بررسی بایسته‌های اطلاع‌رسانی رسانه‌ای در گفت‌وگو با سیده فاطمه نعمتی/ بخش دوم؛

دوقطبی‌سازی یکی از نتایج عملیات روانی رسانه‌هاست

دوقطبی‌سازی یکی از نتایج عملیات روانی رسانه‌هاست
یکی از مشکلات کنونی رسانه‌های رسمی این است که موضوعاتی که صرفاً در شبکه‌های اجتماعی موردتوجه هستند را پوشش می‌دهند و در نتیجه از اصل ناراحتی‌ها و دردهای مردم و از اصل گفتمان جمعی جا می‌مانند. این امر یک دور باطل ایجاد می‌کند؛ وقتی که گفتگوهای کوچک و اختلافات کم‌اهمیت شبکه‌های اجتماعی توسط رسانه رسمی مطرح می‌شوند، افرادی که درگیر آن مسائل نیستند، احساس می‌کنند از چیزی جامانده‌اند و وارد آن فرایند و درگیری می‌شوند.

گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ در دوران معاصر، جنگ دیگر فقط محدود به میدان‌های نبرد نیست و عرصه‌ای پیچیده و نامرئی در قالب جنگ روانی و شناختی شکل گرفته است. در این بستر، مرز میان اطلاع‌رسانی واقعی و عملیات رسانه‌ای بسیار باریک است و رسانه‌ها و مخاطبان با پرسش‌های چالشی درباره صحت و تأثیر محتوا روبه‌رو هستند. چگونه می‌توان این مرز را شناخت و اعتماد عمومی را در شرایط بحرانی حفظ کرد؟ رسانه‌ها با چالش‌هایی مانند القای ناامیدی، تحمیل چارچوب‌های ذهنی خاص، سلطه شبکه‌های اجتماعی بر افکار عمومی و سرمایه‌گذاری دشمن بر هیجان و عاطفه مخاطب مواجه‌اند. از سوی دیگر، استفاده از تصویر، ویدئو و نمادهای فرهنگی، فضای رسانه‌ای را پیچیده‌تر کرده و ضرورت بازتولید امید، وحدت اجتماعی و تعادل میان خرد و هیجان را بیش‌ازپیش نشان می‌دهد. ما در گفت‌وگو با دکتر سیده فاطمه نعمتی - مدرس دانشگاه و فعال حوزه رسانه - به بررسی این پرسش‌ها می‌پردازیم: رسانه‌ها چگونه می‌توانند مرجعیت خود را در عصر اطلاعات انبوه بازسازی کنند؟ چه تکنیک‌هایی برای مقابله با چارچوب‌سازی ذهنی و انتشار اطلاعات غلط وجود دارد؟ چگونه می‌توان رسانه‌ها را نه صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی، بلکه نهاد حافظ امنیت روانی جامعه تعریف و هدایت کرد؟ در ادامه، بخش دوم تحلیل‌ها و پیشنهادهای دکتر نعمتی برای مواجهه با چالش‌های رسانه‌ای آینده پیش روی شما قرار دارد.

 

ضعف در ناآشنایی با نمادهای فرهنگی جامعه

امروزه بخش مهمی از جنگ روانی از طریق تصویر، ویدئو و نمادهای فرهنگی منتقل می‌شود. رسانه‌ها چه میزان توانسته‌اند زبان تصویر و روایت‌های چندرسانه‌ای را برای مقابله با این پدیده به خدمت بگیرند؟

نعمتی: اگر منظور ما رسانه‌های رسمی خودمان باشد، باید اذعان کنیم که در این عرصه هنوز ضعیف هستیم و این ضعف به وضوح نمایان است. چرا که اگر توانایی ایجاد تصویری چندبعدی با حجم روایت کافی برای مخاطب فراهم می‌شد، مخاطب به سمت رسانه‌های دیگر سوق پیدا نمی‌کرد. هرچند در دنیای امروز و با سرعت انتشار اطلاعات، مقابله با محتوای چند ثانیه‌ای شبکه‌های اجتماعی به طور کامل ممکن نیست و مخاطب با ابزارهایی مانند گوشی موبایل به دنبال مطالب مختلف می‌گردد و آنها را با هم مقایسه می‌کند، اما استفاده از نیروی انسانی متخصص در این حوزه، همچنان نقش تعیین‌کننده دارد. این نیروها با ایده‌پردازی و بهره‌گیری از ابزارهای تولید محتوا، تصویر و صدا می‌توانند پیام‌های چندرسانه‌ای مؤثر تولید کنند و آنها را قابل‌پذیرش کنند.

ضعف دیگر رسانه‌های رسمی، ناآشنایی با نمادشناسی فرهنگی در جامعه است. هنوز نمی‌دانیم در هر رویداد چه نمادی باید استفاده شود و این یک ضعف جدی محسوب می‌شود. بررسی و بازخوانی فعالیت رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی در جریان جنگ ۱۲ روزه می‌تواند نشان دهد چه تکنیک‌ها و تاکتیک‌هایی درست استفاده شده‌اند و کجا خطا رخ داده است.

یک فرد متخصص و متبحر قادر است با استفاده از نمادهای بومی، روایت داستانی قابل باوری ارائه دهد و متن، صدا و تصویر را ترکیب کند تا پیام چندرسانه‌ای به شکلی اثرگذار تولید شود. به‌عنوان‌مثال، در جنگ ۱۲ روزه تحمیلی، این تجربه نشان داد که با پیشگیری از کوتاهی در تولید روایت، امکان مقابله با اقدامات شبکه‌های اجتماعی که ظرفیت ایجاد روایت علیه ما را داشتند، فراهم شد. باید توجه داشت که در همان شبکه‌های اجتماعی، تکنیک‌ها و تاکتیک‌های عملیات روانی به‌خوبی به کار گرفته می‌شوند؛ برای نمونه، انتشار یک تکه عکس همراه با خبر دروغ و سرعت بالای انتشار آن و سپس توضیح اینکه این اتفاق دروغ بوده، بسیار دشوار و زمان‌بر است.

ضعف دیگر رسانه‌های رسمی، ناآشنایی با نمادشناسی فرهنگی در جامعه است. هنوز نمی‌دانیم در هر رویداد چه نمادی باید استفاده شود و این یک ضعف جدی محسوب می‌شود. بررسی و بازخوانی فعالیت رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی در جریان جنگ ۱۲ روزه می‌تواند نشان دهد چه تکنیک‌ها و تاکتیک‌هایی درست استفاده شده‌اند و کجا خطا رخ داده است. به‌عنوان نمونه، در شبکه‌های اجتماعی، کاربران هنگام مشاهده حذف کامنت‌های مربوط به حملات موشکی ایران به اسرائیل، به‌سرعت واکنش نشان دادند و با اقدام خودجوش، از جمله استفاده از ایموجی پرچم ایران، بخش زیادی از عملیات روانی دشمن را خنثی کردند. این تجربه نشان می‌دهد که رسانه‌های رسمی نیز باید چنین اقداماتی را به شکل سازماندهی شده انجام دهند.

نمونه دیگر، اقدامات گروه‌های جهادی در بازسازی و آواربرداری از مناطق بمباران‌شده است که با نصب پرچم بزرگ ایران روی ساختمان‌ها، حس عرق ملی را در ذهن افراد تقویت می‌کنند و نماد کشور را در خاطره جمعی مخاطب تثبیت می‌نمایند. این مطلب را می‌توان در برخی مطالب رسانه ملی نیز مشاهده کرد؛ به‌عنوان‌مثال، استفاده از تصویر پرچم ایران یا موسیقی خاطره‌انگیز با موضوع ایران، تأثیر قابل‌توجهی بر مخاطب دارد.

 

بی‌اعتمادی در پسا فتنه ۸۸

در فضای روانی جامعه، مفهوم «اعتماد» به رسانه‌ها سرمایه‌ای حیاتی است. مهم‌ترین عواملی که می‌تواند اعتماد مردم به رسانه‌ها را تخریب یا تقویت کند چیست؟

نعمتی: حداقل ما در جامعه ایران کاملاً به این نتیجه رسیده‌ایم که بحث اعتماد یا عدم اعتماد به رسانه چه عوارضی در جامعه ایجاد می‌کند و گاهی اوقات این عوارض اصلاً قابل‌بازگشت نیست. به‌عنوان‌مثال، بعد از سال ۸۸، همین عدم اعتماد سبب شد برخی از رسانه‌های معاند فارسی‌زبان در جامعه ما پرمخاطب شوند. اعتماد به رسانه دارای یک سری تاکتیک‌هاست؛ اگر این تاکتیک‌ها به‌درستی اجرا شوند، سبب افزایش اعتماد می‌شوند و اگر به‌صورت نادرست اجرا شوند، باعث کاهش اعتماد خواهند شد. برای نمونه، انتشار اخبار مبهم، تأخیر در پوشش رویدادهای مهم یا پنهان‌کاری‌هایی که بعضاً مصلحت‌گرایانه تصور می‌شوند، سرمایه اجتماعی را تخریب می‌کند. همچنین اگر رسانه تبدیل به یک بلندگوی یک‌طرفه بدون تعامل با مخاطب شود و به سلیقه‌های گوناگون توجه نکند (البته سلیقه‌هایی که در چارچوب آرمان‌ها و سیاست‌های جمهوری اسلامی هستند) این امر نیز می‌تواند اعتماد را کاهش دهد. گاهی اوقات توجه به سلیقه‌های گوناگون به‌گونه‌ای برداشت می‌شود که گویی هر نوع حرفی با هر زبانی قابل‌بیان است و این خود می‌تواند اثر معکوس داشته باشد. رعایت تنوع صدا در جامعه نیز اهمیت دارد. افراد چه از طبقات پایین و محروم، چه از طبقه متوسط و بالا باید احساس کنند که صدایشان در رسانه شنیده می‌شود. شکل‌دادن به برنامه‌هایی که مشارکت مردم در آنها ملموس باشد، به ایجاد اعتماد کمک می‌کند.

یکی از مشکلاتی که معمولاً در حوزه رسانه‌های رسمی وجود دارد، ناشی از عدم وجود عوامل هماهنگ‌کننده بین رسانه‌های مختلف از جمله خبرگزاری‌ها، روزنامه‌ها و صداوسیماست. در نتیجه، یک خبر مشخص ممکن است به زبان‌های مختلف و با سبک‌های متفاوت منتشر شود؛ به‌گونه‌ای که مخاطبان رسانه‌های مختلف برداشت‌های متفاوتی از یک خبر واحد داشته باشند. چه اتفاقی می‌افتد؟ افراد در زندگی روزمره با یکدیگر تعامل می‌کنند و وقتی برداشت‌ها از یک خبر واحد با هم متفاوت باشد، این امر موجب ایجاد بی‌اعتمادی مزمن نسبت به رسانه‌های مختلف می‌شود. اگر این اتفاق چند بار تکرار شود، مخاطبان به‌طورجدی اعتماد خود را به رسانه‌های رسمی از دست می‌دهند؛ بنابراین، بسیار مهم است که در شکل روایت اخبار ساده، هماهنگ و باورپذیر عمل کنیم. این کار کمک می‌کند که مخاطبان نسبت به محتوایی که دریافت می‌کنند اعتماد داشته باشند، حتی اگر در شبکه‌های اجتماعی شنیده‌های مخالفی نیز وجود داشته باشد. یک صدای جمعی کافی و هماهنگ می‌تواند صدای دروغ‌ها و اخبار کوچک نادرست را پوشش دهد و اثرگذاری آن‌ها را کاهش دهد.

 

رسانه هم مثل مردم به آموزش نیاز دارد

یکی از آسیب‌های رایج، ایجاد دوگانه‌های تند مانند ما/آنها، مردم/حکومت، سنت/مدرنیته در روایت‌های رسانه‌ای است. رسانه‌های مسئول چگونه می‌توانند از بازتولید این شکاف‌ها پرهیز کنند و وحدت اجتماعی بسازند؟

نعمتی: آسیب رایج عملیات روانی که دقیقاً اینجا مطرح است، مربوط به تشدید دوگانه‌ها در جامعه است؛ دوگانه‌هایی که هم یک وجهه عقلانی دارند و هم یک وجهه احساسی. برای مثال، برخی از اقشار همیشه احساس می‌کنند که حاکمیت نسبت به آن‌ها بد عمل کرده، درحالی‌که شاید مشکلات خاصی در زندگی‌شان نداشته‌اند. نسل قدیم اغلب فکر می‌کند که نسل جدید به سنت‌ها احترام نمی‌گذارد و نسل جدید نیز احساس می‌کند نسل قدیمی آن‌ها را درک نمی‌کند. در واقع، برخی دوگانه‌ها همیشه در جامعه وجود دارند و عملیات روانی روی آن‌ها برنامه‌ریزی کرده و آن‌ها را تشدید می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مسائل ساده‌ای که با گفتگو قابل‌حل هستند، تبدیل به مسائل پیچیده‌ای می‌شوند و انسجام اجتماعی را دچار تعارضات درونی می‌کنند.

رسانه‌ها باید بخشی از مأموریت خود را به آموزش مداوم اختصاص دهند. این آموزش محدود به شرایط بحرانی نیست. متأسفانه تجربه نشان داده است که وقتی اتفاقات بحرانی رخ می‌دهد، رسانه‌ها ناچار به ایفای نقش آموزگار عمومی می‌شوند. در سایر موارد، گاهی رسانه‌ها تبدیل به داور بین بخش‌های مختلف جامعه می‌شوند که این اشتباه است.

اگر رسانه‌ها بخواهند این دوگانه‌ها را کاهش دهند و شکاف‌ها را کم کنند، باید به‌جای تمرکز بر توضیح بیشتر در مورد دوگانه‌ها، سراغ اشتراکات و منافع مشترک و روایت‌های همگرایانه بروند. تحلیل‌هایی که معمولاً در توضیح دوگانه‌ها اتفاق می‌افتد و واقعیت‌ها را نادیده می‌انگارند، بیشتر سبب افزایش دو قطبی‌ها می‌شوند و افراد را دچار هیجان غیرسازنده یا مخرب می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که احساس می‌کنند کسی عمداً واقعیت‌ها را تخریب، پنهان یا سرکوب می‌کند و این امر، وضعیت را بدتر می‌کند.

استفاده از دیدگاه‌های مختلف، پرداختن به لایه‌های گوناگون جامعه و به‌کارگیری واژگانی که معمولاً همدلانه هستند، به وحدت و انسجام اجتماعی کمک می‌کند و اثر عملیات روانی را کاهش می‌دهد. روایت تجربه‌های مشترک، به‌ویژه در بحران‌ها یا دستاوردهای جمعی نیز این اثر را تقویت می‌کند؛ حتی مثال‌هایی ساده مانند پیروزی تیم ملی در یک مسابقه، می‌تواند رسانه‌ها را همدل و همراه با مردم نشان دهد و شکاف اجتماعی را کاهش دهد.

یک نکته مهم دیگر این است که برخی از این دوگانه‌ها، اجتماعی و سیاسی نیستند؛ اما در تحلیل اشتباه و استفاده از کارشناسان و ابزارهای نادرست، این دوگانه‌ها از حالت اجتماعی و قابل‌حل، به مسائل سیاسی غیرقابل‌حلی تبدیل می‌شوند. نمونه بارز آن، مسئله حجاب و بی‌حجابی است که از ورطه اجتماعی به سیاسی منتقل شده و شکل برخورد و گفتگو درباره آن کاملاً تغییر کرده است. بسیاری از افراد، اکنون تصمیم گرفته‌اند درباره آن صحبت نکنند؛ زیرا احساس می‌کنند هرچه حرف بزنند، شکاف‌ها بیشتر می‌شود. این موضوع نشان می‌دهد که رسانه‌ها نیازمند تکنیک‌ها و سواد رسانه‌ای هستند؛ همان‌طور که مردم به آن نیاز دارند، رسانه‌ها هم باید بدانند که چه نقاطی را نباید مورد پوشش قرار دهند و چه نقاطی را با چه روایت‌هایی باید مطرح کنند. گاهی اوقات رسانه‌ها به‌جای پرداختن به دوگانه‌های کوچک در شبکه‌های اجتماعی، باید به روایت جمعی و عمومی مردم توجه کنند.

یکی از مشکلات کنونی رسانه‌های رسمی این است که موضوعاتی که صرفاً در شبکه‌های اجتماعی موردتوجه هستند را پوشش می‌دهند و در نتیجه از اصل ناراحتی‌ها و دردهای مردم و از اصل گفتمان جمعی جا می‌مانند. این امر یک دور باطل ایجاد می‌کند؛ وقتی که گفتگوهای کوچک و اختلافات کم‌اهمیت شبکه‌های اجتماعی توسط رسانه رسمی مطرح می‌شوند، افرادی که درگیر آن مسائل نیستند، احساس می‌کنند از چیزی جامانده‌اند و وارد آن فرایند و درگیری می‌شوند. این اشتباه‌ترین تاکتیکی است که معمولاً رخ می‌دهد و اکنون باید جدا با آن مقابله کرد. هرچه بیشتر پرداختن به مسائل شبکه‌های اجتماعی که عمدتاً محور شایعات هستند، ادامه یابد، رسانه رسمی به طور خودکار وارد دوگانه‌ای می‌شود که اقلیت‌ها برایش مهم هستند و اکثریت‌ها مهم نیستند و این امر به گسترش شکاف اجتماعی کمک می‌کند.

 

رسانه، آموزگار اجباری شرایط بحرانی

برای بلندمدت، چه راهبردهایی را پیشنهاد می‌دهید تا رسانه‌های داخلی نه فقط در بحران، بلکه در شرایط عادی هم نقش بازدارنده در برابر جنگ روانی ایفا کنند؟

نعمتی: راهبرد بلندمدت رسانه‌ها در مقابله با جنگ روانی شامل چند محور کلیدی است که بسیاری از افراد از آن اطلاع دارند، اما در اینجا به تفکیک آن‌ها اشاره می‌کنم:

اول، تغییر و ارتقای سواد رسانه‌ای عمومی است. رسانه‌ها باید بخشی از مأموریت خود را به آموزش مداوم اختصاص دهند. این آموزش محدود به شرایط بحرانی نیست. متأسفانه تجربه نشان داده است که وقتی اتفاقات بحرانی رخ می‌دهد، رسانه‌ها ناچار به ایفای نقش آموزگار عمومی می‌شوند. در سایر موارد، گاهی رسانه‌ها تبدیل به داور بین بخش‌های مختلف جامعه می‌شوند که این اشتباه است. رسانه‌ها باید طراحی برنامه‌های خود را طوری انجام دهند که هم آموزش‌دهنده تکنیک‌های عملیات روانی باشند و هم گرفتار شایعه نشوند. سواد رسانه‌ای باید شامل خود رسانه‌ها نیز باشد و قالب‌های مناسبی برای آموزش پیدا کنند. اغلب رسانه‌ها به قالب‌های رسمی متکی می‌شوند که این اشتباه است؛ باید قالب‌های غیررسمی و مناسب جامعه را نیز بیابند؛ به‌ویژه در جامعه‌ای مانند ایران که از نظر بومی، فرهنگی و سبک زندگی، بسیار متنوع است؛ بنابراین تکنیک‌های رسانه‌ای باید شامل بخش ملی و بخش بومی باشد تا همه اقشار جامعه را جذب، حمایت و هدایت کند.

گاهی ممکن است رسانه رسمی در شبکه‌های اجتماعی به یک فرد مشخص تبدیل شود که زبان اقشار مختلف مردم را بیان می‌کند؛ مثلاً فردی که سخنگوی کارگران کشور است. این اتفاق خوب است، اما همچنان باید در چارچوب فعالیت رسانه‌های رسمی باقی بماند؛ چرا که رسانه رسمی به دلیل سازوکارهای سیاستی، احتمال خطایش کمتر از میکرو رسانه‌هاست.

محور بعدی، ایجاد یک شبکه روایت بلندمدت است که در عرصه‌های مختلف، حس پیشرفت مداوم، همبستگی و موفقیت عمومی را در مردم ایجاد کند. به‌عنوان‌مثال، وقتی تیم ملی در مسابقه‌ای پیروز می‌شود یا دانش‌آموزان در المپیاد مدال می‌آورند، این موفقیت‌ها باید به شکل مستمر پوشش داده شوند، نه اینکه پس از چند خبر اولیه، در سایر ایام خبری از آن‌ها منتشر نشود. اگر مخاطب در دوره شادباش اولیه جذب شد، اما چند روز بعد خبری دریافت نکرد، وارد آن پروسه نمی‌شود. این روایت مداوم و مستمر، نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و استفاده از سیاست‌گذاران عرصه رسانه‌ای است تا نقشه راه مناسبی برای آن تدوین شود.

یکی دیگر از راهبردهای مهم، حضور فعال رسانه‌های رسمی در شبکه‌های اجتماعی است. این حضور، سرعت انتشار خبر را بالا می‌برد. یک خبر کوتاه که در روزنامه یا تلویزیون معنا ندارد، می‌تواند از طریق شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت به نقاط مختلف جامعه برسد. این رویه انتشار مویرگی امروزه بسیار رایج است. اکثر رسانه‌های رسمی جهان در شبکه‌های اجتماعی با حجم بالایی از کاربران در ارتباط هستند. به‌این‌ترتیب، وقتی رسانه رسمی مطلبی را منتشر می‌کند، برای مخاطب چیز غریب یا دور از دسترس نیست و احساس نمی‌کند که دیرتر از دیگران خبر را دریافت کرده است.

روش دیگر، ایجاد برنامه‌های مشارکت‌محور با حضور مردم و نخبگان است. رسانه‌ها با این کار کمک می‌کنند صدای اقشار مختلف شنیده شود؛ از مردم کف جامعه تا دولت، عموم مردم، دانشگاهیان، اهالی صنعت و... این باعث می‌شود افراد در هر جای جامعه احساس کنند کسی وجود دارد که صدای آن‌ها را منتقل کند و رسانه‌های رسمی می‌توانند این نقش را ایفا کنند. منظور از رسانه رسمی، فقط رسانه‌های بزرگ نیست؛ بلکه هر نوع رسانه‌ای که گفتمان جمهوری اسلامی ایران را ترویج می‌کند، در این چارچوب قرار می‌گیرد.

گاهی ممکن است رسانه رسمی در شبکه‌های اجتماعی به یک فرد مشخص تبدیل شود که زبان اقشار مختلف مردم را بیان می‌کند؛ مثلاً فردی که سخنگوی کارگران کشور است. این اتفاق خوب است، اما همچنان باید در چارچوب فعالیت رسانه‌های رسمی باقی بماند؛ چرا که رسانه رسمی به دلیل سازوکارهای سیاستی، احتمال خطایش کمتر از میکرو رسانه‌هاست. هر دو مکمل یکدیگر هستند، اما رسانه‌های رسمی باید هدایت‌کننده این فعالیت‌های مویرگی باشند تا اثرگذاری بلندمدت و پایداری پیدا کنند.

 

انتقال مرجعیت خبری از رسانه رسمی به فضای مجازی

اگر رسانه را نه صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی، بلکه به‌مثابه یک نهاد حافظ امنیت روانی جامعه در نظر بگیریم، شما چه مدل نهادی یا حکمرانی رسانه‌ای را برای مواجهه با جنگ‌های روانی آینده پیشنهاد می‌دهید؟

نعمتی: در ایرانِ امروز، عملاً مدل حکمرانی رسانه‌ای کاملی وجود ندارد. در مواقع بحران، ممکن است نهادی مانند شورای عالی امنیت ملی وارد عمل شود و سعی کند رسانه‌ها را هماهنگ نماید، اما به‌طورکلی، ما با ضعف جدی در حکمرانی رسانه‌ای مواجهیم؛ بنابراین اولین گام، ایجاد یک مدل شبکه‌ای برای هماهنگی رسانه‌هاست؛ نه به معنای کنترل صرف، بلکه به معنای ایجاد انسجام بین رسانه‌های رسمی، نیمه‌رسمی و محلی. این کار نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و سیاست‌گذاری جدی، همراه با ایجاد شبکه‌ای از تولیدکنندگان محتوا است که در هر نقطه کشور بدانند مرجع اصلی اطلاعات کجاست و اصل خبر با نهایت شفافیت، دقت و به موقع بودن به آن‌ها برسد. به موقع بودن خبر، اهمیت زیادی دارد؛ این بدان معناست که شکل انتشار خبر لازم نیست واحد باشد، بلکه هماهنگی محتوایی باید حفظ شود. به‌عبارت‌دیگر، افراد وقتی از رسانه‌های مختلف خبر را با اشکال متفاوت دریافت می‌کنند، برداشت‌های متفاوت نداشته باشند. باید قالب‌های مختلف برای اصل واقعیت طراحی شود تا جامعه به فهم مشترک برسد.

در وضعیت فعلی، رسانه‌های رسمی عملاً مرجعیت خبری شبکه‌های اجتماعی را تأیید می‌کنند و مردم را به سمت گمراهی سوق می‌دهند. این روند باعث کاهش اعتماد به رسانه‌های رسمی و تضعیف نظام حکمرانی رسانه‌ای می‌شود.

تمرکز رسانه‌ها باید روی هماهنگی باشد، نه کنترل. کنترل‌های مصلحت‌جویانه منجر به تأخیر در انتشار خبر می‌شوند؛ بنابراین باید مشخص شود که منبع اصلی دریافت اطلاعات کجاست؛ این کار می‌تواند از طریق تشکیل یک نهاد ویژه یا ایجاد شاخه‌ای در نهادهای موجود انجام شود. سرمایه‌گذاری در فناوری‌های نوین، به‌ویژه هوش مصنوعی و کلان‌داده، اهمیت فراوانی دارد. هوش مصنوعی می‌تواند نقش جدی در رصد فضای مجازی، شناسایی روندهای تولید محتوا و مقابله با شایعات ایفا کند. نمونه‌های خارجی نشان می‌دهد که کاربران ایرانی و فارسی‌زبان از هوش مصنوعی برای صحت‌سنجی خبر استفاده می‌کنند؛ این فناوری باید در سطح ملی سرمایه‌گذاری و برای دسترسی عمومی و رسانه‌ها قابل‌استفاده باشد. رسانه‌ها نیاز دارند برای انتشار اخبار صحیح، سریعاً به یک مرجع واحد دسترسی داشته باشند تا انتشار شایعه و خبر دروغ کاهش یابد.

بحث اعتمادسازی و شفافیت نیز جزء اصول کلیدی حکمرانی رسانه‌ای است. برای اینکه رسانه‌ها بتوانند به موقع صدای عمومی مردم را منتقل و جامعه را هدایت کنند، باید روندها و اصولی که در بحران‌ها تجربه شده است، در شرایط عادی نیز استمرار یابد. یکی از مشکلات موجود، پراکندگی مرجعیت است. نمونه بارز آن، انتشار شایعات درباره تعطیلی روزهای مختلف است: ابتدا منابع غیررسمی خبری را منتشر می‌کنند، سپس شبکه‌های اجتماعی شایعه را بازنشر می‌کنند و در نهایت رسانه‌های رسمی به تصحیح خبر می‌پردازند. این روش اشتباه است. با هر شایعه باید از ابتدا در رسانه رسمی برخورد شود و هر خبر واقعی، مرجع رسمی داشته باشد. اعتماد متقابل بین مردم و رسانه‌ها از طریق انتشار هم‌زمان خبر در رسانه رسمی و شبکه‌های اجتماعی ایجاد می‌شود. در وضعیت فعلی، رسانه‌های رسمی عملاً مرجعیت خبری شبکه‌های اجتماعی را تأیید می‌کنند و مردم را به سمت گمراهی سوق می‌دهند. این روند باعث کاهش اعتماد به رسانه‌های رسمی و تضعیف نظام حکمرانی رسانه‌ای می‌شود. اگر هدف این است که مرجعیت رسانه‌ای در کشور به نهادی غیرقابل‌خدشه برای عموم مردم تبدیل شود، باید به این ضعف‌ها توجه جدی شود و راهبردهای هماهنگی، فناوری و شفافیت به‌صورت مستمر دنبال گردد.

 

/انتهای پیام/