گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ در ایران نیز، موسیقی اعتراضی همواره جایگاه ویژهای داشته است. از دوران انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ تا به امروز، هنرمندان با استفاده از نغمهها و اشعار خود به اعتراض به وضعیت سیاسی و اجتماعی پرداختهاند. علاوه بر موسیقی، اشعار برخی از نوحهها نیز از گذشتههای دور، حامل نوای اعتراض بودهاند و برخی از هیئتهای عزاداری و مداحان از این ظرفیت برای بیان اعتراضات خود به وضعیت موجود بهره بردهاند. در این گفتوگو ، با سید عبدالجواد موسوی، شاعر معاصر، درباره موسیقی و نوحه اعتراضی به گفتوگو نشستهایم.
شعر، مخاطب جدی خود را از دست داده است
محتوای اعتراضی در قالبهای شعری مختلف، به بیان مسائل و مشکلات اجتماعی میپردازد. زمانی که هنر در خدمت مسائل اجتماعی قرار میگیرد، جلوه مهم و متفاوتی از خود را نمایان میکند. شاعران امروز تا چه اندازه از این ظرفیت شعر برای بیان مشکلات بهره میبرند و دلیل اقبال یا عدم اقبال آنها به محتوای اعتراضی چیست؟
موسوی: پاسخ به این پرسش، مستلزم آن است که بر تمام جریانهای شعر امروز ایران اشراف داشته باشیم تا بتوان منصفانه نظر داد. من با همه توجهی که به شعر امروز ایران دارم و سعی میکنم جریانهای مختلف را دنبال کنم، همچنان فکر میکنم که جریانهای بسیاری وجود دارند. به دلیل پراکندگی حوزه مطالعاتم درباره شعر و نداشتن اشراف کامل نسبت به موضوع، آمار و درصد دقیقی برای ارائه ندارم؛ اما با توجه به نگاهی که به شعر فارسی دارم، سعی میکنم آن را صورتبندی کنم. تعداد بالایی از شاعران [از این ظرفیت] استفاده میکنند و عدهای استفاده نمیکنند. دلیل اقبال یا عدم اقبال، دلایل مختلفی دارد. برای مثال، برخی از افراد دلایل شخصی دارند. برخی معتقدند «سری را که درد نمیکند، دستمال نمیبندند»، اما عدهای دیگر واقعاً سرشان برای این کار درد میکند.
اما موضوع مهمتر این است که دوره شعر به سر آمده است. شعر، مخاطب جدی به معنای مخاطبانی که در دهههای ۳۰، ۵۰ یا حتی ۶۰ داشت را از دست داده است. اندکاندک از شعر فاصله گرفته شد. البته گاهی یک شعر در فضای مجازی وایرال میشود که از آن استفاده ابزاری برای پستهای اینستاگرامی صورت میگیرد و سپس فراموش میشود. شعر به معنی قدیمیاش که منشأ اثر بود و مورد توجه قرار میگرفت، دیگر وجود ندارد.
از آنجایی که در روزگار سیاستزدهای به سر میبریم، باید شعر اعتراضی مورد توجه باشد. اگر هم در فضای مجازی مورد توجه قرار بگیرد، ماندگاری ندارد و از آن استفاده ابزاری میکنند. شاعرانی که نبض فضای مجازی را در دست دارند، از آن استفاده میکنند، اما [آثارشان] ماندگار نمیشود.
تعدادی شاعر فرمایشی وجود دارند که توسط نهادهای دولتی تبلیغ و ترویج میشوند. تعدادی دیگر، شاعرانی هستند که اقتضائات فضای مجازی را میشناسند و بر همین اساس در بستر مجازی فعالیت میکنند. اما شاعرانی هستند که اشعار خوبی میگویند اما شنیده نمیشوند و به جز تعدادی مخاطب خاص و محدود که شعر برای آنها ارزش دارد، عامه جامعه به آنها توجه نمیکنند. در چنین وضعیتی که شعر جایگاه خود را از دست میدهد، وجود شعر اعتراضی در درجه دوم اهمیت قرار دارد. در حال حاضر، مجلات و روزنامههای زیاد و متنوعی وجود دارد که داستان چاپ میکنند، اما هیچ روزنامه یا مجله اختصاصی درباره شعر وجود ندارد. شاید عدهای بگویند که فضای مجازی بستری مناسب برای ارائه شعر است. اگر چنین نگاهی وجود داشته باشد، میتوان گفت پس داستان هم نیازی به مجله ندارد، چرا که فضای مجازی وجود دارد. علاوه بر این موارد، انتشاراتیهایی وجود دارند که اشعار را چاپ نمیکنند و کمتر نشری وجود دارد که حاضر به چاپ اشعار شاعران جدید باشد؛ مگر اینکه شاعر پیش از چاپ شعر، مورد توجه جامعه قرار گرفته باشد.
از آنجایی که در روزگار سیاستزدهای به سر میبریم، باید شعر اعتراضی مورد توجه باشد. اگر هم در فضای مجازی مورد توجه قرار بگیرد، ماندگاری ندارد و از آن استفاده ابزاری میکنند. شاعرانی که نبض فضای مجازی را در دست دارند، از آن استفاده میکنند، اما [آثارشان] ماندگار نمیشود. درباره اینکه این اشعار از نظر محتوا چقدر قوی هستند و قوت دارند، باید بهصورت مصداقی بررسی کرد. اما به نظر من، اثر قابل توجهی بهعنوان شعر مشاهده نمیشود. چهرههایی که در تلویزیون بهعنوان داور و شاعر معرفی میشوند نیز سالهاست که شعری از آنها شنیده نشده است. شهرت امروزی آنها به دلیل کمک صداوسیما است. در این روزها از نامآوران عرصه شعر نیز که ذوقی هم داشتهاند، ۱۰ یا ۱۵ سال است که شعری از آنها شنیده نشده است. اگر هم چیزی بوده است، بهشدت آثاری ضعیف و تکرار درجه دوم کارهای گذشته خودشان بوده است. گاهی هم ناسزاهای سیاسی را در قالب شعر آوردهاند که محتوای شعرگونهای در آنها دیده نمیشود. من در این سالها با شعری که از منظر زیباییشناسی [قوی باشد] کم مواجه شدهام. شعری که به معنای واقعی شعر باشد، از نظر زیباییشناسی و ادبی، کمتر دیده میشود. آثاری که دیده و مطرح میشوند، بیشتر به دلایل فرامتنی و فراشکلی مورد توجه قرار میگیرند.
البته از آنجایی که تأکید بر شعر اعتراضی است، به نظر من ترانه در بحث اعتراض موفقتر عمل کرده است. زمانی آقای منوچهر آتشی میگفتند که شعر، خودش اعتراض است. اما اگر دایره اعتراض را گسترده و بزرگ ندانیم و تنها وضعیت سیاسی و اجتماعی را که در آن زیست میکنیم در نظر بگیریم، به نظر من ترانهها نقش جدیتری دارند. منظور از ترانه، هم آثاری است که در داخل کشور و هم ترانههایی که خارج از کشور سروده میشوند را شامل میشود. در داخل کشور به دلیل ممیزیها، ترانههای اعتراضی شاید کمتر مجوز پخش بگیرند، اما ترانههایی که بدون مجوز منتشر میشوند نیز مهم هستند. ترانههای اعتراضی، با مجوز و بیمجوز، قابل اعتنا هستند. برای مثال، ترانه «خوزستان» محسن چاوشی که شعرش از آقای حسین صفا بود، ترانه اعتراضی موفقی است. در خارج از کشور نیز مثلث معروف جنتی، قنبری و سرفراز، ترانههای موفقی از آنان شنیده میشود.
رگههای اعتراض در نوحههای قدیم
گاهی در برخی عزاداریها، نوحههایی با مضامین اجتماعی و سیاسی خوانده میشود که جنس متفاوتی دارند؛ برای مثال برخی هیئتهای مذهبی شهر یزد نوحههایی با رنگوبوی اعتراضی میخوانند. نوحههای مذهبی و مقوله اعتراض در طول تاریخ چه سرنوشت مشترکی داشتهاند؟
موسوی: در نوحههای قدیم نیز گرایش به اعتراض دیده میشده است. از گذشته، مواجهه با سوگواری و مسئله عاشورا، وجوه حماسی، اعتراضی، غمناک و… داشته است. همچنین از گذشته، این گفتمانها بر سر اینکه کدام بخش را برجستهتر کنند، با یکدیگر در تقابل بودند. برای مثال، انقلابیون سعی میکردند بخش حماسی را پررنگتر کنند و برای طرفداران سنت، وجه سوگواری مهمتر بوده و بین این قرائتها اختلاف نظر وجود داشته است. از اواخر دهه ۴۰ و ۵۰، افرادی مانند شهید بهشتی و دکتر شریعتی وارد این بحث شدهاند و به مضامین عزاداری پرداختهاند و قرائتی از سوگواری را که مورد تأییدشان نبوده، شکل صحیح عزاداری نمیدانستند. بعدتر، شاعرانی مانند آقای موسوی گرمارودی و آقای معلم با نگاهی حماسی، اشعاری را عرضه کردند که با استقبال روبهرو شد.
جنس اشعار نوحههای اعتراضی به مفاهیمی مانند ظلم، ستم و… که همواره در تاریخ بوده، اشاره دارد. نوحههایی که در اواخر دوره پهلوی و اوایل انقلاب سروده میشد، دارای این مضامین بود. زمانی که جلوتر آمدیم، برخی از شاعران نوآوریهایی در شعر ایجاد کردند که این نوآوریها از ابتدا شایسته نبود. یعنی زمانی که این نوآوریها با سیاست آمیخته شد، از حیث زبان و معنا تنزل پیدا کرد. تا قبل از این نوآوری، اعتراض، کلیت و مفهومی بود که میتوانست در هر جایی مصداق داشته باشد. اما زمانی که این اعتراض مصداقی شد و سویه حزبی و جناحی پیدا کرد، وضعیت تغییر کرد. در این وضعیت، یک سمت حق مطلق و سمت دیگر باطل مطلق است. این درآمیختگی، مفاهیم را تغییر داد.
درباره کارهایی که در یزد صورت میگیرد، باید بهصورت مصداقی برخورد کرد. از نظر من، برخی از این نوحهها محتوای خوبی دارند و برخی دیگر محتوای نامناسبی دارند. برخی از نوحههای اعتراضی، ادامه همان سنت گذشته در جهت اعتراض به ظلم و ستم است و به همین دلیل دلنشین هستند، با اینکه سعی شده بود نوآوریهایی در آن اتفاق بیفتد. اما برخی اینطور نیستند. برای مثال، اینکه با ریتم یک تصنیف سینهزنی شود، پدیده جالبی نیست و سخیف است. این کار بهاندازه خواندن نوحههای سیاسی یک طیف در جهت نفی طیف دیگر، سخیف است. تغییر در اصل و اساس که باعث دگرگونی زبان و محتوا میشود را نمیپسندم.
جنس اشعار نوحههای اعتراضی به مفاهیمی مانند ظلم، ستم و… که همواره در تاریخ بوده، اشاره دارد. نوحههایی که در اواخر دوره پهلوی و اوایل انقلاب سروده میشد، دارای این مضامین بود. زمانی که جلوتر آمدیم، برخی از شاعران نوآوریهایی در شعر ایجاد کردند که این نوآوریها از ابتدا شایسته نبود. یعنی زمانی که این نوآوریها با سیاست آمیخته شد، از حیث زبان و معنا تنزل پیدا کرد.
یک شکل نامناسب از نوحه، که از حدود ۳۰ سال پیش درباره آن تحقیق کردهام، رواج پیدا کرده و امروزه پررنگتر است که محتوایی سطحی، دمدستی و اختلافافکنانه دارد و در آن، نشانی از حکمت، معنا، تدبیر، اندوه سوگ و شکوه غم نیست. به بهانه جذب مخاطب جوان، فعالیتهایی از ۳۰ سال پیش شروع کردند که معلوم بود به اینجا خواهد رسید. بزرگان ما در ۵۰ سال گذشته، در منبر وعظ و در نوشتههای خود، رفتار کلیسا در غرب را که تصاویر قبیح در این مکان نقاشی میکنند، نقد میکردند؛ یا معتقد بودند موسیقیای در کلیسا اجرا میشود که در شأن آن نیست. این کارها در کلیساهای غرب به این دلیل صورت میگرفت که جوانان در کلیسا حضور پیدا نمیکنند و [متولیان] مجبور هستند برای ترغیب جوانان، چنین کارهایی انجام دهند. همین اتفاق در مورد مجالس عزاداری در ایران رخ داد و بعضی افراد برای جذب مخاطب، هر کاری کردند. برای مثال، تصنیفهای قدیمی ایرانی را به شکل نوحه خواندند و بعد، ترانههای پاپ را به نوحه تبدیل کردند. امروزه هم که مراسمهای عزاداری شبیه به دیسکو شده است و هیچ شباهتی به مجلس عزاداری ندارد. متن اشعاری که از ۳۰ سال پیش در مسیر نامناسبی قرار گرفته، به سمت بدی در حال حرکت است. برخی از این اشعار را اگر بهطور جدی نگاه کنیم، هجو و توهین رسمی به عزاداری محسوب میشود. صداوسیما، مساجد و… این عزاداریها را پخش میکنند. مرز بین سوگواری و پایکوبی از بین رفته است. شعر در اینجا معنایی ندارد و یک نسخه دسته چندم از موسیقی پاپ و دمدستی است. بهطور کلی، این عزاداریها در محتوا و شکل برگزاری، بیتوجهی به ارزشهای ملی، دینی، فرهنگی و آیینی است. جلوی این جریان متأسفانه گرفته نشد و اکنون قطعاً نمیتوان جلوی آن را گرفت یا حتی آن را قاعدهمند کرد. اگر ارادهای وجود داشت، میشد از گردانندگان فرهنگی خواست تا به گنجینه فرهنگی که وجود دارد رجوع کنند و تا قرنها از ظرفیت آن استفاده نمایند.
سخیف و نازل بودن فقط در موسیقی زیرزمینی نیست، بلکه در همه شئون زندگی است
متن برخی موسیقیهای اعتراضی، بهخصوص آثار زیرزمینی و رپ، از اشعار سخیف و محتواهای نازل استفاده کردهاند، درحالیکه ترانههای قدیمیتر سعی در استفاده از محتوای فاخر داشتند. دلیل این تفاوت محتوا چیست و این تغییرات سریع از کجا سرچشمه میگیرد؟
موسوی: این سخیف و نازل بودن فقط در موسیقی زیرزمینی نیست، بلکه در همه شئون زندگی فردی و جمعی ما اتفاق افتاده است. در همه عرصهها دچار یک ابتذال وحشتناک شدهایم. چند روز پیش فیلم کوتاهی از یک جشن سینمایی قدیمی دیدم؛ ۹۰ درصد نظرات که به افراد دهه ۷۰ و اوایل ۸۰ تعلق داشت، از سادگی و طبیعی بودن آن مراسم تمجید کرده بودند. دقت کردم که در آن سالها حتی در سینما نیز تعداد فیلمهای خوب و قابلتأمل زیاد بود. برخی فیلمهای جشنواره تا مدتها ذهن را درگیر خود میکرد. اما در این سالها از این دست اتفاقات رخ نداده و بهنوعی سینما به برهوت تبدیل شده است. درباره موسیقی هم همین اتفاق افتاده است. در گذشته، در یک سال چند آلبوم منتشر میشد که میشد درباره آن صحبت کرد، اما سالهاست چنین اتفاقی نیفتاده. البته احساس میکنم در همهجای دنیا چنین اتفاقی افتاده است و دنیا، دنیای قدیم نیست. برای نمونه، در مراسم اسکار هم فیلمهایی که برنده میشوند، قابل مقایسه با فیلمهای دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی نیستند. اما احساس میکنم در برخی از حوزهها، اوضاع در ایران پسرفت کرده است. برای مثال، فیلمهای پرفروشی که مدیران سینمایی میگویند سینما را نجات دادهاند، چه فیلمهایی هستند! ماجرا وقتی جالبتر میشود که مدیران سینمایی به این فیلمها افتخار میکنند و از آنها دفاع میکنند! و این ترسناک است. گویی هیچ تلاشی برای تغییر اوضاع وجود ندارد. در حال حاضر، پخش موسیقیهایی با متن سست از رسانه ملی، ترسناک است. این ترویج و دفاع کردن از این نوع موسیقی، ترسناک است. به عبارتی، زمانی که همه حوزههای ما، از اقتصاد و سیاست تا فرهنگ و دینداری، نابهسامان باشد، نباید توقع یک موسیقی خوب را داشت. همه حوزهها به هم گره خوردهاند. شاعر و خواننده از این فضا بیرون میآیند و نباید انتظار بیشتری داشت. زمانی که موسیقی رسمی و مصرفی نازل میشود، نمیتوان از موسیقی زیرزمینی توقعی داشت. گردانندگان فرهنگی نیز درک درست و کاملی از وضعیتی که باید داشته باشیم، ندارند. در نهایت، همه این عوامل دست به دست هم دادهاند تا وضعیت اینگونه شود.
در حال حاضر و در شرایط امروز، آیا امیدی به تغییر وضعیت موسیقی سیاسی و اجتماعی دارید؟ آیا در آینده تغییراتی اتفاق خواهد افتاد؟
موسوی: در حال حاضر امیدی به تغییر وضعیت کنونی ندارم. برای آینده امیدهایی دارم، اما امروزه نه! در حال حاضر، در یک فضای منحط، پرسوتفاهم و سیاستزده چندقطبی زندگی میکنیم که حرف حساب به گوش کسی نمیرود. در چنین اوضاعی، حرف زدن از شعر، تلف کردن وقت است. به آدمهایی که در خلوت خودشان کارهایی میکنند امیدوار هستم، اما به اوضاع عمومی جامعه امیدی ندارم. به حاکمیت و سیاستمداران امیدی نیست.
/انتهای پیام/