۱۴۰۵/۰۷/۱۵
۱۴:۵۶
کد خبر : ۱۲۳۳۴
توصیفی از راهبرد فرسایشی ایران در مقابل آمریکا به قلم مارکو کارنلوس؛

کشتن با هزاران زخم خنجر

راهبرد ایران در مقابله با آمریکا چیست
در جنگ کنونی، ایران نیازی ندارد که از نظر نظامی بر آمریکا پیروز شود؛ بلکه فقط باید بیشتر از آمریکا دوام بیاورد. ایران بر اساس راهبرد معروف «کشتن با هزاران زخم خنجر» در حال افزایش هزینه‌های جنگ برای دولت آمریکا است؛ به طوری که ادامه این وضعیت برای دولت ترامپ غیرقابل‌تحمل شود.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید» ؛ «مارکو کارنلوس»  [1] - دیپلمات برجسته ایتالیایی و عضو تیم سیاست خارجی نخست‌وزیر ایتالیا از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۱، هماهنگ‌کننده روند صلح خاورمیانه و فرستاده ویژه ایتالیا در امور سوریه - در مقاله‌ای که وب‌سایت «Middle East Eye» آن را منتشر کرده است، استدلال می‌کند که در جنگ کنونی، ایران نیازی ندارد که از نظر نظامی بر آمریکا پیروز شود، بلکه فقط باید بیشتر از آمریکا دوام بیاورد. به گفته وی، ایران بر اساس راهبرد معروف «کشتن با هزاران زخم خنجر» در حال افزایش هزینه‌های جنگ برای دولت آمریکا است؛ به طوری که ادامه این وضعیت برای دولت ترامپ غیرقابل‌تحمل شود.

 

راهبرد بلندمدت ایران

افراد و جریان‌های اصلی در غرب شاید «محور مقاومت» ایران را خیلی زود شکست‌خورده اعلام کرده باشند. در دو جبهه جداگانه در منازعه رو به گسترش خاورمیانه، طی چند روز گذشته اتفاقاتی افتاد که وقتی آنها را کنار هم می‌گذاریم، بهتر می‌توانیم بفهمیم که ایران برای یک جنگ طولانی و فرسایشی، چه راهبرد بلند مدتی در پیش گرفته است.

نیروهای حوثی همسو با ایران، یک عملیات تهاجمی یک‌هفته‌ای را به پایان رساندند که به آنها امکان کنترل مؤثر بر تمام نوار ساحلی یمن در دریای سرخ و همچنین تنگه باب‌المندب را داد؛ این امر با تصرف جزیره «پریم» و مجمع‌الجزایر «حنیش» محقق شد. آنها اکنون یکی از گذرگاه‌های دریایی اصلی و راهبردی جهان را در کنترل دارند؛ درست همان‌طور که ایران، کنترل تنگه هرمز را در دست دارد.

بستن تنگه هرمز، به چالش کشیدن باب‌المندب و قطع مسیر زمینی جایگزین عربستان سعودی، سه بخش جداگانه نیستند؛ بلکه بخشی از راهبرد فرسایشی ایران در جنگ هستند.

هم‌زمان، پهپادهایی که ظاهراً از خاک عراق به پرواز درآمده بودند (حمله‌ای که گروه‌های شبه‌نظامی همسو با ایران در این کشور مسئولیت آن را رد کردند) خط لوله شرق به غرب عربستان سعودی را هدف قرار دادند و باعث توقف فعالیت این شریان حیاتی شدند؛ خط لوله‌ای که نفت خام را به پایانه دریای سرخ در «ینبع» منتقل می‌کند. برای ثبت در سوابق، چند هفته پیش حملات هوایی مشترک آمریکا و عربستان سعودی ۲۰ عضو نیروهای حشدالشعبی عراق را کشت و این نیروها نیز وعده داده بودند که دست به اقدام تلافی‌جویانه خواهند زد.

خط لوله عربستان سعودی دقیقاً همان مسیری است که «ریاض» برای رهایی از وابستگی به تنگه هرمز احداث کرده بود؛ تنگه‌ای که از ماه مارس (اسفند) تاکنون عمدتاً بسته بوده است. این اقدام احتمالاً جدیدترین حلقه از جنگ طولانی‌مدت ایران است؛ کارزاری که منطق آن نه‌چندان به پیروزی در میدان نبرد - که احتمال وقوعش بعید است - بلکه بیشتر به تقویم سیاسی در واشنگتن مربوط می‌شود. پس از شش ماه محاصره، ضد محاصره و آتش‌بسی ناکام، تنگه هرمز همچنان کانون اختلال در جریان انتقال دریایی نفت و گاز و نیز سایر کالاهای حیاتی برای زنجیره‌های تأمین جهانی باقی مانده است.

