جامعهشناس : علی محمدی گروه دین و اندیشه «سدید»؛ رؤیاپردازی پیرامون آینده، صرفاً ابزاری برای برونفکنی آن چیزی است که امروزه در کسب آن ناتوان هستیم. رؤیاها یا تصاویر بزرگ از آینده، در حکم علتی غایی هستند که شوق به حرکت را در انسان ایجاد کرده و امروز بشریت را از خود متأثر میکنند. بر همین اساس نیز همه مکاتب بشری و الهی تلاش داشتهاند تا آیندهای مطلوب را پیش چشم انسان قرار دهند. تصویر بهشت و جامعه عادله مهدوی در تشیع، کمون ثانویه یا جامعه بیطبقه در مارکسیسم و رؤیای آمریکایی و جامعه آزاد در اندیشه لیبرالیسم، همگی نمونههایی از این تلاشها هستند. رؤیاپردازی پیرامون جامعه مطلوب تا آنجا اهمیت دارد که برخی جهان آینده را حاصل تنازع تصاویر میدانند. گفتمانی در ساخت آینده موفقتر است که بتواند رؤیای خود را فراگیرتر کند. اگر این مقدمه را بهعنوان پیشفرض لحاظ کنیم، آنگاه این سؤال پیش میآید که نقش روحانیت در آینده پردازی چیست؟ آیا روحانیت توانسته است پیرامون آینده، تصویرپردازی کند؟ موانع پیش روی روحانیت برای خلق تصویری از آینده چیست؟ آیا ورود به ساحت چنین بحثی با مشیت الهی و بندگی او سازگار است؟ بهعبارتدیگر، آیا چنین صورتمسئلهای برآمده از نوعی ارادهگرایی سوژهمحور نخواهد بود؟ ما در این بخش با حجتالاسلاموالمسلمین علی محمدی - مدیر اندیشکده معنا و پژوهشگر علوم دینی - به گفتوگو پرداختهایم تا پیرامون پرسشهای مطرح شده، بحث و تبادل نظر نماییم. مشروح این گپوگفت تقدیم نگاه شما میشود.
آیندهسازی در میان اراده و مشیت انسان
بهعنوان پرسش نخست، شما حضور روحانیت در آینده ایران و جهان را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا روحانیت میتواند همانگونه که در ساخت فعلی جامعه ایران نقش پررنگی را ایفا کرده، در ساخت آینده آن نیز همین نقش را ایفا کند؟
محمدی: من در این مجال میخواهم پیرامون لوازم چنین نقشآفرینی و موانع آن سخن بگویم. به باور من، برخی برداشتهای دینی یا رسوبات فکری در حکم نوعی کهنالگو برای روحانیت عمل کرده که مانع از حضور فعال آن در ساخت آینده میشود. البته روی سخن من ناظر به نهاد روحانیت یا کلیت آن نیست، بلکه راجع به گروههایی است که میتوان مدعی بود درگیر این مطالب هستند. بنابراین میخواهم به یکی از گرهگاههای اندیشهای موضوع موردنظر ورود کنم.
رنسانس یک تکانه بسیار جدی برای غرب محسوب میشود که در آن، حالت مشیت الهی و نگاه افراطی به غایتمندی جهان شکسته میشود. در این شکستگی، بشر مدرن احساس میکند باید روی پای خود بایستد. با کنارگذاشتن انگاره مشیت، آینده ساختنی میشود و اکنون میتواند آینده را شکل دهد و برای خود تصمیم بگیرد.
در یک تقسیمبندی کلان، دو نگاه به آینده را میتوان از یکدیگر تفکیک کرد. یک نگاه معتقد است که جهان، آیندهای برای خود ندارد. منظور از نداشتن آینده این است که غایت یا «ما ینتهی الیه الحرکهای» بر حوادث و پدیدههای عالم سایه نیفکنده است. این ایده در فضای رنسانس و در قرن پانزدهم، شانزدهم و هفدهم، یعنی حدود چهار یا پنج قرن گذشته به اوج شکلگیری و رشد خود رسید.
در این تصویر، بشر دریافت که باید آینده را خود بسازد و آینده در دست دیگری - از جمله خالق عالم - نیست. در آن دوره، در غرب بحثهای بسیار جدی شکل گرفت که بشر میخواست از الهیات سنگین مسیحی و دینی فاصله بگیرد. بشر میخواست از ایده مشیت الهی در مسیحیت رها شود و خود در آینده نقشآفرینی کند. تا آن دوره در جهان مسیحیت، ایدهای به نام مشیت الهی وجود داشت که بر اساس آن، همه چیز از پیش تعیین و تعریف شده بود. به همین دلیل، در کل قرون وسطی، نوعی ساختار الهیاتی، علمی و حتی ساماندهی اجتماعی شکل گرفت که فاقد پویایی و حرکت جدی بود. این موضوع را هم باید در فضای اندیشهای و هم در ساختار اجتماعی آنها مشاهده کرد.
وسیله حرکت آنها گاو بود؛ یعنی گاری را به گاو میبستند و از مزرعهای به مزرعه دیگر میرفتند. این عامل حرکت که گاو را به گاری میبستند، در قرون وسطی کاملاً رایج بود. در مطالعه شهرنشینی آن دوره که عمدتاً فضای فئودالی و ارباب - رعیتی بود، میبینیم که افراد در مکانهایی مستقر بودند و قرنها در همانجا به دنیا میآمدند و میمردند. خانههای خانوادگی و قبرستانهای خانوادگی وجود داشت و این نوع تحرک امروزی، اصلاً قابلتصور نبود. اگر امروز بشر به نحو روزانه تلاش دارد تا سرعت حملونقل خود را افزایش دهد، این ریشه در یک تفکر و نیاز دارد. هنگامی که شما نیاز بهسرعت نداشته باشید، خیلی راحت قرنها و هزاران سال همان گاری را به گاوی بسته و به کندی به مکان دیگری منتقل میشوید.
امروز که با هم صحبت میکنیم، سیزده درصد مردم دنیا در کشورهایی غیر از کشور محل تولدشان پراکندهاند. این آمار در طول تاریخ بیسابقه است. در آن دوره، همه چیز با مشیت الهی توجیه میشد و میگفتند «خدا خواسته است». به همین دلیل، هیچگاه پرسش از چگونگی برای تصرف در پدیدهها و اعمالنفوذ در آنها مطرح نبود.
انتگرال و مشتقی که امروزه در ریاضیات تدریس میشود، همه مربوط به دوره پس از رنسانس است که با «نیوتن» شکل گرفت. پس از جنگهای صلیبی، ریاضیات جدید، ریاضیات مجموعه و فیزیک مدرن که موضوع آن حرکت است، شکل گرفت. تا پیش از آن، بهترین علمی که حتی در فضای هندسهورزی و ریاضیات داشتیم، هندسه «مسائی» یا بحث از طول، عرض و ارتفاع است؛ یعنی همین هندسه که همه در مدرسه خواندهایم. ریاضیات و فیزیکی که میخواهد پدیدهها را متحرک فرض کند و تابع ایجاد کند، مربوط به تحولات پس از رنسانس است.
رنسانس یک تکانه بسیار جدی برای غرب محسوب میشود که در آن، حالت مشیت الهی و نگاه افراطی به غایتمندی جهان شکسته میشود. در این شکستگی، بشر مدرن احساس میکند باید روی پای خود بایستد. با کنارگذاشتن انگاره مشیت، آینده ساختنی میشود و اکنون میتواند آینده را شکل دهد و برای خود تصمیم بگیرد. این اندیشه که جهان به سویی نمیرود، هم در فیزیک و هم در زیستشناسی با ایده «داروین» مورد پذیرش قرار گرفت. حرف اصلی داروین تکامل نبود، بلکه تطور بود؛ یعنی وضعیتی که میتواند هر چیزی باشد، بدون آنکه ربط و نسبتی با وضعیت قبل داشته باشد.
اگر رساله «روشنگری چیست» کانت را مطالعه کنید، آنجا کاملاً توضیح میدهد که بشر در دوره روشنگری در قرن هفدهم و هجدهم تصمیم گرفته از کودکی خودخواسته خود خارج شود. کودکی خودخواسته یعنی نسبتدادن همه حوادث به خداوند که این نیز خودخواسته بوده است. در بحثهای شهید مطهری توضیح داده شده است که دعوای اصلی بین الهیون و مادیون بر سر علت فاعلی - که آیا جهان علت دارد یا ندارد - نیست، بلکه بر سر این است که آیا جهان به سویی میرود یا نمیرود.
در دوره جدید با جریان فکری بسیار قدرتمندی مواجه هستیم که بر تمام اندیشه مدرن سایه افکنده است: انگاره ترقی، انگاره تطور و اندیشه حرکت به سمتی که ما تعیین میکنیم. ما با تمدنی مواجه هستیم که میخواهد آینده را به هر قیمتی با اراده خود بسازد. این صورت تمدنی در تاریخ بشریت بیسابقه است. این عمقبخشی به نقش اختیار انسان و محوریت او در شکلدهی به همه حوادث، در طول تاریخ طاغوت بیسابقه است.
در هیچ برههای از حدود دههزار سال تاریخ بشریت، نمیتوان زمانی را یافت که جمعی یا تمدنی در جغرافیای وسیع احساس کند میتواند همه حوادث آینده را رقم بزند. وجه مهم اومانیسم همین است. نقطه این انسانمحوری یا اراده باوری افراطی، مشیت باوری صرف است. انسانمحوری نقطه مقابلی دارد که هم در جریان مسیحیت حاضر بوده و هم بعداً در نگاههای توحیدی در میان مسلمانان بازتولید شده است.
در برهههایی از تاریخ، کوشش و تلاش در میان مسلمانان کاهش یافت. به باور من، این نوع نگاه به مشیت الهی یکی از ریشههایی است که باعث میشود جریان دینی و بالاخص روحانیت تشیع، حضور کمتری در آینده داشته باشد.
آن نگاه به آینده که همه چیز را در دست خداوند میداند، میتواند به این نتیجه برسد که ما نیاز به کار ویژهای نداریم. حوادث از پیش تعیین شده است و خداوند مشیتی دارد. پدیدهها را برای جایی خلق کرده و خود به آن سمت هدایت میکند. خداوند خلق میکند و هدایت امور را به دست میگیرد و همه را در مسیر خود به حرکت درمیآورد. آسمان، زمین و همه چیز به سمت آن نقطه که خداوند خواسته حرکت میکند و مشیت الهی آنجا جلوه میکند.
این نگاه، وقتی خود را اینگونه توضیح میدهد، این ظرفیت را دارد و البته در دورانهایی این ظرفیت به فعلیت نیز رسیده که بهشدت مخدر حرکت مؤمنان باشد و آنان را تقدیرگرا کند. به طور خلاصه یک تفکر میگوید «من میسازم» و تفکر دیگر میگوید «خداوند همه چیز را ساخته و نیازی نیست من اینقدر تلاش کنم و نگران باشم که چه اتفاقی میافتد.» معمولاً نیز یک «لاحول و لا قوة الا بالله» به این تفکر مشیت باوری اضافه میکنند و راه هر نوع ارادهای را میبندند. هنگامی که این نگاه سایه افکند، در شرایط اجتماعی که جریان تشیع از دوران امیرالمؤمنین (ع) در انزوای اجتماعی قرار گرفت و از قدرت رسمی دور شد، امکانات آن برای رقمزدن حوادث از نظر اجتماعی کاهش یافت و بیشتر در حوادث منفعل شد.
آن الهیات به کمک این شرایط اجتماعی میتوانست توضیحدهنده و توجیهکننده خوبی برای مؤمنان باشد تا به آنها بگوید همه چیز در دست خداوند است و نیازی به نگرانی نیست. خداوند همه چیز را میداند، به شرایط راضی باشید و تن دهید و نخواهید همه چیز را تغییر دهید؛ زیرا مهار امور در دست خداوند است. در برهههایی از تاریخ، کوشش و تلاش در میان مسلمانان کاهش یافت. به باور من، این نوع نگاه به مشیت الهی یکی از ریشههایی است که باعث میشود جریان دینی و بالاخص روحانیت تشیع، حضور کمتری در آینده داشته باشد. حتی گاهی ممکن است این تفکر میان روحانیت خودآگاه نباشد، اما اگر قدری اندیشه آنها را واکاوی کنید یا اگر حادثهای رخ دهد، این تفکر عیان میشود.
خودآگاهی روحانیت به بیماری تقدیرگرایی
آیا این تفکری که شما تلاش دارید آن را نقد کنید، توسط علمای برجسته ما خودآگاه شده است؟ آیا در تراث ما نقد جدی نسبت به آن وجود دارد؟
محمدی: پاسخ این سؤال شما را من به نحو موجبه جزئیه میدهم. یعنی چند مورد از روحانیونی که به این مسئله توجه داشتهاند را مطرح میکنم. پیرامون دیگر علمای برجسته باید کار تحقیقی مجزایی صورت گیرد. مرحوم آیتالله شاهآبادی (ره) - استاد عرفان امام خمینی (ره) - که امام درباره ایشان میفرمایند «حقیقتاً ایشان حق حیات معنوی بر گردن من دارند»، هنگامی که میخواهند امراض مهلکه و بیماریهای اساسی جامعه مسلمین را ریشهیابی کنند، اولین موردی که نام میبرند غرور به حقانیت است.
به تعبیر ایشان، جامعه ما دچار این مشکل شده که غرور به حقانیت دارد و گمان میکند چون حق است، نیازی به فعالیت زیاد ندارد. مذهب حق است و همین حق بودن با آن الهیات تقدیری موجب شده از کوشش جدی دست بردارد. آقای شاهآبادی این غرور به حقانیت را در سه لایه برمیشمارد: نخست اینکه مسلمانان و شیعیان برای تبلیغ دینشان تلاش چندانی نمیکنند، درحالیکه کفار برای رواج کفر خود بسیار تلاش میکنند. علت این است که میگویند ما بر حقیم و در نهایت پیروزی با ماست و خداوند اراده کرده است که جهان را به مستضعفین به ارث برساند.
جامعه ما دچار این مشکل شده که غرور به حقانیت دارد و گمان میکند چون حق است، نیازی به فعالیت زیاد ندارد. مذهب حق است و همین حق بودن با آن الهیات تقدیری موجب شده از کوشش جدی دست بردارد.
دوم در مسئله عمل به شریعت است. آن غرور به حقانیت در عمل به مناسک و شریعت، کاهلی ایجاد کرده است. میگویند ما بر حقیم و مورد شفاعت واقع میشویم و تلاششان در عمل به وظایف شرعی کاهش یافته است. آیا توحید میتواند آسیبزا باشد؟ بله، اگر تقریر غلطی از توحید داشته باشید، قطعاً میتواند چنین باشد و در تاریخ نیز محقق شده است.
سومین لایه که برای ما بسیار مهم است، چالش مسلمانان در کاهلی مسیرهای معیشت دنیوی است؛ اینکه چگونه میتوان امرارمعاش و تدبیر دنیا کرد را به دشمنان واگذار کردهاند. سپس آقای شاهآبادی میفرمایند: «مؤمنین این روایت را میآورند که خداوند، دشمنان ما را از احمقها خلق کرده است. آنها بسیار تلاش میکنند و زحمت میکشند و ما که بر حقیم، از زحمات و دسترنج آنها بهسادگی استفاده میکنیم.» آقای شاهآبادی میفرماید این ظرف حیاتی که به ما داده شده، مانند فرصتی است که به مذبوح برای پروار شدن میدهند؛ همانگونه که قصاب به گوسفند فرصتی میدهد تا بخورد و فربه شود تا به موقع ذبحش کند، کفار نیز به ما فرصتی میدهند تا به موقع بر ما سلطه پیدا کنند.
به باور آیتالله شاهآبادی، این تفکر باعث شده که کفار در طریقههای تدبیر امور دنیوی بر مؤمنین غلبه پیدا کنند و کار را به جایی برسانند که اکنون فرصت تنفس ما، فرصتی است که آنها در اختیار ما قرار دادهاند تا پروار شویم و سپس سرمان را ببرند. عذر میخواهم که این مثال را میزنم، زیرا استاد اخلاق حضرت امام خمینی (ره) این را فرمودهاند و حتماً حکمتی در آن است. بعد آقای شاهآبادی میفرمایند: «میخواهید بدانید خر کیست؟ خر همان کسی است که پنبه را به دو قران میفروشد و پارچه و لباس را به دویست تومان وارد میکند. کاری کردهاند که شما تلاش نکنید؛ مواد خام شما را میبرند، ارزش افزوده در آن ایجاد میکنند و همان را دهها و صدها برابر گرانتر به خود شما میفروشند.» ایشان میفرمایند ریشه همه این کاهلیها، غرور به حقانیت است.
این نگاه الهیاتی که میفرمایید چگونه با برخی احکام فقهی نظیر امربهمعروف یا مسائل دیگری نظیر انذار از بیتفاوتی مؤمنان نسبت به اطراف خود جمع میشود؟ آیا فقه ما نیز این تفکر را پشتیبانی کرده است؟
محمدی: این ماجرای انفعال از شرایط و نگاه الهیاتی که آن را تقویت کرده، ادبیاتی در حوزه دینشناسی و حتی فقاهت ما پدید آورده است. به همین سبب، اگر دقت کنید یک کلیدواژه بسیار مهم در فقه - در بهترین وضعیتش که میخواهد به مسائل روز بپردازد - چیست؟ آنهایی که میخواهند به مسائل جدید بپردازند، میگویند کار فقه، پاسخگویی به مسائل مستحدثه است. مستحدثه یعنی تازه احداث شده. سؤال این است که چه کسی احداث کرده است؟
ما در آن نظام الهیاتی و در آن شرایط اجتماعی، ناگزیر بودیم منتظر بمانیم تا حادثهای رقم بخورد و خود را با آن حادثه وفق دهیم. فقه در دوران قبل از انقلاب اسلامی در اکثر نقاط - به جز نقاط خاص مانند دوره آل بویه، فاطمیون یا جاهای دیگر که تلاشی برای حضور فقه شیعه در عرصه مدیریت اجتماعی داشتند - به پاسخگویی به مسائل مستحدثه میپرداخت. رهبر انقلاب تعبیری دارند که اگر ایشان این تعبیر را نداشتند، شاید بیان آن به این سادگی نبود. ایشان میفرمایند «فقهی که ما در قبل از انقلاب با آن آشنا بودیم، فقه دوره انزوای شیعه است؛ فقه دوره انفصال شیعه از قدرت است؛ فقه انفعال و دوری ما از قدرت و فقه دوران استضعاف است.»
در تاریخ فقاهت شیعه، نوابغی را میبینید که هر کدام اگر در هر علم دیگری بودند، آن علم را دهها برابر ارتقاء میدادند. در فقه شیعه از این نوابغ دهها نفر هستند. در فلسفه که نگاه میکنید، همینگونه است. در تفسیر نیز همینطور است، ولی این دوران اقتضایی دارد. ما صرفاً نباید پاسخگوی مسائل مستحدثه باشیم، بلکه باید در صدد احداث حادثه باشیم.
این فضا نکتهای را در ذهن ما شکل داده است. ما در رویکرد فکری و در مواجهه با حوادث، بسیار نظممحور هستیم. بسیار تلاش میکنیم که با شرایط مختلف وفق پیدا کنیم. خود این انعطاف هوشمندی زیادی میخواهد. به همین سبب، فقاهت شیعه در طول حوادثی که در قرنهای گذشته رخداده - که هر یک میتوانست هر مکتبی را نابود کند - هوشمندانه امکان رشد و بقا برای تشیع ایجاد کرده است. همین بحث انعطافپذیری را میتوان بهعنوان یکی از عوامل بقاء و حیات روحانیت شیعه نیز مورد واکاوی قرار داد. اما قدرت سازگاری داشتن، چیزی غیر از قدرت حادثهآفرینی و ایجاد محیط است. اینکه رویکرد انسان، تحولی و آیندهساز باشد، با اینکه رویکردش انطباق و انعطاف در شرایط مختلف باشد، دو رویکرد متفاوت است. رهبر انقلاب وقتی میخواهند درباره تحول صحبت کنند، میفرمایند «در اندیشه شیعه و معارف ما، حضرات معصومین فرمودهاند هر کس دو روزش مساوی باشد، زیان کرده است. این یعنی یک نگاه رشدمحور، یک نگاه حرکتمحور و یک نگاه تحولی که در آن ضرر، تنها در ازدستدادن نیست؛ حتی اگر آنچه دارید در دو روز یکسان باشد، این نیز ضرر است.» این نگاه چقدر تحولی، چقدر رشدمحور و چقدر حرکت در آن نهفته است.
آقای شاهآبادی میفرماید این ظرف حیاتی که به ما داده شده، مانند فرصتی است که به مذبوح برای پروار شدن میدهند؛ همانگونه که قصاب به گوسفند فرصتی میدهد تا بخورد و فربه شود تا به موقع ذبحش کند، کفار نیز به ما فرصتی میدهند تا به موقع بر ما سلطه پیدا کنند.
وقتی این نگاه الهیات تقدیری به حضرت امام خمینی (ره) میرسد، ایشان با آن مخالفت میکنند. امام خمینی (ره) کسی است که وقتی ادبیات دینشناسی و فقاهتش به میدان میآید، نقطه ثقلی را که برای برانگیختن شور و تحول بر آن تأکید میکند، این است که «الاسلام هو الحکومة». اسلام میخواهد پرچم توحید را در تمام قلل رفیع عالم به اهتزاز درآورد. اسلام میخواهد همه حق را در تمام جوانب و شئون محقق سازد. این مثالها را میزنم تا بگویم وقتی امام خمینی (ره) روحیه و رویکردی دارد، ساختار فکریاش با آن شکل میگیرد. اینگونه نیست که کسی فقط روحیه داشته باشد و مدام ادعای تحول کند، درحالیکه ساختار ذهنیاش برای مطالعه پدیدهها، همان ساختاری باشد که اگر کسی میخواهد صرفاً نظممحور باشد، آن را دارد و نمیتواند تحولی ایجاد کند. در این صورت، تعارض بین روحیه، رویکرد و ساختار فکری شکل میگیرد.
در آن سالها، عمده بزرگان ما که پس از مواجهه با تمدن غرب به میدان آمدند، برای صورتبندی صحنه، دوگانهای ایجاد کردند. این دوگانه بسیار فراگیر است؛ از میرزای نائینی تا سید عبدالحسین موسوی لاری، از حاجآقا نورالله اصفهانی تا شیخ اسماعیل محلاتی، از آخوند خراسانی تا همه کسانی که در آن دوران و دورانهای بعدی - که عمدتاً تا امروز نیز ادامه دارد - حضور داشتند. دوگانه موردنظر، بحث از ثابت و متغیر است. حتی شخصیت بزرگی مانند مرحوم شهید صدر، وقتی میخواست بیان کند که اسلام چه میخواهد در صحنه انجام دهد، دوگانه احکام ثابت و متغیر را مطرح کرد. احکام ثابت، احکامی هستند که در شریعت، جعل ثابت دارند و خداوند متعال جعل کرده است. احکام متغیر، احکامی هستند که با توجه به اقتضائات زمان و مکان تغییر میکنند و محل حضور ولایت امر است. ولایتفقیه، محدوده تصرفش در این حوزه است.
امام خمینی (ره) غیر از ثابت و متغیر که در فلسفه بحث میشود و همه فیلسوفان به آن میپردازند، اساساً تفسیر احکام به ثابت و متغیر را ندارد. نوع نگاهش به مسئله متفاوت است. در تقسیمبندی امام خمینی (ره)، حکم حکومتی از احکام فرعی است. «الاسلام هو الحکومة و الاحکام و القوانینها و شأن من شئونها و مطلوبات بالعرض لاجرائها و بسط العداله». امام خمینی (ره) میگوید که امکان ندارد خدای متعال که حکم جعل میکند، جریان تحقق توحید را در عالم قرار دهد و سپس یک سری کارهای دیگری را نیز واجب کند که ارتباطی با آن نداشته باشد. طرح بزرگ اجتهادی امام این است که اسلام را سیاسی بفهمید. به تعبیر ایشان، همه احکام اسلام، سیاسی است. سیاسی به این معناست که همه احکام در خدمت حفاظت از اسلام و نظام اسلامی و جامعه اسلامی است و از آن بریده و جدا نیست. مجتهدی که این فرعیات را میفهمد اما آن اصل را نمیفهمد، به تعبیر بسیار واضح امام خمینی (ره)، در امور اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست.
ایشان در منشور برادری نیز همین را میگوید که اگر کسی اعلم در علوم معهود حوزوی باشد، ولی مصلحت جامعه اسلامی را نتواند بشناسد و حتی نتواند افراد صالح و غیرصالح را از هم تشخیص دهد، چنین شخصی - حتی اگر اعلم در علوم حوزوی باشد - در امور اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نباید زمام امور را به دست بگیرد. امام خمینی (ره) در کتاب «ولایتفقیه»، ذیل روایت «اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الاسلام، ثلمة لا یسدها شیء» مطالب جالبی دارند. امام خمینی (ره) آنجا توضیح میدهد که از مرگ کسی که فقط درس میدهد، چه رخنهای در اسلام ایجاد میشود، درحالیکه پس از او، چند نفر درسش را برقرار میکنند؟ بعد ایشان میافزاید که مراد از عالم فقیه که با رفتن او رخنهای در اسلام ایجاد میشود، شخصی مانند امام حسین (ع) است که در میدان بود. اگر کسی فکر کند من که فقط درس و بحث میگویم، همان عالمی هستم که «ثلمة فی الاسلام»، یا مؤمن را نشناخته یا فقه و فقیه را به حق نشناخته است. امام در ذیل «العلماء حصون الاسلام» توضیح میدهد که این چه وضعی است؟ چه کسانی اکنون عالم اسلام هستند که از همه جهات مورد حمله قرار میگیرد. هر وقت میگوییم اسلام دارد ضربه میخورد، میگویند وقت نداریم. این چه حصنی است؟ از چه چیزی حفاظت میکند؟ بنابراین، علاوه بر آیتالله شاهآبادی خود امام در رأس کسانی است که تلاش دارد تا این مرض را خودآگاه کرده و از پایگاه دین نسبت به آن تفسیری ارائه کنند.
روحانیت و نحوه حاضر ساختن اراده الهی در آینده جهان
در خصوص ساخت آینده، بالاخره اصل مشیت الهی، وعدهها، سنتهای الهی و مسائلی از این دست را نمیتوان نادیده انگاشت. در این صورت، تمدن نوین اسلامی که روحانیت در صدد ساخت آن هستند، در محتوا همان تمدن غربی میشود با این تفاوت که صورت آن تغییراتی کرده است. شما نحوه حاضر ساختن آن معارف دینی در تحقق آینده توسط روحانیت را چگونه میبینید؟
محمدی: در مسئله آینده باید سه لایه را از هم تفکیک کنیم. اگر این سه لایه را از هم تفکیک نکنیم، دچار خلط میشویم یا در نگاه افراطی به سازندگی آینده میافتیم و فکر میکنیم هر کاری میتوانیم انجام دهیم یا در رتبه تفریطی ماجرا احساس میکنیم که همه عالم الحمدلله به سمت صلاح خود میرود و ما را به این همه تدبیری که خداوند متعال دارد چه نیازی است.
اگر این سه لایه از هم تفکیک نشود، مهمترین سرمایههای معارف ما میتواند مخدر یا منحرفکننده باشد. آن سه لایه چیست؟ یکی از آنها این است که عالم غایتی دارد؛ همان چیزی که مرحوم علامه طباطبایی (ره) و بسیاری از فیلسوفان، حتی در بحثهای مرحوم ملاصدرا مطرح میکنند. ایشان میگوید مهمترین بخش از علت، علت غایی است که نشان میدهد عالم به سمتی میرود. مرحوم علامه در مقاله نهم کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» تعبیر میکند به «تکامل عمومی جهان» و میگوید همه عالم در همه رتبههایش به غایتی معطوف است و آن را منظور میدارد. سپس توضیح میدهد که داشتن چنین سطحی از منظورداشتن، لازمهاش اختیار در حد اختیار انسان نیست، بلکه سطح پایینتری از شعور و آگاهی نیز کفایت میکند.
یک لایه این است که عالم به سویی میرود؛ یعنی خواستهای دارد، ولی آن خواسته، خواسته محققی نیست. خداوند اراده قاهر و غالبی دارد و اوست که عالم را به سمت نقطهای میبرد و دین خود را بر همه عالم ظاهر میکند، حتی اگر مشرکان نخواهند. این یک لایه است که اصلاً در سطح اختیار بشری نیست. در رتبه خلق و امر، خداوند متعال عالم را خلق کرده و به نقطهای میبرد که کسی را یارای ایستادن مقابل آن را ندارد. اگر کفار هم وعده میدهند و هیمنهای درست میکنند و کرّ و فرّی برای خود میکنند که سرنوشت را دگرگون کنند، در طول زمان، مضمحل و منحل میشوند. آنها کفر و غلظت میورزند، ولی همانها بستر رشد جامعه ایمانی میشوند و در اراده قاهره و غالب خدای متعال منحل میشوند. آنها در عالم تجزیه میشوند و رقمزننده حرکت کلی نیستند.
ما در آن نظام الهیاتی و در آن شرایط اجتماعی، ناگزیر بودیم منتظر بمانیم تا حادثهای رقم بخورد و خود را با آن حادثه وفق دهیم. فقه در دوران قبل از انقلاب اسلامی در اکثر نقاط - به جز نقاط خاص مانند دوره آل بویه، فاطمیون یا جاهای دیگر که تلاشی برای حضور فقه شیعه در عرصه مدیریت اجتماعی داشتند - به پاسخگویی به مسائل مستحدثه میپرداخت.
لایه دیگری در بحث آینده هست مانند تعابیری که در آیه شریفه «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ» که خداوند به آن اشاره میکند. این سبک از معارف به دنبال بیان یک فوز و رستگاری بهصورت فردی برای مؤمنین در صورت عمل به تکلیف است. اینکه حضرت امیر (ع) پس از ضربه خوردن میفرمایند که قسم به خدای کعبه رستگار شدم، این سخن بدان معنا نیست که حتماً در روی کره زمین در آن دوره تاریخی در سطح اجتماعی پیروز شدند؛ بلکه بدان معناست که در ساحت فردی به سلامت از دنیا رفتند. این معارف دلالت بر فوزی دارد که مؤمن در مقام عمل به تکلیف خود حتماً واجد آن است که پیروزی و لطف و وعده خاص الهی است.
در داستان مؤمن آل فرعون، آیه شریفه میفرماید خداوند او را از سیئات و بدیها و مکر دشمنانش در امان داشت. ماجرای او در قرآن و روایات ما مفصل است. در باب تقیه از امام صادق (ع) درباره عاقبت مؤمن آل فرعون پرسیدند. حضرت فرمود: «والله قطعوه ارباً»؛ به خدا قسم تکهتکهاش کردند. راوی میگوید با تعجب پرسیدم پس این چه حفظکردنی بود که خدا در آیه قرآن وعدهاش را میدهد و ما را تحریک میکند که اگر مؤمن شدیم، شما را حفظ میکنیم؟ حضرت فرمود در لحظهای که او را تکهتکه میکردند، ذرهای به ایمانش خلل وارد نشد. این غیر از آن پیروزی نهایی است؛ این فوز در خود صحنه است. حضرت امام خمینی (ره) آنجا که میخواهند درباره جنگ توضیح دهند، برخی تعابیرشان از این جنس است: «مگر نه این است که ما در جنگ به وظیفه خود عمل کردهایم و نتیجه فرع آن بوده است؟ ما در تمام این دوران لحظهای پشیمان نیستیم، زیرا به وظیفه خود عمل کردیم.»
ایشان وظیفهای دارد و پای آن میایستد. هر اتفاقی که بیفتد، به وظیفهاش عمل کرده است. چه بکشد و چه کشته شود، پیروز شده و ضرر نکرده است. باز هم میگویم این غیر از آن لایه نخست است. لایه قبلی یک وعده کلی برای حرکت جهان به سمت غایتی است که در نهایت به عصر ظهور و عصر رجعت و قیامت منتهی میشود و در آنجا محل ظهور ولایت الهیه در این دنیا و آن دنیاست. در آنجا تمام وعدههایی که خداوند به مؤمنین در طول تاریخ داده است، به منصه ظهور میرسد؛ هم در این دنیا و هم در آن دنیا.
یک بار هم آن طور است که مؤمن در لحظه شکست نمیخورد. بکشد یا کشته شود، نتیجه صلاح و فوز و رستگاریاش منوط به لحظه پیروزی بدان معنا که در این دنیا حتماً غلبه کند و پیروز شود نیست. این هم یک لایه است. لایه سوم که موضوع بحث ماست، یعنی نصرت در میدان و پیروزی در همین دنیا در همین برههای که داریم میجنگیم است. برخی وعدههای خدا ناظر به این است. آن عدهای که پای کار طالوت میایستند، عبارتشان این است: «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ» در پیروزیهای دنیا در صحنه مبارزه، عدد افراد و میزان برخورداری از سلاح، تعیینکننده نیست. همه چیز به اذن الهی است و اگر مؤمنین بایستند، هزینه بدهند، نترسند و فقط از خدا بترسند، خداوند نصرت خود را نازل میکند.
بسیاری از آیات و روایاتی که ناظر به جنگهاست، به همین موضوع اشاره دارد. مگر نه این است که بر مؤمنین سکینه نازل کردید؟ این غیر از آن است که وقتی اینگونه ثبات قدم به شما دادیم، نصرتهایی که در این صحنه میآید، امری شگفتانگیز است. اگر با بسیاری از کسانی که در زمان جنگ حضور داشتند صحبت کنید، همین را توضیح میدهند. آنهایی که واقعاً خود را حفظ کردهاند، میگویند در آن دوره کارهایی میکردیم؛ مثلاً در شب و در تاریکی مطلق، ده یا پانزده کیلومتر پیاده میرفتیم یا برای اطلاعات عملیات اینگونه حرکت میکردیم. اکنون اگر به آنها بگویید آیا حاضرید این کار را انجام دهید، پانصد متر را هم حاضر نیستند انجام بدهند. یعنی خداوند در وسط میدان و در آن فشار زیاد، سکینهای به آنها داده است؛ آرامش و اطمینانی بخشیده که میتوانستند کاری انجام دهند که اکنون دیگر نمیتوانند. آن نصرت مربوط به آن لحظه است. ما در این لایه سوم، اگر آن دو لایه بالایی را بیاوریم، دچار اشکال میشویم. آینده ساختنی است؛ بله، در ذیل سنتهای الهی آینده ساختنی است. خداوند وعدهای دارد که در نهایت زمین را به عبادالرحمان خود به ارث میدهد. آیا امروز هم میتوانیم در اینجا پیروزی داشته باشیم؟ بله، اگر به شرایط و شروط آن عمل کنیم، میتوانیم پیروز شویم.
اگر عمل نکنیم، شکست میخوریم. جهت تاریخ عوض نمیشود، اما ما شکست میخوریم. اگر ارتداد از دین پیدا کنید، خداوند به شما نیازی ندارد و قوم دیگری را میآورد تا کارش را پیش ببرد. شما میتوانید آن قوم وسط باشید، میتوانید آن قوم شاهد باشید، میتوانید هم قومی باشید که بر سایرین احتجاج میکند. اگر بایستید و کوتاهی نکنید. اما اگر کوتاهی کنید، این فرصت را از شما میگیرد.
جهان جدید و نقش روحانیت در تحولات بینظیر تاریخی
توضیحات خوب و کاملی را دادید. در پایان اگر نکتهای را میخواهید اضافه کنید، شنونده هستیم.
محمدی: آیندهای در حال آمدن است که شبیه هیچ وهلهای از گذشته نیست. اتفاقی که در جهان با بحران سالخوردگی در حال وقوع است، اتفاقاتی که با حضور تکنولوژی، ربات، انفورماتیک، نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی و هوش مصنوعی میخواهند رقم بزنند، شبیه هیچ وهله و لحظهای از آینده نیست. نسل جوان اساساً هیچ تصویری از دنیای بدون تلفن همراه ندارد، اما نسل ما دارد. ما در آن دورهای بودیم که تلفن همراه نبود و سپس آمد. ما نحوه تماسگرفتن با خانوادهمان را به یاد داریم. شما اصلاً تصویری غیر از این ندارید، زیرا از ابتدا تلفن همراه وجود داشته است.
قدرت سازگاری داشتن، چیزی غیر از قدرت حادثهآفرینی و ایجاد محیط است. اینکه رویکرد انسان، تحولی و آیندهساز باشد، با اینکه رویکردش انطباق و انعطاف در شرایط مختلف باشد، دو رویکرد متفاوت است.
اتفاقاتی که در مسئله جمعیت و سالخوردگی، تکنولوژی و محیطزیست در حال وقوع است، روندهای کلانی است که آینده را تغییر خواهد داد. از همه مهمتر، آیندهای که آنها میخواهند بسازند، نقطه اشاعه و اقامه کفر در تمام ساحات است. اگر روحانیت نتواند این آینده را درک کنید و زمینههای شکلدهی آینده جدید مبتنی بر ایمان و معنویت را ترسیم کند، نمیتواند نقشآفرینی جدی داشته باشد. نظم نوینی در جهان در حال شکلگیری است. ما از نظمی که بعد از پیمان «سایکس - پیکو» تا جنگ جهانی اول و دوم و تشکیل سازمان ملل تاکنون داشتهایم، در حال گذار هستیم. این نظم در حال شکستهشدن است و کسانی که به فکر آن بودهاند و خود را در چنین قد و قامتی تصویر کردهاند، میتوانند در آن نقشآفرینی کنند.
دوره فعلی برای روحانیت بسیار مهم است. وقتی این پنجره تحول بسته شود، حداقل تا شصت یا هفتاد سال آینده مجبور خواهیم بود ذیل نظم جدیدی که شکل گرفته است، منفعل و تابع باشیم یا بهعنوان عضو شرور، منزوی شویم. اگر طلبه و روحانیت نتواند خود را برای چنین فضایی آماده کند، نمیتواند درس معارف اهلبیت - سرمایه بزرگی که انقلاب اسلامی برای ما گذاشته و میراث گرانسنگ و ارزشمند فقاهت، تخصص و تفسیر بزرگان ما در طول تاریخ - را به خدمت این اتفاق درآورد.
/انتهای پیام/