۱۴۰۴/۱۲/۰۳
۱۱:۱۴
کد خبر : ۱۱۸۶۴
درآمدی بر تلازم علم و منزلت اجتماعی در گفت‌و‌گو با سجاد هجری/ بخش اول؛

از ملا بودن تا آخوند شدن

از ملا بودن تا آخوند شدن
روحیه علمی می‌گوید که تو علم را بیاموز؛ نه برای قدرت، نه برای ثروت، نه برای شهرت یا هر چیز دیگر. علم برای علم و اتفاقاً تأسیس، تجدید و تولید علم، اساسش مبتنی بر روحیه علمی است. کسی که روحیه علمی داشته باشد، سبک زندگی ویژه‌ای دارد.

گروه دین و اندیشه «سدید»؛ روحانیت به‌عنوان یکی از نهادهای دیرپای اجتماعی و دینی در تاریخ ایران، همواره جایگاه ویژه‌ای در ساختار فرهنگی و معرفتی جامعه داشته است. بااین‌حال در دهه‌های اخیر، بحث‌هایی درباره کاهش منزلت اجتماعی این نهاد مطرح شده که ریشه‌های آن محل تأمل و بررسی است. چه عواملی باعث شده که منزلت روحانیت - که روزگاری با مفهوم «اهل علم بودن» گره خورده بود - امروز دچار افول شود؟ آیا این کاهش منزلت، ناشی از تنزل کیفیت تحصیلی و روحیه علمی در میان روحانیون است یا عوامل بیرونی مانند تغییر اقتضائات زمانه و رقابت با نظام‌های آموزشی مدرن در این مسئله دخیل بوده‌اند؟ چگونه می‌توان سنت‌های علمی حوزوی مانند مباحثه، تقریرنویسی و تعلیقه‌نگاری را در عصر حاضر احیا کرد؟ آیا اساساً تحولات زمانه می‌تواند توجیه‌کننده این افول باشد یا باید به دنبال اصلاحات درونی در ساختار حوزه بود؟ ما برای یافتن پاسخ‌های این پرسش‌ها و تحلیل وضعیت کنونی روحانیت، با دکتر سجاد هجری - مدیرگروه اجتماعی و فرهنگی پژوهشکده سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی «حکمت» - به گفت‌وگو نشسته‌ایم. در ادامه بخش نخست این گفت‌وگو را از نظر خواهید گذراند.

 

علم، پدیده‌ای که منزلت می‌آورد!

پرسش محوری که در این مجال می‌خواهیم به آن بپردازیم، منزلت اجتماعی روحانیت است. شما تغییرات این مسئله را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

  آن کسی که روحیه علمی دارد، ابتهاجش به علم است. اولاً از علم لذت می‌برد و از آن التذاذ و بلکه ابتهاج دارد. یعنی از آموختن دچار ابتهاج می‌شود.

هجری: پیرامون اصل کاهش منزلت اجتماعی روحانیت، ظاهراً تفاهمی وجود دارد و این مطلب نیز با دلایل و شواهد مختلف اثبات شده است؛ لذا من در کم‌وکیف این قضیه چندان ورود نمی‌کنم. مسئله مهم‌تر، تحلیل اتفاقی است که رخ‌داده و لذا چند نکته را در همین راستا بیان می‌کنم. به باور من، مهم‌ترین و اساسی‌ترین ملاک و معیار منزلت روحانیت، علم و معرفت است. برای این ادعا نیز شواهد زیادی دارم. به‌عنوان نمونه، یک موزه به نام موزه «ثبت‌احوال» در خیابان سپه (خیابان امام خمینی (ره) فعلی) وجود دارد که موزه بسیار جالبی است. در آنجا، سجل‌های قدیمی به نمایش گذاشته شده‌اند؛ از جمله آنها سجل امام خمینی (ره) است. در بخشی از این سجل، به شغل و پیشه اشاره شده است. فکر می‌کنید جلوی شغل و پیشه ایشان چه چیزی نوشته شده است؟ نوشته شده: «اهل علم». این امر اتفاقی نیست. چرا ننوشته «آخوند»؟ چرا مثلاً «روحانی» یا «ملّا» ننوشته است؟ گذشته از آنکه وقتی می‌گویند فردی ملا است، همین کلمه برای جامعه دلالت اهل علم بودن را دارد؛ یعنی صورت ذهنی که از یک روحانی یا آخوند وجود دارد، اهل علم بودن است. از این امارات و شواهد، فراوان می‌توان اقامه کرد که به واقع، اهل علم بودن یک جایگاه محوری برای روحانیت داشته و من معتقدم که همین اهل علم بودن، ملاک اصلی و اساسی منزلت روحانیت است.

اگر بخواهیم در قرآن کریم منزلت را جستجو کنیم، یکی از کلیدواژه‌های اساسی، «مَلَئیت» است. حالا بعضی فکر می‌کنند «مَلَئیت» همیشه در قرآن منفی است؛ اما این‌گونه نیست. ما در قرآن کریم «مَلَاءِ» مثبت هم داریم. «مَلَئیت» یعنی چشم و دل پر کردن. «مَلَاء» کسی است که چشم و دل افراد را پر می‌کند. من باور دارم که همین اهل علم بودن، وضع «مَلَئیت» را برای روحانیت به همراه داشته است که عبارت دیگری از همان منزلت است. اما چه چیزی رخ‌داده که امروزه مسئله مذکور مخدوش شده است؟ اهل علم بودن معنایی دارد. اساس اهل علم بودن آن چیزی است که ما به آن «روحیه علمی» داشتن و به تبع آن، «زیّ علمی» داشتن می‌گوییم. درباره این مفهوم، ساعت‌ها و بلکه روزها می‌توان صحبت کرد. من باور دارم که کیفیت علمی روحانیت دچار تنزل شده است و به واسطه همین، روحیه و زیّ علمی در ایشان کاسته و کاسته شده است.

اگر بخواهیم درباره چیستی روحیه علمی و زیست علمی صحبت کنم، ساعت‌ها باید صحبت کرد. یکی از منابع خوبی که روحیه علمی را به‌درستی تبیین می‌کند - که شاید عبارت جایگزین برای «روحیه علمی»، علم برای علم باشد - کتاب «میزان العمل» از محمد غزالی است. وی روحیه علمی را در این کتاب بسیار زیبا در سه صفحه تبیین می‌کند. در این مجال من نمی‌خواهم به تبیین روحیه علمی و به تبع آن زیّ علمی یا آن چیزی که به آن «زیّ طلبگی» می‌گوییم، به تفصیل بپردازم؛ اما به نحو اجمال معتقدم که در زی طلبگی، زیّ علمی اساسی است. در زی طلبگی، وضع اهلیت علم، اساسی است. این امر الان بسیار کم‌رنگ شده و به تبع آن، منزلت یا «مَلَئیت» کاسته شده است.

روحیه علمی چه چیزهایی را در بر می‌گیرد؟ روحیه علمی اساسش شوق لایتناهی به علم است. فرد یک شوق نامحدود دارد. یک ویدئویی در فضای مجازی پخش شده که از مرحوم علامه جعفری می‌پرسند: «چه شد که شما به این جایگاه رسیدید؟» البته فرد پرسشگر یک سری القاب و تمجیدها به کار می‌برد. علامه جعفری اینها را به واسطه تواضعی که دارد، نمی‌خواند و صرفاً همین مضمون را می‌خواند که «چه شد شما این‌گونه شدید؟» یک نفر از میان جمع داد می‌زند: «اخلاص!» بعد علامه جعفری می‌گوید: «نخیر! اخلاص نبود.». دلیل اساسی آن، به نحوی شوق وافر و نوعی ولع به علم بوده است؛ علاقه بی‌حدوحصر به علم بوده که دلیل اساسی برای علم‌آموزی و جستجوگری من شده است. این روحیه علمی اکنون کم پیدا می‌شود. آن کسی که روحیه علمی دارد، ابتهاجش به علم است. اولاً از علم لذت می‌برد و از آن التذاذ و بلکه ابتهاج دارد. یعنی از آموختن دچار ابتهاج می‌شود. در یک نقل تاریخی می‌گویند خواجه نصیرالدین طوسی، شب‌ها که بیدار می‌ماند و به بررسی مسائل فلسفی، ریاضی و غیره می‌پرداخت، چون یک مسئله‌ای برایش حل می‌شده، فریاد می‌کشیده که: «أَیْنَ الْمُلُوکُ وَ أَبْنَاءُ الْمُلُوکِ؟» یعنی کجایند پادشاهان و شاهزادگان؟ چرا؟ چون تصور همگان این است که بیش از همه در این عالم، شاهان و شاهزادگان از نعمات مادی و... بهره‌مند بوده و لذت می‌برند. بالاخره قدرت، ثروت و شهرت، لذت دارد. قاعدتاً شاهان هر سه اینها را دارند. خواجه می‌گوید: «کجایند پادشاهان و شاهزادگان که این ابتهاج مرا از حل این مسئله بدانند؟ و این التذاذ و نشاط مرا از حل این مسئله دریابند؟» اساس روحیه علمی این است.

 

طلاب و اهل علم، بزرگان امت

در حکمت اسلامی نیز یک طبقه‌بندی میان لذات انجام داده‌اند و معتقدند که لذت عقلی به معنای همان شهود و کشف عقلی است و در رأس همه لذت‌ها قرار داد. هرچند در آن تصریح می‌شود که این لذت عنقایی است که شکار هر کس نمی‌شود.

مسئله اساسی برای اهل علم، قناعت است. این قناعت باعث می‌شود که بتواند علم‌آموزی کند. ولی بیش از اینها، مسئله زمان و وقت است که برای طلبه و اهل علم، اساسی و مهم است. برای همین، من معتقدم که اصلی‌ترین عامل برای منزلت و «مَلَئیت» روحانیت، اهلیت علمی است.

هجری: بله، به نکته خوبی توجه کردید. روحیه علمی می‌گوید که تو علم را بیاموز؛ نه برای قدرت، نه برای ثروت، نه برای شهرت یا هر چیز دیگر. علم برای علم و اتفاقاً تأسیس، تجدید و تولید علم، اساسش مبتنی بر روحیه علمی است. کسی که روحیه علمی داشته باشد، سبک زندگی ویژه‌ای دارد. حتماً شما هم مشاهده کرده‌اید که در میان مردم، اکنون این‌گونه شده که وقتی می‌گویید یک نفر «زی طلبگی» دارد، همه یاد مباحث اقتصادی می‌افتند. یعنی از این سخن، فقر و تنگدستی را برداشت می‌کنند. البته باید هم چنین برداشتی داشته باشند. به‌عبارت‌دیگر، چنین برداشتی اصولاً اشتباه نیست؛ چراکه مسئله اساسی برای اهل علم، قناعت است. این قناعت باعث می‌شود که بتواند علم‌آموزی کند. ولی بیش از اینها، مسئله زمان و وقت است که برای طلبه و اهل علم، اساسی و مهم است. برای همین، من معتقدم که اصلی‌ترین عامل برای منزلت و «مَلَئیت» روحانیت، اهلیت علمی است. آن هم ریشه در روحیه علمی داشتن دارد. من معتقدم این روحیه علمی، بسیار بسیار کاسته شده و به تبع آن، زیّ علمی دچار تغییر و دگرگونی شده و در نهایت، این وضع «مَلَئیت» و منزلت از میان رفته یا به تعبیری کم‌رنگ شده است.

 

ابتهاج علمی در لابه‌لای چرخ‌دنده‌های وضع جدید

سخنی که شما می‌فرمایید از جهاتی درست است و در بیان برخی کارشناسان دیگر نیز با ادبیاتی متفاوت ذکر می‌شود که اصطلاحاً کیفیت روحانیت چه در رأس و چه در قاعده هرم این نهاد، همچون گذشته نیست. اما مسئله‌ای که می‌خواستم به آن توجه کنیم، موشکافی این پدیده است. در این جا دو احتمال وجود دارد. یک بار ممکن است بگویید خود روحانیت دچار افول علمی شده و لذا منزلت آن کاهش یافته است. در این صورت ممکن است کسی بگوید به‌عنوان نمونه افرادی نظیر آیات عظام جوادی، سبحانی، مصباح، حسن‌زاده و ده‌ها چهره برجسته دیگر که در معاصرت ما زندگی کرده‌اند، چه کاستی نسبت به علمای نسل پیشین خود دارند؟ چه بسی از این منظر بتوان ادعا کرد که کیفیت روحانیت در دوران معاصر به مراتب از قرن‌های گذشته بیشتر است. اما یک احتمال دیگر وجود دارد که خارج از مناسبات درونی حوزه است. به‌عنوان‌مثال، شما امروزه نزدیک به بیست میلیون فارغ‌التحصیل آکادمی مدرن دارید که از اساس آنچه در حوزه آموخته می‌شود را علم نمی‌دانند. در این میان تفاوتی نمی‌کند که شما تا چه میزان به معارف دینی و حوزوی مسلط باشید. اگر بنا باشد این معارف و جمیع لوازم علمی آن از اساس علم تلقی نشوند، طبیعتاً احاطه بر آن‌ها منزلتی را به وجود نخواهد آورد. پاسخ شما به این مسئله چیست؟

هجری: در پاسخ باید بگویم اولاً آنکه وقتی ما از شرایط کنونی روحانیت سخن می‌گوییم، کسانی مثل آیت‌الله جوادی و بزرگان دیگری که اشاره کردید در ذهنمان نیستند. اینها یک نسل یا دو نسل پیش‌تر هستند. یعنی اصلاً آنها را به‌حساب نمی‌آوریم. ما دو نسل بعد از اینها مد نظرمان است. منظور ما این‌هایی هستند که الان قاطبه حوزه و بدنه اصلی روحانیت را تشکیل می‌دهند. این نقاط اوج که شما اشاره کردید، متعلق به نسل‌های پیش هستند. منظور من دو نسل بعد از این‌هاست که به نحوی یا شاگرد اینها بوده‌اند یا شاگردِ شاگردِ اینها بوده‌اند. الان نسل سومی هم دارد به وجود می‌آید که دیگر با چند واسطه شاگرد بزرگانی هستند که شما بیان کردید. بنابراین، آنها اصلاً گذشته‌اند. آنها اصلاً موضوع بحث ما نیستند. گرچه که درباره همان‌ها هم بحث‌هایی می‌توان مطرح کرد. درباره همان‌ها هم می‌توان بحرانی را مطرح کرد. یعنی مقایسه آنها با استادانشان ممکن است جالب باشد. نمی‌خواهیم وارد مقایسه‌ها شویم، هرچند در همین مقایسه‌ها نکاتی روشن می‌شود. البته یک سری اوضاع استثنایی هم وجود دارد. مثلاً من معتقدم هیچ‌وقت شاگردهای علامه طباطبایی را با خود ایشان نباید مقایسه کنیم. علامه طباطبایی در تاریخ یک فرد استثنایی است. این چیزی که من گفتم را خیلی راحت همین الان می‌شود مبتنی بر شهود شخصی به واسطه حضور هشت‌ساله در دروس خارج و البته کارهای پژوهشی دید. من هم در تهران و هم در قم نزد بزرگان درس خوانده‌ام. همچنین مبتنی بر همنشینی است که با طلاب در عالی‌ترین درس‌های خارج حوزه علمیه قم داشته‌ام.

ما یک عنوان غرورآفرین و افتخارآفرین داشتیم به اسم «مُستشکِل». می‌گفتند فلانی مستشکلِ درسِ شیخ انصاری یا آخوند خراسانی است. آیا چنین عنوانی الان وجود دارد؟ اصلاً شما در درس‌ها اشکالی می‌بینید؟ کسی در جایگاهی هست که بتواند به استاد اشکال کند؟ به درس‌های خارج که می‌روید، سؤالات در چه حدی است؟

اکنون چاره‌ای نداریم جز آنکه شواهدی را ذکر کنیم. در کتاب‌های ما خاطراتی از چندین نسل پیش‌تر از استادان ما نقل می‌شود. در این خاطرات، گاهی وصف دروس علمای بزرگ با جزئیات ذکر می‌شود. نکاتی از پویایی این درس‌ها ذکر شده است؛ سؤالات عالی که طلاب و اشکالاتی که مطرح می‌کردند، همه ذکر شده است. ما یک عنوان غرورآفرین و افتخارآفرین داشتیم به اسم «مُستشکِل». می‌گفتند فلانی مستشکلِ درسِ شیخ انصاری یا آخوند خراسانی است. آیا چنین عنوانی الان وجود دارد؟ اصلاً شما در درس‌ها اشکالی می‌بینید؟ کسی در جایگاهی هست که بتواند به استاد اشکال کند؟ به درس‌های خارج که می‌روید، سؤالات در چه حدی است؟ من درس آقای «وحید خراسانی» بودم. اولاً کم سؤال پرسیده می‌شد، اما وقتی افراد سؤال می‌پرسیدند، سؤالات ضعیفی طرح می‌شد. به‌خاطر دارم یک روحانی سید گاهی سؤال می‌پرسید. آقای وحید خراسانی به‌صراحت می‌گفت: «چون سید هستید، جواب شما را می‌دهم والا این اصلاً سؤال نیست». در درس‌ها سؤال خوب نمی‌شنوید. اشکال خوب و قوی در درس‌ها نمی‌بینید. درباره درس آیت‌الله بروجردی (ره) که چندان هم متأخر نیستند، تعریف می‌کنند که یک عده اشکال می‌کردند. آقای بروجردی از اینها تمجید می‌کرد. می‌گویند برخی سؤالاتشان را در قالب نوشته به‌صورت مکتوب به ایشان می‌دادند. جلسه بعد آقای بروجردی پیش از پاسخ، از آن افراد تمجید می‌کرد. الان چنین صحنه‌هایی را می‌بینید؟ مباحثه الان به واقع چه وضعی در حوزه علمیه دارد؟ ما یک چیزهایی در کتاب‌ها راجع به مباحثات طلبگی می‌خوانیم. الان چند درصدش را شما می‌بینید؟

 

سنت‌هایی که رنگ باخته‌اند

سنت‌های حوزوی قوی ما در واقع یک به یک رنگ باخته است. این واقعیتی است که نمی‌شود آن را انکار کرد. سنت تقریرنویسی الان چه وضعیتی دارد؟ کسی اکنون جرئت می‌کند تقریرهای درس خارج خود را منتشر کند؟ بسیاری از کتاب‌های بزرگ حوزه که امروزه محل رجوع است، برآمده از همین تقریرهایی است که شاگردان از درس استاد خود نگاشته‌اند. سنت تحریرنویسی کجا رفت؟ سنت تحشیه‌نویسی و تعلیقه‌نگاری کجا رفت؟ سنت خلاصه‌نویسی کجا رفت؟ تعداد بالایی سنت این‌چنینی داریم که دیگر الان رواج ندارد.

 

شاید یک جواب این باشد که اقتضائات دوران، باعث چنین تحولاتی شده است. بالاخره نمی‌توان امروزه با روش چند قرن پیش درس خواند.

هجری: من قبول ندارم که بگویید اقتضائات دوران باعث شده دیگر اینها نباشند. الان سنت «کفایه یا مکاسب در چند روز» آمده که درس‌خواندن را مبتذل می‌کند. اینها صرفاً درس‌خواندن برای امتحان هستند. خیلی از این موارد را می‌شود بحث کرد که چه چیزهایی عامل وضعیت فعلی شده‌اند. از خود تغییر ساختار حوزه، از کمیّتی که ناگهان پیدا کرد و از تلاشی که حوزه به خرج داد تا به دانشگاه شبیه شود تا بروکراسی که بحث از آن فراوان است. در کنار همه این موارد، یک عامل نیز تطورات زمانه است. حتی دانشگاه نیز دچار مشکلات علمی از این دست است که بیان کردم. اما این امکان وجود داشت که سیره علم‌آموزی در حوزه به نحو بهینه‌تری اصلاح می‌شد و در ضمن این روزآمدی و اصلاح لازم بود تا از تراث علمی حوزه بهره بیشتری گرفته می‌شد.

 

/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...

گزارش خطا پسندها :