۱۴۰۴/۱۱/۱۹
۱۸:۳۳
کد خبر : ۱۱۷۰۸
احیای اراده عمومی از ماهیت ولایت تا مدل عملیاتی امامت محله در گفتاری از سید ناصر میرمحمدیان؛

ناتوانی علم در تولید اراده پایدار

ناتوانی علم در تولید اراده پایدار
مردم، زمانی رهبری یک فرد را می‌پذیرند که بدانند او «غیر از صلاح آن‌ها چیزی نمی‌خواهد» و برای خودش منفعت شخصی طلب نمی‌کند. این پذیرش، ریشه در درک شایستگی‌های امام دارد: «دانا»، «پاک»، «اهل تدبیر»، «حافظ دین» و «مخالف هوای نفس» بودن.

گروه فرهنگ وهنر «سدید»؛ دغدغه اصلی و نقطه آغاز این بحث، چگونگی شکل‌گیری «اراده عمومی» در جامعه است. مشاهدات نشان می‌دهد که مردم ما اغلب در شرایط بحرانی مانند زلزله یا اپیدمی‌ها، با هدایت چهره‌های مورداعتماد، به‌صورت خودجوش و قدرتمند به میدان می‌آیند و بحران را مدیریت می‌کنند. اما پس از عبور از شرایط اضطراری، این حضور فعال فروکش کرده و جامعه به حالت انفعال و «خدمت‌گیرندگی» از ساختارهای رسمی بازمی‌گردد. این وضعیت، نشانگر آن است که الگوی حاکم بر بروز و ظهور اراده عمومی، مطلوب و پایدار نیست و نیازمند بازنگری است. راه‌حل‌های مدرن و بروکراتیک، با تمرکز بر ارائه خدمات از سوی دستگاه‌های دولتی، نه‌تنها این مشکل را حل نکرده، بلکه با تضعیف حس عاملیت و مسئولیت‌پذیری، مردم را از «رشد و بالندگی» بازداشته و به مصرف‌کنندگانی منفعل تبدیل کرده است. این رویکرد، مردم را از هویت جمعی و شخصیت مستقلشان تهی می‌کند. در مقابل، الگویی که در بزنگاه‌هایی چون دفاع مقدس، جهاد سازندگی و پدیده اربعین تجلی یافته، نشان از ظرفیتی عظیم و مغفول دارد. هدف سید ناصر میرمحمدیان - فعال فرهنگی تبلیغی و مدیرعامل بنیاد هدایت سازمان تبلیغات اسلامی - در این گفتار شفاهی، بررسی مبانی نظری و ریشه‌های معرفتی شکل‌گیری اراده، تحلیل شرایط کنونی جامعه و در نهایت، ترسیم یک مدل عملیاتی برای تحقق پایدار و کارآمد اراده عمومی است؛ مدلی که بتواند به دور از تکیه صرف بر ساختارها، اراده‌های پراکنده را به شکلی مستمر به فعلیت برساند.

 

در جستجوی ریشه‌های اراده؛ فراتر از علم، عاطفه و عادت

برای فهم چگونگی شکل‌گیری اراده عمومی، ابتدا باید به سرشت اراده در سطح فردی پرداخت. در این زمینه، پاسخ‌های متعددی مطرح شده است که هر یک بخشی از حقیقت را در بردارند، اما به تنهایی کافی نیستند. دیدگاه‌هایی که اراده را محصول مستقیم «علم»، «عواطف» یا «عادت» می‌دانند، قادر به تبیین تمام پیچیدگی‌های کنش انسانی نیستند. پزشکی که علی‌رغم دانش کامل به مضرات سیگار، اراده‌ای برای ترک آن ندارد، نشان می‌دهد که علم، به تنهایی کافی نیست. هیجانات زودگذر و عادات ماشینی نیز نمی‌توانند یک حرکت پایدار و عمیق را تضمین کنند.

یک دیدگاه عمیق‌تر، عنصر «ایمان» را به‌عنوان یک جوهره ترکیبی و متفاوت معرفی می‌کند که از درهم آمیختن علم، عاطفه و عمل، ماهیتی جدید و قدرتمند می‌آفریند. بااین‌حال، به نظر می‌رسد حتی این تحلیل‌ها نیز در تبیین انسجام و مقاومت جامعه ایرانی - اسلامی در بزنگاه‌های تاریخی، یک حلقه مفقوده دارند. تجاربی همچون مقاومت شگفت‌انگیز مردم، علی‌رغم تمام تحلیل‌های جامعه‌شناختی که از فروپاشی اجتماعی خبر می‌دادند، نشانگر وجود یک نیروی پیونددهنده نامرئی و قدرتمند است. این نیروی گرانشی، «ولایت» نام دارد.

 

کشف پیوند گمشده؛ «ولایت» به‌مثابه نیروی گرانش اجتماعی

جامعه مانند مجموعه‌ای از گوی‌هاست که علاوه بر اتصالات ظاهری مبتنی بر علم، منافع، عواطف و... توسط یک نیروی بنیادین دیگر در کنار هم نگه داشته شده است. این نیروی نامرئی، ولایت است؛ یک پیوند اجتماعی که ماهیت آن «محبت» و جنس آن «نور» است. ولایت، هم در بُعد «طولی» (ارتباط با امام و رهبر الهی) و هم در بُعد «عرضی» (ارتباط محبت‌آمیز میان افراد جامعه) وجود دارد. این همان نیرویی است که جامعه را حتی زمانی که ساختارهای ظاهری‌اش توسط دشمن تضعیف شده، سرپا نگه می‌دارد. 

جامعه مانند مجموعه‌ای از گوی‌هاست که علاوه بر اتصالات ظاهری مبتنی بر علم، منافع، عواطف و... توسط یک نیروی بنیادین دیگر در کنار هم نگه داشته شده است. این نیروی نامرئی، ولایت است؛ یک پیوند اجتماعی که ماهیت آن «محبت» و جنس آن «نور» است.

رهبر جامعه اسلامی با دیدن این شبکه باطنی و ولایی است که با اطمینان از سلامت و ایمان جامعه سخن می‌گوید؛ درحالی‌که تحلیلگران صرفاً به مشاهدات سطحی بسنده می‌کنند. پیروزی در جنگ نیز نه محصول صرف ابزارها، بلکه نتیجه «وحدت» و «ولایت قوی مردم» بود.

این پیوند ولایی از طریق کنش‌ها و بسترهای خاصی تقویت می‌شود: پیوندهای اجتماعی مانند صله‌رحم، ارتباط با همسایه، خدمت به خلق و... مناسک و شعائر مانند اربعین، محرم، اعتکاف و زیارت اماکن مقدس. در این میان، «مسجد» به‌عنوان مکانی که از جغرافیا و زمان مادی جدا شده و به‌سوی ملکوت جهت‌گیری می‌کند، جایگاه ویژه‌ای دارد. مسجد، بستر تکوینی و تشریعی برای تمرین و تقویت این پیوند است. با پذیرش مدل ولایت، نقش علم، عاطفه و عمل بازتعریف می‌شود. این عناصر دیگر عواملی مجزا نیستند، بلکه در یک «نظام معنایی» یکپارچه قرار گرفته و اثر یکدیگر را مضاعف می‌کنند. «تدبر در قرآن» به‌عنوان «علم نورانی»، قفل‌های قلب را گشوده و فرد را وارد این شبکه می‌کند. ابراز محبت و خدمت به خلق نیز به طور مستقیم این پیوند را تقویت می‌نماید. افراد در این شبکه، دارای «چگالی ولایت» متفاوتی هستند. اولیای الهی، همچون سیاه‌چاله‌هایی با چگالی بی‌نهایت، چنان قدرت جاذبه‌ای دارند که جامعه را منسجم نگه می‌دارند.

 

نقش محوری «امام» در تبدیل کثرت به وحدت

پیوندهای عرضی محبت‌آمیز میان مردم، هرچند ضروری و مفید، اما به تنهایی برای پایداری و حرکت جامعه کافی نیست. این ولایت عرضی، همچون «گوشتی بدون استخوان»، توان ایستادگی ندارد و نیازمند یک ستون فقرات است. این محوریت و استخوان‌بندی، توسط «امامت طولی» تأمین می‌شود. مردم بدون امام، هیچ کار پایداری نمی‌توانند انجام دهند.

اراده‌های فردی - هرچقدر هم که خیرخواهانه باشند - در حالت کثرت باقی مانده و به تشنج و پراکندگی می‌انجامند. این «امام» است که این کثرت اراده‌ها را به «وحدت» می‌رساند. جایگزین‌هایی مانند شورا، انتخابات یا انتصاب مسئول محلی، اگر مبتنی بر پیوند ولایی نباشند، نمی‌توانند این نقش را ایفا کنند. در مدل‌های فاقد امامت، حرکت مردم عمدتاً ناشی از «به‌خطرافتادن منافع»، «ترس» یا «فریب‌خوردن» است. اما در مدل ولایت، حرکت بر اساس «فهم»، «اراده آزادانه» و «محبت» شکل می‌گیرد. تفاوت انگیزه رزمندگان ایرانی که «به عشق امام» به جبهه می‌رفتند با سربازان عراقی که با اجبار می‌جنگیدند، تجلی این واقعیت است.

فرایند وحدت‌بخشی این‌گونه نیست که امام به‌صورت دفعی کثرت را به وحدت تبدیل کند؛ بلکه اراده‌های فردی «دانه‌دانه» و آگاهانه به امام متصل می‌شوند. مردم، امام را به‌عنوان «مرجع» خود می‌پذیرند؛ زیرا در او ویژگی‌هایی را می‌یابند که او را شایسته این جایگاه می‌کند. این ویژگی‌ها در قرآن برای پیامبر اکرم (ص) این‌گونه توصیف شده است: سختی مؤمنان بر او گران می‌آید (عَزیزٌ عَلَیهِ ماعَنِتُّم)، بر هدایتشان حریص است (حَریصٌ عَلَيكُم) و سرشار از رأفت و رحمت است (بِالمُؤمِنينَ رَئوفٌ رَحیمٌ[1]).

مردم، زمانی رهبری یک فرد را می‌پذیرند که بدانند او «غیر از صلاح آن‌ها چیزی نمی‌خواهد» و برای خودش منفعت شخصی طلب نمی‌کند. این پذیرش، ریشه در درک شایستگی‌های امام دارد: «دانا»، «پاک»، «اهل تدبیر»، «حافظ دین» و «مخالف هوای نفس» بودن. این‌ها همان ویژگی‌هایی است که عقل سلیم نیز برای یک رهبر مطلوب برمی‌شمرد و دین آن را در مدل «امام» صورت‌بندی کرده است. این شبکه امامت، از سطح کلان (امام‌زمان (عج) و رهبری جامعه) تا سطح خرد یعنی «امام محله» باید جاری و ساری شود.

 

راهکارهای عملیاتی؛ احیای مدل امامت در مقیاس محله

شرایط کنونی جامعه، با وجود چالش‌هایی مانند تغییر گروه‌های مرجع از روحانیت به سلبریتی‌ها، نه‌تنها مانع بازگشت به این مدل نیست، بلکه ضرورت آن را فریاد می‌زند. شکست مدل‌های بروکراتیک و نیاز فطری انسان به ارتباطات واقعی و چهره‌به‌چهره، بهترین بستر برای احیای مدل امامت محله است. امام محله باید شخصی «مِن أَنفُسِهِم» (از جنس خود مردم) باشد تا بتوانند با او بی‌واسطه گفتگو کنند، او را دوست بدارند و در کنارش بایستند.

 

۱. بستر اصلی: بازگشت به مسجد

برای تحقق این شبکه، «مسجد» به‌عنوان بهترین و اصیل‌ترین گزینه، باید محور قرار گیرد. جایگزین‌هایی مانند مؤسسات فرهنگی، فاقد هویت عمیق و ظرفیت‌های ملکوتی مسجد هستند. باید حرکتی برای احیای جایگاه محوری مسجد به‌عنوان مرکز تقویت ولایت و خلق اراده عمومی آغاز شود.

شرایط کنونی جامعه، با وجود چالش‌هایی مانند تغییر گروه‌های مرجع از روحانیت به سلبریتی‌ها، نه‌تنها مانع بازگشت به این مدل نیست، بلکه ضرورت آن را فریاد می‌زند. شکست مدل‌های بروکراتیک و نیاز فطری انسان به ارتباطات واقعی و چهره‌به‌چهره، بهترین بستر برای احیای مدل امامت محله است

 

۲. نقطه شروع عملیاتی:

اولین گام، «پذیرش نظری» این مدل است. پس از آن، باید بر ظرفیت‌های موجود تمرکز کرد. وجود حدود ۲۰ تا ۳۰ هزار امام‌جماعت مستقر در مساجد کشور، یک پتانسیل عظیم است که باید با تبیین گفتمان، توانمندسازی و ارائه محتوای عملیاتی، فعال شود.

 

۳. فرایند «امام شدن» امام محله:

یک امام‌جماعت برای اینکه به «امام محله» تبدیل شود، باید فرایندی تدریجی را طی کند. او سه وظیفه اصلی و هم‌زمان دارد: تهذیب نفس، تقویت ولایت عرضی (پیوندهای اجتماعی) و قیام برای به میدان آوردن مردم. این فرایند با نظرسنجی و کشف انبوهی از مسائل آغاز نمی‌شود، بلکه با یک استراتژی هوشمندانه و مبتنی بر واقعیت کلید می‌خورد:

گام اول: امام ابتدا با حلقه نزدیکان خود ارتباطی عمیق برقرار می‌کند.

گام دوم: با کمک همین حلقه اولیه، یک مسئله کوچک و مشخص را که از حل آن اطمینان دارد، به سرانجام می‌رساند. این «پیروزی کوچک» به‌صورت عملی اعتماد می‌سازد و کارآمدی او را اثبات می‌کند.

گام سوم: به بهانه حل این مسئله، افراد جدیدی شناسایی شده و دایره ارتباطات به‌صورت طبیعی گسترش می‌یابد. سپس می‌توان به سراغ مسائل کمی بزرگ‌تر رفت.

امام باید مراقب باشد که مردم صرفاً به «مطالبه‌گر» تبدیل نشوند، بلکه خودشان به‌عنوان کنشگر پای کار بیایند. همچنین باید به تمام ابعاد نیازهای مردم (مادی، عاطفی، فکری و معنوی) توجه نماید.

در این فرایند، امام باید مراقب باشد که مردم صرفاً به «مطالبه‌گر» تبدیل نشوند، بلکه خودشان به‌عنوان کنشگر پای کار بیایند. همچنین باید به تمام ابعاد نیازهای مردم (مادی، عاطفی، فکری و معنوی) توجه نماید.

 

۴. ساختار ضد الیگارشی: توزیع قدرت و پویایی لایه‌ها

مسجد به‌عنوان «حلقه میانی» عمل می‌کند. برای جلوگیری از تبدیل‌شدن این حلقه به یک گروه بسته قدرت (الیگارشی)، امام حقیقی، قدرت را «توزیع» می‌کند. او به جای ایجاد یک «گنگ» انحصاری، همه را درگیر می‌کند و خود را نه رئیس، بلکه خادم و ممکن‌ساز می‌داند.

یک راهکار ساختاری برای این امر، تعریف «لایه‌های مختلف تعهد» است:

خادمین (هسته مرکزی): نزدیک‌ترین افراد با بالاترین سطح تعهد.

همکاران (لایه میانی): مشارکت‌کنندگان در پروژه‌های مشخص.

همراهان (لایه عمومی): عموم اهالی بهره‌مند از خدمات و شرکت‌کننده در برنامه‌ها.

نکته کلیدی این است که درهای ورود به لایه‌های بالاتر همیشه باز باشد. این پویایی و سیالیت، مانع از رکود، انحصار و فساد شده و تضمین می‌کند که شبکه ولایی زنده و در حال رشد باقی بماند.

 

[1] سوره مبارکه توبه آیه ۱۲۸

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :