گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «ویجی پراشاد» [۱] - روزنامهنگار، مورخ، مفسر، روشنفکر هندی و مدیر اجرایی مؤسسه «تریکانتینت» (مؤسسه پژوهشهای اجتماعی) - در مقالهای که وبسایت «Counterpunch» آن را منتشر کرده است، استدلال میکند که جنگ آمریکا و ایران وارد مرحلهای شده که در آن برتری نظامی سنتی آمریکا، دیگر بهسادگی به پیروزی سیاسی تبدیل نمیشود. به گفته وی، مرحله مهم و تعیینکننده جنگ، حمله ایران به پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای منطقه بود که عدم تقارن تاریخی در جنگ به نفع آمریکا را بر هم زد. آمریکا پیشتر میتوانست از شبکه گسترده پایگاههای خود در خلیج فارس و خاورمیانه به ایران و دیگر کشورها حمله کند، بدون آنکه این پایگاهها در معرض تهدید جدی قرار گیرند. اکنون ایران نشان داده است که همین شبکه، میتواند به مجموعهای از اهداف آسیبپذیر تبدیل شود. از دید این روشنفکر هندی، نقطه ضعف آمریکا تنها نظامی نیست، بلکه سیاسی و اقتصادی نیز هست. واشنگتن باید از پایگاههای متعدد خود در منطقه دفاع کند و در عین حال، مهمات و موشکهای رهگیر محدودی دارد و در آستانه انتخابات میاندورهای با جامعهای مواجه است که خواهان یک جنگ بیپایان نیست. در نهایت، وی راهحل آمریکا برای برونرفت از این بحران را نه در تشدید حملات، بلکه در توقف جنگ، پایاندادن به محاصره و تحریمها میداند.
آتشبسی که نامش صلح نیست!
در ۲ سپتامبر (۱۱ شهریور) ترکشهای یک موشک آمریکایی، سقف محل برگزاری یک جشن عروسی را در بندر «کوهستک» شهرستان «سیریک» در جنوب ایران شکافت. چهار نفر از جمله یک کودک، کشته و ۶۸ نفر زخمی شدند. ایالات متحده، بمباران مراسمهای عروسی را به یک رویه تبدیل کرده است؛ در افغانستان، عراق، یمن و حالا ایران. وقتی از «جی. دی. ونس» - معاون رئیسجمهور آمریکا - درباره کشتهشدگان پرسیدند، او شانه بالا انداخت و گفت: «اتفاق میافتد.» این جمله باید در سوابق این جنگ ثبت شود. امپریالیسم، فاجعههای دیگران را به جملات مجهول تبدیل میکند.
حمله به مراسم عروسی، بخشی از دور جدید حملات آمریکا در امتداد سواحل جنوبی ایران و اطراف تنگه هرمز بود. واشنگتن اعلام کرد که قابلیتهای موشکی و مینگذاری را هدف قرار داده است. تهران نیز در پاسخ، با موشک و پهپاد به تأسیسات آمریکا در اردن، بحرین، کویت، عراق و امارات متحده عربی حمله کرد. آنگونه که بخش زیادی از مطبوعات غربی اصرار دارند آن را بنامند، این یک آتشبس نبود که هر از گاهی با نقضهایی مواجه میشود. طی شش ماه گذشته، درگیری از چرخهای قابل تشخیص پیروی کرده است؛ ایالات متحده حمله میکند، ایران پاسخ میدهد، وقفهای ایجاد میشود و نوعی دیپلماسی غیرمستقیم در جریان میافتد. هر دو طرف دوباره آماده میشوند و سپس واشنگتن بار دیگر حمله میکند. وقفه میان ضربات، نامش صلح نیست.
دولت ترامپ همچنان ادعا میکند که نیروی دریایی، نیروهای موشکی و زیرساختهای نظامی ایران نابود شدهاند. با این حال، شواهد مربوط به حملات تلافیجویانه مکرر ایران، این ادعا را رد میکند.
مهمترین تحول جنگ
دولت ترامپ همچنان ادعا میکند که نیروی دریایی، نیروهای موشکی و زیرساختهای نظامی ایران نابود شدهاند. با این حال، شواهد مربوط به حملات تلافیجویانه مکرر ایران، این ادعا را رد میکند. سامانههای ایران بدون تردید در اثر بمبارانهای شدید آسیب دیدهاند، اما آسیبدیدن با خلع سلاح شدن تفاوت دارد.
در ۴ سپتامبر (۱۳ شهریور)، سرتیپ «محمد اکرمینیا» - سخنگوی ارتش ایران - به خبرگزاری «ایرنا» گفت که نخستین موشکها و پهپادهای ایرانی تنها ۱۵ دقیقه پس از حمله آمریکا شلیک شدند. او گفت: «ارتش ایران به چهار پایگاه آمریکایی در سه کشور حمله کرده است. دو پایگاه در امارات متحده عربی، پایگاه هوایی شیخ عیسی در بحرین و یک پایگاه در کویت.» ایران در اطلاعیههای جداگانهای اعلام کرد که ارتباطات ماهوارهای، انبارهای تجهیزات و آشیانههای هواپیما را در پایگاه هوایی «احمد الجابر» در کویت و همچنین نیروها و سامانههای راداری را در پایگاه «المنهاد» در امارات هدف قرار داده است. فعالشدن پدافندهای هوایی و تأیید این حملات از سوی دولتهای منطقه، واقعیت اصلی را ثابت میکند: ایران همچنان هم توانایی و هم اراده لازم برای هدف قراردادن شبکه پایگاههای نظامی آمریکا را دارد. این، مهمترین تحول جنگ است. ایالات متحده قدرت خود در غرب آسیا را بر پایه یک عدم تقارن بنا کرده بود. آمریکا میتوانست از پایگاههای هوایی و مراکز فرماندهی حفاظتشدهای که در سراسر منطقه پراکندهاند، کشوری را بمباران کند، در حالی که کشور مورد حمله، قادر نبود یا تمایلی نداشت این پایگاهها را هدف قرار دهد.
عراق در سال ۱۹۹۱، موشکهای «اسکاد» را به سوی اسرائیل شلیک کرد؛ اما به طور نظاممند به ساختار گسترده نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس حمله نکرد. بغداد بیم داشت که حمله به پایگاههای آمریکا، ویرانی و خسارت بیشتری را به دنبال داشته باشد. اما ویرانی بیشتر، به هر حال اتفاق افتاد. ایران این درس را آموخت. ایران اکنون شروع به معکوس کردن این عدم تقارن کرده است. شبکه پرهزینه پایگاههایی که برای اعمال و گسترش قدرت آمریکا طراحی شده بود، به مجموعهای از اهداف تبدیل شده است. «العدید» در قطر - که مقر عملیات هوایی آمریکا در سراسر منطقه است -، تأسیسات ناوگان پنجم در بحرین، پایگاههای هوایی و مراکز لجستیکی در کویت و امارات، «کمپ تیتین» در اردن و تأسیسات نظامی آمریکا در عراق و سوریه، دیگر نمیتوانند بهعنوان عقبهای امن در نظر گرفته شوند.
یک ارزیابی به زبان عربی که پس از حملات اخیر منتشر شد، این وضعیت را بهدقت توصیف کرده است: پایگاههای آمریکا در کویت و امارات به مواضع خط مقدم تبدیل شدهاند، در حالی که موجهای ترکیبی پهپادهای فریبدهنده، موشکهای بالستیک و موشکهای کروز میکوشند سامانههای پدافندی پاتریوت و تاد را اشباع کنند و سپس سامانههای فرماندهی، راداری، ارتباطی و لجستیکی را هدف قرار دهند. اهمیت این روش در آن است که یک موشک رهگیر با هزینهای چند میلیون دلاری میتواند به سمت پهپادی کشیده شود که تنها کسری ناچیز از این مبلغ قیمت دارد.
شبکه پرهزینه پایگاههایی که برای اعمال و گسترش قدرت آمریکا در منطقه خاورمیانه طراحی شده بود، به مجموعهای از اهداف برای ایران تبدیل شده است.
این آسیبپذیری، علاوه بر بُعد نظامی، بُعد سیاسی نیز دارد. دولتهای کشورهای خلیج فارس باید از خود بپرسند که حضور نظامی واشنگتن برای آنها سپر دفاعی است یا هدفی برای جذب حملات؟ ایران نیاز ندارد که همه پایگاهها را نابود کند و فقط کافی است نشان دهد که این پایگاهها برای کشورهایی که میزبان آنها هستند، ایجاد خطر میکنند. در چنین شرایطی، دولتهای خلیج فارس ممکن است استفاده از خاک خود برای حملات آمریکا را محدود کنند و عملیات نظامی آمریکا را به تأسیسات دوردستتری مانند «دیگو گارسیا»، پایگاه بریتانیا در قبرس و ناوهای هواپیمابر آمریکا منتقل کنند؛ ناوهایی که خود نیز بیش از پیش در برابر فرسودگی ناشی از استقرارهای طولانیمدت آسیبپذیر میشوند.
نردبان تشدید تنشِ ایران
افزون بر این، ایران هنوز در نردبان تشدید تنش چندان بالا نرفته است. این کشور میتواند حجم حملات موشکی خود را افزایش دهد، دامنه اهدافش را به مراکز لجستیکی، بنادر، سامانههای نظارتی و انبارهای سوخت گسترش دهد یا نیروهای همپیمان خود در عراق، لبنان و یمن را به ورود کامل به درگیری ترغیب کند. همچنین میتواند محدودیتهای بیشتری بر تردد در دریای سرخ اعمال کند یا تنگه هرمز را ببندد. هر یک از این اقدامات، بحران اقتصادی ناشی از جنگ را عمیقتر خواهد کرد. این چیزی نیست که ترامپ خواهان آن باشد، زیرا انتخابات میاندورهای در ماه نوامبر (آبان) پیش رو است.
عراق یکی از مهمترین حلقههای این زنجیره است. گزارش رسانههای عربزبان از ضربالاجل ۳۰ سپتامبر (۸ مهر) دولت عراق برای قراردادن تمامی سلاحها تحت کنترل دولت و امتناع چندین گروه مسلح از خلع سلاح، تا زمانی که نیروهای آمریکایی و ترکیهای در این کشور حضور دارند، خبر میدهند. خواسته این گروهها بیربط نیست؛ آنها ادامه حضور نظامی آمریکا را در مرکز این مناقشه قرار دادهاند. تلاش برای وادارکردن این گروهها به خلع سلاح میتواند به یک بحران داخلی در عراق منجر شود. در صورت خلع سلاح نشدن، دهها هزار نیروی مسلح از جمله یگانهایی مجهز به موشک و پهپاد، همچنان بهعنوان جبههای بالقوه علیه پایگاههای آمریکا باقی خواهند ماند. آمریکا نمیتواند انتظار داشته باشد جنگ فقط در محدودهای که خودش تعیین کرده باقی بماند.
سپس به بالاترین مرحله میرسیم: مسئله هستهای. آخرین رقم تأییدشده از سوی آژانس بینالمللی انرژی اتمی این بود که ایران ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد در اختیار دارد؛ رقمی که پیش از آن ثبت شده بود که با حملات به تأسیسات ایران، روند بازرسیها مختل شود. اکنون هیچکس خارج از ایران با اطمینان نمیداند که تمام این مواد در کجا قرار دارند و در چه وضعیتی هستند. آیا سطح غنیسازی افزایش یافته است یا نه؟ تهران اعلام نکرده است که قصد تولید سلاح هستهای دارد. اما در ماه اوت (مرداد)، «ابراهیم رضایی» - عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران - استدلال کرد که خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (انپیتی) بهترین پاسخ به تشدید جنگ اقتصادی ترامپ خواهد بود. پیشنهادی برای خروج از این پیمان نیز پیشتر در مجلس مطرح شده است.
دولتهای کشورهای خلیج فارس باید از خود بپرسند که حضور نظامی واشنگتن برای آنها سپر دفاعی است یا هدفی برای جذب حملات ایران؟
این عدم قطعیت، نوعی بازدارندگی است. برنامهریزان نظامی آمریکا که احتمال یک حمله هستهای یا حملهای با قدرت تخریبی گسترده را بررسی میکنند، نمیتوانند مطمئن باشند که ایران هیچ سلاح هستهای کوچکی ساخته یا توانایی ساخت چنین سلاحی را ندارد. ایران ممکن است تصمیم بگیرد غنیسازی را به بالای ۹۰ درصد برساند، یک سلاح هستهای را آزمایش کند و خواستار توقف حملات شود؛ مسیری که جمهوری دموکراتیک خلق کره پس از مشاهده سرنوشت عراق و لیبی در پیش گرفت. چنین تصمیمی خطرات عظیمی به همراه خواهد داشت و تاکنون نیز چنین تصمیمی گرفته نشده است. اما جنگ واشنگتن در حال تبدیلکردن چنین چیزی به یک گزینه قابلتصور است که هدف دههها سیاست آمریکا جلوگیری از وقوع آن بوده است.
برتری ایران در چیست؟
برتری ایران در برخورداری از قدرت انفجار بیشتر نیست. ایالات متحده همچنان توانایی واردکردن ویرانی هولناکی را دارد. برتری ایران در توانایی آن برای تحمیل هزینه، پراکنده کردن نیروهایش، در بلاتکلیفی نگهداشتن واشنگتن و تحمل ضربات بدون تسلیم حاکمیت خود است. در همین حال، ارتش آمریکا در شرایطی که اسرائیل و اوکراین را مسلح میکند، ذخایر محدود موشکهای رهگیر و مهمات دوربرد خود را مصرف میکند، از تأسیسات نظامی پراکنده در پهنهای عظیم دفاع میکند و با انتخاباتی روبهرو است که رأیدهندگان در آن خواهان بازگشت اجساد سربازان یا جنگ بیپایان دیگری نیستند. ایران توان جغرافیایی آمریکا را از یک مزیت به یک نقطه آسیبپذیر تبدیل کرده است.
این بدان معنا نیست که ایران پیروز شده یا تشدید تنش، اقدامی امن است. یک امپراتوری زخمی میتواند بهشدت خطرناک باشد. ترامپ خواهان تسلیم ایران است تا بتواند پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا، آن را به نمایش بگذارد؛ اما سیاست اعمال فشار تاکنون چنین نتیجهای به همراه نداشته است. کاخ سفید از قدرت نظامی برخوردار است، اما فاقد یک راهبرد سیاسی مرحلهبندیشده است. آمریکا میتواند ضربات سختتری وارد کند، اما هر ضربه، گزینههای بیشتری را در اختیار ایران قرار میدهد. تهران در مقابل میتواند گامبهگام پیش برود و هر اقدام خود را بهعنوان پاسخی تلافیجویانه معرفی کند. ایران به سازمان ملل اعلام کرده است که ایالات متحده آغازگر حملات بوده و عملیات ایران، اقدام متقابل در چارچوب دفاع از خود بوده است. کشتهشدن غیرنظامیان در مراسم عروسی، موضع اخلاقی واشنگتن را بیش از پیش بیپایه کرده است.
ایران توان جغرافیایی آمریکا را از یک مزیت به یک نقطه آسیبپذیر تبدیل کرده است.
راه خروج از این وضعیت، مرموز یا ناشناخته نیست. ایالات متحده باید حملات به ایران را متوقف کند، محاصره و تحریمهای قهرآمیز خود را پایان دهد و به جای تلاش برای وادارکردن ایران به تسلیم، به مذاکراتی بر اساس تفاهمنامه ژوئن (خرداد) بازگردد. این روند همچنین به آن بستگی دارد که کشورهای منطقه اجازه استفاده از خاک خود برای حملات بیشتر را ندهند. یک روند دیپلماتیک معتبر با تحقیقات سازمان ملل درباره بمباران مراسم عروسی و دیگر حملات علیه غیرنظامیان تقویت خواهد شد. در غیر این صورت، این سازمان که در حال جستوجو برای دبیرکل جدید است، در معرض آن قرار دارد که به حسابداری تبدیل شود که تنها پس از سوختن ساختمان از راه میرسد.
ترامپ میان حریفی که حاضر به تسلیم نیست و ساعت انتخاباتیای که از حرکت بازنمیایستد، گرفتار شده است. او ممکن است همچنان دستور یک حمله نمایشی دیگر را به این امید که خشونت بتواند پیروزی را رقم بزند، صادر نماید. اما ایران نشان داده است که پایگاههای آمریکا پناهگاههای امنی نیستند، تسلیحات آمریکا پایانناپذیر نیست و تشدید تنش از سوی آمریکا به معنای در اختیار داشتن آخرین حرکت نیست. وضعیت عدم تقارن سابق، حالا معکوس شده است. واشنگتن همچنان میتواند ویران کند، اما دیگر نمیتواند دیکته کند.
https://www.counterpunch.org/2026/09/08/iran-reverses-the-asymmetry/
[1] . Vijay Prashad
/انتهای پیام/