به گزارش «سدید»؛ ایران در میان دیگر قدرتها و کشورهای منطقه از یک ویژگی منحصربهفرد برخوردار است؛ مردمی که انقلاب ۵۷ را رقم زدند و پس از آن و در سالهای بعد نیز پای کار حکمرانی آمدند و به یک معنا تبدیل به یکی از مولفههای اصلی قدرت نظام سیاسی ایران شدند. این همراهی در متن قانون و ساختار جمهوری اسلامی هم گنجانده شده و همین خودبهخود مردم را به میدان میآورد. اما علاوه بر ساختار قانونی، پای خواست اجتماعی خود مردم هم وسط است. روحیه استقلالطلبی و انزجار از بیگانه موجب شد جامعه ایرانی هر زمان که احساس کرد ایران در حال تهدید از سمت قدرتهای غربی است، به میدان بیاید و به نوعی قدرتی مضاعف به نظام حکمرانی برای مقابله با بحرانهای خارجی بدهد. این همگرایی مردمی و انسجام اجتماعی شاید در مواردی دچار تشتت شده باشد، اما به سرعت خودش را از دل بحران بیرون کشیده و در مقابل بیگانه ایستاده است. آنچه در ۲۲ دی ماه رخ داد و پاسخی که مردم به نقشه طراحی شده دشمن دادند، نمایشی از این بدنه قوی مردمی بود. با این حال نباید از مولفههای اساسی برای تقویت بدنه مردمی حامی حکمرانی غافل شد و تقویت آن را نادیده گرفت. در گفتوگو با جامعهشناسان و کارشناسان به بررسی این مولفههای ضروری پرداختیم. متن این گفتوگوها را در ادامه میخوانید.
کمیل قیدرلو، جامعهشناس معتقد است که انقلاب اسلامی، قدرت منحصربهفردی از بدنه مردمی ایجاد کرده که تبدیل به قدرت نرم جمهوری اسلامی شده است. در مواردی بروز بحرانها و تغییر شکل جامعه منجر به تضعیف این قدرت مردمی شده و در مواردی بحرانها زمینه تقویت را فراهم کرده است. با این حال او به این موضوع هم اشاره کرد که برای تقویت قدرت و بدنه مردمی نظام سیاسی ایران، ضروری است که اقداماتی انجام شود.
تولد جمهوری اسلامی با پشتوانه محکم مردمی اتفاق افتاد
قیدرلو یکی از مولفههای اصلی ایجاد و حفظ انقلاب اسلامی را برخورداری از حمایت مردمی دانست و در شرح تاریخچه این حمایت گفت: «انقلاب اسلامی به عنوان یکی از تاریخیترین اتفاقاتی که در مسیر جامعه ایران رخ داده، از ابعاد مختلف قابل تامل و بررسی است. یکی از این ابعاد، مولفه قدرت نرم است. انقلاب اسلامی پس از تاریخ ۲۵۰۰ ساله، حاکمیت از بالا به پایین، حاکمیت اقتدارمآب، حاکمیت تمامیتخواه که به صورت شاهنشاهی و سلسلهمراتبی اداره شد و مردم کمترین نقش را در تنظیم مشیتهای زندگیشان نداشتند، به وجود آمد. از زمان مشروطه هم میتوان رگههای مشارکت مردم را دید، اما چون دولت مشروطه خیلی زود شکست خورد، موفقیتی محسوب نمیشود اگرچه قانون اساسی مشروطه نوشته میشود؛ اما پس از آن اتفاقات دیگری مثل اشغال ایران و حاکم شدن دیکتاتوری رضاخان اتفاق میافتد که عملا مشروطیت را حذف میکند و منجر به این میشود که مردم برای پیگیری سرنوشت و مطالبات خودشان دست به انقلاب بزنند. این انقلاب آنقدر از مشروعیت مردمی برخوردار است که ۹۸ درصد مردم به جمهوری اسلامی رای میدهند. شاید کمتر جایی باشد که چنین استعلامی از مردم بشود به این معنی که مردم چه میخواهند و پس از آن هم به تفصیل در قانون اساسی آن را پیگیری کنند و مردم نیز به همین رای بدهند؛ لذا انقلاب اسلامی با پشتوانه پررنگ از مردمی بودن و در امتداد خواسته بزرگ تاریخی، متولد میشود و این جریان تاکنون هم ادامه دارد.»
بحرانهای نظام سیاسی در مواردی زمینه تقویت بدنه مردمی را فراهم کرده
قیدرلو بحرانهای رخداده در نظام سیاسی را به نوعی عامل تقویت این بدنه مردمی معرفی کرد و توضیح داد: «این جریان متولدشده، در طول مسیر با بحرانهای مختلف مواجه شده است. مواجهه با این بحرانها، عملا به عنوان چالشی در مسیر رشد انقلاب، مانعهایی ایجاد کرده و حتما پرسشها، نقدها و ضعفهایی را ایجاد کرده است. این چالشها از یکسو، ابعاد مختلف حکومت برآمده از انقلاب ۵۷ را تقویت میکند و از طرف دیگر در کژکاردیها مخالفتهایی را هم شکل میدهد. طبیعت حرکت و زنده بودن این مسیر بالا پایین و سختیها و فشارهایی که از ابعاد مختلف به جامعه و حاکمیت وارد میشود، هم از سویی میتواند برخی بخشها را تقویت و همچنین برخی بخشها را تضعیف کند؛ لذا با فضای پویایی در تحلیل رابطه مردم و حاکمیت مواجهیم. آنچه وجود دارد این است که در طول زمان فضای فرهنگی و اجتماعی، به مرور با تغییرات مختلف شرایط جهانی و تغییرات ناظر به سطح تحصیلات، سبک زندگی، ارتباطات مختلف، فشارهای سیاسی اقتصادی و هژمونی رسانهای، فرهنگی که در جهان وجود دارد، امروزه شکل سال ۵۷ را ندارد. جامعه امروز متنوعتر شده، از یکدستی شروع انقلاب، فاصله گرفته است و همین تنوع موجب میشود در موضوعات مختلف، نمود همراهی و پشتیبانی مردمی را به شیوههای مختلف داشته باشیم و انتظار اینکه در سطح ۹۸ درصد، پشت حاکمیت قرار بگیرد، چندان موجه نیست.»
شاخص اول برای حفظ بدنه اجتماعی؛ افزایش اعتماد
اصل همراهی مردم در جریان جنگ ۱۲ روزه نمودی از قدرت نرم است؛ موضوعی که قیدرلو به آن اشاره کرد و گفت: «از آن طرف اصل وجود قدرت نرم، به معنای اینکه مردم پشت حاکمیت در بزنگاهها و بحرانها و نه در موضوعات خرد قرار بگیرند، مشهود است و نیاز به ذکر شواهد ندارد. آنچه در جنگ ۱۲ روزه رخ داد. اینکه مردم ظرف ۲ روز متحد شدند و با جنگ تروریستی که در کشور رخ داد، همراه نشدند، علیرغم اینکه نظر سنجیها نشان میداد، مردم از تصمیمات گرفتهشده، ناراضیاند، اما پشت دشمن نمیایستند خودش یک قدرت نرم است و نمودی از همراهی مردم است. در نظرسنجیها هم این قابل مشاهده است که همواره ۷۰ تا ۸۰ درصد جامعه، حمایت و پشتیبانی خودشان را انقلاب اسلامی و امتداد جمهوری اسلامی حفظ کردند و این بسیار ارزشمند است. از این جهت که ظرفیتی را در اختیار حکمران قرار میدهد که بتواند نقاط ضعف خودش را بپوشاند و در تعامل با این قدرت نرم، اصلاحاتی انجام دهد. این اصلاحات، زاده موجود زندهای است که در مسیر خود با مشکلاتی مواجه میشود و تجربههایی دارد. ما میگوییم قدرت نرم باید برمبنای جذابیت، اقناع و رضایت عمومی شکل بگیرد و نمیتواند اجبار کند. وضعیت کنونی نشان میدهد مردم در همراهی با جمهوری اسلامی در بزنگاههای تند و حیاتی و بحرانی نشان دادند بدون آنکه پای اجباری وسط باشد، خودشان همراهی میکنند و بخشی هم که نارضایتی دارند، ممکن است همراهی نکنند، اما مخالفت هم نمیکنند. براین اساس ناراضیان هم طیفهایی دارند؛ اما نکته این است که این همراهی تضمینشده نیست. کمااینکه تا الان هم ریزشهایی داشته، بالا و پایینهایی داشته، میتواند تغییر کند؛ اگر حاکمیت نتواند با ترکیبی از اقدامات ساختاری و فرهنگی و ارتباطی، رضایت و اقناع عمومی را شکل دهد و جذابیت پیام خودش را حفظ کند. به مرور گزینههای بدیل و جایگزین از پیوستگی که قدرت نرم حکومت را شکل میدهد، فاصله خواهد گرفت. برای مثال مهمترین عنصری که به شکل دادن این عنصر، اقناع و جذابیت، مهم است؛ اعتماد است. اعتماد عنصر اصلی است که نمیتوان آن را کنار گذاشت و خودش را در سرمایه اجتماعی نشان میدهد. اگر نتوانید، با ایجاد شفافیت و پاسخگویی و با سنجیدگی خاص در حاکمیت نهادینه شود و انتظار مردم مشخص شود (مثلا انتشار گزارشهای دولت، در میان گذاشتن مسائل در روالهای مردمی و واجد نمایندگی مثل گروهها و اجتماعات تخصصی یا گروههای مرجع دانشی که میتوانند جامعه را نمایندگی کنند.) اگر این اتفاق رخ دهد، بخشی از اعتماد قابل بازگشت است.»
شاخص دوم؛ بهبود کیفیت زندگی و عدالت اجتماعی
یکی از موضوعاتی که قیدرلو برای حفظ همبستگی اجتماعی به آن اشاره میکند، بهبود کیفیت زندگی و عدالت اجتماعی است، وی افزود: «بخشی دیگر بهبود کیفیت زندگی و عدالت اجتماعی است. پس از نظرسنجیهایی که بعد از جنگ ۱۲ روزه صورت گرفته، ۸۶ درصد مردم، در میانه دوگانه سیاسی اقتصادی، گفتند نارضایتیشان اقتصادی است و مردم دغدغه معیشت یا حتی عدالت دارند. اگر در بهبود کیفیت زندگی عدالت اجتماعی به این موضوع توجه کنیم، بخشی از نارضایتی مردم رفع میشود. برای مثال الان بخشی از فشارهایی که به مردم وارد میشود ناظر به این است که رسانههای معاند میگویند، آب مصرفی برای مردم وجود ندارد یا جنگلها آتش گرفت کسی آن را خاموش نکرد. تصویری ایجاد میشود که مردم احساس میکنند از همه سو با مشکلات زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی درگیرند و همه اینها هم در بستهای است و آن هم سیاست خارجی است که حل نمیشود. اگر بتوانیم در ابعاد اجتماعی و در حوزههای مختلف، حمایتهایمان را حفظ کنیم و توسعه دهیم، بخشی از نارضایتی حل میشود و هرکدام از این موارد در حوزه قدرت نرم نقش خودشان را ایفا میکنند.»
مردم باید احساس کنند شنیده میشوند
دو شاخص دیگر، حفظ ارزشهای هویتی و شنیده شدن توسط مردم است، موضوعی که قیدرلو به آن اشاره و توضیح داد: «موضوع دیگر تاکید روی ارزشهای هویتی، فرهنگی مشترک است. باید در رسانه فرهنگی، جشنواره فیلم، روایت موفقیت ارائه شود، مردم باید بدانند که من موفق هستم. علاوه براین موفقیتهای بینظیر در جهان برای مردم کمرنگ است و روایتی که موثر باشد، دیده نمیشود. حل و روایت اینها میتواند به مردم امید بدهد و این امید، پایه هویت مشترک است. کارهایی که میتوان در حفظ ریشههای تاریخی انجام داد، بسیار است. بخش دیگر این است که مردم احساس کنند، شنیده میشوند. در واقعیت این احساس میان مردم وجود ندارد. گاهی علل حمایت از برخی اعتراضات این است که تصور میکنند اینطور شنیده میشوند که به این وضعیت اعتراض دارند ولی کسی به ما توجه نمیکند. حس افراد این است که شیوه دیگری برای شنیده شدن وجود ندارد.»
مصطفی زمانیان، جامعهشناس معتقد است نظام حکمرانی ایران برای حفظ قدرت نرم که همان بدنه مردمیاش است باید به یکسری مؤلفهها توجه کند که از جمله آن باور به درستکاری حاکمیت، برقراری عدالت، خیرخواهی، گشودگی در مشی حکومت است.
ایجاد احساس درستکاری حاکمیت
زمانیان به این موضوع اشاره کرد که سرمایه اجتماعی یکی از مؤلفههای اساسی است که هر جامعه چه در شرایط تهدید چه اصلاح به آن نیاز دارد و برای تقویت این بدنه مردمی، گفت: «یک بعد از قدرت نرم، مسئله مهمی، تحتعنوان اعتماد و سرمایه اجتماعی است که طبیعتاً در هر فضا و نظام حکمرانی چه در مقطع اصلاحات و چه تهدیدها، جامعه بهشدت به آن محتاج است. برایناساس باید به چند مؤلفه اساسی درخصوص حفظ قدرت مردمی توجه کرد؛ موضوع اول مسئله درستکاری حاکمیت است. یکی از مؤلفههایی که روی مسئله اعتماد اثر میگذارد، مسئله اعتقاد به درستکاری حاکمیت در ذهن مردم است. به این معنی که مردم چقدر حاکمیت را درستکار میدانند. این یکی از مؤلفههای مهمی است که در سالهای اخیر کمتر به شکل جدی اندازهگیری شده و مؤثر بر درستکاری و مصادیق شناسایی شده است، یکی از موضوعات مهمی است که باید به آن پرداخت.»
مؤلفههای دیگر برای تقویت سرمایه اجتماعی، مسئله عدالت و خیرخواهی بود که زمانیان به آن اشاره کرد و توضیح داد: «موضوع دوم عدالت است. آیا مردم، حاکمیت، نظام اداری کشور را به عدالت میشناسند یا نه. یکی از مؤلفههای مؤثر بر سرمایه اجتماعی مفهوم عدالت است که طبیعتاً باید روی مصادیق عدالت، چه در حوزه کردار، رفتار و چه در حوزه عملکرد دولت، مصداقهایی را مشخص کرد.» مؤلفه دیگر، مسئله خیرخواهی است. تصور مردم این است که حاکمیت خیرخواه آنهاست یا اینکه حاکمیت، هر کاری برای منافع شخصی خودش، انجام میدهد این مؤلفه بهشدت بر موضوعی به نام سرمایه اجتماعی و اعتماد اثر میگذارد. متأسفانه در ارزیابیهای گذشته این گزاره دیده شده که مردم، حاکمیت را خیرخواه خودشان نمیدانند. موضوع دیگر این است که حاکمیت چقدر در برخورد با مردم و کسب نظرات آنها، گشادهرو برخورد میکند و چقدر برای پذیرش انتقاد آمادگی دارد. گشودگی یکی از مؤلفههای مهم در سرمایه اجتماعی است. نهایتاً نظام حکمرانی برای تقویت قدرت نرم که همان سرمایه اجتماعی و اعتماد است، نیازمند توجه به این مؤلفههاست و آسیبشناسی و توجه به راهبردهای مؤثر در آن است.
انسجام اجتماعی، حول امر قدسی شکل گرفته
قائمینیک در مورد اینکه چه مولفهای توانسته جمهوری اسلامی را از دل بحرانهای سخت عبور دهد، گفت: «یکی از ویژگیهای اصلی که به نیروی انسجامبخش اجتماعی برمیگردد این است که چه میشود که در کشورهایی نیروی انسجامبخش اجتماعی شکل میگیرد و افراد حول یک نیرو منسجم میشوند. نظریات جامعهشناسی و اجتماعی را که مرور میکنیم، دیده میشود حتی در جهان معاصر غربی در تحولات انقلاب فرانسه، نیرویی که باعث انسجام اجتماعی میشود، نیرویی است که به انسانها امکان خروج از وضعیت فعلی خودشان و یافتن خیر جمعی در امری ورای خودشان را میدهد. این امر بهعنوان دین یا در برخی تعابیر بهعنوان ایدئولوژی، شناخته میشود. جایی که انسانها امری را تصور میکنند که حاضرند بهخاطر آن خیر جمعی، از لذتها، خوشیها یا فایدهها و منفعتهای شخصیشان بگذرند. اینجا یک امر جمعی، شکل میگیرد.»
وی افزود: «آثار دورکیم و وبر و آدام اسمیت در نظم بازار، اینطور تبیین میکند که انسان چنین ویژگی دارد که وقتی امری، ورای وجود خودش برایش اهمیت پیدا میکند، حاضر است از برخی منفعتهای شخصی بگذرد و در قبال امر جمعی سر تعظیم فرود بیاورد و تن به انسجام اجتماعی بدهد. به همین خاطر برخلاف تصور رایج، اگرچه جامعه غرب سکولار است؛ اما سکولار به معنای ضددین بودن نیست؛ بلکه تعریف متفاوتی از تعریفی که ما در دین داریم ارائه میکنند و همین عامل باعث انسجام اجتماعی در جوامع شده. مادامی که بتواند چنین تصویری را خلق کند برای آنان هم چنین کارکردی خواهد داشت.»
به گفته این جامعهشناس، این تصویر در سنت ما قویتر است به این دلیل که تصویری که انسانها از امر قدسی دارند و تسلیم آن میشوند، واقعیت و تعینی دارد و صرفاً ساخته ذهن انسانها و تجسم در درونش نیست، بلکه واقعیتی وجود دارد که در دین و شریعت و تجلیات مذهبی خودش را نشان میدهد و به لحاظ تاریخی، این نیروی انسجامبخش اجتماعی همواره حتی به لحاظ مکانیابی جغرافیایی هم پیرامون تجلیات امر قدسی در جامعه ایرانی شکل گرفته است. این نیرو همچنان کار میکند و سؤال را باید اینطور پرسید که در دورههای مختلف ایران، تهدید شدن این امر و مورد تهاجم قرارگرفتنش، چرا جامعه ایران در مقابله با این تهدید توانسته ظهور و بروز عینی شدیدی از انسجام اجتماعی را به منصه ظهور برساند. به تعبیر دیگر، امر انسجامبخش اجتماعی وجود دارد؛ اما در مواقعی که مورد تهدید قرار میگیرد یک ظهور و بروز بیشتری پیدا میکند که معمولاً بهعنوان همین تجمعات مثل ۲۲ بهمن و ۹ دی مشاهده میشود.
هر زمان که جامعه دچار نقصان شناختی شده تشتت در آن اتفاق افتاده
قائمینیک در مورد اینکه چقدر میتوان بدنه مردمی را مؤلفه اصلی قدرت نرم جمهوری اسلامی دانست، گفت: «تصور من این است که در مواردی که انسجام اجتماعی ملت ایران چه در طول تاریخ و چه در دوره معاصر دچار خدشه شده است، به تعبیر رایج یک نقصان شناختی در آگاهی جمعی ایرانیان اتفاق افتاده و به تعبیر مارکس وبر جنگ خدایانی اتفاق افتاده و بخشهایی از جامعه، نیروی انسجامبخش اجتماعی را در امر دیگری پیدا کردند که غالب جامعه پیدا نمیکردند. به تعبیر دیگر، جایی که انسجام اجتماعی دچار خدشه شده، لحظهای است که بخشها و گروههایی از جامعه پیرامون امر دیگری دست به انسجام میزنند، برای مثال در سنت گذشته به طور مکرر تجربه کردهایم که ایده سلطنت و پادشاهان ایرانی، ذیل ایده ظلاللهی و سایه خدا ترسیم میشدند و همواره تفاوتی بین درک دینی مبتنی بر حکمت و تفقه و علما از امر قدسی بهعنوان عامل انسجام اجتماعی به وجود آمده و یک درکی از سلطنت بهعنوان نماینده خدا داریم. مواردی که پادشاه عادل بوده، به شریعت عمل کرده و حق مردم را داده و با روایت دینی اصیل همراه بوده، انسجام اجتماعی بیشتر بوده و در مواردی که پادشاه بهعنوان نماینده خدا از درک دینی فاصله گرفته جامعه دچار تشتت شده، به این معنا که دچار دوخدایی و چندخدایی شده است. این مسئله در حال حاضر هم وجود دارد و بخشهایی از جامعه پیرامون امر قدسی شکل میگیرد و انسجام اجتماعی پیدا میکند که با امر قدسی دیگری تضاد دارد و باعث انسجامبخش دیگری از جامعه میشود و تضادی در جامعه ایرانی پیدا میشود.»
برقراری عدالت، خود عاملی وحدتبخش در جامعه ایرانی است
قائمینیک در این مورد که چه اقداماتی میتوان برای تقویت انسجام اجتماعی انجام داد، توضیح داد: «مهمترین بحران جمهوری اسلامی، در مواجهه با جهان غرب، بحران الهیات است و اگر جمهوری اسلامی میخواهد به انسجام اجتماعی اصلی بازگردد، باید بتواند صورتبندی از امر قدسی بهعنوان عامل اصلی انسجامبخش اجتماعی داشته باشد که بتواند تنوعات و تکثرهای هویتی که در جامعه ایران وجود دارد را حول امر منسجم و متحد وحدت ببخشد. این وحدتبخشی به معنای حذف تکثرات نیست، بلکه به معنای پیدا کردن نقاط مشترک این هویتهای متکثر است که در جای خودش کارکرد دارد، در جای خود باعث بالندگی کشور میشود و اگر بتواند این نیروهای متکثر را در یک نظم وحدتبخشی متحد کند و به تعبیر وبر جنگ خدایان را از بین ببرد و ذیل یک خدای منسجم به آنها اتحاد ببخشد، مردم انسجام اجتماعی پیدا میکنند. این تحول در طول تاریخ، سابقه دارد، جایی که نیروی وحدتبخش بتواند عدالت را به معنای آنکه هر چیزی در جای خودش قرار بگیرد را برقرار کند، نیروی مردمی پشت نیروی حاکم قرار میگیرد و انسجام اجتماعی باز میگردد.»
/ انتهای پیام /