۱۴۰۴/۰۵/۱۳
۰۸:۱۱
کد خبر : ۱۱۲۶۳
جستاری در تربیت سیاسی به قلم محمد محمدشیرازی؛

فلسفه تربیت، نیازمند پیوند با فلسفه سیاسی

فلسفه تربیت، نیازمند پیوند با فلسفه سیاسی
فلسفه تربیت، اگر بخواهد پاسخگوی مسائل واقعی جامعه باشد، باید از اخلاق فردی فراتر رود و با پرسش‌های سیاسی گره بخورد. تنها در این صورت است که می‌توان از دل اندیشه تربیتی، سیاست‌هایی استخراج کرد که نه‌تنها مؤثر و عادلانه‌اند، بلکه در خدمت تقویت بنیادهای مردم‌سالاری، همبستگی اجتماعی و زیست جمعی معنا‌دار قرار می‌گیرند.

به گزارش «سدید»؛ سیاست، در یکی از بنیادی‌ترین و ریشه‌ای‌ترین تعاریف خود، به معنای تنظیم و سازمان‌دهی «تعهدات متقابل» میان افراد و نهاد حاکم است؛ تعهداتی که مشخص می‌کنند چه کسی به چه کسی، در چه زمینه‌ای و تا چه اندازه مسئول است. این تعهدات، صرفاً توافق‌های سودمحور یا قراردادهای محدود میان فرد و دولت نیستند که بر پایه منافع آنی شکل گرفته باشند، بلکه سرچشمه‌ای عمیق‌تر در هویت و جایگاه ما در جهان اجتماعی دارند، بنابراین برای فهم تربیت سیاسی و ترسیم دلالت‌های آن، باید ابتدا نوع‌شناسی روشنی از تعهدات انسانی به‌دست داد.

 

چه تعهداتی به دیگران داریم؟

همواره دو گونه تعهد در کانون توجه فلسفه اخلاق و سیاسی بوده است:

اول، تعهدات جهان‌شمول: این‌ تعهدات وظایفی هستند که هر انسان، صرفاً به دلیل انسان بودن، در برابر هر انسان دیگری دارد. آسیب نرساندن، احترام به کرامت ذاتی و رعایت انصاف پایه‌ای از این دسته‌اند. این تعهدات، شرط امکان‌پذیر زیست مشترک بشری هستند.

دوم، تعهدات قراردادی (داوطلبانه): این دسته از تعهدات ریشه در توافق‌های آگاهانه و اختیاری افراد دارند. وقتی کالایی را می‌خریم، شغلی را می‌پذیریم یا عضویت در یک انجمن خصوصی را انتخاب می‌کنیم، متعهد به رعایت شرایط آن می‌شویم. وفای به عهد در این حوزه، سنگ بنای اعتماد و همکاری در بازار و جامعه مدنی است. اما محوری دیگر که اغلب در سایه این دو قسم نادیده گرفته می‌شود، تعهدات ناشی از «عضویت» است. ما انسان‌ها، از بدو تولد و اغلب بدون انتخاب آگاهانه اولیه، عضو اجتماعات گوناگونی هستیم؛ خانواده، جامعه محلی، ملت، سنت مذهبی و فرهنگ خاص. این اجتماعات صرفاً مجموعه‌ای تصادفی از افراد نیستند؛ آنها بسترهایی هستند که در آن رشد می‌کنیم، هویت می‌یابیم و معنای خیر و زندگی خوب را درک می‌کنیم، همچنین بخش عمده‌ای از «کیستی» ما- اینکه چه کسی هستیم، به چه چیزهایی ارزش می‌دهیم، به کجا تعلق داریم- از درون این پیوندهای عضویت شکل می‌گیرد. اینجاست که تعهدات نوع سوم پدیدار می‌شوند؛ تعهداتی که نه از انسانیت صرف سرچشمه می‌گیرند و نه از قرارداد داوطلبانه، بلکه از «واقعیت عضویت» ما در این اجتماعات ناشی می‌شوند. این تعهدات، بخشی از بافت اخلاقی زندگی ما می‌شوند. ما به خانواده‌مان، به جامعه محلی‌مان، به سنت فرهنگی‌مان و به جامعه سیاسی‌ای که شهروند آن هستیم، «بدهی داریم» – بدهی‌ای ناشی از آنچه از آن‌ها دریافت کرده‌ایم و ناشی از نقش آنها در شکل‌دهی به وجود ما.

 

تربیت سیاسی حقیقی، در گروی پرورش درک و پذیرش تعهدات ناشی از عضویت در جامعه سیاسی است

 تربیت سیاسی صرفاً آموزش قوانین اساسی یا سازوکارهای حکومتی نیست (هرچند اینها نیز مهمند)، بلکه به‌مراتب فراتر از آن است. آنچه در بطن تربیت سیاسی نهفته است، تربیت اخلاقی یک شهروند است؛ انسانی که هویت سیاسی خود را در بافتی از تعهدات، مسئولیت‌ها، تاریخ مشترک و آینده‌ای که باید ساخته شود، می‌فهمد. در چنین چهارچوبی، تربیت سیاسی چند عنصر محوری دارد:

وفاداری به جامعه و نظام سیاسی، به معنای اطاعت کورکورانه نیست. این وفاداری، وفاداری به اصولی است که جامعه را معنا می‌بخشند؛ عدالت، آزادی، کرامت انسانی و خیر عمومی. گاهی این وفاداری مستلزم اعتراض، نقد و تلاش برای اصلاح ساختارهای ناکارآمد است؛ اما همیشه با این آگاهی همراه است که اصلاح، از دل تعلق به جامعه می‌روید، نه انکار.

مشارکت فعال: تربیت سیاسی باید افراد را به این درک برساند که «شهروندی» صرفاً برخورداری از حقوق نیست، بلکه مستلزم مشارکت در حیات جمعی- از شرکت در انتخابات و گفت‌وگوهای عمومی گرفته تا فعالیت داوطلبانه در خیریه‌ها و مؤسسات- است.

تعهد به خیر عمومی: فراتر رفتن از منافع فردی محدود و پرورش حس مسئولیت نسبت به رفاه کلی جامعه، حفظ نهادهای مشترک و مراقبت از منابع عمومی. این یعنی درک اینکه موفقیت فردی ما عمیقاً به سلامت جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم گره خورده است.

پذیرش مسئولیت برای گذشته و آینده مشترک: شناخت میراث تاریخی (با تمام افتخارات و خطاهایش) و احساس مسئولیت برای شکل‌دادن به آینده‌ای که نه فقط برای خودمان که برای نسل‌های آینده شهروندان نیز شایسته باشد.

 

فلسفه تربیت، باید با پرسش‌های سیاسی گره بخورد

در یک تحلیل، فلسفه تربیت به‌مثابه شاخه‌ای از فلسفه اخلاق در نظر گرفته شده، یعنی تمرکز اصلی آن بر پرورش فرد از حیث فضایل اخلاقی، رشد شخصیت و تشخیص خیر و شر است. بی‌گمان این بُعد اخلاقی بخش مهمی از تربیت را شکل می‌دهد، اما اگر فلسفه تربیت در همین مرز بماند، از ایفای نقش مؤثر در عرصه سیاست‌گذاری آموزشی بازمی‌ماند. تربیت، به‌ویژه در سطح نهادی و عمومی، همواره در متن روابط قدرت، ساختارهای اجتماعی و نهادهای سیاسی واقع می‌شود. از این‌رو، لازم است فلسفه تربیت با فلسفه سیاسی در گفت‌وگویی مفهومی و کاربردی قرار گیرد.

نهاد آموزش عمومی، بخشی از سازمان‌دهی سیاسی جامعه است. اینکه چه چیزی آموزش داده می‌شود، چگونه آموزش داده می‌شود و با چه هدفی، تصمیماتی‌اند که در چهارچوب یک نظم سیاسی گرفته می‌شوند، بنابراین تربیت فقط مسئله‌ای فردی یا اخلاقی نیست، بلکه بخشی از پروژه‌ جمعی شکل‌ دادن به شهروندان آینده است. اگر تنها بر جنبه اخلاقی آن تمرکز کنیم، نمی‌توانیم به پرسش‌هایی پاسخ دهیم که به عدالت آموزشی، توزیع فرصت‌ها، هویت ملی یا رابطه فرد با قدرت سیاسی مربوط می‌شوند. در مقابل، وقتی تربیت را در پیوند با فلسفه سیاسی ببینیم، درمی‌یابیم مدرسه نه‌فقط جای پرورش شخصیت فردی، بلکه میدان شکل‌گیری تعهدات اجتماعی، حس تعلق و مشارکت در سرنوشت مشترک است.

از دل این پیوند، می‌توان دلالت‌هایی روشن و منسجم برای سیاست‌گذاری آموزشی بیرون کشید. دلالت‌هایی که تنها به افزایش کارایی نظام آموزشی یا مهارت‌آموزی محدود نمی‌شوند، بلکه به این می‌پردازند که چه نوع جامعه‌ای می‌خواهیم بسازیم، چه نوع شهروندی را باید پرورش دهیم و چگونه می‌توان توازن میان آزادی فردی و مسئولیت جمعی را در تربیت حفظ کرد. فلسفه تربیت، اگر بخواهد پاسخگوی مسائل واقعی جامعه باشد، باید از اخلاق فردی فراتر رود و با پرسش‌های سیاسی گره بخورد. تنها در این صورت است که می‌توان از دل اندیشه تربیتی، سیاست‌هایی استخراج کرد که نه‌تنها مؤثر و عادلانه‌اند، بلکه در خدمت تقویت بنیادهای مردم‌سالاری، همبستگی اجتماعی و زیست جمعی معنا‌دار قرار می‌گیرند.

 

نقش مدرسه در تربیت سیاسی

نقطه‌ آغاز بسیاری از این مفاهیم، مدرسه است. مدرسه تنها جایی برای انتقال دانش‌های علمی و مهارت‌های حرفه‌ای نیست، بلکه نخستین نهاد عمومی است که کودک در آن با جامعه به‌مثابه یک کل آشنا می‌شود. مدرسه، نخستین تجربه‌ زندگی شهروندی است. در این بستر است که فرد یاد می‌گیرد در جمع زندگی کند، حقوق دیگران را رعایت کند، مسئولیت بپذیرد، با تفاوت‌ها کنار بیاید و در تصمیم‌گیری‌های جمعی شرکت کند؛ اما متأسفانه در برخی موارد سیاست‌گذاری آموزشی هنوز عمدتاً معطوف به تولید نیروی کار و انتقال دانش رسمی است، نه پرورش شهروندی مسئول. نتیجه آن می‌شود که فارغ‌التحصیلان مدارس و دانشگاه‌ها، هرچند ممکن است از لحاظ فنی توانمند باشند، اما اغلب فاقد درک عمیق از مسائل اجتماعی، دغدغه‌ خیر عمومی و آمادگی برای مشارکت در زندگی سیاسی و مدنی‌اند.

به همین سبب، برای تحقق تربیت سیاسی اصیل در مدرسه، چند سیاست کلیدی قابل‌پیشنهاد است:

درآمیختن تربیت سیاسی با تمام سطوح و رشته‌های آموزشی: تربیت سیاسی نباید به یک واحد درسی مستقل و محدود خلاصه شود، بلکه باید رویکردی فراگیر در سراسر برنامه‌ درسی باشد. این یعنی مفاهیم مربوط به مسئولیت‌پذیری، مشارکت، عدالت، هویت جمعی و خیر عمومی می‌توانند در قالب موضوعات گوناگون و در درس‌هایی مانند تاریخ، ادبیات، هنر، علوم اجتماعی و حتی ریاضیات و علوم طبیعی طرح و تقویت شوند. هدف آن است که دانش‌آموز در هر زمینه‌ای که می‌آموزد، پیوند آن با زندگی جمعی و نقش خود به‌عنوان یک عضو فعال جامعه را نیز درک کند.

توانمندسازی معلمان به‌عنوان تسهیل‌گران تربیت شهروندی: معلمان باید خود تربیت سیاسی دیده باشند تا بتوانند فضای آموزشی را به بستر گفت‌وگو، تفکر انتقادی و مشارکت فعال تبدیل کنند.

بازطراحی فضای مدرسه بر مبنای مشارکت دانش‌آموزی: شوراهای دانش‌آموزی واقعی، حق اظهار نظر در تصمیمات مدرسه، پروژه‌های جمعی خارج از کلاس و ارتباط مستقیم با مسائل محلی و اجتماعی را ممکن می‌سازند.

پیوند مدرسه با جامعه محلی و نهادهای عمومی: مدرسه باید در دل جامعه باشد، نه جزیره‌ای جدا از آن. دعوت از کنشگران مدنی، سفرهای آموزشی به نهادهای دولتی و عمومی و مشارکت در فعالیت‌های محلی، بخشی از این پیوندند.

 

چالش بزرگ جوامع معاصر، فراموشی بُعد عضویت‌محور تعهدات سیاسی است

 در بسیاری از جوامع معاصر، تأکید بر حقوق فردی و آزادی‌های شخصی، به یکی از پایه‌های گفتمان سیاسی و اجتماعی تبدیل شده اما این تمرکز شدید بر فرد و حقوق او، به غفلت از بُعد عضویت‌محور زندگی جمعی همراه شده است؛ بُعدی که ما را نه صرفاً به‌عنوان افراد مستقل، بلکه به‌مثابه اعضای درهم‌تنیده‌ یک جامعه‌ سیاسی تعریف می‌کند. در این هنگام سیاست صرفاً به بازاری برای پیشبرد منافع فردی تقلیل می‌یابد و «خیر عمومی» رنگ می‌بازد. تربیت سیاسی اصیل باید شهروندان را قادر سازد تا بپذیرند که عضویت در جامعه سیاسی  بار مسئولیت‌هایی را بر دوش آنها می‌گذارد. این تعهدات هزینه‌هایی دارند، اما در عین حال، عمیق‌ترین منبع معنا، هویت و امکان تحقق خیر مشترک در مقیاس بزرگ هستند. پرورش حس تعلق و مسئولیت مشترک، شالوده‌ حیات مردم‌سالارانه و شرط بقای هر جامعه‌ای است که خواهان زیستی معنادار، فراتر از هم‌زیستی سرد و مکانیکی افراد در کنار یکدیگر است.

 

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :