گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ در گفتوگویی که با محمدامین محمدپور؛ پژوهشگر و منتقد موسیقی داشتهایم، تلاش بر بازخوانی مسیر کمتر دیدهشدهای در تاریخ موسیقی ایران داریم: موسیقی اجتماعی و اعتراضی؛ جریانی که نهفقط صدا، بلکه بازتاب تجربه زیسته مردم در دورههای گوناگون بوده است. محمدپور تأکید میکند که موسیقی اعتراضی در ایران تنها محدود به لحظات التهاب سیاسی نیست؛ ریشههای آن را میتوان در نالههای آیینی، مرثیههای جمعی، آوازهای کار و حتی روایتهای حماسی مردمی جستوجو کرد؛ لحظاتی که موسیقی نقش زبان مشترک رنج، امید و مقاومت را برعهده داشته است. متن کامل این گفتوگو در ادامه آمده است:
هنر اعتراضی، بهویژه موسیقی، در سیر تاریخی خود با فراز و فرودهای بسیاری مواجه بوده است. این تحولات، مشخصاً در آستانه انقلاب اسلامی و پس از آن، چه تأثیری بر آثار این حوزه و بر فضای کلی شعر و موسیقی ایران داشته است؟
محمدپور: تصنیف و موسیقی ایرانی یکی از برجستهترین بخشهای شکلدهنده فرهنگ معاصر است. ترانهها بخشی از ادبیات عامه بهحساب میآیند. شعر و موسیقی و در پی آن انواع ترانه و سرود، از دیرباز مورد توجه بوده است. با وجود گستردگی مخاطبان، ترانه تأثیرگذاری انکارناپذیری بر ذهن و دانش ادبی عامه مردم دارد. انواع ترانه از نظر درونمایه در دوازده بخش دستهبندی میشوند و شامل ترانههای عاشقانه، شاد، کودکانه، سوگ، کار، عرفانی، دینی، آداب و رسوم، سیاسی، سرگرمی، تبلیغاتی و ورزشی هستند. ترانهها و تصنیفها ظرفیت بسیاری برای طرح مضامین گوناگون دارند. در نهایت میتوان گفت یک بخش از دوازده بخش ترانهها، ترانههای سیاسی و اعتراضی است. ترانهها نفوذی عمیقتر و آسانتر از همه هنرها در بین مردم دارند و با استفاده از زمینه جذاب موسیقی، پیامرسان هنری مؤثری برای اجتماع هستند. گاه در برخی رویدادهای تاریخی و اجتماعی، بیدرنگ سرایندگانی گمنام تصنیفهایی به اقتضای ذوق سرودهاند که نمونههای اینگونه تصنیفها را در کتابهایی مانند «راحةالصدور» راوندی، «کتاب النقض» و در کتاب «تاریخ اداری و اجتماعی ایران در دوره قاجار» میتوان دید و این سیر ادامه داشته است. به این موضوع در کتاب «سیری در ترانهسرایی از آغاز تا امروز» (چاپ نشر مروارید) به تفصیل پرداختهام.
ترانه معترض در ایران دارای قدمتی بهاندازه تاریخ ترانه است
از میان جلوههای گوناگون پایداری در فرهنگ مردم، گونهای از شعر عامیانه وجود دارد که در حرکتهای سیاسی، اجتماعی و رخدادهای تاریخی از میان انبوه توده مردم پدید آمده و ارزش ویژهای دارد. ترانه معترض در ایران دارای قدمتی بهاندازه تاریخ ترانه است. منظومه «یادگار زریران» بنمایه حماسی و ملی دارد. در منظومههای مانی سخن از طبیعت، نور، درخت، خلقت، جهان مادی، ظهور اهریمن و بنای آسمانها است که بافت فلسفی پندارها باعث میشد تا عامه مردم از آنها تأثیر بگیرند. در اشعاری که پس از سلطه اعراب بر ایران و در نوشتههای فارسی پس از اسلام آمده، زمینههای بحث بیشتر است. در چامه «شاه بهرام»، مضمون شعر پیرامون «مژده موعود مزدیسنا و طلوع شاه بهرام ورجاوند» است و در ضمن آن، شکایت زرتشتیان را از حمله تازیان شرح میدهد و به این ترتیب به شعر، صورتی سیاسی و اجتماعی میبخشد.
این ترانهها که در میان مردم پدید آمده و نگهداری شده بود، نشاندهنده مبارزات مردم هستند. اگرچه از برخی از این ترانهها، تنها اشارهای یا تکبیتی یا چند بیتی باقی مانده است، اما همین اندازه نیز دلیل باارزشی برای نشان دادن شیوههای مبارزه مردم با ابزار شعر و ترانه است. این ترانهها به دو صورت کلی آفریده و پراکنده میشوند: گاه سرایندهای با نام و نشان معلوم آنها را میسراید و گاه گویندهای گمنام و ناشناس؛ و در هر دو صورت، به سبب مسائل سیاسی و اجتماعی یا برآمدن و فرورفتن چهرهای مشخص، این دسته از اشعار سروده میشد. سرود سمرقند، سرود مردم بلخ، سرود مردم بخارا، ترانه یزید بن مفرغ، حراره احمد عطاش و ترانه مردم اصفهان هنگام محاصره محمود افغان، از نمونههای ترانههای سیاسی هستند که بهصورت کوتاه در قالب ترانه، بهترین روش را برای بیان احساسات و تأثیر در مخاطبانشان انتخاب کردهاند. دوبیتی تجاوز پرتغالیها به خلیج فارس، ترانه لطف علیخان زند، ترانه درباره صاحب دیوان (حاکم بدرفتار فارس) و ترانه مردم شیراز بعد از برکناری فرهاد میرزا و… نیز از دیگر ترانههای سیاسی و مردمی هستند. چهرههای مبارز ملی و مبارزاتشان نیز در ترانهها بازتاب یافتهاند. در دوره معاصر، موسیقیدانان و شاعرانی مانند سالار معزز، عارف قزوینی، اشرفالدین گیلانی، محمدتقی بهار، میرزاده عشقی، امیر جاهد و حسین گلگلاب از بهترین ترانهسرایان سیاسی و میهنی بودهاند که هر یک آثار جاویدانی را برای میهن و بهخاطر فرزندان وطن سرودهاند.
آیا میتوان موسیقی زیرزمینی را نیز شاخهای از موسیقی اعتراضی دانست که از مشکلات و اتفاقات جامعه نشأت میگیرد؟
محمدپور: بله، هر ترانهای که ساخته، پخش و شنیده شود، در زمره آثار قابل توجه قرار میگیرد.
آیا موسیقی اعتراضی در ایران، با توجه به حوادث اخیر، توانسته است بستری برای ایجاد و ترویج فرهنگی نوین در جامعه فراهم آورد؟
محمدپور: بله، مانند تمام دورهها، توانسته است بخشی از فرهنگ را برجستهتر و مطلوبتر سازد.
رشد ترانههای اعتراض بسته به سیاستگذاریهای دولتها
سیاستگذاریهای دولتها در طی زمان چه تأثیراتی بر وضعیت این حوزه داشته است؟ این سیاستگذاریها چه امتیازها یا موانعی برای موسیقی اعتراضی ایجاد کرده و موضع حکومتهای مختلف در برابر آن چه بوده است؟
محمدپور: هر چه محدودیت بر آزادیهای فردی و اجتماعی افزایش یابد، در همه دورههای تاریخ، زمینه رشد ترانههای اعتراضی بیشتر میشود. آنگونه که برای همه روشن است، در همه دورهها حکومتها به هر نحو ممکن مانع از [پخش] ترانههای اعتراضی شدهاند. فضای استبدادی از سال ۱۳۱۲ و قتل شاعران مبارزی چون فرخی یزدی، میرزاده عشقی و بازداشت دکتر ارانی و پنجاه و سه نفر، بهگونهای است که دیگر امکان اعتراض مستقیم و بیپرده، حتی در اعتراض به گرفتاریهای اقتصادی و گذران زندگی، وجود ندارد. در این دوران، اسماعیل مهرتاش چند ترانه طنزآمیز با کلام غلامرضا روحانی میسازد که حکایت روزگار مردم است. جواد بدیعزاده با توصیه ابوالحسن صبا، خواندن آنها را میپذیرد. از جمله این ترانهها میتوان از «ماشین مشدی ممدلی» (هزلیهای درباره ورود اتومبیل و فرهنگ آن در ایران)، «آی گل پونه» (هزلیهای درباره گذران زندگی روستاییان مهاجر به تهران)، «یه پول خروس»، «داد از کرایه خونه» و «آلا گارسون» نام برد.
از میان جلوههای گوناگون پایداری در فرهنگ مردم، گونهای از شعر عامیانه وجود دارد که در حرکتهای سیاسی، اجتماعی و رخدادهای تاریخی از میان انبوه توده مردم پدید آمده و ارزش ویژهای دارد. ترانه معترض در ایران دارای قدمتی بهاندازه تاریخ ترانه است.
در سالهای دهه ۱۳۲۰ و در تئاترهای لالهزار، پیشپردهای قبل از نمایش اصلی روی صحنه اجرا میشد که در آن، اشعار اجتماعی و انتقادی به شکلی گزنده و بهصورت موزیکال خوانده میشد و طرفداران بسیاری داشت. پرویز خطیبی، محمدعلی سخی و ابوالقاسم حالت، سرایندگان بیشتر این ترانهها بودند و مجید محسنی، جمشید شیبانی، حمید قنبری، مرتضی احمدی، عزتالله انتظامی و… از جمله خوانندگان آنها بودند. انتقاد از گرانی، فساد اداری و مالیاتی، اعتراض نسبت به وکیلان و نمایندگان و… از جمله موضوعاتی است که توسط گروه پیشپردهخوانان لالهزار مورد توجه قرار میگیرد.
در این میان، کسانی بودند، هرچند اندک، که در این سالها در غمانگیزترین شبها نغمههای آفتابی سرودند. در سال ۱۳۲۳، در دورانی که ایران در جنگ جهانی دوم در اشغال نیروهای شوروی و انگلستان قرار دارد، ایده یک شعر و آهنگ از دیدن وضع اسفبار کشور، بهویژه اهتزاز پرچم متفقین از پادگان استرآباد، در شرایطی که چکمههای نیروهای اشغالگر هر وطنپرستی را میلرزاند، به ذهن شاعر و آهنگساز میرسد. روحالله خالقی که در این سالها در هنرستان ملی موسیقی شیوه وزیری را تدریس میکند، روزی در راه بازگشت به منزل، یک سرباز روسی را میبیند که به یک افسر ایرانی سیلی میزند. خالقی با ناراحتی فراوان به نزد دکتر حسین گلگلاب میرود و آن دو، در زیرزمین خانهای که از آن کوچه صدای چکمههای سربازان روسی به گوش میرسد، ترانه «ای ایران ای مرز پرگهر» را میسازند. نخستین اجرای آن، در ۲۷ مهرماه ۱۳۲۳ در تالار دانشکده افسری با صدای غلامحسین بنان، در خیابان استانبول دو شب پیاپی برگزار شد و شنوندگان دوباره آن را خواستار شدند و [اثر] سه بار تکرار شد. استقبال و تأثیر این سرود باعث شد که وزیر فرهنگ وقت، نوازندگان را به مرکز پخش صدا دعوت کند تا صفحهای از آن ضبط کنند که همهروزه از رادیو تهران پخش شود. اجرای دیگر، مربوط به سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ در برنامه «گلها» است که غلامحسین بنان این سرود را که آهنگ آن در دستگاه شور (دشتی) است، خواند. در سال ۱۳۵۰ نیز اپرای رادیویی این سرود با همکاری ارکستر بزرگ رادیو تلویزیون ملی ایران با رهبری فرهاد فخرالدینی و خوانندگی اسفندیار قرهباغی انجام گرفت. دو اجرای دیگر از این اثر نیز، یکی با صدای حسین سرشار و دیگری با صدای رشید وطندوست، موجود است.
در سالهای دهه ۱۳۳۰ و بهویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سانسور شدیدی بر ترانهها که با همهگیر شدن گرامافون و رادیو در دسترس بخش گستردهای از جامعه قرار داشت، اعمال میشود. اداره نگارش رادیو در این سالها به شکلی بسیار شدید، کلام ترانههایی را که حسی از گلایه و اعتراض در خود دارند، سانسور میکند. از جمله این ترانهها میتوان از دو ترانه «طاووس» (سروده معینی کرمانشاهی، آهنگ پرویز یاحقی) و «آواز دل» (سروده بیژن ترقی، آهنگ پرویز یاحقی) نام برد که در سال ۱۳۳۶ اجرا شد و در مورد نخست، بند پایانی «هستی رنجآور من» به «این دل بیدلبر من» تغییر یافت و ترانه دوم تا مدتی بهخاطر بند «به دیاری که نیابی خبری از جانانه» ممنوع بود. ترانههایی مانند «بیستارهها» (سروده پرویز وکیلی، آهنگ عطاءالله خرم) با صدای ویگن و «غوغای ستارگان» (سروده کریم فکور، آهنگ همایون خرم) با صدای پروین، به علت محبوب بودن میان زندانیان حزب توده، چندان خوشایند دستگاه حاکم نبود؛ اما مهمترین ترانه دهه ۱۳۳۰، ترانه «مرا ببوس» است. در سال ۱۳۳۶، دکتر حیدر رقابی (هاله) که از اعضای جبهه ملی مصدق بوده است، بازداشت و به او بیست و چهار ساعت مهلت داده میشود تا ایران را ترک کند. رقابی همان شب به منزل مجید وفادار (آهنگساز و ویولونیست) رفته و روی آهنگی از او در دستگاه ماهور، ترانه «مرا ببوس» را مینویسد. ترانه در همان سال با همراهی ویولن پرویز یاحقی و پیانوی مشیر همایون و صدای حسن گلنراقی از رادیو پخش میشود. در همان روزها، پخش ترانه با اعدام افسران تودهای همزمان میشود و بسیاری این ترانه را به حزب توده و اعدام سرهنگ سیامک و سرهنگ مبشری ربط میدهند. صفحه آن در چند ده هزار نسخه به فروش میرسد و ترانه به نمادی از مبارزه و عشق تبدیل میشود.
سانسور رادیو و تلویزیون در پایان دهه سی به اوج رسید. با آغاز دهه چهل، بر شدت این سختگیریها افزوده شد. برای نمونه، در سکانسی از فیلم «چرخ و فلک»، فردین بر پشتبام خانهای در جنوب شهر دستها را به سمت شمال شهر میگیرد و صدای ایرج پخش میشود که: «اگر دستم رسد بر چرخ گردون / از او پرسم که این چون است و آن چون / یکی را دادهای صد گونه نعمت / یکی را قرص نان آلوده در خون…»؛ که همین دو بیت کافی است تا سازندگان فیلم مورد بازجویی ساواک قرار گیرند. در این دوره، یکی از نخستین و مهمترین ترانههای سیاسی دانشجویی روی آهنگی از خاچاطور آداویسیان و به یاد سه دانشجوی کشتهشده در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ سروده میشود که بهصورت اصلیترین ترانه جنبش دانشجویی در سالهای دهه چهل درمیآید. این روند ترانه در دهه چهل تا سال ۱۳۴۹ ادامه دارد. همزمان با رشد روزافزون تمایلات چپگرایانه در ایران که وامدار جنگهای چریکی در بسیاری از بخشهای جهان بود، ترانههای چریکی بسیاری نیز در ایران به شکل پنهانی ضبط میشود. ویژگی این نوع ترانهها در کلام همخوان و حماسی آنهاست. ذکر این نکته لازم است که پس از واقعه سیاهکل و تیرباران چریکهای فدایی خلق در زمستان ۱۳۴۹، این ترانهها شکلی بسیار انقلابی میگیرند.
ترانههای اعتراضی در دهه پنجاه
در میانه حضور ترانههای چپ با مخاطب بسیار کم و ترانههای کوچهبازاری با مخاطبان بسیار زیاد، در میانههای سال ۱۳۴۹ شهیار قنبری، جوان هجدهسالهای که در ماجراهای جنبش دانشجویی سالهای ۱۹۶۷ و ۱۹۶۸ حاضر بوده است، به ایران بازمیگردد و شروع به نوشتن ترانه برای برنامهای رادیویی میکند. در زمستان ۱۳۴۹ - بهار ۱۳۵۰، ترانه «قصه دو ماهی» ساخته میشود که قصه دو ماهی سرخوش در زیر آب است که یکی به دست ماهیگیر میمیرد و دیگری منتظر مرگ خود است. پس از ترانه «قصه دو ماهی» و در همین سال، ترانه دیگری ساخته میشود که در تاریخ ترانه ایران حادثهای است. این بار شهیار قنبری شبی در بالاخانه سازمان سینمایی پیام، ترانه «مرد تنها» را روی ملودی اسفندیار منفردزاده مینویسد که فرهاد مهراد آن را میخواند. فرهاد که کار خوانندگی را با گروه بلک کتس (شهبال و شهرام شبپره، حسن شماعیزاده، منوچهر اسلامی) از نیمههای دهه چهل در کافه کوچینی آغاز کرده است، ابتدا میلی به خواندن ترانه فارسی ندارد اما سرانجام با اصرار منفردزاده ترانه را میخواند. ترانه «مرد تنها»، نخستین ترانه فارسی است که کلام آن موزون اما بیقافیه است و برای نخستین بار در موسیقی یک فیلم ایرانی، ترانه بدون لبزدن بازیگر (به سبک و سیاق فردین و ایرج) بر روی فیلم «رضا موتوری» (ساخته مسعود کیمیایی، ۱۳۴۹) قرار میگیرد. سبک و صدای فرهاد، بسیاری را به تقلید وامیدارد. تورج شعبانخانی که برای موسیقی فیلم «آدمک» (ساخته خسرو هریتاش) به دنبال صدایی تازه میگردد، فریدون فروغی را که بهخاطر ماجرایی عاشقانه از تهران به شیراز رفته و در کافههای شیراز ترانههای ری چارلز را میخواند، به تهران دعوت میکند و دو ترانه به نامهای «آدمک» و «پروانه من» را بر روی ترانههای لعبت والا برای او میسازد. از این زمان، فرهاد و فریدون فروغی خوانندگانی به شمار میآیند که لحن و مضمون ترانههای آنها متفاوت با آنچه «ترانه روز» نامیده میشود، بهحساب میآیند. در سال ۱۳۵۰ اسفندیار منفردزاده در حالوهوای واقعه سیاهکل، ترانه «جمعه» را با اندوه تیرباران فداییان خلق (بهمن ۱۳۴۹) پیوند میزند و از شهیار قنبری میخواهد تا روی ملودی او کلامی در این باره قرار دهد. «جمعه» با صدای فرهاد ضبط میشود. وقتی در پاییز ۱۳۵۰ این ترانه در فیلم «خداحافظ رفیق»، به عنوان نخستین ساخته امیر نادری به کار میرود و بر روی صفحه نیز پخش میشود، رکورد فروش را میشکند.
از این زمان، گروه اسفندیار منفردزاده، شهریار قنبری و فرهاد مهراد شکل میگیرد. «شبانه یک» (با مطلع: کوچهها باریکن دکونا بستن) و «شبانه دو» (با مطلع: یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب) بر اساس شبانههای احمد شاملو، از معترضترین ترانههای این دهه هستند. در سال ۱۳۵۱ ترانهای از فرهاد شیبانی با موسیقی اسفندیار منفردزاده و صدای فریدون فروغی (با ترجیعبند: دیگر دل با کسی نیست / دیگر فریادرسی نیست) بر روی فیلم «تنگنا» از امیر نادری قرار میگیرد. ترانه «هفته خاکستری» از شهیار قنبری با ملودی واروژان و صدای فرهاد، ترانه دیگری است که در سال ۱۳۵۳ بر روی صفحه منتشر میشود.
یکی دیگر از خوانندگان ترانه معترض دهه پنجاه، داریوش است. او که از سال ۱۳۵۰ با ترانههای پرویز مقصدی شناخته میشود، در سال ۱۳۵۳ سه ترانه متفاوت را میخواند: «رهایی» (ترانه مسعود امینی، آهنگ منصور ایراننژاد)، «بنبست» (ترانه ایرج جنتی عطایی، آهنگ بابک بیات) و «بوی خوب گندم» (ترانه شهیار قنبری، آهنگ واروژان). این سه ترانه و همزمان شدن پخش آنها با بازیهای آسیایی تهران، باعث دستگیری شهیار قنبری، داریوش، ایرج جنتی عطایی، بهروز بهنژاد و چند تن دیگر میشود.
در این سالها اردلان سرفراز، ایرج جنتی عطایی و شهریار قنبری که از ترانهسرایان برجسته هستند، اغلب با آهنگهای اسفندیار منفردزاده و فرید زلاند ترانههای زیبا و گوناگونی میسازند. آنها بهخوبی این ایده شهیار قنبری را که «ترانه در شرایط سخت سانسور میتواند روزنهای برای نفس کشیدن باشد» به کار میگیرند و به سرودن ترانههایی میپردازند که ویژگی عصیانگری و برانگیزانندگی را در خود دارند. در این سالها فرهاد مهراد ترانههایی مانند «گنجشکک اشیمشی»، «مسخ»، «اسیر شب» و فریدون فروغی ترانههایی مانند «قحطی»، «گرفتار»، «خاک» و «قاصدک» را میخوانند که آشکارا گلایهای از روزگار را در خود دارند. سانسور حکومتی همچنان بر ترانهها حاکم است. برای نمونه، در دو ترانه «کتیبه» و «درها را وا میکنم» از ایرج جنتی عطایی با آهنگ بابک بیات و صدای گوگوش، پرسش ساواک در مورد ترانه دوم این است که برای دیدن چه کسی است که ترانهسرا درها را باز کرده و پنجرهها را میشکند. همچنین برای صدور اجازه پخش ترانه «پل» (از ایرج جنتی عطایی، آهنگ واروژان)، تا پیش از حذف بند «کسی به فکر مریمهای پرپر / کسی به فکر مرگ لالهها نیست»، ترانه اجازه پخش نمییابد.
حادثه مهم دیگر، دستگیری، دادگاه و در نهایت اعدام خسرو گلسرخی در ۲۹ بهمنماه ۱۳۵۲ است. فرید زلاند، آهنگساز جوان، تصمیم میگیرد تا به همراه اردلان سرفراز ترانهای برای این شهید خلق بسازد. ترانه ساخته میشود اما یک سال طول میکشد تا به تصویب شورای شعر و موسیقی رادیو برسد. ترانه بارها و بارها مورد بازنویسی قرار میگیرد. «شقایق» به جای «گل سرخ» مینشیند و «گلخانههای بیکسی» به جای «زندان بیکسی» و در نهایت بند «اسیر قفل سنگین سکوته / لبی که قصهگو بوده همیشه» از ترانه حذف و به جای آن «عزای عشق، غصهش جنس کوهه / دل ویرون من از جنس شیشه» جایگزین میشود. سرانجام در پاییز ۱۳۵۵ ترانه «شقایق» از اردلان سرفراز با ملودی فرید زلاند و تنظیم آندرانیک منتشر میشود. با وجود اینکه در یکی از این سالها، شاه بهطور ضمنی نزد وزیر فرهنگ خود از غمگینی ترانهها گلایه میکند، اما روزبهروز ترانهها غمگینتر میشوند؛ تا جایی که حتی خوانندگان کوچهبازاری نیز لحن ترانههایشان غمگین میشود. سانسورچیان ساواک حتی به کوچکترین کنایه نیز به شکل یک تهدید نگاه میکنند و این اختناق تا سال ۱۳۵۷ ادامه مییابد. هرچند در این میان، ترانهسرایانی هستند که با استفاده از استعارههای فراوان موفق به عبور از سد سانسور میشوند. نمونه جالب آن، ترانه «رودخونهها» از محمدعلی بهمنی با آهنگ صادق نوجوکی است که در آن ترانهسرا داستان «ماهی سیاه کوچولو»، اثر صمد بهرنگی را که یکی از کتابهای ممنوع در آن دوران به شمار میرفت، بازسازی میکند.
همزمان با رشد روزافزون تمایلات چپگرایانه در ایران که وامدار جنگهای چریکی در بسیاری از بخشهای جهان بود، ترانههای چریکی بسیاری نیز در ایران به شکل پنهانی ضبط میشود. ویژگی این نوع ترانهها در کلام همخوان و حماسی آنهاست. ذکر این نکته لازم است که پس از واقعه سیاهکل و تیرباران چریکهای فدایی خلق در زمستان ۱۳۴۹، این ترانهها شکلی بسیار انقلابی میگیرند.
در جمعبندی آنچه درباره این دوره زمانی گفته شد، میتوان گفت که این دوره، دورهای است که موسیقی و ترانه اعتراضی به بلوغ رسیده و راه و روش بیان اعتراض را با تمام فشارها و محدودیتهایش آموخته است. تا نوروز ۱۳۵۷ همهچیز امن و آرام به نظر میرسد و تا تابستان به همین صورت پیش میرود، اما درون توده مردم وضع بهگونهای دیگر است و ترانهها به غمگینترین حالت خود بدل میشوند؛ اندوهی که گهگاه رگههایی از پوچگرایی را نیز با خود دارد. ترانه «نیستی» (از اردلان سرفراز، ملودی فرید زلاند و تنظیم منوچهر چشمآذر) با مطلع «چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست / ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشاییست» یکی از این نمونههاست. هفدهم شهریور پنجاه و هفت فرارسید و ارتش در میدان ژاله رو به مردم آتش گشود و گلولهها پس از عبور از جان مردم، در واقع در جسم بیرمق رژیم نشست. موسیقی و ترانه هم از این جریان برکنار نماندند. ابتهاج و دسته بزرگی از آهنگسازان مانند لطفی، در روز هجدهم شهریور استعفا دادند. بعد از جمعه سیاه، کسرایی [شعر معروف خود را] میسراید. این شعر با موسیقی علیزاده و گروه شیدا تبدیل به ترانه شد. شهیار قنبری با دکلمه خودش، کاست «یک دهان آواز سرخ» را با شعری در ارتباط با میدان ژاله و شعرهای انقلابی دیگر تولید کرد و به فرانسه رفت و جنتی عطایی و داریوش به لندن رفتند. لطفی و شجریان هم ترانه اصلانیان را اجرا کردند و جعفر مرزوقی ترانه «همراه شو عزیز» را سرود که با صدای شجریان اجرا شده است. از شهریور ۵۷ بسیاری از خوانندگان بهتدریج از ایران خارج میشوند. ترانه «به لاله در خون خفته» نیز از سرودهای انقلابی است که با آهنگسازی مجتبی میرزاده و کلام جهانبخش پازوکی با گروه کر انقلاب ساخته شده است.
محمدرضا شجریان نیز به همراه گروه چاووش به سرپرستی محمدرضا لطفی، کاستی به نام «چاووش ۱» را منتشر ساختند که در یک سوی آن، ترانه «شبنورد» (سروده اصلان اصلانیان، آهنگ محمدرضا لطفی) قرار داشت با ترجیعبند «برادر بیقراره، برادر شعلهواره / برادر دشت سینهش لالهزاره» که در ابتدای کاست توسط مهدی فتحی دکلمه میشد و در ادامه، شجریان با تار شورانگیز لطفی، آوازی را در دستگاه دشتی روی غزل هوشنگ ابتهاج میخواند که بیت نخست آن این بود: «برادر، دشمنم بیداره امشب / هوای خانه ظلمتباره امشب». در طرف دیگر کاست هم برای نخستین بار، شهرام ناظری تصنیف «آزادی» سروده فرخی یزدی را میخواند: «آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی / دست خود ز جان شستم از برای آزادی.»
از سوی دیگر، اسفندیار منفردزاده از پرکارترین آهنگسازان این دوران بود. او برای «سرود بهاران» از سرهنگ عبدالله بهزادی (از اعضای حزب توده) که ترانه آن را از زندان به یاد داشت، نت موسیقی مینویسد و بهخاطر نبود امکانات کافی و دسترسی نداشتن به ارکستر، بهتنهایی تمام سازها را ابتدا تکتک مینوازد و بعد همه را با هم ترکیب میکند و با کمک چند خواننده غیرحرفهای ضبط میکند. این سرود، یک هفته پس از بیست و دوم بهمن در سرتاسر ایران طنینانداز شد و با خاطره جمعی نسلی که در راه آرمانهای انسانی خود مبارزه کرده بودند، گره خورد. سپس، ترانه انقلابی «ای سروآوران سپیده / ای شهیدان در خون تپیده» را بهصورت گروه کر به میان مردم انقلابی فرستاد و در نهایت، دقایقی پس از اینکه مردم از رادیو تلویزیون ملی پیام «این صدای راستین انقلاب ملت ایران است» را در شب ۲۲ بهمن شنیدند، ترانه «وحدت» با شعری از سیاوش کسرایی و ملودی منفردزاده و صدای فرهاد پخش شد:
«والا پیامدار، محمد/ گفتا که یک دیار، هرگز به ظلم و جور نمیماند...»
دهه پنجاه، دهه طلایی موسیقی پاپ ایران، شاهد پا گرفتن موسیقیهای راک و جاز بود، اما حکومت جدید با موسیقی غیرکلاسیک سازگاری نداشت و از سوی دیگر، اجرای هر نوع ترانه توسط بانوان نیز ممنوع بود. در فاصله سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷، تنها زمزمههای معترضی که از ترانه ایرانی برمیخاست، از خارج از ایران بود.
نمونه دیگر ترانه سیاسی، ترانه «یار دبستانی» (شعر و آهنگ از منصور تهرانی) است. این ترانه در سال ۱۳۵۹ با صدای فریدون فروغی ضبط شده ولی اجازه انتشار نمییابد؛ سپس با صدای جمشید جم بر روی فیلم «از فریاد تا ترور» که منصور تهرانی سازندهاش است، قرار میگیرد و همچنان نیز در هر اعتراض دانشجویی یکصدا خوانده میشود. تصنیف «سپیده» (شعر هوشنگ ابتهاج، آهنگ محمدرضا لطفی و با صدای محمدرضا شجریان) برای امید به فردایی بهتر اجرا شده است. ترانه «چه سفرها کردهایم» اثری است از نادر ابراهیمی که محمد نوری آن را اجرا کرده است. سرود ماندگار «ایران جوان» سروده بیژن ترقی، روی آهنگی ساخته «لومر» فرانسوی با تنظیم و رهبری ارکستر پیمان سلطانی و با صدای سالار عقیلی در سال ۱۳۸۴ اجرا شده است.
هر چه فشار بیشتر بوده، ترانههای سیاسی و مخاطبان این ترانهها هم بیشتر شده است. سازمانهای سیاسی نیز از ترانههای سیاسی برای بیان انگیزههای خود بهرهمند شدند.
برخی از خوانندگان رسمی در برخی از برهههای تاریخی آثاری اجرا کردند که موجب اقبال مردم و عدم اقبال حکومت شد. دلیل این اتفاق چیست؟
محمدپور: هنرمند، مردمی است. برای نمونه، نقش محمدرضا شجریان در تاریخ موسیقی و ترانه ایران، یگانه است.
تصنیف مشهور «از خون جوانان وطن» اثر عارف را شاید بتوان یکی از مهمترین ترانههای اعتراضی دانست که پس از آن، این جریان رنگ و بوی جدیدتری به خود گرفت. آثار مهمی همچون این تصنیف یا «مرغ سحر» چه تأثیراتی در تحول و تغییرات جامعه داشتهاند؟
محمدپور: تصنیف برای تربیت اخلاقی، ایجاد حس وطنپرستی، گسترش زبان و رواج دادن یک عقیده در هر جامعه اهمیت زیادی دارد. تصنیفهای عارف قزوینی بسیار ساده و حتی از غزلهای او هم سادهتر است. این تصنیفها، مانند غزلها و دیگر اشعار او، هر کدام در تاریخ و جایگاه معینی سروده شده و گوینده از هر کدام، هدف سیاسی و اجتماعی داشته است. تا آن روزگار، شکل عرضه موسیقی بهطور عمومی، مجالس بزمی بود. عارف قزوینی نخستین تصنیفسازی است که مضامین اجتماعی، افکار سیاسی و نقدهای زمانه خود را در لباس شعر و آهنگ مجسم کرده و موسیقی را وسیله نشر و گسترش اندیشههای انقلابی و آزادیخواهانه خود نموده است. تصنیف «از خون جوانان وطن لاله دمیده» را در دیماه ۱۲۹۰، پس از فتح تهران به دست ملیگرایان و در دوره دوم مجلس شورا، به یاد نخستین قربانیان راه آزادی در آذربایجان و گیلان ساخته و بهخاطر علاقهای که حیدرخان عمواوغلی به آن داشت، به او تقدیم کرده است. تصنیف مذکور در نخستین ساعتهای انقلاب در بیست و دوم بهمن ۵۷ نیز از رادیو پخش شد.
/انتهای پیام/