۱۴۰۴/۰۶/۲۳
۰۹:۱۹
کد خبر : ۱۰۶۶۴
بررسی مرجعیت اجتماعی حوزه علمیه در گفت‌و‌گو با سید محمدعلی حسینی‌زاده/ بخش اول؛

روحانیت باید به خود برگردد

روحانیت باید به خود برگردد
مهم نیست که روحانیت چه میزان در حکومت حضور دارد، مهم این است که در هر جا روحانی و معممی حضور دارد؛ از ریاست‌جمهوری گرفته تا وزارت اطلاعات، قوه قضاییه، نیروی انتظامی و نیروهای نظامی و...همه‌جا روحانیون حضور دارند و اینها در واقع، حقوق‌بگیران رسمی دولت هستند. با این وضعیت، روحانیت خود را با مردم تعریف نمی‌کند و این تغییر در ساختار بسیار مهم است.

گروه دین و اندیشه «سدید»؛ روحانیت به‌مثابه یک نهاد دیرپای اجتماعی فرازوفرودهای مختلفی را به خود دیده است. درعین‌حال، این نهاد در طول تاریخ تحولات هویتی مختلفی را نیز تجربه کرد. نهاد روحانیت در عصر صفویه به‌مثابه یک نهاد حاکمیتی مورد بازشناسی قرار گرفت. بااین‌وجود پس از فروبستگی عرصه سیاست با سقوط دولت صفویه، این نهاد در قالب نهادی اجتماعی به حیات خود ادامه داد. ثمره این تغییر هویتی، بازسازی عمیق شبکه اجتماعی و گسترش آن تا دورترین نقاط کشور بود که همین امر نهایتاً در جریان انقلاب اسلامی دست‌مایه‌ای برای تغییر نظام سیاسی قرار گرفت. امروز دوباره روحانیت با دولت پیوند خورده است. این پیوند چه ثمراتی را در منزلت اجتماعی روحانیت داشته است؟ آیا روحانیت شیعه هم‌زمان با ورود در حاکمیت توانسته نقش نهادی مدنی را نیز ایفا کند؟ معضلات و آسیب‌های پیش روی حوزه علمیه از این منظر چیست؟ در این بخش با دکتر سید محمدعلی حسینی‌زاده - استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و نویسنده کتاب «اسلام سیاسی در ایران» - به گفتگو پرداخته‌ایم تا ابعاد وضعیت اجتماعی حوزه در ایران را مورد واکاوی قرار دهیم. در ادامه مشروح بخش نخست این گفتگو را از نظر خواهید گذراند.

 

حوزه علمیه و ریشه‌های افولی معنادار

به عنوان سؤال نخست، می‌خواهیم به بحث اثرگذاری روحانیت در جامعه ایرانی بپردازیم. به اذعان برخی، اثرگذاری روحانیت در جامعه ایرانی در مقایسه با گذشته این نهاد، سیری کاهشی داشته و همین موضوع منجر به ایجاد دل‌مشغولی‌هایی شده است. می‌خواهیم تحلیل شما از این مسئله را بدانیم تا بعد بتوانیم پیرامون ابعاد آن گفتگو کنیم.

قبل از انقلاب، نهاد روحانیتی داشتیم که تا دهه چهل، یک نهاد مدنی بود و در کنار جامعه قرار می‌گرفت. این نهاد، منتقد دولت بود، دولت را نصیحت می‌کرد و در کارهای آن دخالت نمی‌نمود. روحانیت به‌واقع نهادی بود که شاید مانند یک نهاد در جامعه مدنی عمل می‌کرد.

حسینی‌زاده: در طرح صورت مسئله، شما به معضل افول یا کاهش اثرگذاری روحانیت اشاره کردید. نخست اینکه منزلت اجتماعی روحانیت در دهه ۹۰ به‌شدت و با سرعت افول کرده است و این روند همچنان تشدید می‌شود. این نکته مهمی است که باید بپذیریم منزلت اجتماعی روحانیت افول کرده و این مسئله قابل‌توجیه نیست. گاهی اوقات افول ۱۰ درصدی قابل‌تحمل و جبران است، اما از دهه ۶۰ تاکنون، افول روحانیت افزایش چشمگیری داشته و این مسئله معنادار است. بسیار مهم است که روحانیت این موضوع را بپذیرد؛ زیرا برای درمان یک مسئله، نخست باید اصل بیماری یا مشکل را پذیرفت. مشکلی که تاکنون در روحانیت وجود داشته، این است که تمایلی به پذیرش نقدها و ایرادها نداشته است و نسبت به نقدها و ناقدان، اغلب بسیار تند برخورد شده است. این موضوع در شرایط فعلی که افول منزلت اجتماعی در حال تبدیل‌شدن به نوعی نفرت و کینه است، بسیار مهم به نظر می‌رسد و ابتدا روحانیت باید این را درک کند. این نخستین نکته است که با توجه به سابقه و تجربه‌ای که از روحانیت داریم، به نظر می‌رسد پذیرش آن توسط این نهاد دشوار باشد. به‌هرحال پس از پذیرش است که می‌توان راه‌های جبران را بررسی کرد یا به تبیین علل وقوع این پدیده پرداخت.

درباره علت این اتفاق چند نکته وجود دارد. می‌توانیم شرایط قبل و بعد از انقلاب را با هم مقایسه کنیم و حتی به لحاظ تاریخی به دوره قاجار و صفویه نیز بازگردیم. قبل از انقلاب، نهاد روحانیتی داشتیم که تا دهه چهل، یک نهاد مدنی بود و در کنار جامعه قرار می‌گرفت. این نهاد، منتقد دولت بود، دولت را نصیحت می‌کرد و در کارهای آن دخالت نمی‌نمود. روحانیت به‌واقع نهادی بود که شاید مانند یک نهاد در جامعه مدنی عمل می‌کرد. از این منظر در ایران شاید به ندرت نهاد مدنی دیرپاتر از روحانیت داشته باشیم. انجمن‌ها و مطبوعات هیچ‌کدام استقلال و دیرپایی روحانیت را نداشتند. این موضوع هویت روحانیت را شکل داده بود. آنها نهادی مدنی، بیرون از دولت و در کنار جامعه بودند.

 

روحانی باید مثل مردم زندگی کند

امروز مرجع بزرگی مانند «آیت‌الله سیستانی» باوجود دسترسی مالی زیاد، معیشتی متفاوت از مردم عادی ندارند و این سبک زندگی در مردم بسیار تأثیرگذار است.

نکته دوم این است که روحانیون عموماً پارسامنشانه و مردمی زندگی می‌کردند. حتی اگر دسترسی مالی زیادی داشتند، باز هم مردمی زندگی می‌کردند؛ یعنی فاصله‌ای بین معیشت آنها و معیشت مردم وجود نداشت. برای مثال، همین امروز مرجع بزرگی مانند «آیت‌الله سیستانی» باوجود دسترسی مالی زیاد، معیشتی متفاوت از مردم عادی ندارند و این سبک زندگی در مردم بسیار تأثیرگذار است. مردم با استدلال و گوش‌کردن به سخنرانی‌ها به روحانیت علاقه‌مند نمی‌شوند، بلکه در یک تجربه زیسته عملی با روحانیت همراه می‌شوند یا از آنها جدا می‌شوند. تجربه زیسته روحانیت قبل از انقلاب بسیار مردمی بود و هیچ احساس بیگانگی و غربتی وجود نداشت و روحانیت و مردم در کنار یکدیگر بودند. به‌خاطر آن پارسامنشی و زهد کاریزماتیک شکل‌گرفته و به دلیل مدنی بودن، روحانیت به کاریزمای نهادی تبدیل شده و ارتباطی به فرد نداشت.

هر فردی که معمم می‌شد - صرف‌نظر از اینکه ممکن بود فرد معمم گاهی انسان غیرمتخلقی باشد - محبوبیتی پیدا می‌کرد. این دو نکته‌ای که خدمتتان عرض کردم - یعنی پارسامنشی و مدنی بودن - یک ضلع سومی نیز دارد که می‌خواهم مورد اشاره قرار دهم. روحانیت ساختاری غیررسمی، غیردولتی، کاملاً مستقل و مردمی داشت. روحانیت پیش از انقلاب به لحاظ ساختاری به مردم وابسته بود و نمی‌توانست خود را جدا از مردم تصور کند و ناگزیر بود همگام با مردم حرکت کند؛ بنابراین روحانیت تا پیش از انقلاب سه خصیصه مهم را در برداشت: ساختار مردمی، هویت مدنی و سبک زندگی پارسامنشانه.

 

حتی منابع مالی آن هم به دلیل فروبستگی حکومت بسیار مردمی بود.

حسینی‌زاده: بله! حتی جدا از منابع مالی، ساختار حوزه‌های علمیه در مقایسه با دانشگاه بسیار غیررسمی بود. فارغ از مدرک و فرایندهای تحصیلی مدرن، حوزه یک ساختار سنتی داشت که گویی از تاریخ برآمده بود. وقتی به مدارس قدیمی حوزه، مانند مدرسه «فیضیه» در قم یا در برخی شهرستان‌ها مانند مدرسه «امام صادق (ع)» اصفهان یا مدارس «خان» در یزد می‌روید، احساس می‌کنید که در حال بازدید از تاریخ هستید و انسان کاملاً هویت تاریخی خود را در آنجا می‌یابد.

 

این اموری که ذکر کردید در واقع آورده‌های حوزه علمیه برای ورود به دوره انقلاب اسلامی بود. حال پرسش آن است که پس از انقلاب، حوزه با این سرمایه‌های خود چه کرد؟

حسینی‌زاده: پس از انقلاب، روحانیت به لحاظ مدنی تغییر هویت داد و به نهادی سیاسی تبدیل شد. امروز روحانیت نمی‌پذیرد، اما در حقیقت امروزه به حزبی سیاسی تبدیل شده است و این اتفاق عملاً از دهه ۴۰ به بعد رخ داده است. کار حزب چیست؟ در علوم سیاسی وقتی حزب را مطالعه می‌کنیم، می‌گوییم کار حزب مبارزه برای کسب قدرت است. می‌دانم که بسیاری با این سخن مخالف‌اند که بگوییم روحانیت یک حزب است، اما به باور من واقعیت آن است که روحانیت در دهه ۴۰ برای قدرت مبارزه کرد و پس از انقلاب، اکثر مناصب مهم سیاسی در اختیار روحانیون قرار گرفت و عنان نظام سیاسی و حکمرانی در دست روحانیت قرار داشت؛ بنابراین نمی‌توانیم بگوییم روحانیت حزب سیاسی نیست. روحانیت از پذیرش این موضوع ابا دارد و این اشتباه است. وقتی قدرت را می‌گیرید، باید تبعاتش را بپذیرید و درک کنید که چه پیامدهایی خواهد داشت. اگر تبعات در دست‌گرفتن قدرت را نپذیرید، ممکن است گرفتار پیامدهای نامطلوب آن شوید.

 

تنها سازمان موجود در ایران، روحانیت بود

مهم نیست که روحانیت سیاسی هست یا خیر، اصلاً روحانیت ایران به تبع تحولات جامعه و موقعیت نهادی خود هم سیاسی و هم تبدیل به حزب می‌شد. زیرا هیچ حزبی در ایران اجازه ظهور نیافته بود و تنها سازمان موجود در ایران، روحانیت بود که به‌شدت مردمی و دارای نفوذ اجتماعی بود. طبیعی است که این سازمان به دنبال کسب قدرت باشد.

با توجه به این مباحث، شما اصل سیاسی‌شدن روحانیت را در کاهش منزلت وی مؤثر نمی‌دانید، بلکه سخن آن است که باید موقف جدید خود را درک کرده و تبعات آن را پذیرا باشد. آیا این فهم من درست است؟

حسینی‌زاده: مهم نیست که روحانیت سیاسی هست یا خیر، اصلاً روحانیت ایران به تبع تحولات جامعه و موقعیت نهادی خود هم سیاسی و هم تبدیل به حزب می‌شد. زیرا هیچ حزبی در ایران اجازه ظهور نیافته بود و تنها سازمان موجود در ایران، روحانیت بود که به‌شدت مردمی و دارای نفوذ اجتماعی بود. طبیعی است که این سازمان به دنبال کسب قدرت باشد. ولی باید توجه کنید که وقتی شما به یک حزب تبدیل می‌شود، این امر تبعاتی دارد. نخستین پیامد حزب شدن این است که شما باید کارآمد باشید. حزب می‌خواهد بماند. حزب «سوسیال دموکرات» آلمان نزدیک به ۱۰۰ سال دوام آورده است؛ حزب کارگر انگلیس هم تاکنون پابرجاست. چرا اینها باقی مانده‌اند؟ برای آنکه پذیرفته‌اند یک حزب هستند. حزب سیاسی باید الزامات حزب بودن را بپذیرد. روحانیت از این موضوع ابا دارد.

 

روحانیت و مسئله پاک‌سازی حزبی

روحانیت قم از ابتدای انقلاب کارکردهای حزبی و شبه حزبی از خود نشان داده است. تلاش برای یکدست کردن و انسجام نهادی و سیاسی روحانیت در این راستا صورت گرفته است. وقتی ما از روحانیت انقلابی سخن می‌گوییم، بخشی از روحانیت به‌عنوان روحانیت غیرانقلابی حذف می‌شود. این یعنی روحانیت تلاش دارد تا یک حزب منسجم بسازد. از ابتدای انقلاب کسانی که مخالف نظام بودند، از حوزه حذف شدند. این یک حزب است که پاک‌سازی کرده تا خود را منسجم کند. از طرف دیگر، روحانیت هنوز خود را یک حزب سیاسی نمی‌داند. درحالی‌که حتی کارکرد این حزب از کارکردهای رایج یک حزب مسلط خاص‌تر است. در انتخابات‌های اخیر در دهه ۸۰ و ۹۰، روحانیت ناخواسته خاص‌تر از یک حزب عمل کرده است و گاهی بخش وسیعی از روحانیت از یک بخش از حاکمیت حمایت می‌کند. یک حزب مسلط اجازه می‌دهد انشعاباتی در درونش وجود داشته باشد اما در روحانیت حتی کسانی که طرف‌دار بخشی از نیروهای سیاسی در چهارچوب نظام مانند اصلاح‌طلبان هستند، در نظام رسمی حوزه چندان جایگاهی ندارد. در واقع روحانیت - به‌ویژه نهاد رسمی روحانیت - خود را محدودتر از نظام سیاسی تعریف کرده است. بسیار مهم است که در جریانات حوزوی باوجود تنوع زیاد، جریانی که دست برتر را دارد و بیشتر سخن می‌گوید، از جناح خاصی از نظام حمایت می‌کند. به‌هرحال وقتی به حزب تبدیل می‌شوید، باید تبعات آن را بپذیرید. نخست باید حزب بودن و سپس تبعات آن را بپذیرید.

 

پذیرفتن کارکرد حزب مقداری در ذهن من ابهام دارد. وقتی می‌گویید باید تبعات حزب بودن را پذیرفت، مراد شما چیست؟

وقتی ما از روحانیت انقلابی سخن می‌گوییم، بخشی از روحانیت به‌عنوان روحانیت غیرانقلابی حذف می‌شود. این یعنی روحانیت تلاش دارد تا یک حزب منسجم بسازد. از ابتدای انقلاب کسانی که مخالف نظام بودند، از حوزه حذف شدند. این یک حزب است که پاک‌سازی کرده تا خود را منسجم کند.

حسینی‌زاده: مهم‌ترین کارکرد حزب سیاسی، رفاه بخشی و رشد اقتصادی و به طور خلاصه تأمین معیشت مردم است. روحانیت از ابتدای انقلاب مرتکب این اشتباه شده است. یک حزب سیاسی باید معیشت را تأمین کند و اصلاً کار آن معطوف به آخرت نیست. ممکن است از موقف دیگری از آخرت سخن بگوید، اما کجای سیاست با آخرت پیوند دارد؟ سیاست عملاً با معیشت مردم سروکار دارد. ممکن است سیاست متعالی را تصور کنید و بگویید می‌خواهیم دولتی برای تکامل معنوی ایجاد کنیم، اما در عمل چنین چیزی محقق نمی‌شود. این تصویر متعلق به دولت آرمانی و ایده‌آلی است که شکل نمی‌گیرد. حضرت علی (ع) نیز وقتی در عرصه سیاسی قرار می‌گیرد، بیت‌المال را تقسیم می‌کند، به رزق و روزی مردم توجه دارد، به خانه‌های مردم می‌رود، با آنها ارتباط برقرار می‌کند و از فقرشان ناراحت می‌شود. ایشان در اواخر عمرشان می‌فرمایند: «اکنون در کوفه کسی نیست که مسکن مناسبی نداشته باشد و...»

تأمین معیشت و رشد اقتصادی و ایجاد رفاه، وظیفه اصلی یک حزب سیاسی است و روحانیت در این زمینه شکست خورده است. این را باید بپذیریم. حزب «اردوغان» در ترکیه از سال ۲۰۰۱ با کارآمدی بالا توانسته خود را حفظ کند و اکنون پس از ۲۴ سال، ۵۱ درصد مردم هنوز اردوغان را قبول دارند. فارغ از همه مشکلاتی که اردوغان دارد و سیاست‌های خطرناک او برای ایران، آنچه باعث محبوبیت ۵۱ درصدی او شده، کارآمدی بالای حزب «عدالت و توسعه» بوده است. روحانیت این مسئله را نمی‌خواهد بپذیرد و تصور می‌کند با شعاردادن و مسائلی که در دین‌داری و معنویت مطرح می‌کند، می‌تواند این کمبود را جبران کند؛ اما این امکان‌پذیر نیست. وقتی وارد سیاست می‌شوید و حزب سیاسی می‌شوید، باید بپذیرید که وظیفه‌تان تأمین معیشت است و هر زمان که نتوانستید، باید کنار بروید.

 

پارسامنشی و ساده‌زیستی، لازمه زندگی روحانی

تفاوت زندگی بخش زیادی از حوزویان درجه یک با مردم قابل‌کتمان نیست. در خصوص طلبه‌های عادی من این مطلب را می‌پذیرم که عموم آن‌ها زندگی عرفی و سطح پایینی را دارند، اما مردم آنها را نمی‌بینند و به سطوح بالاتر نگاه می‌کنند.

پس تا کنون من از تغییر هویت مدنی به سیاسی و سپس تبدیل‌شدن به یک حزب ضمن عدم پایبندی به الزامات آن سخن گفتم؛ اما بحث دیگر که لازم دیدم تا برجسته شود، بحث پارسامنشی و ساده‌زیستی است. امروز می‌بینید که دیگر این ویژگی‌ها در روحانیت وجود ندارد. تفاوت زندگی بخش زیادی از حوزویان درجه یک با مردم قابل‌کتمان نیست. در خصوص طلبه‌های عادی من این مطلب را می‌پذیرم که عموم آن‌ها زندگی عرفی و سطح پایینی را دارند، اما مردم آنها را نمی‌بینند و به سطوح بالاتر نگاه می‌کنند. امروز یک فرد عادی نمی‌تواند به راحتی با مرجع تقلید دیدار و گفت‌وگو کند. من می‌خواستم با یکی از بزرگان حوزه قم در اوایل دهه ۷۰ صحبت کنم. ایشان شخصیت برجسته‌ای بود و من اسم ایشان را نمی‌برم. در محله قدیمی قم از فردی درباره خانه ایشان پرسیدم. خانه‌ای کهنه و قدیمی را نشان داد و من باور نمی‌کردم که کسی در آنجا زندگی کند، اما آن خانه متعلق به همان شخصیت بود. تصور من این بود که ایشان تشکیلاتی داشته باشد، اما اصلاً این‌گونه نبود. شما علامه «طباطبایی» را ببینید که چگونه زندگی می‌کرد. هر وقت هم می‌خواستید، می‌شد ایشان را ببینید. اما امروز دیگر این‌گونه نیست.

پارسامنشی، مردمی‌بودن و معیشت ساده داشتن از بین رفته است و میان مردم و روحانیت فاصله ایجاد شده است. مردم روحانیت را در کنار خودشان می‌خواهند. نه در مسیحیت، نه در یهودیت و سایر ادیان، روحانیت نمی‌تواند از مردم فاصله بگیرد. در همه ادیان همین‌گونه است. کشیشی محبوب است که با مردم زندگی کند. به همین دلیل، روحانیون مسیحی - به‌ویژه کاتولیک‌ها - اجازه ندارند سطح معیشت خود را بالا ببرند، ازدواج کنند یا به کار دیگری بپردازند. آنها همواره در خدمت مردم هستند و بسیار ساده زندگی می‌کنند. این ویژگی روحانیت است که برای حکومت بر قلب‌ها باید با مردم و همراه آنان باشد. این موضوع اکنون اتفاق نمی‌افتد.

نکته دیگر، اداری شدن و رسمی شدن و مشاغلی است که به حوزه داده شده است. در گذشته روحانیون شغلی نداشتند، اما اکنون در همه‌جا حوزویان حضور دارند؛ در دانشگاه، وزارت‌خانه‌ها و سایر نهادها، مردم در همه‌جا و نه فقط در دادگاه و دادگستری، روحانیت را می‌بینند. ساختار روحانیت، بخشی از ساختار رسمی دولت شده است که این موضوع بسیار نامطلوب است. مهم نیست که روحانیت چه میزان در حکومت حضور دارد، مهم این است که در هر جا روحانی و معممی حضور دارد؛ از ریاست‌جمهوری گرفته تا وزارت اطلاعات، قوه قضاییه، نیروی انتظامی و نیروهای نظامی و...همه‌جا روحانیون حضور دارند و اینها در واقع، حقوق‌بگیران رسمی دولت هستند. با این وضعیت، روحانیت خود را با مردم تعریف نمی‌کند و این تغییر در ساختار بسیار مهم است.

/ پایان بخش اول / ادامه دارد...