 

احتیاط عربستان

آنچه طی چند روز گذشته تغییر کرده، این است که خروجی جنوبی منطقه خلیج فارس یعنی تنگه باب‌المندب که بخش قابل‌توجهی از تردد دریایی میان اروپا و آسیا از طریق آن به سمت کانال سوئز انجام می‌شود، اکنون عملاً تحت کنترل نیرویی همسو با تهران قرار گرفته است.

مقامات حوثی به‌سرعت تأکید کردند که کشتیرانی تجاری به‌طورکلی تهدید نخواهد شد، اما کشتی‌های با پرچم عربستان را از این قاعده مستثنی کردند. پیام آنها کمتر متوجه صنعت کشتیرانی جهانی بود و بیشتر ریاض را هدف گرفته بود. هزینه همسویی با واشنگتن از همین حالا افزایش یافته است. این پیام ممکن است شامل دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس نیز بشود.

دولت عراق علناً از پادشاهی عربستان سعودی خواست دست به اقدام تلافی‌جویانه نزند و دربار سلطنتی نیز که با توجه به ابعاد این تحریک، موضعی کاملاً محتاطانه اتخاذ کرده است، فعلاً موافقت کرده که از پاسخ نظامی خودداری کند. روشن است که ریاض هنوز مطمئن نیست که می‌خواهد این درگیری در خاک عراق یا یمن تشدید شود و خطر درگیرشدن هم‌زمان در دو جبهه را بپذیرد؛ آن هم در شرایطی که پیش از این حملات مستقیم ایران را نیز تجربه کرده است.

هدف راهبردی ایران، شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه افزایش هزینه‌های جنگ در قالب قیمت انرژی، حق بیمه و تغییر مسیر کشتی‌ها به شکلی است که از نظر سیاسی برای دولت آمریکا غیرقابل‌تحمل شود.

مقیاس آنچه بر سر آن مناقشه وجود دارد، ارزش آن را دارد که به‌روشنی بیان شود. باب‌المندب یک مسیر حاشیه‌ای نیست؛ حدود ۱۰ درصد تجارت جهانی و تقریباً یک‌سوم تردد کانتینری از این تنگه عبور می‌کند که بخش قابل‌توجهی از نفت خام، فرآورده‌های پالایش‌شده و گاز طبیعی مایع‌شده خلیج فارس را نیز شامل می‌شود. میزان نفت عبوری از این تنگه، در پی موج‌های قبلی حملات حوثی‌ها به کشتی‌رانی قبلاً از میانگین حدود ۸.۷ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۳ به حدود ۴ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۴ به‌شدت کاهش یافته بود. دلیل آن نیز تغییر مسیر نفتکش‌ها به سمت دماغه «امید نیک» بود؛ انحرافی که ۱۰ تا ۱۴ روز به زمان حمل‌ونقل اضافه می‌کند و هزینه‌های حمل‌ونقل دریایی، حق بیمه و در نهایت قیمت کالاها برای مصرف‌کنندگان در کشورهای واردکننده را افزایش می‌دهد.

کنترل مؤثر حوثی‌ها بر این تنگه، احتمال قابل‌توجهی را ایجاد می‌کند که همین حجم باقی‌مانده از تردد - به‌ویژه در مورد محموله‌های مرتبط با عربستان سعودی - به سمت صفر سوق داده شود؛ در بخش مربوط به خط لوله، پیامدها برای عربستان سعودی حتی مهم‌تر است. خط لوله شرق به غرب عربستان در اوایل سال جاری، دقیقاً برای جبران بسته‌شدن تنگه هرمز، به رکورد ۷ میلیون بشکه در روز رسانده شد. پیش از حمله، حدود ۵ میلیون بشکه در روز از این حجم به ینبع می‌رسید و باقی‌مانده در پالایشگاه‌های داخلی مصرف می‌شد. ظرفیت بارگیری ینبع نیز خود به حدود ۴ میلیون بشکه در روز محدود است.

