کارشناس هویت ایرانی : احمد اولیایی گروه دین و اندیشه «سدید»؛ نامه ۵۳ نهجالبلاغه - مشهور به عهدنامه مالکاشتر - منشوری جاودان از امیرالمؤمنین علی (ع) خطاب به کارگزار خود است که در آن عدالت بهمثابه شالوده و روح حاکم بر تمامی شئون زمامداری، جایگاهی رفیع و بیبدیل دارد. این عهدنامه، با تأکید بر لزوم ارتباط مستقیم حاکم با مردم، پاسخگویی، جلب رضایت عمومی، اهمیت ادراک عدالت، نحوه انتخاب و نظارت بر کارگزاران بر اساس تقوا و تخصص، مسئولیت ساختاری حکومت در تحقق عدالت و نقش بنیادین اخلاق حاکمان بهعنوان ضامن اجرای عدالت، نقشه راهی جامع برای تحقق یک نظام عادلانه را ارائه میدهد. برای بررسی دقیقتر این ابعاد و درسهای مستتر در این نامه شریف، با حجتالاسلاموالمسلمین دکتر احمد اولیایی - عضو هیئتعلمی گروه مطالعات عدالت اجتماعی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی - به گفتوگو پرداختهایم. در ادامه مشروح این گفتگو را از نظر خواهید گذراند.
مردمداری و پاسخگویی، سنگ بنای عدالت
بهعنوان پرسش نخست، میخواهیم به این موضوع بپردازیم که عهدنامه، تأکید فراوانی بر لزوم ارتباط مستقیم حاکم با مردم، شنیدن صدای آنها و جلب رضایت عمومی در مقابل رضایت خواص دارد. از منظر مطالعات مرتبط با عدالت، این تأکید بر «مردمداری» و «پاسخگویی» چه نقشی در تحقق یک نظام عادلانه ایفا میکند؟
در قضیه حکومت، پاسخگویی به مردم و شنیدن شکایات مردم و ایجاد دریچهای برای گفتگو با مردم، ادراک عدالت اجتماعی و در نهایت خود عدالت اجتماعی را افزایش میدهد. بهعبارتدیگر، رضایت عمومی باید اولویت حاکم باشد، نه آنکه تحتتأثیر گروههای خاص قرار بگیرد. خود مردم در اینجا حائز اهمیت هستند.
اولیایی: در پاسخ به این پرسش میتوان نکات مختلفی را طرح کرد. روح عدالت اجتماعی در نامه ۵۳ امیرالمؤمنین علی (ع) کاملاً دیده میشود و اتفاقاً نقطه ثقل کار بر روی مردم است؛ چه آنجا که حضرت، مردم را برادران دینی توصیف میکنند و میفرمایند: «اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق» و چه آنجا که حضرت، پاسخگویی را برای حاکم یک وظیفه بر میشمارند. مسئولیت اجتماعی حاکم، همان عدالت است. بهعبارتدیگر، حضرت در این نامه به مالکاشتر توصیه میکنند که با مردم به عدالت رفتار کن و آنها را از خود جدا ندان. این نگاه، عدالت را یک مفهوم انتزاعی نمیداند؛ بلکه یک وظیفه حکومتی دانسته که مستلزم تعامل مستقیم با مردم است.
نکته مهمی که ما در بحث عدالت اجتماعی داریم، بحث از ادراک عدالت اجتماعی است. ممکن است در جامعه عدالت اجتماعی باشد، اما ادراک آن وجود نداشته باشد یا بالعکس، عدالت اجتماعی نباشد، اما مردم چنین ادراک کنند که عدالت وجود دارد. در اینجا گویی حضرت امیر (ع) تأکیدی بر ساخت ادراک عدالت نیز میکنند. البته حضرت علی (ع) توصیههای مختلف دیگری نیز دارند. برای نمونه باتوجهبه توصیههای ایشان به قضات مبنی بر اینکه فاصله نشستن آنها با متهم و شاکی باید یکسان باشد یا اگر کسی یکی از قوم و خویشهایش از طرفین دعواست، قضاوت را به کس دیگری بسپارد و... این توصیهها و مسائل دیگری، بدان دلیل است که ادراک عدالت بسیار مهم است. یعنی گاهی انسان میتواند حکم به عدالت کند، اما درعینحال با شاکی بگوبخند نماید؛ اما در اینجا حس بیعدالتی به همه منتقل میشود؛ لذا صرفاً وجود عدالت مهم نیست و ادراک از آن نیز اهمیت دارد. مردم باید تصور کنند که آن محکمه، عادلانه است. در حکومت نیز همینگونه است.
در قضیه حکومت، پاسخگویی به مردم و شنیدن شکایات مردم و ایجاد دریچهای برای گفتگو با مردم، ادراک عدالت اجتماعی و در نهایت خود عدالت اجتماعی را افزایش میدهد. بهعبارتدیگر، رضایت عمومی باید اولویت حاکم باشد، نه آنکه تحتتأثیر گروههای خاص قرار بگیرد. خود مردم در اینجا حائز اهمیت هستند. نظامی عادل است که حاکمان آن در دسترس بوده و پاسخگو باشند. نفس پاسخگویی، از انباشت نارضایتی و سپس خود بیعدالتی و ادراک آن جلوگیری میکند.
باتوجهبه اشاره خاص حضرت پیرامون توجه ویژه به طبقات فرودست و محرومان و لزوم رسیدگی به امور آنان در عهدنامه، چه تصویر و تعریفی از عدالت اقتصادی میتوان به دست داد؟ آیا به بیان امروزین، این رویکرد حضرت به تقسیم فقر میان جامعه تعبیر نمیشود؟ خصوصاً باتوجهبه تأکید حضرت بر تقسیم مساوی بیتالمال، چه پاسخی میتوان به این اشکال داد؟
اولیایی: در خصوص این شبهه که به آن اشاره کردید میخواهم بگویم آنچه که امیرالمؤمنین (ع) در نامه مالکاشتر از عدالت اجتماعی یا عدالت اقتصادی تصویر میکنند، اساساً تقسیم فقر نیست؛ بلکه ایشان در صدد این هستند که آن چرخه فقر، با تساوی در توزیع بیتالمال و یک عدالت توزیعی متوقف شود. بهعبارتدیگر، عدالت بهمثابه اولویتدهی به محرومان است، نه اولویتدهی به فقر و فقر در این نگاه ممدوح نیست. پس قصد و نیت حضرت، توزیع مساوی بیتالمال است، نه تقسیم فقر و هدف ایشان، تضمین معیشت و حقوق پایه است. با این نگاه، شما میبینید که حضرت در ابتدای نامه، به مسئله عمران اشاره میکنند. حضرت به مالک میگویند «برای آبادانی شهرها تو باید تلاش کنی.» این نگاه برای بسط عدالت اقتصادی یک نگاه روبهجلو است، نه آنکه برای توزیع فقر و فقیر نگاهنداشتن مردم باشد. بهعبارتدیگر، توزیع منابع در اینجا حائز اهمیت میشود؛ لذا عدالت امیرالمؤمنین علی (ع) معطوف به برابری فرصتهاست، نه برابری مطلق؛ یعنی همه فرصت استفاده را داشته باشند و محرومیت یا فقر کاهش پیدا کند.
به باور من، شاید بتوان یک عدالت توانمندساز را در این رویکرد مشاهده کرد. پس در نگاه حضرت علی (ع) توزیع عادلانه با توزیع فقر بهشدت متفاوت است و مفاد نامه ۵۳، شبهه تقسیم فقر را به ذهن متبادر نمیکند. مواردی نظیر حمایت از محرومان، اخذ بیشتر مالیات از ثروتمندان، حسابرسی کارگذاران، پرهیز از امتیازدهی به خواص و... همه اینها نشان میدهد نگاه حضرت به عدالت بهمثابه یک مقوله محرومیتزدا است نه صرفاً یک عدالت منفعل و فقرزا.
تأکید عهدنامه بر عدالت ساختاری
پرسش بعدی که میخواستیم به آن بپردازید، این است که در عهدنامه، توصیههای دقیقی در مورد نحوه انتخاب کارگزاران، قضات، فرماندهان نظامی و لزوم نظارت بر عملکرد آنان وجود دارد. مسائلی نظیر پرهیز از رابطهسالاری، تأکید بر تخصص، تقوا، تجربه و… در این نامه برجسته میشود. مبتنی بر این فرازها، آیا میتوان تعریفی از عدالت اجتماعی با مبنای دینی ارائه داد؟
اولیایی: در پاسخ به این سؤال باید بگویم که اساساً کشف یک نظریه از یک نامه محقق نمیشود، بلکه باید از کلیت دیدگاه اسلام ما به دنبال کشف نظریه دینی پیرامون عدالت باشیم. اما در همین نامه شما میبینید که باتوجهبه تأکید بر ویژگیهای کارگزاران، مشخصات و نظارت بر عملکرد آنان، نشان میدهد که در نزاع میان عاملیت و ساختار، حضرت به ساختار توجه میدهند. ما یک اختلافی در عدالتپژوهی داریم به این شرح که اساساً بسط عدالت به عهده کیست؟ نامه ۵۳ به ما میگوید وقتی حکومت تشکیل شد و منابع در اختیار حاکمیت قرار گرفت، نمیتوان صرفاً از آحاد مردم انتظار داشت که عدالت را بسط دهند. هرچند آیاتی نظیر آیه ۲۵ سوره حدید میفرمایند: «لیقوم الناس بالقسط» اما این آیه متعلق به زمانی است که منابع به طور کامل در اختیار مردم باشد. بهویژه در عدالت اقتصادی منابع به دست حاکمیت است؛ لذا ساختار باید در مسئله عدالت اجتماعی و اقتصادی پاسخگو باشد.
آن رکن رکین تعریف عدالت اجتماعی بر مبنای نامه ۵۳ نهجالبلاغه، همین مسئولیت ساختار است. حتی در مقام مشورت، حضرت امیر (ع) میفرمایند «با افراد حریص مشورت نکن؛ چراکه انسان حریص نمیتواند در نظرات خود ساختار را به سمت عدالت اجتماعی سوق دهد.» حضرت میفرمایند «با بخیل مشورت نکن.» بنابراین، مسئله عدالت اجتماعی میتواند خود را در انتخاب کارگزاران آنقدر جدی نشان دهد. عدالت بهمثابه حاکمیت قانون در نهجالبلاغه است. عدالت بهمثابه مسئولیتپذیری حکومت و توزیع عادلانه ثروت، بهمثابه اخلاقمداری در قدرت است؛ بنابراین همه اینها رکن عدالت اجتماعی بر اساس این نامه شریف در نهجالبلاغه میشود.
اخلاق کارگزار، لازمه تحقق عدالت
پرسش بعدی آن است که امام علی (ع) بهشدت حاکم را از تکبر، خودپسندی، منتگذاری، خشم بیجا و فاصلهگرفتن از مردم برحذر میدارد. این تأکید بر فضائل و رذائل اخلاقی حاکم، چه ارتباطی با امکان یا عدم امکان تحقق عدالت در جامعه تحت حکمرانی او دارد؟ آیا عدالت بدون اخلاقمداری حاکمان قابلتصور است؟
عدالت بهمثابه حاکمیت قانون در نهجالبلاغه است. عدالت بهمثابه مسئولیتپذیری حکومت و توزیع عادلانه ثروت، بهمثابه اخلاقمداری در قدرت است
اولیایی: بسیار واضح است که اساساً توزیع عدالت بدون توجه به اخلاق حاکمان، تقریباً میسر نمیشود. بهعبارتدیگر، اخلاق حاکمیت خود در ساختاری که میخواهد عدالت اجتماعی را محقق کند، بسیار مهم است. مردم باید تجلی اخلاق در قدرت را ببینند. تسلط بر منابع که اصلیترین محل توزیع ما هستند برای مردم، در اختیار کسی است که قدرت را در دست دارد. اگر این قدرت بدون اخلاق باشد، نمیتواند توزیع منابع بهدرستی رخ داده و مردم را بهرهمند کند. رذائل اخلاقی حاکمان یا مسئولین، بزرگترین مانع عدالت طبق همین نامه ۵۳ است. به عبارتی، اخلاق بهمثابه ضمانت اجرای عدالت است. اگر حاکم یا مسئول اخلاق داشته باشد، خود این به عدالت کمک میکند. مسئله عدالت رویهای در مطالعات عدالت خود را در اینجا نشان میدهد. عدالت رویهای یعنی رویههایی که منجر به توزیع میشود، نه لزوماً خود آن نتیجه. یکی از همین رویهها، خودش مسئول است. اگر آن مسئول در بین این رویهها فاقد اخلاق باشد، عدالت مخدوش میشود. حتی در مقوله عدالت توزیعی که منابع را مستقیماً توزیع کند، اگر اخلاق نباشد، ممکن است خواص سهم بیشتری را از آن خود کنند. چیزی که در نامه ۵۳ نهجالبلاغه کاملاً بر آن تأکید شده است. بهعبارتدیگر، ما شاهدیم که یک مکانیسم درونی نظارت توسط حضرت علی (ع) برای مسئول توضیح داده میشود. نظارت درونی میشود تقوا و اخلاق و نظارت بیرونی میشود پاسخگویی به مردم که ترکیب اینها جمع میان عدالت و اخلاق خواهد بود.
پرسش بعدی آن است که از منظر شما، اگر بخواهید یک پیام یا آموزه محوری و شاید مغفولمانده از عهدنامه مالکاشتر را برای جوامع امروز در مسیر دستیابی به عدالت برجسته کنید، آن پیام چه خواهد بود؟
اولیایی: طبیعتاً از کلام امیرالمؤمنین علی (ع) همواره نکاتی برای ما مغفول میماند و ما نمیتوانیم از این دریا، هر آنچه دارد را برداشت کنیم. اما شاید یکی از آن اموری که به باور من در عهدنامه مالکاشتر و در حیطه عدالت کمتر موردتوجه قرار گرفته، آن است که عدالت واقعی، ترکیبی از ساختارهای عادلانه و انسان عادل است. یعنی یک نظام تربیتی مسئولین میتواند در کنار ساختارهای عادلانه، یک عدالت واقعی را در جامعه به ارمغان بیاورد. من تصور میکنم این پیام بسیار مهم است؛ لذا یک مکانیسم نظارت درونی در عهدنامه مالکاشتر پررنگ است که ما هم باید آن را در جامعه پررنگ کنیم. این مطلب غیر از آن تلاشی است که باید برای ایجاد ساختارهای عادلانه انجام دهیم.
حیات خلوت مسئولیت بیاعتبار است
بهعنوان پرسش آخر، اگر موافق باشید میخواهیم چند فراز از خود عهدنامه را قرائت کرده و اگر توضیحی ذیل هر یک از آنها دارید، بیان کنید. دلیل انتخاب این فرازها آن است که یا به حال و روز امروز ما نزدیکتر است و لذا برجسته ساختن آنها ضروری است و یا مورد اختلافنظر در تفسیر و توضیح قرار گرفتهاند. نخستین فراز آن است که حضرت امیر (ع) میفرمایند: «وَلْيَكُنْ أَحَبُّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ وَأَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ وَأَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ یُجْحِفُ بِرِضَى الْخَاصَّةِ وَإِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ یُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّةِ» به معنای آنکه «باید محبوبترین کارها در نزد تو، کارهایی باشد که با میانهروی سازگارتر بوده و با عدالت دمسازتر و خشنودی رعیت را در پی داشته باشد؛ زیرا خشم تودههای مردم، خشنودی نزدیکان را زیر پای بسپرد و حال آنکه خشم نزدیکان، اگر تودههای مردم از تو خشنود باشند، ناچیز گردد.»
اخلاق بهمثابه ضمانت اجرای عدالت است. اگر حاکم یا مسئول اخلاق داشته باشد، خود این به عدالت کمک میکند.
اولیایی: برداشت من از این عبارت آن است که برخی از مسئولین بهخاطر زیست طولانیمدت در مسئولیت، بهشدت تحتتأثیر دیگر مسئولین اطراف خود قرار میگیرند. یعنی یک جامعه بسیار کوچکی از مسئولین در ساختار درست میشود که اینها بهتدریج به صلاح هم به خواست و رضایت هم، بهصورت ناخودآگاه عمل میکنند. نظرات آنها برای یکدیگر اهمیت مییابد. برداشت من آن است که حضرت در این فقره، توصیه میکنند که این جامعه کوچک مسئولین را کنار بگذارید و رضایت و خشم آحاد ملت برای شما مهم باشد. جمعیت کل جامعه برای شما اهمیت داشته باشد؛ نه آنکه در یک حیات خلوت مسئولیت، به رضایت هم توجه کنید.
فقره بعدی این عبارت است که حضرت علی (ع) میفرمایند: «ثُمَّ اللَّهَ اللَّهَ فِی الطَّبَقَةِ السُّفْلَى مِنَ الَّذِينَ لَا حِیلَةَ لَهُمْ مِنَ الْمَسَاكِينِ وَالْمُحْتَاجِينَ وَأَهْلِ الْبُؤْسَى وَالزَّمْنَى فَإِنَّ فِی هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَمُعْتَرّاً وَاحْفَظْ لِلَّهِ مَا اسْتَحْفَظَكَ مِنْ حَقِّهِ فِیهِمْ وَاجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَیْتِ مَالِكَ وَقِسْماً مِنْ غَلَّاتِ صَوَافِي الْإِسْلَامِ فِی کُلِّ بَلَدٍ» به معنای آنکه «خدا را، خدا را در باب طبقه فرودست (در نظر بگیرید) کسانی از مساکین و نیازمندان و بینوایان و زمینگیران که بیچاره هستند. در این طبقه، مردمی هستند سائل و مردمی هستند که در عین نیاز، روی سؤال ندارند. خداوند حقی برای ایشان مقرر داشته و از تو خواسته است که آن را رعایت کنی؛ پس در نگه داشت آن بکوش. برای اینان در بیتالمال خود حقی مقرر دار و نیز بخشی از غلات اراضی خالصه اسلام را در هر شهری به آنان اختصاص ده.»
اولیایی: در خصوص این بحث در ذیل یکی از پاسخها عرض کردم که نگاه حضرت علی (ع) حمایت از فقر نیست، بلکه بهبود وضعیت طبقه فقراست. باتوجهبه تفاوتها، باتوجهبه استعدادها و مسائل دیگری که در رقابتهای اجتماعی اتفاق میافتد، این طبقه بالاخره در جامعه شکل میگیرد. اما طبقه سفلی و پاییندست از نظر حضرت علی (ع) باید مورد توجه قرار بگیرد و این به منزله حمایت از خود فقر نیست. فراوری فرصتها در جای خود محل توجه است. ما یک شاخص ترکیبی در بحث عدالت از نگاه دینی داریم. نیازهای اولیه که برای طبقه سفلی است، باید تأمین شده تا بعد به نیازهای دیگر بپردازیم. آن نیازهای اولیه در این طبقه سفلی در نهجالبلاغه که حضرت ذکر کرده و تأکید میکنند، بحث دیگری است که قبل از عدالت باید تأمین شود.
/ انتهای پیام /