۱۴۰۵/۰۱/۱۲
۲۲:۳۲
کد خبر : ۱۲۱۹۲
روایت خودآگاهی تاریخی ایرانیان در جنگ ۹ اسفند در گفت‌و‌گو با بیژن عبدالکریمی؛

هدف تجزیه ایران است

بیژن عبدالکریمی
در میان روایت‌هایی که جنگ را به جاه‌طلبی‌های هسته‌ای یا منطقه‌ای ایران نسبت می‌دهند، دیدگاهی وجود دارد که ریشه اصلی این تقابل را در جای دیگری می‌بیند: نگرانی قدرت‌های غربی از ایرانِ بزرگ و اثرگذاری که می‌تواند نقشه‌های ژئوپلیتیکی آنان در خاورمیانه را برهم بزند؛ نگرانی‌ که نهایتاً در پروژه تضعیف و تجزیه ایران خود را نشان می‌دهد.

به گزارش «سدید»؛ جنگ با که، برای چه و تا کجا؟ اینها سه پرسش اساسی هستند که این روز‌ها در میان افکار عمومی ایرانیان وجود دارد. جامعه پرسشگر بوده و می‌خواهد تا بداند که چرا این جنگ به ما تحمیل شد؟ تا کجا بایستی جنگید و هدف ما در این جنگ چیست؟ از تلفیق پاسخ به این سه گانه است که می‌توان به روایتی از دومین نبرد میان کشورمان ایران با آمریکا رسید. امروزه که ذهن‌های ما پیش و بیش از آنکه تحت بمباران هواپیما‌های دشمن قرار داشته باشد، تحت بمباران رسانه‌های بیگانه قرار دارد، لازم است تا نخبگان متعهد به وطن، روایت بومی و وطنی این جنگ را به دست دهند. از همین رو به گفت‌و‌گو پرداخته‌ایم با دکتر بیژن عبدالکریمی فیلسوف و کنشگر سیاسی این روز‌ها تا روایت ایشان از این جنگ را بشنویم.

 

مسئله استمرار استعمار است

نخستین سوال در بخش چیستی و چرایی جنگ آن است که علت و ریشه بروز این جنگ چیست؟ آیا دلیل مسئله آنگونه که روایت می‌شود جاه طلبی‌های نظام اسلامی (و شخص رهبر شهید) در خصوص مسائل هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای است؟ یا مسئله سلب تمام مولفه‌های قدرت و استقلال از این کشور است؟

عبدالکریمی: در ارتباط با پرسش نخست باید بگویم همانطور که بار‌ها گفتم مسئله نه رهبری بود و نه حتی جمهوری اسلامی، ایران فی نفسه برای منافع استعماری آمریکا و غرب در منطقه خطرناک بوده و هست. ایران با وسعت عظیم خود، از تشکیل نقشه خاورمیانه جدید ممانعت می‌کند لذا ایران نیز باید نظیر سومالی، یمن، سوریه، عراق و ... بایستی تکه تکه شود. اینکه می‌گویند این جنگ به خاطر جاه طلبی نظام اسلامی، صدور انقلاب، تشکیل حلقه شیعی برای بسط ولایت فقیه راه افتاده، همه اینها روایت‌های موساد، اسرائیل و سازمان سیا است. ما هیچ وقت تخاصم جو نبوده‌ایم. موضع ما همیشه دفاعی بوده، اما آنها می‌خواستند نقشه‌های استعماری خود را پیاده کنند. جنگ ما امروز صرفا با اسرائیل و آمریکا نیست، ما کل نقشه آنها در منطقه را به هم ریخته‌ایم. نکته دیگر آنکه خود ایده انقلاب ایران یعنی برهم زدن نظام بردگی و سلطه جهانی، برای غرب بسیار خطرناک است، این ایده سلطه غرب و هژمونی غرب را به چالش گرفته و همین چالش است که برای کل غرب خطرناک جلوه می‌کند.

 

دوقطبی اجتماعی به مثابه چالش امنیت ملی

سوال دوم در لایه چیستی و چرایی مرتبط با روایت جنگ است. روایت بومی ما از این جنگ چیست؟ آیا ما روایت منسجم و واحدی داریم، یا باید داشته باشیم؟ یا لازم است تا خرده روایت‌های متعددی را بازتولید کنیم؟ چه تعداد از جامعه درگیر روایت ما از جنگ می‌شوند یا هستند؟ برای درگیر ساختن جامعه با روایت خود به باور شما چه باید کرد؟

عبدالکریمی: در ارتباط با پرسش دوم شما متأسفانه ما به لحاظ تاریخی با معضل جامعه دو قطبی مواجه هستیم. یعنی ما یک جامعه دو قطبی بوده‌ایم و این مسئله خود را بعد از انقلاب آشکار‌تر کرده و رسانه‌های وابسته به کانون‌های قدرت به آن دامن زده‌اند. این رسانه‌ها دائما بر روی گسست‌ها حرکت می‌کنند و این گسست‌ها در جامعه ما وجود دارد. در هریک از این دو قطب روایت جنگ با روایت قطب مقابل کاملا متعارض است. گفتمان انقلاب یک خطا داشت و بخش غرب گرای جامعه را نادیده گرفت و بر روی نیرو‌های خود که فعال بوده و البته حقیقتا هم اصیل‌ترین نیرو‌های تاریخی ما هستند حساب می‌کرد و بخشی از جامعه را که بیشتر در عالم غرب بود و جهان را به منزله منبعی برای مصرف از محصولات تکنولوژیک می‌فهمید نادیده گرفت، با آن‌ها گفت‌و‌گو نکرد و یا اساسا زبانی برای گفت‌و‌گو نداشت. رسانه‌ای هم وجود نداشت که بتواند این بخش را با گفتمان انقلاب همراه کند. رسانه‌هایی نظیر رسانه‌های اصلاح طلب، روشنفکر‌ها و دانشگاهی‌ها به این شکاف‌ها دامن زدند. به همین دلیل ما هم با گفتمان انقلاب و هم مسئولین ما در حوزه فرهنگ، رسانه، أمر اجتماعی، دانشگاه ها، گزینش و حراست باید یک بازنگری اساسی داشته باشیم تا این شکاف را پر کنیم. همچنین روشنفکر ها، اصلاح طلب ها، نیرو‌های منتقد و اپوزیسیون لازم است یک بازنگری در گفتمان خود داشته باشند تا این شکاف را که پاشنه آشیل کشور ما بوده و بسیار برای ما هزینه ایجاد کرده و حتی یکی از مولفه‌های موثر در جنگ و حمله بیگانگان است را کاهش دهند. یکی از مواردی که دشمن بر روی آن حساب باز کرده بودند، وجود همین شکاف بود. امنیت ملی مارا این شکاف به خطر انداخته است. حوادث خشونت بار ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ نشان داد ما از این ناحیه چقدر آسیب پذیر هستیم؛ لذا برای اینکه بتوانیم به روایت واحدی از جنگ و مقاومت برسیم، در عرصه فرهنگی، دانشگاه و رسانه بایستی کار‌های بسیار بزرگی انجام دهیم. اما متأسفانه هم در میان پوزیسیون و اپوزیسیون، هم در حاکمیت و گفتمان انقلاب و روحانیت و از این سو در دانشگاهیان، روشنفکران و ... یک نوع اینرسی و لختی گفتمانی وجود دارد. اما بعد از جنگ دوازده روزه، پس از حوادث دی ماه و حالا بعد از جنگ نهم اسفند، همه ما در هر قطبی و یا قشری از این جامعه هستیم، اعم از موافق یا مخالف، لازم است به خاطر منافع ملی، گفتمان خود را مورد بازنگری قرار داده و با شیوه‌های جدیدی وارد صحنه حیات سیاسی اجتماعی شویم.

 

زمین ایران را باید حفظ کرد

سخن شما با کسانی که روایت خود را از رسانه‌هایی نظیر ایران اینترنشنال، صدای آمریکا و ... دریافت می‌کنند چیست؟

عبدالکریمی: این بخش از جامعه متأسفانه فاقد خودآگاهی ملی و تاریخی است. البته خود ما، حاکمیت و گفتمان انقلاب هم کوتاهی‌هایی داشته‌ایم که آنها را به سمت رسانه‌های بیگانه سوق داده‌ایم، این را نمی‌شود نادیده گرفت. اما پیام من آن است که ما باید زمین ایران را حفظ کنیم. ممکن است ما با حاکمیت، دولت و انقلاب مشکلات زیادی داشته باشیم، اما هیچ فرزندی به خاطر آنکه با پدر خود مشکل دارد، مادر خود را به دست بیگانگان نمی‌سپارد تا از پدر خود انتقام بگیرد. رسانه‌هایی مانند اینترنشنال حقیقتا رسانه نیستند، اتاق جنگ علیه منافع ما هستند و شاید همین عده از افراد که به شرایط انتقاد دارند با آنها هم صدا می‌شوند، خود بخشی از بحران جامعه ما شده است و اجازه نمی‌دهد جامعه ما به اصلاحات جهت تحقق مطالبات همین افراد منتقد نزدیک شود و حاکمیت ناچار است اینها را به عنوان ستون پنجم دشمن ببیند. اما اگر همه اطراف در کشور، خطرات امنیتی و ژئوپلوتیک را به رسمیت بشناسند، ما می‌توانیم خیلی سریع‌تر در جهت نیل به مطالبات برحق بخش بزرگی از مردم که پس از انقلاب تحقق پیدا نکرده است گام برداریم.

 پرسش چهارم در لایه چیستی و چرایی جنگ ناظر به مسئله اتحاد جامعه ایرانی است. حسب مصاحبه‌هایی که برخی مسئولین غربی صورت دادند، بروز اغتشاشات اخیر و شکاف در جامعه ایرانی، در تسریع جنگ اثرگذار بود. اگر این فرض را بپذیریم که کاهش انسجام جامعه ایرانی در بروز جنگ اثرگذار بوده است، آیا نمی‌توان اتحاد جامعه ایرانی را در پایان بخشی به این جنگ موثر دانست؟ محور تألیف قلوب و انسجام بخش جامعه ایرانی امروزه چه می‌تواند باشد؟ آیا ترس از سوریه‌ای شدن می‌تواند منجر به انسجام جامعه شود؟ همانطور که می‌دانیم جامعه به واسطه دو دهه تحریم، تورم و مشکلات ضعیف شده است، با این حال جامعه ایرانی به مرز بحران رهاشدگی نرسیده و خطوط قرمز جدی نظیر تجزیه کشور، سوریه‌ای شدن، از دست رفتن امنیت و. را در مقابل خود می‌بیند به گونه‌ای که ممکن است حتی فقر، تورم و مشکلات بیشتر را تحمل کند.

 

 تاب‌آوری جامعه ایرانی را چگونه می‌توان فهمید؟ برای ارتقاع آن چه برنامه‌هایی را می‌توان اندیشید؟

عبدالکریمی: همانطور که خود شما به درستی اشاره کردید، پاره‌ای از افراد ناآگاه تصور می‌کردند اگر دائما شکاف را بیشتر کرده و پای افراد ناآگاه به این کشور باز شود، زود‌تر به مطالبات خود می‌رسند و خود همین أمر یکی از عوامل گسترش جنگ در منطقه ما و سبب حمله آمریکا و اسرائیل به ایران شد. در واقع از قضی سرکه انگبین سفرا فزود، اپوزیسیون ما از جنگ می‌ترسید و خواهان صلح، توسعه و بسط توسعه سیاسی بود، اما با مواضع خود زمینه‌های جنگ را فراهم کرد. اگر شکاف اجتماعی ما نبود شاید دشمنان ما جرئت نمی‌کردند به این کشور حمله کنند. حالا که دشمنان بر تفرقه و شکاف اجتماعی ما به عنوان یک عامل حمله تکیه کرده‌اند، خود انسجام ملی ما می‌تواند عاملی برای پایان یافتن زود‌تر جنگ باشد. تا زمانی که این شکاف وجود داشته باشد، دشمنان امیدوارند که در واقع شرایط سوریه سازی کشور را فراهم کنند، اما اگر ما انسجام ملی را نشان دهیم، بی تردید آنان عقب نشینی خواهند کرد؛ لذا تاب آوری جامعه ایرانی می‌تواند صلح را به کشور ما برگرداند و به تبع همین صلح است که ما می‌توانیم به سمت توسعه اقتصادی و سیاسی گام برداریم.

 

جنگ تا تحقق صلح پایدار

 پرسش پنجم مرتبط با چشم انداز جنگ است. پایان این جنگ در چه نقطه‌ای می‌تواند رقم بخورد؟ اخراج آمریکا از منطقه آیا أمری ممکن است؟ آیا پایان این جنگ یک أمر آخر الزمانی است؟ پایان نزدیک جنگ به معنای ناتمام ماندن پرونده‌های باز فعلی آیا نهایتا به نفع جامعه ایرانی است یا به سقوط آن بیشتر کمک می‌کند؟

عبدالکریمی: به هر حال هر جنگی به پایان می‌رسد و نمی‌توانیم جنگ را به واقع تا ابد ادامه دهیم. ما جنگ می‌کنیم تا به یک شرایط صلح پایدار برسیم. ما در مورد پایان جنگ با دو خطر مواجه هستیم؛ یکی آنکه بترسیم و تسلیم شویم آنچنان که بعضی از غرب زده‌ها می‌گویند مبنی بر آنکه نمی‌شود در برابر غرب یا آمریکا مقاومت کرد. البته این اسطوره دیگر شکسته شد. اما خطر دوم آن است که فکر کنیم ما اراده مطلق هستیم، ما همه توان هستیم و می‌توانیم در این جهان هرکاری را بکنیم. پس نه ما مفلوک و ضعف مطلق هستیم و نه آنکه ما قدرت مطلق هستیم. هردو این دیدگاه‌ها خطرناک است؛ لذا ما نباید مطالباتی را بخواهیم که در عمل امکان تحقق نداشته و منجر به خار و خفیف شدن گفتمان انقلاب و مقاومت شود. اما این نکته درست است که ما به هیچ وجه نمی‌توانیم به شرایط قبل از ۹ اسفند و حمله آمریکا و اسرائیل به کشورمان بازگردیم و نمی‌توانیم به یک آتش بس موقف تن دهیم تا آنها دوباره تجهیز شده و کشور ما را مورد حمله قرار دهند؛ لذا ما خواهان یک آتش بس پایدار و صلح پایدار هستیم. به نظر من چند نکته را می‌توانیم داشته باشیم. ما می‌توانیم از ان پی تی بیرون بیاییم. بدون آنکه اعلام کنیم ما می‌خواهیم سلاح هسته‌ای بسازیم تا بهانه دست غرب بدهیم، می‌گوییم ان پی تی از آنجا که خیانت کرده و علی رغم رعایت همه مقررات، گروسی اطلاعات مارا به اسرائیل داده و، چون حمله دو قدرت اتمی از جمله اسرائیل که حتی ان پی تی را امضاء نکرده و می‌دانیم سلاح هسته‌ای، شیمیایی، بیولوژیک و ... دارد و به یک کشور عضو ان پی تی حمله کرده و ان پی تی این مسئله را محکوم نکرده، از این پیمان بیرون می‌آییم. امارات دیگر غلط کند که بخواهد ادعای ارضی نسبت به جزایر سه گانه ایرانی داشته باشد و همچنین آمریکایی‌ها نباید نزدیک ما پایگاه داشته باشند. لااقل ما می‌توانیم بگوییم آمریکایی‌ها نباید در کردستان عراق و عراق پایگاه داشته باشند. اینها می‌توانند مطالبات منطقی ما بوده و به منزله پیروزی در میدان تلقی شود.

 

دکترین امنیت ملی را باید تهاجمی بازسازی کرد

پرسش ششم مرتبط با چشم انداز جنگ، بحث از انگاره جنگ طولانی است. آیا طولانی شدن این جنگ منفعتی برای کشوری دارد؟ چرا آمریکا نمی‌تواند طولانی مدت بجنگد؟ موانع داخلی و بین المللی پیش روی آن چیست؟ آیا ایران ظرفیت جنگ طولانی مدت را دارد؟

عبدالکریمی: من پاسخ به این سوال را به نوعی در ضمن سوال پنجم پاسخ دادم. بالاخره هر جنگی باید تمام شود، نمی‌شود مردم کشته شده، زیرساخت‌ها تخریب شده و زندگی جهنمی‌تر شود. ما می‌جنگیم برای آنکه به صلح برسیم، اما زمان به نفع ایران است. گذر زمان به نفع آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها نیست؛ لذا در نیل به یک آتش بسط نباید عجله کرده و در عین حال نبایستی دچار توهم شده که این جنگ را می‌توانیم بسیار بسیار طولانی ادامه دهیم. هرچند ما الان در شرایطی هستیم که می‌توانیم خواهان آتش بسط زود رس نباشیم.

 

آمریکای عصر پساسیاست بی اعتبار است

دو سخن اخیر ترامپ که در جامعه ایرانی بازتاب داشت، یکی طرح مجدد تسلیم بدون قید و شرط و دیگر بحث اعمال نظر در خصوص رهبر بعدی بود که لازم است با آمریکا هماهنگ باشد. به باور شما مردم ایران که انقلاب ۵۷ را با انگیزه استقلال رقم زدند، امروزه زیر بار این مدل از برخورد‌ها خواهند رفت؟

عبدالکریمی: باید بگویم در واقع ترامپ هم به لحاظ شخصیت فردی و هم به لحاظ نمایندگی از ساختاری را که بر عهده گرفته، یعنی ساختاری که نظام قدرت آمریکایی در شرایط عصر پسا سیاست قرار گرفته، دروغ بسیار زیادی را می‌گوید. او هم به لحاظ شخصی بی اعتبار بوده و هم هژمونی آمریکایی به خطر افتاده به همین دلیل در عصر پسا سیاست، اصلا شخصیت، اعتبار و آبرو چه در فرد ترامپ و چه در خود آمریکا اصلا مطرح نیست. آنها می‌کوشند تا به هر طریقی پیروزی خود را در میادین گوناگون به دست بیاورند، حتی به بهای بی اعتبار کردن آمریکا؛ لذا در چنین شرایطی ترامپ لاف زیاد زده و دروغ زیاد می‌گوید. خود اینها نشان می‌دهد که مستأصل شده و نشانه‌ای از شکست آمریکاست. مردم ما با این خودآگاهی تاریخی و ملی که پیدا کرده‌اند، از اساس شرایط به گونه‌ای نیست که بخواهد به این نوع مناسبات با آمریکا بیندیشد. کشور ما کاری کرده که اینگونه حرف زدن بیشتر به حرف احمق‌ها شبیه است تا یک سیاستمدار واقعی. نکته پایانی که می‌خواهم اضافه کنم این است که جامعه ما به شدت نیازمند عقلانیت است. ما همواره از دو طرف افراط و تفریط در خطر بوده‌ایم. در خصوص جنگ نیز ما باید از افراط و تفریط بپرهیزیم. هم از نوعی حراس احساس خودباختگی و مفلوک بودن کردن و اینکه غرب و آمریکا را قدرت مطلق و همه توان بدانیم و از سوی دیگر این خطر وجود دارد که خود را قدرت مطلق دیده و محدودیت‌های تاریخی، تمدنی، تکنولوژیک و نکات دیگر را توجه نکنیم. به باور من ما تا همین الان نیز پیروز میدان بودیم. آمریکایی‌ها آمدند تا حاکمیت کشور ما را ساقط کنند، اما نتوانستند. آمدند نوعی اغتشاش در کشور ایجاد کنند و انسجام ملی را ازبین ببرند، نتوانستند. آمدند مرز هارا تغییر داده و ایران را تکه تکه کنند، اما نتوانستند. علاوه بر آن اسطوره شکست ناپذیری آمریکا و اسرائیل کاملا فرو ریخت؛ لذا تا همین جای میدان هم ما پیروز صحنه هستیم. البته این سخن من بدان معنا نیست که به آتش بس زود رس روی بیاوریم. اما باید بدانیم که ترامپ خواهد کوشید تا روایت پیروزی سر دهد و در جنگ روایت‌ها پیروز شود و البته ابزار قدرت‌مند رسانه دست آنهاست. اما ما باید روایت پیروزی را از هم اکنون آغاز کنیم تا شرایط را در موقعیت‌های بهتر به نفع خودمان به پیش ببریم.

 

/ انتهای پیام / 

منبع: کانون اندیشه جوان 

گزارش خطا پسندها :