۱۴۰۵/۰۸/۰۷
۱۱:۲۵
کد خبر : ۱۲۳۴۳
تحلیل «هنری جیروکس» از آشوب این روز‌های فرانسه؛

جوانان علیه سرمایه‌داری نئولیبرال به پا خواسته‌اند

روایتی از اعتراضات فرانسه
مبارزه دانش‌آموزان و دانشجویان فرانسوی، دقیقاً علیه سرمایه‌داری نئولیبرال حاکم بر غرب هدف‌گذاری شده است. در سرمایه‌داری نولیبرال، تا زمانی که جوانان تسلیم الزامات بازار باشند، به‌عنوان مصرف‌کننده و نماد نوآوری مورد ستایش قرار می‌گیرند. اما هنگامی که مقاومت می‌کنند، به موضوع ترس، نظارت و مجازات تبدیل می‌شوند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «هنری جیروکس»  [1]  محقق و پژوهشگر آمریکایی و از بنیان‌گذاران نظریه «تعلیم‌وتربیت انتقادی» است. از جیروکس بیش از ۵۰ کتاب و ۳۰۰ مقاله علمی در آمریکا منتشر شده است. انتشارات چندملیتی «روتلج»، جیروکس را یکی از ۵۰ متفکر برتر جهان در حوزه مطالعات فرهنگی معرفی کرده است. هنری جیروکس در حال حاضر صاحب کرسی پژوهش در حوزه منافع عمومی در دانشکده مطالعات انگلیسی و فرهنگی دانشگاه «مک مستر» است. وی در مقاله مفصلی که وب‌سایت«Counter Punch»  آن را منتشر کرده است، به موضوع شورش‌های اخیر فرانسه و کم‌وبیش سایر کشورهای اروپایی از بلژیک گرفته تا ایتالیا می‌پردازد. وی بر ای باور است که مبارزه دانش‌آموزان و دانشجویان، فرانسوی دقیقاً علیه سرمایه‌داری نئولیبرال حاکم بر غرب هدف‌گذاری شده است. به گفته وی در سرمایه‌داری نولیبرال، تا زمانی که جوانان تسلیم الزامات بازار باشند، به‌عنوان مصرف‌کننده و نماد نوآوری مورد ستایش قرار می‌گیرند. اما هنگامی که مقاومت می‌کنند، به موضوع ترس، نظارت و مجازات تبدیل می‌شوند. جیروکس می‌افزاید: «شورش دانش‌آموزان فرانسه هشداری است که دامنه آن بسیار فراتر از کلاس‌های درس می‌رود. نسلی که از امنیت اقتصادی، مدارس مناسب، حقوق دموکراتیک و امکان برخورداری از آینده‌ای قابل‌تحمل محروم شده است، دیگر حاضر نیست قابل‌حذف بودن خود را بپذیرد».

 

نئولیبرالیسم بی‌رحم

در سراسر فرانسه، اسپانیا، هند، بلژیک و دیگر نقاط جهان، جوانان به خیابان‌ها می‌آیند و صدای شورشی بین‌المللی و رو به گسترش را علیه نابودی آموزش عمومی، فروپاشی حمایت‌های اجتماعی، فرسایش حقوق دموکراتیک و سیاست‌های بی‌رحمانه ریاضت اقتصادی به گوش می‌رسانند. باوجود تفاوت در تاریخ ملی این کشورها، این مبارزات از خشم فزاینده‌ای نسبت به ماشین بی‌رحم سرمایه‌داری نولیبرال سرچشمه می‌گیرند؛ نظامی که جوانان را رها کرده، ثروت و قدرت را در دست نخبگان حاکم متمرکز ساخته، نظامی‌گری را در آغوش گرفته و نهادهای عمومی و حمایت‌های اجتماعی که زندگی دموکراتیک به آن‌ها وابسته است را به طور نظام‌مند نابود می‌کند.

در فرانسه، آنچه با اعتراض به کلاس‌های درس پرازدحام، مدارس رو به زوال و کمبود معلم آغاز شد، به جنبشی سراسری تبدیل شده است که حمایت والدین، دانشجویان دانشگاه‌ها، کارگران و اتحادیه‌های کارگری را به خود جلب می‌کند. «مارتین بارنه» در نشریه «نیو لفت ریویو» استدلال می‌کند که این شورش، یادآور تاریخ مهم مقاومت دانشجویان در فرانسه است؛ از می ۱۹۶۸ تا خیزش دانش‌آموزان دبیرستانی در سال ۱۹۹۰ که در آن جوانان، ناکامی صاحبان قدرت سیاسی را به چالش کشیدند و به تبدیل مطالبات آموزشی به مبارزات گسترده‌تر اجتماعی کمک کردند.

مبارزه‌ای که در فرانسه جریان دارد، این امکان را در خود دارد که خشم جوانان را به جنبشی توده‌ای تبدیل کند؛ جنبشی که بتواند با سلطه سرمایه‌داری مقابله کرده و شکل‌های تازه‌ای از زندگی دموکراتیک را ایجاد کند.

امروز، دانش‌آموزان با آن تشکیلات سیاسی مقابله می‌کنند که در خدمت منافع نخبگان مالی، سیاست‌های نظامی - صنعتی و قدرت شرکت‌های بزرگ است؛ تشکیلاتی که هم‌زمان نهادهای عمومی و حمایت‌های اجتماعی موردنیاز جوامع کارگری و فقیر را نابود می‌کند. همان‌طور که «جان هنلی» - خبرنگار ارشد گاردین - اشاره می‌کند، بحران پیش روی دانش‌آموزان فرانسوی بسیار فراتر از مشکلات مادی است.

این بحران، بازتاب‌دهنده ترس فزاینده‌ای است از اینکه نولیبرالیسم، امنیت اقتصادی، قدرت اثرگذاری سیاسی و امکان برخورداری از آینده‌ای معنادار را از جوانان گرفته است. هنلی می‌نویسد: «این نسل می‌ترسد که آینده‌اش با فرصت‌هایی هر روز محدودتر، مشاغلی کم‌درآمد و بی‌ثبات، هزینه‌های زندگیِ غیرقابل‌پرداخت و زیرساخت‌های عمومیِ پیوسته رو به زوال همراه باشد. به اختصار، پایان همان حداقل امنیت اجتماعی - اقتصادی که بیشتر والدینشان از آن برخوردار بودند.»

این ترس‌ها از واقعیت‌های بی‌رحمانه نظام سرمایه‌داری سرچشمه می‌گیرند؛ نظامی که رهاشدگی اجتماعی، رنج انسانی و قابل‌حذف بودن نسل‌های کامل را به بخش جدایی‌ناپذیر اعمال قدرت اقتصادی و سیاسی خود تبدیل کرده است. نولیبرالیسم، نظامی اقتصادی - سیاسی و فرهنگی بی‌رحم و بی‌گذشت است که نابرابری‌های سرسام‌آور، رنج گسترده انسانی و حمله‌ای بی‌وقفه به زندگی دموکراتیک را به بار آورده است.

این نظام همچون ماشین جنگی علیه دولت رفاه عمل می‌کند؛ نهادهای عمومی را برمی‌چیند، ثروت و قدرت را در دست نخبگان حاکم متمرکز می‌کند و شرایطی را به وجود می‌آورد که در آن اقتدارگرایی و سیاست‌های فاشیستی رشد می‌کنند. در چارچوب حاکمیت آن، ارزش‌های دموکراتیک و تعهدات اجتماعی تابع الزامات خصوصی‌سازی، نظامی‌سازی، مردسالاری، منفعت‌طلبی بی‌مهار و انباشت ثروت و قدرت می‌شوند.

«پرابهات پاتنایک» استدلال می‌کند که با ناکامی نولیبرالیسم در تحقق وعده‌های رفاه و ازدست‌دادن مشروعیت سیاسی، نخبگان حاکم، بیش‌ازپیش به سیاست‌های نوفاشیستی روی می‌آورند و با بسیج نژادپرستی، ملی‌گرایی افراطی و سرکوب، خشم عمومی را از سرمایه‌داری منحرف می‌کنند تا ثروت و قدرت خود را حفظ کنند. قربانیان این نظام بی‌رحم عبارت‌اند از فقرا، طبقه کارگر، زنان، رنگین‌پوستان، مهاجران و به‌ویژه جوانان؛ کسانی که زندگی و آینده‌شان در پای خواسته‌های سرمایه قربانی می‌شود. بااین‌حال، این بی‌رحمی، مقاومت را نیز به وجود می‌آورد.

همان‌طور که «ویلیام رابینسون» اشاره می‌کند، رنجی که نولیبرالیسم از آمریکای لاتین تا خیابان‌های اروپا بر مردم تحمیل کرده، بحران عمیق‌تر مشروعیت سرمایه‌داری را آشکار می‌سازد و زمینه‌ساز «اوج‌گیری مبارزات رادیکال مردمی از پایین» می‌شود. با فروپاشی مشروعیت نولیبرالیسم، خیزش‌های فرانسه و دیگر کشورها، مبارزه‌ای را آشکار می‌کنند که از جنگ علیه جوانان فراتر می‌رود و به آینده خود دموکراسی مربوط می‌شود.

نولیبرالیسم از «فرد آزادِ مالک» تجلیل می‌کند و «شهروندی» را به مصرف‌گرایی و آزادی را به تلاش بی‌وقفه برای کسب منافع خصوصی تقلیل می‌دهد. «دیوید هاروی» و «توماس پیکتی» این مسئله را این‌گونه تبیین کرده‌اند: نولیبرالیسم، امور اجتماعی را بیمارگونه جلوه می‌دهد و پیوندهای مدنی و مسئولیت‌های جمعی که زندگی دموکراتیک به آن‌ها وابسته است را نابود می‌کند.

نولیبرالیسم، نوعی فرهنگ سیاسی را به وجود آورده است که در آن جوانان و به‌ویژه فقرا و کسانی که از نظر نژادی به حاشیه رانده شده‌اند، بیش‌ازپیش به‌عنوان جمعیت‌هایی خطرناک بازنمایی می‌شوند که باید تحت نظارت، انضباط و کنترل قرار گیرند.

این حمله به بنیان‌های همبستگی، با یک ایدئولوژی تقویت می‌شود که طبق هشدار «استوارت هال» دولت رفاه را «دشمن اصلی آزادی» معرفی می‌کند. در چارچوب این منطق بی‌رحمانه، بازتوزیع ثروت، حمایت از کارگران، ارائه خدمات عمومی و مقابله با بی‌عدالتی اجتماعی، حمله به آزادی فردی قلمداد می‌شوند. قدرت شرکت‌های بزرگ از پاسخ‌گویی دموکراتیک رها می‌شود، درحالی‌که مردم عادی از حمایت‌ها و نهادهایی محروم می‌شوند که آزادی را به امری معنادار تبدیل می‌کنند. نهایت بی‌رحمی این ایدئولوژی آن است که می‌کوشد مردم را متقاعد کند که همبستگی نوعی استبداد، مسئولیت اجتماعی حمله به آزادی و جست‌وجوی ثروت خصوصی والاترین جلوه آزادی انسانی است.

«میلتون فریدمن» این ایدئولوژی را در صریح‌ترین شکل خود بیان کرد. او اعلام کرد که تنها مسئولیت اجتماعی کسب‌وکار، افزایش سود آن است. در چنین نگرشی، حرص و طمع شرکت‌ها به فضیلت تبدیل می‌شود و رنج انسانی ناشی از آن، هزینه‌ای پذیرفتنی برای فعالیت اقتصادی تلقی می‌گردد.

«وندی براون» هشدار می‌دهد که نولیبرالیسم در حال تهی کردن دموکراسی از درون است و نهادها و اصول آن را به پوسته‌های ایدئولوژیکِ پنهان‌کننده نقطه مقابل خود تبدیل می‌کند. این حمله فراتر از انتخابات، آزادی‌های مدنی و استقلال قضایی می‌رود. آموزش عمومی، حافظه تاریخی و توانایی‌های انتقادی مردم برای شناخت بی‌عدالتی و مقاومت در برابر قدرت اقتدارگرا نیز جزء اهداف آن هستند. وقتی آموزش، هدف دموکراتیک خود را از دست می‌دهد، جامعه یکی از مهم‌ترین ابزارهای دفاعی خود در برابر بازگشت سیاست‌های فاشیستی را از دست می‌دهد. نابودی آگاهی تاریخی باعث می‌شود کابوس‌های گذشته، راحت‌تر به امری عادی تبدیل شوند و تصور مقاومت جمعی دشوارتر گردد.

جنگ نولیبرالیسم علیه جوانان، بی‌رحمی نظامی را آشکار می‌کند که نهادهای موردنیاز جوانان برای ساختن یک زندگی معنادار را نابود می‌سازد و سپس آنان را به دلیل مقاومت در برابر رهاشدگی‌شان مجازات می‌کند. «ژان» و «جان کوماروف» معتقدند که جوانان در نظام سرمایه‌داری جهانی، جایگاهی متناقض دارند: از آنان به‌عنوان نمادهای آینده تجلیل می‌شود، اما درعین‌حال، بار ترس‌ها و شکست‌های زمان حال بر دوششان گذاشته می‌شود.

با عقب‌نشینی دولت رفاه و جایگزین‌شدن آن با دولت تنبیه‌گر، سرمایه‌گذاری در آموزش، مراقبت‌های بهداشتی، مسکن و امنیت اقتصادی، قربانی ثروت شرکت‌ها و قدرت نظامی می‌شود. جوانان - به‌ویژه آن‌هایی که از جوامع فقیر و کارگری می‌آیند - از منابع لازم برای اعمال کنترل معنادار بر زندگی خود محروم می‌شوند. هنگامی که مطالبه عدالت می‌کنند، مقاومتشان بیش‌ازپیش با نظارت، جرم‌انگاری و خشونت پلیس روبه‌رو می‌شود. این منطق بی‌رحمانه سرمایه‌داری گانگستری است: نظامی که آینده را از جوانان می‌رباید و سپس نپذیرفتن این سرنوشت از سوی آنان را تهدیدی می‌داند که باید سرکوب شود. شورش دانشجویان فرانسه، بیان سیاسی این مبارزه است؛ مبارزه‌ای که در آن جوانان، نیروهای سرمایه‌داری را به چالش می‌کشند؛ نیروهایی که امنیت اقتصادی، قدرت اثرگذاری دموکراتیک و حق شکل‌دادن به آینده خود را از آنان گرفته‌اند.

 

دانش‌آموزان فرانسه و سیاست رهاشدگی

شورش دانش‌آموزان فرانسوی، ورشکستگی اخلاقی و سیاسی نظامی را آشکار می‌کند که حاضر است آینده فرزندان خود را برای محافظت از ثروت ثروتمندان قربانی کند.

خشم فراگیری که مدارس فرانسه را دربرگرفته، حاصل سال‌ها ریاضت اقتصادی، کلاس‌های درس پرازدحام، کمبود معلم، ساختمان‌های فرسوده و منابع آموزشی ناکافی است. این شرایط بیش از همه بر دانش‌آموزان طبقه کارگر و به‌ویژه ساکنان حومه‌های فقیر پاریس فشار وارد می‌کند؛ مناطقی که فرصت‌های آموزشی در آن‌ها بر اثر سال‌ها بی‌توجهی و تشدید نابرابری طبقاتی به‌شدت آسیب دیده است. برای این جوانان، نابودی آموزش عمومی از حمله‌ای گسترده‌تر به کرامت انسانی، امنیت اقتصادی و حق برخورداری از آینده جدایی‌ناپذیر است.

«ملیسا بل» خبرنگار آمریکایی گزارش می‌دهد که اعتراض‌ها در ۲۱ سپتامبر (۳۰ شهریور) در دبیرستان «سن اگزوپری» در حومه پاریس آغاز شد؛ جایی که دانش‌آموزان به معلمانی پیوستند که برای استخدام نیروی بیشتر و تأمین منابع آموزشی، اعتصاب کرده بودند. اگرچه مقامات مسئول، سرانجام به مطالبات فوری آنها پاسخ دادند، اما اعتراض‌ها جرقه جنبشی بسیار گسترده‌تر را زده بود. ظرف چند هفته، تظاهرات و بستن مدارس در سراسر فرانسه گسترش یافت و صدها هزار دانش‌آموز، معلم و عضو اتحادیه‌های کارگری را به خیابان‌ها کشاند.

تنها در روز ۶ اکتبر (۱۴ مهر) وزارت کشور فرانسه، شمار شرکت‌کنندگان در تظاهرات سراسری را حدود ۲۵۶ هزار نفر برآورد کرد، درحالی‌که برگزارکنندگان دانش‌آموزی این رقم را ۴۵۰ هزار نفر اعلام کردند. «الن فرانسیس» و «ویکتوریا بیست» در روزنامه واشنگتن‌پست گزارش دادند که در ۱۸ اکتبر (۲۶ مهر)، نزدیک به ۸۰۰ هزار نفر از جمله دانش‌آموزان، کارکنان بخش عمومی و دیگر شهروندان در سراسر کشور در تظاهرات شرکت کردند.

آنچه با مبارزه‌ای محلی درباره وضعیت مدارس آغاز شده بود، به یکی از بزرگ‌ترین خیزش‌های دانش‌آموزی فرانسه در چند دهه اخیر تبدیل شده است. گسترش سریع این جنبش، خشم انباشته‌شده طی سال‌ها را آشکار کرد؛ خشمی که از نظام آموزشی‌ای سرچشمه می‌گیرد که به طور فزاینده‌ای حتی از تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای دانش‌آموزان هم ناتوان شده است.

عمق بحران در گزارش «ملیسا بل» از شرایط دانش‌آموزان فرانسوی روشن می‌شود. باوجود افزایش حدود ۲۵۰ هزارنفری شمار دانش‌آموزان دوره متوسطه نسبت به سال ۲۰۰۸، فرانسه اکنون معلمان کمتری در این مقطع نسبت به آن زمان دارد. بیش از ۷۰ درصد کلاس‌های مدارس دولتی بیش از ۳۰ دانش‌آموز دارند و غیبت معلمان نیز مرتباً باعث می‌شود که دانش‌آموزان از آموزش محروم بمانند.

«سیلوانا سولانو» شواهد بیشتری از بی‌توجهی نظام‌مند به آموزش عمومی ارائه می‌کند. بر اساس آماری که او از وزارت آموزش ملی فرانسه نقل می‌کند، «در سال تحصیلی گذشته، ۹.۸ درصد از ساعات تدریس دوره متوسطه به دلیل جایگزین‌نشدن معلمان غایب، برگزار نشد.» دانش‌آموزان از سقف‌های چکه کننده، سرویس‌های بهداشتی خراب، گرمایش ناکافی و کلاس‌هایی سخن می‌گویند که در موج‌های گرما دمای آن‌ها به ۳۵ تا ۴۰ درجه سانتی‌گراد می‌رسد و محیط‌های آموزشی را غیرقابل‌تحمل و ناسالم می‌کند. همچنین بسیاری از مدارس با کمبود خدمتکار، مددکار اجتماعی و کارکنان اداری مواجه‌اند.

چنین شرایطی آموزش موفق را تقریباً ناممکن می‌کند و مدارس دولتی را به جای فضاهایی برای پرورش دانش، توانایی‌های انتقادی و قدرت اثرگذاری سیاسی جوانان که ظرفیت‌هایی ضروری برای زندگی دموکراتیک هستند، به نهادهایی برای مدیریت محرومیت تبدیل می‌کند. ماهیت طبقاتی این بحران آموزشی به‌ویژه در منطقه «سن‌سن‌دنی» در حومة پاریس آشکار می‌شود؛ جایی که «مارتین بارنه» در مورد آن این‌طور گزارش می‌دهد: «دانش‌آموزان ممکن است به دلیل جایگزین‌نشدن معلمان غایب، معادل تقریباً یک سال کامل تحصیلی را از دست بدهند.» این محرومیت، نابرابری‌هایی را تشدید می‌کند که زندگی آنان را مدت‌ها پیش از ورود به کلاس درس شکل داده‌اند. آموزش به ابزاری دیگر برای بازتولید امتیازات طبقاتی تبدیل می‌شود، نه به چالشی در برابر آن‌ها.

نارضایتی‌ها تنها به ساختمان‌های فرسوده و کمبود معلم محدود نمی‌شود. سیلوانا سولانو در سال ۲۰۲۶ گزارش می‌دهد که دانش‌آموزان به برنامه‌های درسی فرساینده و نامناسب، فشارهای روانی مرتبط با نظام پذیرش دانشگاهی و افزایش ابهام درباره آینده تحصیلی و شغلی خود هم اعتراض دارند. مطالبات آنها مشخص است و دامنه‌ای گسترده دارد. آن‌ها خواستار اختصاص فوری منابع عمومی به آموزش، استخدام معلمان رسمی و نیروهای جایگزین، جذب پرستار و مددکار اجتماعی بیشتر، بازسازی ساختمان‌های فرسوده مدارس، پایان‌دادن به بودجه‌های ریاضتی، تنظیم برنامه‌های درسی معقول‌تر و اصلاحات اساسی در نظام پذیرش دانشگاهی هستند.

این مطالبات، محرومیت نظام‌مندی را آشکار می‌کند که جوانان را از منابع لازم برای یادگیری، اعمال قدرت اثرگذاری سیاسی و مشارکت در شکل‌دادن به جامعه‌ای که به ارث خواهند برد، محروم می‌سازد. همان‌طور که «بل» اشاره می‌کند، برخلاف دانش‌آموزان می ۱۹۶۸ که به طور مشهوری خواستار ناممکن‌ها بودند، معترضان امروز تأکید می‌کنند که تنها حداقل‌ها را می‌خواهند: آموزشی که امکان یادگیری را برایشان فراهم کند.

اولویت‌های هزینه‌ای فرانسه، بی‌رحمی این انتخاب‌های سیاسی را آشکار می‌کند. بر اساس گزارش «سیویج مایندز» در سال ۲۰۲۶، بودجه پیشنهادی سال ۲۰۲۷ قرار است هزینه‌های نظامی را حدود ۷.۲ میلیارد دلار افزایش دهد؛ درحالی‌که تنها ۱.۲ میلیارد دلار به بودجه آموزش اضافه می‌کند و ۱۵۸۸ موقعیت شغلی رسمی معلمان را حذف خواهد کرد. دانش‌آموزان در واکنش، پلاکاردهایی با این مضمون در دست گرفته‌اند: «پول برای مدارس، نه جنگ.» پیام آن‌ها به قلب سرمایه‌داری گانگستری می‌زند: دولت، منابع عظیمی برای نظامی‌گری پیدا می‌کند، اما ادعا می‌کند توانایی تأمین هزینه معلمان، کلاس‌های درس و نهادهای عمومی‌ای را که برای حفظ آینده یک نسل ضروری‌اند، ندارد. چنین اولویت‌هایی، دولتی را آشکار می‌کند که حاضر است ماشین جنگی را تأمین مالی کند، اما نهادهایی را که زندگی و آینده جوانان به آن‌ها وابسته است، از منابع محروم سازد.

 

از مطالبات آموزشی تا شورش یک نسل

مبارزه‌ای که در فرانسه جریان دارد، ضرورت برانداختن نظم سرمایه‌داری را نشان می‌دهد؛ نظمی که بقای آن به استثمار، نابرابری و نابودی منافع عمومی وابسته است.

شورش علیه مدارس رو به زوال به مبارزه‌ای گسترده‌تر علیه سیاست‌های ریاضتی «امانوئل ماکرون» و نابودی دولت رفاه تبدیل شده است. دانش‌آموزانی که خواستار معلم و کلاس درس مناسب‌اند، با کارگران، والدین و اتحادیه‌های کارگری همراه می‌شوند که با همان نظام استثمار اقتصادی و رهاشدگی سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این ائتلاف‌های نوظهور می‌توانند نارضایتی‌های پراکنده را به مبارزه‌ای سیاسی و سازمان‌یافته علیه سرمایه‌داری گانگستری تبدیل کنند.

«کاترین پورتر» و «سگولن لو استرادیک» گزارش می‌دهند که اعتراض‌ها به بیش از ۴۰ شهر فرانسه گسترش یافته و دانش‌آموزان حومه‌های کارگری، محله‌های مرفه، مدارس معتبر و دانشگاه‌ها را به خود جذب کرده است. والدین، معلمان و فعالان اتحادیه‌های کارگری نیز به تظاهرات پیوسته‌اند و شورشی را که ابتدا درباره وضعیت نامناسب مدارس بود، به جنبشی ملی تبدیل کرده‌اند. همبستگی آنان، تقسیم‌بندی‌های طبقاتی‌ای را به چالش می‌کشد که مدت‌ها، فرصت‌های آموزشی در فرانسه را شکل داده‌اند و دفاع از آموزش عمومی را به مبارزه‌ای گسترده‌تر علیه ریاضت اقتصادی سرمایه‌داری پیوند می‌زند.

آنچه به این جنبش در حال شکل‌گیری اهمیت ویژه‌ای می‌بخشد، مشارکت فزاینده تشکل‌های کارگری است. «آنا وراچار» گزارش می‌دهد که اعضای اتحادیه‌های بزرگ از جمله کنفدراسیون عمومی کار فرانسه، به تظاهرات دانش‌آموزان پیوسته‌اند و در برخی موارد، برای محافظت از معترضان جوان در برابر پلیس، صف‌های حائل تشکیل داده‌اند. این کنفدراسیون تأکید کرده است که دانش‌آموزان امروز، کارگران فردا هستند و نباید مجبور شوند هزینه سیاست‌های ریاضتی را بپردازند. این درک، امکان شکل‌گیری ائتلافی گسترده‌تر میان جوانانی را فراهم می‌کند که برای برخورداری از فرصت‌های آموزشی مبارزه می‌کنند و کارگرانی که با کاهش دستمزدها، تضعیف حمایت‌های اجتماعی و افزایش ناامنی اقتصادی روبه‌رو هستند. مشارکت اتحادیه‌های کارگری همچنین تجربه سازمان‌دهی، حافظه تاریخی و پیوندهایی را در اختیار جنبش دانش‌آموزی قرار می‌دهد که مبارزات آن را از محدوده کلاس‌های درس فراتر می‌برد.

همان‌طور که «وراچار» اشاره می‌کند، گرد هم آمدن تشکل‌های دانش‌آموزی، اتحادیه‌های کارگری و بخش‌هایی از چپ پارلمانی، امکان شکل‌گیری جنبشی جمعی و گسترده‌تر را ایجاد کرده است؛ جنبشی که می‌تواند اولویت‌های سیاسی و اقتصادی دولت را به چالش بکشد. با گسترش شورش به موضوعاتی همچون افزایش هزینه‌های زندگی و سوخت، حمله به مزایای بازنشستگی و تنزل کیفیت خدمات عمومی، امکان شکل‌گیری جنبشی فراگیرتر علیه قدرت سرمایه‌داری بیش‌ازپیش ملموس می‌شود.

فرانسه پیشینه‌ای طولانی از مقاومت دانشجویی دارد و اعتراض‌های مربوط به آموزش، بارها به محرکی برای تحولات سیاسی گسترده‌تر تبدیل شده‌اند. همان‌طور که «بارنه» اشاره می‌کند، شورش دانشجویان در می ۱۹۶۸ به شکل‌گیری اعتصابی سراسری کمک کرد، درحالی‌که اعتراض‌های دبیرستانی سال ۱۹۹۰، توانایی جوانان برای به چالش کشیدن قدرت سیاسی را نشان می‌داد.

دولت ماکرون اکنون با احتمال همگرایی مبارزات روبه‌روست؛ یعنی پیوندخوردن مبارزه علیه ریاضت اقتصادی، کاهش دستمزدها، افزایش هزینه‌های زندگی و تضعیف حمایت‌های اجتماعی. خاطره جنبش جلیقه زردها همچنان تشکیلات سیاسی فرانسه را نگران می‌کند. احتمال اتحاد دانش‌آموزان با نیروی کار سازمان‌یافته تهدیدی است که می‌تواند شورشی درباره آموزش را به رویارویی بسیار گسترده‌تری با قدرت سرمایه‌داری تبدیل کند.

منافع طبقاتی نهفته در سیاست‌های ریاضتی ماکرون را نمی‌توان پنهان کرد. بارنه گزارش می‌دهد که برآوردهای دیوان محاسبات فرانسه نشان می‌دهد کاهش مالیات شرکت‌ها و کاهش سهم پرداختی آن‌ها به نظام تأمین اجتماعی که از سال ۲۰۱۸ اجرا شده، تا سال ۲۰۲۳ سالانه حدود ۶۲ میلیارد یورو برای منابع مالی عمومی هزینه داشته است. درحالی‌که شرکت‌ها و ثروتمندان از این سیاست‌ها سود می‌برند، حمایت‌های مربوط به بیکاری محدودتر می‌شود، سن بازنشستگی افزایش می‌یابد و خدمات عمومی از منابع لازم محروم می‌مانند. سپس دولت با استناد به ضرورت‌های مالی، از کارگران، دانش‌آموزان و فقرا می‌خواهد فداکاری‌های بیشتری بکنند. این همان سرمایه‌داری گانگستری است: دولت از ثروت انباشته‌شده محافظت می‌کند، اما هزینه‌های ریاضت اقتصادی را بر دوش کسانی می‌اندازد که کمترین قدرت را دارند. شورش دانش‌آموزان، ریاضت اقتصادی را نه پاسخی اجتناب‌ناپذیر به ضرورت‌های اقتصادی، بلکه سلاحی سیاسی در خدمت منافع سرمایه می‌داند.

وقتی آتش‌زدن خودروها بیش از نابودی آموزش عمومی موردتوجه قرار می‌گیرد و اموال آسیب‌دیده بیش از زندگی‌های آسیب‌دیده و آینده‌های ربوده‌شده جوانان به چشم می‌آیند، روزنامه‌نگاری در سیاست منحرف‌کردن افکار عمومی سهیم می‌شود و به مشروعیت‌بخشیدن به سرکوب دولتی کمک می‌کند.

اعتراض‌ها همچنین ماهیتی بین‌المللی پیدا کرده‌اند. بارنه اشاره می‌کند که معترضان فرانسوی، پلاکاردهایی در دست داشته‌اند که به جنبش‌های نسل زد در نپال، مراکش و ماداگاسکار اشاره می‌کرد. این ارجاعات نشان‌دهنده آگاهی فزاینده جوانان از پیوند مبارزاتشان علیه ریاضت اقتصادی، فساد و حذف سیاسی در ورای مرزهای ملی است. در سراسر این مبارزات ملی گوناگون، جوانان تمرکز ثروت و قدرت را به چالش می‌کشند؛ تمرکزی که نسل آنان را به ناامنی اقتصادی، محرومیت سیاسی و آینده‌ای هرچه تحمل‌ناپذیرتر محکوم می‌کند.

 

شورش بین‌المللی علیه سرمایه‌داری

اعتراضات در فرانسه بخشی از شورشی بین‌المللی و رو به گسترش علیه سرمایه‌داری نولیبرال هستند. بارنه یادآور می‌شود که معترضان فرانسوی با پلاکاردهای خود از جنبش‌های نسل زد در نپال، مراکش و ماداگاسکار یاد کرده‌اند. این ارجاعات از آگاهی فزاینده جوانان درباره پیوند مبارزاتشان علیه ریاضت اقتصادی، فساد و حذف سیاسی در ورای مرزهای ملی حکایت دارد. خیزش‌ها در ایتالیا و آلبانی نیز به این شورش فزاینده علیه سرمایه‌داری گانگستری نیروی سیاسی بیشتری بخشیده‌اند. «آنا وراچار» گزارش می‌دهد که تظاهرات گسترده در ایتالیا، دانش‌آموزان، معلمان، کارگران و اتحادیه‌های کارگری را برای اعتراض به ریاضت اقتصادی، نابودی آموزش عمومی، نظامی‌سازی و سیاست‌های راست افراطی دولت «جورجا ملونی» به خیابان‌ها کشانده است.

برنامه «دموکراسی اکنون!» در آلبانی گزارش می‌دهد که دانشجویان به جنبشی گسترده‌تر علیه فساد، ناامنی اقتصادی، وخامت وضعیت دانشگاه‌ها و غارت منابع عمومی پیوسته‌اند؛ از جمله مخالفت آنها با طرح احداث یک مجموعه تفریحی لوکس که «جرد کوشنر» و «ایوانکا ترامپ» از آن حمایت می‌کنند. در هر دو کشور - همانند فرانسه - این جنبش‌ها با خشونت پلیس مواجه شده‌اند. این شورش‌ها پیامدهای انباشته‌شده بیش از چهار دهه سیاست‌های نولیبرالی را آشکار می‌کنند؛ سیاست‌هایی که ثروت و قدرت عظیمی را به نخبگان حاکم منتقل کرده‌اند، دولت رفاه را برچیده‌اند و میلیون‌ها نفر - به‌ویژه جوانان - را به زندگی در ناامنی و محرومیت محکوم کرده‌اند. قدرت سیاسی این مبارزات در همبستگی فزاینده میان دانش‌آموزان، کارگران و معلمان نهفته است؛ همبستگی‌ای که خشم جمعی آنان را به مقاومتی سازمان‌یافته علیه نظام سرمایه‌داری تبدیل می‌کند؛ نظامی که کرامت، حقوق دموکراتیک و آینده‌شان را از آنان گرفته است.

خشونتی که علیه این جنبش‌ها اعمال می‌شود، یکی دیگر از ویژگی‌های نگران‌کننده نظم نولیبرالی را آشکار می‌کند: اتکای فزاینده به دولت تنبیه‌گر برای سرکوب مخالفت‌ها و محافظت از قدرت مستقر. در هند، دولت اقتدارگرای «نارندرا مودی» سرکوب گسترده پلیس را علیه معترضان جوانی به راه انداخته است که دستکاری احتمالی در انتخابات و فرسایش آزادی‌های دموکراتیک را به چالش می‌کشند. سازمان عفو بین‌الملل گزارش می‌دهد که پلیس، معترضان را کتک زده، آن‌ها را در خیابان‌ها کشیده، هزاران نفر را خودسرانه بازداشت کرده و محدودیت‌هایی بر رفت‌وآمد و دسترسی به اینترنت اعمال کرده است.

آنچه در فرانسه، ایتالیا، آلبانی و هند در جریان است، الگویی نگران‌کننده را در سطح بین‌المللی آشکار می‌کند: دولت‌ها بیش‌ازپیش با جوانانی که خواستار عدالت، کرامت و پاسخ‌گویی دموکراتیک‌اند، همچون دشمن حکومت برخورد می‌کنند. استفاده از خشونت پلیس علیه جوانان، شکلی از آموزش سیاسی نیز هست که برای القای ترس، تحمیل اطاعت و متقاعدکردن یک نسل کامل به این منظور طراحی شده است که به چالش کشیدن قدرت مستقر، بهای سنگینی دارد.

باوجود چنین سرکوبی، جوانان همچنان به خیابان‌ها می‌آیند و حاضر نیستند از قدرت اثرگذاری سیاسی خود دست بکشند یا مبارزه برای برانداختن نظام سرمایه‌داری مبتنی بر استثمار، نابرابری و تمرکز ثروت و قدرت را رها کنند. دولت فرانسه به جای رسیدگی به نارضایتی‌های آنان، در سرزنش دانش‌آموزان و چپ سیاسی با «مارین لوپن» و راست افراطی هم‌صدا شده است. شجاعت مقاومت در برابر خشونت دولتی در خلأ تاریخی شکل نمی‌گیرد. این شجاعت از مبارزات سیاسی، حافظه جمعی و سنت‌های آموزشی تأثیر می‌پذیرد؛ سنت‌هایی که به جوانان می‌آموزند می‌توان بی‌عدالتی را به چالش کشید و قدرت را پاسخ‌گو ساخت.

«ویل بانچ» اشاره می‌کند که دانش‌آموزان فرانسوی، وارث یک فرهنگ سیاسی هستند که سنت‌های نیرومند مقاومت جمعی و دفاع از حقوق دموکراتیک، آن را شکل داده‌اند. بانچ با استناد به پژوهش‌های «دانا آر. فیشر» - جامعه‌شناس - بر اهمیت روابط میان دانش‌آموزان، خانواده‌ها و اتحادیه‌های کارگری در تداوم اعتراض‌های سیاسی تأکید می‌کند.

مدارس فرانسه نیز در زنده نگه‌داشتن این سنت‌ها نقش مهمی دارند. «کیتی سیرز» اشاره می‌کند که دانش‌آموزان از سنین پایین درباره تاریخ انقلابی کشورشان، مبارزاتی که به کسب حقوق دموکراتیک انجامید و تعهدات دولت در برابر شهروندان، آموزش می‌بینند. انقلاب فرانسه و شورش‌های دانشجویی سال ۱۹۶۸، بخشی از آموزش آنان است و بحث‌های کلاسی نیز جوانان را به شکل‌دادن به دیدگاه‌های سیاسی و دفاع از آن‌ها تشویق می‌کند. سیرز می‌نویسد: «زبان حقوق، شهروندی و قدرت جمعی در تار و پود آموزش فرانسه تنیده شده است.» چنین درس‌هایی، قدرتی در اختیار جوانان می‌گذارند تا بی‌عدالتی را درک کنند، اقتدار منفی را به چالش بکشند و اعتراض را حقی بنیادین در یک نظام دموکراتیک بدانند.

این آموزش‌ها همچنین به پرورش احساس همبستگی و مسئولیت جمعی کمک می‌کنند؛ احساسی که در برابر تجلیل نولیبرالیسم از فردگرایی مالک‌محور، رقابت و این باور قرار می‌گیرد که هر فرد به تنهایی مسئول سرنوشت خویش است. در این سنت، دموکراسی از مبارزه برای حقوق اجتماعی، پاسخ‌گویی عمومی و قدرت جمعی برای مقابله با بی‌عدالتی جدایی‌ناپذیر است. «سیرز» همچنین اشاره می‌کند که جوانان فرانسوی که برای مشارکت به‌عنوان شهروند آموزش دیده‌اند، برای به خیابان آمدن و پاسخ‌گو کردن صاحبان قدرت آمادگی دارند. دانش‌آموزان فرانسوی از طریق تظاهرات، سازمان‌دهی سیاسی و ائتلاف با کارگران، معلمان و اتحادیه‌های کارگری، این درس‌ها را در عمل به کار می‌گیرند. مقاومت آنان نشان می‌دهد که دانش تاریخی و آموزش سیاسی می‌تواند به سلاح‌هایی در مبارزه علیه ریاضت اقتصادی، سرکوب دولتی و سلطه سرمایه‌داری تبدیل شوند.

 

دولت تنبیه‌گر و جرم‌انگاری مقاومت جوانان

واکنش دولت فرانسه به خیزش دانش‌آموزان، بی‌رحمی فزاینده نولیبرالیسم و گرایش آن به دولت تنبیه‌گر را آشکار می‌کند. جوانانی که خواستار معلم، مدارس مناسب و آینده‌ای قابل‌تحمل‌اند، با پلیس ضدشورش، بازداشت‌های گسترده، گاز اشک‌آور و سلاح‌هایی روبه‌رو شده‌اند که می‌تواند صدمات دائمی به بار آورند. هم‌زمان با برچیده‌شدن دولت رفاه، دستگاه سرکوب گسترش می‌یابد. دانش‌آموزانی که خواستار حقوق دموکراتیک‌اند، بیش‌ازپیش به‌عنوان دشمنان نظم عمومی تلقی می‌شوند و مقاومتشان از سوی دولتی جرم‌انگاری می‌شود که مجازات آنان را بر رسیدگی به شرایطی ترجیح می‌دهد که آن‌ها را به خیابان‌ها کشانده است.

«جون لوپر» و «هریسون استتلر» در نشریة آمریکایی «نیشن» می‌نویسد: «مقامات فرانسوی در واکنش به جنبش دانش‌آموزی، نیروی پلیس را در ابعادی کم‌سابقه به کار گرفته‌اند.» تا اوایل اکتبر (اواسط مهر)، شمار بازداشت‌ها به حدود ۷ هزار نفر نزدیک شده بود و برآورد می‌شد که تقریباً ۸۷ درصد بازداشت‌شدگان، زیر ۱۸ سال باشند. ابعاد این بازداشت‌ها حتی از میزان بازداشت‌های پیشگیرانه در مراحل اولیه جنبش جلیقه زردها فراتر رفت؛ جنبشی که خودش به دلیل درگیری‌های خشونت‌آمیز میان معترضان و پلیس شهرت یافته بود. لوران نونز - وزیر کشور فرانسه - با این اظهارنظر، موضع دولت را آشکار کرد: «هیچ دستوری برای خویشتن‌داری صادر نشده است.»

پیامدهای این سرکوب، ویرانگر بوده است. معترضان جوان دچار شکستگی فک، آسیب‌های جدی به سر، ازدست‌دادن دائمی بینایی و جراحت‌های شدید دست شده‌اند. یک نوجوان ۱۵ساله در شهر «لانس» بر اثر انفجار نارنجک پلیس، دست خود را از دست داد و نوجوان دیگری در شهر «تور» از یک چشم نابینا شد. این جراحت‌ها، وحشیگری دولتی را آشکار می‌کنند که برای دفاع از اقتدار سیاسی خود حاضر است کودکان و نوجوانان را دچار معلولیت کند.

سرکوب پلیس، خشم عمومی را تشدید کرده است. هم‌زمان اقدامات گروه‌های کوچک‌تر از جمله غارت، آتش‌افروزی و تخریب اموال، فرصتی برای بخش بزرگی از مطبوعات جریان اصلی فراهم کرده است تا توجه‌ها را از نارضایتی‌های دانش‌آموزان به نمایش بی‌نظمی منحرف کنند. شدت سرکوب، انتقاد سازمان‌های حقوق بشری و مدافعان آزادی‌های مدنی را برانگیخته است. «لوپر» و «استتلر» گزارش می‌دهند که سازمان عفو بین‌الملل درباره استفاده نامناسب از زور، هشدار داده و به شواهدی از فشار بر گردن معترضان، شلیک مستقیم نارنجک‌های گاز اشک‌آور به سوی آنان و استفاده گسترده از گلوله‌های پلاستیکی اشاره کرده است. تا ۸ اکتبر (۱۶ مهر)، نهادهای نظارت بر عملکرد پلیس فرانسه، ۱۸ تحقیق درباره اتهامات مربوط به تخلف نیروهای پلیس در جریان تظاهرات آغاز کرده بودند.

این رفتارها، وضعیت دولتی را آشکار می‌کند که حقوق دموکراتیک جوانان را بیش‌ازپیش تابع حفظ اقتدار سیاسی خودش می‌داند. جرم‌انگاری اعتراض به ابزاری برای مهار و تنبیه نسلی تبدیل می‌شود که مطالباتش، منافع صاحبان قدرت را تهدید می‌کند. این سرکوب همچنین نفرت طبقاتی و نژادی نهفته در اعمال قدرت پلیس را آشکار می‌سازد. «آرتور واتو» - جامعه‌شناس - می‌گوید با خیزش دانش‌آموزان تا حدی همچون شورشی شهری برخورد شده است؛ زیرا این جنبش از محله‌های محروم برخاسته است. او از فرایندی با عنوان «بزرگ‌سال انگاری» سخن می‌گوید؛ فرایندی که در آن دانش‌آموزان فقیر و متعلق به اقلیت‌ها از حمایت‌هایی که معمولاً برای کودکان در نظر گرفته می‌شود، محروم می‌شوند و به جای آن، همچون بزهکارانی خطرناک تصّور می‌شوند که باید مهار و تنبیه شوند.

واکنش دولت فرانسه به خیزش دانش‌آموزان، بی‌رحمی فزاینده نولیبرالیسم و گرایش آن به دولت تنبیه‌گر را آشکار می‌کند. جوانانی که خواستار معلم، مدارس مناسب و آیندهای قابل‌تحمل‌اند، با پلیس ضدشورش، بازداشت‌های گسترده، گاز اشک‌آور و سلاح‌هایی روبه‌رو شده‌اند که می‌تواند صدمات دائمی به بار آورند.

تفاوت میان نحوه برخورد پلیس با دانش‌آموزان مناطق کارگری مانند «سن‌سن‌دنی» و دانش‌آموزان مؤسسات نخبه‌ای همچون «سیانس پو» نیازمند بررسی دقیق‌تری است. همان نابرابری‌های طبقاتی و نژادی که دانش‌آموزان فقیر و متعلق به اقلیت‌ها را از آموزش مناسب محروم می‌کند، احتمال جرم‌انگاری آنان و قرار گرفتنشان در معرض خشونت دولتی هنگام مقاومت را نیز افزایش می‌دهد.

برای جوانان فقیر و متعلق به اقلیت‌ها، محرومیت از فرصت‌های آموزشی با عملکرد دولتی تشدید می‌شود که آنان را نه جوانانی برخوردار از حقوق دموکراتیک، بلکه جمعیت‌هایی خطرناک می‌داند که باید تحت کنترل قرار گیرند. تلاش دولت برای جرم‌انگاری این خیزش، درگیری‌ها را تشدید کرده است. «سباستین لوکورنو» - نخست‌وزیر فرانسه - هشدار داده است که خشونت افراطی به آستانه دبیرستان‌های فرانسه رسیده است، درحالی‌که مقامات دولتی، سازمان‌های چپ‌گرا را متهم کرده‌اند که از نارضایتی دانش‌آموزان بهره‌برداری می‌کنند و به ناآرامی‌ها دامن می‌زنند.

جرم‌انگاری مخالفت‌ها در بخش‌هایی از مطبوعات جریان اصلی نیز بازتاب یافته است. «آملیا نیرنبرگ»، «لینزی چوتل» و «کاترین پورتر» در مقاله‌ای در ۱۹ اکتبر (۲۷ مهر) در نیویورک‌تایمز، گزارش خود از اعتراض‌ها را با تصاویری از شورش، غارت، شیشه‌های شکسته و خودروهای سوخته آغاز کردند و مطالبات دانش‌آموزان برای برخورداری از مدارس مناسب و عدالت اقتصادی را به حاشیه راندند. چنین گزارش‌هایی جنبشی توده‌ای برای عدالت آموزشی را به نمایشی از بی‌نظمی تبدیل می‌کنند و مطالبات سیاسی صدها هزار دانش‌آموز را پشت تصاویر پنجره‌های شکسته و خودروهای در حال سوختن پنهان می‌سازند. حتی گاردین نیز اذعان کرده است که تظاهرات در بیشتر موارد با اعتراض‌های مسالمت‌آمیز صورت می‌گرفت و صدها هزار نفر از جمله دانش‌آموزان و والدینشان در آن شرکت داشتند.

اقدامات تخریبی، آتش‌افروزی و غارت را گروه‌های بسیار کوچک‌تری انجام داده‌اند. نمایش تخریب به سلاحی سیاسی تبدیل می‌شود که به دولت ماکرون اجازه می‌دهد مبارزه علیه ریاضت اقتصادی و رهاشدگی آموزشی را به بحرانی در زمینه نظم و قانون تبدیل کند. وقتی آتش‌زدن خودروها بیش از نابودی آموزش عمومی موردتوجه قرار می‌گیرد و اموال آسیب‌دیده بیش از زندگی‌های آسیب‌دیده و آینده ربوده‌شده جوانان به چشم می‌آیند، روزنامه‌نگاری در سیاست منحرف‌کردن افکار عمومی سهیم می‌شود و به مشروعیت‌بخشیدن به سرکوب دولتی کمک می‌کند. خشونت ساختاری ناشی از ریاضت اقتصادی سرمایه‌داری، استثمار طبقاتی و رهاشدگی جوانان از دید عموم پنهان می‌ماند، درحالی‌که سرکوب مخالفان از سوی دولت به‌عنوان دفاع از نظم عمومی بازنمایی می‌شود.

«الایجا دیل» می‌نویسد: پایان‌دادن به محاصره یک مدرسه، کمبود معلم را برطرف نمی‌کند و برقراری نظم در بیرون مدرسه نیز شرایطی را که اعتراض را به وجود آورده است، اصلاح نخواهد کرد. تأکید دولت بر امنیت که فرهنگ رسانه‌ایِ علاقه‌مند به نمایش تخریب آن را تقویت می‌کند، این خطر را در پی دارد که نارضایتی‌های اساسی که صدها هزار جوان را به خیابان‌ها کشانده‌اند، به فراموشی سپرده شوند.

همچنین جرم‌انگاری مخالفت‌ها، شکل اقتصادی به خود می‌گیرد. «لوپر» و «استتلر» از طرح قانونی پیشنهادی با عنوان «قانون پرداخت خسارت از سوی عاملان تخریب» سخن می‌گویند که ممکن است معترضان را به دلیل خسارت‌هایی که شخصاً وارد نکرده‌اند، مشمول جریمه‌های مالی کند و حتی خانواده‌های آنان را از طریق کسر مبالغی از برخی مزایای اجتماعی مجازات کند. در صورت تصویب، چنین اقداماتی می‌تواند بار دیگری بر دوش خانواده‌های کارگری بگذارد که هم‌اکنون نیز از ریاضت اقتصادی آسیب دیده‌اند. بی‌رحمی این پیشنهاد در آن است که می‌کوشد مجازات دولتی را از خود معترضان فراتر ببرد و خانواده‌های کارگری را نیز از نظر مالی در برابر جرم‌انگاری مخالفت‌ها آسیب‌پذیر کند. در چارچوب دولت تنبیه‌گر، فقر به عاملی برای آسیب‌پذیری بیشتر در برابر مجازات تبدیل می‌شود و اعمال حقوق دموکراتیک، با خطر انتقام‌جویی اقتصادی همراه می‌گردد.

خشونت دولتی شکلی از آموزش عمومی است. خشونت پلیس، بازداشت‌های خودسرانه و مجازات‌های اقتصادی به جوانان می‌آموزد که دولت از منافع چه کسانی محافظت می‌کند، زندگی چه کسانی را قابل‌قربانی‌شدن می‌داند و به چالش کشیدن قدرت سرمایه‌داری چه پیامدهایی دارد. نمایش سرکوب، ترس و اطاعت را آموزش می‌دهد و خطر مقابله با اقتدار را به رخ می‌کشد. بااین‌حال، این سرکوب می‌تواند خشم، همبستگی و درکی فزاینده از ضرورت مقابله جمعی با بی‌عدالتی را نیز به وجود آورد. خیابان‌ها به عرصه‌هایی برای آموزش سیاسی تبدیل می‌شوند؛ مکان‌هایی که جوانان در آن قدرت جمعی خود را کشف می‌کنند و به چالش کشیدن نهادهای مسئول رنجشان را آغاز می‌کنند.

سرکوب دانش‌آموزان فرانسوی، دولت تنبیه‌گر را به‌عنوان ابزاری برای سلطه سرمایه‌داری آشکار می‌کند. اما خشونتی که علیه این جوانان اعمال شده، نیروهای سیاسی مسئول رنج آنان را نیز آشکارتر کرده است. مبارزه آنان اکنون از دفاع از آموزش عمومی فراتر رفته و به رویارویی گسترده‌تری با نظامی تبدیل شده است که حقوق دموکراتیک را مانعی بر سر راه انباشت ثروت و قدرت می‌داند.

 

ضرورت براندازی نظام سرمایه‌داری

شورش دانش‌آموزان فرانسوی هشداری است که دامنه آن بسیار فراتر از کلاس‌های درس می‌رود. نسلی که از امنیت اقتصادی، مدارس مناسب، حقوق دموکراتیک و امکان برخورداری از آینده‌ای قابل‌تحمل محروم شده است، دیگر حاضر نیست قابل‌حذف بودن خود را بپذیرد. این جوانان با نظام سرمایه‌داری گانگستری مقابله می‌کنند؛ نظامی که ثروت و قدرت را در دست نخبگان حاکم، متمرکز می‌سازد و نیازهای اکثریت مردم را قابل‌چشم‌پوشی می‌داند. شورش آنان، ورشکستگی اخلاقی و سیاسی نظامی را آشکار می‌کند که حاضر است آینده فرزندان خود را برای محافظت از ثروت ثروتمندان قربانی کند. مبارزه‌ای که در فرانسه جریان دارد، ضرورت برانداختن نظم سرمایه‌داری را نشان می‌دهد که بقای آن به استثمار، نابرابری و نابودی منافع عمومی وابسته است.

نوشته‌های «ژان» و «جان کوماروف» درباره جوانان در چارچوب سرمایه‌داری جهانی، یکی از تناقض‌های اصلی جامعه نولیبرال را روشن می‌کند. آنان استدلال می‌کنند که جوانان، تجسم تناقض‌های عمیق‌تر جامعه‌ای هستند که از آن‌ها به‌عنوان نمادهای آینده تجلیل می‌کند، اما ابزار ساختن آن آینده را در اختیارشان نمی‌گذارد. جوانان به‌عنوان مصرف‌کننده وارد بازار می‌شوند، اما به طور فزاینده‌ای از امنیت اقتصادی، شهروندی معنادار و قدرت سیاسی محروم می‌مانند.

آن‌ها جهانی را به ارث می‌برند که در آن وعده‌های پیشرفت، جای خود را به زندگی‌های بی‌ثبات، رهاشدگی اجتماعی و نابودی مسئولیت جمعی داده است. خشم آنان زمانی به نیرویی انفجاری در سیاست تبدیل می‌شود که درمی‌یابند نظامی که وفاداری‌شان را مطالبه می‌کند، خودش مسئول نابودی آینده آن‌هاست. نحوه بازنمایی جوانان در یک جامعه، چیزهای زیادی درباره ماهیت سیاسی و اخلاقی آن جامعه آشکار می‌کند. در سرمایه‌داری نولیبرال، تا زمانی که جوانان تسلیم الزامات بازار باشند، به‌عنوان مصرف‌کننده و نماد نوآوری مورد ستایش قرار می‌گیرند. اما هنگامی که مقاومت می‌کنند، به موضوع ترس، نظارت و مجازات تبدیل می‌شوند.

خشم فراگیری که مدارس فرانسه را دربرگرفته، حاصل سال‌ها ریاضت اقتصادی، کلاس‌های درس پرازدحام، کمبود معلم، ساختمان‌های فرسوده و منابع آموزشی ناکافی است. این شرایط بیش از همه بر دانش‌آموزان طبقه کارگر و به‌ویژه ساکنان حومه‌های فقیر پاریس، فشار وارد می‌کند.

کتاب «جوانان در جامعه‌ای مظنون: دموکراسی یا قابل‌حذف بودن؟» این مطلب را روشن می‌کند که نولیبرالیسم، نوعی فرهنگ سیاسی به وجود آورده است که در آن جوانان - به‌ویژه فقرا و کسانی که از نظر نژادی به حاشیه رانده شده‌اند - بیش‌ازپیش به‌عنوان جمعیت‌هایی خطرناک بازنمایی می‌شوند که باید تحت نظارت و کنترل قرار گیرند. واکنش دولت فرانسه به شورش دانش‌آموزان، بی‌رحمی این سازوکارِ قابل حذف‌کردن انسان‌ها را آشکار می‌کند.

جوانانی که خواستار مدارس مناسب و آینده‌ای قابل‌تحمل‌اند، با خشونت پلیس و جرم‌انگاری مواجه می‌شوند. امتناع آنان از تسلیم‌شدن در برابر نابودی آینده‌شان، بهانه‌ای برای سرکوب می‌شود و نشان می‌دهد که دولت تنبیه‌گر تا چه اندازه به ابزاری برای محافظت از قدرت سرمایه‌داری تبدیل شده است. اهمیت سیاسی شورش دانش‌آموزان فرانسه در توانایی فزاینده جوانان برای شناخت ریشه مشکلات شخصی خود در ساختارهای استثمار سرمایه‌داری و سلطه سیاسی، سازمان‌دهی جمعی و تصور آینده‌ای فراتر از نظم موجود نهفته است. آنان از طریق مبارزه جمعی، با فرهنگ نولیبرالیِ فردگرایی مالک‌محور و این باور که سرمایه‌داری، حدود امکان سیاسی را تعیین می‌کند، گسست پیدا می‌کنند.

ائتلاف آنان با معلمان، کارگران و اتحادیه‌های کارگری، زمینه شکل‌گیری آگاهی سیاسی جمعی‌ای را فراهم می‌کند که می‌تواند خشم را به مقاومتی سازمان‌یافته تبدیل کند. جوانان از طریق این مبارزات، خود را به‌عنوان کنشگران تاریخ مطرح می‌کنند؛ کنشگرانی که توانایی به چالش کشیدن و تغییر شرایط زندگی خود را دارند.

کتاب «آموزش مقاومت» بر نقش محوری آموزش در مبارزه بر سر آگاهی، قدرت اثرگذاری سیاسی و توانایی تصور و مبارزه برای جهانی فراتر از سرمایه‌داری تأکید می‌کند. در دورانی که سرمایه‌داری گانگستری، ناآگاهی را به سلاحی سیاسی و آموزش را به ابزاری برای هم‌نوایی و سرکوب تبدیل کرده است، آموزش انتقادی برای مقاومت جمعی، ضرورتی انکارناپذیر دارد. جوانان به دانش تاریخی، تخیل سیاسی و شجاعت نیاز دارند تا دریابند مشکلات شخصی آنان، چگونه با ساختارهای گسترده‌تر استثمار و سلطه پیوند خورده است. آنان به آموزشی نیاز دارند که امکان پرسشگری درباره اقتدار، افشای خشونت قدرت سرمایه‌داری و شناخت توانایی خود برای مداخله در تاریخ را فراهم کند. چنین آموزشی باید بخشی از مبارزه‌ای گسترده‌تر برای برانداختن قدرت سرمایه‌داری و ایجاد جامعه‌ای باشد که بر اساس نیازهای انسانی سازمان‌یافته باشد، نه سود خصوصی.

شورش دانش‌آموزان فرانسه، مبارزه بر سر محرومیت آموزشی را به رویارویی گسترده‌تری با سلطه سرمایه‌داری تبدیل کرده است. اهمیت سیاسی این جنبش در این شناخت نهفته است که اصلاح مدارس، لغو سیاست‌های ریاضتی و احیای حمایت‌های اجتماعی، هرچند ضروری‌اند، اما به تنهایی نمی‌توانند ساختارهای قدرت مسئول بحران را از میان ببرند. آنچه ضرورت دارد، گسستی بنیادین از نظام سرمایه‌داری است؛ نظامی که سود خصوصی را بر زندگی انسان مقدم می‌داند، نابرابری‌های شرم‌آور را مشروعیت می‌بخشد و نسل‌های کامل را به زندگی در ناامنی و قابل‌حذف‌بودن محکوم می‌کند. مبارزه‌ای که در فرانسه جریان دارد، این امکان را در خود دارد که خشم جوانان را به جنبشی توده‌ای تبدیل کند؛ جنبشی که بتواند با سلطه سرمایه‌داری مقابله کند و شکل‌های تازه‌ای از زندگی دموکراتیک ایجاد نماید.

چنین مبارزه‌ای به آموزش انتقادی، سازمان‌دهی سیاسی توده‌ای و همبستگی‌هایی نیاز دارد که از مرزهای ملی و نسل‌ها عبور کنند. همچنین به نوعی تخیل سیاسی نیاز دارد که حاضر نباشد این افسانه ایدئولوژیک را بپذیرد که «سرمایه‌داری، پایان تاریخ است.» جوانانی که در خیابان‌های فرانسه حضور دارند، به ما یادآوری می‌کنند که تاریخ هنوز به پایان نرسیده و نظم موجود، نه طبیعی است و نه ابدی. جامعه‌ای که علیه جوانان خود جنگ به راه می‌اندازد، در واقع علیه آینده خود می‌جنگد.

امتناع دانش‌آموزان از پذیرش این سرنوشت، مطالبه‌ای را مطرح می‌کند که بسیار فراتر از فرانسه می‌رود: برانداختن نظام سرمایه‌داری که قابل‌حذف‌بودن جوانان را به شرط بقای خود تبدیل کرده است و ایجاد جامعه‌ای به طور ریشه‌ای دموکراتیک که در آن کرامت انسانی، عدالت اقتصادی و حق برخورداری از آینده، بر خواسته‌های بی‌رحمانه و سبعانه سرمایه‌داری مقدم باشند.

https://www.counterpunch.org/2026/10/23/frances-student-revolt-gangster-capitalism-and-the-war-on-youth/

[1] . Henry A. Giroux

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :