گروه وحدت فرهنگ سدید- محمد موحد: تجلی و فنا دو اصل مهم عرفانی می باشند که برای تبیین قاعده امر بین الامرین بایستی در نظر گرفته شوند؛ طبق این دو اصل تمامی چیزهایی که در مرتبه پایین تر وجود می باشند با فنای در مرتبه بالاتر از خودشان فعالیت میکنند و یا می توان این طور گفت که مراتب بالاتر وجود با ظهور در تجلیات مراتب پایین تر از خودشان فعالیت می کنند.
پس مرتبه پایین تر به طفیلی مرتبه بالاتر از خودش فعالیت می کند و همیشه به او نیاز دارد و همچنین مرتبه بالاتر نیز برای اینکه بتواند اثر خودش را ظهور دهد بایستی در مراتب پایین تر تجلی کند. پس همیشه پای دو امر در میان است یکی مرتبه بالاتر و دیگری مرتبه پایین تر که تحت اشراف مرتبه بالایی شکل می گیرد.
با در نظر گرفتن این نکته وارد تبیین قاعده امر بین الامرین در مراتب مختلف وجودی می شویم.
امر بین الامرین در مرتبه اسماءالله
اسمای حسنای خداوند نخستین رشحات حق تعالی میباشند که در پهنه وجود لایتناهی ظهور می کنند؛ بر اساس قاعدهای که ذکر کردیم اسماء الحُسنی اگر بخواهند کاری انجام دهند به طفیلی خداوندی که همه آنها را در بر گرفته است آن کار را انجام می دهند یعنی اسماء الحُسنی فقط با فنای در الله می است که می توانند در عالم آفرینش تاثیرگذاری می کنند.
به بیان دیگر می توان این طور گفت که الله از طریق تجلی در اسمای حسنایی که آن ها را در بر گرفته است در عالم آفرینش اثرگذاری می کند.
نگرش اول بر مبنای فنای اسمای حسنی در الله بود و نگرش دوم بر مبنای تجلی الله در اسمای حسنی بود. پس دیدیم که در عالم اسماءالله همیشه پای دو امر در میان است یکی اسم اعظم الله و یکی هم اسمای حسنایی که تحت اشراف اسم اعظم الله هستند.
به عنوان مثال وقتی کسی با دعا کردن به وسیله اسم شافی در خواست بهبود بیماری اش را می کند در واقع از طریق همان اسم شافی مشغول دعا کردن به درگاه الله می باشد که همه اسمای حسنی را در بر گرفته است؛ روی همین حساب امام باقر علیه السلام در توحید صدوق ضمن توضیحی درباره اسمای حسنی می فرمایند:
و المذكور بالذكر هو الله القديم الذي لم يزل
یعنی از طریق هر کدام از آن از اسماء الحُسنی که ذکر بگوییم در واقع ذکر همان "الله" را گفته ایم که قدیم و ازلی می باشد.
دلیل فرمایش امام باقر علیه السلام این است که همه اسماء الحُسنی در اسم اعظم الله فانی میباشند و اسم اعظم الله نیز در همه آنها متجلی می باشد. پس نتیجه می گیریم که اسم الله از طریق تجلی در اسم شافی بیماران را بهبود می بخشد و یا می توانیم این طور بگوییم که اسم شافی با فنای در اسم الله بیماران را شفا میدهد. در نتیجه پای دو امر در میان است یکی اسم الله که در رتبه بالاتر از سایر اسماء الحُسنی باشد و دیگری اسمهایی که تحت اشراف اسم الله در رتبههای پایین تر از آن ظهور می کنند.
مطلبی که ذکر شد در باره توضیح قاعده امر بین الامرین در عالم اسماء الحُسنی بود اما در ادامه این نوشتار به توضیح این قاعده در عالم خلقت نیز می پردازیم.
امر بین الامرین در مرتبه خلقت
در مرتبه خلقت تمامی مخلوقاتی که در عالم آفرینش مشاهده میکنیم با فنای دراسماء الحُسنی خداوند کارهای خودشان را انجام میدهند پس مستقل از حق تعالی نمی باشند؛ به بیان دیگر میتوانیم این طور بگوییم که خداوند از طریق تجلی در مخلوقاتش کارهای عالم خلقت را انجام می دهد.
پس باز هم پای توام در میان است یکی اسم های خداوند که از مرتبه بالاتری به مخلوقات احاطه دارند و یکی هم مخلوقاتی که تحت اشراف آن اسماء الحُسنی می باشند.
ابتدا رویکردی را توضیح می دهیم که طبق آن مخلوقات با فنای در خداوند کارهایشان را انجام می دهند؛ در اذکار مستحبی نماز آمده است:
بحول الله وقوته اقوم واقعد
با توان و نیروی خداوند است که بر می خیزم و می نشینم.
دلیل این مطلب آن است که هیچ نیرو و توانی از جانب خداوند به مخلوقات واگذار نشده است. اندیشه واگذار شدن کمالات وجودی به مخلوقات همان تفویض نام دارد که در روایات شیعه به صراحت مردود دانسته شده است. پس همه کمالات فقط و فقط مختص و ویژه خداست در نتیجه هیچ کس برای خودش نیرو و توانی ندارد چرا که همه نیروها و توان ها فقط برای خداوند است؛ در سوره بقره می خوانیم:
ان القوه لله جميعا
همانا تمام نیروها برای خداوند است.
در نتیجه اگر مخلوقات بخواهند کاری انجام دهند با فنای در نیرو و توان خداوند است که موفق به انجام آن کار میشوند؛ در واقع اگر نیرو و توانی در مخلوقات مشاهده میکنیم فقط با فنای در خداوند است که در آنها ظهور کرده است:
لا حول ولا قوه الا بالله
عبارت فوق با لای نفی جنس تمامی نیروها و توان ها را از مخلوقات عالم امکان نفی می کند مگر این که به وسیله خداوند و با فنای در او صورت گیرد. حضرت شعیب علیه السلام در سوره هود خطاب به قومشان می فرمایند:
وما توفيقي الا بالله
یعنی من هیچ گونه موفقیتی ندارم مگر اینکه با فنای در خداوند و به وسیله او باشد؛ پس در اینجا دو امر در میان است یکی فردی مثل شعیب نبی علیه السلام که به عنوان یک مخلوق تحت اشراف خداوند و فانی در وجود لایتناهی او می باشد و دیگری خداوند که به شعیب و دیگر مخلوقاتش احاطه دارد و با وجود نامحدود خودش از رگ گردن به همه آنها نزدیک تر است.
اما مطلبی که بیان شد فقط مربوط به کارهای عملی انسان که در آن حرکتی از طریق اعضا و جوارح آدمی رخ میدهد نمیباشد بلکه حتی مربوط به تفکرات و اندیشه ها و شناخت انسان هم می شود یعنی چیزهایی که در ذهن او رخ میدهد نیز از این قاعده مستثنا نیست برای مثال به حدیث زیر از امام صادق علیه السلام که در توحید صدوق ذکر شده است، توجه بفرمایید:
أنه سئل عن المعرفة أ هي مكتسبة؟فقال:«لا»فقيل له:فمن صنع الله عز و جل و من عطائه هي؟قال:نعم و ليس للعباد فيها صنع
راوی از امام صادق علیه السلام می پرسد که آیا معرفت و شناخت اکتسابی می باشد و بندگان خودشان آن را به دست می آورند امام صادق علیه السلام پاسخ میدهند که نه چنین نمی باشد؛ راوی می پرسد پس آیا کار خداوند است و خداوند معرفت و شناخت را اعطا می کند؟ امام صادق علیه السلام پاسخ می دهند که آری چنین است و بندگان در آن هیچ نقشی ندارد.
طبق حدیث فوق ما وقتی می خواهیم مخلوقات دیگر و یا حتی خودمان را بشناسیم این کار را با فنای در خداوند انجام می دهیم چرا که مستقل از او هیچ معرفت و شناختی نخواهیم داشت. امام صادق علیه السلام ضمن حدیثی در توحید صدوق می فرمایند:
لا يدرك مخلوق شيئا إلا بالله
هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به وسیله خداوند.
طبق حدیث فوق ما موفق به شناخت هیچ چیزی نمی شویم مگر با فنای در همان وجود لایتناهی خداوند که همه ما را در بر گرفته است. به زبان عرفانی باید اینطور بگوییم که کثرات با فنای در وحدت است که به یکدیگر علم پیدا می کنند.
اما نکتهای که ذکر شد راجع به شناختن مخلوقات عالم بود که به طفیلی خداوند و با فنای در حق تعالی انجام میگرفت؛ اکنون حدیثی را ذکر می کنیم که طبق آن حتی اگر بخواهیم جان خودمان را هم بشناسیم این کار را با فنای در خداوند انجام می دهیم. امام صادق علیه السلام در کتاب تحف العقول می فرمایند:
و تعرف نفسك به ولا تعرف نفسك بنفسك من نفسك
تو جان خودت را هم با فنای در خداوند می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی.
طبق حدیث فوق ما انسان ها حتی وقتی که میخواهیم نفس و جان خودمان را بشناسیم این کار را با فنای در خداوند انجام می دهیم چرا که دانستیم هیچ کس جدای از خداوند معرفت و شناختی نخواهد داشت پس در واقع با فنای در همان وجودی که از رگ گردن به ما نزدیکتر می باشد موفق به شناخت خودمان می شویم.پس در مسئله شناخت و معرفت نیز همواره پایه دو امر در میان است:
یکی خداوند و اسماء الحُسنای او که از عوالم بالاتر به ما اشراف دارند.
و یکی هم ما مخلوقات که با فنای در خداوند موفق به معرفت و شناخت می شویم.
پس نتیجه می گیریم که هیچ معرفت و شناختی از جمله به خداوند به ما واگذار نشده است بلکه ما با فنای در معرفت و شناخت خداوند است که به یکدیگر و نیز به خودمان علم پیدا می کنیم. در نتیجه تفویض و واگذاری باطل می باشد.
نکاتی که ذکر شد درباره رویکرد اول یعنی راجع به فنای مخلوقات در خداوند بود که سبب انجام کارها و شناخت هایشان می گردد اما اکنون به رویکرد دوم می پردازیم یعنی رویکردی که طبق آن خداوند در مخلوقات تجلی می کرد و از طریق مخلوقات کارهای عالم خلقت را انجام میداد. در این باره ابتدا آیه ای را از سوره توبه ذکر میکنیم:
قاتلوهم يعذبهم الله بايديكم
با آنان پیکار کنید تا خداوند از طریق دستان شما آنان را عذاب کند.
طبق آیه فوق خداوند از طریق تجلی در دستان رزمندگان اسلام در جبهه های نبرد با دشمنان را عذاب می کند. به بیان عرفانی وحدت وجود حق تعالی از طریق تجلی و ظهور در کثرات، کارهای عالم خلقت را انجام می دهد.
اما مطلب ذکر شده فقط مربوط به کارهای خیر و نیک نمی باشد بلکه کارهای زشت و بد نیز با فنای در خداوند انجام می شود به عبارت دیگر با تجلی و ظهور وجود لایتناهی صورت می گیرد. در این باره به آیه زیر از سوره بقره توجه فرمایید:
ويمدهم في طغيانهم يعمهون
خداوند با مدد و فیض وجودی خودش آنها را در طغیان شان سرگردان می سازد.
پس نتیجه می گیریم که حتی طغیان ها و گردن کشی ها و کارهای زشت و بد نیز با ظهور فیض خداوند و تجلی نیرو و توان او صورت می گیرد نه مستقل از او؛ چرا که اصولا جدای از وجود نه تنها هیچ کاری رخ نمی دهد بلکه همه مخلوقات معدوم می گردند. در این باره به حدیث زیر از امام صادق علیه السلام که در توحید صدوق آمده است، توجه بفرمایید:
عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:من زعم أن الله تبارك و تعالى يأمر بالسوء و الفحشاء فقد كذب على الله و من زعم أن الخير و الشر بغير مشية الله فقد أخرج الله من سلطانه و من زعم أن المعاصي بغير قوة الله فقد كذب على الله و من كذب على الله أدخله الله النار
در حدیث فوق امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چند نکته را نقل می فرمایند:
اولین نکته اینکه هر کس بپندارد که خداوند به گناه و فحشا فرمان می دهد بر خداوند دروغ بسته است.
دومین نکته اینکه هر کس هم که بپندارد خیر و شر با مشیتی غیر از مشیت خداوند رخ می دهد خداوند را از سلطنت خود خارج کرده(و او را محدود نموده است).
و سومین نکته هم اینکه هرکس بپندارد که معصیت ها و گناهان با نیرویی غیر از نیروی خداوند انجام می گیرد بر خداوند دروغ بسته است.
در انتهای حدیث تصریح شده است که هر کس که بر خداوند دروغ ببندد خداوند او را در آتش داخل می گرداند.
اولین نکته حدیث اشاره به این دارد که خداوند بدیها و گناهان امر نمی کند پس اگر کسی گناهی انجام می دهد این کار را با خواست خودش انجام داده است در اینجا ممکن است شبهه ای در ذهن برخی از افراد پیش بیاید که اگر خداوند به بدی ها امر نمی کند پس حتما ما با خواست خودمان مستقل از خداوند گناهان را انجام می دهیم، اما دومین نکته ای که در حدیث بیان شده است این شبهه را باطل می داند چرا که در دومین نکته میخوانیم همانا خیر و شر و همه بدی ها و خوبی ها با مشیت خداوند رخ می دهد و اگر کسی غیر از این بپندارد خداوند را محدود فرض کرده است یعنی حضور او و مشیت او را در عالم خلقت انکار کرده است و او را مثلا در جایی بالای آسمان ها در نظر گرفته است آنگاه پنداشته است که مخلوقات پیش رویش خودشان با مشیت خودشان کارهایشان را انجام می دهند؛ این توهم غلط علاوه بر احادیث در آیات قرآن نیز مردود دانسته شده است برای مثال به آیه زیر توجه بفرمایید:
وما تشاؤون الا ان يشاء الله
یعنی شما مخلوقات کثیر هیچ کدامتان خواست و مشیتی ندارید مگر اینکه مشیت وجود واحد خداوند به آن تعلق گرفته است پس در واقع یک مشیت واحد و لایتناهی به صورت مشیت های کثیر مخلوقات ظهور می کند.
اما طبق سومین نکته حدیث که حتی معصیت ها و گناهان نیز با نیرو و توان خداوند انجام می شود؛ در واقع مخلوقات با فنای در حول و قوه الهی تمامی کارهایشان را انجام می دهند چه کارهای بد و کارهای خوب.
پس در اینجا نیز پای دو امر در میان است یکی خداوند و دیگری مخلوقات که تحت اشراف او کارهایشان را انجام می دهند.
وجود لایتناهی حق تعالی از آنجایی که همه مخلوقات را در خودش غرقه کرده است پس به همه آنها قاهر و چیره می باشد و هر کدام از آن مخلوقات اگر بخواهند کاری را انجام دهند با استفاده از نیرو و توان خداوند آن کار را انجام میدهند نه مستقل از او پس تفویض و واگذاری وجود و کمالات وجودی از جانب خداوند به مخلوقات باطل می باشد؛ با رویکرد دیگر می توان این مطلب را اینگونه بیان کرد که وجود لایتناهی حق تعالی از طریق تجلی در کثرات و مخلوقات کارهای عالم خلقت را انجام می دهد.
فرجام سخن
از مطالب فوق نتیجه میگیریم که چه در کارهای نیک و چه در کارهای بد همیشه پای دو عنصر در میان است یکی خداوند که با تجلی خودش در مخلوقات، فیض وجودی اش را به کارها اعطا میکند و یکی هم مخلوقات که با فنای در خداوند نحوه استفاده از آن فیض وجودی را رقم میزنند پس فیض خداوند از طریق مخلوقاتش در عالم امکان ظهور می کند و مخلوقات خداوند نیز با فنای در فیض او کارهایشان را انجام می دهند؛ برای تایید این مطلب به آیه زیر از سوره اسراء توجه بفرمایید:
كلا نمد هؤلاء وهؤلاء من عطاء ربك وما كان عطاء ربك محظورا
هر دو گروه نیکان و بدان را از فیض خودمان مدد وجودی می بخشیم و فیض پروردگارت از هیچ کس دریغ نخواهد شد.
اگر فرض کنیم فیض وجود لایتناهی و تجلی او به مخلوقات عالم آفرینش نرسد تمامی مخلوقات در جامع دوم می گردند پس نه تنها نمیتوانند عملکردی انجام دهند بلکه حتی ذاتشان نیز از بین میرود چرا که همه ماهیت ها به طفیلی وجود سرپا هستند و در عالم ظهور دارند و جدای از وجود معدوم می گردند. در نتیجه همیشه پای دو امر در میان است یکی خداوند یا همان وجود لایتناهی و یکی هم مخلوقات یا همان ماهیت ها که تحت اشراف وجود لایتناهی حق تعالی ظهور می کنند و این مطلب یک واقعیت خارجی میباشد که در فرهنگ اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام از آن با عبارت امر بین الامرین یاد شده است. برای حسن ختام به حدیث زیر از امام صادق علیه السلام که در توحید صدوق آمده است، توجه بفرمایید:
لا جبر و لا تفويض و لكن امر بین الامرین
نه جبری در کار است و نه تفویضی چرا که حقیقت مطلب امری مابین این دو امر است.
اگر فقط خداوند را در نظر بگیریم در اینجا بحث جبر پیش می آید و اگر فقط مخلوقات را در نظر بگیریم در اینجا بحث تفویض و مستقل بودن آنها از خداوند پیش میآید که هر دو نگرش طبق احادیث اهل بیت(ع) باطل است؛ نگرش صحیح چیزی مابین این دو نگرش می باشد یعنی وجود واحد خداوند مشیت و توان و نیرو و سایر کمالات وجودی خودش را به صورت اسماء الحُسنی در مخلوقات کثیر متجلی می کند پس آنگاه مخلوقات با فنای در خداوند کارهایشان را انجام می دهند.
از آنجایی که مخلوقات کارهایشان را خودشان انجام میدهند پس مسئول کارهای خودشان هستند و از آنجایی که خداوند نیز فیض وجودی اش را اعطا می کند و تمامی کارهای مخلوقات در قلمرو لایتناهی حقتعالی و به طفیلی فیض او صورت میگیرد پس سلطنت خداوند نیز محدود نشده است.
البته نکاتی که ذکر شد هرچند قاعده امر بین الامرین را با ذکر آیات و روایات توضیح داد اما حقیقت این مطلب فقط با خواندن ظاهر آیات و روایات وجدان نمیشود بلکه باید با کنار زدن پرده ها و حجاب ها و شهود واقعیت خارجی برای انسان روشن گردد چرا که در آن صورت شخص می تواند حقیقت همین آیات و روایات را در عالم خارجی هم ببیند که البته شهود عالم خارجی نیز برای هر کس فقط به اندازه ظرفیت جان خودش رخ خواهد داد.