گروه دین و اندیشه «سدید»؛ روحانیت بهمثابه یک نهاد اجتماعی، دارای چه کارویژههایی در برابر جامعه است؟ قلمرو حدود، تکالیف و اختیارات روحانیت بر چه اساس تعیین میشود؟ با نگاهی به هویت ملی کشورها میتوان به این موضوع دست یافت که هر جامعهای، سطحی از نیاز را در نزد روحانیت مطرح کرده و انتظارات متفاوتی را از او دارد. از همین رو باید گفت که فرماسیون نهاد روحانیت، تابعی از فرهنگ و هویت ملی کشورهاست. امروزه جامعه ایران معاصر چه خواستهایی را از روحانیت دارد؟ این تقاضاها چه تفاوتی با گذشته خود پیدا کرده است؟ اینها مسئلههایی است که تلاش داریم تا در بخش دوم گفتوگو با دکتر محمدعلی فتحاللهی- استاد پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی و پژوهشگر حوزه تاریخ و هویت ملی - به آن بپردازیم. در ادامه مشروح این گفتوگو را از نظر خواهید گذراند.
جامعه ایران معاصر و نقشهای تحولیابنده روحانیت
در بخش نخست گفتگو، شما از این موضوع سخن گفتید که هویتهای ملی، تعیینکننده حدود و ثغور روحانیت هستند. سپس با همین چهارچوب نظری توضیح خوبی از نسبت میان روحانیت شیعه و هویت ملی از دوران صفویه تا دوره معاصر دادید. در انتهای بحث به مسئله سکولاریسم و ظهور هویتهای ملی سکولار در غرب جدید پرداختیم و شما بر آن بودید که از اساس، حتی اگر هویتی نیز سکولار باشد، این سکولاریسم برآمده از خوانشی دینی بوده و لذا بهنوعی همه هویتها سکولار هستند. اگر همین مسئله را بخواهیم نقطه آغاز گفتگو قرار دهیم، طرح این پرسش اهمیت مییابد که تحولات هویت ملی در ایران طی دوره معاصر را چگونه ارزیابی میکنید؟ بالاخره جامعه ایرانی متأثر از یک حرکت جهانی رو به سمتی دارد که در آن حدود و ثغور حضور روحانیت در اجتماع محدودتر از گذشته شده است. بسیاری از ساحات حضور روحانیت امروزه به دیگر اقشار و گروهها واسپاری شده است. آموزش، مشاوره و دهها امر دیگر از سیطره حضور روحانیت بیرون آمده است. شما این تحولات را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا میتوان این تحولات را به معنای افول دینداری، روحانیت یا سکولارشدن جامعه تلقی کرد؟
اصولاً پیام دین این است که مشروعیت با رفتار تغییر میکند. اگر رفتار مطابق شرع بود، کار مشروع است و اگر نبود، نامشروع است. اما کودک قدرت تشخیص این را ندارد و میکوشد نهادی اجتماعی بیابد و بگوید اگر آن تأیید کرد، کار مشروع است و اگر نکرد، نامشروع است.
فتحاللهی: من موافق این سبک از تحلیلها نیستم. اتفاقاً باور من چنین است که جامعه ایرانی دیندارتر شده است. نگاه یک کودک به دین با نگاه یک فرد بزرگسال متفاوت است. آن کودک، بزرگ میشود، نه اینکه بیدین شود یا دین را کنار بگذارد، بلکه نگاهش نسبت به دین قویتر میشود. مثلاً وقتی با کودک درباره خدا صحبت میکنید، خدا در ذهن او موجودی بسیار بزرگ مانند غول است، یعنی فیزیکی به مقوله خدا نگاه میکند. اما در جایی دیگر، خدا را باور دارد، ولی میداند که مادی نیست، بلکه حقیقتی معنوی است. این به معنای کنارگذاشتن دین نیست. بلکه به معنای رشد بشر است که به جایی میرسد که توان دستیابی به پیام دین را کسب میکند. اصولاً پیام دین این است که مشروعیت با رفتار تغییر میکند. اگر رفتار مطابق شرع بود، کار مشروع است و اگر نبود، نامشروع است. اما کودک قدرت تشخیص این را ندارد و میکوشد نهادی اجتماعی بیابد و بگوید اگر آن تأیید کرد، کار مشروع است و اگر نکرد، نامشروع است. اما وقتی بزرگ میشود، میگوید باید ببینم شرع و قانون چه میگویند؛ اگر کاری قانونی باشد، درست است.
این اتفاقی که در جوامع میافتد و منحصر در جامعه ایران نیست، بدان معنا نیست که دین را کنار گذاشتهاند یا دینزدایی شده است؛ بلکه درک از دین، یعنی درک از جایگاه روحانیت یا درک از جایگاه «پاپ» تغییر میکند. میگویند پاپ باشد، ولی نقشش چیز دیگری باشد. این به معنای دینزدایی یا کنارگذاشتن دین نیست. اینها تحلیلهای ابتدایی درباره جریان تحولات اندیشه است که بگوییم دین را کنار گذاشتند و ملیت پیدا شد. ملیت یک فرایند تاریخی است که به آرامی شکل میگیرد، ولی درک از دین و درک از نهادهای دینی متناسب با تحولی که رخ میدهد، متحول میشود و این به معنای کنارگذاشتن دین نیست.
در جوامع مسیحی، مسیحیت نه در سیاستها کنار گذاشته شده و نه در مشروعیت، اما کارکرد آن متحول شده است. اقتضای مسیحیت، شکلگیری دولتهای سکولار است. دولت رشد میکند و هویت ملی پیشرفت میکند، اما در محیط شیعی هرچه جامعه رشد میکند، نهاد روحانیت را کنار نمیزند، بلکه نهاد روحانیت باتوجهبه رشد ملیت، متحول میشود؛ اما جوامع متفاوت بوده و یکدست نیستند و در نتیجه نمیتوانیم الگویی را که در جوامع مسیحی اروپایی بوده است، به همه جوامع تسری دهیم.
افول یا تغییر؟ مسئله این است
باتوجهبه این مقدمه، ما باید از تغییر کارکرد دین سخن بگویم یا امکان پرسش از ضعف و قوت روحانیت نیز پذیرفته شده است؟
فتحاللهی: من ترجیح میدهم از واژه ضعیفشدن استفاده نکنم. باور من این است که روحانیت متحول میشود. یعنی به تناسب تحولات هویت ملی، نقش و جایگاه روحانیت نیز متحول میشود. هنگام مشاهده یک تحول، برخی ممکن است با رویکردی مقایسهای بگویند روحانیت ضعیف میشود. به باور من، ضعیفشدن یک تعبیر و متحولشدن بحثی دیگر است. در یک خانواده، وقتی فرزندان بزرگ میشوند، نقش پدر ضعیف نمیشود، بلکه متحول میشود؛ یعنی معنویتر میشود. وقتی فرزندان کوچک هستند، نقش پدر مادی است؛ یعنی باید غذا را در دهان فرزند بگذارد، اما وقتی فرزندان بزرگ میشوند و کار میکنند، نقش پدر ضعیف نمیشود. اگر نقش پدر را فقط در غذا گذاشتن در دهان فرزند تعریف کنیم، ضعیف شده و از بین رفته است. اما نقش پدر معنویتر میشود؛ یعنی میزان احتیاج خانواده به پدر و حتی احساس نیاز آن بیشتر میشود، اما جنس احساس نیاز، معنویتر میشود. آنها بودن پدر را میفهمند و احساس میکنند سایه پدر، راهنماییهای فکری و راهنماییهای عقلی او غنیمت است. دیگر لازم نیست پدر در دهان فرزندان غذا بگذارد، بلکه برعکس، ممکن است فرزندان در دهان پدر غذا بگذارند.
در جوامع مسیحی، مسیحیت نه در سیاستها کنار گذاشته شده و نه در مشروعیت، اما کارکرد آن متحول شده است. اقتضای مسیحیت، شکلگیری دولتهای سکولار است. دولت رشد میکند و هویت ملی پیشرفت میکند، اما در محیط شیعی هرچه جامعه رشد میکند، نهاد روحانیت را کنار نمیزند، بلکه نهاد روحانیت باتوجهبه رشد ملیت، متحول میشود.
گاهی این را تضعیف نقش پدر در خانواده تعریف میکنیم و گاهی میگوییم متحول شده است. یک اتفاقی افتاده و نقش متناسب با شرایط، معنویتر شده است. نقش زنان نیز همینگونه است. نقش زنان نیز در جوامع به میزان تحولات، متفاوت میشود. زمانی فقط در خانه کار میکردند، اکنون با پیشرفت فناوری، کار خانه بسیار کم شده است. زنان در خانه از صبح تا شب شاید کار چندانی نداشته باشند، لذا کار به بیرون از منزل آمده است. این به معنای آن نیست که نقش مادری ضعیف شده است، بلکه در حالتهای جدید متحول میشود. متناسب با تحول هویت ملی در طول تاریخ، نقش روحانیت هم تغییر یافته است. با پیروزی انقلاب اسلامی، تحول جدیتر شد و در طول چهل و شش سال پس از انقلاب نیز تحول ادامه دارد.
من این تغییر نقش را ضعف تلقی نمیکنم. به باور من، متناسب با پیروزی انقلاب اسلامی، اتفاقی بزرگ در همه شئون جامعه ایران - از جمله در نهاد روحانیت - رخ داد. در فرایند تحولات پس از انقلاب، نقشها متغیر و متحول میشود. قطعاً تحولات بیشتری را نیز شاهد هستیم، اما بههرحال این خود هویت ملی است که تصمیم را میگیرد و برای نهادها نقشآفرینی میکند. اکنون با پیشرفتهایی که در عرصه فناوری رخ داده است، در عرصه جنگ و نیروهای مسلح دیگر نیاز به افراد یا سرباز به یک معنا کمتر شده است. جنگ امروز، جنگ فناوریها، جنگ موشکی و جنگ ماهوارههاست. هنگامی که هویت ملی میخواست از خود دفاع کند، باید نیروی زمینی قدرتمندی را تهیه میکرد، اما اکنون هویت ملی احساس میکند برای جنگ و نیروی مبارزه باید فناوریهای پیشرفته داشته باشد.
این به معنای تضعیف نقش ارتش نیست، بلکه ارتش متناسب با شرایط جدید متحول میشود. ارتش باید به سمت تولید فناوری برود. باید بتوانیم با یک دکمه، تکلیف جنگ را روشن کنیم و شاید به این همه نیرو و لشکرکشی نیاز نباشد. در مباحث مختلف حقوقی، فنی و فرهنگی نیز همینگونه است. باتوجهبه پیدایش فضای مجازی و شبکههای ارتباطی، آموزشوپرورش سنتی و رفتارهای پیشین، متحول میشود. زمانی مجبور بودید در همه روستاها معلم بفرستید؛ ولی اکنون میتوانید یک معلم در جایی بنشیند و از طریق فضای مجازی به همه جا درس بدهد. این به معنای تضعیف نقش معلمی نیست، بلکه در واقع متحولشدن است.
تغییر شکل و نه اصل نیاز به روحانیت
به نظر شما، روند تحولات هویت ملی به نقطهای نخواهد رسید که جامعه نتیجه بگیرد یا از اساس، روحانیت را نمیخواهد و نقشی بسیار حداقلی برای آن تعریف میکند؟
فتحاللهی: جامعه بدون روحانیت نمیشود. جامعه به روحانیت نیاز دارد، اما نقشآفرینی و شکل آن باتوجهبه تحولات هویت ملی متحول میشود. ممکن است شئون مختلف روحانیت از هم جدا و تفکیک شود. پیشتر چند کار را با هم انجام میداد، اما اکنون ممکن است از هم جدا کند یا نوع عملکرد و فناوریهایی که به خدمت میگیرد، تغییر یابد. اینها وجود دارد، اما هرگز به معنای تضعیف نهاد نیست. یک نهاد اجتماعی تضعیف نمیشود، بلکه متحول میشود. ممکن است مقاومتهایی در مقابل این تحولات بعضاً صورت گیرد که البته همیشه بوده است، اما در نهایت آن نیروی پیشبرنده هویت ملی، همه این نهادهای اجتماعی را مانند نهاد آموزشوپرورش، نهاد اقتصاد، نهاد بازار، نهاد نیروهای مسلح و نهاد روحانیت، همه را مدیریت میکند و به فضاهای جدید وارد میکند.
اگر بخواهیم روحانیت را جدا از مردم تصور کنیم، بسیاری از بحثها پیش میآید. برخی ادبیاتشان بهگونهای است که گویی روحانیت، نهادی است که از خارج از حوزه ملت ایران آمده و وارد شده است. سپس با لحاظ همین انگاره از نسبت روحانیت با ملت ایران بحث میکنند. درحالیکه روحانیون، فرزندان همین جامعه هستند. مردم، فرزندان خود را به حوزه فرستاده و روحانی شدهاند؛ سپس بازمیگردند و کارهای مردم را انجام میدهند. خود این مردم خواستهاند این مدل روحانیت را داشته باشند و روحانیت چیزی جدا از مردم نیست. البته زندگی مردم متحول میشود. تحول زندگیشان به این معنا نیست که به اصل دیانت توجه نداشته باشند یا بینیاز شوند، بلکه شیوههای شکلدهی به نهادهای اجتماعی را تغییر میدهند. اکنون فروشگاههای زنجیرهای داریم و این به معنای مخالفت با اصل بازار نیست. بازارهای سنتی و مغازههای قدیمی ضعیف میشوند. پیشتر تاکسی تلفنی در محله داشتیم که باید تماس میگرفتیم، اما اکنون تاکسی اینترنتی داریم. هنگامی که تاکسی اینترنتی میآید، طبیعی است که کارکرد آن تاکسیهای تلفنی تضعیف میشود، اما اصل تردد که مشکلی ندارد. مردم مخالف تردد نیستند و فقط شکل جدید پیدا میکند. همان تاکسیهای تلفنی باید سبکشان را اینترنتی کنند.
کارویژه روحانیت که رهبری دینی و اخلاقی مردم است، از بین نمیرود. این کارویژه متناسب با شرایط تحول پیدا میکند. این را نمیتوانیم بهعنوان ضعیفشدن نقش روحانیت در جامعه ارزیابی کنیم. مظاهر دینی جامعه، روزبهروز قویتر میشود.
کارویژه روحانیت که رهبری دینی و اخلاقی مردم است، از بین نمیرود. این کارویژه متناسب با شرایط تحول پیدا میکند. این را نمیتوانیم بهعنوان ضعیفشدن نقش روحانیت در جامعه ارزیابی کنیم. مظاهر دینی جامعه، روزبهروز قویتر میشود. مثلاً سنت اعتکاف که در ماه رجب اتفاق میافتد، اکنون به دانشآموزان نیز رسیده است. در گذشته هرگز این را نداشتیم، یعنی در این حد معنویتگرایی را در جامعه نداشتیم. کار روحانیت علیالقاعده تقویت معنویت جامعه است. این معنویتگرایی اکنون بسیار رشد کرده، اما ممکن است خود نهاد روحانیت با روشهای سنتی نتواند این کار را انجام دهد و لازم است روشهای خود را تغییر دهد. برای مثال، راهپیمایی اربعین یک اتفاق بینظیر معنوی - سیاسی است. ممکن است نهاد روحانیت ما هنوز خود را با این اتفاق بزرگ کاملاً وفق نداده باشد؛ یعنی با رفتارهایی که دارد، هنوز نمیتواند این راهپیمایی عظیم جهانی را مدیریت کند. این یک امر ملی است و روحانیت مجبور است خود را با آن وفق دهد و سازماندهی خود را متناسب با آن انجام دهد.
برخی همان رفتارهای سنتی قدیمی را دارند و این اشتباه است. نباید بر سر فرمهای قدیمی تعصب ورزید. اقتضای جامعه این است که با ابزارها و فرمهای جدید با او ارتباط برقرار کرد. این به معنای کنارگذاشتن دین یا نظام ارزشی که اسلام دارد، نیست. نظام ارزشی جدیدی در جامعه شکل نگرفته است. این سخن نادرستی است که بگوییم نظام ارزشی سکولار آمده و نظام ارزشی دینی را کنار گذاشته است. نظامات ارزشی جامعه اتفاقاً قویتر از گذشته شده است؛ اما درعینحال، روحانیت باید آن تحولات را داشته باشد تا متناسب با شرایط جدید پاسخگو باشد.
حل تکثر نیازهای جامعه با تخصصیشدن روحانیت
باتوجهبه پذیرش این سخن، یعنی آنکه اصل نهاد دین و روحانیت همراه محفوظ بوده و تنها کارکرد آن، دستخوش تغییر میشود، آیا باتوجهبه شناختی که از جامعه دارید، جامعه بدان سمت نمیرود که اگر در گذشته از روحانیت میخواست تا در صدها مسئله ورود کرده و دنیا و آخرت وی را توأمان سامان دهد، اکنون دیگر انتظارات بسیار محدودتری از روحانیت دارد؟ برای مثال، روحانیت را صرفاً در مسجد میخواهد نه در اداره، دانشگاه، سیاست و...؟ یک زمانی ما از روحانیت شیعه انتظار داشتیم تا برای ما نظامسازی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کند. آیا این خواسته دیگر از بین نرفته است؟
فتحاللهی: من برعکس معتقدم که انتظار از جامعه روحانیت در ایران بیشتر شده است، ولی احساس میکنم که جامعه روحانیت باید متحول شود تا به انتظارات پاسخ دهد. یکی از تحولات، تخصصیشدن شئون مختلف روحانیت است که این را هنوز ندارد. روحانیت در مواجهه با مسائل متکثر، هنوز یکدست است. جامعه ما انتظار دارد که مشکلات حقوقی جامعه به شکل دینی حل شود، ولی یک نفر باشد؛ یعنی یک روحانی که هم در یک لحظه تمام مباحث فلسفی و کلامی جامعه را پاسخ دهد، همان فرد بهعنوان قاضی مشکلات حقوقی جامعه را مرتفع کند و همان فرد ریزهکاریهای اخلاقی و مشاوره روانشناسی به جامعه بدهد. فرد این کشش را ندارد. جامعه پیچیده شده و نیاز به تخصصیشدن شئون مختلف روحانیت، خود را نشان میدهد. اتفاقاً انتظارات بیشتر شده است. اگر جامعه پیشتر محدود هم نگاه میکرد، چون امروز پیچیده شده است، انتظار دارد که این نهاد روحانیت کارایی بالاتری از خود نشان دهد. نهاد روحانیت متناسب با این باید خود را متحول کند.
انتظار از جامعه روحانیت در ایران بیشتر شده است، ولی احساس میکنم که جامعه روحانیت باید متحول شود تا به انتظارات پاسخ دهد. یکی از تحولات، تخصصیشدن شئون مختلف روحانیت است که این را هنوز ندارد.
بههرحال اکنون انتظار داریم که در عرصه اقتصاد، کسانی که با مطالعات دینی و اسلامی سروکار دارند، نظر بدهند. مشکل جامعه این است که چرا اسلام و دین اسلام نمیآید این اقتصاد را سامان دهد تا اقتصاد سالمتری داشته باشیم. جامعه انتظار دارد که رهبران اسلامی بیایند و دستگاه قضایی و حقوقی را اصلاح، پیشرفته و کارآمد کنند. این انتظار بیشتر شده، اما لازمهاش متحولشدن نهاد روحانیت است تا بتواند پاسخگو باشد؛ زیرا در برخی موارد این تحول را نمیبینیم. جامعه ممکن است احساس کند یک فرد روحانی که در جایی است، پیشتر به همه نیازها پاسخ میداد، اما اکنون دیگر به هیچیک از نیازها نمیتواند پاسخ دهد. مانند معلمی که پیشتر هم فارسی، هم علوم و هم ریاضی درس میداد. در مدرسه ابتدایی اینگونه است؛ معلم هم انشا میگفت، هم شعر میگفت و قرآن تعلیم میداد. ولی وقتی فرزندان رشد میکنند، نیازشان به معلم از بین نمیرود؛ بلکه نیاز به معلمی که همه چیز را درس دهد، از بین میرود.
جامعه میخواهد معلمها باشند، اما تخصصی کار کنند؛ یکی فقط ریاضیات درس دهد، یکی فقط فیزیک درس دهد و یکی فقط ادبیات درس دهد. این به معنای بینیازی نسبت به معلم نیست. دانشآموز ابتدایی برای همه مشکلات علمی به یک معلم مراجعه میکند، اما دانشآموز دبیرستانی یا دانشجو نیازش به معلم از بین نرفته، بلکه انتظار دارد معلمان متخصص شوند و نیازهایش را تکبهتک، دهها معلم برطرف کنند. در اینجا نیازها زیاد شده است. زیادشدن نیاز منجر میشود که دیگر معلم ابتدایی به کار دانشجو نیاید، نه اینکه نیاز فرد به معلم از بین رفته باشد. ممکن است یک فرد روحانی، خود را متناسب با شرایط جامعه متحول نکند و جامعه دیگر به آن فرد نیاز نداشته باشد، نه اینکه به اصل روحانیت نیاز نداشته باشد. نیاز جامعه به روحانیت کم نشده، بلکه زیاد هم شده است؛ لذا برخی از روحانیون که نخواستهاند خود را متحول کنند، کارآمدیشان را از دست میدهند.
/انتهای پیام/