۱۴۰۴/۰۵/۰۸
۰۷:۲۳
کد خبر : ۱۱۲۳۷
در گفت‌وگو با وحید فرجی مطرح شد؛

مستندساز جسور منتظر قواعد نمی‌ماند

مستندساز جسور منتظر قواعد نمی‌ماند
چرا خبرنگاران نمی‌توانستند به محل‌های آسیب دیده بروند و در لحظه روایت کنند؟ نیروی امنیتی هم باید فضا را مدیریت کند اما منِ مستندساز که از نیت درست خودم مطمئنم هم باید کار خود را بکنم. در این موقعیت مستندساز نباید منتظر قواعد و ضوابط باشد؛ باید سوژه ها را بنویسد و بلافاصله سراغ آنها برود؛ مطمئن باشید کسی به شما زنگ نخواهد زد.

به گزارش«سدید»؛ در بحبوحه جنگ که هر کسی به نوعی برای بقا و امنیت تلاش می‌کرد، کسانی هم بودند که روایت‌ها و ثبت تصویر آنچه بر وطن رفته بود، آرامشان نمی‌گذاشت. مستندسازان و راویانی که صدای حقیقت شدند و با همه فراز و نشیب‌ها، اجازه ندادند جنگ، بر تن و روح ایران بنشیند و ماندگار شود و روایتی از آن در جهان مخابره نشود.

وحید فرجی عکاس و مستندساز که نزدیک به دو دهه است تجربه حضور در لبنان و سوریه و جنگ‌های خاورمیانه را داشته، در ۱۲ روز سختی که بر همه ما ایرانیان گذشت، دوربین خود را زمین نگذاشت و به هر جایی چشم انداخت تا راوی حقیقت در دل میدان جنگ باشد. او مجموعه مستند‌های کوتاه «از قلب ایران» را با موضوع سوژه‌های مرتبط با جنگ ۱۲ روزه، تولید و منتشر کرد؛ به همین بهانه با او گفت‌و‌گو کردیم.

 

از چالش‌هایی بگویید که در این ۱۲ روز در میدان و زمان تهیه مستند با آنها رو به رو بودید

وقتی سازمان صداوسیما هدف قرار گرفت، درصدد بودم تا برای تهیه مستند بروم، اما ورود به سازمان امکان‌پذیر نبود. سازمان، منطقه بسته اعلام شد و ۵ روز پس از آتش بس، امکان ورود به صداوسیما برای ساخت مستند فراهم شد.

در این موقعیت مستندساز باید سماجت به خرج بدهد و بچه پررو باشد. نباید منتظر بود که قواعد و ضوابط به شما اجازه بدهد

در این موقعیت مستندساز باید سماجت به خرج بدهد. نباید منتظر بود قواعد و ضوابط به شما اجازه بدهد. من گلایه‌هایی هم داشتم و به دوستان در صداوسیما گفتم. هنوز جنگ تمام نشده بود خبرنگار سی ان ان به صداوسیما رفت و گزارش تهیه کرد، اما به ما اجازه ندادند.

حقیقت این است که شرایط هم عادی نیست. در یک بین‌الطلوعین فرماندهان و دانشمندان یک کشور ترور می‌شوند و نباید منتظر ماند شرایط عادی شود. خبرنگار یا مستندساز باید سوژه هایش را بنویسد و ببیند کدام را می‌تواند انجام بدهد و بلافاصله سراغ آنها برود؛ مطمئن باشید کسی به شما زنگ نخواهد زد.

به علاوه هدف بزرگ ما، مخاطب خارجی بود و تلاش داشتیم هم تیزر معرفی با زبان انگلیسی باشد و هم زیرنویس عربی و انگلیسی داشته باشیم؛ زیرا فرصت نبود دو نسخه داشته باشیم.

 

تجربه حضور در جنگ‌های خاورمیانه چقدر در این مورد به شما کمک کرد؟

این تجارب بسیار کمک کننده بود. در لبنان مجوز داشتیم فقط تا شهر سور برویم. سازمان ملل، ارتش لبنان و حزب الله مرز تعیین کرده بودند که اگر از این مرز بیرون بروید، دستگیر می‌شوید، اما ما هم با به جان خریدن خطر جانی وارد محدوده بمباران شدیم و این مرز را پنهانی و رفاقتی رد کردیم تا مستند تهیه کنیم؛ درحالیکه تاکید شده بود از آنجا عبور نکنید و حتی ممکن بود به عنوان جاسوس هم ما را دستگیر کنند.


نقطه اوج دراماتیک این چند روز برای شما کدام سوژه یا سوژه‌ها بودند؟

روز سوم جنگ (۲۵ خرداد) انفجار شدیدی در خیابان فلسطین اتفاق افتاد؛ به حدی انفجار شدید که گفتم ساختمان ما را زدند. تنها کاری که کردم این بود که کوله‌پشتی و موبایلم را برداشتم و بیرون آمدم. آنقدر دود و غبار زیاد بود که مطمئن شدم انفجار بسیار نزدیک بوده. موبایلم را روشن کردم و فیلم گرفتم. محل حادثه پر از نیروی امنیتی بود و بعد از دو سه دقیقه، موبایل و کارت خبرنگاری مرا گرفتند.

در آن لحظات دوربین موبایلم را روشن کردم تا تصاویر فقط ضبط شوند؛ خوشبختانه آن دوست موتورسوار زنده ماند و قصد دارم از روایت او استفاده کنم

طبیعی است نیروی امنیتی هم باید فضا را مدیریت کند. در آن چند دقیقه که ایستاده بودم تصویری از دور گرفتم که چند نفر روی زمین افتاده و زخمی شده بودند، اما یک نفر با شدت بیشتری مجروح شده بود؛ آنقدر که فکر می‌کردم شهید شده. گویا ایشان با موتور داشت از آن خیابان عبور می‌کرد و همان لحظه که موشک می‌خورد و پای او قطع می‌شود.

من در آن لحظات دوربین موبایلم را روشن کرده بودم تا این تصاویر فقط ضبط شوند. خوشبختانه ایشان زنده ماند و قصد دارم برای مستند جدید، از روایت او استفاده کنم. عموم مردم این صحنه‌ها را ثبت کردند، اما مستندساز‌ها کمتر به سراغ آنها می‌روند.

 

اگر بخواهید به یکی از سوژه‌هایی که از لحظه مواجه تا تولید به سرعت شکل گرفت را انتخاب کنید، کدام را توضیح می‌دهید؟

به بهشت زهرا که رفته بودیم، چشمم به چند تابوت خورد و دیدم تصاویر تابوت‌های کوچک بچه‌ها، چه لحظه دراماتیک و تلخی است. شخصی آمد و گفت همسر و دخترم شهید شده‌اند و اگر مستندساز هستید، من از شهدا فیلم دارم. وقتی فیلم شهدا را نشانم داد متوجه شدم پدر زهرا برزگر، دختر شهید سه ساله است و همین باعث شد خط قصه شکل بگیرد.

اگر قرار است مستندساز، عکاس و خبرنگار بحران باشیم باید در لحظه تصمیم بگیریم؛ مساله زمان است و زمان برای فکر کردن ندارید.

 

برای تهیه و تولید مستندها، حمایت نهادی از سمت مراکز تولید وجود داشت؟

طبیعتا بدون حمایت و همراهی نهاد‌های رسمی و امنیتی، امکان ارائه این روایت‌ها نبود. اما برخی خبرنگاران گلایه‌هایی داشتند که باید درباره آنها با مسئول مرتبط با مطبوعات در ارشاد صحبت کرد که چرا خبرنگاران نمی‌توانند به محل‌های آسیب دیده بروند و کار کنند. چرا تور‌های رسانه‌ای نداشتیم؟ باید این امکان فراهم می‌شد تا رسانه‌ها در دو یا سه تیم به میدان بهارستان بیایند و طبق اشراف امنیتی و پروتکل‌ها، در محل‌ها حاضر بشوند و با رعایت همه چیز، فعالیت رسانه‌ای کنند.

چرا این اتفاق نیفتاده؟ تا جایی که من می‌دانم حتی بعد از جنگ هم دوربین و کارت و مجوز بعضی همکاران ضبط می‌شد و اجازه فعالیت نداشتن


با وجود درک همه این موارد و همراه داشتن مجوز، باز هم به مشکل می‌خوردید؟

آن لحظه ثبت شده و من از محل حادثه خارج شدم. با اینکه دوربین و کارتم ضبط شد، اما تلاش داشتم همان یکی دو دقیقه را حفظ کنم و آن فایل پاک نشود. همان لحظه نیروی امنیتی گفت این فیلم را پاک کن و من قبول کردم، اما منِ مستندساز که از نیت درست خودم مطمئنم، نباید این را بپذیرم. همان لحظه می‌گفتند یک نفر اینجاست که با یک دوربین خاصی در حال فیلم گرفتن است؛ طبعا نیروی امنیتی باید کار خود را بکند و من مستندساز هم باید کار خود را بکنم.

با این تجربه‌ها باید به این فکر کنیم که در لحظه چه کنیم؟ من ایستادم و تا آخرین لحظه کارتم را گرفتم، اما برخی دوستان تا ۱۰ روز بعد نمی‌دانستد کارت‌هایشان دست چه نهادی است؟

 

از آستانه اشرف و مواجه با آسیب‌دیدگان آنجا بگویید.

من هیچ وقت به جز این جنگ اخیر، حضور تقدیر آدم‌ها در زندگی را تا این میزان ملموس درک نکرده بودم. موتور سوار خیابان فلسطین اگر یک ثانیه زودتر عبور کرده بود، پایش قطع نمی‌شد. چه کسی فکرش را می‌کرد میدان تجریش مورد هدف حمله قرار بگیرد؟ من هیچ وقت به اندازه این جنگ اخیر، حضور تقدیر آدم‌ها در زندگی را تا این میزان ملموس درک نکرده بودم

این تقدیر در آستانه اشرفیه هم به مراتب دیده می‌شد. با همسایه‌ها که حرف می‌زدیم متوجه شدیم یکی از همسایه‌ها که دو سه خانه آن طرف‌تر از خانه شهید بوده، با اقوام خود تماس گرفته که آستانه امن است و روی نقشه نیست و از آنها خواسته بود به خانه او بیایند؛ در نهایت خودش شهید می‌شود. این حیرت‌آور است.


چه سوژه‌هایی هنوز وجود دارند که فکر می‌کنید مغفول واقع شده‌اند؟

شهدای نظامی ما مظلوم واقع شدند. بچه‌های پدافند با روحیه مطلق شهادت‌طلبی کار خود را انجام دادند. یک پدافند بردکوتاه نزدیک ما بود که وقتی عمل می‌کرد، میرفتم و سرباز پشت آن را می‌دیدم و من پیش خودم می‌گفتم این شخص چقدر شجاع است، او دقیقا جایی است که اگر یک موشک بخورد، پودر می‌شود.

می‌شود با رعایت اقتضائات از او نیز گفت. می‌شود کاری کرد چهره او دیده نشود یا صدایش تشخیص داده نشود. در همه این ۱۲ روز بچه‌های پدافند با خانواده خودشان قطع ارتباط بودند و اینها را باید الان که جنگ تمام شده، روایت کرد.

 

کارکرد رسانه‌ها را در بحبوحه روز‌های جنگ تا چه میزان بازتاب دهنده و کنشگر می‌بینید؟

روز دهم جنگ نمی‌دانستیم جنگ تا کی طول می‌کشد که علی قمصری چراغ اول را روشن کرد. یک نفر آمد و در شرایطی اجرا کرد که می‌گفتند کسی که از ایران دفاع کند، از حاکمیتی دفاع کرده که به آن منتقد است. این شجاعت می‌خواهد که مثل محسن چاووشی و علی قمصری در زمانی که بمباران تهمت و افترا از طرف اینترنشنال و رسانه‌های آن طرف به راه است، بروید و در برج آزادی برای ۵۰ نفر کنسرت اجرا کنید.

شجاعت علی قمصری در روز دهم جنگ، به اندازه شجاعت بچه‌های پدافند بود. آن حملات ممکن بود به یک فروپاشی اجتماعی برسد، اما او با شجاعت کنسرت اجرا کرد. او در فضای جنگی عمل می‌کند و دیگری هم در صحنه افکار عمومی به مردم روحیه می‌دهد.

 

/ انتهای پیام / 

منبع: خبرگزاری ایرنا