۱۴۰۴/۰۳/۰۸
۱۴:۵۶
کد خبر : ۱۰۶۶۳
کنکاشی در حال و آینده نهاد مرجعیت در گفت‌و‌گو با محسن صبوریان/ بخش دوم؛

نقش‌آفرینی کم‌رنگ روحانیت به معنای جامعه بی‌دین شده نیست

نقش‌آفرینی کم‌رنگ روحانیت به معنای جامعه بی‌دین شده نیست
من نمی‌خواهم از نقش روحانیت در رشد دین‌داری آن چند دهه خاص یا انقلاب اسلامی صرف‌نظر کنم، من از این موضوع دفاع می‌کنم. اما در مقام مقایسه با دهه‌های قبل، نقش‌آفرینی‌شان کم‌رنگ‌تر بوده و اکنون نیز بازگشت به همان روال و ریل سابق (یعنی دوران قاجار و پهلوی اول) در حال وقوع است؛ لذا نباید این را به‌عنوان اینکه جامعه بی‌دین شده یا جامعه‌ای که نسبت به روحانیت بی‌تفاوت شده در نظر گرفت.
محسن صبوریان جامعه‌شناس : محسن صبوریان

گروه دین و اندیشه «سدید»؛ هرچند روحانیت شیعه به‌مثابه یک گروه کنشگر و فعال اجتماعی بر روند تحولات جامعه اثرگذار است، اما در این اثرگذاری، روحانیت وضعیت یکه و تنهایی نداشته و از همین منظر، نظم سیال اجتماعی متأثر از عوامل متعددی همواره بر جایگاه و میزان مرجعیت روحانیت مؤثر بوده است. در بخش نخست گفتگو با دکتر محسن صبوریان؛ چالش‌های متعدد جایگاه روحانیت شیعه به‌عنوان یک نهاد مرجع را مورد ارزیابی قرار دادیم، اما یک سوال مهم خلق شد که آیا افول مرجعیت روحانیت به معنای کاهش دین‌داری در جامعه ایرانی است؟ در بخش دوم گفت‌وگو با صبوریان - عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران و نویسنده کتاب «تکوین نهاد مرجعیت تقلید شیعه» - تلاش داریم تا پاسخ این پرسش را بیابیم و چشم‌اندازی روشن از آینده نهاد مرجعیت و نقش روحانیت شیعه در ایران معاصر ترسیم کنیم. در ادامه بخش دوم این گفتگو را از نظر خواهید گذراند.

 

افول روحانیت و اثر آن بر ماهیت هویت ملی

در بخش نخست این گفتگو، شما تصویر جامعی را از گذشته روحانیت تا به امروز طرح کردید و سپس ناظر به وضعیت امروز روحانیت به‌مثابه یک گروه مرجع، بیان داشتید که امروزه ما دچار تکثر در گروه‌های مرجع شده‌ایم و از همین رو، مرجعیت روحانیت نیز همچون دیگر گروه‌های مرجع، دچار چالش شده و این موضوع متعلق به همه گروه‌های مرجع کلاسیک است. افول مرجعیت در خصوص روحانیت را شاید بتوان از جهاتی حائز دانست. به نظر شما افول مرجعیت روحانیت چه تأثیری بر مقوله هویت ملی و هویت جمعی ایرانیان خواهد گذاشت؟

صبوریان: مفهوم هویت ملی و هویت جمعی برای من اندکی مبهم است، ولی سخن اصلی‌ام همان است که در بخش قبل نیز قسمت‌هایی از آن را بیان کردم. در دوره بعد از انقلاب - به‌ویژه دوره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای - می‌توانیم فهمی از ملیت دینی بیابیم، ولی قبل از این دوره بسیار دشوار است. در دوره ایشان است که عملاً مفهوم ایران و جهان اسلام با هم نسبت بسیار روشنی یافته و ایران نقش جدی در این عرصه ایفا می‌کند. اکنون می‌توانیم از مفهومی جدی به نام ایران یاد کنیم. قبل از این عمدتاً جهان اسلام یا امت اسلامی مطرح بود، ولی اکنون خود ایران به‌عنوان کشور اهمیت و اولویت دارد و به نظر می‌رسد حتی در فتاوی ایشان نیز این موضوع نقش دارد.

 

ارتباط کاهش دین‌داری مردم با مرجعیت روحانیت

شما عوامل کاهش اقبال اجتماعی به روحانیت را چطور ارزیابی می‌کنید؟

همه گروه‌های مرجع به طور نسبی دچار افول شده‌اند و روحانیت نیز از این قضیه مستثنی نیست. اما من این سؤال را تحویل به این موضوع می‌برم که آیا دین‌داری مردم کمتر شده است و آیا این کاهش، بر مرجعیت روحانیت نیز تأثیرگذار بوده یا خیر؟

صبوریان: من در بخش نخست این گفتگو توضیح دادم که همه گروه‌های مرجع به طور نسبی دچار افول شده‌اند و روحانیت نیز از این قضیه مستثنی نیست. اما من این سؤال را تحویل به این موضوع می‌برم که آیا دین‌داری مردم کمتر شده است و آیا این کاهش، بر مرجعیت روحانیت نیز تأثیرگذار بوده یا خیر؟ به باور من، این موضوع تا حدی وجود داشته و درست است، ولی این‌گونه نیست که قبلاً مردم در تقلید خود از مراجع بسیار پیشرو و پیشگام بوده باشند. داده‌هایی که معمولاً در این زمینه داریم مبنی بر مراجعه زیاد مردم به مراجع و پرداخت وجوهات، داده‌های مخدوشی است؛ زیرا روایت‌های واحد و یکتایی است و کفایت تعمیم را به لحاظ پژوهشی و منطقی نمی‌دهد و نمی‌توان این روایت‌ها را تعمیم داد.

مضاف بر اینکه می‌دانیم دفاتر مراجع در این دوره به‌شدت توسعه بیشتری یافته است. قبلاً اگر مراجع صرفاً در شهر خود دفتر داشتند، الان در چند شهر بزرگ مذهبی هم دفتر دارند و کسانی که در گذشته در چند شهر بزرگ مذهبی دفتر داشتند، امروزه در خارج از کشور دفتر دارند. این رشد کمی را به‌طورجدی می‌توان دید؛ لذا عملاً این رشد نشان می‌دهد که برای کاهش اقبال، شاهد واقعی نمی‌توان یافت.

 

تفاوت دین‌داری ایرانیان در قبل و بعد از انقلاب اسلامی

اینکه ایرانیان بسیار سفت‌وسخت مذهبی باشند، مربوط به دوره بعد از انقلاب و رشد انقلابی‌گری و رشد اسلام سیاسی دهه‌های سی تا شصت بود. قبل از آن، مردم ما دین‌دار بودند و من دین‌داری مردم را نمی‌خواهم انکار کنم، ولی دین‌داری مردم به‌گونه‌ای بود که با زندگی‌شان پیوند داشت؛ یعنی دین‌داری فرهنگی - اجتماعی بود و شئون مختلفی داشت.

اما از جهاتی ما تجربه انقلاب اسلامی را داشته‌ایم که تجربه دینی شدن بود. کشوری که تا حدی مذهبی بود و ایرانیان هم مردمی مذهبی بودند؛ ولی اینکه ایرانیان بسیار سفت‌وسخت مذهبی باشند، مربوط به دوره بعد از انقلاب و رشد انقلابی‌گری و رشد اسلام سیاسی دهه‌های سی تا شصت بود. قبل از آن، مردم ما دین‌دار بودند و من دین‌داری مردم را نمی‌خواهم انکار کنم، ولی دین‌داری مردم به‌گونه‌ای بود که با زندگی‌شان پیوند داشت؛ یعنی دین‌داری فرهنگی - اجتماعی بود و شئون مختلفی داشت. البته این دین‌داری لزوماً خالص نبود و برخی از روشنفکران و مصلحان تلاش می‌کردند اصلاحاتی انجام دهند و از زواید نجاتش دهند یا به اسلام ناب بازگردانند. برخی فکر می‌کردند خرافه در آن راه یافته است.

حرف من این است که این تصور که اکنون ما گمان می‌کنیم ایرانیان کاهش اقبال نسبت به روحانیت نشان می‌دهند، به این دلیل است که کل دوران را مانند دهه پنجاه تا شصت یا دهه چهل تا شصت تصور می‌کنیم. اگر پنجره دیدگاهمان را وسیع‌تر کنیم، خواهیم دید که در دوره‌های گذشته مانند دوره پهلوی یا دوره مشروطه نیز روحانیت نقش‌آفرینی جدی به این معنا که به‌ویژه در دهه چهل تا شصت داشت را نداشته‌اند. من نمی‌خواهم از نقش روحانیت در رشد دین‌داری آن چند دهه خاص یا انقلاب اسلامی صرف‌نظر کنم، من از این موضوع دفاع می‌کنم. اما در مقام مقایسه با دهه‌های قبل، نقش‌آفرینی‌شان کم‌رنگ‌تر بوده و اکنون نیز بازگشت به همان روال و ریل سابق در حال وقوع است؛ لذا نباید این را به‌عنوان اینکه جامعه بی‌دین شده یا جامعه‌ای که نسبت به روحانیت بی‌تفاوت شده در نظر گرفت.

خیلی طبیعی است که تکثر شکل‌های دین‌داری را داریم و این تکثر، اهمیت روحانیت رسمی و روحانیت فقاهتی را کاهش می‌دهد. این طبیعی است و مربوط به دوره اخیر است و ارتباطی به قبل از دهه سی و چهل ندارد. از دهه هشتاد و نود به بعد، تحت‌تأثیر روال‌های کلی تغییرات فرهنگی که در کل جهان اتفاق افتاد، این تکثر نیز به وجود آمد. این موضوع بحث مفصل و پردامنه‌ای می‌طلبد، ولی در اثر این تحولات کلی فرهنگی که در همه جای دنیا تجربه می‌کنیم، در ایران نیز تجربه کرده‌ایم و شکل‌های نوآورانه دین‌داری را داریم که در آن‌ها نقش روحانیت کم‌رنگ‌تر شده است.

 

تفاوت حوزه علمیه دوران جمهوری اسلامی با حوزه قبل انقلاب

وحدت و کثرت مراجع تقلید همواره در طول تاریخ بوده و ما شاهدیم که گاهی یک فرد آن‌چنان مقبولیتی می‌یافت که در جایگاه مرجعیت عام قرار گرفته و گاهی هم هیچ فردی چنین جایگاهی را نیافته و تکثری از مراجع پدید می‌آمد. امروز نیز ما شاهد تکثری از مراجع تقلید هستیم که شاید هیچ‌گاه همچون امروز نبوده است. صرف‌نظر از نگاه ارزشی به این موضوع و آنکه شایسته است تکثر مراجع داشته باشیم یا خیر، به نظر شما آیا تکثر مراجع تقلید امروزی، تأثیری در کاهش نفوذ اجتماعی آن‌ها دارد؟

صبوریان: درباره این سؤال ابتدا به‌عنوان مقدمه نکته‌ای را مطرح کنم. همان‌طور که پس از درگذشت آیت‌الله بروجردی، بازاندیشی توسط بزرگان حوزوی و دانشگاهی در کتاب «بحثی درباره مرجعیت و روحانیت» انجام شد که آقایان بازرگان، طباطبایی، مطهری، بهشتی و دیگران در آن مقاله داشتند، هم اکنون نیز پس از حدود شصت و سه سال، نیازمند بازاندیشی درباره نهاد مرجعیت و روحانیت هستیم.

حوزه‌ای که مرجعیت داشته، حوزه‌های مربوط به امور سیاسی - اجتماعی بوده که در دوره جمهوری اسلامی عملاً حکومت متکفل آن شده است؛ زیرا ما حکومت ولایی داریم.

اگر از این مقدمه بگذریم، به طور خاص پیرامون پرسش شما درباره تأثیر تکثر مراجع تقلید در کاهش نفوذ اجتماعی، قضیه پیچیده است. این پرسش شما به نظریه اعلمیت برمی‌گردد. نظریه اعلمیت پیچیدگی دارد و دوست دارد که مرجع فقط یک نفر باشد. خود اعلمیت نیز این‌گونه است و در دوره‌هایی که این شکل گرفته، افراد بسیار کمی متصف به صفت اعلمیت یا مرجع تام شده‌اند این افراد معمولاً در تاریخ به شکل منظمی یافت نمی‌شوند. البته وقتی از تاریخ مرجعیت سخن می‌گوییم، مرجعیت تاریخ چندان بلندی ندارد و بیشتر همین دوره معاصر مدنظر است. وقتی به تاریخ نگاه می‌کنیم، در این مدت افراد کمی متصف به صفت اعلمیت یا علمیت مطلق شده‌اند و اصلاً مرجعیت با همین مطلق بودن شکل گرفته است. در غیر این صورت، مرجعیت به معنای اینکه هر جایی مجتهد محلی فعال باشد که کار خود را انجام دهد، در گذشته هم بوده و نیازمند مرجع تقلید و تشکیلات مفصل و پیچیده شبکه نمایندگان نبوده است. وقتی چنین شبکه‌ای شکل می‌گیرد در بطن خود این معنا را می‌رساند که ما با مرجع تک یا واحد طرف هستیم.

 

ولی‌فقیه، جایگزین مرجع عام مطلق

در جمهوری اسلامی که نهاد دولت دینی و نهاد ولی‌فقیه داریم، ولی‌فقیه یک فرد است و عملاً بخشی از آن نکته درباره مرجعیت و فردبودن مرجعیت را به دوش می‌کشد؛ یعنی یک فرد که در مسائل اساسی نظر نهایی و حکم قاطع و فصل‌الخطاب را دارد. از این جهت، متکثر شدن مرجعیت در دوره جمهوری اسلامی مسئله‌ای را به وجود نمی‌آورد

به نظر می‌رسد که هرچه مرجعیت متکثرتر شود، از ویژگی اصلی خود که تک بوده، جدا می‌شود. البته باید دقت کنیم این در شرایطی است که درباره حکومت سکولار صحبت می‌کنیم که مراجع به‌عنوان رقیب این حکومت کار می‌کنند یا حداقل بیرون از نهاد دولت هستند. در جمهوری اسلامی که نهاد دولت دینی و نهاد ولی‌فقیه داریم، ولی‌فقیه یک فرد است و عملاً بخشی از آن نکته درباره مرجعیت و فردبودن مرجعیت را به دوش می‌کشد؛ یعنی یک فرد که در مسائل اساسی نظر نهایی و حکم قاطع و فصل‌الخطاب را دارد. از این جهت، متکثر شدن مرجعیت در دوره جمهوری اسلامی مسئله‌ای را به وجود نمی‌آورد؛ زیرا آن بار رهبری به دوش نهاد ولایت است.

این نکته‌ای بود که پیرامون ولی‌فقیه وجود داشت. حالا شما اگر شرایطی مانند اکنون را در نظر بگیرید، به‌عنوان‌مثال ما مرجع بزرگی مانند «آیت‌الله سیستانی» را در عراق داریم که تقریباً می‌توان گفت بیش از نود و پنج درصد مردم مقلد ایشان هستند و بقیه بین مراجع دیگر تقسیم می‌شوند. در ایران نیز ایشان دفتر مفصلی داشته و مقلدان بسیاری دارد. اگر این‌ها را کنار هم در نظر بگیرید و فرض کنید پس از آیت‌الله سیستانی، مرجعی به بزرگی یا اعلمیت ایشان پیدا شود، فرض دشواری است؛ زیرا آیت‌الله سیستانی در یک فرایند و تجربه تاریخی تقریباً پنجاه سال اخیر عراق به چنین وضعیتی رسیده‌اند. همین را درباره ولایت‌فقیه در ایران نیز می‌توان توضیح داد. در پنجاه سال اخیر، یعنی از ۱۳۵۷ به این سو، وقتی می‌خواهیم نهاد مرجعیت را بررسی کنیم، باید تاریخ نهاد ولایت‌فقیه در ایران را بررسی کنیم؛ زیرا مرجع تقلید اصل و اساسش در ایران و برای ایرانیان است و از سوی دیگر نهاد ولایت، اکنون در ایران شکل گرفته است؛ لذا در ادامه این دو باید با یکدیگر بررسی شوند.

 

امکان‌سنجی ولایت‌فقیه شورایی

ولایت‌فقیه فعلاً امکان تکثر ندارد؛ هرچند این دیدگاه وجود داشته که پس از امام خمینی (ره) این جایگاه با شورایی شدن متکثر شود، ولی تاکنون چنین نشده است. اگر نهاد ولایت‌فقیه به‌صورت شورایی و متکثر شود، قضیه پیچیده و دشواری خواهد بود و تحلیل آن برای من دشوار است. به نظر می‌رسد که متکثر شدن حتی در شکل شورایی شدن نیز به تضعیف نهاد ولایت می‌انجامد و در شئون مرجعیت نیز همین اتفاق می‌افتد. بنابراین از یک جهت تضعیف می‌شود، ولی از جهت دیگر، سخنی که حاج شیخ عبدالکریم حائری یا شهید مطهری درباره تخصصی‌شدن مرجعیت مطرح می‌کردند هم بحثی مهم و جدی است. نیازمندی‌های عصر جدید آن‌قدر متکثر است که مرجعیت می‌تواند تخصصی شود؛ یک مرجع می‌تواند مرجع فقه موسیقی باشد، یک مرجع می‌تواند مرجع فقه اقتصادی - حتی نه کل اقتصاد بلکه بخش خاصی مانند بورس یا بانک - باشد و... این مباحث پیچیدگی‌هایی دارند که باعث می‌شود دیگر نتوانیم مراجع بزرگی مانند شیخ مرتضی انصاری داشته باشیم که در همه حوزه‌ها اعلم تلقی شوند. هرچند ممکن است بگویید اینها در همه حوزه‌ها اعلم نیستند، اما حداقل در زمانه خود چنین تلقی می‌شده است. لذا این بحث نیازمند بررسی بیشتر است.

 

نسبت قومیت و مرجعیت

اگر مرجعیت متکثر شود، این موضوع را تقویت می‌کند که مراجع محلی به زبان و قومیت خود حضور داشته باشند. هرچند اینها همواره بوده‌اند. همین امروز ما همواره مرجع ترک‌ها را داریم یا مرجع محلی در اصفهان داریم.

پرسش دیگر پیرامون مراجع محلی است. یکی از مسائلی که می‌تواند ضریب اعتماد را افزایش دهد، هم‌زیستی بیشتر با مردم محلی، سخن‌گفتن به زبان آنها، دسترسی بیشتر و مسائل این‌چنینی است. با ازمیان‌رفتن مراجع محلی و شکل‌گیری مراجعی که پایگاه آنها در قم بوده و وسعت کار آنها ملی یا حتی جهانی تعریف می‌شود، طبیعتاً عوامل برشمرده آسیب بیشتری می‌بینند. به نظر شما آیا ازبین‌رفتن مراجع محلی به مرجعیت روحانیت آسیب وارد نکرده است؟

صبوریان: نخست آنکه نه مراجع محلی از بین رفته‌اند و نه آنکه حتی اگر از بین می‌رفتند نیز کاهش اقبال به روحانیت را تجربه نمی‌کردیم. نهاد روحانیت محلی وجود دارد و قدرتمندتر نیز شده است؛ زیرا مدارس علمیه و ارتباطات رشد کرده‌اند و حوزه‌های محلی بسیاری داریم که افراد در همان جا درس می‌خوانند و به کار طلبگی خود مشغول می‌شوند. پس این اتفاق نیفتاده است. هرچند در دوره‌هایی که مرجع مقتدر متمرکزی داریم، آن مرجع دیگران را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، ولی معنایش این نیست که ایران از مجتهدان محلی خالی شده است. مجتهدان محلی در سایه عظمت و بزرگی آن مرجع عام قرار می‌گرفتند و گرنه آنها حضور داشتند. اگر مرجعیت متکثر شود، این موضوع را تقویت می‌کند که مراجع محلی به زبان و قومیت خود حضور داشته باشند. هرچند اینها همواره بوده‌اند. همین امروز ما همواره مرجع ترک‌ها را داریم یا مرجع محلی در اصفهان داریم. زنجانی‌ها معمولاً مرجع ترک برمی‌گزینند و قومیت و مرجعیت بحث بسیار مهمی است. حوزه مشهد باید مرجع خود را داشته باشد و این هم موضوع مهمی است، ولی ظهور مرجع عام به معنای دورشدن از دسترس‌پذیری مردم نیست. در ادوار گذشته این موضوع وجود داشته است که مراجع بزرگ به سختی در دسترس بودند و فقط در شرایطی که دین‌داران کم بودند، مراجع بزرگ در دسترس مردم بودند. در دوره فعلی با دستگاه‌های ارتباطی پیشرفته و جدید، ارتباط مردم با دفاتر مراجع بسیار تسهیل شده است.

 

به نظر شما آیا مرجعیت در شرایط فعلی کارکرد خود را از دست نداده است؟

صبوریان: خیر، مرجعیت هیچگاه حالت زینت‌المجالسی ندارد. روحانیت درس خود را دارد و نقش خود را ایفا می‌کند. نباید دین‌داران را یکپارچه و همه را فقاهتی ببینیم. بخشی از مردم از روحانیت استفاده می‌کنند و به همین واسطه، مرجعیت نیز به حیات خود ادامه می‌دهند. البته متکثرشدن دین‌داری به معنای ازدست‌دادن اهمیت دین‌داری فقاهتی است و این روندی است که در حال وقوع است. یعنی دین‌داری فقاهتی در حال ازدست‌دادن اهمیت سابق خود است. اما ازدست‌رفتن اهمیت سابق دین‌داری فقاهتی به معنای حذف تام و تمام مرجعیت نیست. بلکه اهمیت آن‌ها نیز محدودتر می‌شود. ضمن آنکه ما باید توجه داشته باشیم که حتی نمی‌شود از تکثر در دین‌داری و ازدست‌رفتن جایگاه سابق دین‌داری فقاهتی را به معنای ازدست‌رفتن جایگاه کل روحانیت دانست. ما صرفاً روحانیت فقاهتی نداریم، بلکه شکل‌های دیگری از روحانیت مانند روحانیت واعظ و روحانیتی که طب اسلامی و سنتی کار می‌کنند و... را داریم. تمرکز ما صرفاً بر روحانیت فقاهتی و نهاد فقاهت است، ولی روحانیت به شکل‌های مختلفی در جامعه فعالیت می‌کند.

 

وظیفه اصلی روحانی و طلبه

یکی از موضوعات وارد در بحث کاهش اقبال اجتماعی، روحانیت به تعبیر برخی فقه‌بسنده آن است. روحانیت طی دو سده گذشته با فقه شناخته شده و فقه به نوعی زبان ارتباطی آن با مردم بوده است. با این حال، اکنون که فقه در جامعه تضعیف شده است، برخی کاهش اقبال به روحانیت را نیز طبیعی می‌دانند. پاسخ شما به این مسئله چیست؟

صبوریان: به باور من، وظیفه روحانیت همین است که روی فقه کار کند. البته فقه باید اندکی موسع‌تر در نظر گرفته شود و اخلاق و اعتقادات را نیز در وارد آن بدانیم.

 

به‌عنوان پرسش پایانی، نظر شما پیرامون آینده مرجعیت چیست؟

وظیفه روحانیت همین است که روی فقه کار کند. البته فقه باید اندکی موسع‌تر در نظر گرفته شود و اخلاق و اعتقادات را نیز در وارد آن بدانیم

صبوریان: آینده مرجعیت به نظر می‌رسد که هم اکنون مقداری محقق شده است. یعنی آن اتفاقی که ما تصور می‌کردیم هنوز رخ نداده، ایجاد شده است. ما اکنون مراجع متکثری داریم که چندان نیازمند انتشار رساله توضیح‌المسائل هم نیستند که برخی تصور می‌کنند لازمه تثبیت مرجعیت انتشار رساله باشد. خیر، اکنون همه مراجع یا مجتهدین کانال تلگرام، پیج اینستاگرام و دفتر داشته و افراد مذهبی که تقلید برایشان اهمیت دارد، به اینها مراجعه می‌کنند؛ لذا آن آینده‌ای که ما تصور می‌کردیم بعدها محقق خواهد شد، اکنون تحقق یافته است. شما تصور کنید امروزه از آمریکای شمالی می‌توانید از مجتهدی در قم که رساله هم چاپ نکرده، تقلید کنید. به باور من، سناریوی آینده مرجعیت تفاوت چندانی با فرایندی که تا کنون رخ‌داده نمی‌کند. به نظر می‌رسد که آن دین فقاهتی مقداری با همین روند فعلی که در حال ضعیف‌شدن است، ادامه مسیر می‌دهد تا در نقطه‌ای که بایستد. البته ممکن است حوادث خاصی هم رخ‌داده و تحت‌تأثیر آنها دین فقاهتی تقویت نیز بشود ولی اینها اموری نیستند که چندان قابل‌پیش‌بینی باشند. انقلاب اسلامی خود یکی از همین رخدادها بود که دین‌داری فقاهتی را پر رنگ و تقویت کرد. حالا اینکه بتوان حدس زد آیا اتفاق دیگری همچون انقلاب اسلامی رقم خواهد خورد یا نه، کار دشواری است.

 

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :