روایتهایی که از دل زندگی بیرون میآیند؛
واقعیت آن است که دریافت ما از زندگی صرفاً امری برساختی نیست؛ هرچند بخشی از آن برساختی است، اما پایهای در امر اجتماعی و نظم اجتماعی دارد. امر اجتماعی بهمثابه امری عینی و نه صرفاً برساختی یا انتزاعی در یافت روزانه ما از زندگی حاضر است. بنابراین، درک ما از واقعیت و روایتسازی پیرامون آن، در میان یک رابطه دیالکتیکی میان امر اجتماعی و امر رسانهای شده ساخته میشود. درک این موضوع میتواند در فرایند حکمرانی و حلقههای تصمیمسازی و تصمیمگیری تأثیر داشته باشد.
آیا قضاوتکردن سلبریتیها کار درستی است؟
برای مخاطب واقعاً جذاب میشود که سرنوشت اختلاف بلاگر با مادرش، همسرش و... چه شد؟ یا برای وی جذاب میشود که چالش خاصی که فرد بلاگر به آن مبتلا بود به کجا منتهی شد؟ پاسخ به این پرسش شاید بتواند به بحث کمک کند که بلاگرها، با این که مدعی هستند در یک حوزه خاص، تخصص دارند (آشپزی، طبیعتگردی، پزشکی، بهداشتی و...) بااینحال چرا خود را ناچار میبینند تا از زندگی شخصی خویش مدام با مخاطب مطالبی را به نحو هدفمند به اشتراک بگذارند؟
نسبت «سبک زندگی» با مفهوم «مقاومت ملی» در بستر تجربه جنگ دوازدهروزه و بازتعریف همبستگی اجتماعی ایرانیان در گفتوگو با حمید دهقانیان/ بخش دوم؛
باید بر نقاط مشترک تمرکز کنیم تا حداقل از این گردنه خطرناک عبور کنیم. این به معنای بیتفاوتی نسبت به مسائل اختلافی نیست، بلکه به معنای دامننزدن به آنهاست. در شرایط بحرانی، نمیتوان این مسائل را حل کرد و پرداختن به آنها فقط موجب فرسایش انرژی ملی میشود. همبستگی ملی وظیفه همگانی از آحاد مردم گرفته تا مسئولین است.
احیای اراده عمومی از ماهیت ولایت تا مدل عملیاتی امامت محله در گفتاری از سید ناصر میرمحمدیان؛
مردم، زمانی رهبری یک فرد را میپذیرند که بدانند او «غیر از صلاح آنها چیزی نمیخواهد» و برای خودش منفعت شخصی طلب نمیکند. این پذیرش، ریشه در درک شایستگیهای امام دارد: «دانا»، «پاک»، «اهل تدبیر»، «حافظ دین» و «مخالف هوای نفس» بودن.
بررسی نقش اراده عمومی در حکمرانی ملی در گفتوگو با سید حسین شهرستانی/ بخش دوم؛
جامعه خودبهخود متحول نمیشود، مگر اینکه این صیرورت به یک «خودآگاهی» تبدیل و تمشیت (مدیریت) شود. اینجا به اهل نظر و متخصصان علومانسانی نیاز است. اینکه «آگوست کنت» میگوید: «جامعهشناس جای کشیش را در تمدن سابق میگیرد»، به همین دلیل است. ما امروز فاقد علومانسانی سالم، کارآمد و متناسب با وضعیت خود هستیم و بخشی از بحران ما همین است. ما هنوز واجد یک علومانسانی که بتواند این وضع پیچیده را توضیح دهد، نیستیم.
بررسی ابعاد مقاومت جمعی در جنگ دوازدهروزه در گفتوگو با مهدی مشکی باف مقدم/ بخش اول؛
بحران اگر مدیریت شود، از اساسیترین دستاوردهایش ارتقا مقاومت است؛ استحکامات را به اوج میرساند. این خاصیت بحران است. حاج قاسم سلیمانی میفرمودند: «میزان فرصتی که در دل تهدید است، در خود فرصتها نیست.» پس وقتی بحرانی پیش میآید، خودبهخود اگر بهدرستی مدیریت شود، نتیجهاش تابآوری و مقاومت است.
تحلیل «اراده عمومی» در بستر فرهنگ ایران در گفتوگو با موسی نجفی؛
هر ملتی برای خودش اراده عمومی دارد، ولی نه با آن مفاهیم غربی. غربیها عادت دارند که اگر کسی این زنجیره مفهومیشان را نپذیرد و یکی از حلقههای آن را قبول نداشته باشد، او را به ضد آن متهم کنند. مثلاً میگویند: «شما به لیبرالیسم انتقاد دارید، پس مستبد هستید».
تأملی در رویکرد توجه اقشار حزباللهی به مسئله ایران باستان؛
پس از آنکه انقلاب اسلامی محقق شد، ایدئولوژی ملیگرایی که در تخاصم با اسلام شکلگرفته بود، مورد اقبال انقلابیها قرار نگرفت؛ چرا که روایت پهلوی از جنگ با غرب، یک روایت مخدوش و ناقص بود و درعینحال، در تضاد با اسلام سیاسی موضع گرفته بود. پهلوی ۱۴۰۰ سال، انتخاب انسان ایرانی بهعنوان مسلمان زیستن را سانسور کرد.
آسیبشناسی فعالیتهای اجتماعی، سیاسی و رسانهای مداحان مشهور؛
شهرت اگر به اندازه، به حق و به جا باشد، نهتنها آسیبی به صاحبش نمیزند، بلکه او را در اعتلای اخلاقی و برداشتن گامهای بهتر در جهت آرمانش کمک میکند؛ چرا که شهرت و محبوبیت، هزینه فعالیت را برای صاحبش پایین آورده و دایره تأثیرش را بهصورت صعودی افزایش میدهد. اما اگر این سه شرط را نداشته باشد، مخرب و آسیبزا خواهد بود.
دکتر سید حسین شهرستانی از ضرورت مواجهه با زبان فارسی به مثابه ابزار جامعهشناختی میگوید؛
ادبیات، کاربرد فاضلانه و فرهیختگانی زبان است که در فرایندهای اجتماعی و فرهنگی، تبدیل به داستان، شعر، غزل و انواع مختلف ادبی میشود. کار با دوامی که ادبیات فارسی کرده این است که فرهنگ ملی را با فرهنگ اسلامی گره زده است و به سنت و ترکیب با دوامی رسانده که در نهایت به عنصر هویتبخش جامعه ایرانی تبدیل شده است؛ هویتی که ترکیبی از هویت ملی و هویت اسلامی است.