۱۴۰۵/۰۷/۲۵
۱۶:۲۲
کد خبر : ۱۲۳۳۸
درنگی بر راهبرد ایران برای اخراج آمریکا از منطقه غرب آسیا به قلم محمد آیت‌اللهی تبار؛

چرا ایرانی‌ها، هراسی از تشدید جنگ ندارند؟

چرا ایران هراسی از تشدید تنش در برابر آمریکا ندارد
هدف پایدار ایران، این است که حضور آمریکا در منطقه را آن‌قدر پرهزینه و دردناک کند که واشنگتن چاره‌ای جز خارج‌کردن بخش عمده نیروهای خود، پذیرفتن کنترل تهران بر تنگه هرمز و به‌رسمیت‌شناختن جمهوری اسلامی به‌عنوان یک قدرت ماندگار نداشته باشد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «محمد آیت‌اللهی تبار» [1] - استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه تگزاس و پژوهشگر غیرمقیم مؤسسه «کارنگی» - در مقاله‌ای که «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، تأکید می‌کند که جنگ برای ایران به یک جنگ موجودیتی تبدیل شده است و اخراج تمامی نیروهای آمریکایی از منطقه، خواسته روشن و واضح جمهوری اسلامی است و برای رسیدن به این هدف نیز هراسی از تشدید تنش ندارد. هدف پایدار ایران، این است که حضور آمریکا در منطقه را آن‌قدر پرهزینه و دردناک کند که واشنگتن چاره‌ای جز خارج‌کردن بخش عمده نیروهای خود، پذیرفتن کنترل تهران بر تنگه هرمز و به‌رسمیت‌شناختن جمهوری اسلامی به‌عنوان یک قدرت ماندگار نداشته باشد. به گفته وی، در گذشته، برخی از مسئولان ایران تصور می‌کردند که شاید بتوانند با آمریکا به نوعی هم‌زیستی مسالمت‌آمیز دست پیدا کنند. اما اکنون تقریباً هیچ‌کس در حکومت جمهوری اسلامی چنین اعتقادی ندارد.

 

ایران به دنبال چیست؟

آمریکا در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) بمباران ایران را با هدف نابودی برنامه هسته‌ای، برنامه موشکی و حتی سرنگونی نظام سیاسی این کشور آغاز کرد، اما در هر یک از این اهداف به طرز چشمگیری شکست خورد. حتی ممکن است ایران اکنون از زمانی که جنگ آغاز شد، قدرتمندتر شده باشد. ایران با موفقیت، کنترل تنگه هرمز را به دست گرفت و آن را بست و در نتیجه، قیمت انرژی را به‌شدت افزایش داد. نیروهای مسلح ایران نیز ثابت کرده‌اند که حتی زیر بمباران شدید، همچنان قادر به واردکردن خسارت به پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند. حمایت مردم آمریکا از جنگ که از ابتدا نیز ضعیف بود، اکنون کاهش یافته و خشم بین‌المللی علیه واشنگتن افزایش چشمگیری داشته است. بنابراین، جای تعجب نیست که بسیاری از تحلیلگران معتقدند تهران در سال آینده نیز به همین مسیر ادامه خواهد داد.

جمهوری اسلامی در مورد خواسته خود کاملاً صریح است: خروج تمام نیروهای آمریکایی از منطقه. ایران برای رسیدن به این هدف آماده است برای مدتی نامحدود در وضعیت جنگی باقی بماند.

مقامات ایرانی بدون تردید از عملکرد کشورشان در برابر اسرائیل و آمریکا خرسندند. آنها علناً از موفقیت خود سخن گفته و حتی اعلام پیروزی کرده‌اند. اما اگر تهران همچنان از واشنگتن هراس داشته باشد، شاید دولت آمریکا بتواند رهبران ایران را برای پذیرش امتیازاتی تحت‌فشار قرار دهد. اما این برداشت، فضای حاکم بر پایتخت ایران را به‌درستی درک نمی‌کند. جنگ، مقامات کشور که دوستان و اعضای خانواده خود را از دست داده‌اند، سرسخت‌تر کرده است. آنها ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ را همان‌گونه می‌بینند که اسرائیلی‌ها حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس را می‌بینند: لحظه‌ای که دشمن نشان داد حاضر است آنها را قتل‌عام کند و بنابراین، دلیلی برای این باور شکل گرفت که دشمن باید برای همیشه شکست داده شود. آنها پیش از این نیز اعتماد چندانی به مذاکره‌کنندگان آمریکایی نداشتند و اکنون تقریباً هیچ اعتمادی به آنها ندارند.

