۱۴۰۴/۰۵/۲۰
۰۸:۵۲
کد خبر : ۱۱۳۰۳
بررسی رابطه اسلام و ایران به قلم حمید یزدان‌پرست/ بخش دوم؛

شکوفایی استعداد ایرانیان بعد از ورود اسلام به ایران

شکوفایی استعداد ایرانیان بعد از ورود اسلام به ایران
فلسفه از دیرباز جولانگاه ایرانیان بوده و آنها در این عرصه به معنی واقعی درخشیده‏‌اند؛ چنان‌که می‏توان ادعا کرد اگر از فلسفه اسلامی، سهم ایرانیان را حذف کنند، چیزی باقی نمی‏ماند؛ چرا که با توجه به حمله گسترده غزالی و بعد‌ها درگذشت ابن‌رشد اندلسی در ۵۹۵ ق بساط فلسفه از جهان اسلام برچیده شد و کسی در این میدان نماند؛ اما بنا به دلایلی خوشبختانه در ایران تا حال حاضر پرفروغ و شاداب به‌جا مانده است.

به گزارش «سدید»؛ به برکت اسلام بود که زمین پژمردة ایران جان گرفت، به بار نشست و هزار میوه رنگارنگ داد. گواه این سخن، دانشمندان بی‌شمار عصر زرین تمدن اسلامی است که در عرصه‌های مختلف درخشیدند و چشم‌ها را خیره ساختند.

با مقدمه‌ای که در بخش اول ذکر شد و آشنایی با دستاورد اسلام در ایران، و فارغ از نگرش‌های احساسی یا مقطعی، می‌توان با اطمینان کامل گفت که ورود اسلام به این دیار، به یُمن پیوندی که میان بخش‌هایی از مردم با اسلام حقیقی برقرار شد و کوشش پیشوایان راستین دین و یاران دلسوز و دانایشان همچون سلمان فارسی که نقش بسیار مهمی در این زمینه داشت، به سود ایران تمام شد؛ و این با همه انتقادی است که بر نحوه ورود تازیان به ایران و تبدیل شور دینی به برتری‌جویی قومی وارد است و البته آن را نه به اسلام، که باید به سیاست‌های انحرافی دستگاه خلافت اموی مربوط دانست که یک نتیجه ناخوشایندش، کینه ماندگار و بی‌معنای عربی ـ عجمی است که متأسفانه در برخی کسان با یکی انگاشتن اسلام و عرب، به رمیدگی از دین انجامیده است. اگر بخواهیم رابطه اسلام و ایران را در قالب تمثیل بیان کنیم، شاید بهترین نمونه‌اش را بتوان از خود قرآن اقتباس کرد که به نوعی نزول وحی را با ریزش باران و احیای مردگان مشابه می‌شمرد.

 

بارش وحی

در قرآن کریم بار‌ها از نزول باران سخن به میان آمده است و اینکه به سبب آن، رویش گیاهان میسر می‌شود و زمین مرده و فسرده جان می‌گیرد و زندگی دوباره‌ای را آغاز می‌کند: «و انزل لکم من السّماء ماءً فأنبتنا به حدائق ذات بَهجَه: برای شما آبی از آسمان فرود آورد، پس به وسیله آن، باغ‌های زیبا و سرور‏انگیز رویانیدیم» (نمل،۶۰)، «و انزلنا من السماء ماءً فأنبتنا فی‌ها مِن کل زوجٍ کریمٍ: از آسمان آبی فرو فرستادیم و از هر نوع [گیاه‏]نیکو در آن رویانیدیم» (لقمان،۱۰)، «و انزلنا مِن السماء ماءً طهوراً لنُحیی به بلدةً میتا: از آسمان، آبی پاک فرود آوردیم تا به وسیله آن سرزمینی پژمرده را زنده گردانیم» (فرقان، ۴۹)، «و نزّلنا من السماء ماءً مبارکا... و احیینا به بلدةً میتا: از آسمان، آبی پربرکت فرود آوردیم... و با آن سرزمینی مرده را زنده کردیم» (ق، ۹ و ۱۱) و آیات متعدد دیگر.

