۱۴۰۴/۱۰/۱۰
۱۳:۳۳
کد خبر : ۱۱۵۴۵
آینده‌نگری در سینمای ایران در گفت‌وگو با کاظم نظری/ بخش دوم؛

سینما بدون برنامه به فردا می‌رود

سینما بدون برنامه به فردا می‌رود
مدیران ارشد ما در حوزه سینما و مسائل فرهنگی کشور، برنامه‌ریزی جدی برای حوزه‌های آینده‌پژوهی در حوزه سینما ندارند. ما از ظرفیت‌های قصه‌گویی برای کودکان و نوجوانان غافل شده‌ایم. این دو قسمت عملاً فراموش شده‌اند. آینده برمی‌گردد به اینکه حال و گذشته‌ای را که گذرانده‌ایم چگونه تربیت کرده‌ایم، چگونه به وجود آورده‌ایم.
کاظم نظری منتقد سینما : کاظم نظری

گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ عباد محمدی: اگر نگاهی به سینمای کشورهای مختلف بیندازیم؛ هر کدام در حال ارائه تصویری از آینده خود هستند و زمان آینده را در عرصه‌های مختلف برای مخاطب ترسیم می‌کنند. اما این سؤالات مطرح می‌شود که آیا سینمای ایران در این راستا قدمی برداشته است؟ به تعبیری آیا سینمای بعد از انقلاب تا به کنون توانسته ترسیم‌کننده افق آینده در ساحت‌های مختلف برای مخاطب خود باشد؟ گام‌هایی که برای رسیدن به این نوع سینما باید برداشته شود، چیست؟ برای پاسخ این پرسش‌ها به سراغ یکی از فعالان عرصه سینما رفتیم و در یکی از گام‌ها با کاظم نظری -رئیس دانشکده هنر دانشگاه سوره- هم‌کلام شدیم. بخش نخست این گفتگو به طرح بحث پیرامون نهاد علم و هنرمند و آینده گذشت و در بخش دوم به دنبال فهم نقش هنرمندان و نهادها در تصویرسازی از آینده هستیم. بخش دوم این گپ‌وگفت را در ادامه می‌خوانید:

 

خلاقیت نویسنده و کارگردان تصویر آینده را می‌سازد

در بخش اول گفت‌وگو به مدیران فرهنگی سینما اشاره کردید؛ با توجه به حرف‌هایی که رد و بدل می‌شود، گویی که خانه سینما تمایل زیادی روی بحث حکومتی و غیرحکومتی دارد، یعنی یک نوع تقابل را، بیشتر بسط بدهد و از قِبَل این تقابلی که ایجاد می‌کند بین حکومتی و غیرحکومتی، یا من اکنون با این دولت باشم یا با آن دولت نباشم، یک نوع بهره‌برداری فردی می‌کند. یعنی در آن دایره‌ای که شکل گرفته، برایش مهم نیست که حالا فیلم آینده‌نگر بسازد. حتی این نگاه را بسط داده که اگر فردی فیلم آینده‌نگر بسازد، حکومتی است و شاید اغلب فیلم‌سازان از این برچسب دوری می‌کنند و به آن سمت نمی‌روند. یعنی مدیران فرهنگی یکی از موانع اصلی شکل‌گیری تفکر آینده‌نگری هستند.

البته ناظر به این، شما در ابتدای صحبتتان اشاره‌ای به سازمان سینمایی کردید و اینکه آیا می‌تواند پروپوزالی ارائه کند که ما درباره سینمای آینده خودمان بحث کنیم؟ اساساً اراده و توانمندی سازمان سینمایی آن‌قدر هست که بتواند جریان سینمایی را به یک سمتی هدایت کند؟

نظری: باید باشد. حضرت رسول (ص) می‌فرمایند: «از من نیست اگر کسی مسئولیتی را قبول کند و توان اجرا کردن آن مسئولیت را نداشته باشد.» وقتی می‌گوید «از من نیست» یعنی چه؟ یعنی مسلمان نیست. اگر من مدعی مسلمان بودن هستم، یک مسئولیتی را که می‌پذیرم، باید توانمندی‌اش را در خودم ببینم که بگویم سینمای کشور، هدایت یک کشور با سینما و با زبان هنر در دست من است. حضرت امام خمینی (ره)، می‌گفت اگر می‌خواهید یک چیزی را مطرح بکنید و ماندگار بشود، با زبان هنر بگویید. هنر فراتر از منبر است و ابزاری است که در همه جای دنیا از آن به بهترین شکل استفاده می‌کنند برای اینکه نظام اجتماعی خودشان را منظم بکنند. این کارکرد هنر است. اما ما متأسفانه، چون گرفتاریم، فیلم نمی‌سازیم، پیر شده‌ایم، یک برچسب «استاد» هم به ما می‌چسبانند و چون پیشکسوت هستیم در مسند همین خانه‌ها ما را قرار می‌دهند و چون خودمان فیلمساز نیستیم و ذهن فعالی نداریم هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

یک بخشی از بحث آینده یا خلاقیت و خلق یک مسئله در آینده به جهان خلاق بودن فرد برمی‌گردد. یعنی ذهنش چقدر خلاق است؟ چقدر می‌تواند با اشکال، اشیاء، اصوات، کلمات، واژه‌ها، رنگ‌ها، هارمونی، همه آنچه را که در ذهنش است، یک تصویر زیبا و ماندگار از یک جهان دیگری خلق کند.

یک بخشی از بحث آینده یا خلاقیت و خلق یک مسئله در آینده به جهان خلاق بودن فرد برمی‌گردد. یعنی ذهنش چقدر خلاق است؟ چقدر می‌تواند با اشکال، اشیاء، اصوات، کلمات، واژه‌ها، رنگ‌ها، هارمونی، همه آنچه را که در ذهنش است، یک تصویر زیبا و ماندگار از یک جهان دیگری خلق کند. وقتی که من در بدیهیات گرفتارم، چگونه می‌توانم از این آدم انتظار داشته باشم که به سینمای آینده من خوراک بدهد؟ یکی از دلایلش باز برمی‌گردد به همان سیستم اولیه ابتدایی که ما بچه‌هایمان را خلاق تربیت نمی‌کنیم. بحث خلاقیت در محصولات فرهنگی ما وجود ندارد. اصلاً ذهن خلاق وجود ندارد، مدیر خلاق وجود ندارد و همه این عوامل باعث شده که نتوانیم آن چیزی که در آینده می‌بینیم در حال حاضر متصور بشویم و بگوییم این تصویری است که من می‌توانم از آینده ایجاد بکنم. چون یا باور نداریم، یا شرایطش را نداریم، یا سوادش را نداریم، یا پولش را نداریم، یا برنامه‌ریزی برای این کار نداریم. یا اولویت‌بندی‌هایمان اشتباه است.

 

ممیزی چقدر می‌تواند جلوی خلاقیت و نبوغ کارگردان را بگیرد؟ چقدر  مانع نگاه به آینده است؟

نظری: در همه جای دنیا ممیزی وجود دارد، یعنی در همان آمریکا یا در خود آلمان که آنجا با گروه‌های نمایشی کارهای زیادی انجام داده‌ام، می‌گفتند: «ما خودمان در کارمان یک دستورالعمل و قاعده‌ای داریم. ما در این جامعه داریم زندگی می‌کنیم، ما باید مراقب باشیم. ما متعهدیم که جامعه را منحرف نکنیم، جامعه را به بیراهه نکشانیم، جامعه را آگاه کنیم.»

اشکالی ندارد اگر من نقدی دارم آن را مطرح کنم. نقد اگر نقد درستی باشد سازنده است و جامعه را هدایت می‌کند. اما وقتی بیان نقد به بی‌ادبی و توهین منجر بشود، درست نیست؛ و من می‌گویم توِ فیلمساز حقیقت را نمی‌گویی، تو آن طرف ماجرا را ندیدی. هر دو طرف ماجرا را بگو و بگذار مخاطب تشخیص بدهد و بفهمد. اما ما متأسفانه فقط آن بستر سیاه را به او نشان می‌دهیم. درحالی‌که روشنایی هم وجود دارد. شما همه چیز را سیاه می‌بینید. با وجود چنین نگاهی (در بین فیلمسازان)، آن چیزی که باید برای آینده روشن ایران در سینما مهیا بکنیم، ایجاد نمی‌شود و این مسئله مستلزم این است که باید ذهن این افراد پاک بشود. منظورم این نیست که ما آنها را کنار بگذاریم. باید با این افراد گفت‌وگو کنیم و به او یادآور شویم همه زیر این چتر نظام جمهوری اسلامی زندگی می‌کنیم. آیا می‌خواهید سینمای کشور خودتان را رشد دهید یا تقسیم‌بندی کنید؟ بگویید این با ماست، این با ما نیست، حتی عقیده‌ام این است آن آدمی که این‌گونه فکر می‌کند و در این مملکت زندگی می‌کند، ناآگاه است و باید با گفت‌وگو او را آگاه کنیم و به‌عنوان مثال از او دعوت کنیم فیلمنامه‌اش را ارائه دهد و از دونفر روان‌شناس و جامعه‌شناس مورد قبول او نیز دعوت کنیم تا در این گفت‌وگو حاضر شوند و با همدیگر درباره فیلمنامه فرد بحث کنیم.

در اروپا و آمریکا کمپانی‌های فیلم‌سازی چه کاری انجام می‌دهند؟ رمان‌هایشان را در جامعه رونق می‌دهند و هر رمانی که پرفروش است و مخاطب و بازخورد بیشتری دارد، سراغ آن می‌رود و فیلم آن را تولید می‌کند. مثلاً «رمز داوینچی» یک رمان است که فیلم سینمایی آن ساخته می‌شود و موفق هم می‌شود. یا بعضاً یک مسئله را در مطبوعات و در محافل اجتماعی که جامعه با آن درگیر است، یا در پلتفرم‌ها، گوشی‌های موبایل، مسئله‌ای را مطرح می‌کنند و می‌خواهند واکنش مخاطب را نسبت به آن ببینند و ارزیابی کنند. یک تیم تحقیقاتی دارد که این را در جامعه ارزیابی می‌کند به دلیل اینکه می‌خواهد چندین هزار دلار برای یک فیلم هزینه کند. شما به سینمای خودمان نگاه کنید، چقدر هزینه تولید فیلم‌هایمان برمی‌گردد؟ تقریباً هیچ!

 

وقتی هالیوود و آمریکا می‌خواهد راجع به آینده صحبت کند، دست روی مسئله قهرمان‌پروری می‌گذارد و قهرمان معرفی می‌کند و می‌خواهد بگوید که من دارم دنیا را با آدم‌ها و قهرمان‌هایم اداره می‌کنم. یا مثلاً کشورهای دیگر بحث تکنولوژی را جلو می‌برند. به نظرتان با توجه به همه تفاسیر و همه ایده‌هایی که در ذهنتان است، اگر سینمای ایران بخواهد راجع به آینده ایران فیلم بسازد، بر روی چه چیزی باید تمرکز کند؟ روی اخلاقیات؟ یا روی یک جامعه تمدنی؟ به نظر شما نقطه توجه و تمرکز چه می‌تواند باشد؟

نظری: به‌هرحال ایران یک فرهنگ غنی دارد که به‌قدری در آن داستان و قصه وجود دارد و حتی تمدن اسلامی ما، دین ما، قرآن ما، به‌قدری قهرمان‌ها، شخصیت‌ها و کاراکترهای جذابی دارد که الان هالیوودی‌ها از آن درحال بهره‌برداری هستند. به‌عنوان نمونه انیمیشن «ایکیوسان»؛ این فرد رفتارهای مناسبی انجام می‌داد و سعی می‌کرد به مردم کمک بکند. بعد از یک زمانی من متوجه شدم که چقدر دین بودایی از طریق این ایکیوسان ترویج داده شده است. کمی که جلوتر آمدیم و با نهج‌البلاغه آشنا شدیم، دیدیم داستان ایکیوسان چه‌قدر نزدیک به نهج‌البلاغه و فرمان‌های حضرت امیرالمؤمنین ماست که با مردممان چگونه برخورد کنیم، چگونه مدیریتشان کنیم، چگونه با اخلاق نیکو، با کردار و گفتار نیکو آنها را همراه کنیم. بعدها که کمی سوادمان زیاد شد، رفتیم تحقیق کردیم، و دیدیم اینها بسیاری از مذاهب دنیا را بررسی کرده‌اند، از هر مذهبی آن چیزهایی که خوب است را با دین بودا ادغام کرده‌اند و گفته‌اند این برای بودا است ولی این‌گونه نبوده است. می‌خواهم بگویم ما کاراکترها و داستان‌ها و شخصیت‌هایی را داریم که می‌تواند خیلی دنیا را تحت تأثیر خودش قرار بدهد.

ایران یک فرهنگ غنی دارد که به‌قدری در آن داستان و قصه وجود دارد و حتی تمدن اسلامی ما، دین ما، قرآن ما، به‌قدری قهرمان‌ها، شخصیت‌ها و کاراکترهای جذابی دارد که الان هالیوودی‌ها از آن درحال بهره‌برداری هستند.

یکی از دانشجویانم فیلمی به نام «مشهدی عباس» ساخت که این مستند در رابطه با یک مرد نابیناست که خانواده‌اش هم نابینا هستند، دخترش هم نابیناست و چهار فصل زندگی‌اش در روستا در این مستند به تصویر کشیده می‌شود و اینکه او چگونه امورات زندگی خودش را سپری می‌کند؟ چگونه کشاورزی می‌کند؟ چگونه محصولاتش را برداشت می‌کند؟ چگونه با اجتماع رفتار می‌کند؟ چگونه در فرایند شهری زیست می‌کند؟ این کار حدود چهل جایزه بین‌المللی دارد. یعنی امید را در جامعه ترویج می‌دهد. باورتان نمی‌شود، من در یک جشنواره داور بودم، سوئدی‌ها آنجا حضور داشتند، بسیاری از تهیه‌کننده‌ها آمده بودند و می‌گفتند: «هر چقدر می‌خواهید پول می‌دهیم، این فیلم را به ما بدهید.» گفتیم: «چرا؟» گفتند: «چون ما چنین شخصیتی نداریم. این شخصیت می‌تواند یک انقلاب ایجاد کند.» گفتم: «یعنی می‌خواهید کشور را به هم بریزید؟» گفتند: «نه آقا! انقلاب علیه ناامیدی. کشور سوئد سرد است، مردم همه در خانه هستند، حال جابجا شدن ندارند، اکثراً مشکلات روحی و روانی دارند. این شخص نابینا با گیاه صحبت می‌کند، کشاورزی می‌کند، با برگ‌ها، خوشه‌های گندم شعر و سرود می‌خواند. این قهرمان داستان است. من با این قهرمان می‌خواهم مردم خودم را زنده کنم.»

این قهرمان، گرچه در یک سطح پایینی است و در یک روستا کشاورز است. اما این یک کاراکتر شده است. چون ما ویژگی‌های او را پیدا کردیم، قدرت و توانمندی شخصیت او را پیدا کردیم و در فیلم بروز دادیم و این نمود پیدا کرده است. حال شما نگاه کنید ما در ادبیات و داستان‌های قدیمی خود چقدر نمونه‌های زیادی از این شخصیت‌ها داریم.

آمریکا، سیصد و اندی سال قدمت دارد. اسطوره‌هایی که خلق می‌کند، مگر می‌توانیم بگوییم برای هزار سال پیش بوده است؟ اینها آمده‌اند از «ایلیاد» و «ادیسه» هومر، آدم‌هایشان را تغییر داده‌اند و به نام خودشان تمام می‌کنند. ما که بهتر از آن را داریم، شاهنامه فردوسی که شخصیت‌ها و کاراکترهای والاتری دارد. آیا در جشنواره فجر یکی از این داستان‌های به‌روز ما نزدیک به شاهنامه فردوسی وجود دارد؟

 

از دل تاریخ و اسطوره‌ها، شخصیت‌های آینده ترسیم می‌شوند

اگر ممکن است این مسئله را اندکی آسیب‌شناسی کنید ازاین‌جهت که شما می‌گویید ما در ادبیات کهن و ادبیات داستانی خودمان، همه این شخصیت‌ها را داریم. یکی از راه‌های اینکه فرد خودش را در آینده تصویر کند، شخصیت‌پردازی است. به‌عنوان مثال در ایام کودکی دوست داشتیم به‌جای جمشید هاشم‌پور باشیم. معمولاً رؤیای بچه‌ها رؤیایی است که در آینده دوست دارد به سمتش برود. یا مثلاً در اوایل انقلاب افرادی، چون پلیس و معلم را آدم‌های موفقی نشان می‌دادیم، در نتیجه از هر بچه‌ای که می‌پرسیدید می‌خواهد چه کاره بشود، می‌گفت می‌خواهم پلیس بشوم. تو یک شخصیتی داشتی که مبارزه می‌کند، ناجی است مانند جمشید هاشم‌پور در سینما؛ چه اتفاقی افتاد که ما این شخصیت‌پردازی‌ها را از دست دادیم؟ به گونه‌ای که کارگردان و تهیه‌کننده به این سمت نمی‌روند و می‌گویند ساختار به ما اجازه نمی‌دهد. دانشگاه به این سمت نمی‌رود، می‌گوید که ما درس تعریف نکرده‌ایم. کجای این کار اشکال دارد که ما به این سمت نمی‌رویم؟

نظری: خود شما پاسخ را گفتید. واقعیت این است که خودمان نمی‌خواهیم. چون فیلم‌ساز می‌تواند فیلمش را بسازد. این کسی که اکنون در تاجیکستان فیلمساز است، با وجود اینکه می‌داند فیلم‌های تاریخی پرهزینه است، اما کشورش هزینه می‌کند. ما هم در حوزه فیلم‌سازی داریم هزینه می‌کنیم و اتفاقاً هزینه زیادی هم می‌کنیم، اما متأسفانه نگاهمان این است که این فیلم‌ها منسوخ شده است، و کسی از آن استقبال نمی‌کند. اما جامعه به‌هرحال فرهنگ و ادبیات خودش را دوست دارد و دوست دارد که چنین آثاری در این زمینه داشته باشد.

من اخیراً با یک فیلم‌نامه‌نویسی در نروژ آشنا شده‌ام. یک فیلم‌نامه نوشته که می‌خواهد با ایران به‌صورت مشترک تولید کند. از ما درخواست کرده که هم در فیلمنامه و هم در تولید به او کمک کنیم. آن آقا یا خانمی که نروژی است، بحث مهاجرت را مطرح می‌کند. جالب اینکه کاراکترهای فیلم هم ایرانی هستند. «این آدم در نروژ برای خودش آینده‌ای در ذهن خودش درست کرده و بعد آمده با این آینده برخورد کرده، دیده آن چیزی که فکر می‌کرده نیست و حالا می‌خواهد برگردد، اما در برگشت، مسائلی برایش به وجود می‌آید که زندگی‌اش را به هم می‌ریزد.» قصه داستان این است. شما نگاه بکنید، آن آدم آمده از شخصیت‌ها و کاراکترهای ایرانی در داستان‌ها، حکایت‌ها و فیلمنامه‌اش استفاده کرده است. این آدم ایرانی نیست، اما تمام اسطوره‌ها و داستان‌های ما را می‌شناسد. متأسفانه سواد ادبیات کهن و ادبیات معاصرمان بسیار ضعیف است. شما نگاه بکنید، مثلاً در تاجیکستان اسم بچه‌شان را از شخصیت‌های شاهنامه انتخاب می‌کنند، در جمع‌های خانوادگی شاهنامه‌خوانی می‌کنند. اما در مهمانی‌های ما چگونه است؟!

متأسفانه مدیران ارشد ما در حوزه سینما و مسائل فرهنگی کشور، برنامه‌ریزی جدی برای حوزه‌های آینده‌پژوهی در حوزه سینما ندارند. ما از ظرفیت‌های قصه‌گویی برای کودکان و نوجوانان غافل شده‌ایم. این دو قسمت عملاً فراموش شده‌اند. آینده برمی‌گردد به اینکه حال و گذشته‌ای را که گذرانده‌ایم چگونه تربیت کرده‌ایم، چگونه به وجود آورده‌ایم.

فکر می‌کنم به‌هرحال آن کسانی که در اداره اجتماع هستند، خطاهایی کرده‌اند و اگر آن خطا درست نشود، این گرفتاری‌ها در سینمای ما هست و شما نمی‌توانید از اینها عبور بکنید. یکی از مسائل، اقتصاد ضعیف ماست؛ اقتصادی که اکنون در اجتماع حاکم است. به‌عنوان مثال وقتی من به یک نویسنده که در مضیقه مالی است، بگویم برو چهار کتاب بخوان، می‌گوید الان هر کتاب قطور تاریخی نزدیک به ده میلیون تومان قیمت دارد. یا مثلاً می‌گویم برو سفر کن و در مورد فلان موضوع تحقیق کن، می‌گوید این هزینه دارد. من تا این طرحم را به این شخص بدهم تا پول بشود و به من بدهد، زمان بسیاری می‌برد. اما در هر جای دنیا، وقتی که می‌خواهد یک کار پژوهشی صورت بگیرد، اول یک برآورد پژوهشی برایش مشخص و شما را دعوت می‌کنند و به شما می‌گویند من فیلم‌نامه نمی‌خواهم، اول پژوهش و این هم پول پژوهش است. آن تیم نیز با خیال راحت می‌داند ماهانه حقوق دارد، می‌تواند سفر برود، به کتابخانه‌ها و آدم‌های خاص مراجعه کند. این مواد اولیه را به دست بیاورد و بعد در اختیار گروه نویسندگان قرار بدهد.

متأسفانه مدیران ارشد ما در حوزه سینما و مسائل فرهنگی کشور، برنامه‌ریزی جدی برای حوزه‌های آینده‌پژوهی در حوزه سینما ندارند. ما از ظرفیت‌های قصه‌گویی برای کودکان و نوجوانان غافل شده‌ایم. این دو قسمت عملاً فراموش شده‌اند. آینده برمی‌گردد به اینکه حال و گذشته‌ای را که گذرانده‌ایم چگونه تربیت کرده‌ایم، چگونه به وجود آورده‌ایم. ما اکنون سینمای کودک و سینمای نوجوان نداریم. البته جشنواره کودک و نوجوانان اصفهان، ترتیب داده‌ایم اما کسی که در حوزه کودک‌ونوجوان کار می‌کند، باید حوزه کودک، ادبیات، مسئله کودک، خلاقیت و جهان کودک را بشناسد، نه اینکه چهار گربه و چهار آواز و کلمات بی‌معنی را در فیلم بگنجانید و بگویید من فیلم کودک‌ونوجوان می‌سازم! این فیلم کودک نیست. فیلم کودک، جهان کودک را می‌خواهد. آدم‌های خاص خودش را می‌خواهد. هر کسی نمی‌تواند ورود کند. کار کودک بسیار کار پرچالش و سختی است. ما جهان کودکمان را، فضای کودکمان را نمی‌شناسیم. به همین دلیل هم نمی‌توانیم آینده درستی را برای آن کودک، برای آن نوجوان و حتی برای آن بزرگسال ترسیم بکنیم.

همین‌الان سازمان سینمایی حتی برای دو سال آینده خودش برنامه‌ای ندارد که قرار است به کجا برسد؟ الان هوش مصنوعی تعداد زیادی از صنوف شما را کنار گذاشته است. شما چه کار کرده‌اید؟ در این جهان صنعتی جدید می‌توانی یک ایده به هوش مصنوعی بدهی، برایت فیلم بسازد و تحویلت بدهد. نه فیلم‌بردار می‌خواهی، نه بازیگر و نه تدوینگر. همه را برایت انجام می‌دهد. خب تو چه کار کردی؟ چه چیزی جایگزین کردی؟ به آن آدم گفتی چه کار کند؟ این آینده‌نگری است که ما از آن غفلت کرده‌ایم.

یک موقعی بود، در جریانات فیلم‌سازی دینی، ما به این دوستمان می‌گفتیم: «آقا فیلم‌های دینی خیلی خوب است، بدهید به کسانی بسازند که اعتقادی هم داشته باشند. آقای x و y، خیلی خوب هستند، خیلی انسان‌های شریفی هستند، اما از نظر معارف اسلامی شاید آن دانش را نداشته باشند. فیلم را به او ندهید.» فیلم را می‌دهند به آن دوستان، سریال برای ما می‌سازد، اما سریال مخاطب ندارد. می‌گویند: «آنچه از دل برآید، بر دل نشیند.» من باید باور و تجسم داشته باشم، آن را ببینم و از همه مهم‌تر، خواستن آن است. چون برای خواستن می‌جنگم، برای خواستن تا چین و ماچین می‌روم، جانم را به خطر می‌اندازم به‌خاطر اینکه یک چیزی را می‌خواهم.

اما متأسفانه این باور و شناخت در سینمای ما وجود ندارد. شما نگاه کنید، مثلاً آمریکایی‌ها یک فیلمی در خصوص زندگی در ماه می‌سازند و چگونه در ماه یک رابطه عاشقانه‌ای بین یک زن و یک مرد ایجاد می‌شود و بعد اینها برمی‌گردند به زمین و می‌خواهند این عشق را روی زمین ادامه بدهند و دنبالش بگردند. شما نمی‌دانید چقدر انیماتورها، کسانی که انیمیشن‌ساز هستند، کنار این فیلم‌ساز قرار دارند که آن جهانی که اصلاً نه من و نه شما تجربه نکرده‌اید، بیایند برای آنها این تجربه را ایجاد بکنند.

برخی وقت‌ها فیلم را برای فرهیختگانی می‌سازید که یک عده آدم خاص می‌آیند این فیلم را می‌بینند. یا بعضاً فیلم‌هایی می‌سازی که تلخ است. این تلخ بودن، جامعه را مریض می‌کند. جامعه مریض بشود، مردم ضرر می‌کنند، چون انتهایش به پوچی می‌رسد؛ و از بین بردن اعصاب مردم نظام پزشکی کشور را به مخاطره می‌اندازد. چگونه این دوگانگی جنسی، مسائل اجتماعی، ناهنجاری‌های اجتماعی به وجود آمده است؟ به‌عنوان یک فیلم‌ساز، یک بخشش جامعه مقصر است و یک بخشش هم منِ فیلمساز مقصرم. به‌جای اینکه نشاط اسلامی، نشاطی که در فرهنگ من هست را نشان بدهم، نشاط در دیسکوها و این‌طرف و آن‌طرف را نشان دادم. شاید جمع قلیلی از جامعه، تمایلش به این سمت باشد، ولی جمعیت بسیاری از این جامعه اینها را نپسندد. چون فرهنگ، سنت و آیینش چیز دیگری است.

متأسفانه در حوزه سینما، خیلی راحت سینما را در اختیار دیگران می‌گذاریم. یعنی راحت به دیگران می‌گوییم بیا فیلم بساز. در هیچ جای دنیا این‌گونه نیست. یکی از اشکالاتی که در سینمای ما وجود دارد، این است که می‌گوییم اگر دو فیلم کوتاه ساختی، می‌توانی بیایی یک فیلم بلند بسازی. حالا آن فیلم کوتاه چگونه بوده مهم نیست. اما در هیچ جای دنیا سرمایه ملی را به همین راحتی هدر نمی‌دهند. فرد را باید از همه جوانب، یعنی حتی از نظر مسائل روحی - روانی بررسی کنند تا ببینند فرد چگونه و از چه زاویه‌ای به مسائل نگاه می‌کند. چون رئیس کمپانی به فکر بازگشت سرمایه‌اش هم هست. در ضمن، منافع اجتماعی و جایگاه اجتماعی‌اش برایش مهم است، یعنی اگر فیلم ساخته شد و تحولی در اجتماع صورت گرفت، بگوید کمپانی من این کار را کرده است. این در حالی است که ما فیلمساز داشته‌ایم که حاضر نشده در جشنواره فجر حضور پیدا کند تا فیلمش را آنجا ببیند و برایش هم مهم نبوده، چون پولش را گرفته است. یا فیلمسازی بود که سریالی برای سیما و یا سینمای خانگی ساخته، اما در هیچ گفتگویی حاضر نشده تا نقص کار و مسائلش را مطرح بکند. نمی‌خواهم جسارتی به مدیران بکنم، اما متاسفانه ما آدم‌هایی را که روی کار گذاشته‌ایم، این‌کاره نیستند.

اگر بخواهیم برای آینده روشن اقدام بکنیم و آینده‌پژوهی بکنیم، باید مقدمات و ابزارهایش را هم ایجاد کنیم. یک بخش این مسائل در دنیای کودک‌ونوجوان است. پس اگر بخواهیم آینده‌ای روشن را درست بکنیم، باید از سینمای کودک‌ونوجوان شروع کنیم. اینها مقدماتی دارد، ابزاری دارد، دانشی دارد که به نظر من کشور باید در این حوزه سرمایه‌گذاری بکند.

 

به‌جای اینکه مدیران فیلم‌سازان را مدیریت کنند، امروز فیلم‌سازان، مدیران را هدایت می‌کنند.

نظری: بله، دقیقاً همین است. البته درحال حاضر دستگاه‌های امنیتی در این حوزه بسیار زیاد حضور پیدا کرده‌اند. به‌طوری‌که هر قرارگاه و هر تشکیلاتی، یک حوزه فرهنگی درست کرده و در حال رصد کردن است. بودن اینها ایراد ندارد، اما به‌زعم من، ورودشان و امر و نهی کردنشان و یا ترساندن، ذهن خلاق فیلمساز و نویسنده را می‌گیرد. یعنی شما اجازه ریسک به فیلمساز نمی‌دهید نه ریسک خطا، ریسک اینکه بتواند آینده‌ای را جلو ببرد و به‌خاطر دانش، بینش و تجربه و به‌خاطر تعقل و مطالعاتش یک دورنمایی را ببیند که شاید کس دیگری نتواند آن دورنما را ببیند، اما آن‌قدر مانع می‌گذاریم و آن‌قدر افراد را می‌ترسانیم، که مانع کار او می‌شویم.

ما جامعه را معامله‌گر کرده‌ایم. به شخص می‌گوییم که این کار را بکن، می‌گوید چقدر سود دارد؟ من در زمانی که مدیرکل هنرهای نمایشی بودم، اعتقادم این بود که می‌گفتم باید یک کاری بکنم که هنرمند خودش متوجه بشود که چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست است. من این اجازه را باید به او بدهم.

 

اگر نکته‌ای به‌عنوان جمع‌بندی دارید بفرمایید.

نظری: اگر بخواهیم برای آینده روشن اقدام بکنیم و آینده‌پژوهی بکنیم، باید مقدمات و ابزارهایش را هم ایجاد کنیم. یک بخش این مسائل در دنیای کودک‌ونوجوان است. پس اگر بخواهیم آینده‌ای روشن را درست بکنیم، باید از سینمای کودک‌ونوجوان شروع کنیم. اینها مقدماتی دارد، ابزاری دارد، دانشی دارد که به نظر من کشور باید در این حوزه سرمایه‌گذاری بکند. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که قبل از انقلاب ایجاد شد، در یک مقاطعی خیلی موفق بود، اما مسیر آن به‌مرور عوض شد!

نکته دیگر اینکه به نظر می‌رسد جامعه‌شناسان کمتر با حوزه سینما سروکار دارند؛ باید بیایند مسائل جامعه سینمایی را آسیب‌شناسی و ارزیابی بکنند، با فیلم‌نامه‌نویسان و کسانی که در این حوزه کار می‌کنند، گپ‌وگفت داشته باشند. سازمان سینمایی باید روی اینها سرمایه‌گذاری بکند. در بحث آینده‌پژوهی هنر، بالاخص فرهنگستان هنر باید یک سری سمینارها و نشست‌هایی را در این حوزه برگزار کند که سینما را به آینده و به جهان خلاق آینده تشویق بکند تا ما بتوانیم سینمای فانتزی داشته باشیم، بتوانیم در سینمای انیمیشن‌مان موفق باشیم، بین رئال و انیمیشن بتوانیم تولید داشته باشیم. تکنولوژی و صنعت باید پای کار بیاید. فلذا بنیادهای دانش‌بنیان باید در این حوزه در کنار هنرمندان قرار بگیرند.

اگر دولت، و نهادهایی که در این حوزه اقتصادشان را اداره می‌کنند، فکر بکنند و یک بخشی از هزینه‌هایشان را اینجا بگذارند، ما آینده سینمای خوبی خواهیم داشت. ناگفته هم نماند، سینمای ما با همه این بدی‌ها، به‌خاطر آن ویژگی‌های انسانی‌اش و فطری‌اش، در جهان حرف اول را می‌زند. «سینمای ایران» را چینی‌ها دوست دارند، آسیای شرقی دوست دارد، اروپایی‌ها دوست دارند. آن‌هم به‌خاطر لطافتش، به‌خاطر شاعرانگی‌اش، به‌خاطر زیبایی‌اش، به‌خاطر جلوه‌ها و رنگی که وجود دارد. این ویژگی‌های سینمای ایران قدرت بسیار زیادی دارد، قدرت نفوذ دارد و اگر ما از این استفاده کنیم، نیاز به سیاست و مسائل موشک و... نداریم. می‌توانیم دنیا را با آن فتح کنیم. البته موشک را نیاز داریم و منکر آن نمی‌شوم، اما اگر جهان تمدنی و فرهنگ خودمان را توسعه می‌دادیم، الان بسیار جلو بودیم.

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :