گروه دین و اندیشه «سدید»؛ آنچه که این روزها در صدر توجهات رسانهای و افکار عمومی جامعه ایران قرار دارد، مسئله سرنوشت جنگ نظامی ایران و آمریکاست. ذهنها در حالی بهشدت مشغول این پرسش است که آیا صلح محقق میشود یا جنگ که رخدادهای مهمی در حاشیه این خبر بزرگ، دور از ذهن و پنهان میماند. یکی از این رخدادهای بزرگ که چندی پیش خبر آن در میان دهها و صدها خبر انتشار یافت و چندان موردتوجه قرار نگرفت، مسئله اعلان آمادگی بیش از پنج هزار شهروند عراقی در یکی از استانهای این کشور برای حمایت نظامی از ایران در صورت جنگ بود. در همین روزها بود که بخشی از جریان مقاومت در عراق، فرمهای استشهادی در دفاع از جمهوری اسلامی پرکرده و نظیر این رخدادها در لبنان و یمن نیز پیشتر تکرار شده است. در نقطه مقابل اما شاهدیم که برخی فارسیزبانان سابقاً ایرانی نیز در کمال خوشخیالی، تصور میکنند میشود با دقتی ذرهبینی، میان جمهوری اسلامی و ایران تفکیک کرده و آمریکا را مدام دعوت به حمله به ایران میکنند. این فارسیزبانان تصور میکنند فردای آزادی را در پس لولههای تفنگ سربازان آمریکایی میتوانند به دست بیاورند و شاید از نزد خویش گمان میبرند که از آمریکا در حال استفاده ابزاری هستند. آنچه که در این مجال تلاش داریم تا مورد مداقه نظری قرار دهیم، همین مسئله است؛ چگونه افرادی با زبان، فرهنگ، ملیت و حتی قومیت متفاوت، با یکدیگر احساس هم سرنوشتی کرده و درعینحال، چگونه افرادی میتوانند بیگانه را برای حمله به وطن خود تشویق کنند؟
بازسازی هویت جمعی در پرتو ایده مقاومت
مسئله هم سرنوشتی بهنوعی بازتابی از مسئله جامعهشناسی هویت جمعی است. از اساس، هویت جمعی است که مرز میانه بیگانه و خودی را تعیین کرده، فرد را در گستره جمعی بزرگتری قرار داده و درعینحال، میان جمعی که وی در آن حاضر است با دیگر اجتماعات تمایز قائل میشود. هویت برای قوام و دوام خود، ناچار از تمسک به عناصری است که فرد نسبت به آنها احساس تعلق میکند. زبان، تاریخ، تجربه زیسته، جغرافیا، فرهنگ و آدابورسوم مشترک، همگی از جمله مؤلفههایی هستند که طرح هویت جمعی میتواند بر قامت آنان تکیه زده و قوام یک گروه انسانی را تضمین کند. بااینحال، قوام هویت جمعی به مؤلفههایی است که به آنها تمسک کرده است. هرچه مؤلفهها گره بیشتری با عمق وجود فرد داشته باشند، هویت جمعی نیز از قوام و دوام بیشتری برخوردار خواهد بود. بر همین مبناست که اساساً دین و مذهب به واسطه ارتباط با لایه معانی عمیق و باطنی وجود انسان، میتواند قوامیافتهترین هویت جمعی را برساخت کند.
با ظهور غرب جدید و قدرتنمایی آن بود که نخستینبار برخی از روشنفکران دینی نظیر «سید جمالالدین اسدآبادی» دریافتند که جهان اسلام با وجود تشتت هویتی که بدان دچار شده است، بختی برای رویارویی تمدنی در مقابله با غرب را نخواهد داشت.
اگر از عالم تعاریف و مباحث انتزاعی بیرون بیاییم و به تاریخ و جغرافیا نظر بیفکنیم، مذهب در منطقه غرب آسیا همواره عامل اتحادها و افتراقها بوده است. با ظهور غرب جدید و قدرتنمایی آن بود که نخستینبار برخی از روشنفکران دینی نظیر «سید جمالالدین اسدآبادی» دریافتند که جهان اسلام با وجود تشتت هویتی که بدان دچار شده است، بختی برای رویارویی تمدنی در مقابله با غرب را نخواهد داشت. از همین رو، ایده اتحاد جهان اسلام را به جد در میان بزرگان و اهل سیاست طرح کردند. سید جمال در طرح خود تلاش کرد تا اتحادیهای از کشورهای بزرگ اسلامی نظیر عثمانی، ایران و... ایجاد کرده تا بتوان به واسطه آن در برابر غرب، جبههای واحد را تشکیل داد. سید جمال هرچند ایده خود را نه در سطح جامعه، بلکه در سطح سیاست دنبال میکرد، اما آسیبشناسی دقیق و درستی را از مسئله به میان کشید. نهایتاً ایده سید جمال به علت موانع ساختاری و تاریخی بلندمدت و عدم عمقبخشی آن به سطح دینی و اجتماعی با شکست روبرو شد و جهان اسلام - خصوصاً پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی عثمانی - قدرت خود را کاملاً از دست داد.
با فروپاشی عثمانی، جهان اسلامی در عرصه سیاست کاملاً شکست خورده و ورشکست شد. ترکیه سکولار که بر خرابههای عثمانی بنا شده بود، توسط «آتاتورک» از جهان اسلام دور شده و تلاش کرد تا هویت خود را به هویت متجدد نزدیک سازد. مصر و ایران نیز به مرحله دولتهای مستعمره و نیابتی فروکاسته شدند و وزن سیاسی خود را بهصورت کامل از دست دادند. بااینحال، عثمانی از قلمرو بسیار وسیعی برخوردار بود که از بقایای آن کشورهایی نظیر سوریه، عراق، لبنان، اردن، فلسطین و عربستان متولد شدند.
ناسیونالیسمهای قومی - ملی و تشدید تشتت
چالش اصلی در مواجهه با این کشورها، مسئله دیگریسازی بود. پرسش جدی آن بود که چرا بهعنوانمثال مردم سوریه با مردم عراق یا مردم اردن که از زبان، دین، فرهنگ و... مشترک برخوردار بودند و تا چندی پیش نیز در ذیل یک حاکمیت سیاسی تعریف میشدند، اکنون بهعنوان دیگری هم تلقی میشوند؟ پاسخ اصلی فاتحان جنگ جهانی به این مسئله، رواج ایده ناسیونالیسم بود. ناسیونالیسم بهمثابه ایدئولوژی مدرن، هویتی سکولار مبتنی بر جغرافیا/دولت را در پیش پای جوامع قرار میداد. بااینحال، برآیند این وضع جدید، تشدید تشتت روزافزون در منطقه غرب آسیا بود. ناسیونالیسم مدرن در ایران با ادبیات باستانگرایانه ظهور میکرد و تلاش داشت تا دیگری ایرانی را اعراب معرفی کند. درعینحال ناسیونالیسم عربی نیز روزبهروز مرزها را در میان امت اسلامی پررنگتر کرده و منطقه را به سمت واگرایی بیشتر سوق میداد.
انقلاب / مقاومت بهمثابه هویتی همگرا
برای تکمیل طرح بحث پیشین، واردساختن دو مقوله مهم ضروری خواهد بود. مقوله نخست، وجود رژیم صهیونیستی و سپس عدم کفایت تشتت موجود و تلاش برای تجزیه بیشتر منطقه است. اگر بخواهیم ادامه بحث را از مقوله آخر پی بگیریم، در ادبیات مسئولین غربی این موضوع بهصراحت مطرح میشود که نظم امنیتی - سیاسی مبتنی بر پیمان «سایکس پیکو» که پس از فروپاشی عثمانی منطقه غرب آسیا را به ساخت فعلی خود رساند، کفایت تأمین منافع غرب را ندارد؛ لذا آنان به تجزیه کشورهایی نظیر عراق، ایران و حتی ترکیه در بلندمدت چشم دوختهاند. از طرف دیگر، یکی از مهمترین ابزارهای آنان برای این منظور، تمسک به ناسیونالیسم قومی و تلاش برای تبدیل نمودن کرد/ترک به یک ملت است. هدف این ایده چیزی جز تجزیه کشورهای منطقه نیست. ابزار جدی این موضوع برای غرب، رژیم صهیونیستی است. رژیم صهیونیستی از ابتدای تأسیس خود به طور آگاهانه با اقلیم خودمختار کردی ارتباط گرفته و امروزه نیز روابط گرمی را با جمهوری آذربایجان بهمنظور تکمیل پروژه تجزیهطلبی ایران برقرار ساخته است. بااینحال، بهموازات این پروژه، طرح و ایده دیگری نیز از سوی انقلاب اسلامی مطرح شده و دنبال گردیده است.
مسئله داعش و ترس از اپیدمی شدن آن در سطح جهان اسلام، فرصتی را در پیش پای هویت مقاومت قرار داد تا برای نخستینبار بتواند در یک پروژه فراملیتی حضور به هم رساند. راهبرد و بینش سردار شهید سلیمانی در زمینه بهرسمیتشناختن ملیتها در قالب یک پروژه کلانتر، در ایجاد این هم سرنوشتی نقش جدی داشت.
انقلاب اسلامی که بر پایه باورمندی به ایده اتحاد مسلمین سید جمال و مرحوم آیتالله بروجردی شکل گرفت، تلاش داشت تا در وهله نخست از تشتت تاریخی - ساختاری موجود در منطقه یعنی دوگانه شیعی - سنی عبور کند. امام خمینی (ره) با طرح ایده اسلام آمریکایی/اسلام ناب، تلاش داشتند تا برساخت هویتی جدیدی را ایجاد نمایند. هرچند این پروژه برای تحقق کامل خود با موانع چندصدساله تاریخی روبرو بود، اما با برجسته ساختن مسئله فلسطین و قراردادن آن در کانون توجه، توانست این شکاف را حداقل به نحو نسبی جمع کرده و ترمیم کند. بااینحال، هویت مقاومت برای رسیدن به لحظه هم سرنوشتی راه بیشتری را در پیش پای خود داشت. مسئله هویتهای ناسیونالیستی و مرزهای سیاسی، امری بود که نمیشد آن را نادیده گرفت. بااینحال، مسئله داعش و ترس از اپیدمی شدن آن در سطح جهان اسلام، فرصتی را در پیش پای هویت مقاومت قرار داد تا برای نخستینبار بتواند در یک پروژه فراملیتی حضور به هم رساند. راهبرد و بینش سردار شهید سلیمانی در زمینه بهرسمیتشناختن ملیتها در قالب یک پروژه کلانتر، در ایجاد این هم سرنوشتی نقش جدی داشت. آنچه که از سیره ایشان نقل میشود حاکی از احترام عمیق نسبت به هویتهای ملی، مناسبات درونی کشورها و لحاظ منافع آنها است.
هویت مقاومت و جدال خیر و شر
هویت مقاومت به واسطه گشودن افقی تازه بر روی افراد، این ظرفیت را در اختیار جوامع قرار میدهد که با وجود حفظ هویتهای ملی و دینی خود، بتوانند در قالب یک پروژه بزرگتر انسانی حضور به هم رسانده و به نقطه هم سرنوشتی برسند. اگر به نقطه آغازین این سطور بازگردیم، اعلام آمادگی جمع زیادی از مردم عراق، یمن، لبنان و حرکت «حماس» برای دفاع از ایران در برابر حمله غرب را میتوان بر همین اساس صورتبندی کرد. مقاومت توانسته است با ایجاد هویت جمعی جدید، نقطه مشترکی را در سرنوشت ملتها ایجاد کند؛ بهگونهای که هرچه غرب در نقطه تشتت و اختلاف در منطقه غرب آسیا ایستاده، مقاومت توانسته در نقطه اتحاد و همدلی قرار بگیرد. افق گشوده شده توسط مقاومت را میتوان افق خیر و شر دانست.
مطلبی که گاهوبیگاه در میان کنشگران رسانهای در خود غرب مطرح میشود و لازم است موردتوجه قرار گیرد، آن است که «اپستین» را میتوان بهمثابه نمادی از وضعیت ساختار سیاسی در غرب دانست. عمق این جنایت و گستردگی آن در میان بسیاری از سیاستمداران غربی، میتواند هویت مقاومت را بهعنوان هویت خیر در برابر دیگری خود یعنی هویت شر بازتعریف کند و از طریق این افق معنایی میتوان مقاومت را از سطح منطقه نیز فراتر برد و به یک هم سرنوشتی بزرگ در سطح جهانی اندیشید.
/انتهای پیام/