گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «مونا یعقوبیان» [1] - مدیر و مشاور ارشد بخش خاورمیانه در «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی»[2] (CSIS) در «واشنگتندیسی» - در مقالهای که وبسایت همین مرکز مطالعاتی آن را منتشر کرده است، تأکید میکند که منطقه غرب آسیا اکنون درگیر دورهای از عدم تعادل است؛ وضعیتی که از فروپاشی نظم حاکم و نظمی جدید که هنوز متولد نشده، ناشی شده است. به گفته وی، جنگ آمریکا علیه ایران مهمترین تحول در این دوره آشفته منطقهای است و نتیجه آن برای غرب آسیا تعیینکننده خواهد بود. «یعقوبیان» بر این باور است که آمریکا کشورهای منطقه خلیج فارس را در تیررس موشکهای ایران قرار داد و زمانی که باید از آنها حمایت میکرد، عقب کشید و به همین دلیل، کشورهای منطقه مجبور شدند به فکر تنوعبخشی به اتحادهای امنیتی خود بیفتند. به گفته وی، با توجه به نقش محوری بازیگران منطقهای، نحوه مواجهه آنها با چالشهای اصلی تعیین خواهد کرد که آیا خاورمیانه به تعادل و نظم منطقهای جدیدی دست خواهد یافت یا اینکه این دوره عدم تعادل، طولانیتر شده و وخیمتر خواهد شد.
دوران گذار پرآشوب خاورمیانه
«کهنه در حال مردن است و نو نمیتواند متولد شود؛ در این دوره گذار، طیف گستردهای از علائم بیمارگونه پدیدار میشوند.» آنتونیو گرامشی (فیلسوف ایتالیایی)، ۱۹۳۰
خاورمیانه در یک لحظه سرنوشتساز قرار دارد. منطقه در حال ورود به دورهای از بیثباتی و عدم تعادل است؛ نظمی قدیمی در حال فروپاشی است و نظم جدید هنوز شکل نگرفته است. جنگ ایران مهمترین تحول در این دوره آشفته و در حال گذار است و نتیجه آن برای منطقه تعیینکننده خواهد بود. اما در حال حاضر، منطقه همچنان گرفتار عدم قطعیت گستردهای است. همزمان با رقابت بازیگران منطقهای و خارجی برای شکلدادن به چارچوب نظم نوظهور خاورمیانه، این دوره گذار پرآشوب میتواند در چندین مسیر متفاوت پیش برود و به جای یک آینده واحد، به شکلگیری آیندههای متعدد و بالقوه برای خاورمیانه منجر شود. برای ایالات متحده و منطقه، این دوره تحولآفرین یک چالش دوگانه را رقم زده است: از یک سو باید خطرات ذاتی این وضعیت سیال را مدیریت کرد و از سوی دیگر باید فرصتهای شکلگیری یک خاورمیانه باثبات و شکوفا را پیشبینی کرد یا حتی بهتر از آن، خود به ایجاد چنین فرصتهایی کمک کرد.
نظم نوظهور منطقه خاورمیانه چندقطبی خواهد بود و تحت سلطه یک قدرت واحد قرار نخواهد داشت. در این دوره طولانیِ عدم تعادل، خاورمیانه احتمالاً میان آیندههای متفاوت در نوسان خواهد بود.
مدتها پیش از آغاز جنگ ایران، خاورمیانه وارد دورهای از گسست و آشفتگی شده بود؛ گسستی از نظم چندین دههای که ایالات متحده بر آن مسلط بود. این روند فروپاشی بهتدریج و از حدود سال ۲۰۱۹ آغاز شد و پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل و درگیری متعاقب آن در غزه، شتاب گرفت. امروز و در نگاهی به گذشته، میتوان عدم واکنش آمریکا به حمله پهپادی حوثیهای مورد حمایت ایران در سپتامبر ۲۰۱۹ (شهریور ۱۳۹۸) به تأسیسات نفتی آرامکوی عربستان سعودی را نقطه عطفی برای منطقه و مقدمهای بر فروپاشی نظم پیشین دانست. این حمله برای مدتی تقریباً نیمی از تولید نفت عربستان سعودی و ۵ درصد از عرضه جهانی نفت را از مدار خارج کرد. پس از این حمله، رهبران کشورهای خلیج فارس شروع به ارزیابی میزان قابلاتکا بودن آمریکا کردند و درصدد بررسی این برآمدند که چگونه میتوانند به بهترین شکل با تهدید ایران مقابله کنند. ایالات متحده ظاهراً مصمم به رویارویی با ایران بود. واشنگتن، کشورهای خلیج فارس را مستقیماً در تیررس ایران قرار داد؛ اما هنگامی که ایران - همانطور که انتظار میرفت - واکنش نشان داد، برای دفاع از آنها اقدامی درخور انجام نداد. همزمان، رویکرد منطقهای در قبال ایران تغییر محسوسی کرد و روند تنشزدایی با ایران که با میانجیگری چین، اما با هدایت کشورهای منطقه انجام شد، سرانجام در مارس ۲۰۲۳(اسفند ۱۴۰۱) به توافق عادیسازی روابط میان عربستان سعودی و ایران انجامید. آمریکا در این روند به طور محسوسی غایب بود.
غزه، بوته آزمونی برای نظم جدید منطقه
حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر و جنگ متعاقب آن در غزه، نقطه عطف دیگری در روند تشدید تحولات منطقه بود. درگیری غزه به بوته آزمونی برای خاورمیانه در حال شکلگیری تبدیل شده است. پیامدهای متعدد این جنگ - از فروپاشی رژیم اسد در سوریه و تضعیف حزبالله لبنان گرفته تا افزایش اهمیت شبهنظامیان حوثی در یمن و رویارویی مستقیم نظامی میان اسرائیل و ایران که از یک خط قرمز تاریخی عبور کرد - برخی از مهمترین تحولات منطقه را رقم زدهاند.
جنگ ایران مهمترین تحول در این دوره آشفته و گذار منطقه خاورمیانه است و نتیجه آن برای منطقه تعیینکننده خواهد بود.
تنها چند روز پس از حمله ۷ اکتبر که به کشتهشدن ۱۲۰۰ اسرائیلی انجامید (بیشترین تعداد یهودیانی که از زمان هولوکاست در یک روز کشته شدهاند)، بنیامین نتانیاهو - نخستوزیر اسرائیل - وعده داد که «خاورمیانه را تغییر خواهد داد.» شمال اسرائیل، هدف حملات حزبالله قرار داشت و از شرق نیز با حملات پراکنده راکتی گروههای مورد حمایت ایران در سوریه مواجه بود. در واکنش، اسرائیل راهبردی نظامی را در پیش گرفت که اصل پیشدستی را به هر قیمتی محور خود قرار میداد. هدف این دکترین آن است که تهدیدهای خارج از مرزهای اسرائیل هرگز به حملهای مشابه حمله ۷ اکتبر در داخل اسرائیل تبدیل نشوند. این رویکرد تهاجمی به عملیات نفوذ و اشغال بخشهایی از هر دو کشور لبنان و سوریه توسط اسرائیل منجر شده است.
جنگ ایران و فروپاشی نظم منطقهای
در چنین شرایطی، جنگ ایران مهمترین نمونه از فروپاشی نظم منطقهای به شمار میرود. این درگیری همین حالا نیز در حال بازتعریف پویاییهای قدرت، ژئواکونومی و ترتیبات نظامی و امنیتی منطقه است. در روزهای نخست جنگ، ایران راهبردی مبتنی بر تشدید تنش را به کار گرفت که با اتکا به پهپادها و موشکها، به کنترل عملی ایران بر تنگه هرمز انجامید. اختلالی که تهران در این گلوگاه راهبردی ایجاد کرده، به منبعی برای بازدارندگی، اهرم فشار و نمایش قدرت تبدیل شده است؛ اهرمی که بعید است ایران بهراحتی از آن چشمپوشی کند. این اختلال به نوبه خود، کشورها را به جستوجوی مسیرهای جایگزین سوق داده است. کشورهای آسیبپذیر در حال پیگیری طرحهای متعددی برای احداث خطوط لوله و کریدورهای جدید انرژی هستند؛ طرحهایی که میتوانند پیوندهای انرژی و اقتصادی منطقه را از نو شکل دهند. در همین حال، مسئله جاهطلبیهای هستهای همچنان حلنشده باقی مانده است: تهران ممکن است در نهایت به دنبال ساخت سلاح هستهای برود؛ تحولی که میتواند موجی از اشاعه هستهای را در سراسر خاورمیانه به راه بیندازد.
عدم واکنش آمریکا به حمله پهپادی حوثیهای مورد حمایت ایران در سپتامبر ۲۰۱۹ (شهریور ۱۳۹۸) به تأسیسات نفتی آرامکوی عربستان سعودی را باید نقطه عطفی برای منطقه و مقدمهای بر فروپاشی نظم پیشین دانست.
پیش از جنگ ایران، خلیج فارس در حال تبدیلشدن به مرکز ثقل تحولات پرآشوب خاورمیانه بود. ثروت عظیم منطقه، اقتصادهای در حال تنوعبخشی از جمله در بخشهای نوپای هوش مصنوعی و توانمندی تأثیرگذار در میانجیگری، این ظرفیت را برای کشورهای خلیج فارس ایجاد کرده بود که نقشی بسیار فراتر از وزن سنتی خود در شکلدادن به خاورمیانه جدید ایفا کنند. اما اکنون، در شرایطی که با جنگی مواجه شدهاند که خودشان آنها درباره وقوع آن هشدار داده بودند، کشورهای خلیج فارس خود را در یک سناریوی کابوسوار میبینند. میزان آسیبپذیری و خسارات جنگی در میان کشورهای خلیج فارس تفاوت قابلتوجهی دارد، اما همه این کشورها آینده خود را بر پایه تنوعبخشی اقتصادی و اتصال اقتصادی منطقهای و جهانی بنا کردهاند؛ امری که به ثبات نیاز دارد. جنگ ایران این چشمانداز را در هم شکسته و هرگونه اعتماد باقیمانده میان جمهوری اسلامی و همسایگان عرب آن را نیز از بین برده است.
این درگیری همچنین کشورهای خلیج فارس را بر آن داشته است که تلاش برای تنوعبخشی به شرکای امنیتی و ایجاد روابط جدید را شتاب بخشند. ایالات متحده همچنان شریک مهمی برای منطقه خواهد بود، اما قابلیت اتکای آن بهعنوان ضامن امنیتی بیش از پیش زیر سؤال رفته است. آینده شبکه گسترده پایگاهها و تأسیسات نظامی آمریکا اکنون نامشخص است؛ زیرا هم ایالات متحده و هم کشورهای خلیج فارس - البته به دلایل متفاوت - در حال بررسی امکانپذیری تداوم این حضور در آینده هستند. در همین حال، کشورهایی مانند عربستان سعودی در حال ایجاد ترتیبات امنیتی جدید هستند؛ از جمله توافق دفاعی مشترک مکه که عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه را در بر میگیرد و همچنین ائتلاف امنیت دریایی در دریای سرخ به رهبری عربستان که متشکل از ۱۵ کشور از جمله چند کشور آفریقایی است.
جنگ با ایران همچنین در حال تغییر ژئواکونومی منطقه است. بستهشدن تنگه هرمز، کشورهای خلیج فارس را به ایجاد مسیرهای جایگزین از طریق کریدورهای انرژی و اقتصادی موجود و جدید، سوق داده است. عربستان سعودی به خط لوله شرق به غرب و حملونقل از طریق دریای سرخ بهعنوان یک گزینه جایگزین مهم روی آورده است، در حالی که امارات متحده عربی، متعهد شده وابستگی خود به این تنگه را به طور کامل کاهش دهد. سوریه در آستانه آن قرار دارد که به یک حلقه اتصال حیاتی میان خلیج فارس و اروپا تبدیل شود؛ بهگونهای که در کنار بازسازی زیرساختهای موجود، احداث خطوط لوله و کریدورهای حملونقل جدید نیز در نظر گرفته شده است. برای نمونه، عراق به انتقال زمینی نفت از طریق سوریه روی آورده و همزمان در حال تعمیر خطوط لوله موجود به سمت غرب است.
واشنگتن، کشورهای خلیج فارس را مستقیماً در تیررس ایران قرار داد؛ اما هنگامی که ایران - همانطور که انتظار میرفت - واکنش نشان داد، برای دفاع از آنها اقدامی درخور انجام نداد.
ویژگیهای نظم جدید
نظم جدید خاورمیانه هنوز شکل مشخصی پیدا نکرده است، اما دو ویژگی متمایز آن از هماکنون روشن است: نقشآفرینی پررنگتر کشورهای منطقه و چندقطبی بودن نظم جدید.
۱ - نقشآفرینی پررنگتر کشورهای منطقه: برخلاف گذشته که بازیگران خارجی - ابتدا قدرتهای استعماری و سپس آمریکا - نظم خاورمیانه را شکل میدادند، اکنون بازیگران منطقهای - چه دولتی و چه غیردولتی - مسیر تحولات منطقه را تعیین خواهند کرد. منطقه که به واسطه فناوریهای جدید، توزیع گستردهتر قدرت و ابزارهای دیگر از توانمندی بیشتری برای نقشآفرینی برخوردار شده است، به جای قدرتهای خارجی، رهبری شکلدادن به آینده خاورمیانه را بر عهده خواهد گرفت. ابتکاراتی که از درون منطقه شکل میگیرند - چه پیمانهای دفاعی، توافقهای اقتصادی یا توافقهای دیپلماتیک مانند تلاشهای پیشین برای تنشزدایی با ایران - احتمالاً افزایش خواهند یافت.
در برخی موارد، رقابت برای شکلدادن به منطقه به نیروی نظامی متکی خواهد بود. اسرائیل - قدرتمندترین بازیگر نظامی متعارف منطقه - و ایران - قدرت نوظهور منطقه در حوزه جنگ نامتقارن - هر دو تلاش خواهند کرد قدرت خود را به نمایش بگذارند و برتری منطقهای خود را تثبیت کنند. اما هر دو دولت باید با خطر زیادهروی و فراتر رفتن از ظرفیتهای خود نیز دستوپنجه نرم کنند. اقتصاد ایران بر اثر جنگ ویران شده است؛ ارزش پول ملی به پایینترین سطوح تاریخی رسیده، تورم قابلتوجه است و کمبود سوخت در حال افزایش است. این وضعیت باعث شده برخی مقامات ایرانی خواستار پایاندادن به درگیری شوند. در همین حال، طولانیترین جنگ اسرائیل، فشار سنگینی بر ارتش این دولت وارد کرده و نگرانیها درباره محدودیت نیروی انسانی افزایش یافته است.
دیگر کشورهای منطقه - بهویژه کشورهای خلیج فارس - عمدتاً بر ابزارهای غیرنظامی برای اعمال و نمایش قدرت تمرکز خواهند کرد؛ در عین حال، توانمندیهای دفاعی خود را تقویت میکنند و به دنبال ترتیبات امنیت جمعی مستحکمتری خواهند بود. بازیگران غیردولتی از جمله گروههای تروریستی مخرب و همچنین بازیگران کمخطرتر و سازندهتری مانند گروههای مهاجران و بخش خصوصی نیز به شیوههای معناداری در تحولات منطقه مشارکت خواهند کرد.
در روزهای نخست جنگ، ایران راهبردی مبتنی بر تشدید تنش را به کار گرفت که با اتکا به پهپادها و موشکها، به کنترل عملی ایران بر تنگه هرمز انجامید.
۲ - چندقطبی بودن: نظم نوظهور، چندقطبی خواهد بود و تحت سلطه یک قدرت واحد قرار نخواهد داشت. عوامل متعددی از جمله تمایل به تنوعبخشی به شرکای امنیتی، گسترش تلاشهای میانجیگرانه و توسعه کریدورهای اقتصادی، تاکنون موجب ورود طیف فزایندهای از بازیگران خارجی به منطقه شده است.
در سطحی گستردهتر، ماهیت چندقطبی خاورمیانه بازتاب روندی جهانی خواهد بود که با ظهور «قدرتهای میانی»، رقابت بیشتر و گاهی درگیری همراه است؛ روندی که در آن بازیگران مختلف میکوشند جایگاه و نفوذ منطقهای خود را تثبیت کنند. شواهد مربوط به چندقطبی شدن فزاینده خاورمیانه از هماکنون فراوان است. توافقهای دفاعی جدید نشان میدهند که منطقه، آمادگی دارد روابط امنیتی خود را متنوعتر کند. راهبردهای موازنهگرانه با تمرکز بر چین و در درجهای کمتر با روسیه نیز به این ترکیب افزوده شدهاند. تلاشها برای توسعه کریدورهای اقتصادی منطقهای مانند کریدور اقتصادی هند - خاورمیانه - اروپا، در صورت برقراری ثبات در خاورمیانه میتواند گسترش یابد و بازیگران بیشتری را وارد معادلات منطقه کند. با این حال، کشورهای منطقه در پیگیری روابط خارجی همجهت و همسو نیستند. حتی برخی پیشبینی میکنند که میان بازیگران کلیدی منطقه، محورهای رقیب شکل بگیرد.
مدیریت دوران بیثباتی
اختلالی که تهران در تنگه راهبردی هرمز ایجاد کرده، به منبعی برای بازدارندگی، اهرم فشار و نمایش قدرت تبدیل شده است؛ اهرمی که بعید است ایران بهراحتی از آن چشمپوشی کند.
تحولات و تکاپوهای شدید، ویژگی دوران بیثباتی و عدم تعادل در خاورمیانه است. در دل این بینظمی، عدم قطعیت و خطر نهفته است و در کنار آنها، چالشهای ناشی از تلاش برای عبور از این آشفتگی نیز وجود دارد. مسیرهای بالقوه متعددی پیش روی منطقه قرار دارد. در واقع، در این دوره طولانیِ عدم تعادل، خاورمیانه احتمالاً میان آیندههای متفاوت در نوسان خواهد بود. برخی تغییرات، منطقه را در مسیر درگیریهای دوباره و حتی ویرانی بیشتر قرار خواهند داد. تحولات دیگر ممکن است به سمت ثبات و احیا پیش بروند.
هماکنون نیز رقابت برای شکلدادن به چارچوب نظم جدید، خطر شعلهورشدن درگیریهای تازه را به همراه دارد. اسرائیل و ترکیه در سوریه وارد رقابتی فزاینده و خطرناک شدهاند؛ زیرا هر دو میکوشند منافع خود را در این کشور تثبیت کنند. دریای سرخ و شاخ آفریقا - که پیش از این نیز یکی از عرصههای اصلی اختلاف میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی بودهاند - با توجه به افزایش اهمیت راهبردی این منطقه برای رقبای خلیج فارس پس از بستهشدن تنگه هرمز، میتوانند به کانون تنش دیگری تبدیل شوند.
هرچند چارچوب نظم بعدی خاورمیانه همچنان نامشخص است، میتوان در گام نخست برای عبور از این آشفتگی، جهتهای کلی حرکت را ترسیم کرد. پذیرفتن عدم قطعیت موجود در منطقه و شناخت مسیرهای متفاوتی که تحولات میتوانند در پیش بگیرند، میتواند به شکلگیری رویکردهای مناسب کمک کند و چشمانداز لازم را در اختیار بازیگران قرار دهد تا به جای تصمیمهای صرفاً تاکتیکی، تصمیمهای راهبردی اتخاذ کنند.
برخلاف انتظار، این دوره گسست و آشفتگی در منطقه، تا حدی بذرهای رشد دوباره و بازسازی را نیز در خود دارد. در دل این وضعیت سیال، فرصتی برای شکلدادن به آینده وجود دارد. هرچند آشفتگی ناشی از عدم تعادل چالشبرانگیز است، اما همین بیثباتی و نامعلومی شرایط به بازیگران اجازه میدهد امکانهای جدیدی ایجاد کنند و نظم آینده را خود شکل دهند.
جنگ آمریکا علیه ایران، کشورهای خلیج فارس را بر آن داشته است که تلاش برای تنوعبخشی به شرکای امنیتی و ایجاد روابط جدید را شتاب بخشند.
با توجه به نقش محوری بازیگران منطقهای، نحوه مواجهه آنها با چالشهای اصلی تعیین خواهد کرد که آیا خاورمیانه به تعادل و نظم منطقهای جدیدی دست خواهد یافت یا اینکه دوره عدم تعادل طولانیتر شده و وخیمتر خواهد شد. پویاییهای اصلی تعیینکننده چارچوب آینده منطقه، حول این مسئله شکل خواهد گرفت که ایران، کشورهای عرب خلیج فارس، اسرائیل و کشورهای منطقه شامات چگونه با این بینظمی مواجه شوند و آیا مواضعی حداکثری و تقابلی را ترجیح خواهند داد که امنیت و منافع ملی را مسئلهای با حاصل جمع جبری صفر تعریف میکند یا رویکردهایی عملگرایانهتر در پیش خواهند گرفت که انعطافپذیر باشد و امکان سازش و وابستگی متقابل بیشتر را فراهم کند.
برای اسرائیل و ایران، یکی از مسائل اصلی این است که آیا هر یک از آنها میتوانند از رویکردهای نظامی و درگیری مستقیم فاصله بگیرند و به سمت جایگاهیابی راهبردی بلندمدت حرکت کنند؟ رویکردی که شاید بر پایه یک پیمان عدم تعرض، امکان همزیستی متقابل در منطقه را فراهم کند. با توجه به فرسودهشدن توان نیروهای نظامی و افزایش فشارهای داخلی، هر دو دولت ممکن است در مواجهه با خطرات ناشی از زیادهروی و جنگ بیپایان، به سمت کاهش تنش حرکت کنند. خلیج فارس بهعنوان مرکز ثقل منطقه، بیش از دیگران در موقعیتی قرار دارد که بتواند نوعی سازوکار همزیستی منطقهای ایجاد کند. اگر کشورهای خلیج فارس بتوانند بر رقابتها و اختلافات داخلی خود غلبه کنند، میتوانند یک رویکرد مؤثر برای امنیت جمعی ایجاد کنند.
آمریکا در این دوره آشفتگی، همچنان بازیگری حیاتی و در برخی موارد اجتنابناپذیر باقی خواهد ماند. اگرچه آمریکا دیگر تنها ابرقدرت خاورمیانه نخواهد بود، اما همچنان میتواند نقشی مهم و محرک ایفا کند. برای احیای نفوذ رو به افول خود در منطقه، ایالات متحده باید سرانجام و به طور واقعی از واکنشهای غریزی و خودکار مبتنی بر ترجیح مداخلات نظامی فاصله بگیرد و به سمت دیپلماسی گستردهتر و تعامل اقتصادی بیشتر حرکت کند. این اصلاح مسیر آمریکا میتواند به هدایت خاورمیانه بهسوی تعادلی جدید کمک کند؛ تعادلی که به شکلگیری خاورمیانهای باثبات و شکوفا منجر شود؛ نتیجهای که آشکارا در راستای منافع ملی ایالات متحده است. خاورمیانه به جای آنکه منبع درگیری و اختلال اقتصادی باشد، میتواند به منطقهای پویا با بازارهای جدید و فرصتهای دیگر برای رشد فعالیتهای تجاری شرکتهای آمریکایی تبدیل شود.
برخلاف گذشته که قدرتهای استعماری، نظم خاورمیانه را شکل میدادند، اکنون بازیگران منطقهای - چه دولتی و چه غیردولتی - مسیر تحولات منطقه را تعیین خواهند کرد.
برای رسیدن به این هدف، ایالات متحده باید هم توانمندیهای قدیمی خود را بازسازی کند و هم ابزارهای جدیدی را توسعه بدهد. دیپلماسی باید بار دیگر جایگاه محوری خود را به دست آورد. واشنگتن میتواند از اهرم نفوذ قابلتوجه خود استفاده کند تا بازیگران منطقه را بهسوی همزیستی متقابل و ثبات منطقهای سوق دهد. این کشور میتواند تعامل خود با کشورهای خلیج فارس و دیگر میانجیها را دوچندان کند تا مذاکرات با ایران دوباره جان بگیرد. همچنین میتواند بر آتشبسهای مورد مذاکره در غزه و لبنان متوسل شود و این توافقهای توخالی را به گامهای واقعی برای حلوفصل مناقشات تبدیل کند. [۳] علاوه بر این، رویکردهای جدید، شفاف و عاری از فساد که به شرکتهای آمریکایی امکان میدهد در پاسخ به نیازهای عظیم منطقه برای بازسازی - که برآورد میشود از ۵۰۰ میلیارد دلار فراتر رود - نقش ایفا کنند، میتواند حضور تجاری آمریکا در منطقه را تقویت کند؛ حضوری که اکنون در مقایسه با چین بسیار کوچکتر است.
خاورمیانه اکنون درگیر دورهای از عدم تعادل است؛ وضعیتی که از فروپاشی نظم حاکم و نظمی جدید که هنوز متولد نشده، ناشی شده است. بدون تردید، این دوره زمانهای سرشار از خطر و تهدید است و احتمال وقوع ویرانیهای حتی بزرگتر در آینده وجود دارد. با این حال، از میان خاکستر درگیریهای شعلهور منطقه، فرصتی نیز برای تولد دوباره و نوسازی پدید خواهد آمد. در نهایت، این خود منطقه خواهد بود که تصمیم میگیرد کدامیک از این آیندهها نظم جدید آن را شکل دهد.
https://www.csis.org/analysis/middle-east-hinge-moment
[1] . Mona Yacoubian
[2] . Center for Strategic and International Studies
[۳]. نویسنده به دلیل سوگیری آشکار خود، متوجه این نکته نیست که یکی از عوامل اصلی بروز درگیری و تنش در منطقه غرب آسیا، اقدامات دولتهای آمریکا در طول چند دهه گذشته بوده است.
/انتهای پیام/