گروه دین واندیشه «سدید»؛ روحانیت شیعه از دیرباز یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی و فرهنگی در ایران بوده است؛ نهادی که در بزنگاههای تاریخی، نقشی محوری در هدایت مردم ایفا کرده و همواره از جایگاه ویژهای در جامعه برخوردار بوده است. بااینحال، طی دهههای اخیر، پرسشهایی جدی درباره جایگاه کنونی روحانیت در جامعه مطرح شده است؛ از جمله اینکه آیا این جایگاه همچنان پابرجاست؟ آیا نفوذ و اثرگذاری روحانیت در زندگی اجتماعی و سیاسی مردم کاهش یافته است؟ و اگر چنین شده، دلایل این تغییر چیست؟ برای بررسی این مسئله ما با حجتالاسلام دکتر محسن الویری - استاد و رئیس گروه تاریخ دانشگاه باقرالعلوم (ع) - به گفتوگو نشستهایم تا ابعاد مختلف این تحولات را واکاوی کنیم. در ادامه بخش نخست این گفتگو را از نظر خواهید گذراند.
کاهش منزلت روحانیت، چرا و چگونه؟
مسئلهای که بهخاطر آن، این گفتگو را شکل دادیم، پرسش از جایگاه و وضعیت فعلی روحانیت در جامعه ایران است. با نگاهی تاریخی به این موضوع، روشن است که روحانیت از منزلت و مرجعیت بالایی در جامعه ایران برخوردار بوده است. بهعبارتدیگر، روحانیت اثرگذاری بالایی بر روند تحولات جامعه ایرانی داشته و جامعه نیز نسبت به روحانیت تا حدودی اثرپذیری داشته است. همین مطلب نشان از اعتماد جامعه نسبت به روحانیت دارد. این موضوع در وقایع مختلفی خود را نشان داده است. در دوران معاصر، تقریباً هیچ جنبش و اقدام جمعی نیست که روحانیت شیعه در آن نقش محوری نداشته باشد. با این حال، برخی معتقدند که این جایگاه شاخص، در دو دهه اخیر مخدوش شده است؛ بنابراین چه از منظر وقایعنگاری تاریخی و چه از منظر پیمایشها - که اگر لازم بود در ادامه بحث طرح میکنیم - این موضوع مورد اشاره قرار گرفته که روحانیت شیعه بهنوعی حاشیهنشین تحولات اجتماعی ایران شده و جایگاه و منزلت سابق خود را از دست داده است. این مطلب، صورتمسئله و دغدغه ما اصلی بود. در گام نخست، نظر خود را راجع به این مطلب بیان کنید.
الویری: پاسخ کلی که به این موضوع میتوانم عرض کنم، این است که در صورتبندی این نکته و در خود تقریر مسئله، باید تأمل کنیم. ضمن پذیرش اینکه حتماً جایگاه روحانیت، جایگاه سابق نیست و در اصل این موضوع بحث و شکی ندارم و دریافت شخصی خودم هم این را تأیید میکند، اما در صورتبندی قضیه فکر میکنم حتماً باید بهگونهای دیگر نگریسته شود و به نکاتی که عرض میکنم توجه شود.
به باور من، قدرت روحانیت اکنون توزیع شده است. یعنی بخش بزرگی از قدرت قبل برقرار است، اما برخلاف گذشته که متمرکز در یک نقطه بود، اکنون توزیع شده است.
یک دلیل اصلی تغییر جایگاه روحانیت، اصولاً به اقتضائات دنیای جدید برمیگردد. اصلاً دنیای مدرن رسالتش سنتزدایی و تقدسزدایی بود. مدرنیته از اساس آمد که گذشته را زیر و رو کند و هر آنچه را که از گذشته باقیمانده، به هم بریزد. من قبول دارم که روحانیت نه فقط در جامعه ایرانی، بلکه در تمام جوامع بشری تا پیش از مدرنیته یکی از ارکان اصلی بود. مگر در خود اروپا نبود؟ کلیسا همواره در کنار نهاد سیاست، نهاد اصلی بود. اما مدرنیته آمد و این ساختار را به هم ریخت و اینها را به گوشهای محدود کرد. برای مثال در غرب، کلیسا به واتیکان محدود شد؛ گویی که گفتند اینجا مال خودتان باشد و با بقیه کاری نداشته باشید. هرجا که مدرنیته پا گذاشت، این رسالت را میخواست انجام دهد؛ بنابراین بهصورت طبیعی وقتی که ما تن به دنیای مدرن میدهیم، حتماً باید از این قسمت از سنتها دست بکشیم.
این مطلب در صورتبندی سؤال اثر دارد؛ چرا که در آن صورتبندی، پرسش بهگونهای مطرح میشود که گویی روحانیت کوتاهی کرده است. اما در این نگاه دوم، اینگونه نیست؛ بلکه کاهش نفوذ و جایگاه روحانیت یک حالت کاملا طبیعی است. اتفاقاً در ایران معاصر، ما شاهد توان و نفوذ بالای روحانیت هستیم. اگر در دوران جدید، روحانیت در ایران توانسته بعد از تجربه نیم قرن مدرنیته پهلوی که در بالاترین شکل ممکن و گستردهترین شکل مدرنیته سنت ستیز جلوه کرد، جامعه را دوباره بهسوی دین برگرداند، این نشانه قوت روحانیت است. همه چیز به مدت پنجاه سال در دست پهلوی بود و در این مدت کوشیدند همه مظاهر دینی سنت را بسوزانند، ولی جامعه ایرانی یکباره مانند فنر فشردهای با سرعت و شتاب و توان، به تجربه زیست دینی پیشین خود برمیگردد و این کار با رهبری روحانیت انجام میشود. ما در فضای سنتی خودمان سه نهاد عمده و اثرگذار در جامعه داشتیم: نهاد سیاست، نهاد علم و نهاد دین. نهاد دین و نهاد علم اغلب با هم بودند؛ یعنی عالمان دینی همان دانشمندان بودند. دانشمندان دینی همه از دل حوزههای علمیه برخاسته بودند. اما اگر تفکیکشان کنیم، از این سه نهاد، کدام یک است که توسط مدرنیته تضعیف نشده باشد؟ چرا صرفاً روحانیت برجسته میشود؟
قدرتِ روحانیون از بین نرفته، بلکه توزیع شده است
ما در این پرونده به دنبال بررسی دلایل کاهش یا تضعیف جایگاه این قشر هستیم. روحانیون بهعنوان یک گروه مرجع اجتماعی که تا سالیان اخیر به لحاظ آماری و واقعی، جایگاه مهمی در زندگی روزمره ایرانیان داشتهاند و امروز این جایگاه با چالشها و تغییراتی روبهرو شده است را میخواهیم مورد بررسی قرار دهیم. اثبات وجود این چالشها به معنای انحصار این مسئله دربارة روحانیون نیست. ما در پروندههای موازی و شبیه به این پرونده، دربارة دلایل کاهش نفوذ و تغییرات در گروههای مرجع ایرانیان صحبت کردهایم.
الویری: تأکید میکنم که من بحثی درباره کاهش جایگاه کنونی روحانیت ندارم. قطعاً در باب آن باید سخن گفت، اما مگر قدرتی که نهاد سیاست و حکومت پیش از دنیای مدرن و پیش از رواج نظام جمهوریت و نظام پارلمانی و موضوعیت یافتن رأی مردم و مانند اینها داشتند با اکنون قابلمقایسه است؟ الان اگر یک وزیری جایی تخلفی کند، او را به مجلس میکشانند و مورد مؤاخذه قرار میدهند و میتوانند او را برکنار کنند؛ آیا در دنیای سنتی اصلاً قابلتصور بود که مردم بیایند نسبت به یکی از کارگزاران حکومتی حرف بزنند و این سخن آنها وجهه قانونی داشته باشد؟ لذا نهاد سیاست نیز در گذار از سنت به مدرنیته بهشدت تضعیف شده است.
مگر قدرتی که سابقاً نهاد علم و عالمان داشتند اکنون نیز دارند؟ قدرت به این معنا که عالمان، یک عده مشخصی بوده و بقیه همه عوام بودند. اکنون این توزیع عمومی علم و دسترسی همه مردم به علم و افزایش سطح آگاهیها، بهشدت جایگاه سنتی نهاد علم را دگرگون و جابهجا کرده است. حالا اینکه نام این تغییرات را چه بگذاریم، بحث دیگری دارد؛ اما نکته آن است که دیگر وضعیت سابق وجود ندارد؛ لذا تمام نهادهای جامعه سنتی دستخوش تغییر یا تضعیف شدهاند؛ بنابراین روحانیت نیز از این تحولات کلان استثنا نیست و همین مسائل برای او نیز پیش آمده است. مراد من از طبیعی بودن بخشی از کاهش نفوذ روحانیت، همین نکته است. برای چندمین بار عرض میکنم که هدف من، پنهانکردن و کماهمیت جلوهدادن کاهش نفوذ روحانیت نیست، بلکه دقت در باره چگونگی صورتبندی این موضوع است.
توزیع قدرت روحانیت در شرایط جدید ایران، به این معناست که هر یک از این نهادها بر پایه فقه و احکام اسلامی که حیطه تخصصی روحانیت است، اداره میشوند. روحانیون بر خلاف گذشته که بنشینند و یکبهیک منازعات را بررسی کنند، آمدند قانون مدنی و قانون جزای اسلامی را نوشتند که نهاد دادگستری بر پایه آن به رفع دعاوی میپردازد
اینکه چه چیزی اتفاق افتاده، میتواند پرسش مهمی باشد که باید به آن پاسخ بدهیم. به باور من، قدرت روحانیت اکنون توزیع شده است. یعنی بخش بزرگی از قدرت قبل برقرار است، اما برخلاف گذشته که متمرکز در یک نقطه بود، اکنون توزیع شده است. مشابه همین وضعیت در سیاست رخ داده است؛ قدرت سیاسی از بین نمیرود. قدرت سیاسی اکنون توزیع شده است اما قبلاً فقط در اختیار حاکمان بود و اکنون سهمی متعلق به حاکمان و قسمتی متعلق به مردم است و دیگر از آن حالت به اصطلاح دیکتاتوری فردمحور بیرون آمده است. در عرصه علم، قدرت توزیع شده و تعداد دانشمندان بسیار زیاد شده است. مگر ما قبلاً این همه پزشک و طبیب در جوامع داشتیم؟ اکنون بسیار زیاد شدهاند. در رشتههای مختلف تعداد افراد بسیار زیاد شده، دانش بسیار گسترش یافته و سطح آگاهیها بالا رفته است. علم از بین نرفته، بلکه توزیع شده است. اینکه یک نفر حرف اول و آخر را بزند، دیگر وجود ندارد. این قضیه برای روحانیت هم صادق است.
روحانیت و قدرتِ غیرمتمرکز
روحانیت قبلاً در مسجد مینشست و مرجع محل بود. همه مرافعات مردم، دعواهای مردم از زن و شوهر گرفته تا بهاصطلاح مالک و مستأجر تا کارگر و کارفرما، همه به او مراجعه میکردند و او نزاعها را حلوفصل میکرد. در شادیهای مردم، روحانی حضور داشت و صیغه عقد را اجرا میکرد. در عزاهای مردم هم مرجع انحصاری مراجعات مردم بود و از کارهای تجهیز میت تا برگزاری مراسم عزاداری را انجام میدادند. حالا نهادی به نام دادگستری ایجاد شده که تمام مرافعات مردم باید رسماً در آنجا انجام شود. طبیعتاً این حجم مراجعه به روحانی در مسجد که برای اینگونه موارد بود، یکسره از بین رفته و به جای دیگری منتقل شده است. دفاتر رسمی عقد و ازدواج ایجاد شده و مردم ملزم هستند آنجا بروند و ازدواجشان را ثبت کنند. وقتی شما ملزم هستید که به این دفاتر بروید، طبیعی است که در همان جا نیز صیغه عقد را جاری کنید. البته برخی خود را ملزم میدانند که یک روحانی دعوت کنند و برخی نیز چنین التزامی نداشته که طبیعتاً صیغه عقد هم در آنجا جاری میشود و ثبت میگردد. اگر معامله ملکی هم میخواهند انجام دهند، باید به دفاتر رسمی ثبت اسناد بروند و دیگر اینکه یک روحانی برایشان بنویسد: «مخفی نماند که مثلاً حسن آقا سه دانگ از مزرعهاش را به دیگری داد»، اینها دیگر بهصورت طبیعی از دست روحانیت خارج شده است و به همین ترتیب برای تجهیز میت، سازمان رسمی وجود دارد که این کارها را انجام میدهد.
توزیع قدرت روحانیت در شرایط جدید ایران، به این معناست که هر یک از این نهادها بر پایه فقه و احکام اسلامی که حیطه تخصصی روحانیت است، اداره میشوند. روحانیون بر خلاف گذشته که بنشینند و یکبهیک منازعات را بررسی کنند، آمدند قانون مدنی و قانون جزای اسلامی را نوشتند که نهاد دادگستری بر پایه آن به رفع دعاوی میپردازد؛ یعنی قدرت پیشین به این صورت توزیع شده است، نه این که از بین رفته باشد. اگر زمانی مسجد تنها مکان برگزاری نماز جماعت بود و همه از سراسر محله به آنجا میرفتند تا نماز بخوانند، اکنون در همه ادارات و کارخانهها و سازمانها و مدارس و دانشگاهها، نماز جماعت برگزار میشود. اگر تعداد کسانی که در نماز جماعت ظهر این اماکن حاضر میشوند را جمع کنیم و همه آنها را در نظر بگیریم، آنگاه میتوان پرسید که آیا تعداد نمازگزاران کم شده یا کم نشده است؟ ولی بسنده کردن به خود مسجد برای ارزیابی میزان نمازگزاران نمیتواند ملاک باشد. من با نتیجه کاری ندارم و چهبسا این آمار از همه نمازگزاران در همه اماکن گردآوری شود و معلوم شود که تعداد نمازگزاران از گذشته کمتر شده است. من حرفی ندارم، ولی میخواهم بگویم مادامی که این بررسی انجام نشده باشد، این اظهارنظرها در باره کاهش نمازگزاران قابلاعتماد نیست و به صرف مشاهده اینکه این مسجد قبلاً شلوغ بود و حالا خلوت شده است، نمیشود بگوییم پس مساجد خالی شده و نمازگزاران کم شدهاند؛ اینگونه نتیجهگیری اعتبار ندارد. صورتمسئله باید به درستی بررسی شود. همه نمازگزاران ظهرها را در همه ادارات و کارخانهها و نهادهای نظامی و انتظامی و آموزشی باید در نظر بگیریم، بعد مقایسه کنیم با تعداد نمازگزارانی که پیش از این بهصورت متمرکز در مسجد جمع میشدند و اگر کمتر بود، آن وقت باید این حرف را زد؛ ولی اگر نبود، باید کمی احتیاط کنیم.
مدرنیته ایرانی و محدودیتهای روحانیت شیعه
شما در لابهلای کلمات خود توضیحی در خصوص محدودشدن روحانیت به واسطه مدرنیته در ایران و به طور خاص ناظر به عصر پهلوی دادید. اگر بشود آن را مقداری باز کنید و بیشتر توضیح دهید سپاسگزار خواهیم بود.
الویری: پس از ورود مدرنیته به ایران در نیمه دوم حکومت قاجار و بهصورت مشخص از زمان مشروطه، فرایند بهاصطلاح محدودشدن روحانیت شروع شد. پیش از این قابلتصور نبود که غیر از روحانی و غیر از حاکم سیاسی، کسی بخواهد در یک موضوع برای مردم تصمیم بگیرد. ولی در این دوره، یک رهبری و مرجعیت اجتماعی و گروه مؤثر جدید به نام منورالفکرها و روشنفکران پا به عرصه گذاشتند و حتی تعدادی از کرسیهای نمایندگی مجلس به اینها اختصاص یافت. معنای این پدیده، محدودشدن دایره قدرت روحانیت بود. این فرایند ادامه یافت تا زمان پهلوی که محدودکردن قدرت روحانیت خیلی گستردهتر شد. ولی در زمان انقلاب، روحانیت مانند فنر رها شده از یک فشار طولانی، خیلی پرقدرت به صحنه بازگشت.
پس از ورود مدرنیته به ایران در نیمه دوم حکومت قاجار و بهصورت مشخص از زمان مشروطه، فرایند بهاصطلاح محدودشدن روحانیت شروع شد.
حرکت روحانیت طی دو سده گذشته را میتوان به یک حرکت پاندولی تشبیه کرد که رفت و برگشتهای آن تابع مرحله قبل از خود است. روحانیت با توجه به فشارهای دوران پهلوی، با ظهور انقلاب اسلامی پرسرعت به میدان آمد و مقدار زیادی جلو رفت و حالا دارد به حالت عادی خود برمیگردد. این تصور بنده از مسئله است و لذا از این منظر هم به گمان من کمشدن نفوذ اجتماعی روحانیت خیلی غیرطبیعی نیست. در این حرکت پاندولی، بازگشت به عقب روحانیت امروزی، ناشی از جلو رفتن آن در گذشته بوده است. روحانیت چون در دوران انقلاب خیلی جلو رفته بود، بهگونهای به عقب برمیگردد و شاید این رفتوبرگشت تا حالت تعادل ادامه پیدا کند. این تحلیل منافاتی ندارد با این که بررسی کنیم و به این نتیجه برسیم که روحانیت حتی در این حرکت پاندولی، در نقطه کنونی باید مثلاً حائز رتبه ۵۰ باشد، ولی اکنون مثلاً نمره ۴۰ دارد. این منافاتی با سخن بنده ندارد. همه حرف من این است که اظهارنظرها درباره جایگاه روحانیت پشتوانه آماری علمی دقیق و قابلاعتمادی ندارد.
اگر روحانیت دچار درگیریهای درونی خودش نشود، واقعاً امروزه نیز قدرت و نفوذش در میان مردم هر چقدر هم کاهش یافته باشد، به حدی هست که معادل ندارد. شاید این قدرت خیلی کمتر از قبل شده باشد، اما هنوز جایگزین ندارد. تحرکات ضد روحانیت دستکم از زمان مشروطه به اینسو همواره بوده است. از آخوندزادهها و بقیه گرفته تابهحال، همواره کسانی بودهاند که بهشدت یک نوع نفرتپراکنی از روحانیت داشتهاند و برای تضعیف روحانیت کوشیدهاند، وقت گذاشتهاند، نوشتهاند، تبلیغ کردهاند، اما هیچگاه دیدگاه آنها مقبولیت عمومی نیافته است.
روحانیت و جایگاه ممتاز رهبری سیاسی جامعه
هنگامی که از جایگاه روحانیت در جامعه سخن میگوییم، ممکن است از امور روزمره سخن بگوییم. مانند موری که شما هم به آن اشاره کردید؛ مواردی نظیر حل تخاصم، مشاوره، ازدواج و طلاق، عروسی و عزا و مسائلی از این دست. برخی معتقدند اگر روحانیت در گذشته به این امور مبادرت میکرده، اینها از اساس مسئولیت جدی او نبوده است. در خیلی از نقاط، فرد متدینی پیدا میشود که صیغه عقد را جاری میکند یا میتی را تجهیز میکند و اصلاً روحانیت حضور ندارد. به اعتقاد این افراد، جایی که نقطه تمحض و تمرکز روحانیت بوده، همین رهبری جامعه است. بهعبارتدیگر، در بزنگاههای خطیر، روحانیت پشتوانه مردم بوده و جامعه به او تکیه داشته است. آنها بهنوعی رهبری سیاسی جامعه را بر عهده داشتهاند. خصوصاً در هنگام تحولات و نقاط عطف تاریخی، روحانیت جایگاه ویژهای داشته است. بههرحال وقتی تحولی رخ میدهد، چنانچه شما نتوانید مدیریت تحول کنید، منفعل شده و باید منتظر بمانید تا ببینید جریانهای رقیب چه تصمیمی برای شما میگیرند. به اعتقاد این افراد، روحانیت در گذشته مقام رهبری جامعه را به نحو انحصاری بر عهده داشته اما در دوره معاصر، این کارکرد ممتاز مخدوش شده است. بهعبارتدیگر، روحانیت دیگر نمیتواند بگوید جامعه ایران به کدام سمت باید برود؛ بلکه این جامعه ایرانی است که برای او تعیین تکلیف کرده و روحانیت از دیگر جریانها منفعل شده است.
الویری: من دو پاسخ به این مسئله دارم: پاسخ نخست، همانی است که در بخش پیش طرح کردم؛ یعنی این رخداد نیز باتوجهبه پیامدهای ورود مدرنیته به ایران و حرکت ایران بهسوی مدرنشدن، امری عادی است. اما پاسخ دوم ناظر به عواملی است که در عملکرد روحانیت وجود داشته است. به باور من، روحانیت با شرایطی میتوانست تا حدودی پیامدهای منفی مدرنیته در خصوص مسئلهای که مطرح کردید، مهار کند. بهعبارتدیگر، پاسخ نخست ناظر به زمینه و پاسخ دوم ناظر به عاملیت روحانیت است؛ لذا در ادامه این دو پاسخ را با تفصیل بیشتری توضیح میدهم.
در بخش قبل گفتیم که در فضای دنیای پیش از مدرنیته، آن رهبران اصلی چه کسانی بودند؟ همان سه گروه که نام بردم؛ یعنی اصحاب قدرت سیاسی، عالمان و متولیان امور دینی. اینها رهبران اصلی جامعه بودند. اکنون آیا واقعاً در دنیای مدرن همچنان هر سه گروه، جایگاه بالای رهبری را دارند؟ قطعاً اینطور نیست. امروزه یک دانشمند شاخص را در هر رشتهای با یک فوتبالیست یا با یک هنرپیشه درجه دوم مقایسه کنید. قطعاً آن هنرپیشه بهمراتب شناختهشدهتر از یک دانشمند شاخص برجسته یا مثلاً پزشک شاخص یا زیستشناس یا فیزیکدان و هر رشته دیگری که در نظر بگیرید، خواهد بود. توده مردم آن هنرپیشه را خیلی بهتر میشناسند و اخبار او را دنبال میکنند؛ بنابراین در این قسمت، چون تفاوتی با دو رهبر اجتماعی دیگر یعنی صاحبان علم و صاحبان قدرت سیاسی وجود ندارد، پس کاهش نفوذ، خیلی غیرطبیعی و امر شگفتی نیست.
روحانیت به حاشیه رانده شده دوران مدرن بهویژه در عصر پهلوی، به جایی رسید که رهبری بزرگترین انقلاب قرن بیستم در سال ۱۳۵۷ را هم در کارنامه خود ثبت کرد، ولی متأسفانه نتوانست آن موقعیت ممتاز را حفظ کند.
این از اقتضائات رسانههای مدرن است. از روزنامهها که قدیمیترین رسانههای دنیای مدرن هستند گرفته تا فضاهای مجازی کنونی، این هنرپیشههای و چهرههای سرشناس برخی هنرها و ورزشکاران هستند که در آنها برجسته میشوند. یک اقدام پیشپاافتاده یک هنرپیشه یا یک رویداد معمولی در زندگی او تیتر اول میشود ولی هیچگاه پایانیافتن یک طرح پژوهشی یا انتشار یک کتاب یا ارائه یک سخنرانی علمی تیتر نمیشود. هیچوقت خبر اول تلویزیون این نیست که مثلاً فلان دانشمند امروز در سمیناری یا در یک سخنرانی فلان مطلب را مطرح کرد. اینها جاذبه ندارد و رسانه مخاطبمحور، سراغ این چیزها نمیرود. پس اگر در دنیای مدرن روحانیت خصلت رهبر بودن خود را از دست میدهد، دیگر رهبران اجتماعی پیشامدرن هم به همین سرنوشت دچار شدهاند و از این نظر، تفاوت و تمایزی بین روحانیان و دیگر عالمان و صاحبان قدرت سیاسی نیست.
من در اینجا و در مقام همراهی با پرسش شما، این نکته را میخواهم بیان کنم که روحانیت شیعه در ایران با وجود اینکه بهصورت نسبی مثل بقیه رهبران اجتماعی با ورود به دوران مدرن مقداری از جایگاه خود را از دست داد و تضعیف شد، اما بهخاطر قابلیتهای زیادی که داشت، میتوانست جایگاه رهبریاش را حفظ کند. حداقل میتوانست کاری کند که کمتر از بقیه صدمه ببیند و بهویژه که در تجربه انقلاب اسلامی، در بالاترین حد ممکن قابلیتهای خود را نشان داد. روحانیت در بالاترین حد ممکن به صحنه آمد و مرجعیت و رهبر بودن خود برای مردم را به عینه نشان داد. مردم هم در بالاترین حد ممکن همراهی کردند. یعنی روحانیت به حاشیه رانده شده دوران مدرن بهویژه در عصر پهلوی، به جایی رسید که رهبری بزرگترین انقلاب قرن بیستم در سال ۱۳۵۷ را هم در کارنامه خود ثبت کرد، ولی متأسفانه نتوانست آن موقعیت ممتاز را حفظ کند.
به رسمیت نشناختن تکثر سیاسی، عامل کاهش رهبری اجتماعی روحانیت
چرا وضعیت دوران انقلاب استمرار پیدا نکرد؟
الویری: عدم استمرار آن موقعیت ممتاز، یک سری عوامل طبیعی و غیرارادی و یک سری عوامل ارادی داشت. عامل طبیعیاش این است که آن میزان اعتمادی که در ابتدای انقلاب به روحانیت شد، زائد و فاقد مبنا بود؛ یعنی این توقع و انتظار که روحانیان بیایند و این حرکت را بهصورت کامل به جایی برسانند و خودشان کار را به دست بگیرند، یک توقع غیرواقعبینانه و خیالپردازانه بود و قرار هم نبود روحانیت این کار را بکند. امام خمینی (ره) هم میخواستند پس از انقلاب به قم برگردند ولی خب مسائلی پیش آمد که احساس کردند اگر رها کنند، همه چیز از دست خواهد رفت و یک بار دیگر تجربه مشروطه اتفاق میافتد؛ لذا در تهران ماندند. این ذهنیت که اگر همه کارها دست روحانیت باشد، همه مشکلات حل خواهد شد، اشتباه بود؛ یعنی توقعی بود که واقعبینانه نبود و بهصورت طبیعی وقتی مقداری زمان بگذرد، نگاهها بهسوی واقعگرایی سوق خواهد یافت و اکنون چنین شده است. در مقام تمثیل، این کاهش مقبولیت اجتماعی روحانیت را میتوان به آبی تشبیه کرد که در حال جوشیدن است و خود را بیش از آن چه که واقعاً هست، نشان میدهد؛ اما وقتی آب سرد شد و این غلیان فروکش کرد، میزان واقعی آب، خود را نشان میدهد؛ لذا مقداری از این کاهش مقبولیت به نظر من طبیعی است. یعنی همه افراد در نقطه اوج یک جایگاهی دارند و وقتی گرد و غبارها بنشیند، معلوم میشود جایگاه واقعی وی به این والایی هم نبوده است.
یکی از عوامل ارادی کاهش مقبولیت اجتماعی روحانیت، اشتباه بزرگی است که روحانیت بهویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی مرتکب شد و آن هم این انتظار و تلقی بود که گویی باید روحانیت را یک مجموعه یکپارچه و تکصدا بدانیم و فقط یک پیام، یک صدا، یک تحلیل و یک نگاه از اینها در جامعه وجود داشته باشد. روحانیت به این نکته یا پی نبرد یا آن را نپذیرفت که همه مردم الزاماً با یک صدای واحد و یک نگاه یکپارچه همراهی و همآوایی ندارند.
همانگونه که مردم دستههای مختلفی هستند و سلیقههای مختلفی دارند، روحانیت میتواند و باید ضمن پایبندی به اصول خود - چه اصول دینی، چه اصول مذهبی، چه اصول مربوط به انقلاب و مانند اینها - ضمن پایبندی به مبانی، تکثر به رسمیت شناخته شده داشته باشد؛ نه تکثری که اکنون هست، ولی به رسمیت شناخته نمیشود. شاید کسی بگوید که مگر در حال حاضر روحانیان سلیقههای مختلف ندارند؟ بله، این تکثر در حال حاضر در روحانیت وجود دارد، ولی اینها به رسمیت شناخته شده نیست. هسته مرکزی حوزه و روحانیت اصرار دارد که در همه چیز - حتی حمایت از نامزدهای ورود به مجلس - حتماً یک نظر واحد، بهعنوان صدای روحانیت تلقی شود. به نظر بنده این عدم انعطاف، یکی از بزرگترین و راهبردیترین اشتباهات روحانیت بود.
در نگاه حداکثری، روحانیت ضمن حفظ ارزشهای مرکزی خودش، باید این قابلیت را داشته باشد که حتی برای محله محل سکونت سران رژیم گذشته و برای برطرفکردن نیازهای دینی و مذهبیشان مبلغ اعزام کند.
روحانیت، گفتگو با خود را تمرین نکرد، گفتگو با خود را فرانگرفت و چون فرانگرفت، نتوانست با خود گفتگو کند، و در نتیجه نتوانست باتکیهبر مشترکات نسبت به همه علایق و سلایق سیاسی و اجتماعی روی گشوده و شرح صدر داشته باشد و نتوانست همه را نگه دارد و در عمل چنین شد که با کوچکترین اختلافنظر، مدام شاخ و برگها را از این تنه جدا کردند و به محدودکردن هر چه بیشتر خود و کاستی قلمروی نفوذ خود کمک کردند. به نظر بنده، این بزرگترین اشتباهی بود که بهعنوان عامل کاهش رهبری روحانیت در جامعه ایفای نقش کرد.
من خاطرهای را در این زمینه به نقل یکی از دوستان در جاهای مختلفی ذکر کردهام و مناسب میدانم در اینجا آن را تکرار کنم. یک بزرگواری که سابقه وزارت در دوران پس از پیروزی انقلاب هم دارد، تعریف میکرد که در یک سفر کاری به کانادا، در یکی از محلههای گرانقیمت احتمالاً شهر «تورنتو» که تعداد زیادی از بزرگان و فرماندهان ارتش رژیم پهلوی در آنجا ساکن بودند، با بعضی از آنها همصحبت شده بودم. ایشان نقل میکرد که از آنها پرسیدم اینجا مشکل خاصی ندارید؟ پاسخ دادند که: نه، همه چیز خوب است. فقط یک آخوند نداریم! مرادش این بوده که یک روحانی که دستکم در مناسبتهای مذهبی برایشان منبر برود و مراسم شب قدر برگزار کند یا وقتی کسی از دنیا میرود تشریفات مذهبی برایشان انجام دهد، یک چنین روحانی و آخوندی ندارند.
من حرفم این است که در نگاه حداکثری، روحانیت ضمن حفظ ارزشهای مرکزی خودش، باید این قابلیت را داشته باشد که حتی برای محله محل سکونت سران رژیم گذشته و برای برطرفکردن نیازهای دینی و مذهبیشان مبلغ اعزام کند. روحانیت باید بهگونهای رفتار میکرد که علیرغم پایبندی به اصول خود، آن قدر انعطاف داشته باشد که چنین افرادی نیز به او اعتماد داشته باشند و دستگاه روحانیت، برآورنده نیازهای آنها هم باشد. این حد از انعطاف کجا و وضعیتی که امروزه میبینیم کجا که با کوچکترین اختلافنظری، شاهد رفتارهای تند و زنندهای از انواع بدزبانیها گرفته تا این که عدهای حرفهای دور استادی را بگیرند و شعار «حیا کن رها کن» سر دهند، هستیم.
به نظر بنده، این بزرگترین اشتباه روحانیت بود که اصرار بر تکصدا بودن داشت؛ مخصوصاً در شرایطی که جامعه تکصدایی را برنمیتافت و مشتاق شنیدن صداهای گوناگون بود. اگر روحانیت با حفظ اصول و ارزشهای خود تکثر سلیقهها و گرایشها را میپذیرفت و به اینسو حرکت میکرد که برای هر قشری متناسب با خودش، افرادی به رسمیت شناخته شده در حوزه حضور داشته باشند، بهاحتمال بسیار زیاد جایگاه رهبری حوزه و روحانیان حفظ میشد و شاهد مخدوششدن آن نبودیم.
/ انتهای بخش اول / ادامه دارد...