افزون بر این، در چند جای قرآن کریم میان نزول باران و زنده‌کردن طبیعت مرده با فرو فرستادن وحی و کتاب آسمانی و هدایت یافتن انسان‌ها، نوعی مشابهت را مطرح می‌سازد: «ألم ترَ أنّ الله أنزل مِن السماء ماءً فأخرجنا به ثمراتٍ مختلفاً الوانها... و الذی اوحینا الیک من الکتاب هو الحقُّ مصدقاً لما بین یدیه... ثم أورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا: آیا ندیده‏ای که خدا از آسمان، آبی فرود آورد و به [وسیله‏]آن میوه‏هایی که رنگشان گوناگون است بیرون آوردیم؟... و آنچه از کتاب به سوی تو وحی کرده‏ایم، خود حق و تصدیق‏کنندة [کتب‏]پیشین است... سپس این کتاب را به آن بندگان خود که آنان را برگزیده بودیم، به میراث دادیم.» (فاطر، ۲۷، ۳۱ـ۳۲)، «و ما انزلنا علیک الکتاب إلا لتُبیّن لهم الذی اختلفوا فیه و هُدیً و رحمةً لقومٍ یؤمنون. واللهُ انزل من السماء ماءً فأحیا به الارض بعد موتها: ما این‏ کتاب را بر تو نازل نکردیم، مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده‏اند، برایشان توضیح دهی، و آن‏ برای مردمی که ایمان می‏آورند، رهنمود و رحمتی است؛ و خدا از آسمان آبی فرود آورد و با آن زمین را پس از پژمردنش، زنده گردانید» (نحل، ۶۴ـ۶۵) و «این خجسته کتابی است که ما آن را فروفرستادیم، تصدیق‌کنندة کتاب‌هایی که پیش از آن آمده... هو الذی انزل من السماء ماءً فأخرجنا به نبات کلّ شی‏ءٍ فأخرجنا منهُ خَضِرا... و هو الذی انزل الیکمُ الکتاب مفصلا. أوَ من کان میتاً فأحییناهُ و جعلنا له نوراً یمشی‏ به فی الناس کمن مَثلهُ فی الظلمات لیس بخارجٍ منها: او هموست که از آسمان، آبی فرود آورد؛ پس به وسیله آن از هر گونه گیاه برآوردیم... اوست که این کتاب را به‌تفصیل به سوی شما نازل کرده است؛ و کسانی که کتاب [آسمانی‏]بدیشان داده‏ایم، می‏دانند که آن از جانب پروردگارت به حق فرو فرستاده شده است... پروردگار تو به حال کسی که از راه او منحرف می‏شود، داناتر است، و او به حال‏ راه‏یافتگان نیز داناتر است. آیا کسی که مرده [دل‏]بود و زنده‏اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتوش در میان مردم راه برود، چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکی‌هاست و از آن بیرون‏آمدنی نیست؟» (انعام، ۹۲، ۹۹، ۱۱۴، ۱۱۷ و۱۲۲)؛ و در جای دیگر همین مضمون با صراحت بیشتری بیان می‌شود و از ارتباط تمثیلی باران با وحی و زمین کشتزار با دل آدمیان و مخاطبان کلام آسمانی، سخن به میان می‌آید و می‌فرماید: «ألم ترَ أن الله انزل من السماء ماءً فسلکهُ ینابیع فی الارض ثم یُخرجُ به زرعاً مختلفاً ألوانهُ ثم یهیج... أفمن شرح اللهُ صدرهُ للاسلام فهو علی‏ نورٍ من ربه فویلٌ للقاسیة قلوبهم من ذکر الله اولئک فی‏ ضلالٍ مبین. اللهُ نزّل أحسن الحدیث کتاباً متشابهاً مثانی...: آیا ندیده‏ای که خدا از آسمان، آبی فرود آورد، سپس آن را به چشمه‏هایی که در زمین است راه داد، آنگاه به وسیله آن کشتزاری را که رنگهایش گوناگون است، بیرون می‏آورد... پس آیا کسی که خدا سینه‏اش را برای [پذیرش‏]اسلام گشاده، و [درنتیجه‏]برخوردار از نوری از جانب پروردگارش می‏باشد [ همانند فرد تاریکدل است‏]؟ وای بر آنان که از سخت‏دلی یاد خدا نمی‏کنند؛ اینانند که در گمراهی آشکارند. خدا زیباترین سخن را [به صورت‏]کتابی متشابه نازل کرده است. آنان که از پروردگارشان می‏هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه می‏افتد، سپس پوست و دلشان به یاد خدا نرم می‏گردد. این است هدایت خدا؛ هر که را بخواهد، به آن راه نماید و هر که را خدا گمراه کند، او را راهبری نیست... و هر که را خدا هدایت کند، گمراه‏کننده‏ای ندارد... ما این کتاب را برای [رهبری‏]مردم به حق بر تو فروفرستادیم. هرکس هدایت شود، به سود خود اوست و هر کس بیراهه رود، تنها به زیان خودش گمراه می‏شود، و تو بر آنها وکیل نیستی» (زمر، ۲۱ـ ۲۳، ۳۷ و ۴۱).

در جای دیگر نیز قرآن مجید به معین بودن مقدار ریزش جوی و توانایی خداوند بر از میان بردن آن خبر می‌دهد: «و أنزلنا من السماء ماءً بقدرٍ فأسکنّاه فی الارض و انّا علی‏ ذهابٍ به لقادرون: از آسمان، آبی به اندازه [معین‏]فرود آوردیم، و آن را در زمین جای دادیم، و ما برای از بین بردن آن مسلماً تواناییم» (ابراهیم، ۱۸)، «و الذی نزّل من السماء ماءً بقدرٍ فأنشرنا به بلدةً میتا: همو که آبی به اندازه از آسمان فرود آورد، پس به‌وسیله آن، سرزمینی مرده را زنده گردانیدیم» (زخرف،۱۱).

علاوه بر مظروف، خداوند در جای دیگر به گنجایش ظرف نیز اشاره می‌کند و اینکه هر رودخانه‌ای به اندازه ظرفیت خود از این نازلة آسمانی برخوردار می‌شود: «أنزل مِن السماء ماءً فسالت أودیةٌ بقدَرها: [خدا]از آسمان، آبی فرو فرستاد. پس رود‌هایی به اندازه گنجایش خودشان روان شدند...» (رعد، ۱۷)؛ و در همین جا نیز باز به نزول وحی، موضوع هدایت و گمراهی اشاره می‌کند: «أفمن یعلمُ انما اُنزل الیک من ربک الحق کمن هو أعمی... انّ الله یُضلّ من یشاءُ و یهدی الیه من اناب: آیا کسی که می‏داند آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده حقیقت دارد، مانند کسی است که کوردل است؟... در حقیقت خداست که هر کس را بخواهد، بیراه می‏گذارد و هر کس را که [به سوی او]بازگردد، به سوی خود راه می‏نماید.» (رعد، ۱۹و۲۷) و چند آیه بعد در همین سوره گویی به نوعی مصداق کلی این دو شاخة گمراه و درراه را نشان می‌دهد که به همین قیاس می‌توان ظرفیت و گنجایش هر دو گروه را در میزان برخورداری از ابر هدایت و باران رحمت الهی دریافت: «کذلک أرسلناک فی‏ اُمّةٍ قد خلت من قبل‌ها اُممٌ لتتلوا علیهم الذی اوحینا الیک و هم یکفرون بالرحمن... والذین آتیناهمُ الکتاب یفرحون بما انزل الیک: بدین‌گونه تو را در میان امتی که پیش از آن، امت‌هایی روزگار به سر بردند، فرستادیم تا آنچه را به تو وحی کردیم بر آنان بخوانی، در حالی که آنان به خدای‏ رحمان کفر می‏ورزند... و اگر قرآنی بود که کوه‌ها بدان روان می‏شد، یا زمین بدان قطعه قطعه می‏گردید، یا مردگان بدان به سخن درمی‏آمدند، [باز هم در آنان اثر نمی‏کرد.]... آیا کسانی که ایمان آورده‏اند، ندانسته‏اند که اگر خدا می‏خواست، قطعاً تمام مردم را به راه می‏آورد؟... کسانی که به آنان کتاب [آسمانی‏]داده‏ایم، از آنچه به سوی تو نازل شده، شاد می‏شوند...» (رعد، ۳۰، ۳۱ و ۳۶).

در جای دیگر نیز به باران زندگی‌بخش و رویاننده و دو گونه زمین مستعد و نامستعد اشاره می‌شود و می‌فرماید: «اوست که باد‌ها را پیشاپیشِ [باران‏]رحمتش مژده‏رسان می‏فرستد، تا آنگاه که ابر‌های گرانبار را بردارند، آن را به سوی سرزمینی مرده برانیم و از آن، باران فرود آوریم و از هرگونه میوه‏ای [از خاک‏]برآوریم... والبلدُ الطیبُ یخرُجُ نباتهُ بإذن ربه والذی خبُث لا یخرُجُ الّا نکدا: زمین پاک [و آماده‏]، گیاهش به اذن پروردگارش برمی‏آید و آن [زمینی‏]که ناپاک [و نامناسب‏]است، [گیاهش‏]جز اندک و بی‏فایده برنمی‏آید. این‌گونه، آیات [خود]را برای گروهی که شکر می‏گزارند، گونه‏گون بیان می‏کنیم» (اعراف،۵۷ـ ۵۸).

با استفاده از این مطالب و تمثیلات، به‌ویژه آنجا که می‌فرماید: «والله أنبتکُم من الأرض نباتا: خداست که‏ شما را مانند گیاهی از زمین رویانید.» (نوح، ۱۷)، می‌توان گفت: اسلام همان ابر پربار و رویاننده‌ای است که آب پاک و حیات‌بخش قرآن ـ این کتاب رحمت و هدایت ـ را بر زمین دل و جان آدمیان باراند و هر زمینی فراخور گنجایشش از آن برخوردار شد و رود‌هایی به اندازه معین در آن به راه افتاد و بر پایه آمادگی و استعداد هر دیار، گیاهی چند از آن رویید یا همچنان جامد و بی‌حاصل ماند. زمینی هست که این آب پاک آن را پس از پژمردنش، زنده گردانید و باغ دلکش و سرورانگیزی ساخت که هر نوع گیاه‏ نیکو می‌رویاند و میوه‏های رنگارنگ می‌دهد و زمینی نیز هست که از فرط بی‌استعدادی، همچنان بی‌برکت و مرده مانده یا جز اندک چیزی بی‏فایده از آن برنمی‏آید. این همان کاری است که آموزه‌های ناب اسلامی و حقایق وحیانی و تعالیم قرآنی با ایران و ایرانی کرد.

آنان که با تاریخ ایران به‌خصوص در سال‌های پایانی عصر ساسانی آشنایند، می‌دانند که خودکامگی دیرپای فرمانروایان، استبداد دینی موبدان، جنگ‌های درازمدت و فرساینده با رومیان، سرکوب شدید دگراندیشان، تنگنا‌های خفقان‌آور نظام طبقاتی و عوامل دیگری از این دست، چنان استعداد‌های گوناگون مردم را پایمال کرده بود که اگر اسلام نمی‌آمد، جمع فراوانی به مسیحیت می‌گراییدند و این یعنی به سوی رومیان غلتیدن و استقلال ایران را نادیده گرفتن؛ عده زیادی هم به مانویان می‌پیوستند که درنتیجه با دل دادن به کشش‌های معنوی و ریاضت‌های سخت و زهد ویرانگر، کشور را به امان خدا رها می‌کردند و در درازمدت جز ویرانه‌ای بر جای نمی‌نهادند؛ بخشی نیز ـ به‌ویژه در شرق ایران بزرگ ـ بودایی می‌شدند که با توجه به اوضاع اقلیمی ایران، هرچند رهاورد فردی‌اش سکون و سکوت و آرامش بود و مغتنم می‌نمود، اما دستاورد کلی‌اش چیزی نبود جز خرابی و بیچارگی و بیکارانه در انتظار اشراق و «بودهی» نشستن و رَستن از چرخة حیات و پیوستن به نیروانا! اما آنانی که نه وضع موجود را برمی‌تافتند و نه تاب آن‌گونه شکنجه‌های جسمانی را به ازای رهایش روحانی داشتند، مجذوب مزدکیان می‌شدند و بسا که به هیچ‌گونه نظم و هنجاری تن درنمی‌دادند و هر قید و بند اجتماعی را زیر پا می‌نهادند و شورشی‌وار رفتار می‌کردند. آنها هم که به کیش نیاکان پایبند می‌ماندند، چاره‌ای جز تحمل همان پای‌بند‌ها و استعدادکشی‌ها نداشتند! فارغ از علائق و باور‌های دینی، باید گفت اگر قرار بود مردم ایران زرتشتی نباشند، برای ایرانی ماندن، هیچ راهی جز مسلمانی نداشتند؛ و این به‌رغم انتقاد از نحوه ورود اسلام به ایران است که بدان پرداختیم.

 

رهاورد اسلام در ایران

به برکت اسلام بود که زمین پژمردة ایران جان گرفت، به بار نشست و هزار میوه رنگارنگ داد. گواه این سخن، دانشمندان بی‌شمار عصر زرین تمدن اسلامی است که در عرصه‌های مختلف درخشیدند و چشم‌ها را خیره ساختند؛ همانان که نه، چون گیاه، بلکه به سان درختانی تناور، ریشه در خاک پاک ایران داشتند و شاخه در آسمان برین اسلام گشودند و به اذن خداوند هر گونه ثمری دادند؛ چنان‌که به استناد پژوهش مرحوم استاد شهید آیت‌الله مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران (ج۲، ص۷۰ به بعد)، از میان قاریان هفت‏گانه قرآن (قرّاء سبعه) چهار نفر ایرانی‏اند؛ و نویسندگان هر شش کتاب حدیثی اهل سنت، مشهور به «صحاح سته» ایرانی‏اند؛ یعنی «صحیح بخاری» (امام محمد بن اسماعیل بخاری)، «صحیح مسلم» (مسلم نیشابوری)، «سنن ابی‌داود» (ابوداوود سجستانی/ سیستانی)، «جامع ‏ترمذی» (محمد بن عیسی ترمذی خراسانی)، «سنن نسأیی» (احمد بن علی نسأیی خراسانی) و «سنن ابن‌ماجه» (محمد بن ماجه قزوینی). همچنان که مؤلفان «کتب اربعه» شیعه که معتبرترین کتاب‌های حدیث شیعه است، همگی ایرانی‏اند: «کافی» (ثقةالاسلام کلینی رازی)، «من لایحضره الفقیه» (ابن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق)، «تهذیب الاحکام» و «استبصار» (شیخ ابوجعفر طوسی)، مضافاً آنکه دو نفر از سه تدوین گر جوامع حدیثی مهم دیگر شیعه نیز ایرانی‏اند: «بحارالانوار» (علامه مجلسی) و «وافی» (فیض کاشانی)؛ سوای «مستدرک الوسائل» (میرزا حسین نوری) و «عوالم» (عبدالله بحرینی)!

از میان قدیمی‏ترین و مشهورترین مفسران قرآن کریم که نام و رأی و نظرشان زیاد در تفاسیر ذکر می‏شود و یا تفسیر برجسته و قابل توجهی دارند، مقاتل بن سلیمان (رازی یا خراسانی)، سلیمان بن مهران اعمش دماوندی، فرّاء بن زیاد اقطع، حسین بن سعید اهوازی، علی بن مهزیار اهوازی، محمد بن خالد برقی قمی، فضل بن شاذان نیشابوری و... ایرانی‏اند. از دوازده تفسیر مهم شیعه که تا قرن ۱۴ هجری نوشته شده، یازده تفسیر از ایرانی‌هاست: تفسیر تبیان (شیخ طوسی)، مجمع‏البیان (شیخ طبرسی)، روض‏الجنان (ابوالفتوح رازی)، تفسیر صافی (فیض کاشانی)، تفسیر ملاصدرا (صدرالمتألهین شیرازی)، تفسیر قمی (علی بن ابراهیم قمی)، منهج‏الصادقین (ملافتح‌الله کاشانی)، تفسیر شبّر (عبدالله شبر)، تفسیر برهان (سیدهاشم بحرینی)، نورالثقلین (عبدالعلی حویزی خوزستانی) و در قرن حاضر: المیزان (علامه طباطبایی)، الفرقان (صادقی تهرانی)، تفسیر نمونه (مکارم شیرازی)، تفسیر تسنیم (آیت‌الله جوادی آملی). از چهارده تفسیر مشهور اهل سنت تا قرن سیزدهم نیز شش تایش نوشته ایرانی‌هاست: جامع‌البیان (جریر طبری آملی)، کشّاف (جارالله زمخشری خوارزمی)، مفاتیح‏الغیب یا تفسیر کبیر (فخر رازی)، غرائب‌القرآن یا تفسیر نیشابوری (نظام نیشابوری)، کشف‏الاسرار و عُدّةالابرار (ابوالفضل رشیدالدین میبدی) و انوارالتنزیل و اسرارالتأویل (قاضی عبدالله بیضاوی فارسی)؛ و از سی و شش شخصیت شیعی که از قرن سوم هجری تا قرن گذشته، به تألیف کتب فقهی پرداخته‏اند، بیست و چهار تن ایرانی‏اند؛ همچون: ابن‌بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیاشی سمرقندی، ابن جنید اسکافی، شیخ طوسی (صاحب کتاب النهایه، مبسوط، و خلاف در فقه)، سلّار دیلمی (صاحب کتاب مراسم)، عمادالدین طوسی (صاحب کتاب وسیله)، مقدس اردبیلی (صاحب آیات‌الاحکام، و شرح ارشاد)، محقق سبزواری (صاحب ذخیره، و کفایه)، محقق خوانساری (صاحب مشارق‌الشموس)، آقاجمال خوانساری، شیخ بهاءالدین اصفهانی (صاحب کشف‏اللثام)، وحید بهبهانی، سیدمهدی بحرالعلوم (صاحب منظومه در فقه)، شیخ مرتضی انصاری دزفولی (صاحب رسائل، و مکاسب)، میرزای شیرازی بزرگ، آخوند خراسانی (صاحب کفایةالاصول) و میرزای نائینی؛ به اضافه فقهای بزرگ معاصر، همچون: سیدابوالحسن اصفهانی، شیخ محمدحسین اصفهانی، آیت‌الله‌العظمی بروجردی، آقاضیاءالدین عراقی، حاج‌آقا حسین قمی، آیت‌الله اراکی، آیت‌الله محمدرضا گلپایگانی، امام خمینی، آیت‌الله سیدابوالقاسم خوئی و فقهای بزرگ کنونی.
 بسیاری از فقهای بزرگ اهل سنت نیز ایرانی‏اند؛ ازجمله امام اعظم ابوحنیفه نعمان بن مرزبان، امام احمد بن حنبل که خاندانش مقیم مرو بودند و گفته می‌شود او خود در آنجا به دنیا آمد، لیث بن سعد اصفهانی، عبدالله بن مبارک مروزی، محمد بن جریر طبری آملی، ابواسحاق شیرازی، سلیمان بن یسار، طاووس بن کیسان، سلیمان اعمش، ابوسعید استخری، ابوحامد اسفراینی، امام‌الحرمین جوینی، ابوالمظفر خوافی، امام محمد غزالی و...

در علوم ادبی عرب نیز خدمات ایرانیان به تصریح استاد شهید، بیش از خود اعراب است؛ زیرا کلید درک معارف اسلامی است. از این‌روی از آغاز آشنایی ایرانیان با اسلام، آنها در جهت شناخت آموزش آن همت شایانی گماشتند، به گونه‏ای که انبوهی از بزرگان ادبیات عرب ایرانی‏اند؛ همچون یونس بن حبیب (مؤلف معانی‌القرآن الکریم)، ابوعبیده معمر بن ‏المثنی، سعدان بن مبارک تُخاری خراسانی، سیبویه فارسی (نویسنده الکتاب)، اخفش خوارزمی، کسائی، فراء، ابن الانباری، عبدالله بن مقفع (مترجم کلیله و دمنه به عربی)، ابواسحاق زجاج، ابوعلی فارسی، عبدالقاهر جرجانی (صاحب اسرارالبلاغه، دلائل الاعجاز، اعجازالقرآن و...)، خلف احمر، ابوحاتم سجستانی، ابن سکّیت اهوازی، ابن قتیبه دینوری (صاحب ادب‌الکاتب، المعارف، عیون‌الاخبار)، ابوحنیفه دینوری، ابوبکر سمرقندی، سیرافی شیرازی، ابومسلم اصفهانی، رضی استرآبادی، صاحب بن عبّاد طالقانی، محمد بن عمران مرزبانی خراسانی، سکاکی خوارزمی، قطب‏الدین شیرازی، تفتازانی سرخسی، میرسید شریف جرجانی، جوهری نیشابوری (صاحب صحاح‌اللغه)، راغب اصفهانی (صاحب قاموس)، مجدالدین فیروزآبادی (صاحب قاموس‌اللغه)، میدانی نیشابوری (صاحب السامی فی ‏الاسامی، مجمع الامثال) و...

در نگارش تاریخ و جغرافی نیز باز ایرانیان پیشگام و پرکار و پرآوازه بوده‏اند و بزرگانی همچون طبری، ابوحنیفه دینوری، بلاذری (صاحب فتوح‌البلدان)، واقدی، ابوالفرج اصفهانی (صاحب الاغانی و مقاتل‌الطالبین)، حمزه اصفهانی، ابن خلکان، علان شعوبی کلینی، مَقْدسی (صاحب احسن التقاسیم)، اصطخری (صاحب صور الاقالیم و مسالک‏الممالک)، ابن خردادبه و... داشته‏‌اند.

در علم کلام هم که به تحقیق در اصول عقاید اسلامی و دفاع از آنها پرداخته می‏شود، با انبوهی از متکلمان شیعه و سنی مواجه می‏شویم که از ایران برخاسته‌‏اند؛ مانند: علی بن اسماعیل بن میثم تمار، حسن بصری، هشام بن سالم جوزجانی، فضل بن ابوسهل بن نوبخت (و خاندانش: اسحاق نوبختی، علی بن اسحاق، ابوسهل شیخ‌المتکلمین، حسن بن موسی نوبختی)، فضل بن شاذان نیشابوری، محمد بن عبدالله جرجانی، ابن‌قبه رازی، ابوالحسن سوسنگردی، ابن‌مسکویه رازی، خواجه نصیرالدین طوسی؛ و متکلمان ایرانی سنی‌مذهب همچون: ابوالهذیل علاف، ابراهیم بن سیار بلخی معروف به نظام، عمرو بن عبیدکابلی، ابن المنجم (از نوادگان یزدگرد)، ابوالقاسم کعبی بلخی، ابوعلی جبایی خوزستانی و پسرش ابوهاشم جبایی، ابومنصور ماتریدی سمرقندی، ابوفورک اصفهانی، ابواسحاق اسفراینی، ابواسحاق شیرازی، امام‌الحرمین جوینی، امام محمد غزالی، فخرالدین رازی، ابوالفضل بن العراقی، محمد شهرستانی و...

و، اما فلسفه از دیرباز جولانگاه ایرانیان بوده و آنها در این عرصه به معنی واقعی درخشیده‏‌اند؛ چنان‌که می‏توان ادعا کرد اگر از فلسفه اسلامی، سهم ایرانیان را حذف کنند، چیزی باقی نمی‏ماند؛ چرا که با توجه به حمله گسترده غزالی و بعد‌ها درگذشت ابن‌رشد اندلسی در ۵۹۵ ق بساط فلسفه از جهان اسلام برچیده شد و کسی در این میدان نماند؛ اما بنا به دلایلی خوشبختانه در ایران تا حال حاضر پرفروغ و شاداب به‌جا مانده است. اسامی فیلسوفان نامدار ایرانی چندان است که برای پرهیز از درازی سخن، چاره‏ای جز گلچین کردنشان نیست؛ بزرگانی همچون: احمد سرخسی، احمد بن سهل بلخی، ابونصر فارابی، محمد ایرانشهری، زکریای رازی، شهید بلخی، ابوسلیمان سجستانی، عامری نیشابوری، ابن‌مسکویه رازی، ابوریحان بیرونی، ابن‌سینا، بهمنیار، ابوعبید جوزجانی، ابوالعباس لوکری مروی، خیام نیشابوری، امام محمد غزالی، ابن سهلان ساوجی، امام فخررازی، شهاب‏الدین سهروردی (شیخ اشراق)، خواجه نصیرالدین طوسی، قطب‏الدین شیرازی، قطب‏الدین رازی، قاضی عضدالدین ایجی، میرسید شریف جرجانی، صدرالدین دشتکی، علامه دوانی، ملاعلی قوشجی، غیاث‏الدین دشتکی، میرداماد، میرفندرسکی، ملاصدرا، فیض کاشانی، عبدالرزاق لاهیجی، قاضی سعید قمی، ملامهدی نراقی، خاتون‏آبادی، ملاعلی نوری، ملاعبدالله زنوزی، حاج ملاهادی سبزواری، حکیم قمشه‏ای، میرزاابوالحسن جلوه، جهانگیرخان قشقایی، میرزا مهدی آشتیانی، علامه طباطبایی، مهدی حائری یزدی، شهید مرتضی مطهری، سیدحسین نصر و...

در عرفان و تصوف نیز که در ایران به سبب رواج کیش مهر (میترائیسم) و بعد‌ها مانویت، سابقه بسیار طولانی دارد، به واقع با کهکشانی از ستارگان درخشان مواجهیم که بررسی نقش معنوی آنها در تلطیف روح و شناساندن زوایای باطنی اسلام و دلنشین کردن آن در دل مردم و ترویج دین مبین در اقصی نقاط جهان، نیازمند بحث مستوفا و گسترده‏ای است و در اینجا تنها به ذکر نام تنی چند از بزرگانشان بسنده می‏نماییم: حسن بصری، حبیب عجمی، ابراهیم ادهم بلخی، شقیق بلخی، معروف بن فیروز کرخی، بایزید بسطامی، بِشر حافی مروزی، فضیل عیاض مروزی، جنید بغدادی نهاوندی، سهل شوشتری، قصاب آملی، دقاق نیشابوری، منصور حلاج بیضاوی، شبلی خراسانی، ابونصر سراج طوسی، ابوطالب مکی، ابوالحسن خرقانی، ابوسعید ابوالخیر، ابوتراب نخشبی، علی هجویری غزنوی، خواجه عبدالله انصاری هراتی، محمد و احمد غزالی طوسی، عین‏القضات همدانی، ‏شیخ نجم‏الدین کبری، عطار نیشابوری، شیخ شهاب‏الدین سهروردی، عبدالقادر گیلانی، صفی‌الدین اردبیلی، ابن یزدانیار ارموی، شمس تبریزی، مولوی بلخی، علاءالدوله سمنانی، عبدالرزاق کاشانی، حافظ شیرازی، شیخ محمود شبستری، سیدحیدر آملی، شاه نعمت‏الله ولی، عبدالرحمن جامی، ملاصدرای شیرازی، حاج ملاهادی سبزواری، بحرالعلوم، سیدعلی شوشتری، ملاحسین‏قلی همدانی، سید احمد کربلایی تهرانی، محمد بهاری همدانی، قاضی طباطبایی، بیدآبادی، میرزامحمدعلی شاه‌‏آبادی، امام‌خمینی، علامه طباطبایی، علامه حسینی تهرانی، حسن‏‌زاده آملی و شاگردانشان.

نقش ایرانیان در پیشبرد سایر علوم همچون ریاضیات، نجوم و فیزیک نیز درخشان و تعیین‏کننده است؛ بزرگانی همچون: محمد بن موسی خوارزمی، نیریزی، ابوالعباس فرغانی، ابوالوفای بوزجانی، ابومشعر بلخی، ابوسهل کوفی، شرف‌الدین طوسی، خیام نیشابوری، غیاث‏الدین جمشید کاشانی، خواجه نصیر، کوهی، ابوالفتح شروانی، شاه‌مردان رازی، ظهیرالحق غزنوی، چغمینی، کرجی، خجندی، ابن‌هیثم، صدرالشریعه بخارایی.

و در پزشکی بزرگانی چون: ابن‌سینا (نویسنده قانون)، زکریای رازی (نویسنده الحاوی و کاشف الکل)، علی بن ربن‌طبری (نویسنده فردوس‌الحکمه، نخستین کتاب منظم در طب دوره اسلامی)، علی بن عباس مجوسی اهوازی (مؤلف کامل‌الصناعه در طب)، ابومنصور موفق هروی (صاحب الابنیه عن حقائق‌الادویه)، سیداسماعیل جرجانی (صاحب ذخیرة خوارزمشاهی)، ابوحامد سمرقندی و... تا زمان حاضر که دانشمندان ایرانی در سراسر جهان در رشته‌‏های مختلف درخشیده‌‏اند و افتخار آفریده‌‏اند و به راستی گفتار حضرت پیامبر (ص) را عینیت بخشیده‏اند که: «اگر دانش در ستاره ثریا باشد، ایرانیان به آن دست می‏یابند.»

 

/ انتهای پیام /

منبع: روزنامه اطلاعات 

گزارش خطا پسندها :