به گزارش «سدید»؛ درباره تغییرات ذائقه موسیقایی مردم تهران در دو دهه اخیر و تأثیرات فرهنگی آن، اخیراً پژوهشی در مرکز افکارسنجی شهرداری تهران صورت گرفته است. در همین راستا محسن رفیعی - یکی از فعالان حوزه موسیقی، مدیر اندیشکده هنر و رسانه مرکز مطالعات راهبردی ژرفا - در گفتاری به توضیح نقش موسیقی در شکلگیری هویت فرهنگی و اجتماعی مردم تهران پرداخت و با تمرکز بر تأثیرات اجتماعی و فرهنگی موسیقی - بهویژه موسیقی ملی - این نکته را مورد مداقه قرار داد که چگونه ذائقه موسیقایی مردم، میتواند تحتتأثیر عوامل مختلف قرار گیرد و چگونه میتوان با همکاری نهادهای مختلف از جمله شهرداری تهران، به تغییرات مطلوب در این زمینه دست یافت. گفتار پیش رو، این فرصت را میدهد که نگاهی دقیقتر به فرایندهای فرهنگی و هنری بیندازیم و باتوجهبه یافتههای پژوهش، به بررسی چالشها و فرصتهای موجود در تغییر ذائقه موسیقایی مردم تهران بپردازیم.
بررسی ذائقه موسیقایی مردم، نیازمند افکارسنجیهای مستمر
افکارسنجی و شناخت وضعیت موجود، ابزاری حیاتی و استراتژیک برای مدیران در تصمیمگیریهای حوزههای مختلف است. بهطورکلی، هیچ مدیری نمیتواند بدون توجه به تحلیلهای افکارسنجی، تصمیمات مؤثر و موفقی اتخاذ کند. در حوزههای گوناگون، بهویژه در مباحث فرهنگی و هنری، این تحلیلها اهمیت ویژهای دارند؛ چراکه مسائل فرهنگی و هنری برخلاف دیگر حوزهها که شاخصهای مشخص و ثابتی دارند، نیازمند شناخت و درک عمیق ذهنیات و ذائقههای مخاطبین هستند. این دادهها و آگاهیها کمک میکنند تا مدیران بتوانند با اتخاذ تصمیمات دقیقتر، حوزههای فرهنگی و هنری را به بهترین شکل ممکن مدیریت کنند.
موسیقی به دلیل تغییرات مستمر در شاخصهها و نحوه استفاده از آن، نیازمند افکارسنجی مداوم و مستمر است. بهطورکلی، اگر در گذشته برای درک ذهنیت مخاطب و تحلیل سلایق او نیاز بود که این بررسیها هر پنج سال یکبار انجام شود، اما به دلیل انعطافپذیری و تغییرات سریع در شاخصههای مرتبط با وضعیت موسیقی کشور، این افکارسنجی باید به طور مستمر و در فواصل زمانی دو تا سهساله انجام گیرد. این روند مداوم، به ما کمک میکند تا پیوستگی تغییرات ذائقه موسیقایی مردم را به طور ملموس و عینی مشاهده کنیم و بر اساس آن بتوانیم بررسی کنیم که چه اتفاقاتی در این حوزه رخداده، چه اقداماتی انجام دادهایم و در آینده باید چهکار کنیم.
مفهوم عرفی ذائقه موسیقایی
واژه «ذائقه» به طور طبیعی به حس چشایی اشاره دارد. معمولاً برای طعمها و خوراکها از این واژه استفاده میشود و مستقیم به حس چشایی مربوط است. وقتی این مفهوم را به سایر حوزهها تعمیم میدهیم، بهویژه در مورد موسیقی، در واقع منظور ما مجموعهای از داشتهها و اندوختههای ذهنی است که در یک بازه زمانی خاص در ذهنیت، فکر و روح مخاطب شکلگرفته و رسوب کرده است. این مجموعه از تجربیات و تأثیرات در قالب «ذائقه موسیقایی» آن شخص بررسی میشود. بهعبارتدیگر، کشش و اشتیاق فرد به موسیقی و اختصاص زمانی برای گوشدادن به موسیقی، نشاندهنده ذائقه موسیقایی اوست. این ذائقه موسیقایی میتواند به موسیقی فاخر، موسیقی عامهپسند، موسیقی کلاسیک و دیگر انواع موسیقیها مربوط باشد و هر کدام از اینها نیز نیازمند تحلیل و تفسیر خاص خود هستند؛ بنابراین، وقتی از ذائقه موسیقایی صحبت میکنیم، منظورمان مجموعهای از پارامترهای ذهنی و احساسی است که باعث میشود مخاطب به سمت یک نوع خاص موسیقی کشش پیدا کند.
تغییرات ذائقه موسیقایی مردم تهران در دو دهه اخیر
از حدود سیسال پیش نسبت به تغییراتی که در ذائقه موسیقایی مردم ایران در حال وقوع بود، خبر دادیم و پیشبینی کردیم که در آینده این تغییرات به طور مشهودی بیشتر خواهد شد. تهران بهعنوان یک الگو در این زمینه میتواند نمونهای از تغییرات کلی در کشور باشد؛ زیرا وقتی به وضعیت موسیقی در تهران نگاه میکنیم، تقریباً همان وضعیت را در سایر نقاط کشور نیز میبینیم. بااینحال، علیرغم این پیشبینیها و اخطارها، متأسفانه در روند رسیدگی و پرداخت به حوزه موسیقی، هیچ تغییر ملموسی صورت نگرفت و همین روند تغییرات در موسیقی ایران ادامه یافت.
سؤال اصلی این است که ذائقه موسیقایی مردم چگونه شکل میگیرد؟ این امر به طور عمده به عوامل مختلفی بستگی دارد، اما مهمترین عامل آن، تکرار، تولید، احاطه و استمرار در شنیدن موسیقی است. بسیاری از صاحبنظران و نظریهپردازان در این حوزه بر این نکته تأکید دارند که موسیقی، تنها بر اساس سلیقه نیست، بلکه اساساً بر اساس شناخت است.
سؤال اصلی این است که ذائقه موسیقایی مردم چگونه شکل میگیرد؟ این امر به طور عمده به عوامل مختلفی بستگی دارد، اما مهمترین عامل آن، تکرار، تولید، احاطه و استمرار در شنیدن موسیقی است. بسیاری از صاحبنظران و نظریهپردازان در این حوزه بر این نکته تأکید دارند که موسیقی، تنها بر اساس سلیقه نیست، بلکه اساساً بر اساس شناخت است. وقتی ما در مورد موسیقی صحبت میکنیم، آنچه که به ذهن مخاطب میآید و آنچه که او را جذب میکند، صرفاً یک امر سلیقهای نیست، بلکه ناشی از شناخت او از مفاهیم، ساختارها و تاریخچه موسیقی است. این شناخت و اشرافیت به ویژگیها و عناصر معرفتی موسیقی، باعث میشود که فرد از آن موسیقی استقبال کند یا بالعکس، آن را طرد نماید. راه اصلی بهدستآوردن این شناخت، تولید فراگیر موسیقی و پخش مداوم آن است. زمانی که موسیقی به طور وسیع و مداوم در جامعه پخش میشود، شنوندگان بهتدریج با آن آشنا میشوند و شناخت بیشتری از آن پیدا میکنند. در کنار این، برنامههای آموزشی و تبیینی که به موسیقی خاصی تعلق دارند نیز تأثیر زیادی بر این فرایند دارند. برای مثال، موسیقی ملی ما که ریشه در ردیف و دستگاههای موسیقی ایرانی دارد، در طول تاریخ با فرهنگ و ادبیات ایرانی عجین شده است. این موسیقی نهتنها با زبان فارسی، بلکه با تمام ابعاد فرهنگی و معنوی مردم ایران پیوند خورده است. بهطوری که موسیقی دستگاهی ایرانی از سه هزار سال پیش تاکنون، بخش جداییناپذیری از هویت فرهنگی ما بوده و به طور طبیعی با کلام، شعر و ادبیات رسمی ما همخوانی دارد.
در مقابل، موسیقیهای وارداتی مانند موسیقی اپرا یا کلاسیک غربی که اخیراً در بین جوانان محبوب شدهاند، بههیچوجه نمیتواند همان تأثیرات عمیق و معنوی را که موسیقی ایرانی بر مخاطب میگذارد، داشته باشند. این نوع موسیقیها با زبان فارسی و ویژگیهای معنایی آن هماهنگ نیستند. بهعنوانمثال، اگر ما بخواهیم شعری از «گوته» یا «شکسپیر» را با موسیقی دستگاهی ایرانی اجرا کنیم، نهتنها آهنگ کلام بهدرستی منتقل نمیشود، بلکه با تغییر در هجاها و سکونهای کلمات، معنای اصلی شعر تغییر خواهد کرد. در زبان فارسی و حتی در زبانهای دیگر نیز موسیقی باید با ویژگیهای خاص هر زبان هماهنگ باشد. برای مثال، موسیقیهای غربی از جمله رپ یا راک، هیچیک از ویژگیهای موسیقی ایرانی را ندارند و برای انتقال مفاهیم در زبان فارسی مناسب نیستند. این موسیقیها هیچگونه سازگاری با فرهنگ و ادبیات ایرانی ندارند و نمیتوانند همان تأثیرات معنوی را که موسیقی ردیف و دستگاه ایرانی میتواند داشته باشد، ایجاد کنند.
رسانهها، عامل تغییرات در ذائقه موسیقایی مردم
در دو دهه اخیر، یکی از مهمترین عواملی که باعث تغییرات در ذائقه موسیقایی مردم شد، رسانهها بودند. رسانهها - بهویژه صداوسیما - نقش بسیار زیادی در پخش موسیقیها ایفا کردند. زمانی که موسیقی پاپ بهطورجدی وارد کشور شد، این موسیقی به دلیل کیفیت پایینتری که داشت، با موسیقیهای وارداتی غربی قابلمقایسه نبود. بیست سال تعطیلی موسیقی پاپ در ایران باعث شد که خلأ بزرگی در تولید این نوع موسیقی ایجاد شود. در نتیجه، وقتی دوباره موسیقی پاپ وارد کشور شد، به دلیل نبود دورهای برای ارتقا و تنظیم آن، مشکلات زیادی در تولید و عرضه موسیقی پاپ به وجود آمد. در این شرایط، بسیاری از مسئولین و مدیران رسانهای بهجای توجه به حفظ هویت موسیقایی و فرهنگی ایران، بیشتر به سمت ترویج موسیقیهای وارداتی و ناهنجار رفتند. در این شرایط، رسانهها بیشتر به دنبال جلبتوجه و ارضای سلیقههای کوتاهمدت بودند و بهجای تأکید بر موسیقی فاخر ایرانی، به سمت موسیقیهای سطحی و وارداتی رفتند. این رویکرد باعث شد که ذائقه موسیقایی مردم دچار تغییرات عمدهای شود. بهویژه جوانان که همواره تحتتأثیر رسانهها قرار دارند، به طور فزایندهای به سمت موسیقیهایی کشیده شدند که نهتنها با فرهنگ ایرانی سازگاری نداشت، بلکه هیچگونه معنای عمیق و ارتباطی با زبان فارسی نیز برقرار نمیکرد.
در نهایت نقش رسانهها در این تغییرات بسیار مهم است و مدیران رسانهای باید بهجای دنبالکردن سلیقههای کوتاهمدت، مسئولیت حفظ هویت ملی و فرهنگی را بر عهده بگیرند. آنها باید در تولیدات خود بهویژه در عرصه موسیقی، از تولیدات فاخر و مؤثر حمایت و زمینههای آشنایی و شناخت مخاطبان را با موسیقی اصیل ایرانی فراهم کنند. تنها در این صورت است که میتوان به حفظ ذائقه موسیقایی اصیل و حفظ هویت فرهنگی کشور امیدوار بود.
موسیقی ملی و سنتی ما در چه فرایندی آسیب دید؟
تغییرات در ذائقه موسیقایی مردم فقط به دلیل علاقه جوانان به موسیقی پاپ و نیاز آنها نبوده است؛ بلکه ما مسئولیت تربیتی داریم که باید بر اساس آن عمل کنیم. جوانان، بسیاری از این سبکها را دوست دارند که شاید نهتنها مناسب نباشد، بلکه در تضاد با فرهنگ و هویت ملی آنها باشد. در بسیاری از کشورهای دنیا، برخورد با مسائل فرهنگی بسیار قاطعانه و مصمم است و بههیچوجه اجازه نمیدهند که ارزشهای فرهنگی و هویتی کشورشان تحتتأثیر واردات فرهنگی قرار گیرد. در ایران اما متأسفانه در برخی مقاطع با یک نوع وادادگی فرهنگی روبهرو بودیم که در آن زمان رهبر شهید انقلاب هم بارها از آن صحبت کردند و از مفاهیمی چون «تهاجم فرهنگی» و «شبیخون فرهنگی» سخن گفتند. رسانهها در آن زمان بهجای مقابله با این تهاجمها و تقویت هویت موسیقایی ملی، خود را به سمت تقلید از موسیقیهای غربی سوق دادند. این روند باعث شد که رسانه ملی بهجای ارائه موسیقیهای فاخر ایرانی، خود را شبیه موسیقیهای وارداتی کند که عملاً هیچگاه بهاندازه اصل خود مؤثر و کارآمد نبودند.
این تغییرات در ذائقه موسیقایی جامعه بهویژه در دو دهه اخیر کاملاً محسوس بوده و طبق تعبیر استاد «حسین علیزاده»، موسیقی امروز به موسیقی آدمهای کوچک با دردهای حقیر تبدیل شده است. موسیقیای که بهسرعت فراموش میشود و هیچ اثری از خود بهجای نمیگذارد.
در این میان، آنچه که بیشترین آسیب را دید، موسیقی ملی و سنتی ما بود. رسانه ملی نهتنها به ترویج موسیقیهای وارداتی پرداخت، بلکه در راستای حفظ هویت ملی و تقویت موسیقی اصیل ایرانی که همراه با تاریخ و فرهنگ کشور بود، کوتاهی کرد. این روند بهتدریج باعث تغییر ذائقه موسیقایی مردم شد؛ بهویژه جوانان که در دسترسترین گروه مخاطب رسانهها هستند. موسیقیهایی که امروز شنیده میشود، نهتنها از نظر معنوی ضعیف هستند، بلکه بسیاری از آنها با تبلیغ ناهنجاریهایی چون مصرف مواد مخدر و ترویج فرهنگهای غیراخلاقی همراه هستند.
این تغییرات در ذائقه موسیقایی جامعه بهویژه در دو دهه اخیر کاملاً محسوس بوده و طبق تعبیر استاد «حسین علیزاده»، موسیقی امروز به موسیقی آدمهای کوچک با دردهای حقیر تبدیل شده است. موسیقیای که بهسرعت فراموش میشود و هیچ اثری از خود بهجای نمیگذارد. این در حالی است که موسیقی سنتی ایرانی با محتوای عمیق خود باعث تفکر، تعمق و حتی زایش ذهنی میشود و با ذات انسانیمان عجین است و تأثیر عمیقی بر مخاطب میگذارد. اما موسیقی وارداتی هیچکدام از این ویژگیها را ندارد.
تنها ۲۰ درصد تهرانیها به موسیقی ملی علاقه دارند!
در پژوهش اخیر مرکز افکارسنجی شهرداری تهران نشان داده شده که تنها ۲۰ درصد از جامعه به موسیقی ملی علاقه دارند. این آمار نشاندهنده تغییرات اساسی در ذائقه مردم است؛ بهویژه در نسل جوان که به سمت موسیقیهای وارداتی و سطحی سوق پیدا کردهاند. درحالیکه موسیقی ملی در دهههای گذشته بخش عمدهای از ذائقه مردم ایران را تشکیل میداد، امروز شاهد کاهش این علاقه هستیم و این روند در سالهای آینده ادامه خواهد داشت، مگر اینکه تولیدات فرهنگی مؤثر و فراگیری در این زمینه صورت گیرد.
در حوزه موسیقی، برای رسیدن به یک وضعیت بهینه و سامانیافته، ما باید به طور همزمان به چند جنبه از مسائل و چالشهای این عرصه توجه کنیم. اولین و مهمترین عامل، مدیریت است. مدیریت صحیح و مؤثر در هر عرصهای، بهویژه در حوزه فرهنگ و هنر، شرط لازم برای حرکت به سمت پیشرفت است. در زمینه موسیقی - بهویژه موسیقی ملی - اگر مدیریت کارآمدی وجود نداشته باشد، تمامی تلاشهای دیگر برای تغییر ذائقه موسیقایی و تولید آثار فاخر بیفایده خواهند بود. مدیریت باید بتواند همراستایی و همکاری میان تمامی ارگانها و نهادها را فراهم کند تا این تغییرات به طور مؤثر در سطح جامعه پیادهسازی شوند.
ضرورت آموزش موسیقی ملی در مدارس
آموزش نیز یکی از ارکان اصلی در این فرایند است. بدون شک، آموزش صحیح و آگاهانه نقش اساسی در تغییر ذائقه موسیقایی مردم دارد. نظام آموزشی کشور باید از سنین پایین در مدارس به آموزش موسیقی ملی بپردازد و آن را به طور علمی و هنری معرفی کند. این آموزش باید نهتنها در قالب موسیقیهای مختلف ایرانی، بلکه در کنار آن باید به معرفی موسیقیهای وارداتی و غیرفاخر نیز پرداخته شود تا تفاوتهای موجود بین این دو نوع موسیقی برای دانشآموزان روشن شود. به طور مثال، وزارت آموزشوپرورش میتواند از کتب درسی مانند درسهای اجتماعی یا ادبیات، صفحات خاصی را به موسیقی ملی اختصاص دهد و این موسیقی را برای دانشآموزان سنین ۸ تا ۱۰ سال به طور منظم و گامبهگام توضیح دهد. این آموزشها باید شامل معرفی آثار مختلف موسیقی ایرانی باشد تا دانشآموزان با تاریخچه، اصول و ویژگیهای این موسیقی آشنا شوند. در کنار آن، باید موسیقیهای دیگر را نیز معرفی کرد تا مخاطب بتواند تفاوتها را درک کرده و انتخابهای آگاهانهتری در آینده داشته باشد.
مهمترین نکته این است که این آموزشها باید همراه با شناخت و درک عمیق از موسیقی ملی باشد. همانطور که در گذشته هم گفته شد، اگر این شناخت در سنین پایین ایجاد نشود، مخاطب نمیتواند بهدرستی موسیقی فاخر و ملی را از موسیقیهای وارداتی و ناهنجار تمییز دهد. مثالی که در این زمینه میتوان زد، این است که فرض کنید دو نوع غذا به شما ارائه میشود: یکی غذای سالم، طبیعی و متناسب با بدن شما و دیگری غذایی که حاوی مواد شیمیایی و ناسالم است. اگر شما آگاهی و شناخت لازم را در این زمینه نداشته باشید، احتمالاً انتخاب درستی نخواهید داشت. به همین ترتیب، اگر مردم بهویژه جوانان درک صحیحی از موسیقی ملی نداشته باشند، ممکن است به سمت موسیقیهای وارداتی و ناهنجار کشیده شوند.
رسانه ملی باید به مردم نشان دهد که موسیقی ملی نهتنها لذتبخش است، بلکه به طور عمیق با هویت فرهنگی و تاریخی کشورمان گره خورده است. اگر این آموزشها و اطلاعرسانیها در کنار تولیدات موسیقایی مؤثر انجام شود، ذائقه موسیقایی مردم به طور طبیعی تغییر خواهد کرد و به سمت موسیقی فاخر و اصیل حرکت خواهد کرد.
در کنار آموزش، رسانهها نیز باید نقش اساسی در این مسیر ایفا کنند. رسانه ملی باید وظیفهاش را در اطلاعرسانی و آگاهیدهی در خصوص موسیقی ملی و موسیقیهای وارداتی بهدرستی انجام دهد. رسانه ملی تاکنون نتوانسته به طور مؤثر موسیقی ملی را در مقایسه با موسیقیهای وارداتی معرفی کند. رسانهها باید بهویژه در تلویزیون و رادیو، به تبیین مزایای موسیقی ملی و برتریهای آن نسبت به موسیقیهای وارداتی پرداخته و آگاهیهای لازم را در اختیار مخاطبان قرار دهند. باید نشان دهند که مصرف موسیقی ملی چه تأثیرات مثبت فرهنگی، اجتماعی و فردی دارد و چه تفاوتهایی با موسیقیهای مبتذل و وارداتی که تأثیرات منفی دارند، دارد.
در واقع، رسانه ملی باید به مردم نشان دهد که موسیقی ملی نهتنها لذتبخش است، بلکه به طور عمیق با هویت فرهنگی و تاریخی کشورمان گره خورده است. اگر این آموزشها و اطلاعرسانیها در کنار تولیدات موسیقایی مؤثر انجام شود، ذائقه موسیقایی مردم به طور طبیعی تغییر خواهد کرد و به سمت موسیقی فاخر و اصیل حرکت خواهد کرد. در غیر این صورت، اگر این آگاهیها ایجاد نشود، تولیدات فرهنگی و هنری حتی اگر فراگیر و زیاد هم باشند، ممکن است تأثیر منفی بگذارند و تغییرات ناخواستهای در ذائقه موسیقایی مردم ایجاد کنند.
نقش نهادها و دستگاههای مختلف در تغییر ذائقه موسیقایی
در نهایت، برای تغییر ذائقه موسیقایی، ما به یک حرکت جمعی و هماهنگ در سطح کشور نیاز داریم. نهادها و دستگاههای مختلف باید دست به دست هم بدهند تا این تغییرات در همه سطوح از جمله آموزش، رسانه، فرهنگ عمومی و تولیدات موسیقایی صورت گیرد. در این مسیر، نهادهای مختلف مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت آموزشوپرورش، حوزه هنری، سازمان تبلیغات اسلامی، شهرداری تهران و رسانه ملی باید همراستا با یکدیگر عمل کنند تا تولیدات موسیقایی مؤثر و متناسب با نیازهای جامعه عرضه شود. این نهادها باید با همکاران خود در این عرصه از طریق تولیدات فراگیر و متناسب با ذائقه و نیازهای مخاطبان، زمینه تغییر ذائقه موسیقایی را فراهم کنند.
اگر این تغییرات در سیستمهای آموزشی و رسانهای کشور به طور مؤثر پیادهسازی شوند، این تغییرات میتوانند نسلهای آینده را با موسیقی ملی و فاخر ایران آشنا کرده و از افت ذائقه موسیقایی و افزایش مصرف موسیقیهای مبتذل جلوگیری کنند. این فرایند، نیازمند تعهد و همکاری مستمر تمامی نهادهای فرهنگی است تا بتوانیم در آینده شاهد یک جامعه با ذائقه موسیقایی سالم و متعالی باشیم.
نقش شهرداریها - بهویژه شهرداری تهران - در تغییر ذائقه موسیقایی مردم و هدایت فرهنگ عمومی جامعه بسیار حائز اهمیت است. در بسیاری از کشورهای پیشرفته، شهرداریها مسئولیتهای گستردهای در زمینههای مختلف از جمله فرهنگ، هنر، معیشت، اقتصاد و حتی ورزش دارند. این مسئولیتها به این دلیل به شهرداریها واگذار میشود که این نهادها نزدیکترین ارگان به مردم هستند و میتوانند تأثیرات چشمگیری در سطح محلی و حتی ملی داشته باشند. در ایران به دلیل برخی موازیکاریها میان دستگاههای مختلف، شهرداریها نتوانستهاند نقش خود را به طور کامل در حوزههای فرهنگی و هنری ایفا کنند. درحالیکه نهادهایی مانند وزارتخانهها باید بهعنوان سیاستگذار در کنار شهرداریها قرار بگیرند و شهرداریها بهعنوان مجریان اصلی در عرصههای مختلف عمل کنند. بدون همکاری و تعامل بین این نهادها، مسیر رسیدن به اهداف فرهنگی و هنری دشوار خواهد بود.
شهرداری تهران، بهویژه باتوجهبه امکانات و ظرفیتهای گستردهای که در اختیار دارد، میتواند نقشی کلیدی در تغییر ذائقه موسیقایی مردم و ترویج موسیقی فاخر و فرهنگی ایفا کند. بهعنوانمثال، شهرداری تهران بیش از بیست فرهنگسرا و سرای محلات دارد که این مکانها بهعنوان پایگاههای فرهنگی، ظرفیت بزرگی برای برگزاری کنسرتهای موسیقی، نمایشگاهها و سایر رویدادهای فرهنگی دارند و میتوانند نهتنها بستر مناسبی برای اجرای موسیقیهای فاخر ایرانی فراهم کنند، بلکه بهعنوان مکانی برای تعامل هنرمندان و مخاطبان موسیقی نیز عمل کنند.
موسیقی یکی از هنرهای بنیادی است که برای انتقال مفاهیم خود نیاز به رسانههای مختلف دارد. در واقع، موسیقی بهتنهایی نمیتواند تمام پیامهای خود را منتقل کند، بلکه نیازمند فیلم، مستند و رسانههای نوین است تا بتواند تأثیرات خود را بر روی جامعه بگذارد.
موسیقی یکی از هنرهای بنیادی است که برای انتقال مفاهیم خود نیاز به رسانههای مختلف دارد. در واقع، موسیقی بهتنهایی نمیتواند تمام پیامهای خود را منتقل کند، بلکه نیازمند فیلم، مستند و رسانههای نوین است تا بتواند تأثیرات خود را بر روی جامعه بگذارد. از همین رو شهرداری تهران باید بهعنوان یک نهاد پیشرو، با تولید و پخش آثار موسیقایی به آگاهیدهی در خصوص موسیقی ملی و اهمیت آن در جامعه بپردازد و از طریق همکاری با هنرمندان و تولید مستندهای فرهنگی، آگاهیهای لازم را برای مخاطبان فراهم کند. همچنین میتواند از ظرفیتهای رسانههای محلی خود - از جمله نشریات مکتوب و آنلاین - برای ترویج موسیقی فاخر و ملی استفاده کند. شورایاریهای محلی میتوانند بهعنوان رابطی میان شهرداری و مردم عمل کنند و اطلاعات لازم را به مخاطبان رسانده و در ایجاد تغییرات مثبت در ذائقه موسیقایی مردم نقش داشته باشند. این ارتباطهای محلی میتواند به شهرداری کمک کند تا در هر نقطه از شهر تهران، آگاهیهای فرهنگی و هنری را به مخاطبان مختلف منتقل کند.
یکی از مهمترین اقدامات شهرداری تهران در این زمینه، تشکیل یک شورای راهبردی در عرصه موسیقی است. این شورا باید با همکاری سایر نهادهای فرهنگی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، حوزه هنری، وزارت آموزشوپرورش و دیگر نهادهای مربوطه، به تدوین استراتژیهای فرهنگی پرداخته و راهکارهای اجرایی را طراحی کند. بهجای استفاده از دستورالعملهای قدیمی و ثابت که شاید دیگر مؤثر نباشند، شهرداری تهران باید به دنبال رویکردی نوین و مبتنی بر پژوهشهای دقیق و نیازسنجیهای واقعی باشد. این رویکرد باید بر اساس تحلیلهای درست از وضعیت فعلی ذائقه موسیقایی مردم و با هدف ارائه محصولات فرهنگی مناسب و مؤثر طراحی شود. در این فرایند، باید بهویژه به تولیدات موسیقایی مؤثر و متناسب با نیازهای روز جامعه توجه کرد. این تولیدات باید از لحاظ کیفیت، محتوای فرهنگی و هنری و همچنین تأثیرگذاری بر ذهن و فرهنگ عمومی مردم، همسو با ارزشهای ملی و هویتی کشور باشند. رسانههای محلی شهرداری، فرهنگسراها و مراکز هنری باید برای تولید و تبیین موسیقی فاخر و اصیل ایران بهصورت هماهنگ و مؤثر در کنار یکدیگر قرار بگیرند تا آثار تولیدی به طور مستقیم بر جامعه و ذائقه موسیقایی مردم تأثیر بگذارند. اگر شهرداری تهران بتواند با همکاری سایر دستگاهها، نهادهای فرهنگی و رسانهها، یک استراتژی جامع و مؤثر در این زمینه طراحی و اجرا کند، تغییرات ملموسی در ذائقه موسیقایی مردم ایجاد خواهد شد و تهران میتواند بهعنوان یک الگوی موفق در سطح کشور در این حوزه عمل کند و رشد و تحول فرهنگی در سطح جامعه و بهبود ذائقه موسیقایی مردم حاصل شود.
ذائقه موسیقی اثرگذار در واکنشهای اجتماعی
وقتی که موسیقی از یک فرهنگی برخاسته است که ویژگیهایی چون رادمردی، ایثار، بخشش، شهادت، راستگویی، پاکدستی، مردمداری و ولایتپذیری در آن متبلور باشد، آن موسیقی نهتنها از نظر هنری، بلکه از نظر فرهنگی نیز برای مخاطب بسیار تأثیرگذار خواهد بود. این موسیقی که بهنوعی نمایانگر ارزشهای انسانی و اجتماعی است، میتواند در ادبیات و تاریخ مردم هم بازتاب داشته باشد. در موسیقی ملی و موسیقیهای نواحی ایران، همه جنبههای انسانی و فرهنگی از حماسهها و شکستها گرفته تا ترسها و رشادتها، همه در یک مجموعه کنار هم قرار دارند. مخاطب میتواند از این سبد شنیداری استفاده کند و هر چه بخواهد، برداشت کرده و مصرف نماید.
این موسیقی به طور طبیعی با فرهنگ غنی که از آن سرچشمه گرفته، همراه است. این فرهنگ شامل ارزشهایی چون مردمداری، عشق به وطن و دیگر ویژگیهای مثبت است. اگر ما یک انسان را با این موسیقی تربیت کنیم، چنین فردی با دیدگاههای مثبت و سازنده در جامعه مواجه خواهد شد. این انسان نهتنها در برابر جریانهای منفی و ناپاک مقاومت خواهد کرد، بلکه میتواند آنها را تصفیه کرده و به سمت ارزشهای انسانی برگرداند. موسیقیای که خشونت را ترویج نمیکند، شیطانپرستی را نمیپسندد، همجنسگرایی را نمیپذیرد و دروغ و خیانت را محکوم میکند، در واقع ترویجدهنده هنجارهای مثبت و اخلاقی است. این موسیقی، بهعنوان یک بخش از فرهنگ ملی، به فرد کمک میکند تا هنجارمند شود. اگر ذائقه فرد به سمت چنین موسیقیای تغییر کند، این تغییر نهتنها در خود فرد، بلکه در واکنشهای اجتماعی او نیز اثرگذار خواهد بود. این واکنشها میتواند منجر به ایجاد تأثیرات مثبت در سلامت فردی و اجتماعی شود. در واقع تمام این تلاشها و تغییرات بهمنظور رسیدن به این وضعیت مطلوب است؛ جایی که موسیقی بهعنوان یک ابزار فرهنگساز در خدمت سلامت و پیشرفت جامعه قرار میگیرد.
وضعیت فعلی مصرف موسیقی در کشور بههیچعنوان بهینه نیست و این وضعیت نیاز به یک همت ملی دارد. تمام دستگاههای اجرایی و فرهنگی باید در کنار هم و بهصورت هماهنگ با یکدیگر کار کنند تا هنجارمندی را از طریق مصرف درست موسیقی ملی به جامعه بازگردانند. این کار باید در قالب یک استراتژی جامع و مؤثر صورت گیرد که موسیقی ملی بهعنوان یک عنصر کلیدی در فرهنگ عمومی مردم جایگاه ویژهای پیدا کند. در این مسیر، نسلهای جدید باید با موسیقیهایی آشنا شوند که نهتنها به سلامت فردی و اجتماعی کمک کند، بلکه آنها را به سمت انسانهای متعالی و تأثیرگذار در جامعه سوق دهد.
مردم ایران همواره تکلیفی بزرگ بر دوش خود داشتهاند که این تکلیف از ابتدای تاریخ برای آنها مشخص بوده است. وظیفه آنها مدیریت جهان از ابتدا تا روز رستاخیز است. مردم ایران در طول تاریخ این تکلیف را بهخوبی به دوش کشیدهاند و نشان دادهاند که قادر به مدیریت و هدایت جامعه خود هستند. یقیناً بعد از این هم این توفیق و برتری را در دست خواهند داشت و در نهایت این مدیریت را به بهترین شکل ممکن به سرانجام خواهند رساند.
/انتهای پیام/