دینپژوه : جواد سلیمانی امیری گروه دین و اندیشه «سدید»؛ در دنیای امروز، بحث درباره اصول حاکم بر گزینش کارگزاران از جمله موضوعاتی است که همواره مورد توجه قرار دارد. خصوصاً اگر این بحث را در چهارچوب نظام اسلامی مبتنی بر مقوله ولایت طرح کنیم، پرسش از حدود و ثغور ولایتپذیری و نسبت آن با گزینش کارگزاران بسیار جدی میشود. در بخش نخست این گفتگو، حجتالاسلاموالمسلمین دکتر جواد سلیمانی امیری به سه شاخصه عمده برای کارگزاران حکومت اسلامی مبتنی بر نهجالبلاغه اشاره کردند: شاخصههای علمی، مدیریتی و اخلاقی و در ضمن این سه شاخص، به مسئله ولایتپذیری کارگزاران پرداخته و توجه ویژهای بدان داشتند. اما سؤالاتی در این زمینه مطرح میشود: آیا ولایتپذیری به معنای اطاعت محض است؟ چگونه میتوان بین ولایتپذیری و عمل به نظرات تخصصی فردی جمع کرد؟ آیا تأکید عمده بر ولایتپذیری منجر به فروبستگی سیاسی شده یا میتوان ولایتپذیری را همراه با گفتگوی انتقادی دنبال کرد؟ ما در ضمن بخش دوم از گفتگو با حجتالاسلام دکتر جواد سلیمانی امیری - استاد تاریخ و عضو هیئتعلمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) - تلاش داریم تا پاسخ پرسشهای فوق را بیابیم. مشروح بخش دوم این گفتگو را در ادامه از نظر خواهید گذراند.
ولایتپذیری؛ باز کردن چشم یا اطاعت محض؟
در بخش نخست این گفتگو، شما سه شاخصه عمده برای کارگزاران حکومت اسلامی مبتنی بر نهجالبلاغه بیان کردید: شاخصه علمی، مدیریتی و اخلاقی. در بخش شاخصه مدیریتی یکی از نکات مهم را ولایتپذیری دانستید. اصل ولایتپذیری بهعنوان آموزهای دینی همواره پذیرفته شده است، اما درباره حدود و ثغور آن تقریرهای مختلفی عرضه میشود. برخی ممکن است به تقریر شما از ولایتپذیری چنین اشکال کنند که این تقریر جای هرگونه نظرورزی و کنشگری عقلانی را سد کرده و همه را به اطاعت محض دعوت میکند. شهید مطهری (ره) در کتاب «بحثی درباره مرجعیت» که در دوران پس از رحلت حضرت آیتالله «بروجردی» نگارش یافته، مقالهای تحت عنوان «اجتهاد و تقلید در اسلام» دارند که محل تأمل است. ایشان در آن مقاله میگویند برخی به دنبال یافتن مرجع تقلیدی هستند که در آنجا سر بسپارند. خیر! مرجعیت و تقلید در اسلام به معنای سرسپردن و چشمبستن نیست. بلکه به معنای چشم بازداشتن و هوشیار بودن است. بهعبارتدیگر، تقلید در عین هشیاری و حساسیت باید دنبال شود. البته این مطلب پیرامون تقلید در امور فقهی است. در امور سیاسی طبیعتاً حساسیت بیشتر بوده و هشیاری بالاتری را میطلبد. نظر شما در خصوص این موضوع چیست؟
سلیمانی امیری: معرفتشناسان هنگامی که منابع معرفتی را بررسی میکنند، معتقدند که یکی از منابع معرفت، حواس ما یعنی قوای بینایی، چشایی و شنوایی است. یکی دیگر از منابع معرفت، عقل است؛ مدرکاتی وجود دارد که عقل میفهمد و ما با حواس نمیتوانیم به آن برسیم. یکی دیگر از منابع معرفت، شهود باطنی است؛ مانند احساس دردی که میکنیم و این یک نوع شهود است؛ یعنی نزد ما معلوم حاضر است و علم حضوری به آن داریم. درعینحال، معرفتشناسان معتقدند یکی دیگر از منابع معرفت، رجوع به متخصص است؛ یعنی در هر امری که نیاز به تخصص دارد، اگر به متخصص آن مراجعه کنید، در حقیقت معرفت را از یک منبع ناب کسب میکنید. همانطور که رجوعکردن به عقل در فلسفه و ریاضیات به معنای تقلید از عقل و اعتقاد کورکورانه به عقل محسوب نمیشود؛ بلکه وسیلهای برای درک واقعیت و مدرکاتی است که فقط توسط عقل قابلدرک است.
