۱۴۰۵/۰۴/۱۷
۱۱:۵۱
کد خبر : ۱۲۰۲۶
درنگی در نقش امام خمینی (ره) به‌مثابه یک سوژه گفتمانی؛

انقلاب اسلامی در امتداد حرکت فرهنگی - تاریخی جامعه ایران

جامعه ایرانی در امتداد انفلاب اسلامی
امام خمینی (ره) به‌مثابه یک فقیه مصلح و فیلسوف اجتماعی، هر دو شأن «در فرهنگ» و «بر فرهنگ» را دارا بوده و علی‌رغم پای داشتن در تبار فرهنگی و سنت حوزوی، سر در افق دیگری برده و مفاهیم جدید و دریچه بدیعی را به روی فرهنگ ایرانی گشوده است.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ هنگام بحث از ماهیت و جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی، یکی از مسائل ژرف و مهم، بحث از ماهیت امتدادی یا انفصالی انقلاب اسلامی است. به‌عبارت‌دیگر، مسئله آن است که آیا ما باید انقلاب اسلامی را به‌مثابه یک نقطه جهش تاریخی به لحاظ فرهنگی، دین‌داری و... در قیاس با گذشته ببینیم (نگاه انفصالی) یا آنکه انقلاب را در امتداد تغییر و تحولات فرهنگی دوران پهلوی و به‌نوعی ناشی از کنش‌ها و واکنش‌های جامعه در نسبت با مدیریت فرهنگی/توسعه‌ای پهلوی بدانیم؟ (نگاه اتصالی). آنچه که این اختلاف را میان نظریه‌پردازان دو سر طیف عمیق‌تر می‌کند، بحث از نقش و جایگاه امام خمینی (ره) در فرایند انقلاب است. باورمندان به رویکرد انفصالی معتقدند که امام خمینی (ره) با بیان و حضور خود، جامعه ایرانی را دچار یک جهش بزرگ در دین‌داری و فرهنگ کرد. تا پیش از ایشان، دین‌داری در فضایی راکد به سر برده و حوزه‌های علمیه شیعی در انزوا روزگار به سر می‌کردند؛ بنابراین معتقدان به رویکرد انفصالی، امام خمینی (ره) را به‌مثابه یک رخداد تکرارناپذیر و خارج از قواعد تاریخی فهم کرده و نقش بسیار ویژه‌ای برای ایشان در تحلیل انقلاب قائل می‌شوند. در نقطه مقابل، باورمندان به رویکرد اتصالی بر این نظرند که برجسته‌سازی نقش امام خمینی (ره) در فرایند انقلاب، اشتباه بوده و جایگاه ایشان را نهایتاً می‌توان به‌عنوان تسریع‌کننده فرایند انقلاب به‌حساب آورد؛ چرا که مسیر جامعه ایرانی در نسبت با سیاست‌های پهلوی، لاجرم آن را به نقطه انقلاب می‌رساند. پرسشی که اکنون قصد پاسخ به آن را داریم، این است که امام خمینی (ره) را در نسبت با انقلاب اسلامی چگونه باید فهمید؟

 

انقلاب اسلامی را نباید بی تبار کرد

در پاسخ به پرسش اصلی این یادداشت، نکته ضروری و به‌نوعی مرز خطر، بی تبار کردن انقلاب است. انقلاب اسلامی را نباید به‌مثابه امری اتفاقی یا رخدادی ناگهانی دانست که فاقد نسبت با گذشته خود است. بی تبار ساختن انقلاب، خطر بی تاریخ بودن را در پی خواهد داشت. این رویکرد، اصالت را از انقلاب گرفته و آن را به امری بی‌نسبت با تاریخ و هویت ایرانی تبدیل می‌کند. انقلاب به‌درستی در امتداد سلسله رخدادهای مهم و سرنوشت‌سازی است که گره در نهادها و فرهنگ پیش از خود دارد. بنای حوزه علمیه قم توسط مرحوم شیخ «عبدالکریم حائری»، انتقال مرجعیت اعلای شیعه از نجف به قم با حضور «آیت‌الله بروجردی»، سامان‌دهی مساجد، حوزه‌های علمیه، منابر و سخنرانی‌ها، گسترش مهدیه‌ها، هیئت‌ها و... در زمان ایشان همگی در شکل‌دهی انقلاب اسلامی تأثیری ژرف داشته است. بسیاری از بزرگان انقلاب و شهدا حسب آنچه از زندگی‌نامه‌ها و یادنامه‌های آنان به دست می‌آید، در همین مساجد و حسینیه‌ها با معارف انقلاب اسلامی آشنا شده‌اند. بااین‌حال، این بیان از لحاظ تبار برای انقلاب دارای لبه‌های تحلیلی چالش برانگیزی است و باید از آن پرهیز کرد.

درافتادن در دامن لیبرالیسم فرهنگی و نوعی خود سامان‌دهی حوزه فرهنگ که از اساس، نقش عامل انسانی در تحقق انقلاب را ناچیز می‌کند، از جمله خسارت‌های متوجه به این تحلیل است. به‌عبارت‌دیگر، لحاظ تبار برای انقلاب نباید منجر به نادیده‌انگاشتن نقش عاملیت‌های انسان به‌خصوص جریان امام خمینی (ره) و مبارزان منتسب به ایشان گردد. بااین‌حال، امکان جمع میان دو دیدگاه پیشین چگونه و با چه توضیحی ممکن است؟

 

نگاهی به سازوکار ارتقای امر فرهنگی

برای جمع میان دو دیدگاه پیشین، لازم است تا نگاهی به سازوکار ارتقا امر فرهنگی بیندازیم. باورمندان به رویکرد اتصالی در نسبت با انقلاب اسلامی، به‌درستی متوجه این نکته شده‌اند که امکان انقطاع فرهنگی از اساس برای افراد وجود ندارد. رخدادها زاییده در فرهنگ بوده و نخبگان در میان گفتگوهای «در فرهنگی» طرح‌های ارتقا و تحول خود را پیش می‌برند. بااین‌حال، مسئله به اینجا ختم نمی‌شود؛ چه آنکه اگر تمام کنشگران منحصر در مقولات «در فرهنگی» بودند، مسئله ارتقا و تغییر فرهنگ در مسائل گوناگونی دچار گسست شده و امکان توضیح پیدا نمی‌کند. برای توضیح این منظور، ارجاع به شخصیت‌های برجسته تاریخی یعنی پیامبران و حضرات معصومین راهگشا خواهد بود. این شخصیت‌های برجسته تاریخی، علی‌رغم دارابودن حیثیت «در فرهنگی»، از حیثیت «بر فرهنگی» نیز برخوردار بودند. حیثیت «در فرهنگی» به آنان امکان گفتگو با جامعه خویش را می‌داد، اما آنان قدی بلندتر از فرهنگ خود داشته و در لبه‌های آن قرار گرفته و با طرح افقی جدید پیش روی فرهنگ زمانه خود - چیزی که از آن به حیثیت «بر فرهنگی» یاد می‌شود - آن را دچار شکست در مسیر و تحولی ژرف می‌کردند. این مسئله، خصوصیتی است که در همه پیامبران الهی وجود داشته است.

پیامبران الهی که توانستند پروژه رسالت خود را حسب ظواهر دنیایی به نتیجه برسانند، تاریخ یک جامعه را به قبل و بعد از خود تقسیم کردند. به‌عنوان‌مثال، از منظری جامعه عرب پس از بعثت رسول گرامی اسلام، دارای مشترکات فراوانی با جامعه عرب پیش از بعثت بود؛ اما واردساختن مؤلفه‌هایی از افق وحی به جامعه عرب که حیثیت «بر فرهنگی» رسول گرامی اسلام (ص) را تدارک می‌دید، یک تغییر بزرگ در جامعه عرب پس از بعثت را ایجاد کرد. این تنها انبیا نیستند که دارای دو حیثیت «بر فرهنگی» و «در فرهنگی» هستند. علاوه بر نبی، می‌توان چنین شأنی را برای فیلسوف و نخبگان برجسته اجتماعی نیز قائل شد. عقل نیز در صورت راه‌بردن به افقی ورای عرف و جامعه می‌تواند تغییرات بزرگی را در فرهنگ ایجاد کند. لازم به ذکر است که مباحث جدید مبنی بر نفی خرد استقلالی و مشوب به عرف و فرهنگ دانستن عقل و حتی وحی، خللی در اصل این تحلیل وارد نمی‌سازد. چه آنکه این مباحث تنها ما را متوجه جنبه «در فرهنگی» مسئله کرده و اصل خلوص را زیر سؤال می‌برد.

اگر مباحث پیشین را بپذیریم، باید گفت که امام خمینی (ره) به‌مثابه یک فقیه مصلح و فیلسوف اجتماعی، هر دو شأن «در فرهنگی» و «بر فرهنگی» را دارا بوده و علی‌رغم پای داشتن در تبار فرهنگی و سنت حوزوی، سر در افق دیگری برده و مفاهیم جدید و دریچه بدیعی را به روی فرهنگ ایرانی گشوده است. این گشایش که منجر به‌نوعی تغییر فرهنگی و ارتقای آن شده است را می‌توان در قالب مقولات جدیدی صورت‌بندی کرد.

ویژگی بنیادین این سنخ از نخبگان برجسته که در حکم «ابرمردان حوزه تألیف آگاهی» هستند، در هم شکستن رویه‌های صلب و ایجاد تغییرات جدید در مسیر تاریخ است. این تحلیل نشان می‌دهد که انقلاب اسلامی، فراتر از یک تغییر ساختاری ساده، محصول زایش نظام آگاهی تازه‌ای است که امام خمینی (ره) به‌عنوان «سوژه گفتمانی»، امکان تحقق و پردازش آن را فراهم آوردند

 

سوژه گفتمانی در ایده لاکلائو و موفه

توضیح مسئله پیشین را می‌توان از افق و منظر دیگری نیز ارائه داد. در راستای تعمیق بحث از اصالت کنش امام خمینی (ره) و تبیین دقیق‌تر نسبت میان «عامل انسانی» و «ساختار»، می‌توان از ابزارهای روش‌شناختی نظریه تحلیل گفتمان (لاکلائو و موفه) بهره جست. این رویکرد، ضمن پذیرش تأثیر محیط بر آگاهی، میان دو سنخ مواجهه با واقعیت تمایز قائل می‌شود:

  • ابژه موقعیت: وضعیتی که در آن اکثر کنشگران، برساخته شرایط محیطی و تاریخی خویش بوده و آگاهی آنان صرفاً برآیند اقتضائات زمانه است.
  •  سوژه گفتمانی: کنشگرانی که در مرزهای گفتمانی ظهور کرده و میان موقعیت‌های مختلف در نوسان هستند. این افراد اگرچه متأثر از زمانه خویش‌اند، اما برخلاف «ابژه‌های موقعیت»، در دام محدودیت‌های ساختاری محصور نمی‌مانند.

امام خمینی (ره) را می‌توان مصداق بارز چنین سوژه لرزانی دانست که با استقرار در فرازِ گفتمان‌های موجود، نقش موتور محرک را در گذار از یک پارادایم به پارادایم دیگر ایفا کردند. این جایگاه، دقیقاً همان نقطه‌ای است که حیثیت بر فرهنگی با اصالت سوژه تلاقی می‌کند. بر این اساس، امام (ره) نه یک سوژه انتزاعیِ کانتی، بلکه سوژه‌ای گفتمانی بودند که از درون تبار فرهنگی برخاسته، اما با ایستادن در لبه‌های آن، افقی نوین را طرح‌ریزی کردند.

ویژگی بنیادین این سنخ از نخبگان برجسته که در حکم «ابرمردان حوزه تألیف آگاهی» هستند، در هم شکستن رویه‌های صلب و ایجاد تغییرات جدید در مسیر تاریخ است. این تحلیل نشان می‌دهد که انقلاب اسلامی، فراتر از یک تغییر ساختاری ساده، محصول زایش نظام آگاهی تازه‌ای است که امام خمینی (ره) به‌عنوان «سوژه گفتمانی»، امکان تحقق و پردازش آن را فراهم آوردند. بدین ترتیب، اصالت پروژه ایشان در تواناییِ عبور از انسدادهای گفتمانی و گشودن دریچه‌ای بدیع به روی فرهنگ ایرانی معنا پیدا می‌کند.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :