گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ یکی از اصول اخلاقی که بهدرستی در فرهنگ معاصر جامعه ایرانی موردتوجه قرار گرفته، پرهیز از قضاوت دیگران است. قضاوتکردن دیگران از منظر دینی نیز امری نکوهیده و غیراخلاقی تلقی میشود. بلکه دین همواره انسان را به قضاوت مثبت پیرامون دیگران تشویق میکند. بهعنوانمثال، در روایات ما یکی از ویژگیهای مؤمن را اینگونه برشمردهاند که «مؤمن هرگاه کسی را میبیند، وی را از خود برتر میشمارد.» در روایتی وارد شده است که «هرگاه با فردی کوچکتر از خودتان روبرو میشوید، وی را به واسطه گناه کمتر در طول عمر کمتر، از خود برتر بدانید و اگر با فرد بزرگسالی روبرو میشوید، وی را به واسطه سابقه بیشتر در اسلام از خود برتر بدانید.» دو مورد از حکمتهای بلایای الهی نظیر فقر، بیماری، مرگ فرزند و... در روایات، بخشیدهشدن گناهان و ارتقاء درجه عنوان شده است. با این حال، در حکمتی لطیف چنین گفته شده که اگر فردی را مبتلا به چنین بلایایی دیدید، حمل بر ارتقاء درجه در وی کنید و اگر این بلایا بر خود شما عارض شد، حمل بر تهذیب از گناهان کنید. همچنین در روایات ما وارد شده است که مؤمن باید عمل سوء برادر ایمانی خود را هفتاد مرتبه حمل بر خیر کند. بهعبارتدیگر، حتی اگر عمل نامناسبی از برادر خود مشاهده کرد، باید توجیه خیری برای آن بیابد. مجموعه این معارف و دهها مورد دیگر از این دست که برای پرهیز از اطناب ذکر نشد، یک معنی واحد را میرساند که انسان باید از قضاوتکردن دیگران پرهیز کرده و همواره نسبت به اطرافیان خود، با حسنظن مواجه شود؛ بنابراین، فرهنگ «عدم قضاوت» که امروزه در میان جامعه ایرانی موردتوجه قرار گرفته است را میتوان امری کاملاً دینی دانست. اگر جستجویی مختصر در فضای مجازی داشته باشید، یکی از کارهای همیشگی بلاگرها، گله و شکایت از قضاوتشدن است. بلاگرها بر این اصل اخلاقی و دینی جامعه تکیه کرده و مخاطب را از قضاوت خود پرهیز میدهند. اما آیا این سنت اخلاقی حسنه، مشمول بلاگرها و سلبریتیهای مجازی این روزهای جامعه نیز میشود؟
عرضه به منظور قضاوت
شاید این سؤال در مرحله اول چندان شایسته به نظر نرسد، اما اگر تأملی در ماهیت بلاگری و سلبریتیسم بیندازیم، احتمالاً بتوان آن را موجه دانست. بلاگریسم به نوعی عرضه آگاهانه ذرهذره ابعاد زندگی شخصی و به نمایش درآوردن آن جهت قضاوت مخاطب است. آنچه در قالب بلاگریسم به نمایش در میآید، پیش و بیش از ارائه محتوا، ساحات شخصی زندگی فرد است. اما چرا ماهیت بلاگری را اینگونه صورتبندی میکنیم؟ برای توضیح این مضمون شاید مناسب باشد ضمن پردازشی ساده، مقایسهای با دیگر فرمهای تولید محتوای در فضای مجازی داشته باشیم. اگر به سالهای پیش بازگردیم، در برههای که فرم بلاگریسم در تولید محتوای مجازی تفوق نیافته بود، شاهد کانالها و صفحات مختلف تولید محتوایی بودیم که افراد، بدون در میان بودن مستقیم شخصیت خود، اقدام به تولید محتوا میکردند. اولین مشخصه ظاهری این خرده رسانههای فردی، آن بود که نام و تصویر مدیر تولیدکننده محتوا، بهندرت در عنوان و تصویر کاربری کانال درج میشد. بلکه عناوین، عمدتاً موضوع پایه و مبتنی بر سوژهای بود که به آن پرداخته میشد. گذشته از ظاهر بصری صفحه تولیدکننده محتوا، اگر به محتوای تولیدی آن ورود میکردیم، از دو امر تهی بود؛ نخست، پردازش ابعاد شخصی زندگی مدیر تولیدکننده محتوا و دیگری حضور فعال خود وی در محتوای تولیدی بهعنوان شخصیت اول رسانه؛ لذا مخاطب این قبیل رسانهها نه با شخصیت حقیقی تولیدکننده محتوا، بلکه عمدتاً با خود محتوا درگیر میشد. با این حال، جذابیت پایین این فرم تولید محتوا منجر به ظهور مدلی جدید تحت عنوان بلاگریسم شد.
بلاگریسم به نوعی عرضه آگاهانه ذرهذره ابعاد زندگی شخصی و به نمایش درآوردن آن جهت قضاوت مخاطب است. آنچه در قالب بلاگریسم به نمایش در میآید، پیش و بیش از ارائه محتوا، ساحات شخصی زندگی فرد است.
نخستین مؤلفه بصری تولید محتوا به این روش، درج نام فرد تولیدکننده و تصویر وی است. اما اگر به داخل این صفحات مراجعه کنید یا چند ماهی بهطور مستمر مخاطب آنان باشید، بهطور ناخودآگاه احساس نزدیکی زیادی با فرد در شما به وجود میآید. این احساس نزدیکی و چه بسی در مواردی همزادپنداری از کجا ناشی میشود؟ اگر شما صفحه یک بلاگر آشپزی را دنبال کنید، طبیعتاً قصد و غرض نخست شما، استفاده از تکنیکها و آموزشهایی است که فرد ارائه میکند. یا اگر یک بلاگر عرصه پزشکی و بهداشت را دنبال کنید، هدف نخست شما بهرهمندی از آموزشهای تخصصی آن فرد است، اما در ضمن آموزش، در قالب فرهنگ بلاگری اتفاق دیگری نیز رخ میدهد که منجر به ایجاد نوعی نزدیکی یکسویه با فرد بلاگر میشود. آن اتفاق این است که تولیدکننده محتوا، بهصورت پنهان و آشکار، جزئیات زندگی خود را به مرور با مخاطب در میان میگذارد. احساساتی نظیر غم، شادی، تعجب، سبک زندگی نظیر ساعت خواب و بیداری، روابط قوم و خویشی، ساعت کاری، روابط با همسر و فرزندان، مسافرت و اوقات فراغت، باورها اعم از فرهنگی و سیاسی تا اعتقادی نظیر نوع نگاه به زنان، حجاب و شرکت در انتخابات و... اگر شما چند ماه به نحو مداوم بلاگری را دنبال کنید، احتمالاً دچار حس نوعی هم خانگی با وی خواهید شد؛ گویی که شما عضوی از خانواده او هستید، به رخدادها پیرامون بلاگر احساس پیدا میکنید و دنبال نمودن اتفاقاتی که برای وی رخداده برای شما جذاب میشود. برای مخاطب واقعاً جذاب میشود که سرنوشت اختلاف بلاگر با مادرش، همسرش و... چه شد؟ یا برای وی جذاب میشود که چالش خاصی که فرد بلاگر به آن مبتلا بود به کجا منتهی شد؟
پاسخ به این پرسش شاید بتواند به بحث کمک کند که بلاگرها، با این که مدعی هستند در یک حوزه خاص، تخصص دارند (آشپزی، طبیعتگردی، پزشکی، بهداشتی و...) بااینحال چرا خود را ناچار میبینند تا از زندگی شخصی خویش مدام با مخاطب مطالبی را به نحو هدفمند به اشتراک بگذارند؟ این زندگی دوربینی با چه هدفی دنبال میشود؟
نخستین و روشنترین علت، ایجاد جذابیت است. تمرکز صرف بر یک تخصص، هرچند میتواند منجر به ایجاد اطلاعات مفیدی در مخاطب شود، اما باتوجهبه تکثر رو به تزاید در عصر رسانههای جمعی، علیرغم وجود صدها و هزاران بلاگر دیگر، توانایی جلب و جذب مخاطب بالا را ندارد؛ لذا «اقتصاد توجه» که رگ حیاتی زندگی سلبریتیهاست، حکم میکند که آنها دست به نوعی طراحی پیشینی برای ایجاد کنجکاوی در مخاطب و سپس ارضای هدفمند آن بزنند. بااینحال، اهداف دیگری را نیز میتوان برای این موضوع برشمرد.
علت دوم را میتوان کالاییسازی اعتماد و صمیمیت (Commodification of Intimacy) دانست. هدف پنهان و بنیادین دیگر، تبدیل سرمایه اجتماعی و احساس صمیمیت به سرمایه اقتصادی است. در ادبیات علوم ارتباطات، این پدیده ذیل مفهوم «روابط پاراسوشیال» (Para-social interaction) توضیح داده شده است. بلاگر با اشتراکگذاری لحظات خصوصی (حتی گریهها و شکستها)، فاصله میان خود و مخاطب را از بین میبرد. مخاطب دیگر او را یک فروشنده یا تبلیغکننده نمیبیند، بلکه او را «دوست» خود میپندارد. در منطق بازاریابی مدرن، «اعتماد» گرانترین کالا است. وقتی بلاگر سفره دلش را برای مخاطب باز میکند، در واقع مکانیسم دفاعی و انتقادی مخاطب را خلع سلاح میکند تا در گام بعد، کالا، خدمات یا سبک زندگی خاصی را به او بفروشد. بنابراین، «خودافشایی» (Self-disclosure) در اینجا یک استراتژی تجاری است، نه یک درد دل دوستانه.
گذشته از دو مورد پیشین، هدف سوم نیاز به تأیید و برساخت هویت (Identity Construction) است. فراتر از اقتصاد، مسئله روانشناختی «تأیید اجتماعی» نیز مطرح است. بلاگریسم به فرد این امکان را میدهد که «خودِ آرمانی» (Ideal Self) خویش را بازیگری کند و بازخورد آن را بهصورت لایک و کامنت دریافت نماید. این نمایش دائمی، نیازمند تماشاگر است و تماشاگر برای ماندن در سالن نمایش، نیازمند درگیرشدن با درامهای زندگی بازیگر است.
بلاگر انتخاب میشود، انتخاب نمیکند
اینکه فرد ویدئوی خود را با «بسمالله الرحمن الرحیم»، «به نام خدا»، «سلام» یا «درود» شروع کند، در نحوه برشزدن مخاطب بهطور ناخودآگاه تأثیرگذار است.
بهعنوان مکمل این مسئله، باید موضوع دیگری را نیز پیش از جمعبندی و نتیجهگیری بیان کنیم. شیوه انتشار تولید محتوا در مجازی به این شکل نیست که مخاطب هر فرد، از طیفهای گسترده، علایق، سلایق و باورهای گوناگون باشد، بلکه مخاطبین هر فرد، کاملاً برش خورده از طیف خاصی از جامعه هستند. ممکن است ابتدا تصور شود که این موضوع میتواند در مورد بلاگرهای سیاسی، دینی و سبک زندگی صادق باشد، اما واقعیت آن است که تفاوتی در این خصوص وجود ندارد. حتی مخاطبین یک بلاگر آشپزی، طبیعتگردی و پزشکی نیز برش خاصی از جامعه هستند. پرداختن به این موضوع که فضای مجازی چگونه دستهبندیهای اجتماعی را تشدید میکند، خارج از موضوع این نگاشته است؛ اما بهطور اجمالی باید گفت که پیکسل به پیکسل تصویری که بلاگر از خود ارائه میدهد، در برشزدن مخاطبین نقش ایفا میکند. این موارد شامل تصویر کانال، عنوان و مسائل دیگر تا نحوه اجرای فرد میشود. بهعنوانمثال، اینکه فرد ویدئوی خود را با «بسمالله الرحمن الرحیم»، «به نام خدا»، «سلام» یا «درود» شروع کند، در نحوه برشزدن مخاطب بهطور ناخودآگاه تأثیرگذار است. کیفیت پوشش در اینجا بسیار مهم است. اگر تولیدکننده محتوا فردی مذهبی باشد، اینکه با چادر رسمی اقدام به تولید محتوا کند یا با عبا، در گزینش مخاطبها اثرگذار است. اگر فرد بلاگر، مذهبی نباشد، اینکه با پوشش حداقلی سر و صورت اقدام به تولید محتوا کند یا خیر، میتواند مخاطب را گزینش کند. این مثالها را میتوان تا صدها و هزاران مورد دیگر تکثیر کرد. لذا از جمع پیکسل به پیکسل این تصاویر که توسط فرد بلاگر به اشتراک میگذارد، مخاطبین خاصی او را گزینش میکنند.
قضاوت؟ خیلی اشکال ندارد
اگر مطالب پیشین را به هم ضمیمه کنیم، به نظر مقدمات لازم برای بازگشت به اصل مطلب یعنی قضاوتکردن بلاگر آری یا خیر؟ را به دست میآوریم. تصور کنید فرد بلاگری در حوزهای خاص نظیر آشپزی یا طبیعتگردی که تصویر فردی سکولار یا رها از قیود دینی را با پیکسل به پیکسل از تولید محتوای خود به نمایش گذاشته است، ناگهان در ایام انتخابات مردم را تشویق به رأیدادن میکند یا در ایام خاص دینی نظیر ماه مبارک رمضان یا ماه محرم مشارکت میکند، چه اتفاقی برای وی رخ میدهد؟ در اینجا با لحاظ نکتهای که در مورد مخاطبان آن فرد گفتیم، واکنشهای منفی زیادی را از سوی مخاطبین خود دریافت میکند که وی را متهم به ریا و تظاهر میکنند. یا تصور کنید بلاگری که تصویر فردی ملیگرا و وطنپرست را از خود تولید کرده است، اگر اقدام به اخذ تابعیت از کشوری دیگر برای خود و فرزندانش کند، با چه قضاوتی از سوی مخاطبان روبرو میشود؟ این مثالها را میتوان بسیار تکثیر کرد.
قضاوتکردن هرچند در فرهنگ دینی و ایرانی ما امری نکوهیده است، اما مخاطبین از سوی بلاگرها با یک دعوتنامه رسمی برای قضاوتشدن روبرو هستند. اگر بخواهیم پاسخی علمیتر به این موضوع بدهیم که آیا قضاوتکردن این افراد غیراخلاقی است؟ پاسخ در تفکیک میان دو مفهوم «حریم خصوصی» و «امر عمومی» نهفته است. آموزههای دینی و اخلاقی ما را از تجسس در حریم خصوصی و قضاوت درباره آنچه از ما پنهان است، برحذر داشتهاند. اما در پدیده بلاگریسم، ما با «حریم خصوصی» مواجه نیستیم؛ بلکه با «امر خصوصیِ عمومیسازی شده» روبرو هستیم. وقتی یک بلاگر، دعوا و شادی زناشویی، بیماری فرزند یا چیدمان اتاق خوابش را در ویترین شیشهای شبکههای اجتماعی قرار میدهد و از الگوریتمها میخواهد که آن را به هزاران نفر نشان دهند، زبان حال وی چنین است که «من را ببینید و درباره من نظر بدهید».
بنابراین، نمیتوان کالایی را در بازار عرضه کرد و سپس به مشتریان گفت «حق ندارید کیفیت آن را ارزیابی کنید». زندگی بلاگری، تبدیلکردن «زیست شخصی» به یک «کالای رسانهای» (Media Product) است. همانطور که نقد یک فیلم سینمایی یا یک کتاب، قضاوت غیراخلاقی محسوب نمیشود، نقد و ارزیابی (و به تعبیر عامیانه قضاوت) زندگیای که بهمثابه یک «نمایش تلویزیونی» تدوین و کارگردانی شده است نیز، شاید نتواند مصداق آن نهی اخلاقی قرار گیرد.
آنچه در روایات مذموم شمرده شده، «پردهدری» و «جستجو در باطن» افراد است، نه «نقد ظاهر». بلاگرها خودخواسته پردهها را کنار زدهاند و باطن زندگیشان را به ظاهر تبدیل کردهاند.
آنچه در روایات مذموم شمرده شده، «پردهدری» و «جستجو در باطن» افراد است، نه «نقد ظاهر». بلاگرها خودخواسته پردهها را کنار زدهاند و باطن زندگیشان را به ظاهر تبدیل کردهاند. در اینجا، قضاوت مخاطب، نه یک رذیله اخلاقی، بلکه بخشی از «سواد رسانهای» و مکانیزم دفاعی او در برابر هجوم دادههای عاطفی و سبک زندگی تحمیلی است. بنابراین، شاید بتوان گفت گزاره «قضاوت نکنید»، اسم رمز و سپر دفاعی هوشمندانهای است که سلبریتیها و بلاگرها ساختهاند تا با خیالی آسوده، تجارتِ «فروشِ زندگیِ شخصی» را بدون پاسخگویی در برابر آسیبهای فرهنگی و اجتماعیِ ناشی از آن، پیش ببرند. اگر حتی از این موضوع عدول کرده و بر آن اصرار نورزیم، دستکم میتوان بر این مضمون ایستادگی کرد که بلاگرها، حق گلایهمندی از مورد قضاوت قرارگرفتن را ندارند.
بهعنوان نکته پایانی ذکر این نکته ضروری است که آنچه پیرامون بلاگریسم و شیوه خاص تولید محتوای آن گفته شد، فرایندی است که به نحو آگاهانه طراحی شده و در دانش ارتباطات نیز به نحو انتقادی پیرامون آن تولید محتوا شده است، این سخن بدان معنا نیست که همه افراد حاضر در این حوزه، از کیفیت و عمق بلاگریسم آگاه هستند. چه بسا بسیاری از افراد (خصوصاً بلاگرهای مبتدی) نسبت به ماهیت فعالیتی که انجام میدهند، آگاهی لازم و کافی را نداشته باشند.
/انتهای پیام/