گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «دیوید هرست» [1] روزنامهنگار سرشناس بریتانیایی و از بنیانگذاران و سردبیر «MiddleEastEye» در مقالهای که این وبسایت آن را منتشر کرده است، به بررسی شکست سنگین ترامپ و حزب جمهوریخواه در انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا پرداخته و نوشته است جنگی که آمریکا و اسرائیل با هدف تغییر رژیم در ایران آغاز کردند، به نتیجهای کاملاً متفاوت از اهداف اولیه طراحان آن منجر شد و بهجای آنکه ساختار سیاسی ایران دستخوش تغییر شود، پیامدهای جنگ به داخل آمریکا کشیده شد و با شکست سنگین جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره، به تغییر رژیم در خود آمریکا منجر شد. به گفته وی این جنگ را میتوان بزرگترین اشتباه دوران ریاستجمهوری ترامپ و نقطه عطفی در مسیر افول سیاسی بنیامین نتانیاهو دانست. نتانیاهو و سازمان موساد تصور میکردند میتوانند با ایران نیز همانند آنچه به گمان خود در برابر حماس و حزبالله انجام داده بودند، برخورد کنند؛ اما آنها توانایی جمهوری اسلامی برای مقاومت، ایستادگی و پاسخ متقابل را بهشدت دستکم گرفته بودند. هرست تأکید میکنند در داخل آمریکا پیامدهای اقتصادی و سیاسی جنگ به یکی از عوامل اصلی شکست جمهوریخواهان تبدیل شد. افزایش سرسامآور هزینههای زندگی، نارضایتی عمومی را تشدید کرد و زمینه را برای پیروزی گسترده دموکراتها در انتخابات سوم نوامبر (۱۲ آبان) فراهم آورد. در چنین شرایطی، ازسرگیری حملات هوایی علیه ایران میتواند برای ترامپ و دولتش به معنای خودکشی سیاسی باشد؛ بهویژه آنکه موقعیت او پس از شکست انتخاباتی اخیر بیشازپیش آسیبپذیر شده است. ترامپ اکنون سیاستمداری رو به افول به نظر میرسد و احتمالاً متحدان و شرکای بینالمللی نیز تمایل کمتری به همراهی با او خواهند داشت.
جنگ ایران بزرگترین اشتباه ترامپ
۹ ماه طول کشید، اما سرانجام تغییر رژیم محقق شد. ۹ ماه پس از آنکه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و «دیوید بارنیا»، رئیس سازمان موساد، این ایده را در ذهن دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، کاشتند که تغییر رژیم امکانپذیر است، سرانجام این هدف محقق شد. تنها تفاوت در طرحی که این سه نفر با همکاری یکدیگر دنبال میکردند، این است که تغییر رژیم نه در تهران، بلکه در تگزاس، میشیگان، کانزاس، جورجیا، فلوریدا و کنگره آمریکا اتفاق افتاده است.
جنگ علیه ایران، بزرگترین اشتباه دوران دوم ریاستجمهوری ترامپ و آخرین دوره حضور نتانیاهو در مقام نخستوزیری است؛ اما ایران بههیچوجه تنها دشمن و چالش بزرگ آنها نیست. برای رئیسجمهوری که تقریباً هیچ شناختی از ایران نداشت، این جنگ چیزی فراتر از یک قمار شکستخورده بود. اینکه تمام این ماجرا ایده نتانیاهو بود، شکست را برای رهبر جنبش «اول آمریکا» سنگینتر میکند. جنگ ایران نمونه بارز یک «جنگ خارجی» است؛ جنگی که در نهایت همان اصلی را نقض کرد که ترامپ شخصاً با تکیه بر آن وارد کارزار انتخاباتی شده بود.
ماه پس از آن که آمریکا و اسرائیل با هدف تغییر رژیم در ایران جنگ را آغاز کردند این تغییر رژیم نه در ایران بلکه در آمریکا و پس از انتخابات میاندورهای کنگره اتفاق افتاد.
شکست در ایران برای نخستوزیری که تقریباً در تمام دوران بزرگسالی خود، جمهوری اسلامی را هدف قرار داده بود، معنای متفاوتی داشت. این شکست نمونهای کلاسیک از زیادهروی نظامی و اطلاعاتی بود. نتانیاهو و سازمان موساد تصور میکردند میتوانند با یک کشور کامل همان کاری را انجام دهند که به گمان خود با دو جنبش حماس و حزبالله انجام داده بودند. آنها قدرت جمهوری اسلامی برای مقاومت و ایستادگی را بهکلی دستکم گرفته بودند. اما جنگ علیه ایران و فاجعه اقتصادی که در هر دو سوی خلیجفارس و فراتر از آن به بار آورد ــ از جمله ثبت رکوردهای بیسابقه قیمت سوخت در جایگاههای بنزین ــ علت اصلی زلزلهای نیست که سیاست آمریکا را به لرزه درآورده است.
غزه پاشنه آشیل حزب دموکرات
نخست، حزب دموکرات باید دچار فروپاشی میشد تا ترامپ بتواند برای دومین بار به قدرت برسد. دموکراتها با اجازهدادن به جو بایدن، رئیسجمهور پیشین آمریکا، برای نامزدی در انتخابات دور دوم ریاستجمهوری، این مسیر را هموار کردند و پس از کنارهگیری او نیز با انتخاب «کامالا هریس»، معاون رئیسجمهور وقت، بهعنوان نامزد جایگزین، این اشتباه را تشدید کردند.
اگر هریس در رقابت انتخاباتی سال ۲۰۲۴ پیروز شده بود، اکنون هیچیک از دموکراتها، با هر گرایش سیاسی، درباره پایاندادن به کمکهای نظامی به اسرائیل سخن نمیگفتند. بایدن و هریس در نخستین روزها و خونینترین مراحل نسلکشی اسرائیل در غزه، بر این روند نظارت داشتند، از آن حمایت کردند و تسلیحات در اختیار اسرائیل قرار دادند؛ سیاستی که آنها هرگز از پیامدهای آن رهایی نخواهند یافت.
غزه به پاشنه آشیل حزب دموکرات تبدیل شد؛ درست همانطور که در دوران رهبری «کر استارمر»، برای حزب کارگر بریتانیا نیز چنین نقشی داشت. این غزه بود که کمیته روابطعمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک) را از نیرویی که هیچ سیاستمدار بلندپروازی در آمریکا جرئت رویارویی با آن را نداشت، به عاملی منفور و سمی تبدیل کرد. اکنون غزه به پاشنه آشیل حزب جمهوریخواه و حتی خاندان ترامپ نیز تبدیل شده است.
جنگ علیه ایران، بزرگترین اشتباه دوران دوم ریاستجمهوری ترامپ و آخرین دوره حضور نتانیاهو در مقام نخستوزیری رژیم اسرائیل است.
نسلکشی که لحظهبهلحظه مستند میشد و تصاویر جنایات جنگی آن را اغلب خود عاملان این جنایات ضبط میکردند، به مسئلهمحوری دوران ما تبدیل شد. این تصاویر با هرگونه واژه و تعبیری که برای سرپوشگذاشتن بر واقعیتهای جاری ساخته شده بود، در تضاد قرار داشتند. آنها به طور کامل با موضع آمریکا مبنی بر اینکه اسرائیل در حال «دفاع از خود» است، تناقض داشتند. این تصاویر پایگاه اجتماعی حزب دموکرات را بهشدت تحتتأثیر قرار دادند؛ همانگونه که میلیونها تن از ترقیخواهان در سراسر جهان را نیز به حرکت واداشتند تا در اعتراض به خیابانها بیایند.
برای درک این موضوع، کافی است به چگونگی آغاز فعالیت سیاسی «عبدل السید»، یکی از پیروزمندان چشمگیر انتخابات سهشنبهشب که بهتازگی بهعنوان سناتور آمریکا انتخاب شده است، توجه کنیم. السید در آغاز فعالیت سیاسی خود، مانند درخت کریسمسی بود که هرکس میتوانست هر اتهامی را به آن آویزان کند. ترامپ و رقیب جمهوریخواه او، «مایک راجرز»، وی را به حمایت از اخوانالمسلمین متهم میکردند. ترامپ گفته بود: «او صددرصد از اخوانالمسلمین است» و بیشتر رسانههای آمریکا نیز این ادعای بیاساس را بدون چونوچرا بازتاب دادند.
همهپرسی درباره سیاستها
همین هفته گذشته، «نانسی پلوسی»، رئیس پیشین مجلس نمایندگان آمریکا، در یک پادکست حضور یافت. دونی دویچ، مجری این برنامه، مدعی شد که السید اظهاراتی «نگرانکننده» درباره موجودیت یک کشور یهودی مطرح کرده است. او گفت: «از نظر من، این اظهارات یهودستیزانه است». پلوسی در پاسخ گفت: «نه؛ این اظهارات فراتر از نگرانکننده است؛ اشتباه است. این حرفها اشتباه است و بازتابدهنده دیدگاه دموکراتهای کنگره آمریکا نیست. او در ادامه، با لحنی تهدیدآمیز افزود: «باید ببینیم این فرد تازهوارد در میشیگان اصلاً میتواند به کنگره راه پیدا کند یا نه».
آیپک ۳۰ میلیون دلار برای شکستدادن السید در انتخابات مقدماتی هزینهکرد و ۹ میلیون دلار دیگر نیز صرف حمایت از نامزد طرفدار اسرائیل، «مایک راجرز»، در انتخابات میاندورهای کرد. «هالی استیونز»، نماینده کنگره که در انتخابات مقدماتی از السید شکستخورده بود، تنها چند روز پیش از انتخابات، در اقدامی چشمگیر تغییر موضع داد و به اردوگاه جمهوریخواهان پیوست. همین اقدام بهتنهایی شانس پیروزی السید را در رقابتی نزدیک افزایش داد؛ زیرا استیونز از سوی همان افرادی محکوم شد که در آغاز کارزار انتخاباتی السید، به دیگران هشدار داده بودند از حمایت از او خودداری کنند.
نتانیاهو و سازمان موساد تصور میکردند میتوانند با یک کشور کامل همان کاری را انجام دهند که به گمان خود با دو جنبش حماس و حزبالله انجام داده بودند. آنها قدرت جمهوری اسلامی برای مقاومت و ایستادگی را بهکلی دستکم گرفته بودند.
اما این «فرد تازهوارد» نهتنها به نمادی از کنگره جدید تبدیل شده، بلکه پیروزی او در میشیگان به بزرگترین همهپرسی درباره سیاست آمریکا در قبال اسرائیل تبدیل شده است که تاکنون به خود دیدهایم. السید نماد آینده است و پلوسی به گذشته تعلق دارد. این همان مقیاس تغییری است که غزه در عرصه سیاست ایجاد کرده است.
روزنامه جروزالم پست بهدرستی نتیجه گرفت که انتخابات میشیگان بهتنهایی پیامدهای جدی و گستردهای برای حمایت آمریکا از اسرائیل در پی دارد. این روزنامه در تحلیل خود، با اشاره به جنگی که اسرائیل و آمریکا را در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) به آن کشاند، نوشت: «یکی از روشنترین نتایجی که از کارزار انتخاباتی به دست میآید، هزینه سیاسی سنگینی است که جنگ با ایران بر حزب جمهوریخواه تحمیل کرده است». این تحلیل در ادامه افزود: «گسترش اردوگاه منتقد اسرائیل و افزایش دسترسی آن به جایگاههای تأثیرگذار، نشاندهنده تحولی است که اسرائیل نمیتواند آن را نادیده بگیرد».
محدودیتهای حزب دموکرات
البته هنوز فاصله زیادی با تبدیلشدن حزب دموکرات به حزبی پسا صهیونیستی داریم؛ چه رسد به اینکه کنگرهای شکل بگیرد که به قطع کمکهای نظامی به اسرائیل رأی دهد. در حال حاضر، «رو خانا»، نماینده کنگره آمریکا، حدود و ثغور تغییرات سیاسیای را که میتوان از ترکیب جدید کنگره انتظار داشت، ترسیم کرده است. در آخرین سفر او به کرانه باختری اشغالی، خودروی حامل وی از سوی شهرکنشینان مسلح محاصره شد.
خانا برای بهرسمیتشناختن رسمی کشور فلسطین از سوی آمریکا تلاش کرده، با کمکهای نظامی بدون قیدوشرط مخالفت ورزیده و از برقراری آتشبس دائمی و مقاومت بدون خشونت حمایت کرده است. با وجود همه این مواضع، او همچنان از صهیونیسم و «حق موجودیت» اسرائیل حمایت میکند. خانا سال گذشته گفته بود: «من معتقدم صهیونیسم به معنای حق تعیین سرنوشت برای مردم یهود و حق موجودیت اسرائیل است و از این موضوع حمایت میکنم. اما آنچه با آن موافق نیستم، این است که صهیونیسم به معنای تشکیل اسرائیل بزرگ باشد.» او در ادامه تأکید کرد که معتقد است باید «راهحل دو کشوری» محقق شود.»
ازسرگیری حملات هوایی علیه ایران پس از شکست سنگین حزب جمهوریخواه در انتخابات میاندورهای کنگره از نظر سیاسی حتی بیش از گذشته برای ترامپ و دولتش در حکم خودکشی سیاسی خواهد بود.
به بیان دیگر، نه رو خانا و نه هیچیک از اعضای حزب دموکراتِ «جدید» قرار نیست برای پایاندادن بهنظام آپارتاید اقدامی انجام دهند؛ چه رسد به اینکه برای پایاندادن به اشغالگری کاری کنند. خانا با تأکید بر اینکه راهحل دو کشوری همچنان امکانپذیر است، موضعی اتخاذ کرده که با واقعیتهایی که در جریان سفرش با آنها روبهرو شد، در تضاد است. این موضع همچنین با دیدگاه یکپارچه تمام احزاب یهودی اسرائیل، اعم از احزاب موافق و مخالف نتانیاهو، در انتخابات اخیر مغایرت دارد؛ احزابی که همگی عملاً راه تشکیل کشور فلسطین را مسدود کردهاند.
بااینحال، در اینجا باید میان سیاستمداران و جنبشی که آنها را به قدرت رسانده است، تمایز قائل شویم. سه سال پیش چه کسی تصور میکرد افکار عمومی آمریکا تا این اندازه تغییر کند؟ این مناقشه، مناقشهای طولانی است و حلوفصل آن نیز به زمان زیادی نیاز خواهد داشت.
این حرکت جهانی همچنان در جریان است و متوقف نخواهد شد. جنبش جهانی حمایت از حق تعیین سرنوشت فلسطینیان، با بازگشت صرف به وضعیت حاکم در ششم اکتبر ۲۰۲۳ آرام نخواهد گرفت؛ برای مثال، اگر مواد غذایی و اقلام ضروری بیشتری وارد غزه شود، اما محاصره همچنان ادامه یابد، یا اگر حملات سازمانیافته شهرکنشینان به فلسطینیان در کرانه باختری اشغالی کاهش پیدا کند، اما شهرکهای غیرقانونی همچنان پابرجا بمانند.
درسهای بزرگ یک شکست
اسرائیل در طول تاریخ خود، همانقدر که به حمایت صهیونیستهای لیبرال در جناح میانهچپ متکی بوده، از پشتیبانی راستگرایان نئولیبرال نیز بهره برده است. اما اکنون هر دو پایگاه حمایتی با بیثباتی و تزلزل روبهرو شدهاند. برای جمهوریخواهان آمریکا، درسهای این شکست حتی روشنتر و جدیتر است. پیروزی گسترده دموکراتها در انتخابات کنگره در روز سهشنبه سوم نوامبر (۱۲ آبان)، تحتتأثیر افزایش سرسامآور هزینههای زندگی، تعرفهها و بیثباتی شدید ناشی از جنگهایی رقم خورد که آمریکا آغازگر آنها بوده است.
پهپادها و موشکهای ایران، حباب امنیتی را ترکاندند که به کشورهای کوچک اما بهشدت ثروتمند منطقه این توهم را داده بود که از هرجومرج پیرامون خود در امان هستند.
اما در پسِ بخش بزرگی از این بیثباتی، رابطه ترامپ با دو متحد نزدیکش قرار داشت: ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، و بنیامین نتانیاهو. وفاداران جنبش «ماگا» که از ترامپ فاصله گرفتهاند، از جمله «تاکر کارلسون»، مجری برنامههای گفتوگومحور و حتی کسانی که هنوز موضع خود را آشکارا اعلام نکردهاند، مانند «جیدی ونس»، معاون رئیسجمهور و دوست کارلسون، با مشاهده این نتیجه احساس قدرت و اعتمادبهنفس بیشتری خواهند کرد.
ترامپ همچنان به طور گسترده ادعا خواهد کرد که تصمیمگیری درباره اقدامات آمریکا در داخل و خارج از کشور، صرفاً در اختیار او، یعنی رئیسجمهور و فقط خود اوست. تنها صدایی که برایش اهمیت دارد، صدای درون ذهن خودش است. او حق وتوی خود را به کار خواهد گرفت و با اقدامات خود موجب تعطیلی دوباره دولت فدرال خواهد شد.
اما تاریخ نشان داده است که نیروهایی وجود دارند که ترامپ از آنها بیم دارد. او از بازار اوراققرضه و نظر و واکنش والاستریت میترسد. همچنین از نبرد بر سر جانشینی خود هراس دارد. مدتهاست که دیگر نمیتواند ادعا کند قربانی ساختار سیاسی حاکم بر حزب دموکرات است. اکنون او به یکی از آن پدرسالاران داستانهای «گابریل گارسیا مارکز» شباهت دارد که شاید پاییز دوران قدرتشان از راه رسیده باشد. ترامپ هرقدر هم اکنون تلاش کند ادعا کند نامش در برگههای رأی نبوده است، سوابق نشان میدهد که او در ۳۰ گردهمایی انتخاباتی برای نامزدهای شکستخورده جمهوریخواه تبلیغ کرده است. چنین وضعیتی برای یک سیاستمدار پوپولیست وجهه خوبی ندارد.
خودکشی سیاسی
فراتر از واشنگتن، انتخابات میاندورهای بیتردید به منزله همهپرسی درباره عملکرد ترامپ در دومین دوره ریاستجمهوریاش تلقی خواهد شد؛ فارغ از اینکه آیا او دوران باقیمانده ریاستجمهوری خود را در وضعیتی ضعیف و با اختیارات محدود ادامه خواهد داد یا نه. [آیتالله] مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، گفته است انتظار دارد واشنگتن به جنگ ادامه دهد و به دنبال تسلیم بیقیدوشرط تهران باشد. شاید چنین باشد، اما ازسرگیری حملات هوایی پس از چنین نتیجه انتخاباتی، از نظر سیاسی حتی بیش از گذشته برای ترامپ و دولتش خودکشی سیاسی خواهد بود. جیدی ونس نیز نتیجه انتخابات را پیامد مستقیم جنگ با ایران دانسته است.
پیروزی گسترده دموکراتها در انتخابات کنگره در روز سهشنبه سوم نوامبر (۱۲ آبان)، تحتتأثیر افزایش سرسامآور هزینههای زندگی، تعرفهها و بیثباتی شدید ناشی از جنگهایی رقم خورد که آمریکا آغازگر آنها بوده است.
ترامپ اکنون به سیاستمداری رو به افول تبدیل شده است. در چنین شرایطی، بهجز حلقه بسیار نزدیک اطرافیانش، دیگران تمایل چندانی نخواهند داشت که دفعه بعد که تلفن به صدا درمیآید، پاسخگوی تماس او باشند. خاندان ترامپ اکنون با نظارت مالی فزاینده و سختگیرانهتر کنگره جدید روبهرو خواهد شد. «رابرت گارسیا»، نماینده کنگره که قرار است ریاست کمیته نظارت مجلس نمایندگان را بر عهده بگیرد، هنگام هشدار به ترامپ مبنی بر اینکه «وکلای خود را آماده کند»، شوخی نمیکرد.
اعضای خاندان ترامپ در هر بحرانی و در آستانه اعلام هر تعرفه جدیدی، سودهای کلانی به جیب زدهاند. اگر چنین اتفاقاتی در هر دولت دیگری رخ میداد، آن را معامله بر اساس اطلاعات نهانی مینامیدند؛ اما در کاخ سفید ترامپ، این اتفاقات امری عادی تلقی میشد. تمام فعالیتها و معاملات جرد کوشنر، داماد ترامپ، و استیون میلر، معاون رئیسدفتر کاخ سفید، با موشکافی و نظارتی شدید روبهرو خواهد شد.
یکی از موضوعات موردتوجه ویژه کمیته نظارت مجلس نمایندگان، روابط تجاری پرسود خانواده ترامپ با سرمایهگذاران خارجی و چهرههای مرتبط با دولتهای خارجی، بهویژه در امارات متحده عربی خواهد بود. در ژانویه ۲۰۲۵، تنها چهار روز پیش از مراسم تحلیف ترامپ، سرمایهگذاران موردحمایت امارات متحده عربی، ۵۰۰ میلیون دلار برای خرید ۴۹ درصد از سهام شرکت «ورلد لیبرتی فایننشال» پرداخت کردند؛ شرکتی فعال در حوزه ارزهای دیجیتال که پسران ترامپ، دونالد ترامپ جونیور و اریک ترامپ، از بنیانگذاران آن بودند. این سرمایهگذاری با حمایت شیخ «طحنون بن زاید آل نهیان»، مشاور امنیت ملی امارات و برادر رئیس این کشور، انجام شد.
روزنامه والاستریت ژورنال گزارش داد که از مبلغ اولیه این سرمایهگذاری، ۱۸۷ میلیون دلار به شرکتهای مرتبط با خانواده ترامپ و ۳۱ میلیون دلار نیز به شرکتهای وابسته به «استیو ویتکاف»، فرستاده ویژه ترامپ در امور خاورمیانه و یکی دیگر از بنیانگذاران این مجموعه، اختصاصیافته است.
پایان توهم اعراب
با دنبال کردن رد پولها، بازرسان میتوانند بهراحتی تحقیقات خود را به تمام رشوههایی گسترش دهند که کشورهای حوزه خلیجفارس به ترامپ و خانوادهاش پرداخت کردهاند. این تحقیقات باید «هیئت صلح غزه» را نیز در بر بگیرد؛ نهادی که اکنون، بر اساس اصول و موازین قانونی، باید منحل شود و جای خود را به ساختاری بینالمللی تحت نظارت سازمان ملل متحد بدهد.
اگر اردوگاه نتانیاهو در اسرائیل از مسیری که به نظر میرسد ایالات متحده در پیش گرفته، بهشدت نگران و مضطرب است، رهبران کشورهای خلیجفارس نیز باید دستکم به همان اندازه دچار وحشت شده باشند. پهپادها و موشکهای ایران، حباب امنیتی را ترکاندند که به کشورهای کوچک اما بهشدت ثروتمند منطقه این توهم را داده بود که از هرجومرج پیرامون خود در امان هستند.
ترامپ اکنون به سیاستمداری رو به افول تبدیل شده است. در چنین شرایطی، بهجز حلقه بسیار نزدیک اطرافیانش، دیگران تمایل چندانی نخواهند داشت که دفعه بعد که تلفن به صدا درمیآید، پاسخگوی تماس او باشند.
نتایج انتخابات میاندورهای آمریکا نیز تأثیری مشابه خواهد داشت. این نتایج بیتردید این پیام را تقویت کردهاند که کشورهای خلیجفارس با سرمایهگذاری روی ترامپ، پولهای خود را به هدر دادهاند. البته، واقعیت این است که نمیدانیم اگر این کشورها از سرمایهگذاری روی ترامپ خودداری میکردند، او چه واکنشی نشان میداد. آیا اگر رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، اینهمه سرمایه سیاسی برای جلب حمایت ترامپ صرف نکرده بود، ترامپ اقتصاد آسیبپذیر ترکیه را به حال خود رها میکرد؟ شاید هرگز پاسخ این پرسش را ندانیم.
اما آن دوران دیگر به پایان رسیده است. قدرتهای خاورمیانه برای تأمین امنیت خود باید در آینده به الگوی ائتلافهای منطقهای و تضمینهای دفاعی متقابل روی بیاورند. محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی، و محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، هر دو راهبردهای کشورشان را بر محور ترامپ بنا کردند. این بیتردید بدترین تصمیم سرمایهگذاری بود که هر یک از آنها میتوانستند بگیرند. همه در برابر ترامپ سر تعظیم فرود آوردند. سال گذشته، پیش از حمله اصلی به ایران، مجمع دوحه در قطر عملاً خود را به رویدادی در ستایش ترامپ تبدیل کرد. پسران او ستارههای اصلی این رویداد بودند و سالنهای آن مملو از هیئتهای آمریکایی بود. این اتفاق به شکلی آشکار نشان میداد که قطر به کدام سمتوسو حرکت میکند.
اروپا نیز تفاوتی با این کشورها نداشت. آیا اکنون در برابر ترامپ خواهد ایستاد و به رقیبی واقعی برای سیاستهای ایالات متحده تبدیل خواهد شد؛ بهویژه در موضوع اوکراین؟ و در نهایت، نتایج انتخابات میاندورهای آمریکا حاوی هشداری بسیار روشن برای دولت «اندی برنهام»، نخستوزیر بریتانیا، نیز هست. جنبش بینالمللی حمایت از فلسطین که در بهوجودآمدن این تحولات در آمریکا نقش تعیینکنندهای داشت، قرار نیست از صحنه خارج شود. برعکس، این جنبش با شدت بیشتری به فعالیت خود ادامه خواهد داد.
اگر برنهام از نگاه افکار عمومی چنین به نظر برسد که به فلسطینیها به طور خاص و به جهان عرب بهطورکلی وعدههای توخالی میدهد، همان سرنوشتی در انتظارش خواهد بود که استارمر به آن دچار شد؛ درست همانطور که باراک اوباما، رئیسجمهور پیشین آمریکا، در سخنرانی خود در قاهره چنین وعدههایی داده بود. صرفاً سخنگفتن از مخالفت با اشغالگری اسرائیل کافی نخواهد بود. برنهام باید در عمل نیز به وعدههای خود پایبند باشد و اقدامات ملموسی انجام دهد.
https://www.middleeasteye.net/opinion/trump-era-over-world-should-take-note
[1] . David Hearst
/انتهای پیام/