در مورد حواس، برای دیدن اشیای مادی از چشم استفاده میکنیم. آنجا کسی نمیپرسد که چرا کورکورانه از چشم استفاده میکنید. این وسیله، منبع معرفت معتبری است که بخشی از واقعیتهای عالم را نشان میدهد. یکی از راههای شناخت واقعیت عالم، رجوع به متخصص است؛ چرا که برخی از مسائل را با حواس نمیتوانیم درک کنیم. برای مثال، نمیتوانیم نحوه دقیق جراحی «آب مروارید» چشم را با نگاهکردن به چشم دیگری یا با تفکر و محاسبات ریاضی به دست آوریم. باید تحصیل کنیم، پزشک عمومی و متخصص چشم شویم، فیزیولوژی چشم را بهخوبی بیاموزیم و سپس روی این موضوع متمرکز شویم.
این مسیر تخصص بوده و در همه امور زندگی نیز جریان دارد. در زمینه مسائل دینی نیز همین مطلب وجود دارد. برخی از مسائل دینی با مطالعه سطحی یا تحلیل عقیدتی ساده به دست نمیآید، بلکه با اجتهاد حاصل میشود. اجتهاد یعنی سالها تحصیل، استفاده از منابع معرفتی مانند عقل، سنت پیامبر (ص) و قرآن و یادگیری روش تحلیل، استخراج و صدور فتوا. اگر کسی که متخصص شده است فتوایی بدهد، قابلتقلید است. همانطور که شما نزد ریاضیدانی که انتگرال، معادله درجه دو و لگاریتم میداند میروید و او مسئله را حل میکند و شما هم میپذیرید و کسی به شما ایراد نمیگیرد، در امور تخصصی نیز همینطور است. تقلید در حقیقت مبنای عقلی دارد و رجوع به متخصص یک روش عقلی و عقلایی برای کشف معارفی است که با حواس یا عقل خودبنیاد نمیتوان به آن رسید.
مجتهدی که هوادار منافقین بود!
جسارتاً باتوجهبه اهمیت این موضوع یعنی مقوله ولایتپذیری خصوصاً در امور سیاسی، اگر اجازه دهید نکته دیگری را عرض کنم. در همان مقاله، شهید مطهری تقلید را از ابتدا به دو بخش تقسیم میکند. یک نوع تقلید به معنای رجوع به متخصص که در میان فقها نیز پذیرفته شده و بر آن استدلال میشود و دیگری تقلید از آباء و آدابورسوم و... که در متون دینی بهشدت مورد نقد قرار گرفته است. بعد شهید مطهری همین اجتهاد به معنای رجوع به متخصص را به دو بخش مطلوب و مذموم تقسیم میکند و میگوید «همین رجوع به متخصص اگر بهصورت چشمبسته باشد، مذموم است.» بعد به این آیه از قرآن کریم که میفرماید: «وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ اَلْكِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ» میپردازند. این آیه کریمه در مذمت عوام یهود است که چرا کورکورانه از علمای خود تبعیت کردید؛ لذا شهید مطهری تأکید میکنند که همین اجتهاد به معنای رجوع به متخصص نیز به معنای سرسپردن و چشمبستن نیست. اکنون باوجود مطلب مذکور این پرسش مطرح میشود که خصوصاً در ولایت سیاسی، آیا امکان گفتگو، پرسش یا حتی انتقاد وجود دارد یا خیر؟
ما مجتهدین بزرگی در همین دهههای گذشته داشتیم که مسیرهای غلطی را رفتند. ما مجتهدی داشتیم که در میان امام خمینی (ع) و منافقین، طرف منافقین ایستاد و جای جلاد و شهید را عوض کرد. چنین فردی در موضوعشناسی مشکل دارد.
سلیمانی امیری: بله، اکنون این مطلب را توضیح میدهم. برای کسی که مرجع تقلید یا ولیفقیه است، تنها اجتهاد علمی شرط نیست، بلکه این باید دو شرط دیگر نیز داشته باشد: نخست آنکه مهار نفس خود را در اختیار داشته باشد و تحتتأثیر هوای نفس خود فتوا ندهد و خلاف فتوای خود حکم ندهد. دوم آنکه در برخی امور باید موضوع شناس هم باشد. یعنی موضوعات را بهدرستی تشخیص دهد. علمای یهود و «احبار» آنها معارف را میدانستند، اما به آنها تن نمیدادند. آنها پیامبر آخرالزمان را به بیان قرآن کریم میشناختند، اما نمیخواستند به این موضوع تمکین کنند که پیامبری از غیر خود آنها برگزیده باشد؛ لذا آنها دیگر قابلتقلید نیستند. پس تقلید مذموم از یک مجتهد زمانی است که شما بفهمید سایر شرایط اجتهاد و فقاهت را ندارد. یعنی فرد موضوع شناس نیست یا در برخی از نقاط که لازم است، تقوای کافی را ندارد. در این موارد دیگر انسان نمیتواند از او پیروی کند. ما مجتهدین بزرگی در همین دهههای گذشته داشتیم که مسیرهای غلطی را رفتند. ما مجتهدی داشتیم که در میان امام خمینی (ع) و منافقین، طرف منافقین ایستاد و جای جلاد و شهید را عوض کرد. چنین فردی در موضوعشناسی مشکل دارد. پس تقلید مذمومی که در اینجا مطرح کردند، آن است که فردی فن فقاهت و اجتهاد را دارد، اما التزام عملی به آن ندارد یا در مواردی موضوع شناس نیست.
در خصوص اینکه پرسیدید امکان پرسش، گفتگو و نقد وجود دارد یا خیر، باید گفت امکان پرسش همواره وجود دارد. سؤالکردن فعل اختیاری انسان نیست. حتی اگر امام معصوم هم سخنرانی کنند، شما میتوانید سؤالات خود را مطرح کنید و از چیستی و چرایی بیان ایشان بپرسید. بالاخره سؤال در ذهن انسان ناخودآگاه ایجاد میشود و حضرات معصومین هم هیچگاه مانع پرسیدن سؤالی نشدهاند. هیچگاه نمیگفتند «چرا هرچه ما میگوییم، نمیگویید چشم!» پرسش فعل اختیاری انسان نیست. حتی امام معصوم (ع) هم اگر جواب دهند اما من قانع نشوم، آن جا هم فعل اختیاری من نبوده و حرجی بر انسان نیست. تصور کنید حضرت امیر (ع) با ذکر دلایلی بفرمایند که طلحه و زبیر، انسانهای منحرفی هستند ولی من قانع نشوم. این هم اشکالی ندارد. هیچکس هم نگفته این فرد گنهکار است. قانعشدن که فعل اختیاری فرد نیست.
ارتش چرا ندارد!
«ولی خدا» میگوید تشخیص من این است که به طرف جبهه شمال حمله کنید، اما هرکس به هر طرفی که بخواهد میرود. در اینجا شیرازه لشکر از هم میپاشد؛ لذا امروزه در ارتشهای دنیا میگویند اگر فرمانده مافوق حکمی را داد، باید فرماندهان پایینتر اطاعت کنند، حتی اگر تشخیص خودشان متفاوت باشد.
چیزی که اسلام در زمینه تقلید از ولیفقیه میگوید، یک التزام علمی است. یعنی در مقام عمل، شما نباید تخطی کنید. ممکن است بگویید چگونه ممکن است چیزی که انسان راجع به آن قانع نشده است را عمل کند؟ عقل میگوید از آنجایی که در میان شخصیتهای معاصر، کسی که تقوا، فقاهت و سیاست را بیش از دیگران در خود جمع کرده، ولیفقیه است و در نتیجه نباید به تشخیص خود اعتماد کرده و باید از فرامین او تبعیت کرد؛ لذا چون خبرگان امت آن فرد را به دارابودن مشخصات مذکور شناختهاند، در هنگام اختلاف شما باید به خود ظن داشته باشید که شاید نظر من اشتباه باشد، لذا باید فرمان ببرید. علاوه بر این، عقل میگوید اگر بنا باشد حتی در آنجایی که شما یقین دارید که نظرتان درست است، هرکسی طبق نظر خود عمل کند، آنگاه هرجومرج به وجود میآید. «ولی خدا» میگوید تشخیص من این است که به طرف جبهه شمال حمله کنید، اما هرکس به هر طرفی که بخواهد میرود. در اینجا شیرازه لشکر از هم میپاشد؛ لذا امروزه در ارتشهای دنیا میگویند اگر فرمانده مافوق حکمی را داد، باید فرماندهان پایینتر اطاعت کنند، حتی اگر تشخیص خودشان متفاوت باشد. اگر وحدت و انسجام در جامعه از بین برود، اصلاً دیگر چیزی باقی نمیماند؛ لذا اصل تبعیت از ولی، حتی در جایی که انتقاد یا سؤال دارید و قانع نشدیم هم امری عقلایی است. اکنون ترامپ شخصی است که اختلالات روانیاش را بخشی از آمریکاییها و نخبگان آمریکا مطرح میکنند. بااینحال، همینها میگویند باید به قانون پایبند باشیم و او از اختیارات خود استفاده میکند. به باور من، نظر شهید مطهری نیز چیزی خلاف این مطلب نیست.
جایگاه عدالت در گزینش کارگزاران سیاسی
پرسش دومی که میخواستم مطرح کنم، آن است که در بیان شما کاملاً بهدرستی بحث معنویت، تقوا، پایبندی و التزام به احکام الهی برجسته شده و این رکن بسیار مهمی است. اما برخی ممکن است اشکال مختصری در این منظومه نظام ارزشی مطرح کنند. در سلسلهمراتب آن، ما شاهد گمگشتگی برخی مطالب هستیم. در همین عهدنامه مالکاشتر، حضرت امیر (ع) به همان اندازه که معنویت و تقوا را برجسته میکنند، چندین برابر آن نسبت به حقوق فقرا و عدالت تأکید میکنند. برخی در اشکال به صورتبندی شما ممکن است بگویند وقتی جایگاه عدالت و قسط را در منظومه ارزشی تقلیل میدهید، خواهناخواه تأکید مضاعف بر امور دیگر مانند احکام یا حجاب به حاشیه میرود، مقبول نمیافتد یا ناکارآمد میشود. البته باید توجه کرد که قصد ما دوگانهسازی از این مفاهیم نیست، بلکه بحث از سلسلهمراتب نظام ارزشی است. پاسخ شما به این بحث چیست؟
سلیمانی امیری: به علت محدودیت فرصتی که در این مجال بود، من ترجیح دادم پیرامون کارگزاران مباحثی نظیر عقاید، معنویت، اخلاق و ولایتپذیری را برجسته کنم. در حقیقت باید بگویم که قائمه حکومت اسلامی به عدالت است و قرآن مجید نیز میفرماید که «پیامبران برای پیادهکردن قسط و عدالت در جامعه آمدهاند.» عدالت یعنی هر چیزی را در جای خود قراردادن و این صرفاً در امور اقتصادی نیست. بلکه در منزلتهای اجتماعی نیز قابل تسری است. این امر بسیار برجسته است و اگر نباشد، سایر امور شکل نمیگیرد. نکتهای که وجود دارد این است که عدالت در اقتصاد جنبه دنیوی و مادی چشمگیری دارد، اما ریشه عدالت، فرهنگ است. تا ایمان نباشد، عدالت نمیآید. انسان تا مؤمن و متقی نباشد، به عدالت تن نمیدهد، زیادهخواهی میکند و به حقوق دیگران تجاوز میکند. باید بتواند نفس خود را در جایی نگه دارد و این فقط در صورت داشتن نصاب ایمان و تقوا ممکن است.
عدالت یعنی هر چیزی را در جای خود قراردادن و این صرفاً در امور اقتصادی نیست. بلکه در منزلتهای اجتماعی نیز قابل تسری است. این امر بسیار برجسته است و اگر نباشد، سایر امور شکل نمیگیرد.
اگر نصاب تقوا را نداشته باشد، اولین مرزی که تخریب میکند، مرز عدالت است. وقتی مطامع دنیوی جلوی چشم و قابلدسترسی است، چگونه از آن دل بکند؟ در تاریخ داریم که جوانی ۲۵ یا ۲۶ساله مسلمان شد، از مکه به مدینه برای نصرت اسلام هجرت کرد و در جنگهای صدر اسلام حضور فعالی داشت. وضع مالی او در زمان عثمان بسیار خوب شده بود. رزمندهای از شام که در جبههها با رومیان میجنگید، به خانه مجلل و مرفه او رفت. پرسید که چگونه شما اینگونه شدید؟ اگر روایتی از رسول خدا (ص) شنیدید که اینگونه مجلل زندگی میکرد، به ما نیز بگویید. آن فرد در پاسخ گفت: «ما در زمان رسول خدا (ص) به سختیها آزمایش شدیم، صبر کردیم و دین خود را نگه داشتیم. اما پس از رسول خدا (ص) به راحتی آزمایش شدیم، اما صبر از کف ما رفت.» این یعنی در زمان رسول خدا (ص) دینداری آسانتر بود و همه کار ما جبهه و مجاهدت و شکنجه بود. اما پس از رحلت رسول خدا (ص)، وقتی مسلط شدیم و جزء خواص جامعه شدیم، اینجا دیگر غنایم آمد و جامعه بهبود یافت و دیگر نتوانستیم عدالت اقتصادی را رعایت کنیم و زیادهخواهی کردیم و اینگونه هنگام آزمایش با راحتیها صبر از کف ما رفت.
اگر تقوای انسانها درست نباشد و ایمانشان محکم نباشد و به تربیت اسلامی درنیامده باشند، اولین جایی که ضعف نشان میدهند، در مسائل اقتصادی است. در زندگی فردی، حقوق دیگران را ضایع میکنند و وقتی مسئولیت میگیرند، به طور مضاعف این عمل را انجام میدهند و نمیتوانند خود را حفظ کنند. اگر پنجاه یا صدسال دیگر هم بگویید «ایران آباد میخواهیم» و «ایران باید مانند غرب رشد تمدنی کند»، میپرسم که منظور شما کدام تمدن است؟ اگر تمدن اسلامی میخواهید، ابتدا باید فرهنگ را اصلاح کنید. تا رشد فرهنگی جامعه اتفاق نیفتد و فرهنگ دینی در جامعه ارتقاء نیابد، اصلاً نمیتوانیم به تمدن نوین اسلامی دست یابیم. از دل فرهنگ است که حکومت و حاکمیت دینی شکل میگیرد و جامعه به اخلاق دینی تربیت میشود و از آنجاست که تمدن دینی جوانه میزند.
مرکز فرهنگ جامعه، اعتقادات است. باید ایمان به اصول دین را در جامعه تقویت کنیم و سپس به دنبال اجرای احکام و نهادینهکردن ارزشها در جامعه باشیم. این یک کار اساسی است و اگر انجام شود، شالوده تشکیل حکومت دینی و تمدن دینی را خواهیم گذاشت. ما اگر بر فرهنگ دینی تأکید میکنیم بهخاطر آن است که خاستگاه عدالت آنجاست و عدالت از آنجا جوانه میزند. جامعهای که زیادهخواه و هواپرست باشد، زود از خود ضعف نشان میدهد و نمیتواند عادل باشد.
مشاوره تلخ، اما ضروری
کسی که جزء مسئولان میشود، اطرافیانی پیدا میکند که میخواهند در سایه حاکمیت وی به موقعیتی برسند؛ لذا تملقگویی آنها زیاد میشود. حاکم که مشغول کار است و مشغولیت زیادی دارد. بالاخره مسئولیتهای بالا سنگین است و گاهی شبوروز انسان را مشغول میکند. کسانی که تملق میگویند، نزد او جایگاهی پیدا میکنند.
در پایان این گفتگو میخواستیم تا دو فراز از متن خود عهدنامه را که شاید بهتر باشد برجسته شود را بخوانیم تا شما توضیح خود را در ذیل آن بیان کنید. فراز اول این فرمایش از حضرت امیر (ع) است که پیرامون مشاوران مسئولین میفرمایند: «فَاتَّخِذْ أُولَئِکَ خَاصَّةً لِخَلَوَاتِکَ وَحَفَلاَتِکَ؛ ثُمَّ لْیَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَکَ وَأَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِیمَا یَکُونُ مِنْکَ مِمَّا کَرِهَ اللهُ لاِوْلِيَائِهِ، وَاقِعاً ذَلِکَ مِنْ هَوَاکَ حَیْثُ وَقَعَ» در این فراز حضرت توصیه میکنند که از میان مشاوران، کسانی را مخصوص خلوتها و از نزدیکان خود قرار بده که سخنانی را به تو بگویند که خوشایند تو نیست. توضیح شما پیرامون این مطلب چیست؟
سلیمانی امیری: کسی که جزء مسئولان میشود، اطرافیانی پیدا میکند که میخواهند در سایه حاکمیت وی به موقعیتی برسند؛ لذا تملقگویی آنها زیاد میشود. حاکم که مشغول کار است و مشغولیت زیادی دارد. بالاخره مسئولیتهای بالا سنگین است و گاهی شبوروز انسان را مشغول میکند. کسانی که تملق میگویند، نزد او جایگاهی پیدا میکنند. در طرف مقابل، منتقدان در نزد او جایگاه پایینتری پیدا میکنند؛ چراکه تصور میکند او شبانهروزی کار کرده اما منتقدان مدام بهانهتراشی میکنند. حضرت در اینجا به کارگزاران و حاکمان میفرماید: «منتقدان بهترین افراد هستند و باید به آنها توجه کنید.» تملقگویان اغلب به دنبال منافع خود هستند، اما آن که هیچ نمیخواهد، میداند وقتی انتقاد میکند موقعیتش نزد شما شاید تضعیف شود؛ لذا ما در این مسئله باید دقت کنیم. شما در میان دوستان و آشنایان دیدهاید که وقتی کسی امامجمعه یا فرماندار شهری میشود، همان کسانی که قبلاً در مسجد و خیابان با او ارتباط داشتند، اکنون دورش را میگیرند، تبریک میگویند و به تملقگویی شروع میکنند. همان شخصی که قبلاً بسیار معمولی با او احوالپرسی میکرد، اکنون میگوید «واقعاً این قدرت برازنده شماست.» فهم من از این فرمایش حضرت این است که میخواهند بگویند باید بیشتر به کسانی که انتقاد میکنند، توجه کرد.
اولویت عوام بر خواص در حکومت علوی
فراز آخری که میخواهیم مطرح کنیم، بیان حضرت درباره در میان مردم بودن است. برخی ممکن است در میان مردم بودن را به مردمفریبی تعبیر کنند، اما حضرت در بخشی از عهدنامه میفرمایند: «وَأَمَّا بَعْدُ، فَلاَ تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَکَ عَنْ رَعِيَّتِکَ، فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلاَةِ عَنِ الرَّعِيَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّيقِ، وَقِلَّةُ عِلْم بِالاْمُورِ؛ وَالاِحْتِجَابُ مِنْهُمْ یَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ، فَیَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْکَبِيرُ وَیَعْظُمُ الصَّغِيرُ، وَیَقْبُحُ الْحَسَنُ وَیَحْسُنُ الْقَبِيحُ، وَیُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ» به معنی آنکه روی پوشیدنت از مردم به دراز نکشد، زیرا روی پوشیدن والیان از رعیت خود، گونهای نامهربانی به آنها است و سبب میشود که از امور مُلک، آگاهی اندکی داشته باشند. اگر والی از مردم رخ بپوشد، چگونه تواند از شوربختیها و رنجهای آنان آگاه شود. آن وقت «بسا بزرگا که در نظر مردم خُرد آید و بسا خُردا که بزرگ جلوه کند و زیبا، زشت و زشت، زیبا نماید و حق و باطل به هم بیامیزند.» توضیح شما پیرامون این مسئله چیست؟
حضرت توصیه میکند ابتدا رضایت مردم را جلب کنیم که هم آسانتر است و هم مفیدتر؛ درحالیکه جلب رضایت خواص هم بسیار سخت و هم کمفایده است
سلیمانی امیری: حضرت در جای دیگری به مالکاشتر میفرماید: «جامعه خواصی دارد و عوامی. خواص پرتوقعاند و در مشکلات کمهمت، اما مردم کمتوقعاند و در مشکلات و سختیها یاری میکنند.» سپس میفرماید: «بیشتر سعی کن رضایت رعیت و مردم را جلب کنی و به دنبال رضایت خواص نباش.»
بسیاری از حاکمان اهل دنیا برای اداره جامعه، خواص را راضی میکنند و مستبدانه حکومت میکنند. کارگزاران در اختیار این حاکم، همه ظلمهای او را توجیه میکنند و خودشان نیز ظلم میکنند. مدل درست این است که تودههایی را که زود قانع میشوند، قدردان هستند و در مشکلات، جنگ، ناامنی و فشارها تو را یاری میکنند، در نظر بگیرید.
حضرت توصیه میکند ابتدا رضایت مردم را جلب کنیم که هم آسانتر است و هم مفیدتر؛ درحالیکه جلب رضایت خواص هم بسیار سخت و هم کمفایده است. برایناساس، حضرت میفرماید با مردم باشید، مانند مردم باشید و از مردم فاصله نگیرید. حتی باید سبک زندگی شما هم مانند مردم باشد. آنگاه شما مردم را بهخوبی درک میکنید.
در پایان اگر نکتهای دارید بهعنوان جمعبندی بفرمایید.
سلیمانی امیری: نکته دیگری نیست. اما این را بگویم که مباحث این گفتگو شاید مقداری اجمال داشته باشد. من کتابی نوشتهام تحت عنوان «معیار گزینش دولتمردان اسلامی» که در آنجا همین مطالب را بهصورت تفصیلی توضیح دادهام.
/ انتهای پیام /