شرکت‌های ردیابی نفتکش‌ها در ماه‌های پیش از حمله، افزایش بارگیری نفت در ینبع را تا نزدیک همین سطح ثبت کرده بودند. تداوم توقف حتی بخشی از این حجم، در شرایطی که قیمت نفت در بخش عمده جنگ، بالاتر از ۱۰۰ دلار در هر بشکه معامله شده است، می‌تواند به طور قابل‌تصوری صدها میلیون دلار از درآمد صادراتی روزانه عربستان را در معرض خطر قرار دهد؛ آن هم علاوه بر خسارت مستقیم واردشده به زیرساخت‌های انتقال نفت. مقامات عربستان پس از حمله، خط لوله را تعطیل کردند و شرکت نفت دولتی «آرامکو» این اقدام را یک تدبیر احتیاطی و موقت خواند. میزان خسارت فیزیکی واردشده به ایستگاه‌های پمپاژ هنوز به طور مستقل تأیید نشده است.

 

آنچه ایران در اختیار دارد

هیچ‌یک از این تحولات به معنای آن نیست که ایران از نظر توان متعارف نظامی قادر به رقابت با آمریکا یا اسرائیل است؛ ترور فرماندهان ارشد ایران و ماه‌ها حمله به خاک این کشور، به شکلی بی‌رحمانه این عدم تقارن را آشکار کرده است. آنچه تهران همچنان در اختیار دارد، توانایی افزایش تدریجی هزینه‌های جنگ از طریق نیروهای نیابتی در چندین جبهه به طور هم‌زمان است؛ بدون آنکه نیروهای خود را مستقیماً وارد میدان کند یا از خطوط قرمزی عبور کند که واکنش قاطع آمریکا را در پی داشته باشد. این همان مرگ معروف بر اثر هزاران زخم خنجر است.

بستن تنگه هرمز، به چالش کشیدن باب‌المندب و قطع مسیر جایگزین زمینی عربستان سعودی، سه کار جداگانه نیستند؛ بلکه بخشی از یک راهبرد واحدند که هر جا یک نیروی نیابتی یا شریک کم‌هزینه در دسترس باشد، به کار گرفته می‌شود. هدف راهبردی ایران، شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه افزایش هزینه‌های جنگ در قالب قیمت انرژی، حق بیمه و تغییر مسیر کشتی‌ها به شکلی است که از نظر سیاسی برای دولت آمریکا غیرقابل‌تحمل شود؛ دولتی که تنها چند هفته دیگر باید در برابر رأی‌دهندگان خشمگین پاسخ‌گو باشد.

اینکه این محاسبه به صراحت با تقویم انتخاباتی گره خورده است، دیگر صرفاً یک گمانه‌زنی نیست؛ بلکه به بخشی از گفتمان عمومی در خود واشنگتن تبدیل شده است. دولت آمریکا می‌خواهد از شروع دوباره و کامل درگیری‌ها پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای در ماه نوامبر (آبان) جلوگیری کند و هم‌زمان اصرار دارد که این درگیری اساساً به سختی می‌تواند «جنگ» محسوب شود.

این موضع‌گیری لفظی شامل کم‌اهمیت جلوه‌دادن یک جنگ فعال که شامل محاصره دریایی، عملیات هوایی و اکنون دو تنگه مورد مناقشه است، خود نشانه‌ای از فشاری است که راهبرد ایران ایجاد کرده است. با توجه به اینکه قیمت نفت اخیراً به ۱۰۸ دلار در هر بشکه رسیده است، کاخ سفیدی که در آستانه رأی‌گیریِ سرنوشت‌ساز برای حفظ اکثریت خود در کنگره نیازمند اطمینان‌بخشی به افکار عمومی داخلی است؛ انگیزه‌اش برای مدیریت جنگ بیشتر از پیروزی قاطع در آن است. به نظر می‌رسد نیروهای نیابتی تهران نیز اقدامات خود را به‌گونه‌ای زمان‌بندی می‌کنند که این انگیزه را دائماً تحت‌فشار نگه دارند.

حتی در داخل دولت ترامپ نیز درباره امکان ادامه‌دادن جنگ ایران تردیدهای قابل‌توجهی وجود دارد.

 

موازنه میان دو آینده

پرسش مهم‌تر، فراتر از تقویم انتخاباتی کنونی، این است که این فرسایش چه تأثیری بر مفروضاتی می‌گذارد که طی دو دهه گذشته زیربنای سیاست امنیتی کشورهای خلیج فارس بوده‌اند. تصمیم عربستان سعودی برای تحمل یک حمله مستقیم به زیرساخت‌های حیاتی انرژی خود، بدون اقدام تلافی‌جویانه فوری - همان‌طور که در سال ۲۰۱۹ نیز رخ داد - و بنا به درخواست عراق، نشانه‌ای کوچک اما معنادار از فاصله‌گرفتن از همسویی واکنشی با رویکرد حداکثری آمریکا و اسرائیل است؛ رویکردی که ریاض در بیشتر مراحل قبلی این درگیری از آن پیروی می‌کرد.

این اقدام به معنای نزدیک‌شدن عربستان به تهران نیست و گزارش‌ها درباره درخواست‌های محمد بن سلمان - ولیعهد عربستان - از واشنگتن برای اقدام نظامی مستقیم علیه حوثی‌ها نیز در جهت مخالف این برداشت قرار دارد. اما هم‌زمانی این دو پیام (فشار خصوصی بر واشنگتن برای مداخله و خویشتن‌داری علنی در قبال بغداد و به تبع آن ایران) نشان می‌دهد که یک کشور در حال ایجاد موازنه میان دو آینده است، نه اینکه خود را به یکی از آنها متعهد کرده باشد.

هرچه جنگ بدون دستیابی آمریکا یا اسرائیل به یک پیروزی قاطع طولانی‌تر شود، این احتمال بیشتر می‌شود که بازیگران منطقه‌ای، بی‌سروصدا بررسی نوعی سازش و توافق میان خود را آغاز کنند؛ سازشی که در آن ترجیحات آمریکا و اسرائیل نه به‌عنوان لنگری برای پیروی، بلکه به‌عنوان محدودیتی که باید مدیریت شود، در نظر گرفته شود. توافق مکه که اخیراً امضا شده است، در اصل می‌تواند چنین نقشی ایفا کند.

اینکه این جریان زیرپوستی به یک جریان واقعی تبدیل شود یا نه، به متغیرهایی بستگی دارد که هنوز در حال تغییرند: اینکه آیا خویشتن‌داری عربستان پس از حمله دوم یا سوم به زیرساخت‌هایش نیز ادامه خواهد یافت؟ اینکه آیا موضع حوثی‌ها در باب‌المندب به مسدودکردن واقعی تردد دریایی تبدیل خواهد شد؟ و مهم‌تر از همه، اینکه آیا هزینه‌های سیاسی که ایران در منطقه خلیج فارس ایجاد می‌کند، به نتیجه‌ای منجر خواهد شد که تهران روی آن حساب کرده است یا نه.

آنچه ایران در اختیار دارد، توانایی افزایش تدریجی هزینه‌های جنگ از طریق نیروهای نیابتی در چندین جبهه به طور هم‌زمان است؛ بدون آنکه نیروهای خود را مستقیماً وارد میدان کند. این همان سیاست معروف «مرگ بر اثر هزاران زخم خنجر» است.

این نتیجه می‌تواند شامل شکل‌گیری افکار عمومی در آمریکا و به تبع آن کنگره این کشور باشد که پس از پایان انتخابات، تمایل کمتری به تأمین مالی یک جنگ بی‌پایان در خاورمیانه داشته باشد. حتی در داخل دولت ترامپ نیز درباره امکان ادامه‌دادن جنگ ایران، تردیدهای قابل‌توجهی وجود دارد. همان‌طور که گفته شد، ایران نمی‌تواند این جنگ را به معنای متعارف کلمه پیروز شود. محاسبه تهران این است که نیازی به چنین پیروزی‌ای ندارد؛ بلکه فقط باید بیش از صبر و تحمل سیاسی داخلی رقیب خود، دوام بیاورد. جمله‌ای که به یکی از فرماندهان طالبان در جریان جنگ نافرجام آمریکا در افغانستان نسبت داده شده است، در اشاره به مهاجمان خارجی این‌طور می‌گوید: «شما ساعت‌ها را دارید، اما ما زمان را در اختیار داریم.» این جمله شاید درباره این درگیری نیز صدق کند.

https://www.middleeasteye.net/opinion/iran-does-not-need-beat-americans-militarily-it-just-needs-outlast-them

[1] . Marco Carnelos

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :