۱۴۰۴/۰۵/۱۹
۰۷:۳۶
کد خبر : ۱۱۲۹۱
نگاهی به هنر محمود فرشچیان؛

نگارگری که به «حافظ مصور» دوران ما بدل شد

نگارگری که به «حافظ مصور» دوران ما بدل شد
قرن‌ها، حکمت عمیق ایرانی در دژ‌های استوار شعر حافظ و عرفان مولوی محبوس بود و کلید فهمشان تنها در دست خواص. فرشچیان با هنر خود، این دیوار را فروریخت و به «حافظ مصور» دوران ما بدل شد. او پیچیده‌ترین مفاهیم عرفانی و شیعی -فنا، تجلی، عشق الهی - را از طریق زبانی بصری، به شهودی آنی و همگانی بدل ساخت.

به گزارش «سدید»؛ محمود فرشچیان با عبور از مرز‌های نگارگری روایی، مفاهیم عمیق عرفانی را به زبانی بصری و جهانی ترجمه کرد و آن را به تجربه‌ای همگانی بدل ساخت.

 

محمود فرشچیان: ترجمان ملکوت

هنر محمود فرشچیان را چگونه باید نگریست؟ تحلیل‌های رایج، اغلب بر مدار دوگانه‌هایی آشنا چون تقابل سنت و نوآوری، غلبۀ رنگ بر خط، یا جایگزینی سکون با پویایی می‌گردند. این‌ها مشاهداتی دقیق، اما درنهایت، تنها توصیف کالبد هنر اوست، نه لمس روح آن. برای کشف گوهر آفرینش‌گری او، باید از فرشچیان نه به‌عنوان یک «سبک‌پرداز» که در مقام یک «ترجمان» یاد کرد؛ ترجمانی که حکمت پیچیده، انتزاعی و محبوس در حجابِ خواصِ عرفان ایرانی را به الفبایی بصری، ملموس و تکان‌دهنده برای همگان برگرداند.

 

میراث و رستاخیز: از حماسه تا عرفان

پیش از فرشچیان، هنر تصویری ایران بر دو بستر اصلی جاری بود. نخست، نگارگری فاخر که در حصار دربار‌ها و در خدمت کتاب‌آرایی متون ادبی برای اَشراف نفس می‌کشید. دوم، نقاشی قهوه‌خانه‌ای؛ هنری پرخروش و مردمی، برآمده از سنت پرده‌خوانی که نبرد‌های پهلوانان و شجاعت‌های صحنۀ کربلا را با صراحتی حماسی روایت می‌کرد. یکی، هنر خلوت بود و دیگری، هنر غوغا؛ یکی در پی ظرافت و دیگری در پی صراحت.

نقطۀ عزیمت آفرینش‌گری فرشچیان، پیوند این دو جهان بود. او هنر فاخر نگارگری را از انحصار دربار‌ها رهانید، اما نه با زبان حماسی قهوه‌خانه، بلکه با دمیدن روحی عمیقاً عرفانی در کالبد آن. البته معنویت با نگارگری بیگانه نبود و همواره در تصویرسازی اشعار حافظ و مولوی حضور داشت. اما تمایز گوهرین کار او در این بود که آن حس ضمنی و آرام را به نیروی مرکزی و خروشان هنر خویش بدل کرد. او خود «حال عرفانی» - شور، حیرت، و اندوه مقدس - را به موضوع اصلی ترجمۀ هنری خود بدل کرد و با توانی بی‌سابقه به آن جان بخشید.

 

از روایت قصه به تجسم «حال»

نگارگری کلاسیک، هنری روایتگر بود. وظیفه‌اش، نقش‌کردن وفادارانۀ صحنه‌ای از یک متن ادبی بود و کانون توجه آن، «ماجرا» قرار داشت. فرشچیان این چهارچوب را واژگون کرد. او کانون ترجمه را از «ماجرا» به «حال» تغییر داد. او به‌جای آنکه بگوید «رستم با دیو سپید جنگید»، به سراغ اصل مفهوم «نبرد ازلی خیر و شر» می‌رود. خطوط سیال و پیچ‌وتاب‌های سماع‌گون در آثارش، صرفاً تزئیناتی برای ایجاد حرکت نیستند؛ آن‌ها تجسم بصری انرژی کیهانی، غلیان هستی و کشمکش دائمی میان «نفْس» و «روح» اند که به رقص سماع عارفان پهلو می‌زنند. او قصۀ یک شعر را نقاشی نمی‌کند، بلکه سکوت، حیرت و معنای شناور در میان واژگانش را تجسم می‌بخشد. ازاین‌رو، هنر او بیش از آنکه خصلتی ادبی داشته باشد، کیفیتی فلسفی و متافیزیکی می‌یابد.

 

کیمیاگری رنگ: تبدیل ماده به شهود محض

دومین ابزار این ترجمان شگفت، کیمیاگری رنگ بود. کیمیاگران کهن در پی زرکردن فلزات بودند و فرشچیان، رنگ‌های مادی را به احوال معنوی و شهود محض بدل می‌کند. آبی در دستان او دیگر تنها رنگ آسمان نیست، بلکه ژرفای آبی ملکوت است؛ نماد خرد ازلی و بی‌کرانگی. سرخ و نارنجی‌های آتشین او، بازتاب صرف یک حریق نیستند، بلکه تجلی سرخ اشتیاق، فراق و شور عرفانی‌اند. او با لایه‌گذاری‌های شفاف و متعدد، بافتی می‌آفریند که گویی از جنس نور است نه ماده و بدین‌سان، مفاهیمی نامرئی چون قداست و روح را مرئی می‌سازد. او با رنگ، نه جهان فیزیکی را توصیف که نقشه‌ای از جغرافیای روح ترسیم می‌کند.

 

حافظ مصور: گشودن دژ‌های حکمت

و اما بکرترین وجه این ترجمۀ هنری، در کارکرد اجتماعی آن نهفته است. قرن‌ها، حکمت عمیق ایرانی در دژ‌های استوار شعر حافظ و عرفان مولوی محبوس بود و کلید فهمشان تنها در دست خواص. فرشچیان با هنر خود، این دیوار را فروریخت و به «حافظ مصور» دوران ما بدل شد. او پیچیده‌ترین مفاهیم عرفانی و شیعی -فنا، تجلی، عشق الهی - را از طریق زبانی بصری، به شهودی آنی و همگانی بدل ساخت. برای دریافتن عظمت یک فاجعۀ قدسی در تابلوی «عصر عاشورا» یا آرامش ناشی از ضمانتی الهی در «ضامن آهو»، نیازی به دانستن فلسفه و کلام نیست؛ هنر او بی‌واسطه با قلب مخاطب سخن می‌گوید.

به‌این‌ترتیب، او هنر متعالی و عرفان نظری را از قلمرو خواص به سرمایه‌ای حسی و فرهنگی برای عموم بدل کرد. این همان راز حضور فراگیر آثار او در هر کوی و برزن است؛ هنر او عطشی معنوی را در جامعۀ ایرانی معاصر فرونشاند؛ عطش پیوند دوباره با ریشه‌های خود از طریق زبانی نو، پویا و جاندار.

درنهایت، دستاورد بی‌بدیل فرشچیان نه ابداع یک سبک که آفرینش یک زبان بود؛ زبانی که با آن می‌توان رقص افلاک، نالۀ نی و طنین یک آیه را نه فقط شنید یا خواند، بلکه «دید». میراث او نه یک سبک نقاشی که یک پنجرۀ گشوده به روی عالم معناست.

 

/ انتهای پیام /