گروه دین و اندیشه «سدید»؛ هنگام بحث از منزلت اجتماعی روحانیت، یکی از اموری که بهسادگی نمیتوان از کنار آن رد شد، نگاهی به آمار ورود حوزههای علمیه در یک دهه اخیر است. این آمار صرفاً دلالت بر یک گزارش کمّی ندارند، بلکه روایت گر پدیدهای اجتماعی و تحولاتی در سطح جامعه ایرانی هستند که از این منظر، میتوان مدخلی برای فهم آن گشود. در ادامه، ضمن سه بخش تلاش داریم تا به بررسی این پدیده بپردازیم؛ نخست، تحلیلی توصیفی از وضعیت ورودی حوزههای علمیه داشته و تلاش میکنیم روایتی از آن را بیان کنیم. در مرحله بعد، تلاش میکنیم تا با تحلیلی نظری، از طریق کاربست برخی نظریات علوم اجتماعی، این پدیده را توضیح داده و بگوییم میتواند بیانگر چه تحولاتی در جامعه ایرانی باشد. در مرحله آخر نیز پیامدهای این تحول را بر آینده روحانیت، با جزئیات بررسی میکنیم.
ورودی حوزههای علمیه، از کجا به کجا؟
چنانچه بخواهیم به مسئله نگاهی تاریخی بیندازیم، در سال ۱۲۹۹ هجری شمسی و با قبول درخواست تعدادی از علمای قم از سوی آیتالله حائری برای اقامت گزیدن در شهر قم و احیاء این حوزه، نهادهای تخصصی برای اداره امور طلاب حوزة علمیه قم ایجاد شد و نوعی تمرکز در اداره امور طلاب به وجود آمد. تا پیش از این دوره، به دلیل فقدان بروکراسی شاید نتوان از تعداد دقیق طلاب سخنی به میان آورد. در این دوره، سه دایره متمرکز با عناوین زیر برای رتقوفتق امور طلاب حوزه به وجود آمد:
البته تعداد طلاب علوم دینی در این برهه چندان قابلتوجه نبود. تعداد طلاب علوم دینی به استناد آمارهای موجود ۵۹۸۴ نفر و تعداد کل مدارس علوم دینی در آن سال در کل کشور ۲۸۲ باب مدرسه بوده است. این در حالی است که پس از این تاریخ و شاید تحتتأثیر سیاستهای دوره رضاخان، تعداد طلاب طی ۱۶ سال بعد، بهصورت محسوسی کاهش یافت و به ۷۸۴ نفر رسید. حوزه قم بهعنوان بزرگترین حوزه علمیه کشور در سال ۱۳۲۰ کمتر از ۳۰۰ نفر طلبه داشته است. [2]
پس از حضور آیتالله حائری و تأسیس حوزه علمیه قم، دومین نقطه عطف، ورود آیتالله بروجردی بهعنوان مرجع عام به حوزه علمیه قم است. با حضور ایشان، ساماندهی مناسبی برای حوزه علمیه در سطح کشور پدیدار شده و همین امر، منجر به رشد کمّی و کیفی طلاب میشود. حسب آمار موجود در زمان وفات آیتالله بروجردی، تعداد طلاب حوزه علمیه قم چیزی بالغ بر شش هزار طلبه بوده است.
گذشته از این دو نقطه عطف، سومین نقطه عطف در تاریخ حوزه علمیه را میتوان در دوران پیروزی انقلاب اسلامی به شمار آورد. با پیروزی انقلاب اسلامی، حوزه علمیه مجدداً شاهد اقبال گستردهای از ناحیه مردم به خود بود. حاصل این اقبال، چند دهه پس از انقلاب اسلامی، خود را در عدد دویستهزارنفری طلاب نشان میدهد. [3] البته این آمار اعم از طلاب در حال تحصیل و فارغالتحصیل حوزه علمیه بوده و آمار افراد مشغول به تحصیل و فعال در حوزه علمیه چیزی نزدیک به صدهزار نفر است. [4]
چنانچه به آمار ورودی حوزههای علمیه در دهه هشتاد نظر بیندازیم، این مطلب قابلمشاهده است که ورودیهای حوزه علمیه، به طور میانگین سالیانه چیزی نزدیک به بیست هزار نفر بوده است. بااینحال، در دهه نود و همراه با بحرانهای اقتصادی پیدرپی شاهدیم که این آمار روندی نزولی را تجربه کرده است؛ بهگونهای که حوزههای علمیه در سال تحصیلی ۱۴۰۳ چیزی نزدیک به چهار الی پنج هزار طلبه جذب کرده است. [5] اگر کسی اندکی آشنایی با فرایند تحصیلی در حوزههای علمیه داشته باشد، متوجه فاجعهآمیز بودن این آمار میشود. سنت جاری در دل حوزههای علمیه چنان بوده که عموماً نزدیک به نیمی از طلاب ورودی حوزه علمیه، طی سالهای ابتدایی از تحصیل منصرف شده و از کسوت روحانیت خارج میشوند؛ لذا باید گفت تعداد کسانی که در فرایند جذب حوزههای علمیه تثبیت میشوند، بسیار کمتر از میزانی است که در آمارها گفته میشود. اما پرسش اکنون آنجاست که این کاهش جمعیت، دلالت بر چه تغییر و تحولی در جامعه ایرانی داشته و همچنین برآمده از چه امری است؟
کاهش سرمایه نمادین روحانیت
یکی از نظریههایی که شاید بتوان از آن وضعیت فعلی روحانیت را ریشهیابی کرده و توضیح داد، نظریه سرمایه نمادین «بوردیو» است. «پیر بوردیو» جامعه را نه بهعنوان یک کل یکپارچه، بلکه مجموعهای از میدانهای نسبتاً مستقل میبیند. برای نمونه میدان دین، میدان سیاست، میدان هنر و میدان دانشگاه را میتوان مورد اشاره قرار داد. هر میدان، منطق، قوانین بازی و «کالاهای ارزشمند» (سرمایهها) خاص خود را دارد. افراد و گروهها در این میدانها برای کسب موقعیت بهتر و افزایش سرمایههای مختلف با یکدیگر رقابت میکنند.
بوردیو چهار دسته سرمایه را در طرح خود به بحث میگذارد که در ادامه به آن اشاره میکنیم:
نکته کلیدی در طرح بوردیو آن است که سرمایهها قابلیت تبدیل به یکدیگر را دارند. برای نمونه، سرمایه فرهنگی (مدرک دانشگاهی) میتواند به سرمایه اقتصادی (شغل پردرآمد) تبدیل شود. یا سرمایه اجتماعی (داشتن آشنایان قدرتمند) میتواند کسب سرمایه اقتصادی یا فرهنگی را تسهیل کند. اما این طرح بوردیو را چگونه میتوان بر وضع فعلی روحانیت در ایران تطبیق داد؟
در خصوص سرمایه فرهنگی روحانیت و کاهش ارزش نسبی آن به چند مطلب به شرح زیر میتوان اشاره کرد:
· رقابت با سرمایه فرهنگی دانشگاهی: در گذشته، سرمایه فرهنگی نهادینهشده حوزوی (مدارج علمی دینی) یکی از معتبرترین مسیرها برای کسب دانش و موقعیت اجتماعی بود. امروزه، مدارک دانشگاهی در رشتههای مختلف، بهویژه در حوزههای فنی، پزشکی و علومانسانی مدرن، در بسیاری از بخشهای جامعه (به خصوص در بازار کار و در میان نسل جوان) ارزش و اعتبار بیشتری پیدا کردهاند. بهعبارتدیگر، «نرخ تبدیل» سرمایه فرهنگی حوزوی به سرمایه اقتصادی یا حتی سرمایه نمادین (پرستیژ اجتماعی عمومی) در مقایسه با سرمایه فرهنگی دانشگاهی کاهش یافته است.
· تغییر در منش نسل جدید: نسل جدید در معرض منابع فرهنگی متفاوتی (رسانههای جهانی، اینترنت و آموزش مدرن) قرار دارد و «منش» یا ذائقه فرهنگیاش ممکن است کمتر با سرمایه فرهنگی تجسمیافته سنتی حوزوی (مانند سبک خاص زندگی، گفتار و استدلال) همخوانی داشته باشد.
پیرامون سرمایه نمادین نیز میتوان به موارد زیر رهنمون شد:
· پیوند با میدان سیاست: ورود گسترده روحانیت به میدان سیاست پس از انقلاب، اگرچه در ابتدا ممکن بود بهعنوان رهبران انقلاب و حکومت دینی، سرمایه نمادین آنها را افزایش دهد، اما بهمرورزمان، عملکردها، ناکارآمدیها و چالشهای سیاسی و اقتصادی، مستقیماً به سرمایه نمادین روحانیت آسیب زده است. در واقع قضاوت عمومی در مورد عملکرد سیاسی، بر قضاوت در مورد مرجعیت دینی و اخلاقی آنها سایه افکنده است.
· ظهور رقبای نمادین: دانشگاهیان، روشنفکران، متخصصان، هنرمندان، ورزشکاران و حتی سلبریتیهای فضای مجازی، بهعنوان منابع جدید کسب اعتبار و مرجعیت (سرمایه نمادین) در میدان اجتماعی ایران ظهور کردهاند. آنها در تعریف مسائل، ارائه الگو و تأثیرگذاری بر افکار عمومی با روحانیت رقابت میکنند.
· شفافیت و نقد: رسانههای نوین و افزایش آگاهی عمومی، امکان نقد عملکرد و به چالش کشیدن مرجعیت سنتی را بیش از پیش فراهم کردهاند. این امر میتواند به کاهش «تقدس» و در نتیجه کاهش سرمایه نمادین منجر شود.
· ارزشگذاری مجدد در «بازار اجتماعی»: از منظر بوردیو، ارزش هر سرمایه در «بازار» یا میدان مربوطه تعیین میشود. به نظر میرسد در «بازار اجتماعی» امروز ایران، «خریداران» - عموم مردم و بهویژه جوانان - تمایل کمتری به «خرید» یا پذیرش بیچون و چرای سرمایه نمادین روحانیت نسبت به گذشته دارند.
گذشته از این سه مدل سرمایه، وضعیت روحانیت در حوزه سرمایه اجتماعی را چگونه میتوان بررسی کرد؟ در این حوزه باید گفت که هرچند شبکه درونی روحانیت ممکن است همچنان قوی باشد، اما کارایی این شبکه برای تأثیرگذاری گسترده بر کل جامعه یا ایجاد فرصتهای جذاب اقتصادی و اجتماعی برای اعضای جدید، شاید به اندازه گذشته نباشد یا حداقل اینگونه درک نشود. شبکههای اجتماعی مجازی یا شبکههای تخصصی - دانشگاهی ممکن است برای نسل جدید جذابیت بیشتری داشته باشند.
پس از بررسی این چهار حوزه، اکنون در مقام جمعبندی و نتیجهگیری چه میتوان گفت؟ پاسخ به نظر کوتاه و روشن است: «تصمیم به عدم سرمایهگذاری». با درنظرگرفتن کاهش ارزش نسبی سرمایه فرهنگی حوزوی و فرسایش قابلتوجه سرمایه نمادین روحانیت، جوانان هنگام تصمیمگیری برای آینده خود، مسیر ورود به حوزه را یک «سرمایهگذاری» کمتر سودآور از منظر اجتماعی، نمادین، اقتصادی و فرهنگی نسبت به مسیرهای دیگر مانند دانشگاه یا کسب مهارتهای فنی میبینند. کاهش شدید ورودیها، نتیجه مستقیم این ارزیابی و محاسبه آگاهانه یا ناخودآگاه در سطح اجتماعی است.
آینده محتمل روحانیت در پی کاهش ساحات مختلف سرمایه
اگر بخواهیم همین مسیر را پیش بگیریم، مسئله بعدی که لازم است موردتوجه قرار بگیرد، آینده روحانیت در پی تحلیلی است که ارائه شد. در این راستا میتوان به مقوله انقطاع نسلی و مشکل ارتباطی اشاره کرد. این کاهش سرمایهگذاری و فرسایش سرمایه نمادین، به «انقطاع نسلی» میان جامعه و روحانیت منجر شده و آن را تشدید میکند. هنگامی که بدنه اصلی روحانیت پیرتر میشود و جوانان کمتری به آن میپیوندند، شکاف در درک متقابل، زبان مشترک و تجربیات زیسته عمیقتر میشود. روحانیت که سرمایه نمادینش کاهش یافته، ابزار کمتری برای جلباعتماد و پذیرش نسل جدید دارد و عدم حضور نمایندگان کافی از نسل جدید در بدنه روحانیت، این مشکل ارتباطی را تشدید میکند.
بهعبارتدیگر، با کاهش ورودی جوانان، میانگین سنی روحانیون بالا میرود. این مسئله میتواند منجر به کاهش پویایی، انعطافپذیری کمتر در برابر تغییرات اجتماعی و فرهنگی و مهمتر از همه، دشواری در برقراری ارتباط با نسل جوان جامعه شود. همانطور که اشاره کردید، جوانان روحانی بالقوه میتوانند درک بهتری از زبان، دغدغهها و نیازهای نسل خود داشته باشند. همچنین در بلندمدت میتواند روحانیت را با بحران جانشینی روبرو سازد.
کاهش کمی یا کیفی؟
در پایان این نوشتار مناسب است به چند مطلب دیگر اشاره کنیم. مبتنی بر مباحثی که گفته شد، کاهش ورودی حوزهها صرفاً یک آمار نیست، بلکه پدیدهای عمیقاً اجتماعی با پیامدهای گسترده است. یکی از این پیامدها یعنی تشدید گسست نسلی، پیشتر مورد اشاره قرار گرفت. این موضوع خصوصاً باتوجهبه سرعت تحولات گسترده و پیدرپی امروزی، شاید مهمترین مسئلهای باشد که حوزه با آن روبرو است. اما گذشته از این مورد، نگرانیهایی وجود دارد که کاهش کمی جمعیت حوزه بر روی کیفیت ورودیهای آن نیز اثرگذار باشد. با بستهشدن دست حوزه جهت گزینش افراد منتخب، آیا شاهد تضعیف گزینش و پذیرشهای بدون ضابطه نخواهیم بود؟ از طرف دیگر، این مطلب چه تأثیری بر آینده روحانیت خواهد داشت؟ آیا کاهش ورودیها، روحانیت را به سمت بازاندیشی در مورد نقش و کارکرد خود در جامعه سوق نمیدهد؟ آیا تلاشهایی برای تطبیق با شرایط جدید و ایجاد جذابیت دوباره صورت میگیرد؟
[1] جعفریان، رسول: برگ هایی از حوزه علمیه قم: ص ۲۸
[2] حسینی زاده، محمد علی: آسیب شناسی اجتماعی روحانیت، پژوهش چاپ نشده.
[3] https://B2n.ir/qr5273
[4] https://B2n.ir/bj2195
[5] https://B2n.ir/a29408
/انتهای پیام/