۱۴۰۴/۱۰/۰۳
۱۰:۵۹
کد خبر : ۱۱۶۹۶
تحلیل «اراده عمومی» در بستر فرهنگ ایران در گفت‌وگو با موسی نجفی؛

اراده عمومی، چیزی فراتر از یک قرارداد اجتماعی

اراده عمومی، چیزی فراتر از یک قرارداد اجتماعی
هر ملتی برای خودش اراده عمومی دارد، ولی نه با آن مفاهیم غربی. غربی‌ها عادت دارند که اگر کسی این زنجیره مفهومی‌شان را نپذیرد و یکی از حلقه‌های آن را قبول نداشته باشد، او را به ضد آن متهم کنند. مثلاً می‌گویند: «شما به لیبرالیسم انتقاد دارید، پس مستبد هستید».

گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ مفهوم «اراده عمومی» غالباً با اندیشه‌های غربی و قرارداد اجتماعی «ژان ژاک روسو» پیوند خورده است؛ اما آیا می‌توان برای آن ریشه‌هایی عمیق‌تر و متفاوت‌تر در تاریخ و فرهنگ ایران یافت؟ دکتر موسی نجفی - رئیس پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی - در این گفت‌وگو به تبیین این مسئله می‌پردازد که اراده عمومی در ایران، نه یک مفهوم وارداتی، بلکه نیرویی تاریخی و هویتی است که از دل فرهنگ شیعی برآمده و در بزنگاه‌هایی چون دوره صفویه، مشروطه و انقلاب اسلامی، حافظ یکپارچگی و استقلال کشور بوده است. او با نقد نگاه صرفاً سیاسی، به این پرسش اساسی پاسخ می‌دهد که این اراده چگونه در طول تاریخ تکامل یافته و چه نقشی در مواجهه با چالش‌های امروز و آینده ایفا می‌کند.

 

ویژگی‌های خاص اراده عمومی ایرانیان

به نظر می‌رسد که می‌توان نگاهی فراتر از منظر سیاسی رایج به مفهوم اراده عمومی داشت. وقتی این اصطلاح را می‌شنویم، ذهن ما معمولاً به سمت نظریه‌های غربی مثل «قرارداد اجتماعی» و مشارکت مردم در انتخابات سوق پیدا می‌کند؛ اما منظور ما در اینجا، امری گسترده‌تر و عمیق‌تر است. به‌عنوان‌مثال، ما در تاریخ ایران شاهد بوده‌ایم که نقش مردم فقط به تصمیم‌گیری سیاسی محدود نمی‌شده است؛ بلکه آن‌ها در لحظات سرنوشت‌ساز، تجلی یک اراده تاریخی را از خود نشان داده‌اند؛ اراده‌ای که هم در ایمانشان ریشه داشته، هم در فرهنگ و هم در حافظه تاریخی‌شان. قصد داریم این موضوع را از دوره صفویه و مشروطه تا انقلاب اسلامی و دوران معاصر بررسی کنیم. در ابتدا به این بپردازیم که ریشه‌های تاریخی اراده عمومی در ایران چه بوده‌اند؟ این مفهوم اساساً از کجا وارد تاریخ اندیشه سیاسی شد و چگونه در تقابل با اندیشه غربی شکل گرفت؟

نجفی: این مفهوم صرفاً با عنوان «اراده عمومی» در متونی که من سراغ دارم، وجود ندارد. مباحثی که در این زمینه مطرح شده، عمدتاً به فلسفه سیاسی غرب و سیر تحولاتی مانند حقوق بشر و لیبرالیسم بازمی‌گردد که از ژان ژاک روسو شروع شده است. من معادل دقیقی برای این واژه در سنت فکری خودمان نمی‌شناسم؛ حداقل با این نام وجود ندارد. البته نباید خودمان را ملزم کنیم که حتماً یک ترجمه معادلی برای آن بیابیم. ممکن است چیزی هم پیدا شود، اما چندان مهم نیست. از طرفی، اینکه صرفاً تقلید کنیم و بگوییم این مفهوم را به زور در اندیشه خودمان بگنجانیم و ادعا کنیم که «ما هم داریم»، کار درستی نیست. باید به مجموعه شرایط و بسترها نگاه کرد. وقتی به این مجموعه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که «اراده عمومی»، تنها یک واژه نیست، بلکه زنجیره‌ای از مفاهیم را در بر می‌گیرد و در آن زنجیره معنا پیدا می‌کند. نمی‌توان این حلقه را از زنجیره‌اش جدا کرد و با یک حلقه در اندیشه اسلامی مقایسه نمود؛ چنین کاری ممکن نیست. پس بهتر است چه کنیم؟ غربی‌ها توانستند پس از رنسانس، به‌تدریج کشورهای مستقلی را شکل دهند. ما نیز توانستیم همین کار را انجام دهیم. این روند تقریباً با دوره ما هم‌زمان بود. آن‌ها پس از فتح قسطنطنیه توسط سلطان محمد فاتح در سال ۱۴۵۳، آرام‌آرام از کلیسای کاتولیک جدا شدند و پس از یک یا دو قرن، با نظریه حاکمیت «ژان بُدن»، دولت - ملت‌هایشان را شکل دادند؛ البته نه بر اساس مذهب. هرچند مذهب مسیحی داشتند، اما مبنای تفکیکشان بیشتر زبان، نژاد و اشتراکات تاریخی بود. آلمانی‌ها، فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها از هم جدا شدند. البته بعداً «مارتین لوتر» و پروتستانتیسم در غرب ظهور کرد که آن‌ها در مذهب هم دست بردند و یک مسیحیت سکولار را در قالب پروتستانتیسم ارائه دادند. پروتستانتیسم ابتدا مختص آلمان بود.

اما در این سو، یعنی در شرق، پنجاه سال پس از شروع رنسانس در غرب، ما با ایرانِ دوره صفویه مواجه هستیم. در آنجا نیز داستان، آرام و البته پیچیده است که ما چگونه از تسنن به عرفان و از آنجا به تشیع گرایش پیدا کردیم. سپس خاندان شیخ صفی‌الدین اردبیلی یا همان صفویه آمدند و این مذهب را تثبیت کردند. طبیعتاً مردم باید این تغییر را می‌خواستند؛ اما این‌طور نبود که «مردم» به معنای یک کل منسجم، این ساختار را شکل داده باشند. گروهی موافق و گروهی مخالف بودند. صفویه در این بزنگاه وارد شدند، قدرت را به دست گرفتند و با فرهنگ‌سازی‌های خاص خود یا روش‌های دیگر، یک حکومت نیرومند، ملی و شیعی به نام صفویه را در ایران بنا نهادند. این پدیده، هم مظهر اراده عمومی است و هم مظهر زیرکی و وقت‌شناسی یک قوم و یک گروه به نام قزلباش‌ها. این همان فرایند «اراده عمومی شدن» است. آن‌ها کشور را حفظ کردند و پس از کسب استقلال، به آن شاخ‌وبرگ دادند. این روند، شبیه انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی نیز وقتی قدرت را به دست گرفت، به‌تدریج کشور را شاخ‌وبرگ داد. مشروطه نیز همین‌طور بود. البته تفاوت‌هایی هم وجود دارد؛ قالب صفویه یک‌جور، مشروطه یک‌جور و انقلاب اسلامی هم جوری دیگر است؛ اما هر سه، مظهر اراده عمومی هستند.

یکی از ویژگی‌های مهم اراده عمومی در این مقاطع تاریخی، حفظ «یکپارچگی ایران» است. مثلاً در سوریه وقتی «بشار اسد» سقوط کرد، سوریه هم تکه‌تکه و تجزیه شد. اما زمانی که امام خمینی (ره)، شاه را بیرون کرد، ایران یکپارچه ماند. ما مجهز به اراده عمومی هستیم که در سوریه به‌صورت یکدست وجود ندارد.

به نظر من، یکی از ویژگی‌های مهم اراده عمومی در این مقاطع تاریخی، حفظ «یکپارچگی ایران» است. مثلاً در سوریه وقتی «بشار اسد» سقوط کرد، سوریه هم تکه‌تکه و تجزیه شد. اما زمانی که امام خمینی (ره)، شاه را بیرون کرد، ایران یکپارچه ماند. ما مجهز به اراده عمومی هستیم که در سوریه به‌صورت یکدست وجود ندارد. این یکپارچگی از کجا تغذیه می‌شود؟ از ریشه‌های تاریخی و ملی خودمان. یکی از این ریشه‌ها نیز «تشیع» است که توانسته این گام را بردارد و این بنیان را آن‌قدر استوار کند که یک کشور مستقل، ملی و شیعی شکل بگیرد. این اراده تجلی پیدا کرده و این روند، حدود پانصد و پنجاه سال است که قطع نشده و اراده عمومی به این امر تعلق گرفته است و از این روند خارج نمی‌شود.

 

شما در واقع سیر اراده عمومی را از صفویه تا مشروطه و انقلاب اسلامی به‌صورت یک روند تکاملی توصیف کردید.

نجفی: البته این بحث مفصلی است. مثلاً در مشروطه، نقش توده مردم پررنگ‌تر می‌شود و در انقلاب اسلامی این روند باز هم تشدید می‌شود. به بیان دیگر، مرکز ثقل قدرت به‌آرامی از رأس هرم به قاعده هرم یعنی به خود مردم عادی منتقل می‌شود. چه عاملی باعث این تحول شده است؟ این تکاملی که شما می‌فرمایید، احتمالاً به این معناست که هر پدیده‌ای ظرفیت‌های خود را به‌تدریج آشکار می‌کند و این ظرفیت، به‌آرامی نمایان شده است.

در مشروطه، نقش توده مردم پررنگ‌تر می‌شود و در انقلاب اسلامی این روند باز هم تشدید می‌شود. به بیان دیگر، مرکز ثقل قدرت به‌آرامی از رأس هرم به قاعده هرم یعنی به خود مردم عادی منتقل می‌شود.

 

ابتناء سیاست بر فرهنگ هر جامعه

اگر بخواهیم با نگاهی به آینده تمدنی، وضعیت کنونی را تحلیل کنیم، آیا آن اراده عمومی که محصول تاریخ، دین و ریشه‌های فرهنگی ماست و اکنون با هر اسمی به ما رسیده، هنوز هم به‌صورت فعال در جامعه ما حضور دارد؟

نجفی: هر ملتی برای خودش اراده عمومی دارد، ولی نه با آن مفاهیم غربی. غربی‌ها عادت دارند که اگر کسی این زنجیره مفهومی‌شان را نپذیرد و یکی از حلقه‌های آن را قبول نداشته باشد، او را به ضد آن متهم کنند. مثلاً می‌گویند: «شما به لیبرالیسم انتقاد دارید، پس مستبد هستید». آنها رویکردشان این‌گونه است. «ابن خلدون» مفهومی دارد به نام «وازع» که به رئیس قبیله اشاره دارد. یک قبیله، «وازع» را بسیار دوست دارد. «وازع» بزرگ‌تر قبیله است و امور را اداره می‌کند. اوست که منافع قبیله را تعیین می‌کند. رئیس قبیله هیچ‌وقت با انتخابات تعیین نمی‌شود؛ او بزرگ‌تر قبیله و حافظ منافع آن است. همه هم او را دوست دارند و به او احترام می‌گذارند. اگر نباشد، قبیله از هم می‌پاشد. اما این ساختار، با قواعد دموکراسی هم‌خوانی ندارد؛ انتخاباتی در کار نبوده و حتی ممکن است حرف غیرمنطقی هم بزند، اما هرکس که از خط منافع قبیله خارج شود، نابودش می‌کند؛ یعنی در آن ساختار نابود می‌شود. پس لزوماً همه چیز به شیوه‌ای که آن‌ها می‌گویند، پیش نمی‌رود. این یک نمونه از نظام قبیله‌ای است.

در نظام‌های شهری، این مفهوم چه مصادیقی می‌تواند داشته باشد؟ ولایت‌فقیه می‌تواند مظهری از آن باشد و اشکالی هم ندارد. چون ما شیعه هستیم و به امام غایب اعتقاد داریم و ولی‌فقیه، نیابت از آن امام غایب دارد، پس می‌تواند مظهر اراده عمومی باشد. علت این امر آن است که سیاست بر اساس فرهنگ شکل می‌گیرد. اگر سیاستی بخواهد ریشه‌دار و پایدار باشد، باید مبتنی بر فرهنگ آن جامعه باشد. ما مردمی مذهبی هستیم و در درجه اول، فرهنگ اسلامی - شیعی داریم؛ بنابراین، سیاستی که بر مبنای این فرهنگ تعریف می‌کنیم، نوعی مظهر همان فرهنگ و اراده ملی ماست و ملت ما این را از منظر فرهنگی پذیرفته است. حالا اگر یک نظام سیاسی بر این فرهنگ استوار شود، به نحو اولی می‌تواند تجلی اراده عمومی باشد؛ البته باید آزادانه‌تر عمل کند، اما با آن آزادی که خودش تعریف می‌کند. ما نیز ولایت‌فقیه را بر همین اساس پذیرفته‌ایم.

سیاست بر اساس فرهنگ شکل می‌گیرد. اگر سیاستی بخواهد ریشه‌دار و پایدار باشد، باید مبتنی بر فرهنگ آن جامعه باشد. ما مردمی مذهبی هستیم و در درجه اول، فرهنگ اسلامی - شیعی داریم؛ بنابراین، سیاستی که بر مبنای این فرهنگ تعریف می‌کنیم، نوعی مظهر همان فرهنگ و اراده ملی ماست و ملت ما این را از منظر فرهنگی پذیرفته است.

 

اما به نظر می‌رسد که در مسائل خردتر مانند مدیریت‌های میانی، این اراده عمومی ظهور و بروز چندانی ندارد یا بسیار ضعیف است. علت چیست؟

نجفی: این یک وضعیت ثابت نیست. این اراده ممکن است تقویت یا تضعیف شود. این بحث دیگری است. برای مثال، ایمان مردم در مراسمی مانند اربعین تقویت می‌شود، اما ممکن است در مقطع دیگری تضعیف گردد. این‌ها پدیده‌های ثابتی نیستند که همیشه روبه‌جلو حرکت کنند؛ بلکه ممکن است کم‌وزیاد شوند.

 

مردم، خودشان می‌فهمند

مؤلفه‌های تقویت‌کننده اراده عمومی باتوجه‌به تجربه تاریخی ما چیست؟ چه کاری می‌توانیم انجام دهیم تا مردم مشارکت بیشتری داشته باشند و به این درک و فهم برسند که خودشان باید زمام امور را به دست بگیرند؟

نجفی: مردم باید متوجه امری شوند که آن را حق خودشان می‌دانند. در واقع این شما حاکمیت یا نخبگان هستید که باید وارد شوید؛ یعنی این نظامی است که باید مردم را به این نقطه برساند که بگویند: «این حق خودمان است». یا اینکه مردم خودشان به این درک برسند. به انقلاب نگاه کنید؛ کسی به مردم ما نگفت انقلاب کنند. آن‌ها خودشان به این درک رسیدند که ادامه حکومت پهلوی برایشان مشکل‌ساز است. خودشان باید به این نقطه برسند. البته امام هم در شکل‌گیری این درک به آن‌ها کمک کرد. خود انقلاب و خود امام نیز مظهر نوعی اراده عمومی متناسب با فرهنگ شیعه هستند. چرا مردم امام را انتخاب کردند و شخص دیگری را انتخاب نکردند؟ اصلاً خود لفظ «امام» که مردم برای ایشان به کار بردند را ببینید. «امام» یک موجود مقدس است که شیعه برایش قداست قائل است و این عنوان را به غیرمعصوم اطلاق نمی‌کردند. اعطای لقب «امام» به امام خمینی (ره)، خودش نشان‌دهنده یک تفکر و اراده است.

 

آیا در حال حاضر، شما مردم را در مسیر درک این موضوع که باید حق خودشان را مطالبه کنند، می‌بینید؟

نجفی: مردم هرگاه احساس کنند جایی مشکلی وجود دارد، آن را مطالبه می‌کنند. اینکه ما نمی‌توانیم مردم را درک یا جذب کنیم، مشکل ماست.

 

پس برای ارتقای این درک نهایتاً باید امور تبیینی را جهت‌مند و افزایش دهیم و حاکمیت هم در این مسیر وظیفه دارد. درست است؟

نجفی: بله. یکی از وظایف حاکمیت این است که نگذارد این روحیه و اراده، به قول شهید مدرس، نم بکشد و آرام‌آرام از بین برود. باید آن را تقویت کرد. نقش نخبگان جامعه همین است. نخبگانی که در جامعه درست حرکت می‌کنند، اجازه نمی‌دهند این روحیه از بین برود و آن را تقویت می‌کنند. چرا ما نماز می‌خوانیم و نماز جمعه برگزار می‌کنیم؟ این‌ها ابزارهایی برای تقویت روحیه خداپرستی ما هستند. برای تقویت اراده عمومی هم باید چیزی باشد تا آن را تقویت کند. باید این آمادگی و گیرندگی را در مردم ایجاد کرد. این گیرندگی باید در ظرف وجودی مردم ایجاد شود، ولی نه به طور غیرطبیعی و از بالا به پایین، بلکه باید از درون خودِ مردم بجوشد.

 

واکنش ملت ایران به خطرات هویتی

این چگونه ممکن می‌شود؟ از بالا تحمیل‌شدنی نیست و نباید باشد و از طرف دیگر مردم هم اراده عمومی مطلوبی ندارند.

نجفی: مردم حرکت می‌کنند، اما حرکتشان مبتنی بر «هویت» است؛ یعنی وقتی ببینند بحران هویت شکل گرفته است، واکنش نشان می‌دهند. مثل ماهی که تا در آب باشد، آرام است، اما وقتی از آب بیرون انداخته شود، برای بقا تقلا می‌کند. وقتی هویت به خطر بیفتد، مردم واکنش نشان می‌دهند. بحث بعدی این است که عوامل خطرآفرین برای هویت چیست؟ اگر هویت به خطر بیفتد، ملت واکنش نشان می‌دهد.

 

آیا برای توجه و تنبه مردم تضمینی وجود دارد؟ آیا ممکن نیست فرضی را در نظر بگیریم مثل داستان معروف قورباغه‌ای که در آب به مرور داغ می‌شود و می‌پزد؟

نجفی: بحث‌های هویتی، پدیده‌های پنهانی نیستند. کما اینکه وقتی شاه، تاریخ شاهنشاهی را جایگزین تقویم هجری شمسی کرد، مردم متوجه خطر شدند. تمام نکته این است که مردم متوجه شوند. البته عوامل زیادی هم وجود دارد که مانع از توجه مردم می‌شود. مثلاً تحلیل جنگ ۱۲ روزه بسیار راحت است، اما این توجه مردم به نفع یک سری از جریانات سیاسی نبود، ولی کار کشیده شد به نخبگان جامعه و تبیین توسط آن‌ها صورت گرفت.

 

ما برخی تجارب موفق مانند خود انقلاب و جهاد سازندگی را داشته‌ایم. به نظر می‌رسد که وقتی بحرانی رخ می‌دهد، مردم خیلی خوب خودشان را نشان می‌دهند. چرا؟ چون ساختارهای رسمی ضعیف می‌شوند یا از عمل بازمی‌مانند و مردم خودشان وارد میدان می‌شوند. اما به محض اینکه بحران تمام می‌شود، مردم دوباره به «خدمت‌گیرنده صِرف» تبدیل می‌شوند و در شرایط غیربحرانی، نقش‌پذیری چندانی ندارند. آیا این نشان‌دهنده این نیست که ما ایرانیان توسط موانعی نرم در حال هضم در گفتمان توسعه جهانی هستیم؟

نجفی: من قبول ندارم. صورت مسئله شما علمی و خیلی دقیق نیست. شما از کلمه کلی «مردم» استفاده می‌کنید. اینکه می‌گویید «تا بحران می‌خوابد، مردم فلان کار را می‌کنند»، یک گزاره قطعی نیست. اصلاً اینکه مردم تشخیص می‌دهند «بحران تمام شده»، خودش نوعی اعمال اراده عمومی است. این‌طور نیست که یک‌دفعه همه با هم تصمیم بگیرند. به همین جنگ اخیر ۱۲ روزه نگاه کنید؛ مردم ناگهان احساس کردند باید با هم متحد باشند. کسی آن‌ها را به هم نزدیک نکرده بود، اما خودشان یکی شدند.

 

منظور من از این موضوع، مشخصاً تجربه جهاد سازندگی خصوصاً در اوایل انقلاب است. انگار آن زمان دولت به‌صورت مویرگی تا لایه‌های پایین جامعه امتداد داشت؛ هم مردم مسئول بودند و هم مسئولین، مردمی بودند. آیا می‌شود دوباره فضای حضور فعالانه مردم در میدان احیا شود؟

نجفی: آن ارتباطات هنوز هم به‌صورت مویرگی وجود دارد. آن روحیه را ما ایجاد نکردیم، بلکه از قبل وجود داشت. ریشه‌هایش در تاریخ ما، در دوره صفویه و نهادهایی که پیش از آن شکل گرفته بود، ایجاد شد. مثلاً موقوفات در اقتصاد، نماز جمعه و بسیاری چیزهای دیگر، کانال‌کشی‌هایشان از قبل انجام شده بود. ما پیش از انقلاب اسلامی، بر خرابه‌های آن ساختارها، شهر جدیدی بنا کردیم.

 

تجلی اراده عمومی در تاریخ ایران

ما کشور قدرتمندی هستیم که جلوی آن اراده جمعی غربی‌ها ایستاده‌ایم. این نیازمند قدرت ملی است. تا همین مقدار هم هنر کرده‌ایم که توانسته‌ایم در برابر کل ناتو، آمریکا و غرب کم نیاوریم. این استقلال، بیش از هر چیز نشانه اراده ماست.

از این جهت که بخشی از مخاطبین محتوای این مصاحبه، حلقه‌های میانی هستند و هدف این است که محتوایی تولید شود و به دست این حلقه‌ها برسد تا بدانند باید روی چه مؤلفه‌هایی بایستند و چه چیزهایی را تقویت کنند، ما خواستار مرور تجربه تاریخی ملت ایران با شما بودیم. مثلاً به مواردی مانند موقوفات، نماز جمعه و امثال آن که اشاره فرمودید، توضیح این‌ها موارد برای ما بسیار ارزشمند است.

نجفی: اگر تاریخ را بخوانید، متوجه می‌شوید که چرا این عوامل زنده مانده و از بین نرفته‌اند؟ برای اینکه انسان‌های آگاهی در جامعه بودند که این خودآگاهی و اراده عمومی را زنده نگه داشتند و به آن جهت درستی دادند. باید آن مقاطع تاریخی و آن افراد را پیدا کنیم که چنین اتفاقی را رقم زدند. اما در اینکه این اتفاقات افتاده، شکی نیست. اگر نبود ما الان یک ملت نبودیم.

 

آینده را چطور می‌بینید؟ آیا مسیر تا اینجا خوب بوده است؟

نجفی: اگر همین روند ادامه داشته باشد، در آینده هم تکامل پیدا می‌کند. خوب و بد ملاک نیست. ما کشور قدرتمندی هستیم که جلوی آن اراده جمعی غربی‌ها ایستاده‌ایم. این نیازمند قدرت ملی است. تا همین مقدار هم هنر کرده‌ایم که توانسته‌ایم در برابر کل ناتو، آمریکا و غرب کم نیاوریم. این استقلال، بیش از هر چیز نشانه اراده ماست؛ درحالی‌که غربی‌ها می‌خواهند استقلال و هویت ما را زیر سؤال ببرند. هدف آن‌ها این است که یک واژه قشنگی بگویند و همه دور آن فلسفه سیاسی جمع شوند و بعد هیچ چیز از درونش بیرون نیاید. ما اول آن مفهوم غربی را نقد کردیم و بعد گفتیم این حقیقت در بطن جامعه ایران وجود دارد و نیازی به تقلید نیست.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :