گروه دین و اندیشه «سدید»؛ یکی از اهداف دشمن برای به شهادت رساندن رهبر شهید انقلاب، ایجاد شوک سیاسی - اجتماعی و فروپاشی نظام بود. با این حال، اکنون بیش از سه هفته از آغاز این جنگ نابرابر گذشته و با وجود شهادت رهبری نظام و برخی از فرماندهان و مسئولان ارشد کشور، شاهدیم که هم جامعه ایرانی از انسجام بیشتری برخوردار شده و هم نظام سیاسی، کارکردهای خود را به درستی ایفا میکند. این استمرار را چگونه میتوان مورد تحلیل قرار داد؟ وجه ارتباط مردم با نهاد ولایت فقیه چیست که علیرغم شهادت و فقدان حضرت آیتالله خامنهای (ره)، اما مردم وفاداری خود به این نهاد را حفظ کرده و این وفاداری به رهبر سوم انقلاب - حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای - منتقل شده است؟ ما در ضمن گفتوگو با حجتالاسلام دکتر سید سجاد ایزدهی - استاد حوزه و دانشگاه و پژوهشگر حکومت اسلامی - تلاش داریم تا ابعاد مختلف این موضوع را به بحث بگذاریم.
تکیه بر معانی فطری رمز استمرار نظام است
پرسش نخست آن است که به نظر شما، چه عناصر فرهنگی، تاریخی و اعتقادی، مردم را با نهاد ولایت فقیه و این جایگاه پیوند زده و متصل گردانده است؟
ایزدهی: باوجودآنکه طرح اصلی دشمن، آن بود که با شهادت رهبری انقلاب، نظام اجتماعی از بین رفته تا آنها بتوانند نظام را به تعبیر خودشان ساقط کنند، اما نکته مهم آن است که فارغ از بحث رهبری، مانایی و پایایی یک نظام ناظر به سه مؤلفه است. بهعبارتدیگر، امری که نظام را نگه میدارد و آن را برقرار میسازد، سه نکته است. نکته اول، مضمون یک نظام بوده که آن محتوی و محوری است که نظام بر اساس آن شکل گرفته است. نکته دوم، بحث ساختار است. مراد من ساختاری است که این نظام بر اساس آن برقرار شده و این ساختار، طبعاً متناسب با همان مضمون و محتوی شکل گرفته و لذا این ساختار باید آن محتوی پشتیبانی کند. نکته سوم نیز بحث کارگزار در این تراز است که میتواند این سیستم و نظام را حفظ کرده و پیش ببرد.
در ساختار انتخابات با اینکه این ساختار از غرب گرفته شده است، اما عملاً این ساختارها بومی خود انقلاب اسلامی است. در این ساختار هرکسی نمیتواند نامزد شود؛ لذا نظارت بیرونی، شورای نگهبان و... وجود دارد. حتی مضمون جاری در مشارکت مردم، صرفاً منفعتمحور نیست، بلکه مردم به واسطه تکلیف، کارآمدی ملی و... در انتخابات شرکت میکنند.
مسئله عمده در بحثِ مانایی و پایایی نظام، مضمون آن است. بهعبارتدیگر، انقلاب اسلامی یک مضمون و محتوایی دارد که خواهی یا نخواهی آن را تثبیت کرده، حفظ میکند و به پیش میبرد. علت این موضوع نیز آن است که منطق انقلاب اسلامی، یک منطق فطری، وجدانی، انسانی و در عین حال اسلامی - شیعی است. منطق انقلاب اسلامی در مقابل منطقهایی نظیر اهل سنت، دموکراسی غربی یا موارد دیگر، مقتضی بقای بیشتری را دارد. وقتی بحث سلطنت پیش میآید، هنگامی که سلطان از بین میرود، طبیعتاً تضمینی برای بقای زیرمجموعه وجود ندارد؛ چراکه دیگر تضمینی برای پایبندی نیست. تضمین پایبندی در این نظم، زور، فشار و امثال آن است. اما در نظم موجود - نظم ولایتی - نوعی التزام قلبی، باطنی، علاقه و دلبستگی وجود دارد؛ لذا طبیعتاً این نظم خود را حفظ میکند.
در خصوص مضمون یک نظام که رکن اصلی برای بقا را همین امر شکل میدهد، باید گفت که مضمون انقلاب اسلامی، کرامت انسان، استقلال، ظلمستیزی، حقمحوری، زیر بار ذلت نرفتن، مردمبنیادی، خدامحوری، عدالت و مسائلی از این قبیل است. طبیعتاً این مضمون، معنایی نیست که از بین رفتنی باشد. این مضمونی نیست که مردم راضی به فقدان آن باشند. رقبای این مضمون که انقلاب اسلامی در نقطه مقابل آنها شکل گرفت، از چنین کیفیتی برخوردار نیستند. بهعنوانمثال، در نظامهای مادی سوسیالیستی یا کاپیتالیستی، ادعای بقا وجود ندارد؛ چراکه خلاف طبع انسانی و فطرت است. بر همین اساس، اگر قدرت پشتیبان آنها دچار سستی شود، نظام از دست میرود. در قدرتهای کاپیتالیستی، مسئله اصلی، اصالت سرمایه، رفاه و مسائلی از این قبیل است. این نظام به دلیل مشکلات خود عملاً در مسیر افول قرار گرفته است. در نظامهای غربی، عمدتاً شعارهایی داده میشد که مانایی نظام را تضمین کند: شعارهایی مثل حقوق بشر، کرامت انسانی، حقوق زن، مساوات و... این شعارها در ماجراهای دو دهه اخیر، خصوصاً در جریان غزه رنگ باخت. غزه به ما نشان داد که حقوق بشر از اساس وجود ندارد. ظهور ترامپ حتی نشان داد که دموکراسی نیز دیگر وجود ندارد. اگر بنا بود دموکراسی باشد، باید حرف اکثریت را قبول میکردند، اما امروزه اقلیتی متأثر از جریانهای صهیونیستی بر اعمال نظرات خود استبداد میورزند. در این سیستم، شعارها از بین رفته است. طبیعتاً در این نظم، مردم و ساختار نمیتوانند این محتوی را همراهی کنند. این محتوایی نیست که انسان بخواهد برای آن جان خود را فدا کند. شاید زمانی توهم بر این بود که این آزادی، اصل ایده بشر و آینده اوست؛ اما هرچه پیش آمدیم، روشن شد که مسئله حمایت از سرمایهداری، تراستها، شرکتهای بینالمللی و... در میان است؛ لذا آن مضمون، قابلیت بقای خود را از دست داده است. در نظامهای کمونیستی نیز این رویه سالها پیش طی شد. یعنی آن مضمون که بحث مساوات بود نیز امکان بقا نداشت و نظم کمونیستی امکان بقای خود در جهان را از دست داده و امروزه کسی برای آن جان فدا نمیکند.
در نقطه مقابل، انقلاب اسلامی است که مسئله آن بحث فقر و غنا، ظالم و مظلوم، دنیا و معنا، آسایش و آرامش، حق و باطل، کرامت انسانی و مسائلی از این قبیل است. این مضمون فارغ از آنکه شما رهبر یک جامعه باشد یا نباشد، رهبر یک جامعه شهید بشود یا نشود، این سیستم احیا شده و باقی میماند. بلکه با شهادت یک رهبر، این منطق حقانیت خود را بیشتر نشان میدهد؛ لذا منطق امام حسین (ع) بعد از شهادت ایشان بسط پیدا میکند. بعد از شهادت ایشان است که عمده قیامها شکل گرفته و منطق موجود که منطق ناحق بنیامیه هست، به چالش کشیده میشود. انقلاب اسلامی بر اساس همین مضمون در طی ۴۷ سال گذشته، بقای خود را تضمین کرده و همچنان هم تضمین خواهد کرد؛ چراکه مضمون درست و به حقی بوده و توده مردم مستضعف با آن اظهار همبستگی کرده و تصور میکنند این مضمون، متعلق به خودشان است.
ساختار مردمی، وجه استمرار نظام اسلامی
نکته دوم آنکه طبعاً یک مضمون باید بتواند از آن رویکرد اولیه انقلابی، خود را به ساختار تبدیل کند. ساختاری که بتواند این مضمون را راهبری کند. مضمون بنیادین انقلاب اسلامی، معنویت، عدالت، کرامت، پیشرفت و... است. ساختار نیز باید بهگونهای تنظیم شود به بتواند به این معنا وفادار باشد؛ لذا ساختار جمهوری اسلامی در طول سالهای گذشته، عملاً بر پایه نهادهای مردمی و عادلانه، مبتنی بر اصل شایستهسالاری، ارزشگرایی، حقمداری و... بنا نهاده شد؛ لذا اگر نظامی نیز شکل گرفت، اولاً و بالذات بر شایستگی تأکید میکند. در یک نظام اولاً و بالذات، باید رأس آن شایسته باشد.
جسارتاً این معنایی که در خصوص ساختارهای جعلی نظام نظیر همین نهاد ولایت فقیه، بسیج و... تصویر روشنی دارد، اما در ساختارهای عاریتی که یا از غرب گرفته شده یا آنکه از دوران پیش منتقل شده نیز همین وضعیت پابرجاست؟
ایزدهی: انقلاب تلاش کرده تا این ساختارها را بازتعریف کند. مثلاً در ساختار انتخابات با اینکه این ساختار از غرب گرفته شده است، اما عملاً این ساختارها بومی خود انقلاب اسلامی است. در این ساختار هرکسی نمیتواند نامزد شود؛ لذا نظارت بیرونی، شورای نگهبان و... وجود دارد. حتی مضمون جاری در مشارکت مردم، صرفاً منفعتمحور نیست، بلکه مردم به واسطه تکلیف، کارآمدی ملی و... در انتخابات شرکت میکنند. مردم در نظم انقلاب اسلامی صرفاً به رأیدادن اکتفا نمیکنند، بلکه مشارکت جدی برای تضمین بقای آن هم دارند. در همین ایام جنگ رمضان، باوجود حمله دشمن، شهادت رهبری و دیگر مسئولان، به تعبیر رهبر شهید انقلاب، «مردم نظام را راهبری کردند.» این خود مردم هستند که اجازه انحراف از مسیر را نمیدهند. این نهادها بهگونهای مستند به مردم و ارزشها شده که معانی جاری در خود آنان تغییر کرده است. بهعنوانمثال، مسئله تفکیک قوا در غرب برای پرهیز از شکلگیری استبداد است. اما در اینجا فرض بر آن است که حاکم و کارگزار ارشد، عادل، مردمگرا و فرهیخته است. او داعی برای استبداد ندارد، اما استقلال قوا در نظام میآید تا کارآمدی آن را تضمین کند. سه قوه به هم کمک میکنند تا ارزشها محقق شود. یا در مثال دیگر، احزاب غربی عمدتاً منطقشان تصاحب قدرت است. مسئله آنان جنگ برای قدرت است. مسئله آنان عصبیت و تعصبات است. اما در اینجا حتی اگر حزب باشد، تحزب به معنای عصبیت به یک منطق حزبی وجود ندارد؛ لذا ساختارهای سیاسی ما عملاً در طول سالهای گذشته تلاش شده تا متناسب با ارزشهای ما بومی شده و مدل بومی، نسبی و متناسب با آن ارزشها شکل بگیرد. تصادفی نیست که اگر باوجود جنگ، ساختارها حفظ شد، بلکه مضمون، محتوی، ساختار و در نهایتاً کارگزاری نیز پیوند با جامعه برقرار کرده و مردم به آن دل بستهاند. طبعاً این سه در کنار هم (معنا، ساختار، کارگزار) بقا را تضمین میکنند.
در این ۴۷ سال گذشته، هرچه پیش آمدیم، حقانیت جمهوری اسلامی ثابت شد. امروز اگر نظم گذشته در حال ازبینرفتن است، ایده آن حداقل تَرَک جدی خورده و حتی اگر فناوریهای آن باقی مانده باشد، مردم لحاظ میکنند که چه کسی با این ایده مخالفت داشته و امروز متوجه میشوند که مسیر انقلاب درست بوده است.
در خصوص ساختار، توجه به این نکته ضروری است که ساختار ولایت، بهگونهای است که رهبری در آن از مردم جدا نیست. رهبری باید ارزشمندترین و شایستهترین افراد باشد. رهبری در این ساختار نباید دلبستگی به دنیا داشته باشد. شما در نظم دموکراسی این مضمون را ندارید. قرارداد اجتماعی ممکن است از بین برود. تعهد و التزام مردم به استمرار نظم است که آن را حفظ میکند. در نظم ولایت این مسئله وجود دارد؛ چراکه مردم آن را از خودشان میدانند. اگر مردم این نظم را از خودشان ندانند و اگر دشمن این ساختار را از بین ببرد، دیگر امکان احیای آن وجود ندارد.
نکته مهم در خصوص کارگزار آن است که در نظامهای موجود، در نسبت میان ساختار و کارگزار میگویند که هر دوی آنها مهم هستند. اما تجربه ۴۷ سال گذشته نشان میدهد که کارگزاران نظام بر اساس آن مضمون، ساختاری را تعبیه و نهادینه کردند. مردم هم این ساختارها را کمکم هضم کردند. از حیث اجتماعی وقتی یک ساختار مردمی میشود، خود مردم عامل میشوند. بهعنوانمثال، در کشور ما تنها به بهزیستی اکتفا نشد، بلکه یک ساختار مردمی نظیر کمیته امداد نیز ایجاد گشت. در همین ایام عید یا ایام بازگشایی مدارس، شاهد کمکهای مردم هستیم. بسیج و مجموعههای دیگر به همین شکل عمل میکنند؛ یعنی مردم ساختارها را از خودشان میدانند. ما در سالهای گذشته باوجود تحریمهای متعدد، توانستیم از حیث صنعتی، تکنولوژی، بهداشتی، نانو، هوافضا، ماهواره و موارد متعدد دیگر، پیش برویم. اینها امور تصادفی نیست. بلکه آن مضمون، ساختار و کارگزار بهگونهای است که مردم به هر سه آنها میتوانند تکیه کرده و آنان را از خودشان بدانند؛ لذا برای تحقق اهداف آن تلاش میکنند. در راستای نظم ولایت، اگر ارتش و سپاه تلاش میکنند که به تعبیر شهید «تهرانی مقدم» دست رهبری را برای مبارزه با دشمن پر میکنند، اینها ایثارهایی مبتنی بر باور به یک منطق است.
نکته مهم آن است که اینها جمهوری اسلامی نیست، بلکه انقلاب اسلامی است که تراز جهانی داشته و به ما نشان میدهد با این منطق، میتوان ساختار جمهوری اسلامی را حفظ کرد. این تصادفی نیست که نظام ما توانسته باوجود همه تحریمها، امروز مقابل آمریکا بایستد و آنها را زمینگیر کند. ساختار قدرت ما امروزه برای جهان قابلهضم نیست، اما یک ایده جذاب و الهامبخش است.
اقتدار رهبری نهادینه شده است
شما صورتبندی دقیقی از مطلب داشتید و وجه پایایی و مانایی نظام ما را در قالب سه مؤلفه مضمون، ساختار و کارگزار توضیح دادید. من اشکالی به ذهنم میرسد که البته پاسخ آن به طور ضمنی در میان توضیحات شما بود، اما اکنون طرح میکنم تا با جزئیات بیشتری به آن بپردازید. این سخن شما درست است که اتکای به باورهای مبتنی بر فطرت، باعث شده تا اساساً خود شیعه در طول تاریخ امتداد پیدا کند. اما این موضوع برای ما روشن است که معمولاً با آمدوشد افراد، دچار قبض و بسطهای جدی میشویم. ازآنجاکه باورهای ما متناسب با فطرت است، از بین نمیرویم؛ اما ممکن است مهجور شویم و به حاشیه برویم تا دوباره در یک فرصتی بتوانیم سر برآورده و خود را بسط دهیم. بهعنوانمثال، امروزه مرجعیت در عراق یک اقتدار نهادی را ندارد. اگر آیتالله «سیستانی» فوت کنند، اقتدار ایشان به طور طبیعی به نفر بعدی منتقل نمیشود. این برخلاف سیستمهای غربی است که آمدوشد افراد، تأثیر چندانی بر اقتدار نهادها ندارد. «وبر» این مسئله را در قالب اقتدار قانونی یا کاریزماتیک توضیح میدهد و به این سمت سوق پیدا میکند که در سیستمهای پیشامدرن (عمدتاً شرقی) اقتدار کاریزماتیک بوده و قابلانتقال نیست. به نظر شما این مسئله در خصوص نظام ما تا چه میزان دچار شکست شده و قابلتطبیق نیست؟
ایزدهی: در پاسخ به این نکته باید بگویم کاری که رهبران نظام ما در طول ۴۷ سال گذشته انجام دادند، چیزی بود که ریشه آن در سال ۵۷ بنیان نهاده شد. در سالهای پیش از انقلاب تا خود انقلاب، امام خمینی (ره) میگفتند که دشمن ما آمریکا و اسرائیل است. اتفاقاً رژیم شاه میگفت که شما با آمریکا و اسرائیل چه کار دارید؟ منطق اول امام خمینی (ره) مبنی بر دشمنی با غرب، درست بود و ساختار انقلاب اسلامی را به ساختار مبارزه با استبداد و استکبار تبدیل کرد. امام خمینی (ره) با اینکه فقیه شیعه است، نمیگفت که من با «دارالکفر» یا «دارالشرک» میخواهم بجنگم. امام خمینی (ره) بنای جنگ با استکبار و منطق استکبار جهانی را گذاشت. دال مرکزی حرکت ایشان مبارزه با سلطه و مبارزه با ظلم بود؛ لذا اولاً و بالذات سراغ شوروی نمیرود. دال مرکزی حرکت امام خمینی (ره) الحاد و کفر نیست. مسئله آن است که اگر مردم آگاه بشوند، اگر سلطه و زور برداشته شود و مردم، آگاهی داشته باشند، به نحو طبیعی به سراغ حق میروند.
در طول سالهای گذشته، عملاً منطق انقلاب اسلامی مواجهه با نظم سلطه است. انقلاب اسلامی با کشورهای جنوب یا تحت سلطه همراه میشود. در این میان، دین و آیین آن کشور فرقی نمیکند. منطق انقلاب اسلامی، بسیج کشورهای تحت سلطه علیه سلطهگر است. این منطق، امری جهانی بوده و متعلق به جمهوری اسلامی نیست؛ لذا انقلاب اسلامی از کشورهای آزادیطلب جهان، حمایت میکند. این منطق از روز نخست شروع شد و امروز مردم متوجه شدهاند که چرا انقلاب اسلامی با اسرائیل و آمریکا مشکل داشت.
در این ۴۷ سال گذشته، هرچه پیش آمدیم، حقانیت جمهوری اسلامی ثابت شد. امروز اگر نظم گذشته در حال ازبینرفتن است، ایده آن حداقل تَرَک جدی خورده و حتی اگر فناوریهای آن باقی مانده باشد، مردم لحاظ میکنند که چه کسی با این ایده مخالفت داشته و امروز متوجه میشوند که مسیر انقلاب درست بوده است؛ بنابراین، منطق فطرت و عقلانیت، جهانی است و مردم به پای آن میایستند. امروز ما علیه کسانی مقاومت میکنیم که نماد سلطه هستند. مردم امروز میگویند ما با هر که سازش کنیم، با آمریکا و اسرائیل کنار نمیآییم. اگر مضمون اولیه انقلاب، مقابله با الحاد بود و با شوروی درگیر میشدیم، امروزه دچار چالش بودیم. بنابراین دال مرکزی انقلاب اولاً خوب انتخاب شده و آن هم منطق استضعاف و استکبار و حق و باطل بود. امروزه مسئله و قطببندی جهان متفاوت شده است. مسئله اصلی، ازبینبردن استضعاف و استکبار است تا مردم آگاه شوند. در صورت آگاهی، طبیعتاً مردم به اسلام حقیقی روی میآورند.
حضور، تابع انگیزه و آگاهی است. طبعاً هر کسی که حضور و آگاهی و دغدغه برایش حاصل شود، در اجتماعات شرکت میکند. اینگونه نیست که همه مردم بخواهند در این مراسمها شرکت کنند. در طول همین ۴۷ سال انقلاب اسلامی، ما شاهدیم که هر وقت نظام با چالشی مواجه شد، عملاً حضور مردم هم پررنگتر شد. هر وقت مردم احساس کردند که امنیت ما به خطر میافتد، حضور مردم حداکثری میشود. این درک و آگاهی نسبت به وضعیت موجود است که مردم را به صحنه میآورد.
نکته دیگر آن است که مرحوم امام خمینی (ره) در ابتدای انقلاب اسلامی فرمودند که «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر». ایشان از حکومت اسلامی، سراغ جمهوری اسلامی رفتند. در اینجا بحث مردمبنیادی و مردمسالار کردن حکومت دینی مطرح است که بعدها توسط رهبر معظم انقلاب بازتعریف شده و بسط پیدا کرد. این رویکرد عملاً در حوزههای مختلفی اشراب شد. فارغ از آنکه به لحاظ تئوریک چه اتفاقی افتاد، مردم در طول ۴۷ سال گذشته احساس کردند حکومت متعلق به خودشان است. در نظم سلطنتی، آنها برای مردم تعیین تکلیف میکردند، اما امروزه ماجرا برعکس شده و جمهوری اسلامی از مردم خواهش میکند که امور را تعیین تکلیف کنند. مردم در طول ۴۷ سال گذشته به این باور رسیدهاند که نظام از مردم مشارکت میخواهد. اینکه در طول جنگ رمضان، مردم روزها و شبها پای کار آمدند، به دلیل آن است که مردم احساس میکنند این نظام برای خودشان است. پس علاوه بر انتخاب دال مرکزی، بحث مردمبنیادی نکته دومی بود که امتداد نظام را تضمین میکرد.
البته بحث فرهیختگی و کاریزماتیک بودن حاکم نیز مهم است. اگر در سالهای گذشته کسی نظیر مرحوم امام خمینی (ره) یا رهبر شهید ما نبود، برخی از این موفقیتها رقم نمیخورد. این مطلب نیز نکته درستی است. اما مهم آن است که کاریزماتیک بودن - فارغ از مسئله محتوی - ظرفیت محدودی دارد. امروزه این کاریزماتیک بودن و فرهیختگی به مردم منتقل شده و تبدیل به آگاهی شده است. همین امر است که به بقا کمک میکند.
عرض من آن است که اینها را ما باید در یک منظومه تحلیل کنیم. کاریزماتیک بودن هیتلر در جنگ جهانی دوم یک مدل است و کاریزماتیک بودن مبتنی بر انقلاب اسلامی نکته دیگری است. نمیشود اینها را با یکدیگر مقایسه کرد. ولایت، یک امر جدید و الگوی نوین است که باید بر روی آن بسیار کار کرد. البته این ایده جدید نیست، اما امروزه بیشتر خود را به ظهور کشانده و صحنه را درگیر خود کرده است. ۴۷ سال که مقاومت و خصوصاً جنگ رمضان نشان از یک ساختار، نظم و محتوای قوی و البته فرهیختگی کارگزاران و حاکمی است که همه اینها را میتواند به خوبی راهبری کند.
آگاهی فراگیر، حضور را فراگیر میکند
شما به حضور مردمی، به درستی اشاره کردید. در واقع خود مردم، معجزه انقلاب بودند و به تعبیر رهبر انقلاب «این بعثت مردم است که انقلاب را از مشکلات عبور میدهد.» اما پرسشی که وجود دارد، آن است که چطور میشود این حضور مردمی در صحنه را ارتقاء داد؟ بالاخره از حضور مردم در صحنه، انرژی حاصل میشود. چگونه میتوان این انرژی را به یک تصمیم معنادار سیاسی منتهی کرد؟ چطور میتوان این حضور مردمی را فراگیرتر کرد؟ بالاخره بخشهایی از جامعه، امروز با نظام اسلامی احساس فاصله میکند و روایت ما را نمیپذیرند. چگونه میتوان با این گروه تعامل کرد و آنان را نیز به این اجتماعات دعوت نمود؟
ایزدهی: مسئله مهم به نظر من آن است که حضور، تابع انگیزه و آگاهی است. طبعاً هر کسی که حضور و آگاهی و دغدغه برایش حاصل شود، در اجتماعات شرکت میکند. اینگونه نیست که همه مردم بخواهند در این مراسمها شرکت کنند. در طول همین ۴۷ سال انقلاب اسلامی، ما شاهدیم که هر وقت نظام با چالشی مواجه شد، عملاً حضور مردم هم پررنگتر شد. هر وقت مردم احساس کردند که امنیت ما به خطر میافتد، حضور مردم حداکثری میشود. این درک و آگاهی نسبت به وضعیت موجود است که مردم را به صحنه میآورد. البته ممکن است این درک برای عدهای حاصل نشود. برخی ممکن است احساس نکنند که اکنون در یک وضعیت چالشی هستیم. به باور من، مسئله انشقاق اجتماعی نیست و این خودآگاهی مهم است. الان چون خودآگاهی مردم بالاست، میتوانند نظام را راهبری کنند و موقع فتنه بیشتر در صحنه حاضر شوند. چرا مردم در ایامی که تهدید دشمن بیشتر میشود، حضورشان حداکثری میشود؟ عدهای هستند که روز قدس یا ۲۲ بهمن همیشه میآیند، اما چرا روز قدسهایی که تهدیدها و همچنین نیاز به حضور مردم بیشتر است، آنان مشارکت گستردهتری را ثبت میکنند؟ چرا مردم به این خودآگاهی میرسند که حضور حداکثریشان نیاز است؟ چون خودآگاهیشان به تعبیری تحریک شده و مردم به این نقطه میرسند که آن مسئله که اگر مقابله با استکبار، دشمن یا همراهی با نظام است و اگر بحث وجود اصل نظام است، پای کار میآیند. ممکن است بگویید پس چرا بعضیها نمیآیند؟ چون آن خودآگاهی حاصل نمیشود. الان تصور بر این است که خودآگاهی حداکثری شده است. مردم احساس میکنند وجودشان برای بقا و استقلال کشور تعیینکننده است. مسئله صرفاً انتقام گرفتن نیست که آن نیز وجود دارد، اما مسئله بر سر آن درک و آگاهی جمعی است که مردم، حکومت را از خودشان دانسته و برای آن تلاش میکنند.
/انتهای پیام/