بنابراین، ایران در قبال آمریکا در حال اتخاذ راهبردی مبتنی بر تشدید تنش و تهاجم مستمر است. این بدان معناست که نه صرفاً به مسیر فعلی خود ادامه خواهد داد و نه با واشنگتن سازش خواهد کرد. در عوض، اقدامات بیشتری برای ضربه‌زدن به اقتصاد شرکای منطقه‌ای آمریکا و مختل‌کردن بازارهای جهانی انرژی انجام خواهد داد و حملات خود به زیرساخت‌های نظامی آمریکا را نیز گسترش خواهد داد. حتی ممکن است تلاش کند مقامات آمریکایی و اسرائیلی را ترور کند. همچنین ممکن است دست به عملیات زمینی علیه همسایگان خود - از جمله با تلاش برای تصرف پایگاه‌های آمریکا در کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس - بزند.

این رویکرد ممکن است نتواند آمریکا را به عقب‌نشینی وادار کند. اما حتی اگر در شرایط کنونی هیچ‌یک از دو طرف نتواند بر دیگری غلبه کند و هر دو به یک توافق دست یابند، بعید است که صلح دوام بیاورد. تهران بر این باور است که واشنگتن نیرو و توان خود را بازسازی خواهد کرد و در نهایت دوباره جنگ را آغاز خواهد کرد. حکومت ایران مصمم است به هرگونه اقدام تحریک‌آمیز آمریکا با قدرت پاسخ دهد و شاید حتی بدون وجود چنین تحریکی نیز دست به حمله بزند. ایران معتقد است نمی‌تواند حضور آمریکا در خاورمیانه را تحمل کند و از همین رو، حاضر است برای بیرون‌راندن آمریکا از منطقه با تمام توان اقدام کند. به بیان دیگر، هدف پایدار ایران این خواهد بود که حضور آمریکا در منطقه را آن‌قدر پرهزینه و دردناک کند که واشنگتن چاره‌ای جز خارج‌کردن بخش عمده نیروهای خود، پذیرفتن کنترل تهران بر تنگه هرمز و به‌رسمیت‌شناختن جمهوری اسلامی به‌عنوان یک قدرت ماندگار نداشته باشد.

 

ایران منتظر حمله آمریکا بود

اگر اسرائیل و واشنگتن حملات بیشتری برای حذف رهبران ارشد ایران انجام دهند، زیرساخت‌های حیاتی را ویران کنند یا نیروهای زمینی خود را وارد میدان کنند، احتمالاً عزم جمهوری اسلامی را برای ادامه جنگ بیشتر خواهند کرد و حکومت ایران نیز یک گام دیگر در نردبان تشدید تنش بالا خواهد رفت.

هنگامی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، عباس عراقچی - وزیر امور خارجه ایران - در جلسه‌ای در بیت رهبر جمهوری اسلامی - [آیت‌الله] علی خامنه‌ای - حضور داشت. عراقچی طی چند ماه گذشته با آمریکا درباره برنامه هسته‌ای ایران مذاکره کرده بود، اما در هفته‌های پیش از آغاز جنگ، واشنگتن بسیاری از تجهیزات و نیروهای نظامی خود را به خلیج‌فارس نزدیک‌تر کرده و از ایران خواسته بود به طور کامل غنی‌سازی اورانیوم را کنار بگذارد. دونالد ترامپ - رئیس‌جمهور آمریکا - نیز علناً مطرح می‌کرد که ممکن است برای سرنگونی جمهوری اسلامی تلاش کند. عراقچی در حال ارائه گزارشی به مقامات ارشد درباره این تحولات و افزایش احتمال وقوع درگیری بود که بمباران آغاز شد.

بیت رهبری در نخستین حملات هدف قرار گرفت و بسیاری از مقامات ارشد از جمله خود رهبر جمهوری اسلامی، کشته [شهید] شدند. اما عراقچی زنده ماند. جمهوری اسلامی از مدت‌ها قبل احتمال کشته‌شدن [آیت‌الله] علی خامنه‌ای و معاونانش را پیش‌بینی کرده بود و به همین دلیل برای مدیریت پیامدهای چنین حملاتی آمادگی زیادی داشت. برای مثال، حکومت بخش عمده‌ای از یک سال گذشته را صرف غیرمتمرکز کردن ساختار سیاسی و نظامی خود کرده بود تا استانداران و فرماندهان نظامی بتوانند بدون دریافت دستور از رهبران ارشد، به فعالیت خود ادامه دهند. مقامات ارشد نیز موظف بودند دست‌کم دو نفر را به‌عنوان جانشین خود تعیین کنند تا در صورت کشته‌شدنشان، مسئولیت آنها را بر عهده بگیرند.

با این حال، این تجربه برای حکومت همچنان تکان‌دهنده بود. رهبران ایران دیگر نمی‌توانستند در یک مکان ثابت بمانند و ناچار بودند ساعت‌ها با خودرو و موتورسیکلت میان پناهگاه‌های مختلف در رفت‌وآمد باشند. آنها باید با از دست دادن همکاران، دوستان و حتی اعضای خانواده خود کنار می‌آمدند. رهبر جدید جمهوری اسلامی - [آیت‌الله] مجتبی خامنه‌ای - در این حملات علاوه بر پدرش، همسر، یک خواهر و یک خواهرزاده خود را نیز از دست داد. همین ضربه‌ها به تنهایی کافی بود تا رویکرد حکومت ایران را نسبت به اسرائیل و واشنگتن حتی خصمانه‌تر از گذشته کند. مقامات جمهوری اسلامی از حملات آمریکا به زیرساخت‌های غیرنظامی ایران - از جمله تأسیسات انرژی و شبکه‌های حمل‌ونقل - نیز به‌شدت خشمگین شده‌اند. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که اسرائیل و آمریکا درگیر یک درگیری محدود با هدف نابودی افراد و نهادهایی نیستند که سال‌ها بر جمهوری اسلامی حکومت کرده‌اند، بلکه جنگی را دنبال می‌کنند که هدف آن نابودی خود ایران است. از این رو، آنها رویکردی تهاجمی‌تر در پیش گرفته‌اند.

[آیت‌الله] مجتبی خامنه‌ای فرماندهان نظامی را برای جایگزینی همکاران کشته‌شده‌شان ارتقا داده و به آنها دستور داده است برای «عملیات تهاجمی علیه دشمن» آماده شوند. «محسن رضایی» - فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ ایران و عراق - به دبیری شورای عالی امنیت ملی ایران منصوب شد و اعلام کرد که ایران علاوه بر تأسیسات نظامی، دارایی‌های اقتصادی و شرکت‌های نفتی آمریکا را نیز هدف قرار خواهد داد. ایران همچنین حمله آشکار به شرکای منطقه‌ای واشنگتن را آغاز کرده است. پیش از ۲۸ فوریه، تهران در سراسر خاورمیانه از قدرت نظامی برخوردار بود، اما عمدتاً از طریق شبکه‌ای از متحدان غیردولتی خود این قدرت را اعمال می‌کرد. در نهایت، حکومت ایران حملات پیش‌دستانه را نیز آغاز کرد. برای مثال، در ماه ژوئیه (تیر)، ایران به پایگاه‌هایی در اردن که ارتش آمریکا از آنها استفاده می‌کرد، حمله نمود. استدلال ایران این بود که این پایگاه‌ها محل تجمع و آماده‌سازی نیروها برای حمله به ایران بوده‌اند. تهران در این حمله سه سرباز آمریکایی را کشت.

ایران ممکن است به این نتیجه برسد که صرفاً با انجام همان اقداماتی که اسرائیل و آمریکا پیشتر علیه آن انجام داده‌اند، می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند. اما اگر چنین رویکردی کافی نباشد، مقامات ایرانی برای به‌کارگیری تاکتیک‌های جدید، تردید نخواهند کرد.

رویکرد جدید حکومت ایران صرفاً با هدف دستکاری روانی واشنگتن طراحی نشده است. این رویکرد همچنین قرار است زیرساخت‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا در خاورمیانه را به طور نظام‌مند تضعیف کند. از این منظر، ایران در حال شکل‌دادن به نسخه‌ای از راهبرد «چمن‌زنی» اسرائیل است؛ راهبردی که بر اساس آن، یک کشور حملات محدود و تکرارشونده‌ای را انجام می‌دهد تا توانایی‌های دشمن را در فاصله میان دورهای اصلی درگیری تضعیف کند. ایران با این کار امیدوار است توان آمریکا برای حفاظت از متحدان و نیروهای خود در برابر حملات آینده ایران کاهش یابد و در نتیجه، تمایل واشنگتن برای باقی‌ماندن در منطقه نیز کمتر شود.

 

بی‌اعتمادی کامل به آمریکا

رهبران ایران از نتایج روش‌های خود خشنودند. آنها معتقدند تشدید سریع و گسترده تنش در سراسر منطقه، اسرائیل و آمریکا را وادار کرد حملات خود به زیرساخت‌های غیرنظامی ایران را محدود کنند و به فروکش‌کردن جنگ کمک کرد. با این حال، مقامات ایران معتقد نیستند که تهران به طور کامل پیروز شده است. مقامات آمریکایی و اسرائیلی دهه‌هاست پیش‌بینی می‌کنند که جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی است و حتی پس از عملکرد نظامی شگفت‌آور ایران، همچنان آن را ضعیف جلوه می‌دهند. برای مثال، «اسکات بسنت» - وزیر خزانه‌داری آمریکا - در ماه سپتامبر (شهریور) گفت ایران «در یک دور باطل مرگبار» قرار دارد. از نگاه حکومت ایران، این شکاف میان واقعیت و برداشت دیگران خطرناک است. مقامات ایرانی معتقدند اگر واشنگتن تصور کند حکومت ایران تنها با یک تحریم، یک حمله یا یک اعتراض دیگر تا مرز فروپاشی فاصله دارد، به اعمال فشار اقتصادی و نظامی ادامه خواهد داد. [آیت‌الله] خامنه‌ای پیش از ترور خود، هم در محافل خصوصی و هم علناً هشدار داده بود که واشنگتن ایران را به حال خود رها نخواهد کرد، مگر اینکه مقامات آمریکایی دیگر نتوانند قدرت نظامی ایران را انکار کنند. [آیت‌الله] مجتبی خامنه‌ای نیز در ماه اوت (مرداد) گذشته به نیروهای مسلح ایران دستور داد آنچه را «بازدارندگی حداکثری» در برابر آمریکا می‌نامید، محقق کنند.

در گذشته، برخی از مسئولان ایران تصور می‌کردند شاید بتوانند با آمریکا به نوعی هم‌زیستی مسالمت‌آمیز دست پیدا کنند. اما اکنون تقریباً هیچ‌کس در حکومت جمهوری اسلامی چنین اعتقادی ندارد. در عوض، تهران به این نتیجه رسیده است که آمریکا هرگز شریکی قابل‌اعتماد و صادق نخواهد بود. کارنامه واشنگتن، سرشار از خلف وعده است. آمریکا تنها پس از سه سال، از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ خارج شد. هنگامی که در ژوئن ۲۰۲۵ و فوریه ۲۰۲۶ به ایران حمله کرد، دو طرف در هر دو مقطع در حال مذاکره بودند. از دید تهران، آمریکا مسئول فروپاشی آخرین تلاش برای برقراری صلح است؛ یعنی همان «یادداشت تفاهمی» که دو کشور در ژوئن (خرداد) امضا کردند و واشنگتن با تلاش برای ایجاد یک کریدور جدید کشتیرانی از طریق تنگه هرمز، آن را از بین برد.

در گذشته، برخی از مسئولان ایران تصور می‌کردند که شاید بتوانند با آمریکا به نوعی هم‌زیستی مسالمت‌آمیز دست پیدا کنند. اما اکنون تقریباً هیچکس در حکومت جمهوری اسلامی چنین اعتقادی ندارد.

حکومت ایران همچنین نگران است که موقعیت مطلوب کنونی‌اش برای همیشه دوام نیاورد. اگر زمان کافی در اختیار اقتصاد جهانی باشد، ممکن است مسیرهای جایگزینی برای صادرات نفت و کالا از مسیرهای موجود در خلیج‌فارس پیدا شود و در نتیجه، بستن تنگه هرمز بی‌اثر شود. از سوی دیگر، واشنگتن نیز ممکن است در آینده دست بالاتری پیدا کند. رهبران ایران معتقدند ترامپ فعلاً محدودیت‌هایی دارد، زیرا می‌خواهد جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای پیش‌رو پیروز شوند و گسترش جنگ با ایران به‌شدت نامحبوب است. اما پس از برگزاری انتخابات، ترامپ دیگر مجبور نخواهد بود به اندازه کنونی نگران میزان محبوبیت خود باشد.

تهران می‌تواند امیدوار باشد که یک دموکرات در سال ۲۰۲۸ پیروز شود، اما حتی این سناریو را نیز چندان به نفع خود نمی‌داند. جو بایدن هنگام رقابت‌های انتخاباتی وعده داده بود که به توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ بازگردد، اما پس از ورود به کاخ سفید، تلاش نافرجامی شروع کرد تا از تحریم‌های «فشار حداکثری» دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ برای گرفتن امتیاز از ایران استفاده کند. دولت بعدی آمریکا نیز ممکن است به همین ترتیب احساس کند درگیر یک رویارویی با ایران شده و بنابراین به این مسیر ادامه دهد. یک رئیس‌جمهور میانه‌رو حتی می‌تواند برای جمهوری اسلامی خطرناک‌تر باشد؛ زیرا ممکن است روابط واشنگتن با متحدان بین‌المللی‌اش را ترمیم کند و شرکای آسیایی، اروپایی و خاورمیانه‌ای آمریکا را برای همکاری بیشتر در کارزار فشار علیه ایران با خود همراه سازد.

بنابراین، بعید است حکومت ایران دست روی دست بگذارد. در عوض، از همین حالا فشار بر واشنگتن را افزایش خواهد داد. تهران می‌تواند از سازوکارهای مختلفی برای این کار استفاده کند. برای مثال، ایران ممکن است از طریق متوقف‌کردن کامل صادرات نفت و گاز از خلیج‌فارس آغاز کند. تهران با بستن تنگه هرمز تاکنون بخش عمده این مسیر تجاری را متوقف کرده است، اما برخی کشورهای خلیج‌فارس همچنان می‌توانند مستقیماً از طریق اقیانوس هند یا با عبور از دریای سرخ به مسیرهای دریایی دسترسی داشته باشند. ایران برای قطع این مسیرها می‌تواند مستقیماً تأسیسات تولید نفت و بنادر آنها را هدف قرار دهد. همچنین می‌تواند با متحدان حوثی خود در یمن هماهنگ شود تا با تهدید به بمباران کشتی‌هایی که از دریای سرخ عبور می‌کنند، این آبراه را نیز مسدود کنند؛ همان‌گونه که حوثی‌ها در بخش عمده جنگ اسرائیل علیه غزه چنین کردند. حوثی‌ها نیز با تصرف مناطق بیشتری از نیروهای مورد حمایت عربستان در یمن، خود را در موقعیت مناسبی برای بستن دوباره این آبراه قرار داده‌اند. در واکنش به این وضعیت، ریاض به طور موقت خط لوله‌ای را که برای انتقال نفت از خلیج‌فارس به دریای سرخ استفاده می‌کند، تعطیل کرده است.

ایران همچنین می‌تواند حملات خود به دشمنان مستقیمش را تشدید کند. این امر ممکن است به معنای شلیک پهپادها و موشک‌های بیشتر به سوی پایگاه‌های نظامی آمریکا باشد. همچنین ممکن است به معنای انجام عملیات سایبری بیشتر علیه زیرساخت‌های غیرنظامی در آمریکا باشد؛ درست همان‌گونه که مقامات آمریکایی معتقدند ایران در ماه ژوئیه (تیر) این کار را انجام داد و بخش‌هایی از زیرساخت‌های آب‌رسانی «مینه‌سوتا» برای مدتی از دسترس خارج شد. اگر ایران بار دیگر مورد حمله قرار گیرد، می‌تواند زیرساخت‌های غیرنظامی منطقه خلیج‌فارس را با شدت بیشتری هدف قرار دهد؛ از جمله با حمله به تأسیسات آب‌شیرین‌کن‌ها تا جایی که بخش‌هایی از منطقه غیرقابل‌سکونت شوند. در نهایت، ایران می‌تواند برای ترور مقامات آمریکایی و اسرائیلی تلاش کند.

 

ایران تردید نخواهد کرد

ایران در حال شکل‌دادن به نسخه‌ای از راهبرد «چمن‌زنی» است؛ راهبردی که بر اساس آن، یک کشور حملات محدود و تکرارشونده‌ای را انجام می‌دهد تا توانایی‌های دشمن را در فاصله میان دوره‌ای اصلی درگیری تضعیف کند.

ایران ممکن است به این نتیجه برسد که صرفاً با انجام همان اقداماتی که اسرائیل و آمریکا پیش‌تر علیه آن انجام داده‌اند، می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند. اما اگر چنین رویکردی کافی نباشد، مقامات ایرانی برای به‌کارگیری تاکتیک‌های جدید، تردید نخواهند کرد. برای مثال، آنها می‌توانند ارتباطات جهانی را مختل کنند. تنگه هرمز علاوه بر نفت، زیرساخت‌های حیاتی ارتباطی از جمله کابل‌های اینترنت زیردریایی که اروپا را به جنوب آسیا متصل می‌کنند، در خود جای داده است و تهران می‌تواند با اعزام غواصان رزمی، شناورهای زیرسطحی بدون سرنشین یا شناورهای سطحی که لنگرهای خود را بر بستر دریا می‌کشند، این کابل‌ها را قطع کند.

در اقدامی بسیار چشمگیرتر، ایران ممکن است تلاش کند سرزمین‌های اطراف خود را تصرف کند. تحلیلگران ایرانی اشاره کرده‌اند که اسرائیل پس از ۷ اکتبر، بخش‌هایی از نوار غزه، لبنان و سوریه را با این استدلال که این اقدام برای امنیتش ضروری بوده است، تصرف کرد. به گفته آنها، ایران نیز باید برای ایجاد مناطق امن تلاش کند. تهران به‌ویژه در صورتی احتمالاً دست به چنین اقدامی خواهد زد که تصور کند حمله زمینی آمریکا قریب‌الوقوع است. پس از آنکه مقامات آمریکایی احتمال حمله به ایران و اشغال جزیره خارک - پایانه اصلی صادرات نفت ایران - را مطرح کردند، برخی تحلیلگران ایرانی و نمایندگان مجلس پیشنهاد کردند ایران به بحرین و کویت حمله کرده و پایگاه‌های نزدیک آمریکا را تصرف کند. تهران می‌تواند این اقدامات را نه توسعه‌طلبی ارضی، بلکه تدابیر دفاعی برای محروم‌کردن دشمنانش از مواضع عملیاتی پیشرو توجیه کند.

تهران ممکن است همین منطق را در شمال نیز به کار گیرد. روابط جمهوری آذربایجان و ایران از مدت‌ها پیش پرتنش بوده است؛ برخی مقامات باکو، استان‌های آذری‌نشین ایران را بخشی از «آذربایجان بزرگ» می‌دانند، در حالی که برخی ایرانیان معتقدند جمهوری آذربایجان امروزی بخشی از «ایران بزرگ» است. روابط دو کشور نیز طی سال‌های اخیر به طور ویژه‌ای تیره شده است. جمهوری آذربایجان و اسرائیل شرکای نزدیکی هستند و بسیاری از نخبگان ایرانی، با استناد به شواهد قابل‌اعتنا، جمهوری آذربایجان را متهم کرده‌اند که به اسرائیل اجازه داده از خاک این کشور به‌عنوان محل استقرار و آماده‌سازی عملیات علیه ایران استفاده کند. جمهوری آذربایجان این اتهامات را رد کرده، اما این کشور تأمین‌کننده عمده نفت اسرائیل است و همین مسئله ممکن است برای سوق‌دادن تهران به تلاش برای تصرف نخجوان - برون‌بوم جمهوری آذربایجان در مرز ایران - کافی باشد. دست‌کم تهران ممکن است زیرساخت‌های انرژی جمهوری آذربایجان را هدف قرار دهد.

هدف پایدار ایران این خواهد بود که حضور آمریکا در منطقه را آنقدر پرهزینه و دردناک کند که واشنگتن چاره‌ای جز خارج‌کردن بخش عمده نیروهای خود، پذیرفتن کنترل تهران بر تنگه هرمز و به‌رسمیت‌شناختن جمهوری اسلامی به‌عنوان یک قدرت ماندگار نداشته باشد.

به همین ترتیب، ایران می‌تواند به منطقه کردنشین عراق نیز یورش ببرد؛ منطقه‌ای که تهران آن را محل آماده‌سازی و استقرار مخالفان خود می‌داند. در هفته‌های نخست جنگ، مقامات آمریکایی احتمال مسلح‌کردن گروه‌های کرد و واداشتن آنها به انجام یک حمله زمینی را مطرح کردند. اگر تهران معتقد باشد آمریکا قصد دارد یک کریدور زمینی از اسرائیل به سمت ایران ایجاد کند - کریدوری که ناگزیر باید از مناطق کردنشین عراق عبور کند - ممکن است دست به حمله زمینی پیش‌دستانه بزند. در چنین شرایطی، ایران می‌تواند از شبه‌نظامیان عراقی مورد حمایت خود بخواهد به سوریه نیز حمله کنند؛ سوریه نیز بخشی از چنین کریدوری خواهد بود. همچنین اگر رهبری جدید سوریه زمینه را برای یک عملیات نظامی علیه حزب‌الله - شریک ایران در لبنان - فراهم کند، تهران ممکن است از همان شبه‌نظامیان بخواهد به سوریه حمله کنند. حتی ممکن است از حوثی‌ها بخواهد وارد خاک عربستان سعودی شوند.

در نهایت، تهران می‌تواند کاری را انجام دهد که مقامات آمریکایی و اسرائیلی مدت‌ها از آن بیم داشته و برای جلوگیری از آن تلاش کرده‌اند: ساخت بمب هسته‌ای. دولت ایران همچنان رسماً تأکید می‌کند که قصد ساخت سلاح هسته‌ای ندارد، اما بسیاری از نخبگان کشور از جمله شماری از نمایندگان مجلس، اکنون استدلال می‌کنند که تهران برای ایجاد بازدارندگی باید به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند. هنوز مشخص نیست این دیدگاه تا چه اندازه در میان نخبگان و جامعه سیاسی ایران گسترش یافته است و اگر ایران گام‌هایی به سوی ساخت تسلیحات هسته‌ای بردارد، ممکن است اسرائیل و آمریکا نیز در واکنش، تنش را تشدید کنند. با این حال، اگر رهبران ایران به این نتیجه برسند که هیچ اقدام دیگری نمی‌تواند واشنگتن را از ادامه حملات بازدارد، ممکن است به این نتیجه برسند که حرکت به سمت سلاح هسته‌ای اقدامی مسئولانه است.

رویکرد جدید حکومت ایران صرفاً با هدف دستکاری روانی واشنگتن طراحی نشده است. این رویکرد قرار است زیرساخت‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا در خاورمیانه را به طور نظام‌مند تضعیف کند.

 

ایران، درگیر نبردی موجودیتی

حتی اگر ایران برای دستیابی به بمب هسته‌ای شتاب نکند، اسرائیل و آمریکا ممکن است در واکنش به اقدامات تحریک‌آمیز تهران، حملات شدیدتر و گسترده‌تری انجام دهند. با این حال، بدون یک تهاجم تمام‌عیار زمینی که هزینه‌ای فوق‌العاده سنگین داشته باشد، مشخص نیست اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها تا چه اندازه می‌توانند دستاوردهای بیشتری کسب کنند. حکومت ایران ثابت کرده است که توانایی سازگاری دارد و خود را درگیر نبردی موجودیتی می‌داند که باید در آن پیروز شود. اگر اسرائیل و واشنگتن حملات بیشتری برای حذف رهبران ارشد انجام دهند، زیرساخت‌های حیاتی را ویران کنند یا نیروهای زمینی خود را وارد میدان کنند، احتمالاً عزم جمهوری اسلامی را برای ادامه جنگ بیشتر خواهند کرد و حکومت ایران نیز یک گام دیگر در نردبان تشدید تنش بالا خواهد رفت.

اگر واشنگتن به این واقعیت پی ببرد، ممکن است در واکنش به اقدامات تحریک‌آمیز جدید ایران تلاش کند به آتش‌بس دست یابد یا به شکل دیگری درگیری را متوقف و منجمد کند. اما در بلندمدت، این راهکار نیز احتمالاً کارساز نخواهد بود. جمهوری اسلامی در مورد خواسته خود کاملاً صریح است: خروج تمام نیروهای آمریکایی از منطقه. ایران برای رسیدن به این هدف آماده است که تا مدتی نامحدود در وضعیت جنگی باقی بماند. حتی ممکن است بدون آنکه ابتدا مورد حمله یا تهدید قرار گرفته باشد، با غافلگیرکردن واشنگتن دست به یک تهاجم گسترده بزند. برای این منظور، ایران و متحدانش ممکن است تصمیم بگیرند یک حمله زمینی بسیار هماهنگ و هم‌زمان علیه شرکای مختلف منطقه‌ای و پایگاه‌های آمریکا انجام دهند و آن را با یک کارزار گسترده بمباران از جمله حمله به نیروهای دریایی آمریکا، همراه کنند. هدف آنها این خواهد بود که ارتش آمریکا را به‌سرعت در هم بشکنند و واشنگتن را وادار به عقب‌نشینی کنند.

رهبران سیاسی و نظامی ایران بارها تأکید کرده‌اند که تصمیمات نظامی باید دست‌کم با سطحی از حمایت داخلی و جهانی همراه باشند. «محسن رضایی» - دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران - در مصاحبه‌ای در ماه اوت (مرداد) اعلام کرد که کشورش بر اساس یک مسیر منطقی و عقلانی پیش خواهد رفت؛ مسیری که در آن جهان بتواند با ما همراه شود و مردم خودمان نیز درک کنند که ایران واقعاً به دنبال جنگ نیست.

ایران معتقد است نمی‌تواند حضور آمریکا در خاورمیانه را تحمل کند و از همین رو، حاضر است برای بیرون‌راندن آمریکا از منطقه با تمام توان اقدام کند.

 رهبری جمهوری اسلامی معتقد است لفاظی‌ها و اقدامات دولت ترامپ، حمایت بلندمدتی را برای نظام در داخل به وجود آورده است. رهبران ایران همچنین بر این باورند که توانسته‌اند مردم کشور را متقاعد کنند که جنگ، ارزش هزینه‌هایش را دارد. پیش از ۲۸ فوریه، بسیاری از ایرانیان نسبت به ادعای حکومت مبنی بر اینکه واشنگتن قصد دارد به تعبیر [آیت‌الله] خامنه‌ای «تمام کشور را ببلعد» و نه صرفاً حکومت را، تردید داشتند. اما پس از آنکه ترامپ بمباران زیرساخت‌های غیرنظامی را آغاز کرد، ادعای حاکمیت بر تنگه هرمز را مطرح کرد و اعلام کرد اگر ایران از بازگشایی این آبراه خودداری کند، «تمام تمدن ایران نابود خواهد شد» ادعاهای حکومت ایران از نظر بسیاری از مردم ایران بسیار مستندتر و باورپذیرتر به نظر رسید.

از یک منظر، ایران پیش‌تر نیز در چنین موقعیتی قرار گرفته است. درست پس از تأسیس جمهوری اسلامی، عراق به ایران حمله کرد و گروه‌های مسلح مخالف نیز حملات متعددی برای حذف رهبران حکومت انجام دادند. برای مثال، در سال ۱۹۸۱، یک بمب‌گذاری بخش بزرگی از رهبری حزب جمهوری اسلامی را از بین برد. بازماندگان به این نتیجه رسیدند که اگر حکومت می‌خواهد دوام بیاورد، صرفاً برخورداری از تاب‌آوری سازمانی کافی نیست. حکومت همچنین باید با شدت به مخالفان خود پاسخ دهد تا آنها یاد بگیرند دیگر هرگز آن را به چالش نکشند. به‌جز [آیت‌الله] مجتبی خامنه‌ای، رهبران جدید ایران همچنان از میان نخبگان دوران انقلاب برخاسته‌اند و این درس را به‌خوبی به یاد دارند. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که برای متوقف‌کردن حملات آمریکا و اسرائیل، بار دیگر باید هر کاری را که لازم است برای نشان‌دادن قدرت خود انجام دهند؛ حتی اگر این امر به معنای ادامه حملات تهاجمی برای سال‌ها باشد. بنابراین، تهران بیش از هر زمان دیگری آماده است دامنه اهداف خود را گسترش دهد و به آنها حمله کند تا زمانی که آمریکا تسلیم شود.

https://www.foreignaffairs.com/united-states/why-iran-escalates#

[1] . MOHAMMAD AYATOLLAHI TABAAR

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :