۱۴۰۵/۰۷/۱۲
۱۱:۲۲
کد خبر : ۱۲۱۲۰
نگاهی به نسبت بیوتی بلاگرها و زنان ایرانی در میزگردی با حضور مرضیه سیفی، شیما فرزاد منش، زهرا اردکانی فرد، فاطمه محمدی‌زاده/ بخش دوم؛

بلاگری در خدمت جهان سرمایه‌داری

کارشناس ها از بدنمندی زنان و کاکرد بیوتی بلاگرها می گویند
وقتی بیوتی بلاگرها را نگاه می‌کنم، با مسئله خودم می‌سنجم و عرض می‌کنم که این زنانگی که ما توصیف کردیم و این‌ها می‌سازند، زنانگی بدن‌مند مدرن اقتصادی و سرمایه‌داری است. به‌عبارتی، چه میزان به زنان جامعه ما که مصرف‌کننده آنها هستند، کمک می‌کند که توانمندتر و قدرتمندتر بشوند. زنان باید بتوانند موقعیت‌ها و حقوق برابر خود را به دست آورند. وقتی من به این‌ها نگاه می‌کنم، حالت پارادوکسیکال دارد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ بیوتی بلاگرها به‌عنوان افرادی که امکان تأثیرگذاری بر جامعه را دارند، در دنیای مجازی، نه‌تنها الگوهای زیبایی را در میان زنان جامعه شکل داده‌اند، بلکه استانداردهای جدیدی از بدن‌مندی، مصرف و هویت را هم بازتعریف کرده‌اند. برخی این پدیده را در چارچوب مصرف‌گرایی تحلیل می‌کنند و معتقدند که بیوتی بلاگرها، ابزاری برای ترویج ایده‌آل‌های زیباییِ تحمیل‌شده از سوی بازارهای جهانی هستند. در مقابل، برخی آن را به‌عنوان شکلی از انفعال زنان در بازتعریف هویت و عدم کنترل بدن خود می‌بینند. ازسوی‌دیگر، دیدگاه‌های مربوط به جامعه‌شناسی بدن، نشان می‌دهند که بیوتی بلاگرها نه‌تنها معیارهای زیبایی را تثبیت می‌کنند، بلکه زنان را به سمت پروژه‌ای دائمی از خودتنظیمی و مدیریت بدن سوق می‌دهند. ما برای واکاوی این مساله در میزگردی با حضور مرضیه سیفی، شیما فرزاد منش، زهرا اردکانی فرد، فاطمه محمدی‌زاده و نفیسه رحمانی به تحلیل رابطه بیوتی بلاگرها و زنانگی ایرانی پرداخته‌ایم. بخش دوم این گپ‌وگفت در ادامه از منظر نگاه شما می‌گذرد.

 

ترک‌برداشتن جامعه از شدت تناقض سنت و مدرنیته

سیفی: به نظر شما آیا جامعه‌ای به سخت‌گیری جامعه سنتی که حتی در برابر جوراب رنگی هم واکنش نشان می‌داد، امروزه خود را از آن فشار رها می‌کند؟ ممکن است هیچ‌کدام از بلاگرها، تحصیلات جامعه‌شناسی نداشته باشند. اما من احساس می‌کنم ناخودآگاه این کار را انجام می‌دهند. آیا شما چنین حسی ندارید؟

فرزاد منش: ما خیلی از اوقات تصورمان این است که بلاگری فقط مختص ایران است؛ درحالی‌که در همه جای دنیا این اتفاق رخ‌داده است. من وقتی در حوزه مادری، همسری و بازیابی سبک زندگی کار می‌کردم، دیدم که آمریکایی‌ها از ما بسیار جلوتر هستند. خانواده هسته‌ای از دهه شصت از آن جا وارد می‌شود و این خانواده خوشبخت متوسط، زن خانه‌داری با دو فرزند دارد. بسیاری از خانم‌های آمریکایی را می‌بینید که کار آنها این است که از صبح تا شب، زندگی، فرزند، شوهر و... را نمایش بدهند. در مورد بیوتی بلاگرها نیز همین‌طور است. واقعاً یک جریان جهانی است که به‌شدت تحت‌تأثیر این است که من چه کاری بکنم که مصرف، بیشتر شود و بدن مهم‌تر باشد. اتفاق قطعاً تأثیرگذار هم بوده است. در مجموع اتفاقات خوشایند و ناخوشایندی داشتیم.

 

سیفی: مسائلی مثل ظریف‌انگاری و حذف‌شدگی زنان و سخت‌گیری‌ها نسبت به بدن در تمام جهان بوده است. شما می‌دانید که اروپا در مورد پوش لباس، حجاب نداشتند و لباس‌های پیچیده‌ای ده تا روی هم به تن می‌کردند!

رحمانی: اروپا در آن دوره به لحاظ زمانی، فاصله بیشتری از ما گرفتند. یعنی یک نسلی بین آنها واسط بوده است.

 

سیفی: کلاً ۵۰ سال در این داستان‌ها با ما تفاوت دارند. یعنی از سال ۱۹۷۰.

رحمانی: بله، اما دقیقاً ۵۰ سال نسلی است که می‌توانست این کنشگری را به‌صورت متأثر آغاز کند. من وجه میل به سرمایه‌داری برای استفاده از این فضا را مقداری غالب‌تر می‌بینم. وقتی از این حیث نگاه می‌کنیم، برخی کمپانی‌های بزرگ تولید لوازم آرایش و زیبایی و افرادی که در فضای بیوتی بلاگرها کار تولیدی وسیعی انجام می‌دهند، از این طرف قصه وارد شدند. کمپانی دست به دامن کنشگرانی بنام بیوتی بلاگرها شده تا از این فضا سود بیشتری ببرد. این مسئله در چند سال اخیر - خصوصاً در بین خارجی‌ها - کاملاً اتفاق افتاده و در ایران هم وجود دارد.

 

در این فضایی که در اینستاگرام جریان پیدا می‌کند، به‌خاطر غلبه فرهنگ سرمایه‌داری، باید مصرف بیشتری صورت بگیرد. پس به طور مرتب از طریق بیوتی بلاگرها، مدها و اندام‌های جدید و مهمتر از همه محصولات و پکیج‌های جدید معرفی می‌شود.

سیفی: گویی بدن‌مندی با سرمایه‌داری و مدرنیته گره خورده است.

فرزاد منش: مثل این که نقطه اتصال سرمایه‌داری در جایی که همیشه به آن علاقه‌مند بوده، درست نشسته و با مردسالاری گره خورده است. چه جایی بهتر از بدن زنانه برای این که تمام این کالایی‌شدن بروز و ظهور کند. همه چیز کالایی شده است. چه جایی بهتر این که ما برای این مانور بدهیم. حس انتخابگری هم بوده است. حس انتخابگری که من دارم، یعنی انتخاب می‌کنم تا دست به کنش بزنم. اما این کنشگری در فاکتوری است که برای من تعیین شده است. برای من تعیین شده که این الگوریتم‌ها موجود است. آیا می‌خواهید مشهور شوید؟ آیا می‌خواهید پول‌دار شوید؟ پس انتخاب کنید که بیوتی بلاگر باشید. «گیدنز» هم این حرف را می‌زند که چطور این انتخاب خود که من در جهان مدرن انتخابگر هستم و انتخاب زیادی برای انسان مدرن وجود دارد را باید نشان دهم. البته در آن دوگانه‌ها یا چارچوبی که برای من در خارج از آن تعیین می‌شود.

 

سیفی: یعنی فرصت تأمل نداریم و اگر بخواهیم از پله قبلی انتخاب، طیفی تعریف کنیم برای این که آن تأمل اتفاق بیفتد، رخ نمی‌دهد. اما تکثر انتخاب وجود دارد.

فرزاد منش: به‌صورت محدود وجود دارد. حس انتخاب را داریم و جایی که درست دست روی آن گذاشتند، میل به زیبایی‌شناختی کردن زندگی است. شما می‌بینید که برخی شروع کردند با این دوگانه‌ها بازی کنند. بسیار دیدم افرادی که به جای خانه سوئیت‌ها، خانه شلخته را بیان می‌کنند. برخی واسازی می‌کنند و می‌گویند «چهره‌ای که از خواب بیدار شدم، همین طوری است که می‌بینید» فرد تلاش خود را می‌کند، اما آیا دیده می‌شود؟ آیا لایک هم می‌خورد؟ آیا اینفلوئنسر هم می‌شود؟ آیا سفارش تبلیغات هم به او می‌دهند؟

 

سیفی: میل به زیبایی همیشه بوده است. مثلاً ما در دهه ۸۰ شاهد مانتوهای کوتاه یا در دهه ۷۰ شاهد مدل انتخابی برای زیبایی، آرایش و... بودیم. زیبایی همیشه بوده است. اما نکته‌ای که شما در ابتدای صحبت خود فرمودید که چه می‌شود تا فرد شأن پیدا می‌کند، یعنی آن نقطه‌ای که ما انتظار داریم قائل شویم که یک بازاندیشی اتفاق بیفتد و این اتفاق رخ نمی‌دهد. به نظرم الان در مورد این مسئله صحبت کنیم. آن زیبایی که الان مدنظر است و بین گروه‌های صمیمی تأکید می‌شود و انتظار می‌رود تا آن زیبایی اجرا شود، چطور محقق می‌گردد؟ انتظار ما از این که این بازاندیشی اتفاق برای انتخابگری سپهر اجتماعی رخ بدهد، باید چه میزان باشد؟ اصلاً آیا باید انتظار داشته باشیم که بازاندیشی اتفاق بیفتد؟ نسبت به کلیشه‌های جنسیتی و آن فهمی که از سنتی و مدرن بودن خود قائل هستیم، بسیار خود را بروز می‌دهد. از این جهت که مدل زیبایی که الان فهم می‌شود با مدل‌های سابق متفاوت است. یعنی یک شکل و صورت جدیدی گرفته که آن بازاندیشی را گرفته و شأن جدیدی برای خود قائل شده است. من دعوت می‌کنم که اگر نکته‌ای در مورد این مسئله دارید، اضافه کنید و از خانم محمدی‌زاده هم درخواست می‌کنم که نکته‌های خود را مطرح کنند.

محمدی‌زاده: به نظر می‌آید که زیبایی یک تصور تاریخی پیدا کرده است. در گذشته، زیبایی بیشتر با آداب و رسوم، اقلیم و اسطوره‌ها ارتباط داشته است. مثلاً به فرد جنوبی می‌گفتند که چقدر سبزه با نمکی است. به فرد شمالی می‌گفتند چقدر رنگ پوست قشنگی دارد. هر فرد در اقلیم خود زیبا شناخته می‌شد. کم‌کم با جهان صنعتی و با بروز شدن تفکر مدرن و گسترش ارتباطات، با گسترش روابط اجتماعی، مفهوم زیبایی تغییر می‌کند. در جهان مدرن، یک نوع فردگرایی ترویج می‌شود و توجه به بدن مورد توجه قرار می‌گیرد. شکل بدن با هویت انسان‌ها ارتباط پیدا می‌کند. یعنی در یک زمانی، بدن به‌عنوان وسیله‌ای برای کارکردن بود و تبدیل به بدنی می‌شود که برای تجارت، از نظر سرمایه‌داری مورد توجه قرار بگیرد. یک بدن خوب به‌عنوان نشانه‌ای از زندگی خوب، شاخص سرمایه فرهنگی، ارزشی و منزلت اجتماعی تلقی می‌شود. بنابراین، از این بدن به طور مرتب مراقبت می‌شود. وقتی این بدن تبدیل به کالا و شیء شد، به محصولات هم نیاز پیدا می‌کند.

 

وقتی یک کاربری با بیوتی بلاگرها ارتباط مداومی پیدا کند، مرتب پیشنهادهای بیشتری به او می‌شود و صفحات بیشتری را می‌بیند. این تعامل باعث می‌شود تا کاربر تصور کند که دیگران نیز این‌گونه فکر می‌کنند. یعنی آن چه که در فضای مجازی می‌بیند، در جهان واقعی رقم می‌خورد.

غلبه فرهنگ سرمایه‌داری در اینستاگرام

وقتی به عکس‌های زمان قاجار و الان نگاه می‌کنید، اندام‌ها از زمین تا آسمان فرق می‌کند. یک دلیل آن، بحث بصری شدن است که دوستان توضیح دادند. چون بحث بصری غلبه پیدا می‌کند و شکل شهوانی بر خود می‌گیرد. برای همین، برجسته‌شدن لب‌ها شکل شهوانی به خود می‌گیرد. بحث دیگر این است که در این فضایی که در اینستاگرام جریان پیدا می‌کند، به‌خاطر غلبه فرهنگ سرمایه‌داری، باید مصرف بیشتری صورت بگیرد. پس به طور مرتب از طریق بیوتی بلاگرها، مدها و اندام‌های جدید و مهم‌تر از همه محصولات و پکیج‌های جدید معرفی می‌شود. همیشه باید چیزهای جدیدی برای مصرف وجود داشته باشد و این نیز تعریف زیبایی را تغییروتحول می‌دهد. اما چه می‌شود که این تغییر از طریق بازتاب داشتن، فرایند پیدا می‌کند و در همه جامعه منتشر می‌شود؟ اگر این تغییر از طریق بیوتی بلاگرها و فالوورهاست، نباید تا این حد در فضای واقعی ما دیده بشود. دلیل اصلی این است که کاربرانی که با بیوتی بلاگرها ارتباط برقرار می‌کنند، هویت خود را از طریق تعاملاتی که در شبکه دارند، شکل می‌دهند. یعنی شناختی که از خود پیدا می‌کنند، از طریق همین تعاملات رخ می‌دهد. هویت یعنی من شبیه چه افرادی هستم؟ من با چه کسانی متفاوت هستم؟ کاربران وقتی وارد جمع این هواداران می‌شوند، احساس می‌کنند افرادی شبیه به آنها هستند. کم‌کم جمع این هواداران، شبکه را به جامعه تسری می‌دهند.

یک زمانی می‌گفتیم دو هویت حقیقی و هویت مجازی داریم. خیلی وقت‌ها کاربران شبکه‌های اجتماعی طی ۷ تا ۸ سال گذشته با هویت واقعی خود فعالیت نمی‌کردند. اما پژوهش‌ها نشان داد که ترجیح خیلی از کاربران این است که با هویت واقعی خود فعالیت کنند. یک پیوندی بین هویت مجازی و هویت واقعی وجود دارد. این پیوند باعث می‌شود که آن چه که در فضای مجازی می‌بینند، در فضای واقعی تجربه کنند. چرا کاربران فکر می‌کنند جهان واقعی همین است؟ گاهی کاربران تصور می‌کنند هر آنچه که در صفحه اکسپلور و هر آن چه که در صفحات هواداران بیوتی بلاگرها می‌بینند، همان چیزی است که حتماً در جامعه مورد قبول واقع شده است. بحث اجتماعی آن قابل بررسی است. ممکن است در بخشی از اجتماع مورد قبول واقع شده باشد و در بخشی از اجتماع هنوز به آن اندازه نفوذ پیدا نکرده باشد.

دلیل دیگر، بحث ساختارهای شبکه است. یعنی تعاملاتی که با شبکه وجود دارد و این فرایندهایی که بر سر هویت رخ می‌دهد، در شبکه به‌گونه‌ای طراحی شده که کاربر فکر می‌کند دیگران هم این‌گونه هستند. چرا؟ چون الگوریتم‌های شبکه اینستاگرام به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که به بالاترین احساسات پاسخ می‌دهند. یعنی هر وقت یک پستی بیشترین آمار را داشته باشد و بیشترین احساسات را برانگیخته کند، آن پست بیشتر لایک می‌خورد. احساسات بر عقلانیت غلبه می‌کند. وقتی آن پست بیشتر لایک می‌خورد، بیشتر دیده می‌شود و بعد به دیگر کاربران پیشنهاد می‌شود و در صفحه آنها و در استوری آنها دیده می‌شود. وقتی یک کاربری با بیوتی بلاگرها ارتباط مداومی پیدا کند، مرتب پیشنهادهای بیشتری به او می‌شود و صفحات بیشتری را می‌بیند. این تعامل باعث می‌شود تا کاربر تصور کند که دیگران نیز این‌گونه فکر می‌کنند. یعنی آن چه که در فضای مجازی می‌بیند، در جهان واقعی رقم می‌خورد. درصورتی‌که الگوریتم‌های شبکه، باعث شده نوعی فیلتر برای آن کاربر ایجاد شود و کاربر تصور کند که همه جامعه این‌گونه هستند. وقتی کاربر فکر می‌کند همه به این شکل فکر می‌کنند، احساس می‌کند که اگر این‌گونه زندگی نکند، با آن جهان غالب فاصله دارد و بر روی زندگی آن فرد تأثیر بیشتری دارد.

اتفاقی که در اینستاگرام رخ می‌دهد، این است که در اینستاگرام آنچه که در مورد اسطوره به آن پرداختم، نشان می‌دهد بحث آپدیت شده و حالا گرایش به مد، تبدیل به اسطوره شده است. به عبارتی، این جریان آن چنان غالب و مورد توجه است که جهان‌شمول و بی‌زمان است و طبیعی جلوه داده می‌شود. وقتی کسی در این فضا تنفس می‌کند، تصور می‌کند عادی و طبیعی این است که من این‌گونه زندگی کنم. اتفاق دیگری که رخ می‌دهد، بحث استوری است. بیوتی بلاگرها از طریق استوری‌ها ارتباط مداومی با کاربران خود دارند. بخصوص سفرهایی که می‌روند، دعوت‌هایی که می‌شوند، مراسماتی که شرکت می‌کنند، لباس‌هایی که مرتب می‌پوشند و... زندگی روزمره آنها با مخاطبین به اشتراک گذاشته می‌شود. مخاطبین حس کنجکاوی تأثیرپذیر برای سلبریتی‌ها و زندگی شخصی آنها دارند و آن حس کنجکاوی در این جا به‌راحتی ارضا می‌شود. سلبریتی‌ها هم زندگی خصوصی خود را تا حدی به اشتراک می‌گذارند. هر چند زندگی خصوصی آنها بزک شده، گزینش شده و انتخاب شده است. آن چه که مورد پسند مخاطب نیست، حذف شده و فیلترهای اینستاگرام به آنها کمک کرده تا با روش‌های مختلف فیلم‌برداری، گزینشی خود را نمایش دهند. احساس نزدیکی که در رسانه‌های دیگر رخ نمی‌دهد، در اینستاگرام از طریق استوری‌ها رخ می‌دهد.

اتفاق دیگر این است که این زندگی روزمره بسته‌بندی و زیبا می‌شود و به شکل دیگری به مخاطب عرضه می‌شود. ممکن است برخی افراد هفته‌ای دو بار به باشگاه بروند یا خیلی از افرادی که با حوصله و وسواس خاصی غذا درست می‌کنند و تزیینی هم برای خوشایند خانواده انجام می‌دهند، ممکن است رسیدگی‌هایی به فرزندان خود هم داشته باشند. تمام این اتفاقاتی که در زندگی ما رخ می‌دهد، در آن جا زیبا می‌شود و یک بُعد زیبایی‌شناختی پیدا می‌کند و به نمایش گذاشته می‌شود. تفاوتی که اینستاگرام با بقیه شبکه‌ها دارد این است که در اینستاگرام، فرهنگ داستان‌گویی بصری از طریق استوری ایجاد می‌شود. ما در خیلی از بخش‌های مجازی، داده داریم. فضای مجازی فضایی پر از پایگاه‌های داده‌های پراکنده است. اما استوری‌ها، فضایی برای داستان گفتن و روایت ساختن هستند. استوری‌ها برای شریک‌کردن دیگران در لحظه‌لحظه زندگی خود هستند؛ بنابراین، بیوتی بلاگر برای این که زندگی خود را درست بکند، این زیبایی‌شناختی را که به زندگی روزمره خود می‌دهد و استفاده‌هایی که از امکانات شبکه می‌کند تا ارتباط نزدیک و صمیمی با کاربر پیدا می‌کند. این ارتباطات باعث می‌شود که هیچ‌وقت کاربر آن را رها نکند. چون استوری ناپدید می‌شود. استوری زمان‌محور است. استوری محو می‌شود و کاربر نگران است که نکند یک محصولی آمده و ندیده یا آرایشی جدیدی را ندیده است. شاید این آرایش برای تم تولد یا حتی برای مراسم عزا باشد و می‌ترسد که این‌ها را از دست بدهد. پس تعامل حفظ می‌شود و باعث می‌شود این جذابیت تأثیرپذیری آن قدر زیاد شود که کم‌کم بیوتی بلاگرها تبدیل به اینفلوئنسرها شوند.

 

سیفی: خانم اردکانی، شما فرمودید که یک نگاه انتقادی هم دارید نسبت به چگونگی و چطوربودن این تعریف‌هایی که نسبت به بیوتی بلاگرها داریم. آیا ما در این الزامات تعاملی جدید، باید چه میزان بازاندیشی کنیم؟ بازاندیشی درباره نحوه تصور از تعریفی که فرد از خود دارد یا هویت جنسیتی و زنانگی که برای خودش بخواهد تعریف کند. آیا بازاندیشی را غالب شویم نسبت به این که بالاخره باید حق انتخابی داشته باشیم یا خود را در یک جامعه‌ای متصور شویم که هر آن چه که به او می‌رسد، خواه‌ناخواه باید مصرف کند؟ بنابراین، آن بازاندیشی و فردیت کجای موضوع قرار دارد؟ مسئله مخاطب هم وجود داشته و این که چه میزان برای جامعه جدیدی که به‌صورت مجازی همه ما در آن زیست می‌کنیم، الزامات تعاملات فرهنگی و اجتماعی که در آن قرار گرفتیم را مؤثر در انتخاب‌ها و کنشگری‌های خود می‌بینیم؟ یک‌سری الزامات در این جامعه مجازی وجود دارد که مثلاً لایک می‌کنیم و به دایرکت می‌رویم. این الزامات را تا چه میزان در تعریفی که از من می‌سازد، مؤثر می‌دانید؟ من وقتی از شبکه مجازی خارج می‌شوم و زمانی که می‌خواهم خرید کنم، به یک انتخابی می‌رسم. این انتخاب در آن جا هم ورود پیدا می‌کند. بازاندیشی را چه میزان در آن جا تأثیرگذار می‌دانید و چطور تعریف می‌کنید؟

اردکانی: ما قصد داشتیم در بخش دومی که چطور زنانگی ساخته می‌شود و عوامل متعددی برای آن وجود دارد، صحبت کنیم و دوستان سعی کردند وجوه دیگر را پررنگ کنند. من وجوه دیگری را پررنگ کردم. مثلاً خانم فرزاد منش، بخش اقتصادی و امیال را بسیار پررنگ کردند. کار جالبی هم که خانم محمدی‌زاده در صحبت خود داشتند، این بود که به‌صورت مفصل، نقش پلتفرم به‌مثابه کنشگر را توضیح دادند. یعنی با این امکاناتی که می‌دهد و شرایطی که ایجاد می‌کند، کاملاً دارای عاملیت است و بر روی عاملیت زنان تأثیرگذار است. ایشان بسیار مفصل توضیح دادند که چطور این کار را انجام می‌دهد. من فکر می‌کنم در بخش اول صحبت‌ها به یک جمع‌بندی قشنگی رسیدیم و فضا شکل گرفت. بعد از این‌که توصیف کردیم و همه جوانب را عرض کردیم که چگونه بر روی این پدیده تأثیرگذار است، من فکر می‌کنم هر کسی یک‌سری نقدهایی داشته باشد. هر متخصصی از منظر خود یک‌سری نقدهایی را می‌تواند به بیوتی بلاگرها وارد بکند که راجع به آن صحبت می‌کنیم.

 

افق زن توانمند، صرفاً دیده‌شدن نیست

دوستانی که من را می‌شناسند، می‌دانند که دغدغه من در حوزه زنان همیشه بحث توانمندی‌های زنان، به‌دست‌آوردن فرصت‌ها و حقوق برابر برای زنان است. وقتی بیوتی بلاگرها را نگاه می‌کنم، با مسئله خودم می‌سنجم و عرض می‌کنم که این زنانگی که ما توصیف کردیم و این‌ها می‌سازند، زنانگی بدن‌مند مدرن اقتصادی و سرمایه‌داری است. به‌عبارتی، چه میزان به زنان جامعه ما که مصرف‌کننده آنها هستند، کمک می‌کند که توانمندتر و قدرتمندتر بشوند. زنان باید بتوانند موقعیت‌ها و حقوق برابر خود را به دست آورند. وقتی من به این‌ها نگاه می‌کنم، حالت پارادوکسیکال دارد. از یک طرف، همان‌طور که اشاره کردم این‌ها در پازل گفتمان مردسالاری و سرمایه‌داری بازی می‌کند که هر دو گفتمان، زن را به بدن تقلیل می‌دهد و سایر ویژگی‌های زنان را نادیده می‌گیرد. این اتفاق در صفحات این‌ها می‌افتد. ما سایر ویژگی‌های زنان را نمی‌بینیم. زنان ممکن است توانایی‌های ذهنی هم داشته باشند یا استعدادهایی در علم داشته باشند و بتوانند موقعیت‌های مدیریتی به دست آورند. در آن صفحات، یک زنی است که صرفاً به‌صورت فردی با ویژگی‌های بدنی خود را نمایش می‌دهد. به‌عبارت‌دیگر، زن پیوندی با جامعه و سیاست برقرار نمی‌کند که در آنها نقش ایفا کند. یعنی زن یک کنشگر منفرد است که تا حدی با اتکای به بدن خود فعالیت می‌کند. از این جهت، برای فردی مثل من که توانمندی‌های اجتماعی، سیاسی و حقوق اجتماعی و سیاسی زنان برایم مهم است، این‌ها کارآمد نیستند. یعنی در راستای آن مسئله، به زنان جامعه ما کمک نمی‌کند. اما همه داستان اینجا نیست. این‌ها این قسمت را تأمین نمی‌کنند و شاید زنان را در این قصه عقب نگه می‌دارند. چون هیچ افقی به اندازه بدن، زیبایی برای زنان نمی‌سازند. زنی که این‌ها را دنبال می‌کند، افق فراتری دارد. مثل افق استاد دانشگاه، وزیر و وکیل شدن دارد. هیچ افق بزرگی در ذهن ساخته نمی‌شود.

اما اگر از طرف دیگر بخواهیم منصف باشیم، این‌ها کارهایی هم می‌کنند. یعنی به زنان چیزهایی هم می‌دهند. پس صفر هم نیستند و در راستای همان قدرتمندتر و توانمندتر شدن عمل می‌کنند. توانمندی‌های اقتصادی هم از آن جایگاه‌های حذف‌شدگی است که در بخش ابتدائی صحبت خود بدان اشاره کردم. این‌ها درست است که افق بزرگی را نمی‌توانند برای زنان بسازند، اما می‌توانند زنان را از حذف‌شدگی و طردشدگی تاریخی خارج کنند و به سطح جامعه بکشانند. این هم یک قدم است برای جامعه‌ای که زنان آن در عرصه عمومی نبودند. ما نقد داریم به این قدم و حضور که صرفاً در راستای بدن و فردیت است و در خدمت جامعه و سیاست نیست. آن بازاندیشی که شما گفتید، به نظرم در این جا خود را نشان می‌دهد. یعنی یک وجه مثبتی دارد و مثل این که قدمی برداشته و در تغییر شرایط زنان به سمت بهبودی هستند. اما در عین حال، این قدم خیلی محدود است و همچنان گفتمان‌های قبلی را بازتولید می‌کند. یعنی مثل این که این قدم سست است و کمک‌کننده نیست. این چیزی است که مدنظر من است.

 

وقتی دبیرستانی بودم و به کلاس زبان می‌رفتم، یک‌بار دختری که از دوست‌پسرهای خود تعریف می‌کرد، همیشه آرایش داشت و لباس‌های بروز به تن می‌کرد، در ماه رمضان روزه بود و فکر من در تمام روز مشغول این بود که چطور چنین آدمی می‌تواند روزه باشد که سراسر غرق در گناه است؟

سیفی: این به‌عنوان تحلیلی بر بیوتی بلاگرها و جایگاهی که دارند، است. آیا ما باید انتظار داشته باشیم در این عصر که باتوجه‌به مؤلفه‌ها و یک‌سری متغیرهای زنان ما به لحاظ تحصیلات، حضور در اجتماع و چانه‌زنی‌هایی که در خانه و قدرتی که پیدا کردند، یک تأملی و بازاندیشی برای آنها رقم بخورد؟

اردکانی: بله. فکر می‌کنم در سطح مخاطب‌ها چنین است.

 

سیفی: یک شأنیتی را مخاطبان برای زیبایی می‌دهند و به این نوع تعریف زیبایی، شأنیتی هم به گروه‌های صمیمی تأییدکننده‌ای که زیبایی را می‌بینند، داده می‌شود. اما تأکید می‌کنم؛ آیا این نقطه‌ای است که انتظار می‌رود داشته باشیم یا خیر؟ این که آیا ویژگی عصر ماست و بپذیریم که چنین بر ما گذشته را انتخاب کنیم و انجام دهیم؟

اردکانی: نگاه من این است که ویژگی عصر ماست.

 

سیفی: متغیرهای ما تغییر کرده است. متغیرهای میانی، تحصیلات و یک‌سری از جایگاه‌ها و نقش‌ها که قبلاً از زن انتظار نمی‌رفت، امروز به‌عنوان مادر، خواهر، زن و همسر در خانه که چانه‌زنی‌هایی هم دارند، شکل گرفته است. به قول شما، توانمندسازی‌هایی که هر دختر یا بانویی که برای خود ترسیم کرده است. از این بازاندیشی چه جایگاهی را انتظار می‌رود که از آن مخاطب هم داشته باشیم؟ 

اردکانی: کلاً در چنین فضایی، تکلیف هویت چه می‌شود؟ اصلاً هویت چه برای اینفلوئنسر و چه برای مخاطبان که نقطه نزاع است و اگر بخواهیم نقطه نزاع اصلی ترسیم کنیم، احتمالاً همه ما باید یک توافق نسبی داشته باشیم - که احتمالاً هویت است - تکلیف این هویت چه می‌شود؟ چه میزان بازاندیشانه است؟ چه میزان سنتی است؟ بستر که بستر مدرن است و در این پلتفرم مدرن به طور اساسی با هویت بازاندیشانه‌ای طرف هستیم. یعنی هویت بازاندیشانه ساخته می‌شود و دلیل آن هم این است که ما در این جا دسترسی‌های متعددی داریم. منابع هویتی ما در دوران دبیرستان از کجا بود؟ منابع هویتی ما مدرسه و هم محله‌ای و در بهترین حالت فامیل و چند شبکه تلویزیونی بود. تکثر منابع هویتی را با الان مقایسه کنید. مثلاً من در روستای شهر کوچکی در ایران زندگی و خیلی از امکانات اولیه زندگی را ندارم، اما چون برای کار باید اینترنت داشته باشم، خودم را با دیگران مقایسه می‌کنم. بخشی از سیاسی‌شدن روزمره از اینجا می‌آید. این که دسترسی‌هایی دارم و می‌بینم که می‌توان این‌گونه هم زندگی کرد. منابع هویتی به‌قدری گسترده شده که می‌توانم از آن کسی که در آن طرف دنیا قرار دارد و هیچ نسبتی با من ندارد، چیزهایی را دسترسی گفتمانی داشته باشم و دریافت کنم تا شکل‌های مختلف از شرق تا غرب عالم را بفهمم. این مسئله باعث می‌شود تا این سوژه به طور اساسی غیر از این که بازاندیشی می‌کند، هویت آن مسئله باشد.

 

هم دوست‌پسر دارد، هم روزه می‌گیرد!

سیفی: آیا بازاندیشی هم می‌کند؟

اردکانی: مجبور است که بازاندیشی کند. چرا؟ چون در معرض است. اما شاید من با آن بازاندیشی همراه نباشم. یعنی شاید آن بازاندیشی، بازاندیشی مطلوب من نباشد. اما مرتب در حال بازاندیشی است. اتفاقاً کسی که بازاندیشی نمی‌کرد، من بودم. چون منبعی برای بازاندیشی نداشتم. یعنی مادرم، خواهرم، خاله و معلم مدرسه آدم‌هایی بودند که من را می‌ساختند. اما شما تصور کنید که همین سوژه را غیرگفتمانی ببینیم. یعنی شما در این فضا به طور مرتب سوژه‌های غیرگفتمانی را ببینید. به یاد دارم وقتی دبیرستانی بودم و به کلاس زبان می‌رفتم، یک‌بار دختری که از دوست‌پسرهای خود تعریف می‌کرد، همیشه آرایش داشت و لباس‌های بروز به تن می‌کرد، در ماه رمضان روزه بود و فکر من در تمام روز مشغول این بود که چطور چنین آدمی می‌تواند روزه باشد که سراسر غرق در گناه است؟ این ذهن من در آن دوران بود. چنین آدم‌هایی عموماً کمتر بودند، اما مسیرهای آنها مشخص‌تر بود. در یک گفتمان مشخص می‌شد سوژه متعین ساخت. مسئله‌ای که ما در حوزه سیاست‌گذاری داریم، همین است. یعنی در حوزه سیاست‌گذاری و حکمرانی هم به فکر همین هستیم. ما فکر می‌کنیم می‌توان یک سوژه متعین - مثل دهه‌های ۶۰ و ۷۰ - ساخت. چون به‌قدری سیاست‌های گفتمانی زیاد است که الان شبیه آن دوست کلاس زبان من است که تمام فضای مجازی را پرکرده است. فرد مراسم شب یلدا را می‌گیرد. هالووین را می‌گیرد. کریسمس را می‌گیرد. عاشورا و تاسوعا هم در صف قیمه می‌ایستد و عزاداری می‌کند. حتماً در پیاده‌روی اربعین هم شرکت می‌کند!

 

سیفی: یعنی به یک تکثر معنایی قائل است.

فرد مراسم شب یلدا را می‌گیرد. هالووین را می‌گیرد. کریسمس را می‌گیرد. عاشورا و تاسوعا هم در صف قیمه می‌ایستد و عزاداری می‌کند. حتماً در پیاده‌روی اربعین هم شرکت می‌کند!

اردکانی: او انتخاب کرده است. می‌خواهم عرض کنم که او به‌خاطر دسترسی‌های متعدد خود انتخاب کرده است. فقط خانواده نبوده که به آن هویت می‌داده است.

 

سیفی: او یک کاراکتر هیبریدی پیدا کرده است.

اردکانی: دقیقاً. آن دسترسی به‌قدری در جاهای مختلف برای او است که می‌تواند انتخاب کند.

 

سیفی: پس همسانی و هم‌شکلی که شکل می‌گیرد، از کجاست؟

اردکانی: از دور همسان هستند.

 

سیفی: زمانی که از بازاندیشی صحبت می‌کنیم، یعنی قائل هستیم که یک‌سری مؤلفه‌ها رعایت شود و یک تأملی صورت بگیرد. اما می‌بینیم که خروجی آن به یک همسانی در انتخابگری‌ها می‌رسد. از دور همسان هستند ولی شما هر چه دورتر شوید، تفاوت‌ها را بیشتر می‌بینید. پس فردیتی باید شکل بگیرد.

اردکانی: خانم فرزاد منش بیشتر در مورد خلق‌وخو و باورهای افراد صحبت می‌کنند. در ظاهر چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ برمی‌گردم به حرفی که زدم. انتخابگری می‌تواند در چارچوبی که به من پیشنهاد می‌کند، قرار بگیرد. یعنی به من این حق انتخاب را می‌دهد که اگر می‌خواهم ژل لب بزنم، سه مدل می‌توانم تزریق کنم. می‌توانم شبیه این مدل، آن مدل یا آن دیگری باشم. احساس می‌کنم بازاندیشانه رفتار می‌کنم. انتخاب می‌کنم یا حتی برای من الگویی بنام الگوی نچرال می‌سازد و آن من را که به سمت انتخاب انواع لوازم آرایش یا عمل زیبایی فرستاد، تبدیل به آدم قهرمان می‌کند که شما نمی‌توانید الگوی مناسبی باشید. می‌خواهم عرض کنم که در نهایت این تشابه را می‌بینیم و قطعاً این به‌خاطر صنعت اینفلوئنسری است. ما با صنعت اینفلوئنسری پیش رفتیم. ما با صنعت مدلینگ و صنعت سلبریتی طرف هستیم. همه آنها صنعت و جریان اقتصادی هستند. اما درعین‌حال هم نمی‌توانیم مطرح کنیم که بازاندیشانه نیست. چون بازاندیشانه رفتار می‌کند. زبان این‌ها بازاندیشانه است و می‌تواند انتخاب نکند و بلاگر چیز دیگری بشود.

محمدی‌زاده: بخش سبک‌های انتخاب‌گرایانه را شدیداً تأیید می‌کنم و این اتفاق در صفحات اینستاگرام رخ می‌دهد. اگر بخواهیم بر روی هویت دینی تمرکز کنیم که خانم دکتر فرزاد منش هم مثال زدند، اتفاقی که در مورد اینستاگرام در پژوهش خودم دیدم این بود که بُعد احساسی بسیار پررنگ می‌شود و بُعد شناختی و عقیدتی هم وجود دارد. اما سطحی است و عمیق نیست و بعد ارزشی بیشتر دیده می‌شود. بُعد بایدی و نبایدی دیده می‌شود. من انتخابگری را کاملاً تأیید می‌کنم و فقط یک چیزی را اضافه می‌کنم. شاید می‌توان برای غلبه بر احساسات اینستاگرام، اصطلاحی به نام لحظه نمایش را به کار برد. آن کاربر قصد دارد لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارد. اگر در آن لحظه احساس خوبی دارید - مثلاً اگر کسی در ایام ماه محرم، احساس خوب و علاقه به امام حسین (ع) دارد - به اشتراک قرار می‌دهد. همین علاقه‌ها را در ایام دیگر به طور دابسمش در اینستاگرام قرار می‌دهد و این با فرهنگ ایرانی و اسلامی ما تناقض دارد. من یک برداشتی از اصطلاح بازاندیشی دارم و فکر می‌کنم هر کدام از شاید برداشت متفاوتی داشته باشیم. برداشتی که من از بازاندیشی دارم، بیشتر نگاه منطبق با نگاه «گیدنز» به بازاندیشی است که هویت را یک مقوله فرایندی و پروسه‌ای می‌بیند و بر امنیت انتخاب‌ها در سبک زندگی و ساخت هویت تأکید می‌کند. در اصطلاح بازاندیشی، فرایند و تعامل با ساختار و تعامل با کاربر دیگر و شکل‌گیری از طریق تعامل وجود دارد. اما مسئله این است که آیا این بازاندیشی یک بازاندیشی کاملاً عقلانی است؟ وقتی به انتهای بحث عقلانیت می‌رسیم، بیان می‌کنیم که این بازاندیشی عقلانی نیست و این عقلانیت تحت‌تأثیر فضای اینستاگرام و جاذبه‌های تصویری بسیار کم‌رنگ می‌شود. این یک نکته است.

نکته دیگر این است که تمام کاربران را نمی‌توانیم را شبیه هم ببینیم. یعنی کاربرانی داریم که واقعاً می‌خواهند آرایش یاد بگیرند و صرفاً فالو می‌کنند که از جامعه عقب نمانند تا توقعات همسر خود را برآورده کنند یا کاربرانی داریم که اتفاقاً به دنبال برند هستند و می‌خواهند با آخرین برندهای روز آشنا بشوند، با هم فرق دارند. یک روز به این صفحه سر می‌زنند و یک روز به بیوتی بلاگر دیگری سر می‌زنند و طی این تعاملات سعی می‌کنند هویت خود را هم شکل بدهند و خود و دیگران را هم بشناسند. اصلاً به دغدغه خود می‌پردازند که چه‌طور می‌اندیشند؟ خود را به چه کسانی تعریف می‌کنند و پیوست می‌دهند؟ چه زمانی این تعاملات رخ می‌دهد؟

طبق آمار، ۷۴ درصد اینفلوئنسرها در ایران زن هستند. یعنی افراد تأثیرگذار مجازی، زن هستند که این آمار در جهان ۸۶ درصد است. این آمار بسیار بالا است. یعنی به طور تقریبی، کاملاً عرصه، عرصه‌ای زنانه است.

فرزاد منش: دو مسئله به ذهنم می‌رسد. یکی اینکه مقداری راجع به مسئله مخاطب که شما فرمودید صحبت کنیم و دیگری راهکاری که به نظرم می‌رسد در رابطه با آن نقدی که خودم مطرح کردم را توضیح دهم. در رابطه با مخاطب، اوایل که شبکه‌های مجازی روی کار آمده بود، یک نگرانی وجود داشت که شاید این نگرانی واقعاً جدی بود. این که مخاطب به‌سوی فضای مجازی می‌رود و تحت‌تأثیر اینفلوئنسرها، بیوتی بلاگرها و هر کدام از این‌ها، ساختار ذهنی او تغییر می‌کند. همه جامعه به آن سمت می‌روند. چنین تصوری وجود داشت و شاید در اوایل این مسئله شدید بود. اما الان که حدود شش یا هفت سال گذشته و جامعه زمان‌های زیادی را در این فضا سپری کرده، شاهد این هستیم که به‌قدری انواع اینفلوئنسرها و کنشگرانی که در این شبکه‌ها کار می‌کنند زیاد شده و هر فردی یا مخاطبی در معرض انواع این فضاها قرار دارد که دیگر نمی‌خواهد نگران باشیم که این‌ها تأثیرات منفی داشته باشند. مثلاً فردی، بیوتی بلاگر موردنظر خود را دنبال می‌کند و از آن طرف، فرد دیگری که کسب‌وکار هنری در اینستاگرام را دارد را نیز همراهی می‌کند. از طرف دیگر، شاید منِ آکادمیک را هم دنبال می‌کند. مثلاً یک مجموعه‌ای از تجربیات و دیدگاه‌ها در مقابل مخاطب شکل می‌گیرد و شکل گرفته است و دیگر این‌طور نیست که به طور مستقیم فقط تحت‌تأثیر بیوتی بلاگر باشد. نمی‌خواهم بگویم که آنها بی‌تأثیر هستند. اگر در یک جایی هم می‌بینیم که مثلاً فردی است که به‌صورت افراطی به دنبال آرایش، زیبایی‌ها و... رفته، الزاماً نمی‌توانیم این را به این که فعالیت بیوتی بلاگرها زیاد است، ربط بدهیم.

 

زنان در صدر آمار اینفلوئنسرهای جهان

به طور معمول وقتی بررسی می‌کنید، متوجه می‌شوید که این انتخاب‌ها ریشه در شخصیت و مسائل خود دارد. فرد می‌خواهد برای همسر خود محبوب باشد یا مقصد خود را برطرف کند. این انتخابگری که دوستان اشاره کردند بسیار وجود دارد و شاید این نگرانی‌ها کمتر شده که مثلاً همه جوانان و نوجوانان جامعه فردا به دنبال «صدف بیوتی» بروند. این افراد چیزهای دیگری هم می‌بینند. الان طبق آمار، ۷۴ درصد اینفلوئنسرها در ایران زن هستند. یعنی افراد تأثیرگذار مجازی، زن هستند که این آمار در جهان ۸۶ درصد است. این آمار بسیار بالا است. یعنی به طور تقریبی، کاملاً عرصه، عرصه‌ای زنانه است. این که در ابتدا مسئله را به مسئله زنانگی پیوند زدیم، به خاطر همین است. همه این‌ها تنوع را می‌بیند و مقداری از انتخابگری که شما فرمودید را از هر کسی دریافت می‌کند و یک شخصیت هیبریدی برای خود می‌سازد.

در مورد راهکاری که به نظرم می‌رسد، به طور خاص تأکید بیوتی بلاگر بر روی زیبایی و بدن زنانه است و بی‌تعارف باید عرض کنیم که مقداری واکنش به خواسته‌ها و امیال مردان هم است. به عبارتی، زن صرفاً آن زیبایی‌های ظاهری موردتوجه مردان است و در توسعه صنعت که اگر بخواهیم آن را به‌عنوان صنعت بدانیم، این فاکتور بی‌تأثیر نیست. راهکار چه چیزی می‌تواند باشد؟ ما باید به این سمت حرکت کنیم که زنان را در حوزه‌های دیگر هم تعریف کنیم و آنها را توسعه بدهیم. یعنی هر چه ما به این سمت برویم که زنان در عرصه‌های متنوع‌تری در جامعه وجود داشته باشند، احساس می‌کنم تأثیرگذاری این جنسی که تأکید آن بر بدن و زیبایی است، می‌تواند کاهش پیدا کند و الان در این بستر است که زنان در جاهایی دیده نمی‌شوند و تا این حد می‌توانند مانور بدهند؛ بنابراین، اینستاگرام را نمی‌توانیم ببندیم و این فضا در بخشی از فرهنگ معاصر ما وجود دارد. اما اگر بتوانیم زنان را در مسیر توانمندشدن و به‌دست‌آوردن جایگاه‌های برابر در عرصه‌های مختلف مثل عرصه‌های تصمیم‌گیری، سیاسی و اجتماعی پیش ببریم، مقداری از بسترها در سایر عرصه‌ها بازتر می‌شود و می‌توانند در آن عرصه‌ها حرکت کنند که صرفاً تمرکز از این مسئله برداشته شود.

اردکانی: من یک عرض پایانی داشته باشم. گویا مصرف زنان همیشه به‌نوعی در دوران این چند صد ساله‌ای که از مدرنیته می‌گذرد به‌نوعی نیابتی بوده و بحث این است که زن نماینده مصرف خانواده است و این که به مصرف ظاهری وارد شود و وضعیت خانواده را نشان بدهد، در یک شبکه و فضایی که پلتفرم اینستاگرام است، امکان ظهور و بروز بیشتری پیدا کرده است. شاید این اتفاق، اتفاق جدیدی نباشد؛ چرا که شبکه به آن بسیار ضریب داده، فرصت ایجاد کرده و امکانی بسیاری را داده تا همه بتوانند وارد این فضا بشوند و تولید محتوا کنند. نتیجه همین جامعه‌ای شده که می‌بینیم. جامعه‌ای که عملاً همه چیز آن بر اساس نمایش چیده می‌شود. یعنی در دوره‌ای «بودن» ارزش بوده، سپس «داشتن» ارزش شده و الان «نمایش» ارزش پیدا کرده است. این که من نمود پیدا کنم و نشان داده شوم، ارزش اصلی است که نه‌فقط در فضای مجازی بلکه در فضای واقعی زیست ما هم به‌نوعی رواج پیدا کرده است. با همه این مسائل، شاید در نهایت باید گفت که همه انتقادها و نگاه‌هایی که در فهم، تحلیل و... داریم، اگر قرار است که به آن راهکار برسد که چه‌کار کنیم، واقعیت این است که در جامعه مسیرهای مختلفی را طی کردیم که ببینیم چه می‌توان کرد و اگر بخواهیم از تجربیات گذشته استفاده کنیم، شاید بهترین حالتی که امتحان نشده و می‌توان به سمت آن رفت، بحث ظرفیت‌سازی باشد. یعنی گشایش برخی فرصت‌ها برای زنان.

ما نباید نگاه پدافندی داشته باشیم. ما باید ببینیم کجاها می‌توانیم برای زنان ظرفیت‌سازی کنیم که آنها حس کنشگری، دیده‌شدن و وجودداشتن بگیرند. در این جا ببینیم که آیا باز هم ارزنده‌ترین یا ممتازترین اتفاق، دیده‌شدن در فضای مجازی است یا می‌توان در فضای واقعی هم دیده شد و چارچوب‌ها و الزاماتی را هم رعایت کرد و درعین‌حال، صرفاً در پازل شبکه‌های اجتماعی و شهرت اینستاگرامی بازی نکرد؟ به‌احتمال زیاد، این مسیری است که نیاز به چندین سال و هم‌افزایی اراده و عزم دولت‌ها دارد و همه باید برای آن فکری بکنند. اما موضوع این است که مسئله مهم است و این مهم بودن را از تحلیل‌ها و انتقادها دریافت نمی‌کنیم. سؤالی که فکر می‌کنم از ابتدا در ذهن شما بود، این است که پیامد همه این‌ها چیست؟ احساس نارضایتی. این احساس، واقعیتی است که از دل فعالیت‌های بیوتی بلاگرها در سطح جامعه ایجاد شده و همه به‌نوعی در معرض آن هستند. احساس نارضایتی از هر آن چیزی که هستیم. به‌خاطر این که این فضا به لحاظ الگوریتم‌ها، فرصت‌ها و امکاناتی که دارد و هم به لحاظ این که زنان با استفاده از بدن خود می‌توانند در این فضا حضور داشته باشند، همه امکانات و فرصت‌ها را فراهم کرده که خود ایده‌آل در این جا شکل بگیرد و این ایده‌آلی که همه می‌دانیم، واقعی نیست. اما وقتی می‌بینیم، احساس ما واقعی است و به خاطر همین، می‌توان احساس نارضایتی گسترده‌ای در نسل‌های بعد دید. یعنی در دختران دهه هشتاد به طور ویژه نارضایتی یا خجالت از ظاهر آنها در این حد است که حاضر نیستند کنشگری عادی قبلی خود را برای حضور واقعی داشته باشند. زندگی‌ای که دیده نشود، ارزش زیستن هم ندارد و ظاهری هم که زیبا نباشد، اصلاً ارزش حضور ندارد.

 

احساس نارضایتی گسترده، افسردگی و ناامیدی از خود و انسداد هر کنشگری را در جمعیت عظیمی از زنان وجود دارد که به‌احتمال زیاد باید در آینده منتظر شدت آن باشیم.

اگر عرصه دیده‌شدن نسازیم، زنان افسرده خواهند شد

استاندارهایی همیشه در تاریخ بوده است. ممکن است آدم‌های اندکی واقعاً ناآگاه باشند و بتوانند در لحظه، آگاهی خود را حفظ کنند که این فیلتر است یا پشت این صحنه‌ای که می‌بینم، حداقل پنج ساعت زمان گذاشته و میلیون‌ها پول خرج شده تا این تصویر ایجاد شود. اما تا چه حد می‌توان آدم‌ها آگاه باشند و آگاهی خود را در آن لحظه حفظ کنند؟ بنابراین اتفاقی که رخ می‌دهد این است که احساس نارضایتی گسترده، افسردگی و ناامیدی از خود و انسداد هر کنشگری را در جمعیت عظیمی از زنان وجود دارد که به‌احتمال زیاد باید در آینده منتظر شدت آن باشیم.

محمدی‌زاده: در تکمیل صحبت‌های خانم دکتر اردکانی و خانم دکتر فرزاد منش نکاتی را عرض کنم. بخش احساس نارضایتی واقعاً مسئله اصلی و مهم است و تبعات روانی، افسردگی، اضطراب و... را به همراه دارد که بخصوص در پژوهش‌ها در مورد دختران نشان داده شده است؛ مسئله‌ای که در کتاب «نسل مضطرب» به طور مفصل به آن پرداخته شده و واقعاً مسئله نوجوان‌های الان است و خیلی جای تعجب دارد. نکته‌ای که می‌توان در اینجا مطرح کرد، این است که همان‌طور که دوستان عزیز اشاره کردند، یک‌سری مباحث فرهنگی و اجتماعی و یک‌سری مباحث در فضای مجازی و اجتماعی داریم. احساس نارضایتی با هر دو مبحث ارتباط برقرار می‌کند که دوستان ابعاد آن را بیان کردند. بحث حرکت به‌سوی نظام سرمایه‌داری، نوعی لیبرالیسم مصرفی را شکل داده و جامعه مصرفی را ساخته است. این که فرد، کلیت خود را در مصرف جست‌وجو می‌کند، یعنی مصرف، ارزش نشانه‌ای دارد و ارزش اقتصادی پیدا کرده است. مصرف بیان می‌کند که من چه کسی هستم که این برند لوازم آرایشی را مصرف می‌کنم و من چه کسی هستم که این پیراهن را می‌پوشم؟ برای تعریف خود بر آن چه که مصرف می‌کند یا فلان ماشین شاسی‌بلند که سوار می‌شود، تأکید می‌کند. این اتفاقی است که در جامعه رخ‌داده است. شبکه اجتماعی، نقش کاتالیزور داشته است. یعنی به‌گونه‌ای پیش رفته که غلبه‌ای در جامعه پیدا کرده است. این که زنان ما توانمند شوند، مسئله بسیار مهمی است.

یک بحث دیگر، اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس است. کارکردن بر روی عزت‌نفس فرزندان - خصوصاً نوجوانان - مهم است. یکی از ملاحظات مهم در تقویت عزت‌نفس فرزندان، مهارت آموختن به آنهاست. یعنی فرزند من چیزی برای عرضه یک مهارت مفید برای عرضه داشته باشد که این باعث می‌شود به داشته‌های خود افتخار کند. فرزند من داشته‌های خود را ببیند و شخصیت خود را فراتر از این ببیند که خود را برای مصرف به دیگران معرفی کند یا شأن و منزلت اجتماعی خود را در مصرف، جست‌وجو کند. نکاتی هم در مورد ارزش‌های انسانی و معنایی زندگی در مسئله تربیتی مطرح است. این‌ها مسائل فردی و اجتماعی است. این فرهنگ را فرزندان می‌توانند از خانواده‌ها دریافت کنند و فرزندان را در تعامل با همدیگر، فرهنگ خود را شکل می‌دهند. به‌هرحال نباید توقع داشته باشیم از فرزندی که مادر او به طور مرتب در اینستاگرام می‌چرخد، عزت‌نفس بالایی داشته باشد و از این فضا دوری کند تا در این فضا آسیب کمتری ببیند. به نظر می‌رسد آگاه‌سازی هم در فضای فرهنگی، اجتماعی و در حوزه رسانه‌ای و ساختار شبکه، بسیار می‌تواند به بهبود فضایی که در حوزه مصرف و بیوتی بلاگرها داریم، کمک کند.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :