۱۴۰۵/۰۸/۰۹
۱۰:۵۰
کد خبر : ۱۲۳۳۹
تأکید بر جنگ دائمی، اشغالگری و تجاوز در دکترین جدید امنیتی رژیم صهیونیستی به قلم تامیر هایمان؛

چرا ایران باید دکترین امنیتی خود را تغییر دهد؟

اسرائیل دکترین امنیتی خود را تغییر می دهد
مدیر اجرایی مؤسسه مطالعات امنیت ملی رژیم صهیونیستی (INSS) در ترسیم دکترین جدید رژیم صهیونیستی می‌نویسد: جنگ برای امنیت ملی رژیم اسرائیل ضروری است و جنگ پیش‌دستانه ترجیح دارد؛ زیرا از همان ابتدا دستاوردی مهم و قابل‌توجه را تضمین می‌کند. حملات پیش‌دستانه و غافلگیرکننده، تنها راه دستیابی به پیروزی برای اسرائیل تلقی می‌شود و در نتیجه، تهاجم بر دفاع اولویت پیدا می‌کند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ سرلشکر ذخیره «تامیر هایمان»  [1] - مدیر اجرایی مؤسسه مطالعات امنیت ملی رژیم صهیونیستی (INSS) - در مقاله بسیار مهمی که در وب‌سایت این اندیشکده مهم صهیونیستی منتشر شده است، به صراحت از دکترین جدید امنیتی رژیم صهیونیستی رونمایی می‌کند؛ دکترینی که به گفته وی، بعد از ۷ اکتبر مبنای کار ارتش اسرائیل قرار گرفته است. وی در این مقاله به صراحت می‌نویسد «جنگ برای امنیت ملی رژیم اسرائیل ضروری است و جنگ پیشگیرانه ترجیح دارد؛ زیرا از همان ابتدا دستاوردی مهم و قابل‌توجه را تضمین می‌کند.» به گفته وی، حملات پیش‌دستانه و غافلگیرکننده تنها راه دستیابی به پیروزی برای اسرائیل تلقی می‌شود و در نتیجه، تهاجم بر دفاع اولویت پیدا می‌کند. وی تأکید می‌کند که دستیابی به صلحی معنادار در خاورمیانه امکان‌پذیر نیست؛ چراکه بیشتر دولت‌های عربی، دولت - ملت‌های واقعی نیستند، بلکه مجموعه‌هایی از قبایل و گروه‌های قومی‌اند که فاقد تاریخ مشترک و چشم‌انداز ملی بنیادین هستند. در نتیجه، تضعیف ثبات این دولت‌ها از سوی این رژیم، روندی طبیعی تلقی می‌شود. وی همچنین با تأکید بر گسترش اشغالگری رژیم صهیونیستی در کشورهای منطقه می‌نویسد: «باید شهرک‌های صهیونیست‌نشین در تمامی مناطق مشترک با اعراب در کرانه باختری و همچنین در مناطق امنیتی سوریه، لبنان و نوار غزه شکل بگیرد و از این جمعیت شهرک‌نشین مسلح به عنوان سپر دفاعی استفاده شود.» گفتنی است سرلشکر «تامیر هایمان» - مدیر اجرایی مؤسسه مطالعات امنیت ملی رژیم صهیونیستی (INSS)- پیش از پیوستن به این مؤسسه، از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۱ ریاست اداره اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل را بر عهده داشت. هایمان در طول ۳۴ سال حضور در ارتش رژیم صهیونیستی، مسئولیت‌های فرماندهی متعددی را در نیروهای زمینی بر عهده داشت که از جمله آن‌ها می‌توان به تجربه عملیاتی و رزمی در منطقه امنیتی جنوب لبنان و فلسطین اشاره کرد. ترجمه و انتشار این مقاله نه از بابت تأیید مطالب آن، بلکه حسب تأکید بر این ضرورت راهبردی است که با توجه به دکترین جدید امنیتی رژیم صهیونیستی و تأکید آن بر تجاوز و حملات پیش‌دستانه و اشغالگری مستمر در منطقه، جبهه مقاومت به رهبری ایران نیز دقیقاً باید بر اساس این دکترین جدید، دکترین و راهبرد امنیتی خود را تغییر دهد.

 

ما چه کسی هستیم؟!

مفهوم امنیت ملی اسرائیل در نقطه عطفی قرار دارد که فهم آن نیازمند روشن‌سازی است. از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، آشکار شده است که سیاست امنیتی اسرائیل در عمل، نه بر اساس دکترین امنیتی نانوشته‌ای که طی دهه‌ها شکل گرفته بود، بلکه بر مبنای مفهومی جدید از امنیت هدایت می‌شود. مفهوم پیشین، با وجود کاستی‌هایش، به اسرائیل کمک کرد تا به قدرتی منطقه‌ای و برخوردار از رونق اقتصادی تبدیل شود. اگر این مفهوم به‌درستی اجرا شده بود، شاید می‌توانست از شکست فاجعه‌بار ۷ اکتبر جلوگیری کند؛ اما تعیین این موضوع بر عهده کمیسیون رسمی تحقیق دولتی است. این مفهوم جدید نه به‌صورت رسمی تدوین و به افکار عمومی ارائه شده و نه در چارچوب نهادهای دفاعی، تعریفی الزام‌آور پیدا کرده است. با این حال، اصول آن در عمل، مبنای تصمیم‌گیری‌ها قرار می‌گیرند و رویکرد اسرائیل به مسائل امنیتی را تعیین می‌کنند.

جنگ برای امنیت ملی اسرائیل ضروری است و نمی‌توان وضعیت صلح را جایگزین آن کرد؛ چراکه صلح صرفاً وسیله است، نه هدف.

در اینجا تمایز میان سه مفهوم سلسله‌مراتبی، اهمیت دارد: هویت ملی، مفهوم امنیت و سیاست امنیتی. مفهوم امنیت، اعتبار و اقتدار خود را از هویت ملی کشور، قانون اساسی آن و تاریخ بنیادینش می‌گیرد. این مفهوم، چارچوبی نسبتاً باثبات است که قرار نیست با روی کار آمدن هر دولت تغییر کند. سیاست امنیت ملی در مرتبه‌ای پایین‌تر از مفهوم امنیتی قرار دارد و اجرای عملی آن را متناسب با ایدئولوژی و ملاحظات سیاسی دولت مستقر، بر عهده می‌گیرد. بر اساس این سلسله‌مراتب، تغییر اساسی در مفهوم امنیت - یعنی لایه میانی - اهمیتی تعیین‌کننده دارد؛ زیرا از یک سو، از دگرگونی عمیق‌تری در هویت ملی اسرائیل - یعنی لایه بالایی - حکایت می‌کند و از سوی دیگر، سیاست امنیتی عملی اسرائیل را در لایه پایینی جهت می‌دهد. از این رو، چنین تحولی مستلزم بررسی انتقادی و موشکافانه است.

این مقاله مبنایی برای شکل‌گیری بحثی عمومی و تخصصی فراهم می‌کند. هدف آن صرفاً بررسی مفهوم امنیت اسرائیل از منظر نظامی و امنیتی نیست، بلکه می‌کوشد نوعی دگرگونی را آشکار سازد که ممکن است بنیادی‌تر باشد: تغییری در هویت ملی اسرائیل. این مقاله در پی آن است که زمینه تأمل را فراهم آورد و به این پرسش بپردازد که پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، ما (اسرائیل) چه کسی هستیم؟ برای این منظور، اصول زیربنایی سیاست امنیتی جدید را آشکار می‌کند و پرسش‌هایی را مطرح می‌سازد که هدفشان برانگیختن بحث‌های مفهومی و علمی درباره اهمیت و پیامدهای دگرگونی عمیقی است که این اصول بازتاب می‌دهند. اصول دکترین جدید امنیت اسرائیل اصول زیر را می‌توان از سیاست امنیتی‌ای استنباط کرد که هم اکنون در حال اجراست. این اصول بازتاب‌دهنده تفسیری ذهنی، نظری و کاملاً اغراق‌آمیز هستند.

 

تقدم هویت یهودی بر دموکراسی

هویت یهودی دولت بر نظام حکومتی دموکراتیک آن اولویت دارد. هدف از این اولویت‌بندی، تضمین تداوم موجودیت اسرائیل به‌عنوان یک دولت یهودی است، حتی اگر این امر به بهای تضعیف ارزش‌های دموکراتیک آن تمام شود. هویت یهودی دولت بر پایه‌های قومی، دینی و ملی استوار است و از طریق الهام‌گرفتن از روح و سنت یهودی حفظ می‌شود. این اصل، ضرورت حفظ برتری هویت یهودی بر دیگر هویت‌های ملی مانند هویت عربی - اسلامی یا مسیحی را ایجاب می‌کند.

صلح به‌مثابه وسیله، نه هدف

یک پیش‌فرض بنیادین این است که هرگونه توافق با بازیگران عرب، موقتی و فریبکارانه است؛ بنابراین، تلاش برای برقراری صلح به معنای تکرار اشتباه «مفهوم زدگی» خواهد بود؛ همان چارچوب فکری رایجی که یکی از علل اصلی فاجعه ۷ اکتبر تلقی می‌شود. دستیابی به توافق صلحی معنادار در خاورمیانه امکان‌پذیر نیست، زیرا توافق‌های صلح صرفاً ترتیباتی فنی و موقتی هستند که باید پیوسته مورد بازنگری قرار گیرند. بر اساس این دیدگاه، صلح ارزشی ذاتی نیست که به ایجاد امنیت بینجامد، بلکه ابزاری برای دستیابی به دیگر اهداف و سیاست‌هاست. از نظر سیاسی، «صلح» مفهومی ساده‌انگارانه و ساده‌لوحانه تلقی می‌شود.

جنگ ضروری است و جنگ پیش‌گیرانه ترجیح دارد؛ زیرا از همان ابتدا دستاوردی مهم و قابل‌توجه را تضمین می‌کند. شدت جنگ ممکن است متناسب با شرایط تغییر کند، اما تداوم حضور آن، عاملی تقویت‌کننده برای امنیت ملی اسرائیل است.

انکار موجودیت مستقل دولت‌های عربی

یک پیش‌فرض بنیادین این است که بیشتر دولت‌های عربی، دولت - ملت‌های واقعی نیستند، بلکه مجموعه‌هایی از قبایل و گروه‌های قومی‌اند که فاقد تاریخ مشترک و چشم‌انداز ملی بنیادین هستند. در نتیجه، تضعیف ثبات این دولت‌ها روندی طبیعی تلقی می‌شود؛ روندی که اسرائیل می‌تواند آن را بهتر از مقابله با دولت - ملت‌های قدرتمند مدیریت کند و حتی باید آن را تشویق کند.

جنگ به‌مثابه وضعیت بنیادین دولت

جنگ برای امنیت ملی اسرائیل ضروری است و نمی‌توان وضعیت صلح را جایگزین آن کرد؛ چراکه همان‌طور که گفته شد، صلح صرفاً وسیله است، نه هدف. سکوت و خودداری از اقدام نظامی، ضعف و انفعال است و از این رو، تلاش برای دستیابی به صلح، نشانه ضعف به شمار می‌رود. بر اساس این دیدگاه، تلقی جنگ به‌عنوان شرّی ضروری که باید از آن اجتناب کرد، همراه با دهه‌ها تلاش برای دستیابی به توافق‌ها و صلح، در زمره عوامل بنیادین اشتباهی قرار می‌گیرد که به فاجعه ۷ اکتبر انجامید. جنگ ضروری است و اقدام پیش‌دستانه ترجیح دارد، زیرا از همان ابتدا دستاوردی مهم و قابل‌توجه را تضمین می‌کند. شدت جنگ ممکن است متناسب با شرایط تغییر کند، اما تداوم حضور آن، عاملی تقویت‌کننده برای امنیت ملی است.

اتکای به خود و قطع وابستگی به آمریکا

امنیت ملی اسرائیل صرفاً بر توانمندی‌های خود اسرائیل استوار است و به حمایت هیچ قدرت بزرگ مشخصی نیاز ندارد. اگرچه رابطه با آمریکا اهمیت دارد، اما این رابطه صرفاً بر اساس منافع شکل می‌گیرد. افزون بر این، پایبندی بیش از حد به محدودیت‌هایی که دولت آمریکا بر اسرائیل تحمیل می‌کند، خطرناک است؛ زیرا آمریکا قدرتی رو به افول است و با توجه به تحولات اجتماعی و سیاسی مستمر در این کشور، به هر حال به‌زودی اسرائیل را رها خواهد کرد. وابستگی بیش از حد به آمریکا، اسرائیل را در معرض نفوذ نظام ارزشی ترقی‌خواهانه آمریکا قرار می‌دهد؛ نظامی که با ماهیت یهودی اسرائیل سازگار نیست. بنابراین، قطع روابط با آمریکا نه‌تنها اجتناب‌ناپذیر، بلکه برای استقلال اسرائیل و تاب‌آوری هویت ملی یهودی آن ضروری است.

اولویت مطلق ابتکار عمل و تهاجم بر دفاع

حملات پیش‌دستانه و غافلگیرکننده تنها راه دستیابی به پیروزی تلقی می‌شوند و در نتیجه، تهاجم بر دفاع اولویت پیدا می‌کند. اگر اسرائیل نتواند در برابر حمله‌ای غافلگیرکننده مقاومت کند یا از دریافت هشدار قبلیِ قابل‌اعتماد، اطمینان حاصل کند، تنها نتیجه‌ای که می‌توان گرفت این است که باید سیاستی فعال و مبتنی بر حملات و جنگ‌های پیشگیرانه در پیش بگیرد.

دفاع پیشرو

حملات پیش‌دستانه و غافلگیرکننده تنها راه دستیابی به پیروزی تلقی می‌شود و در نتیجه، تهاجم بر دفاع اولویت پیدا می‌کند.

در مواردی که انجام حمله متقابل پیش‌دستانه امکان‌پذیر نیست یا برای آماده‌سازی یک عملیات تهاجمی به زمان نیاز است، ایجاد مناطق دفاع پیشرو در هر نقطه‌ای که امکان‌پذیر باشد، اهمیت حیاتی پیدا می‌کند. این مناطق، دفاعی چندلایه در برابر ارتش‌های تروریستی ایجاد می‌کنند؛ نیروهایی که با بی‌ثبات کردن کشورهای میزبان خود، آن‌ها را در مقایسه با اسرائیل تضعیف می‌کنند. این مناطق به اسرائیل امکان می‌دهند که جنگ را در سریع‌ترین زمان ممکن به قلمرو دشمن منتقل کند. میان دفاع پیشرو و ابتکار عمل، تهاجمی هیچ تناقضی وجود ندارد؛ زیرا دفاع پیشرو در عمل نوعی حمله به‌تعویق‌افتاده است که در آن، این شیوه دفاعی به‌عنوان یکی از اجزای ساختاری تهاجم عمل می‌کند.

درونی کردن این واقعیت که منازعه اسرائیل و فلسطین، منازعه‌ای دائمی میان اسرائیل و اعراب است و بر اساس این مفهوم، وجود جنبش ملی فلسطین، روایتی غیرواقعی و ساختگی است که ریشه در احساس گناه غرب از گذشته استعماری خود دارد. مبارزه فلسطینیان علیه اسرائیل و احیای دوره‌ای آن، تلاشی دیگر از سوی اعراب برای جنگیدن با دولت اسرائیل و نابودی آن تلقی می‌شود. در عمل، عمیق بودن منازعه با فلسطینیان و به‌رسمیت‌نشناختن اسرائیل به‌عنوان یک دولت یهودی از سوی آنان، مبنای این دیدگاه را تشکیل می‌دهد که هیچ راه‌حلی امکان‌پذیر نیست. این دیدگاه به مخالفت اصولی با هرگونه جدایی سیاسی، جغرافیایی یا امنیتی میان اسرائیل و یک موجودیت فلسطینی و نیز با تشکیل دولت فلسطین می‌انجامد. بر اساس این نگرش، امنیت از طریق گسترش شهرک‌سازی در سراسر قلمرو اسرائیل هم در داخل و هم در خارج از «خط سبز» - که مرزی موهوم تلقی می‌شود - تأمین خواهد شد. به ساکنان عرب سرزمین اسرائیل که تصمیم بگیرند در دولت یهودی باقی بمانند، حقوق اقامت و خودگردانی محلی اعطا خواهد شد.

شهرک‌سازی و غیرنظامیان به‌عنوان مؤلفه‌ای محوری از امنیت

این رویکرد به اصول امنیتی دوران «ییشو» بازمی‌گردد؛ دوره پیش از تأسیس دولت اسرائیل که در آن امنیت از طریق شهرک‌سازی در زمین‌هایی که به‌صورت قانونی خریداری شده بودند، تأمین می‌شد و نیروهای دفاعی ساختاری غیرمتمرکز داشتند و بر دفاع محلی غیرنظامیانی تکیه می‌کردند که در سازمان‌های شبه‌نظامی داوطلبانه - یعنی گروه‌های زیرزمینی مسلح - سازمان‌دهی شده بودند. در شرایط کنونی، امنیت صرفاً مسئولیت نیروهای امنیتی تلقی نمی‌شود، بلکه غیرنظامیان نیز بخشی از شبکه دفاعی به شمار می‌روند. دفاع از طریق ایجاد شهرک‌ها و پایگاه‌های مستقر در تمامی مناطق مشترک با اعراب در یهودا و سامره (کرانه باختری) و همچنین در مناطق امنیتی سوریه، لبنان و نوار غزه شکل می‌گیرد. این آرایش میدانی مستلزم آن است که ارتش اسرائیل اصول حمله پیش‌دستانه و دفاع پیشرو را در عمل اجرا کند و در عین حال، به بی‌ثبات‌سازی بیشتر دولت‌های عربیِ مصنوعی نیز دامن می‌زند.

اولویت استقلال صنعتی - دفاعی

دستیابی به صلحی معنادار در خاورمیانه امکانپذیر نیست. زیرا توافقهای صلح، صرفاً ترتیباتی فنی و موقتی هستند که باید پیوسته مورد بازنگری قرار گیرند.

اقتصاد نظامی اسرائیل در برابر آسیب‌پذیری ناشی از زنجیره‌های طولانی تأمین، بسیار حساس است. ازاین‌رو، باید تولید داخلی و سرمایه‌گذاری در بخش فناوری‌های دفاعی شامل صنایع دفاعی، سایبری و هوش مصنوعی بر سایر بخش‌ها اولویت داشته باشد. پژوهش علمی پشتیبان فناوری از اهمیتی اساسی برخوردار است، اما باید به‌صورت مستقل و نه از طریق چارچوب‌های همکاری بین‌المللی مانند برنامه تحقیقاتی «هورایزن» اتحادیه اروپا پیش برده شود.

 

پرسش انتقادی؛ رویارویی با اصول بنیادین مفهوم سنتی امنیت اسرائیل

باید تأکید کرد که مفهوم امنیتی جدید در بستر آسیب روانی و ملی ناشی از فاجعه ۷ اکتبر و احیای احساس تهدید پس از آن شکل گرفته است. این آسیب، ضرورت ایجاد تغییراتی در برخی جنبه‌های مفهوم امنیتی و بازتعریف آن‌ها را ایجاب می‌کند. با این حال، اگر اصولی که در بالا تشریح شدند، واقعاً مفهوم امنیتی جدید را تشکیل دهند، از تناقضی عمیق و بنیادین با اصول اساسی مفهوم سنتی امنیت اسرائیل حکایت دارند. اهمیت این نقطه عطف صرفاً در تدوین مفهومی جدید از امنیت خلاصه نمی‌شود، بلکه در این واقعیت نهفته است که این تحول، بازتاب‌دهنده یک دگرگونی بنیادین در هویت ملی اسرائیل است؛ هویتی که از زمان تأسیس آن تاکنون شکل گرفته و تحول یافته است. مهم‌ترین ابعاد این دگرگونی‌های هویتی که معنا و پیامدهای آن‌ها نیازمند بحث و بررسی است، عبارت‌اند از:

دولت یهودیان یا دولتی برای یهودیان؟

اصل سنتی: اعلامیه استقلال، اسرائیل را دولتی یهودی معرفی کرد که به اصول دموکراسی لیبرال پایبند است، هرچند صراحتاً از این اصطلاح استفاده نکرد. این دولت قرار بود اصول «آزادی، عدالت و صلح» را پاس بدارد. ماهیت یهودی اسرائیل در تأسیس میهن ملی برای مردم یهود تجلی می‌یابد. خصلت اخلاقی و دموکراتیک این دولت نیز از ارزش‌های یهودی از جمله برابری در برابر قانون و تلاش برای تحقق اخلاق و عدالت در پرتو آرمان‌های پیامبران اسرائیل سرچشمه می‌گیرد.

هویت یهودی دولت، هویت کلی آن را شکل می‌دهد و تعهدش به «برابری کامل حقوق اجتماعی و سیاسی همه شهروندان، بدون توجه به دین، نژاد یا جنسیت» را نیز در بر می‌گیرد. به بیان دیگر، اسرائیل یک دولت دین‌سالار نیست که بر اساس قوانین دینی و با هدف برقراری «برتری یهودیان» بر پیروان سایر ادیان اداره شود؛ بلکه دولت یهودیان است که باید همچون چراغی اخلاقی و معنوی، راهنمای جهان باشد.

پرسش انتقادی: قراردادن منابع دینی به‌جای ملاحظات مدنی و دموکراتیک، در جایگاه چارچوب تعیین اولویت‌های امنیتی، در عمل و در بلندمدت چه پیامدهایی خواهد داشت؟ آیا سیاستی که در پی محدودکردن حقوق مدنی شهروندان عرب اسرائیل است (شهروندانی که تقریباً یک‌پنجم جمعیت اسرائیل را تشکیل می‌دهند) همچنان می‌تواند با تعریف اسرائیل به‌عنوان دولتی «یهودی و دموکراتیک» سازگار باشد؟ افزون بر این، تضعیف هویت سکولار - لیبرال دولت و تعهد آن به برابری در برابر قانون، چه پیامدهایی در عرصه بین‌المللی خواهد داشت؟

صلح به‌مثابه مرحله‌ای موقت، نه هدفی راهبردی

فرض بنیادین این است که بیشتر دولت‌های عربی، دولت - ملت‌های واقعی نیستند، بلکه مجموعه‌هایی از قبایل و گروه‌های قومی‌اند که فاقد تاریخ مشترک و چشم‌انداز ملی بنیادین هستند. در نتیجه، تضعیف ثبات این دولت‌ها، روندی طبیعی تلقی می‌شود.

اصل سنتی: اسرائیل همواره خود را دولتی معرفی کرده است که خواهان دستیابی به توافق‌ها و پیمان‌های صلح است. این دولت در اعلامیه استقلال خود، با تأکید بر اصول «آزادی، عدالت و صلح»، دست دوستی و حسن هم‌جواری به سوی دولت‌های منطقه دراز می‌کند. بنیان‌گذاران اسرائیل، از طیف‌های سیاسی مختلف، بارها بر این باور تأکید کرده‌اند که صلح، کلید شکوفایی و یکی از مؤلفه‌های محوری روابط خارجی و جایگاه بین‌المللی اسرائیل است؛ عاملی که آن را از دولت‌های عربی متمایز می‌کند.

پرسش انتقادی: مفهوم امنیتی جدید که توافق‌های صلح را نه یک دارایی راهبردی برای شکوفایی و پیشرفت اسرائیل که باید از آن‌ها محافظت کرد، بلکه نوعی «مفهوم زدگی» - یعنی توهمی نادرست و ذاتاً غیرقابل‌اعتماد - تعریف می‌کند، چه هزینه‌های راهبردی و اخلاقی به دنبال خواهد داشت؟ آیا تلقی صلح به‌عنوان امری ذاتاً موقت، این خطر را به همراه ندارد که به پیشگویی خودمحقق‌شونده‌ای تبدیل شود و امنیت بلندمدت اسرائیل را تضعیف کند؟ با توجه به اینکه این مفهوم مستقیماً با هنجارهای بنیادین جهان لیبرال غرب در تضاد است، پذیرش آن چه پیامدهایی برای سیاست خارجی و جایگاه بین‌المللی اسرائیل خواهد داشت؟ و اگر این رویکرد واقعاً به مبنای مفهوم امنیتی اسرائیل تبدیل شود، اسرائیل چگونه با خطر مهاجرت شهروندان خود از جمله فرار گسترده نخبگان و متخصصان، مقابله خواهد کرد؟ پدیده‌ای که ممکن است در مقیاسی رخ دهد که اقتصاد، تاب‌آوری اجتماعی و کیفیت جامعه اسرائیل را تهدید کند.

شکوفایی در «فاصله میان جنگ‌ها در برابر جنگ به‌مثابه وضعیتی دائمی»

اصل سنتی: دولت در دوره‌های آرامش میان جنگ‌ها ساخته و تقویت می‌شود. جنگ وضعیتی استثنایی، کوتاه‌مدت و موقتی تلقی می‌شود که طی آن، دولت از دارایی‌ها و ظرفیت‌هایی استفاده می‌کند که در دوره‌های آرامش انباشته کرده است. این دوره‌های طولانی آرامش هستند که امکان توسعه اقتصادی، آموزشی و اجتماعی اسرائیل را فراهم می‌کنند.

پرسش انتقادی: وقتی جنگی طولانی‌مدت، به‌جای وضعیتی استثنایی و موقت، به‌عنوان یک هنجار پذیرفته شود، چه بر سر جامعه، اقتصاد و فرهنگ اسرائیل خواهد آمد؟ آیا چنین وضعیتی با توانایی این دولت برای توسعه و شکوفایی - آن‌گونه که بنیان‌گذاران آن تصور می‌کردند - سازگار است؟

بازدارندگی و هشدار زودهنگام در برابر جنگ پیش‌دستانه دائمی

اصل سنتی: یکی از ارکان مفهوم امنیتی اسرائیل، ترکیب بازدارندگی و هشدار زودهنگام بود؛ ابزارهایی که امکان مدیریت خطرات در محیطی خصمانه را بدون توسل دائمی به زور فراهم می‌کردند.

پرسش انتقادی: چه بر سر دولتی می‌آید که از گزینه بازدارندگی، هشدار زودهنگام و دفاع پس از آن صرف‌نظر می‌کند؟ گزینه‌هایی که در این عبارت آشنای نظامی تجلی یافته‌اند: «حتی اگر غافلگیر شویم هم شکست نخواهیم خورد؟» اتکای دائمی به ابتکار عمل تهاجمی به‌عنوان راهبرد پیش‌فرض، در عمل چه پیامدهایی دارد؟ آیا راهبردی وجود دارد که بتواند مدیریت ریسک را کنار بگذارد؟ آیا حذف مدیریت ریسک، اسرائیل یا هر دولت دیگری را امن‌تر می‌کند؟ کنارگذاشتن این رویکرد چه پیامدهای اقتصادی و اجتماعی‌ای به دنبال خواهد داشت؟

سربازان، سپر غیرنظامیان یا غیرنظامیان به‌عنوان سپر واقعی

اصل سنتی: از زمان تأسیس ارتش اسرائیل، یکی از اصول بنیادین این بوده است که مسئولیت دفاع در خط مقدم بر دوش سربازان باشد، نه غیرنظامیان. این اصل با تعهد به حرمت جان غیرنظامیان و به‌حداقل‌رساندن قرارگرفتن آن‌ها در معرض خطرات نبرد همراه بوده است. دفاع از مرزهای اسرائیل بر عهده ارتش اسرائیل است؛ ارتشی که از کشاورزانی محافظت می‌کند که تا آخرین شیار زمین خود را شخم می‌زنند، نه اینکه خود کشاورز در یک شهرک به ابزار دفاع از مرزها تبدیل شود.

پرسش انتقادی: آیا مفهومی که غیرنظامیان از جمله ساکنان پایگاه‌های مستقر شهرک‌ها را به‌عنوان «سپر» خط مقدم معرفی می‌کند، عملاً اولویت‌های یک دولت قدرتمند و مستقل را معکوس نمی‌سازد؟ دولتی که باید سربازان را پیش از غیرنظامیان در معرض خطر قرار دهد. آیا چنین رویکردی غیرنظامیان را دقیقاً در معرض همان خطراتی قرار نمی‌دهد که دولت از طریق ارتش اسرائیل می‌کوشید آن‌ها را از آن‌ها مصون نگه دارد؟

این رویکرد چه معنایی برای وضعیت مرزهای اسرائیل دارد؟ ساختار نیروهای مسلح و مفهوم دفاعی یک کشور باید بر اساس مرزهای آن تعیین شود؛ مرزهایی که در حقوق بین‌الملل به رسمیت شناخته شده و در توافق‌نامه‌ها تثبیت شده‌اند؛ بنابراین، کنارگذاشتن مرزهای مشخص و جایگزین‌کردن آن‌ها با مناطق دفاعی انعطاف‌پذیر و فاقد حدود روشن، چه پیامدهای اقتصادی، امنیتی و بین‌المللی‌ای خواهد داشت؟ برای چنین وضعیتی، کدام مفهوم دفاعی مناسب است؟

حمایت قدرت‌های بزرگ در برابر چشم‌انداز استقلال کامل اقتصادی و امنیتی

باید شهرک‌ها و پایگاه‌هایی در تمامی مناطق مشترک با اعراب در کرانه باختری و همچنین در مناطق امنیتی سوریه، لبنان و نوار غزه شکل گیرد. این آرایش میدانی، مستلزم آن است که ارتش اسرائیل، اصول حمله پیش‌دستانه و دفاع پیشرو را در عمل اجرا کند.

اصل سنتی: با توجه به وسعت جغرافیایی محدود اسرائیل، کمبود منابع طبیعی و وابستگی عمیق آن به شبکه‌های جهانی تجارت، علم و فناوری، نهادهای دفاعی اسرائیل از دیرباز بر این باور بوده‌اند که اسرائیل به حمایت قدرت‌های بزرگ نیاز دارد. اسرائیل نمی‌تواند اقتصادی دفاعی خودکفا و منزوی از جهان را حفظ کند؛ بدون پشتیبانی قدرت‌های بزرگ، این دولت همچنان در معرض خطرات جدی بین‌المللی قرار خواهد داشت.

پرسش انتقادی: فقدان حمایت قدرت‌های بزرگ و رابطه ویژه با آمریکا چه پیامدهایی خواهد داشت؟ آیا رابطه‌ای با آمریکا که صرفاً بر منافع و ملاحظات تجاری و اقتصادی استوار باشد، برای اسرائیل کفایت می‌کند؟ چنین رویکردی چه تأثیری بر جایگاه منطقه‌ای اسرائیل خواهد گذاشت؟

آیا قطع ارتباط علمی و صنایع دفاعی اسرائیل با چارچوب‌های همکاری بین‌المللی از نظر اقتصادی برای دولتی کوچک، وابسته به تجارت و برخوردار از منابع طبیعی محدود، امکان‌پذیر است؟ یا این رویکرد درست در زمانی که مشارکت‌های راهبردی بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارند، خطر رکود فناوری و انزوای دیپلماتیک را به همراه خواهد داشت؟

 

جمع‌بندی

مفهوم امنیتی جدیدی که در بالا تشریح شد، هرگز در سندی رسمی تثبیت نشده و از طریق هیچ فرایند رسمی نیز به تصویب نرسیده است؛ با این حال، از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، عملاً هدایت‌کننده جنبه‌های مهمی از سیاست امنیتی اسرائیل بوده است. نفوذ قابل‌توجه این مفهوم دقیقاً از آنجا ناشی می‌شود که نه در قالب سیاستی اعلام‌شده از سوی دولت، بلکه به‌صورت مفهومی نانوشته و آشکارشده در عملکرد و رویه‌های عملی عمل می‌کند. ازاین‌رو، ضروری است که این مفهوم به‌صراحت صورت‌بندی شود و جزئیات و پیامدهای آن در معرض بحث و بررسی عمومی قرار گیرد. تنها در این صورت می‌توان مشخص کرد که آیا این مفهوم، بازتاب‌دهنده سازگاری ضروری با واقعیت امنیتی کنونی و تحولات پیش‌رو است یا بیانگر دگرگونی‌ای بنیادین و مهارنشده در هویت دولت.

https://www.inss.org.il/publication/new-concept/

[1] . Tamir Hayman

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :