دگرگونی غیرقابل تغییر حیات انسان به کدام سمت می‌رود؛
اگر ساختار نتواند اهدافی که برای آن طراحی‌شده را برآورده سازد، چاره‌ای جز فروپاشی و جایگزینی با ساختار دیگر ندارد. پیداست که ساخت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زندگی بشر در برابر بحران‌ها ناکام مانده، مشکلات تبدیل به بحران شده و نظم‌های کنونی -که چند قرن خودنمایی می‌کند- را تهدید می‌کند. یکی از این کلان نظم‌ها و ساختارهای موجود، نظام دولت-ملت است.

گروه راهبرد «سدید»؛ امروزه جهان آبستن اتفاقاتی است که نوید ظهور دنیای متفاوت در آینده را می‌دهد. بحران‌ها یکی پس از دیگری زندگی جمعی ما را احاطه می‌کنند، بحران هویت، بحران معنا، بحران محیط زیست، بحران اقتصادی، بحران خانواده و ده‌ها بحران دیگر که آخرین آنها همین همه گیری ویروس کرونا است.

ممکن است چنین تصور شود که مشکلات همواره آمیخته و اجین با زندگی انسان بوده و خبر تازه ای در کار نیست، اما اگر مشکلات پاسخ صحیح و درمان مناسب به خود نگیرند، وارد مرز بحران می شوند. از منظر گفتمان کارکرد گرایی در جامعه شناسی، اگر ساختاری نتواند اهدافی را که برای آن طراحی شده برآورده سازد، چاره ای جز فروپاشی و جایگزینی با ساختار دیگر ندارد. نکته اینجاست که ساخت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زندگی بشر در برابر بحران ها ناکام مانده است، مشکلات تبدیل به بحران شده و نظم های کنونی که نزدیک به چند قرن است در عرصه زندگی بشر خود نمایی می کنند را تهدید می‌کند. یکی از این کلان نظم ها و ساختار های موجود، نظام دولت-ملت است، نظامی که عمر آن به چهار قرن رسیده و کار خود را با پیمان وستفالی آغاز کرد. کار علوم انسانی پیش گویی نیست، دقیقا هیچ کس نمی داند چه پیمانی، چه جنگی و چه اتفاقی قرار است این کلان نظم موجود را دچار دگرگونی سازد، اما وظیفه علوم انسانی پیش بینی است، اندیشمندان مختلف علوم انسانی از رشته های گوناگون ارتباطات، جامعه شناسی و... مدت هاست که نشانه های تغییر نظم موجود را متذکر می شوند.

 

تغییر، جزء غیر قابل تغییر حیات انسان

جمله فوق «تغییر، جزء غیر قابل تغییر حیات انسان» به ظاهر اندکی نا مفهوم و متناقض به نظر می‌آید اما با مقدار تأملی پی می‌بریم که حقیقت است. تغییر جزئی اساسی از زندگی اجتماعی انسان است که غیر قابل تغییر است، سرنوشت زندگی اجتماعی انسان این است که همواره در حال تغییر باشد (دقیقاً مانند جمله انسان مجبور است که مختار باشد) و از این مسیر گریزی نیست، اما چیزی که در این بین در اختیار خود انسان قرار دارد، شدت و ضعف تغییر و یا سرعت آن است. زندگی اجتماعی انسان از بدو شکل گیری همواره در حال تغییر بوده، اختراعات بشری، کشف شیوه‌های جدید زندگی، جنگ‌ها و ... باعث شده که تاریخ‌دانان و فلاسفه تاریخ، سیر تکامل او را به دوره‌های مختلف تقسیم کنند. هرچند که واژه تکامل در دل خود بار ارزشی مثبتی را حمل می‌کند اما در حقیقت ما نمی‌دانیم زندگی امروز ما که متکامل‌تر از گذشتگان خود هستیم به ثواب نزدیک‌تر است یا زندگی نیاکان ما!

نکته قابل تأمل در دوره معاصر، سرعت این تغییر است. سرعت تغییرات زندگی اجتماعی انسان در دوران معاصر به گونه‌ای است که گاه یک شخص ممکن است چندین دوره از تحول حیات اجتماعی را مشاهده کند، این در حالی است که در گذشته، تغییر از یک عصر به عصر دیگر بعضاً ده‌ها قرن به طول می‌انجامید. اما دلایل این موضوع چیست؟ در ادامه به تعدادی از دلایل این افزایش سرعت اشاره خواهیم کرد:

 

عوامل افزایش سرعت تغییرات

تجدد

یکی از علل اصلی افزایش سرعت تغییرات در دوران کنونی بشر، مقوله ای به نام تجدد و سودای مدرنیزاسیون است. با وقوع رنسانس و ورود بشر به عصر روشنگری، تغییر یکی از لازمه های ذاتی این عصر شمرده شد. فیلسوفان و ایدئولوگ های این عصر، از اساس تجدد را به تغییر دائمی تعریف کردند. به بیان بودلر که نخستین بار، انگاره «تجدد» را باب روز کرد، تجدد به معنای هر چیزی است که «ناپایدار، بی دوام، مشروط و موقت» باشد. و یا به تعبیر دیگر در توضیح مدرن بودن گفته اند:

«مدرن بودن به این معناست که خود را در محیطی بیابیم که به ما نوید ماجراجویی، قدرت، لذت، رشد، تحول خودمان و جهان را می دهد و در عین حال تهدیدی است برای هر آنچه داریم، هر آنچه می دانیم و هر آنچه هستیم... مدرن بودن به معنای آن است که بخشی از جهان باشیم که در آن به قول مارکس هر آنچه جامد است در هوا دود می شود.» [1]

گفته شد که وجه شاخص حيات مدرن تغییر پیوسته و مستمر است، می توان گفت که به وجود آمدن امکان تغییر - و نیز مطلوب تلقی کردن آن - مبتنی بر گسست از گذشته است. یک انسان مدرن خود را چنین می یابد:

«ما با آنچه در سایر اعصار مسلم فرض می شد یا هنوز در برخی جوامع مسلم فرض می شود تفاوت داریم، ما سنتها را چنانکه گویی راه طبیعی انجام کارهاست دنبال نمی کنیم. خود را آنچنان که تصور می کنیم راه و رسم نیاکان ما بود - بر اساس آنچه اجتماع تعیین می کند- تعریف نمی کنیم، نه جایگاه خود در چهار چوب اجتماعی ارزش ها، نقش ها و نهادها را تغییر ناپذیر می دانیم و نه خود آن چهارچوب ها را.  همین تغییر پذیر تلقی کردن است که بنیان بازاندیشی و یا تأمل مدرن را تشکیل می دهد»[2]

در حقیقت عالم سنت را اگر به اندیشه های پیش از مدرن اطلاق کنیم، به هر میزان که در مقام دفاع از آن قائل به ایستا نبودن و پویایی سنت شویم، با این حال آرامش گوهره ذاتی سنت و تغییر مقوله ای خارج از سنت و عارض بر آن خواهد بود، این در حالی است که گوهره تجدد، تغییر و تحول است، لذا طبیعی خواهد بود  برای ما که در عالم مدرن و تجدد زندگی می کنم و به هر میزان که پایبند به سنت باشیم، باز هم نمی توانیم لکه عالم تجدد و غرب جدید را به تمامه از دامان خود بزداییم،  تغییرات زندگی اجتماعی و تمدنی با سرعت بیشتری رخ دهد.

 

جهانی شدن

پیتر ورسلی، مردم شناس، می نویسد:

 «تا روزگار ما جامعه انسانی هرگز وجود نداشته است  به این معنا که تنها در دوران اخیر است که ما می توانیم از شکل های ارتباط اجتماعی که بدنه زمین را در نوردیده اند سخن بگوییم. در نتیجه پیوندهای رشد یابنده وابستگی متقابل که اکنون عملا در زندگی هر کسی اثر می گذارند، جهان از جنبه های مهمی به صورت یک نظام اجتماعی واحد در آمده است. نظام جهانی تنها محیطی نیست که در درون آن جوامع خاصي - مائند بریتانیا - توسعه و تحول پیدا می کنند. ارتباطات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که مرزهای بین کشورها را در می نوردد سرنوشت کسانی را که در هر یک از آنها زندگی می کنند قطعا مشروط می سازد. اصطلاح کلیدی برای روایت همبستگی متقابل و  فزاینده جامعه جهانی، جهانی شدن است.»[3]

روح جهانی شدن را در حقیقت می توان عبارات فوق از کتاب جامعه شناسی آنتونی گیدنز دانست، جهانی شدن یعنی عواملی بر زندگی و کنش من اثر می گذارد که خارج از محیط اجتماعی من بوده و هزاران کیلو متر آن طرف تر شکل گرفته است، این بدان معناست که فاکتور های متغیر معادله زندگی اجتماعی رو به تزاید گذاشته و هر روز بیشتر از دیروز می شود. در شرح جهانی شدن نظریات گوناگونی تولید شده است، برخی همچون دورکیم و وبر معطوف به تحولات کلان اجتماعی سخن گفته اند و برخی همچون والرشتاین و مکلوهان از شکل گیری نظام واحد جهانی[4]، نکته قابل تأمل در این زمینه، ابتنای بسیاری از نظریات به تکنولوژی ارتباطات و عصر اطلاعات است که در ادامه به صورت مفصل تر در خصوص آن سخن خواهیم گفت.

 

تکنولوژی

 ابزار و تکنولوژی همواره عامل تحول در زندگی انسان بوده است، در یک تقسیم بندی رایج مبتنی بر فلسفه تاریخ تجدد، زندگی انسان از اساس مبتنی بر ابزار و تکنولوژی به اعصار مختلف سنگ، مفرغ، فلز، صنعت، اطلاعات و ... تقسیم می شود، نکته قابل تأمل در این تقسیم بندی، توجه به تأثیر تکنولوژی در تحول زندگی اجتماعی است. چیزی که ما امروزه در زمانه معاصر خود مشاهده می کنیم، پیشرفت بدون مرز و سریع تکنولوژی است، ابزار ها گاه با فاصله چند سال متحول شده و نسل های جدید آن ساخته می شود، هر روزه بشر شاهد اختراعاتی است که زندگی وی را دگرگون می سازد. این اختراعات بیش از هر چیز دیگر اثرات فرهنگی داشته و سرعت تحول در زندگی اجتماعی را به دنبال خود می آورد. یکی از بهترین کسانی که ربط میان تکنولوژی و فرهنگ را مورد مداقه قرار داده،  تورشتاین وبلن است. وبلن از اساس نظریه دگرگونی اجتماعی خود را مبتنی بر تکنولوژی توضیح می دهد.

وی  معتقد بود که «وضعیت فنون صنعتی»، یعنی همان تکنولوژی ای که در دسترس یك جامعه قرار دارد، خصلت فرهنگ آن جامعه را مشخص می سازد. اختراع، مادر ضرورت است. اما به نظر وبلن، این تأثیر حیاتی تکنولوژی، به هیچ روی، تأثیری مستقیم و بی میانجی نیست. يك تكنولوژی تازه، خود به خود نظام قانونی جدید، رویکردهای اخلاقی تازه با آموزش نوینی را به ارمغان نمی آورد، بلکه نهادهای کهنه را به مبارزه و مقاومت فرا می خواند، «نهادها فرآورده های فراگرد گذشته اند و با مقتضیات گذشته سازگارند و از همین روی، هرگز با اوضاع زمان حال همخوانی کامل ندارند». آنهایی که «منافع ریشه داری» در سامان کهن دارند، برای نگهداشت نهادهای کهن از هیچ کوششی دریغ نخواهند ورزید، حتی اگر این نهادها دیگر با تحولات فنی سازگاری نداشته باشند. رویکرد خاص هواداران وضع موجود را می توان در این گفته خلاصه کرد: آنچه که هست، درست است...  وبلن بر این باور بود که یك تکنولوژی نوین، سرانجام، افکار پذیرفته شده را در خواهد نوردید، بر منافع جا افتاده چیره خواهد شد و نهادها را مطابق با نیازهایش تغییر شکل خواهد داد. اما این فراگرد به گذشت زمان نیاز دارد و در همین عقب ماندگی زمانی - برای مثال، زمانی که یک جامعه صنعتی هنوز تحت سلطة قوانین حقوقی و اخلاقی عصر کاردستی سیر می کند ، جامعه از ضایعات ناشی از فقدان تطابق میان نهادها و تکنولوژی اش رنج می برد. در دوران گذار یك سامان کهنه به یك سامان نو که هنوز باید آفریده شود، درگیری های اجتماعی بالا می گیرند. وبلن برخلاف مارکس، نبرد طبقاتی را موتور تاریخ نمی دانست. او برخورد میان تکنولوژی پیشرفته و نهادهای تأخیر انداز را نیروی تعیین کننده تاریخ به شمار می آورد. تنها در دورانی که این برخورد جنبه ای حاد پیدا می کند، میان افرادی که اشتغال های مالی دارند و ابقای وضع موجود را به سود خودشان می بینند، و کسانی که اشتغال های صنعتی دارند و با درخواست های تکنولوژی روز سازگارند تنازع های طبقاتی در می گیرند.[5]

در نظریه فوق تورشتاین وبلن تلاش کرد تا عامل تحولات جامعه بشری را به تکنولوژی مرتبط سازد. جدای از آنکه نظریه فوق مورد پذیرش واقع گردد یا نه( به علت جبر تکنولوژیکی که بر فرهنگ مستولی ساخته و غفلتی که از تأثیر فرهنگ بر ساخت تکنولوژی به خرج می دهد) اثر تکنولوژی بر تحول فرهنگ ها و سامان زندگی اجتماعی انکار ناپذیر است. این أمر امروزه برای ما که در هر روز با اختراعات جدید تری مواجه می شویم قدری ملموس تر خواهد بود.

 

تحولات روی به کدام سمت دارد؟

پرسش فوق سؤالی است که عناوین سه گانه گفته شده (تجدد-جهانی شدن-تکنولوژی) از پاسخ به آن عاجزند. جدای از عوامل سه گانه فوق، عوامل متعدد دیگری نیز دال بر سرعت یافتن تغییرات دارند، اما با این تفاوت که این عوامل (در ادامه پرونده شرح آن خواهد آمد) نسبت به جهت تغییرات ساکت نیستند، بلکه هدف خاصی را نشان می‌دهند. مسائلی نظیر ظهور شرکت‌های چند ملیتی، ارتباطات نسل چهارم، اتحادیه‌های بین‌المللی، ظهور اشکال جدید از قدرت (قدرت نرم) تقویت دیپلماسی عمومی، کشورهای مجازی و... از تحولاتی هستند که نشان از تضعیف اراده دولت‌های ملی و تغییر در ساخت جهانی قدرت دارد. چنین به نظر می‌رسد که تحولات فوق پیام‌دار این موضوع هستند که دولت‌های ملی دیگر تنها قدرت عرصه مدیریت و تصمیم گیری نیستند و دنیا شاهد شکل گیری نحوه‌های جدید از قدرت است.

  

در ادامه این پرونده به بررسی جداگانه هر یک از عوامل فوق می پردازیم.

[1] مشیرزاده، حمیرا: درآمدی نظری بر جنبش های اجتماعی، پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی: ص ۲۲۶

[2] همان، ص ۲۲۸-۲۳۳

[3] گیدنز، آنتونی: جامعه شناسی، نشر نی، ص ۵۶۸

[4] فیروزآبادی، ابوالحسن: فضای مجازی، اجتماع و فرهنگ؛ انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۴۷

[5] کوزر، لیوئیس: زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، انتشارات علمی. ص ۳۶۶-۳۶۷

/انتهای پیام/

ارسال نظر
نام:
* نظر:
* captcha: