۱۴۰۴/۱۱/۰۴
۱۱:۳۶
کد خبر : ۱۱۸۰۴
نسبت «سبک زندگی» با مفهوم «مقاومت ملی» در بستر تجربه جنگ دوازده‌روزه و بازتعریف همبستگی اجتماعی ایرانیان در گفت‌و‌گو با حمید دهقانیان/ بخش اول؛

مقاومت؛ زیست‌جهان ایرانی در برابر فرهنگ هژمونیک غرب

مقاومت؛ زیست‌جهان ایرانی در برابر فرهنگ هژمونیک غرب
مقاومت برای ما یک «ملت» ساخت؛ یک ایده مشترک برای دور هم جمع‌شدن را به ما داد. حتی کسی که با قانون مشکل داشتند، با سرزمین و فرهنگ مشکلی نداشت. وقتی می‌گویید ایران، منظورتان چیست؟ ایرانِ زرتشت و تخت‌جمشید و میراث تمدنی چندهزارساله، ایرانِ اسلامی، ایران فردوسی، حافظ، سعدی، مولوی و... پاسداری از این تمدن، یک امر مشترک بود. ماهیت دشمن نیز کاملاً مشخص بود؛ دشمنی که نه‌تنها به این میراث وفادار نیست، بلکه به‌شدت مخرب آن است.

گروه فرهنگ وهنر «سدید»؛ «مقاومت» نه صرفاً به‌عنوان واکنش نظامی یا سیاسی، بلکه به‌مثابه یک کنش فرهنگی و اجتماعی عمل می‌کند؛ کنشی که وجدان جمعی ایرانیان را حول دفاع از سرزمین و ارزش‌های اصیل تمدنی سازمان می‌دهد. تجربه جنگ اخیر، چرخشی در هویت ملی ایرانیان ایجاد کرد و گروه‌های مختلف جامعه را بر محور دفاع از ایران به وحدت رساند؛ این مسئله، زمینه‌ای تازه برای گفت‌وگو، همدلی و احیای گفتمان مقاومت به‌عنوان راه زیستن در جهان امروز باز کرده است. ما در همین رابطه با دکتر حمید دهقانیان گپ‌وگفتی داشته‌ایم که در ادامه بخش نخست آن تقدیم نگاه شما می‌شود.

 

مقاومت؛ از یک ایده تا یک سبک زندگی

موضوع گفتگوی ما «مقاومت به‌مثابه زندگی» است که در اینجا زندگی به‌نوعی به معنای همان «سبک زندگی» را دارد. ابتدا نظرتان را درباره اصل موضوع بفرمایید.

دهقانیان: به نظر من اگر بخواهیم به مفاهیم نه به شکل مصطلح، بلکه به‌صورت تخصصی نگاه کنیم، شاید رابطه مقاومت و سبک زندگی لزوماً از لحاظ مفهومی نتواند با یکدیگر چفت‌وبست شود. سبک زندگی، حوزه‌ای است که بیشتر در ادبیات امروزیِ جامعه‌شناسی فرهنگی و مطالعات فرهنگی به کار می‌رود و عمدتاً به حوزه مصرف، سلیقه، فردیت و تمایزات فردگرایانه اطلاق می‌شود. رکن اصلی در آن، مسئله تمایز فردگرایانه است؛ حتی «سبک» با «مُد» تفاوت بسیاری دارد. مُد یک الگوی اجتماعی است، ولی سبک این‌گونه نیست؛ سبک بسیار بیشتر از آنکه یک امر اجتماعی باشد، متأثر از خلاقیت‌های فردی است. اما مقاومت یک امر اجتماعی محسوب می‌شود. البته این یک نگاه تخصصی است؛ چرا که به شکل مصطلح این مفاهیم را به‌جای هم به کار می‌برند. مقاومت در این مفهومی که مورد بحث است، یک امر جمعی و ذیل یک اراده عمومی معنا پیدا می­کند. مفهوم سبک زندگی را بیشتر دایر مدار سلیقه و ذائقه فردی می‌دانند: «من این‌گونه زندگی می‌کنم، چون خودم انتخاب کرده‌ام.» سبک زندگی چندان ذیل امر مرجعیت اجتماعی قرار نمی‌گیرد و اگر قرار بگیرد، به «مُد» تبدیل می‌شود. مفاهیم مُد، خُرده‌فرهنگ و سبک زندگی، درست است که شاید اشتراکاتی با یکدیگر داشته باشند، ولی از لحاظ مفهومی، تمایزات بنیادین دارند. غربی‌ها بادقت این مفاهیم را از هم جدا کرده‌اند. آنها مفهوم سبک زندگی (Life Style) را از روش زندگی (Way of Life) یا راه و حتی فلسفه زندگی تفکیک کرده‌اند.

حرکتی که اکنون در قالب ارسال کشتی‌های کمک‌رسانی اتفاق افتاده، یک حرکت قابل‌توجه است. اگر به سبک زندگی این افراد نگاه کنیم، می‌بینیم که بسیاری از آن‌ها ممکن است سبک¬ها و گروه¬های اجتماعی متفاوتی را نمایندگی کنند که در یک پازل قرار دارند و در مقابل سلطه و هژمونی نظام سرمایه‌داری مقاومت می‌کنند.

مقاومت ملی اساساً یک امر اجتماعی است. به همین خاطر در مقاومت، تکثری را می‌بینید که در آن سبک‌های مختلف زندگی با هر وزن مذهبی یا سلیقه سیاسی و... کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. وقتی چنین اتفاقی می‌افتد، دیگر با «سبک» مواجه نیستیم؛ بلکه با یک امر مشترک روبه‌رو هستیم که همه به آن التفات داشته و با آن همراهی کرده‌اند. این امر فراتر از سلیقه‌های فردی است؛ چون یک امر اجتماعی بوده و تبلور و بروز اجتماعی پیدا کرده است. این یک واقعیت اجتماعی است که به تعبیر «دورکیم» جبر خود را نشان می‌دهد و گویی هم‌نوایی باوجدان جمعی را حول ارزشی به نام «دفاع از سرزمین» می‌طلبد. دفاع از وطن به‌مثابه پدیداری مقدس و ضروری در جامعه بروز پیدا می­کند و در مقابل، خیانت به وطن گناهی نابخشودنی قلمداد می­شود.

البته باید به مفهوم «مقاومت فرهنگی» هم اشاره کنیم. این اصطلاح به کسانی اطلاق می‌شود که در مقابل هنجارهای مرسوم، نظم موجود درون جامعه یا نظم بین‌الملل مقاومت می‌کنند. مقاومتی که در ادبیات پسااستعماری مطرح است، مقاومت در برابر نظم جهانی است که به آن مقاومت مدنی یا فرهنگی می‌گویند. این ادبیات در مطالعات فرهنگی مانند مکتب «بیرمنگام»، بسیار فربه است و غالباً از «چرخش فرهنگی» نشئت می‌گیرد که از دهه ۷۰ میلادی به این‌طرف در اروپا و آمریکا شاهد آن هستیم. در این رویکرد، جنس کنش در مقابل سیاست از جنس فرهنگ بود. هنر، فرهنگ، موسیقی، تئاتر، فیلم، رمان و شعر، همگی به ژانرهایی برای مقاومت در مقابل نظم حاکم مدرنیته تبدیل شدند.

 

آیا رشد هنر هفتم و سینما و امثال آن هم در همان برهه است؟

دهقانیان: بله. ما یک سینمای هالیوودِ تجاری و سرمایه‌دارانه داریم و در مقابل، سینماگران معناگرا یا انتقادی و پست­مدرن که در برابر آن سینمای سرمایه‌داری قرار می‌گیرند. این سینمای معناگرا مقاومت می‌کند. برخی از جنبش­های مدنی هم با رفتار، پوشش و نمادهایی که مصرف می‌کنند به‌نوعی مقاومت مدنی خود را نمایندگی می­کنند. این‌ها نیز جلوه‌هایی از مفهوم مقاومت هستند. جنس مقاومت ما در یک دایره بزرگ‌تر، ممکن است با کشورهایی چون هلند، دانمارک و ایتالیا اشتراک پیدا کند؛ مقاومتی در مقابل سلطه و در دفاع از کودکان و زنان بی‌دفاعی که در جنگ آسیب می‌بینند. این‌ها جنبش‌های ضدجنگ هستند که بسیار هم جدی فعالیت می‌کنند. برای مثال، حرکتی که اکنون در قالب ارسال کشتی‌های کمک‌رسانی اتفاق افتاده، یک حرکت قابل‌توجه است. اگر به سبک زندگی این افراد نگاه کنیم، می‌بینیم که بسیاری از آن‌ها ممکن است سبک­ها و گروه­های اجتماعی متفاوتی را نمایندگی کنند که در یک پازل قرار دارند و در مقابل سلطه و هژمونی نظام سرمایه‌داری مقاومت می‌کنند. این افراد، برنامه‌های کنش مقاومت گونه‌ای را به شکل راهپیمایی، تحریم و حرکات عموماً نمادین در برابر این نظم اجرا می‌کنند و دست به سلاح سخت نمی‌برند؛ بلکه با کشتی، مواد غذایی به غزه می‌رسانند. البته ممکن است در ادامه، این کنش تشدید شود و به این نتیجه برسند که تنها راه، مبارزه مسلحانه است؛ ولی در حال حاضر این‌گونه مقاومت می‌کنند.

 

دغدغه دفاع ملی، همه را دور هم جمع کرد

در جامعه خود ما نیز افراد با سبک‌های زندگی متفاوت و با تکثر موجود در آن، با وزن‌های مذهبی، سیاسی، حزبی و حتی عقیدتی گوناگون، حول مسئله‌ای به نام دفاع از میهن و «ایران» مشترک می‌شوند. آن دختری که به‌اصطلاح شل‌حجاب بوده است، چفیه سر می‌کند. آن خواننده­ای که تا دیروز شعر سیاسی در نقد سیاست‌های فرهنگی کشور می­خوانده، با یک پست یا استوری، یک کلیپ یا پادکست همراهی خود را اعلام می­دارد. آن روشنفکر، نویسنده و فعال سیاسی و.. بیانیه‌ای می‌دهد و از دفاع مشروع از سرزمین حمایت کرده و دشمن را محکوم می‌کند. این همان صحنه‌ای است که ما در جنگ دوازده‌روزه دیدیم و بسیار باعث شگفتی در داخل و خارج از کشور شد؛ وفاقی بود که حول امر دفاع ملی شکل گرفت.

اگر علقه به نظام سیاسی را یک دایره در نظر بگیریم، این دایره شعاع‌های مختلفی دارد. تعداد افرادی که کاملاً با نظام سیاسی همسو هستند، نزدیک مرکز این دایره قرار دارند. ولی در وسیع‌ترین شعاع آن که به لبه می‌رسد، آن‌هایی هستند که «امر سرزمین» به‌عنوان یک مؤلفه امر سیاسی، برایشان قدر مشترک ایجاد کرده است. در بیرونی‌ترین لایه این دایره، مسئله سرزمین و خاک - فارغ از ایدئولوژی‌ها و وزن سیاسی - ممکن است این اشتراک را با افراد، گروه­ها و نسل­های مختلف جامعه، ایجاد کرده باشد؛ برخی از این نگاه­ها ممکن است کاملاً ناسیونالیستی باشد و حتی با نظام سیاسی همراهی زیادی نداشته باشد، اما این گروه نیز جزء همین دایره مقاومت محسوب می‌شوند.

آن‌ها به‌درستی، با درایت و عقلانیت دریافته‌اند که نقطه فروپاشی سیاسی در ایران، نقطه فروپاشی اجتماعی و سرزمینی نیز خواهد بود. یعنی اگر اتفاقی برای نظام سیاسی بیفتد و نظام به‌اصطلاح «change» شود، این امر مصادف است با تجزیه ایران. وقتی این درک برای آحاد مردم و ایرانی‌ها مشخص می‌شود و می‌بینند که دشمنِ روبه‌رو - صهیونیست‌ها - دشمنی است که سبعیت، رذالت و خباثتش برایشان آشکار است، هم صدا می‌گویند: «چو ایران نباشد، تن من مباد». آن‌ها واقعاً حاضرند استقرار سیاسی موجود را بپذیرند تا اینکه کشورشان با تهاجم دشمن، تکه‌پاره نشود؛ چون می‌دانند اگر این قدرت متمرکز در ایران از بین برود، جایگزینی برایش وجود نخواهد داشت. این توافق بر مقاومت در برابر دشمن مشترک، نقطه شروع ایجاد یک همبستگی سیاسی به تعبیر «کارل اشمیت» است. این یعنی بخشی از مردم که شاید با نظام سیاسی همراهی نداشته باشند، این را به‌خوبی و به‌درستی می‌فهمند که: «همین نظامی که ما به آن نقد داریم و برخی دستورکارهای سیاسی و فرهنگی‌اش را نمی‌پذیریم، اگر نباشد، ایران تکه‌پاره و تجزیه می‌شود، میراث فرهنگی از بین می‌رود و چیزی به نام ایران باقی نمی‌ماند.» آن‌ها این را به‌خوبی درک می‌کنند. به همین خاطر، به نظر من با درستی و عقلانیت و نه حتی از روی احساس و فراتر از خود ماهیت جنگ، مقاومت مدنی و ملی را به‌عنوان یک راهبرد، به‌درستی انتخاب کردند؛ حتی برخی که تا دیروز در دسته‌بندی معاند و مخالف قرار داشتند.

در همین جنگ دوازده‌روزه کسانی بودند که می‌گفتند در وقایع ۱۴۰۱ دستگیر شده و حضور داشته‌اند یا روشنفکران خارج از کشور که اصلاً نظام را قبول نداشتند، اما پای کار آمدند و از مقاومت و نیروهای مسلح حمایت کردند. این افراد منتقد سیستم بودند و با آن چالش داشتند. دلیل این چرخش دو چیز بود: یکی شناخت ماهیت دشمن که دشمنی سبع، بی‌رحم و سفاک است و دیگر اینکه دریافتند که در این شرایط، دفاع از سرزمین - حتی اینکه به اسم دفاع از نظام سیاسی تمام شود - یک امر عقلانی در مقابل دشمن مشترک خارجی است. آن‌ها تقریباً دعوای داخلی و خارجی را به‌درستی تفکیک کردند و به قول همه تحلیلگران، اهداف جنگ نه‌تنها محقق نشد، بلکه نتیجه عکس داد. یک همبستگی در شرایطی شکل گرفت که تمام مستندات، آمارها و تحلیل‌ها بر اساس شواهد موجود، بر فرسایش یا زوال سرمایه اجتماعی کلان نظام دلالت داشت. اما خلاف تمام برآوردها، مردم پای دفاع ایستادند.

 

جغرافیایی که همبستگی سیاسی آفرید

به نظر من این یک شروع است که بر سر محور مشترک «دفاع ملی»، همبستگی جدیدی شکل می‌گیرد. این همبستگی نه‌تنها باید به رسمیت شناخته شود، بلکه حتی می‌تواند پایه‌ای برای مشارکت در مسائل اختلافی نیز باشد. این به نظر من می‌تواند سنگ بنای یک همکاری جدید باشد و زمینه را برای حل اختلافات فراهم کند. ما اینجا «مشترک‌المنافع» هستیم. حتی اگر اختلافات کامل حل نشود، یک اتصال و ارتباط برقرار شد و این اشتراک، می‌تواند مبنای همکاری جدیدی بر اساس این محور بسیار مهم باشد؛ چه‌بسا اصل هم همین باشد. مسائل دیگر مانند فرهنگ، سیاست و... برای ما بسیار مهم هستند، اما همان فرمایش رهبر انقلاب در انتخابات که فرمودند: «حتی اگر کسی من را قبول ندارد یا نظام را قبول ندارد، بیاید برای ایران رأی بدهد»، حرف بسیار مهمی است. این یعنی رأی شما، طمع دشمن خارجی را برای حمله، خرابکاری و توطئه کم می‌کند و ایران را نگه می‌دارد. البته ممکن است دعواها ادامه پیدا کند؛ اما اختلاف‌نظر باید به شکل معقول مطرح شود، نه با کنش سخت. می‌توان گفت یک مصالحه ذیل این امر مشترک در کشور صورت گرفت که به‌واسطة آن، گروه‌هایی که تا دیروز دیده نمی‌شدند یا در حاشیه بودند، در رسانه ملی مطرح شدند، فضای گفتگو باز شد و یک موضوع همکاری مشترک آغاز گردید.

ما در یک وضعیت بحرانی قرار گرفته بودیم؛ یک شوک و یک برنامه بسیار جدی برای فروپاشی نظام سیاسی، با کلی طرح و بودجه و هزینه و ریسک و عملیات به سمت ما می‌آمد. ناگهان می‌بینید که مردم مقاومت می‌کنند و جلوی این مسئله را می‌گیرند. درست است که برخی از آن‌ها می‌گویند: «ما از ایران دفاع کردیم»، اما در اصل از نظام سیاسی دفاع کرده‌اند یا در این دفاع، با نظام سیاسی اشتراک پیدا کرده‌اند.

ما در یک وضعیت بحرانی قرار گرفته بودیم؛ یک شوک و یک برنامه بسیار جدی برای فروپاشی نظام سیاسی، با کلی طرح و بودجه و هزینه و ریسک و عملیات به سمت ما می‌آمد. ناگهان می‌بینید که مردم مقاومت می‌کنند و جلوی این مسئله را می‌گیرند. درست است که برخی از آن‌ها می‌گویند: «ما از ایران دفاع کردیم»، اما در اصل از نظام سیاسی دفاع کرده‌اند یا در این دفاع، با نظام سیاسی اشتراک پیدا کرده‌اند. این دستاورد بسیار بزرگی است. چیزی است که شاید با صدها کار فرهنگی، برنامه‌وبودجه نیز به دست نمی‌آمد، اما با یک حمله دشمن، این همبستگی به وجود آمد.

البته هنوز تا اینکه این گروه‌ها ادغام شوند و شما بتوانید در نظم اجتماعی از آن بهره بگیرید، فاصله زیادی است. در حوزه فرهنگ، اقتصاد و سیاست، هنوز آن انسجام شکل نگرفته است. اما در این اتصال که امر بسیار مهمی است، ما به انسجام رسیده‌ایم. شما دیدید که در این عرصه، هنرمند برای خود نقش تعریف کرد، ترانه سرود و دفاع کرد. سلبریتی، ورزشکار، سیاست‌مدار، روشنفکر، منبری مخالف، خارج‌نشین و داخل‌نشین، همه در آن ساختار دفاعی ایفای نقش کردند. منظور از ساختار، آن موقعیت‌ها، نقش‌ها و پایگاه‌های اجتماعی است که مجموعه آن‌ها، نظام اجتماعی را می‌سازد. آن‌ها نقش گرفتند، ایفای نقش کردند و یک حمایت کاملاً علنی را بروز دادند.

یک وجدان جمعی شکل گرفت که امر دفاع را کاملاً ضروری و مشروع می‌دانست و از طرف دیگر، خیانت به وطن و میهن را یک جرم نابخشودنی تلقی می‌کرد که مورد خشم قرار می‌گرفت. در همین اثر «علاج»، آقای چاوشی می‌گفت که بعداً به حساب بی‌وطن‌ها می‌رسیم. یعنی کنش معدود افراد خائن - که در همه جوامع در طول تاریخ هستند - به‌شدت از طرف همین توده مردم نفی می‌شد. کسانی که تا دیروز کمپین «نه به اعدام» راه می‌انداختند، از این چرخش حمایت کردند. انگار یک «ما»ی ایرانی حول دفاع شکل گرفت؛ یک حضور حداکثری از همه اقشار و فرهنگ‌ها. تمام تکثری که در سرزمین ایران، در فرهنگ و سبک زندگی وجود دارد، انگار یک‌دفعه روی هم ریخت و به وفاق و اشتراک نظر رسید؛ توافق بر سر دفاع از سرزمین به‌عنوان یک امر واجب، ضروری، مشروع و مقدس حاصل شد.

 

اجازه بدهید بحث را کمی دقیق‌تر پیش ببریم. لطفاً یک تعریف دقیق از خود مفهوم «مقاومت» ارائه دهید تا بدانیم دقیقاً بر سر چه مفهومی بحث می‌کنیم.

دهقانیان: همان‌طور که گفتم، ما یک نظریه مقاومت در سطح بین‌المللی داریم. این پدیده عمدتاً پس از یک دوره تاریخی خاص بروز یافت. البته در جهان اسلام، نهضت‌های مقاومت همواره وجود داشته است؛ برای نمونه می‌توانید کتاب «نهضت‌های اسلامی در صدسال اخیر» اثر شهید مطهری را بخوانید؛ اما نقطه اوج این مقاومت که کاملاً هویتی متمایز و مشخص داشت، یعنی تقابل یک ملت در برابر تمدن و نظم غربی - به اقرار همگان و حتی بسیاری از خود غربی‌ها - در انقلاب اسلامی ایران بود. انقلاب اسلامی قله و نمود بارز این بروز و ظهور است. در همین جنگ دوازده‌روزه نیز شاهد بودیم که جمهوری اسلامی به‌عنوان یک بازیگر خارج از نظم استعماری جهانی عمل کرد؛ یعنی نمی‌خواهد این نظم را رعایت کند و در مقابل نظم هژمونیک مقاومت می‌کند.

سلطه زمانی با استعمار مستقیم همراه بود، اما امروز دیگر چنین نیست و با استعمار فرانو یا به تعبیر دقیق‌تر «هژمونی» مواجهیم. یعنی اداره امور به شکلی بسیار نرم و از طریق تغییر در ریل‌گذاری‌ها، رویه‌ها و سیاست‌ها صورت می‌گیرد. استعمار همچنان پابرجاست، اما با ابزارهایی چون ادبیات، هنر و فرهنگ، نوعی «سلطه‌پذیری هژمونیک» را بسیار نرم ترویج می‌کند؛ برخلاف نظم‌های قدیم که مبتنی بر کنترل سخت، مانند برده‌داری بود. جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی، درست در برابر این نظم غربی ایستاد. این ایستادگی، سویه‌ای عمیقاً فرهنگی داشت. به همین دلیل، امام خمینی (ره) از «انقلاب فرهنگی» سخن می‌گفتند؛ انقلابی در مقابل فرهنگ مهاجمی که در پی ازبین‌بردن فرهنگ ملت‌ها و تحمیل یک فرهنگ، یک سبک زندگی و یک الگوی واحد (فرهنگ غربی) برای حفظ منافع استعماری خود بود. این مقاومت در برابر نظم جدید جهانی و برای کسب استقلال هویتی و خروج از سلطه - حتی سلطه نرم - در انقلاب اسلامی به اوج خود رسید.

 

یک ایده تمدنی به نام ایران

در یک تحلیل تمدنی، حتی کشورهایی چون چین، روسیه و کره شمالی نیز ذیل تمدن غرب تعریف می‌شوند. تمدنی که شاخص‌های اصلی آن سکولاریسم، ماتریالیسم و عقل خودبنیاد مدرن است. شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» نیز از همین‌جا نشئت می‌گیرد. مقاومت‌های دیگری نیز وجود دارد. برای مثال، جنبش «شرق‌شناسی» که با «فرانتس فانون» آغاز شد و با تلاش‌های «ادوارد سعید» به یک کرسی علمی و دانشگاهی تبدیل گشت، بعدها به «جنبش‌های پسااستعماری» انجامید. اما در یک میدان واقعی و نبردی سیاسی و کاملاً رودررو، تنها انقلاب اسلامی بود که ایستاد، این نظم را کاملاً تخطئه و رد کرد و طرح «عبور از غرب» را درانداخت. اساساً ایده مقاومت، یک ایده تمدنی بوده است. ایران که همواره «هارتلند» (قلب زمین) و پل شرق و غرب خوانده شده، در طول تاریخ خود به‌شدت از هویت فرهنگی و میراث تمدنی‌اش محافظت کرده و خود را به شرق و غرب نفروخته است. هویت ایران با مقاومت در برابر شرق و غرب گره‌خورده است. این امر در انقلاب اسلامی، جنگ هشت‌ساله و مقاومتی که امروز مردم باوجود تحریم‌های همه‌جانبه به خرج می‌دهند، به اوج خود رسید. اگر مسئله صرفاً پاسداری از میراث تمدنی و در سطح عملیاتی، دفاع از هویت دینی نباشد، این حجم از مقاومت قابل تبیین نیست.

در نهایت، عده‌ای سینه خود را در برابر گلوله دشمن سپر می‌کنند و در جایی که جان - عزیزترین دارایی انسان - مطرح است، صحنه را ترک نمی‌کنند، از آن می‌گذرند و برای آرمانشان می‌جنگند. کنش این افراد با من که اینجا نشسته‌ام و آن را صورت‌بندی می‌کنم، تفاوت بسیاری دارد. این‌ها کسانی هستند که تهدید هویت فرهنگی و دینی‌شان را لمس کرده‌اند و برای دینشان می‌جنگند. این‌ها کسانی هستند که برای دین خدا قیام کرده و برای ارزش­های الهی و انسانی جهاد می­کنند؛ نه اینکه فقط درباره‌اش سخن بگویند. آیا فکر می‌کنید فرماندهان نظامی ما نمی‌توانستند در ایام جنگ، مانند فرماندهان اسرائیلی، شش طبقه زیر زمین بروند؟ روحیه شهادت‌طلبی یک فرمانده نظامی برای چیست؟ برخی شعار «جانم فدای وطن» را مطرح می‌کنند که بسیار خوب هم است، اما حرف‌زدن و شعاردادن آسان است. آن کسی که در میدان و در سختی‌ها ایستاده، در نقطه صفر مرزی با دشمن می‌جنگد و می‌داند هر لحظه ممکن است دیگر در این دنیا نباشد، اما بدون ذره‌ای تردید به میدان می‌آید، حکایت دیگری دارد.

باوجود تهدید و تماس با بسیاری از سران درجه دو و سه کشور، هیچ مسئولی در جمهوری اسلامی پست خود را ترک و فرار نکرد. این به چه معناست؟ این همان نقطه‌ای است که ما در ایدئولوژی سیاسی خود از غرب عبور می‌کنیم. این مقاومت ماست و هیچ ابزار غربی نمی‌تواند جلوی این باور را بگیرد.

باوجود تهدید و تماس با بسیاری از سران درجه دو و سه کشور، هیچ مسئولی در جمهوری اسلامی پست خود را ترک و فرار نکرد. این به چه معناست؟ این همان نقطه‌ای است که ما در ایدئولوژی سیاسی خود از غرب عبور می‌کنیم. این مقاومت ماست و هیچ ابزار غربی نمی‌تواند جلوی این باور را بگیرد. فرد خود را در اتحاد با عالم هستی و صاحب آن - خداوند متعال - یگانه می‌بیند و به وحدتی می‌رسد که در شعر مولوی تجلی یافته است: «از جمادی مُردم و نامی شدم / وز نما مُردم به حیوان سر زدم / مُردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟»

مقاومت اسلامی، باوری است فراتر از خاک و وطن؛ هرچند آن را نیز در بر می‌گیرد. او دفاع از سرزمین ایران را یک وظیفه شرعی، الهی، اخلاقی و حتی یک کمال عرفانی برای خود می‌داند و شهادت را «حیات» به حساب می‌آورد. وقتی با خانواده‌های شهدا یا هم‌رزمانشان صحبت می‌کنیم، درمی‌یابیم که آن‌ها جان خود را سپر می‌کنند و ایده‌شان فراتر از سرزمین و حتی دنیاست؛ ایده‌ای متصل به آخرت، همراه با عرفان و معرفت. وقتی شهادت را کمال حساب کنید، قضیه کاملاً متفاوت می‌شود و با ابزارهای مادی نمی‌توان آن را سنجید. دشمن نیز دقیقاً از همین باور می‌ترسد. کسانی چون شهید سلیمانی، اگر به مرگ طبیعی می‌مردند، حیف می‌شدند.

البته نوع بدخیم و کج‌فهمانه این باور نیز در فرقه‌های دست‌ساز انحرافی مانند تکفیری‌های داعشی نیز وجود دارد. آن‌ها با جدیت عمل می‌کنند، اما منطقشان باطل و در منظومه عقلانیت اسلامی کاملاً مردود است. انقلاب اسلامی از یک سو خود بزرگ‌ترین قربانی این جماعت تکفیری و تروریست بوده و از سوی دیگر بیشترین مبارزه را در برابر آنها داشته است.

 

موضوعی که می‌خواهم بیشتر روی آن متمرکز شویم، همان جایی است که گفتید «وزن مقاومت نقطه اتصال است؛ جایی که این مفهوم مقاومت به بحث «سبک زندگی» یا به تعبیر بهتر «روش زندگی» نزدیک می‌شود.» این نزدیکی در تجربه توده‌های مردم طی جنگ دوازده‌روزه به‌خوبی دیده شد. در بخشی از این جنگ ترکیبی، دشمن در بعد جنگ رسانه‌ای و روانی خود، رویکردی را برای اختلال و حتی تعطیلی زندگی عادی مردم در پیش گرفت. اهدافی مانند ایجاد قحطی، تعطیلی مشاغل، خالی‌شدن شهرها و فرار مردم را دنبال می‌کرد که البته ظواهر نشان می‌دهد هیچ‌یک محقق نشد. آنچه ما دیدیم، مقاومت مردم در برابر این رویه بود. همان‌طور که رهبری هم فرمودند، مردم به زندگی عادی خود بازگشتند. این مقاومت در سطح جامعه چگونه بود؟

دهقانیان: این نکته بسیار مهمی است. برخی تحلیلگران این پدیده را ذیل نظریه «انتخاب عقلانی» یا یک «کنش ابزاری» تحلیل می‌کنند؛ با این منطق که «من امنیت می‌خواهم، این‌ها امنیت را تأمین می‌کنند، پس باید از آن‌ها قدردانی و همراهی کنم.» این تحلیل‌ها لزوماً غلط نیست، اما ناقص است. متأسفانه ما در یک منطق دوگانه غربی گرفتار شده‌ایم که مفاهیمی چون فرد و جمع یا نفع شخصی و نفع عمومی را در تضاد با یکدیگر می‌بیند. در فرهنگ ما این‌گونه نیست.

آنچه ما در جنگ دوازده‌روزه شاهد بودیم، چیزی فراتر از همکاری بود؛ در واقع «همراهی» و «همدلی» بود. کنش‌ها عمدتاً ایثارگونه بود. یعنی افراد حتی از حق و نفع شخصی خود گذشتند. اینکه ما شاهد غارت حتی یک سوپرمارکت در آن فضای بحرانی نبودیم و اینکه کسی به فکر احتکار و گران‌فروشی نیفتاد، بسیار معنادار است. البته که در جامعه ما قاتل، دزد و معتاد هم وجود دارد، اما استثنا، نافی قاعده نیست. قاعده و رویه عملی جامعه، مقاومتی ایثارگرانه بود؛ این یعنی معدل جامعه ایران. در این مقاومت، فرد حتی خودش و آسایشش را هم نمی‌دید. در مناطقی که پذیرای مسافرین بودند، جا و مکان در اختیار مردم قرار می­دادند یا حداقل اقوام و خویشاوندان خود را پذیرا بودند. تصاویری که از آب و شربت دادن به مردم در خیابان‌ها منتشر می‌شد و یک پذیرش عمومی وجود داشت و همه آن را تأیید می‌کردند. انگار یک ایستگاه صلواتی ملی برپا شده بود و مردم خانه‌هایشان را در اختیار بی‌خانمان شدگان قرار می‌دادند. این‌ها نشانه همدردی است. اگر بنا بر محاسبات هزینه - فایده بود، این اتفاقات نمی‌افتاد. آن شرایط، فرصت بسیار خوبی برای سودجویی بود، اما مردم نه‌تنها چنین نکردند، بلکه همراهی، همکاری و همدلی کردند. این نوع تشکر، صرفاً ناشی از یک بده‌بستان نبود؛ به قول ما ایرانی‌ها، یک امر «دلی» بود که اخلاق بر آن حاکم بود. یک تأیید اجتماعی فراگیر نسبت به امر دفاع شکل گرفت.

 واقعاً آرزوی ملت این بود که بتوانند به هر نحوی به رزمندگان کمک کنند. همان‌طور که در گذشته نیز در جنبش‌های مردمی، عیار ملت با اهدای طلا و کمک‌های دیگر مشخص شده بود، این بار نیز همدلی و ایثار حاکم بود. فرد از خودش می‌گذشت تا به این حمایت نزدیک شود. البته آن هسته سخت یعنی میدان نبرد نظامی، سر جای خودش است؛ اما همان سربازی که برای دفاع می‌رود، وقتی می‌بیند تأیید اجتماعی پشت سرش است، پشتش گرم می‌شود و با دریافت حمایت اجتماعی و احساس غرور و منزلت بابت پایگاه اجتماعی خود، بهتر می‌تواند به ایفای نقش بپردازد و لذا این پشتیبانی ملت، چیز کمی نیست.

 

وطن؛ ارزشی برای همه ایرانیان

من اینجا معتقد به وزن‌کشی نیستم. در زمان نبرد، همه نقش دارند. آن خواننده‌ای که سرودی می‌خواند یا وقتی گروه‌های مرجع، سلبریتی‌ها، اندیشمندان، روشنفکران، ورزشکاران و هنرمندان به میدان می‌آیند و جانانه از وطن دفاع می‌کنند، ایجاد همدلی می­شود و منی که دنبال‌کننده آن‌ها هستم و به آن‌ها تعلق خاطر دارم نیز همین را می‌گویم. شعار «جانم فدای وطن»، «فدای اسلام» یا «فدای نظام» به یک باور عمومی و یک باور مشترک تبدیل می‌شود.

مقاومت برای ما یک «ملت» ساخت؛ یک ایده مشترک برای دور هم جمع‌شدن را به ما داد. در تاریخ ما ایده‌های مختلفی برای اتحاد وجود داشته است؛ در مشروطه، ایده قانون در برابر استبداد بود؛ در دوران شکل‌گیری دولت - ملت‌ها، ایده سرزمین و مرز بود. اما در این تجربه، ما فراتر رفتیم. حتی کسی که با قانون مشکل داشتند، با سرزمین و فرهنگ مشکلی نداشت.

البته که نقش رهبری نظام سیاسی نیز حیاتی است. اگر رهبر سیاسی نخواهد، کار تمام است؛ مانند اتفاقی که در سوریه افتاد. یک تعلل، یک خطای راهبردی، یک تصمیم اشتباه یا تسلیم‌شدن کافی است تا همه چیز فروبپاشد. ایستادگی رهبری، شرط لازم است، اما حضور جامعه که آن هم یک طیف گسترده را در بر می‌گیرد نیز شرط است. ذیل امر «دفاع همه‌جانبه»، تمام آحاد ملت با وزن‌ها و سلیقه‌های مختلف متحد شدند. «اتحاد، رمز پیروزی است» دقیقاً به همین معناست. درست است که هرچه از ایده مرکزی سیاست فاصله بگیرید، قرابت با آن کمتر می‌شود؛ اما تا زمانی که در این شعاع قرار دارید، جزئی از این ملت حساب می‌شوید.

مقاومت برای ما یک «ملت» ساخت؛ یک ایده مشترک برای دور هم جمع‌شدن را به ما داد. در تاریخ ما ایده‌های مختلفی برای اتحاد وجود داشته است؛ در مشروطه، ایده قانون در برابر استبداد بود؛ در دوران شکل‌گیری دولت - ملت‌ها، ایده سرزمین و مرز بود. اما در این تجربه، ما فراتر رفتیم. حتی کسی که با قانون مشکل داشتند، با سرزمین و فرهنگ مشکلی نداشت. وقتی می‌گویید ایران، منظورتان چیست؟ ایرانِ زرتشت و تخت‌جمشید و میراث تمدنی چندهزارساله، ایرانِ اسلامی، ایران فردوسی، حافظ، سعدی، مولوی و... پاسداری از این تمدن، یک امر مشترک بود. ماهیت دشمن نیز کاملاً مشخص بود؛ دشمنی که نه‌تنها به این میراث وفادار نیست، بلکه به‌شدت مخرب آن است. مقاومت تمدنی، یکی از ایده‌های بنیادین تمدن ایرانی است. ما همواره در مقابل هجوم‌های شرق و غرب مقاومت کرده‌ایم. نمونه بارز آن، حمله اسکندر و هجوم مغول است.

اشتباه آنجاست که عده‌ای به دنبال وزن‌کشی و تعیین نرخ و سهم باشند. مسئله اصلی این است که باید بتوانیم اصلی و فرعی را از هم تشخیص دهیم، از فروع بگذریم و بر نقاط اشتراک و اتحاد تأکید کنیم و اختلافات را به شیوه مسالمت‌آمیز حل نماییم. یکی از دستاوردهای این تجربه همین بود که فهمیدیم می‌توان گفتگوهایی را آغاز کرد. دشمن خارجی به ما فهماند که تفرقه و دوقطبی داخلی، دودش به چشم کل ملت می‌رود. دشمنانِ فرصت‌طلب از این شکاف‌ها به نفع اهداف خود سوءاستفاده می‌کنند. امام خمینی (ره) و رهبری انقلاب همواره بر «وحدت کلمه» و نفی دوقطبی‌ها تأکید داشته‌اند. رقابت سیاسی در چارچوب نظام خوب است، اما اگر به تضاد و تخاصم تبدیل شود، نیروی پیشران نظام را تحلیل ببرد و امر سیاسی را مختل کند، باید با آن مقابله کرد؛ به‌ویژه زمانی که دشمن از بیرون به دنبال بهره‌برداری از این شکاف‌هاست. جنگ باعث شد که این شکاف‌ها تا حدی ترمیم شود.

 

/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...

گزارش خطا پسندها :