضعیت ارزشیابی در نظام آموزشی کشور در گفتگو با دکتر نظری زاده، دکتر فلاح و دکتر سلطانی/ بخش دوم؛
در مسیر تعلیموتربیت، اصالت با مسیر رشد متربی است. او مسیری را طی میکند و الزاماً مسیر حرکت از این نقطه به آن نقطه هم نیست. این حرکت مکانیکی است و تا زمانی که رویه نادرست سنجش لحظهای و مقطعی مثل کنکور و تک آزمون نهایی باشد، احتمالاً مسیر رشد خود را طی نمیکند.
پیوند عدالت آموزشی و سیاستگذاری اجتماعی در گفتاری از دکتر رضا امیدی؛
در نخستین سالهای دهه پنجاه بود که قانونی برای ملیشدن تمام مدارس تصویب شد. این امر دلایل متنوعی داشت. از جمله افزایش درآمدهای نفتی، انگیزههای سیاسی و از همه مهمتر که این مدارس خاص به مراکز تربیت نیروهای جریانات سیاسی تبدیل میشد. در برخی از موارد داستان از این قرار بود که کادر مدارس نیروهای موردنیاز خودش را از دبیرستان انتخاب میکرد! پس باید به این نکته توجه داشت که فقط افزایش درآمد نفتی عامل این سیاست نبوده است.
بررسی سازوکار نظام سنجش و ارزشیابی کتب دینی در میزگردی با حضور فعالان عرصه ارزشیابی/ بخش دوم؛
مدلهای سنجش کمی و نمره محور نباید از آموزشوپرورش طرد شوند و این اشتباه است. چون که لایههایی از سنجش، حتماً شامل عدد و کمیت و نمره است؛ مشکل از جایی آغاز میشود که در نظر داریم تمام واقعیت سنجش را به نمره و عدد فروبکاهیم.
زیر و بم آموزش خواندن و نوشتن به افرادی با شرایط خاص در گفتوگو با علی صداقتی؛
متوجه شدم که افراد خارجی در سفارتخانهها، ظرف شش ماه زبان فارسی را یاد میگیرند! حتی یادم هست جایی خواندم که از ویل دورانت پرسیدند؛ چند ماه طول کشید تا زبان فارسی را یاد گرفتی؟ گفت من چهار ماهه یاد گرفتم! با خودم گفتم؛ چرا بچههای ما فارسی را در این مدت کوتاه یاد نگیرند؟ مگر آنها دو کله یا مغز دارند که در کله یکی فارسی چهار ماهه درونی میشود و آن دیگری باید چند سال به مدرسه بیاید تا فارسی را بیاموزد؟
بررسی وضعیت ارزشیابی در نظام آموزشی کشور در گفتگو با دکتر نظریزاده، دکتر فلاح و دکتر سلطانی/ بخش اول؛
آموزشوپرورش هیچ وقت ارزشیابی شناختی از دانشآموز خود ندارد و لذا دچار یک ارزیابی ناقص دانشی است و نقطه تبلور این مدل ارزشیابی، سنجش بزرگ مقیاسی به نام کنکور است که در بهترین حالت، حوزه دانشی را اندازه میگیرد آن هم در حالی که ابزارش صحیح نیست. ما در ادبیات سنجش قائل بر این هستیم که اگر شما بخواهید مولفهای را اندازهگیری کنید، حتماً باید دو ابزار داشته باشید. پس با یک ابزار - آن هم تستزنی - این امکانپذیر نیست. بهویژه اگر در نظر داشته باشیم که آن مفاهیم و مقولهها و آن شایستگیها، ارزشمدار باشند. برای همین است که آموزشوپرورش در ایران در مواجهه با امور تربیتی میلنگد.