۱۴۰۴/۱۱/۰۲
۱۰:۳۰
کد خبر : ۱۱۹۱۰
نگاهی انتقادی به تصویرسازی نوجوانان در سینما و رسانه؛

رسانه‌ها «نوجوان ایرانی» را معضل اجتماعی می‌دانند

رسانه‌ها «نوجوان ایرانی» را معضل اجتماعی می‌دانند
در فضای رسانه‌ای ایران، نوجوانان بیش‌تر به‌عنوان گروهی مشکل‌ساز و معضل جامعه معرفی می‌شوند تا قهرمانانی پویا و تاثیرگذار. این نگاه کلیشه‌ای که در فیلم‌ها، سریال‌ها و اخبار رایج است، نوجوان را موجودی گرفتار هیجانات هورمونی و رفتارهای پرخطر نشان می‌دهد و عوامل زمینه‌ساز مشکلات آن‌ها را نادیده می‌گیرد. نتیجه، تصویری محدود و تک‌بعدی است که نوجوانان را از فرصت رشد و نقش‌آفرینی در جامعه محروم می‌کند.

به گزارش «سدید»؛ این تیتر یکی از کانال‌های خبری مملکت در چند روز اخیر است: «اعتراف یک دهه هشتادی: شنیدم زمان شاه در مدارس شیرموز و کیک می‌دادند، برای همین به خیابان آمدم.» چه چیزی باعث می‌شود که به دنیا آمدگان یک دهه اعترافاتشان ارزش خبری پیدا کند. اینکه چنین عبارتی توسط رسانه‌های داخلی طرح شود را می‌شود نوعی بی‌سلیقگی در نظر گرفت و از آن عبور کرد، اما موضوع اینجاست که این تیتر تنها یک گزاره رسانه‌ای در میان انبوه گزاره‌های طرح شده نیست. در پس این عبارت یک رویکرد نهفته است که آن را نه فقط در کانال خبری مذکور بلکه تولیدات سینمایی، تولیدات سریالی، نگاه شبکه‌های خارج‌نشین و برنامه‌های تلویزیونی می‌توان مشاهده کرد. داستان را می‌توانیم از اواخرش شروع کنیم، مشخصاً از ۱ مرداد ۱۴۰۴. روزی که فیلم سینمایی «زن و بچه» ساخته سعید روستایی پخشش را آغاز کرد. 

 

فیلم‌ها بوی هورمون می‌دهد

شخصیت اصلی داستان یک مادر جوان است که همسرش را از دست داده و حالا یک پسر نوجوان دارد. پسرِ قصه با مدرسه و خانواده درگیر است و درگیر یک عشق یک طرفه با زنی هم‌سن مادرش شده است. نوجوانِ قصه رویکردی پرخاشگرانه دارد و در مدرسه و در خانه هزینه‌آفرین است. سوای این تصویر از شخصیتِ پسرِ زنِ درون قصه ما شاهد دیگر نوجوانانی هم در داستان هستیم و آنها بچه‌های مدرسه‌اند. نوجوانانی که در مدرسه زندانی شده‌اند و دائماً در حال گلاویز شدن با یکدیگرند. دوربین روستایی در تمام زمانی که به سراغ بچه‌ها در مدرسه می‌رود زاویه‌ای از رو‌به‌رو ندارد و دوربین از بالا به پایین نگاه می‌کند. انگار روستایی تمام تلاشش را معطوف به این کرده است که نوجوان را موجودی گیر افتاده در ساختار نشان دهد که می‌خواهد از این دایره بیرون بزند، اما نمی‌تواند. موجوداتی به بلوغ نرسیده، پرخاشگر و البته با ذهنی بسیار ساده و درگیر دغدغه‌های ناشی از تغییرات هورمونی. نوجوانِ سریال روستایی بوی هورمون می‌دهد. حالا یک سؤال؛ آیا تصویری که روستایی از نوجوان می‌سازد با آن تصویر کانال خبری ذکر شده به تصویر می‌کشد، تفاوتی دارد؟ نکته قابل توجه اینجاست که وقتی پسر نوجوان قصه می‌میرد، مخاطب طرف نوجوان نمی‌ایستد و مرگ او را ناشی از جهل خودش می‌داند، جهلی که دلیلی ندارد جز همان بوی هورمون.

با این همه «زن و بچه» تنها قصه‌ای نیست که با این زاویه دید به سراغ نوجوان می‌رود. به حدود ۶ ماه قبل می‌رویم و اوایل اسفند ۱۴۰۳، زمانی که «ر‌ها» اکران عمومی‌اش را آغاز کرد. فیلمی که خانواده‌ای را به تصویر می‌کشد با دو نوجوان دهه هشتادی. نکته جالب اینجاست که مجدداً هر دو نوجوان قصه دوباره هزینه می‌آفرینند. یکی‌شان قتل مرتکب می‌شود و دیگری در حین ورود به خانه دیگران فوت می‌کند. دوباره سرنوشت نوجوان داستان با مرگ همراه است، آن هم مرگ‌هایی که خودشان با تصمیمات احساسی در آن دخیل بودند. چه در «ر‌ها» و چه در «زن و بچه» والدین و شرایط اجتماعی در مرگ و بزهکاری نوجوانان دخیل هستند؛ اما مخاطب حق را به آنها نمی‌دهد. آنها دچار مرگ می‌شوند، چون تصمیماتشان احساسی است و بوی هورمون می‌دهد. کارگردان دو اثر می‌خواهد این گزاره را بین مردم جا بیندازد که شرایط اجتماعی باعث شده که نوجوانان سرنوشتی به جز مرگ نداشته باشند؛ اما موضوع اینجاست که سیر روایی به نحوی است که مرگ نوجوان قصه تنها به یک پیچ در قصه خلاصه می‌شود و او در حد یک معضل اجتماعی می‌ماند و بخشی از معضلاتی می‌شود که شخصیت بزرگ‌سال قصه با آنها درگیر هستند. بر همین اساس بازیگران نوجوان در حد یک کاریکاتور از نوجوان باقی می‌ماند یک هودی و شلوار لی به تن دارد و یک هدفون بزرگ در گوش. او و خواسته‌هایش و دایره روابطش با والدین دائماً درگیر عقده ادیپ است و از اساس یک دختر با مادرش یا یک پسر با پدرش ارتباطی ندارد. باز درباره «ر‌ها» هم همین پرسش را می‌توان طرح کرد؛ آیا تصویری که فرهمند از نوجوان می‌سازد با آن تصویری که کانال خبری ذکر شده به تصویر می‌کشد، تفاوتی دارد؟ نوجوانی که از اساس چهارچوب‌های اخلاقی برای خودش قائل نیست و می‌تواند برای دستیابی به خواسته‌هایش دست به دزدی و قتل بزند. 

 

داستان از هورمون به غریزه می‌رود

کنش مبتنی بر هورمون در فیلم‌های «ر‌ها» و «زن و بچه» بسط پیدا می‌کند و به «بی‌سروصدا» و «غریزه» می‌رسد. فیلم‌هایی که تمرکزشان را از هورمون به غریزه جنسی سوق می‌دهند. فیلم «بی‌سروصدا» ساخته مجیدرضا مصطفوی، داستان یک خانواده طبقه فرودست را نشان می‌دهد که پسر این خانواده به دلیل شرایط اجتماعی بد خانواده به یک زن بزرگ‌تر از خودش پناه می‌برد و در نهایت با او از خانواده فرار می‌کند. «بی‌سروصدا» از اساس خانواده نمی‌سازد. پسرِ قصه هم بر مبنای غریزه جنسی خود عمل کرده و موفق می‌شود تا از این خانواده شکل نگرفته فرار کند. نوجوان داستان در رؤیا‌ها و تخیل‌های خانواده‌اش مانده و در نهایت رؤیای خود را انتخاب می‌کند. رؤیایی که به فرار با یک دختر چندین سال بزرگ‌تر از خود می‌انجامد. مهم‌ترین مسئله‌ای که «بی‌سروصدا» مطرح می‌کند فاصله بین پسر داستان با پدرش است. پدری که ناتوان از اعمال قدرت بر فرزند است و فرزندی که آرزو‌های کودکی پدر را به ظهور می‌رساند. ماجرای فیلم «غریزه» هم بر همین روند است، کاراکتر اصلی داستان با پدرش دچار درگیری عشقی می‌شود و تمام مسئله آنها هورمون و غریزه‌شان است. دختر نوجوان قصه هم گوشت قربانی بین دو مرد قصه است و مقصد غریزه‌هایشان. این دو نوجوان چیزی فراتر از غریزه‌هایشان پیش نمی‌روند و مشخصاً تنها مسیری که برای زندگی در نظر دارند تغییرات هورمونی است که دنبالش می‌کنند. نکته این دو اثر در این است که «بی‌سروصدا» و «غریزه» بر خلاف «ر‌ها» و «زن و بچه»، والد جنس مخالف را با کاراکتر اصلی درگیر نمی‌کنند؛ اما نکته اینجاست که شخصیت‌ها با والد جنس موافق در غریزه‌هایشان درگیر هستند. 

 

نوجوان‌ها کنشگر می‌شوند

با آنکه ۴ فیلم از ۶ فیلم مربوط به نوجوان در جدول اکران، نوجوان را یا بزهکار و یا صرفاً درگیر تغییرات هورمونی نشان می‌دهند؛ اما فیلم‌هایی هم وجود دارند که قدری متفاوت به داستان نگاه می‌کنند. «بچه مردم» و «زیبا صدایم کن» را تنها فیلم‌های شنا کرده در خلاف جهت سینما می‌توان دانست. فیلم‌هایی که هیچ‌کدام در چهارچوب سینمای اجتماعی ایران دسته‌بندی نمی‌شوند. «بچه مردم» به کارگردانی محمود کرمی نوجوان دهه شصت را به تصویر می‌کشد و بیش از آنکه او را درگیر در غرایز بداند درگیر هویت نشان می‌دهد. نوجوانی که در نهایت برای رسیدن به کیستی خود پا به جبهه‌های جنگ می‌گذارد. از طرفی «بچه مردم» و «زیبا صدایم کن»، تنها فیلم‌هایی هستند که شخصیت اصلی داستانشان نوجوان است و نقش‌های حاشیه‌ای مکمل را به نوجوان‌ها نمی‌سپارند.

از طرفی «زیبا صدایم کن» صدرعاملی نیز به جای آنکه دچار بزهکاری باشد، دنبال ساختن خانواده فروپاشیده خود است، خانواده‌ای که به دلایل شرایط اجتماعی انسجامش را از دست داده و حالا نسل جدید باید آن را به انسجام مجدد برساند.

با این همه دو فیلم صدرعاملی و «بچه مردم» مسئله‌شان در جای دیگری نهفته است. هر دوی این آثار نوجوان امروز را یا به تصویر نمی‌کشند یا از زاویه پدر و مادر روایت می‌کنند. بچه مردم برای روایت کردن نوجوان به دهه شصت می‌رود و در «زیبا صدایم کن» قصه پدر تعریف می‌شود تا دختر. دختر داستان مختصات نوجوان دهه نود و هشتاد را ندارد و فرقی بین آن و دهه شصت و هفتاد قائل نمی‌توان شد. 

 

نوجوان شما هم بزهکار است؟

با تمام این تفاصیل، تصویر نوجوان در سینمای ایران ۱۴۰۴ به‌ندرت از یک معضل اجتماعی فراتر می‌رود. معضلی که اگر چند کیلومتر آن‌طرف‌تر و به سمت غرب برویم، دیگر یک معضل اجتماعی نیست؛ بلکه قهرمان است. نوجوان در سینمای آمریکا قهرمانی است که شاید درگیر هورمون‌ها و یا غریزه‌اش باشد؛ اما در نهایت قصه شخصیت اصلی و قهرمان داستان تصویر می‌شود. قهرمانی که می‌تواند شهر را و حتی کشور را تغییر بدهد. او سیاهه لشکر نیست، بزهکار و قاتل نیست و اگر هم باشد خانواده دارد. خانواده‌ای که باعث بحران نیست، بلکه حل‌کننده بحران است. مثال واضحش هم سریال نوجوانی ا‌ست. مینی‌سریالی که در آن نوجوان قصه به دلیل معضلات فرهنگی و اجتماعی مرتکب قتل می‌شود، اما او خانواده دارد. فیلم با کنایه در برابر مدرسه و خانواده مواجه نمی‌شود، بلکه نوجوان را در متن قرار داده و ساختار را دچار نقد می‌کند. نوجوانِ داستان نوجوانی دچار بزه می‌شود؛ اما هنوز انسان است نه یک هورمون متحرک. او خانواده‌ای دارد که در کنار بحران‌ها فرزندشان را در آغوش می‌گیرند و ساختار اجتماعی نیز تلاش می‌کند آن نوجوان را بشناسد؛ هر چند در قدم اول مجبور است از او اعتراف به قتل بگیرد.

 

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :