۱۴۰۵/۰۱/۳۰
۱۱:۱۵
کد خبر : ۱۲۲۳۶
نقدی بر آسیب‌های اخلاقی و پیامدهای فرهنگی در بازنمایی رسانه‌ای بحران؛

مقاومت ایرانی حریم دارد

نقدی بر آسیب‌های اخلاقی و پیامدهای فرهنگی در بازنمایی رسانه‌ایِ بحران
گسترش واکنش‌های هیجانی و غیرحرفه‌ای در فضای رسانه‌ای همزمان با رویدادهای جنگی، به بروز خطاهای اخلاقی نگران‌کننده‌ای چون نقض حریم خصوصی آسیب‌دیدگان و بهره‌برداری از رنج قربانیان برای دیده‌شدن در شبکه‌های اجتماعی منجر شده است.

به گزارش «سدید»؛ هر رخداد عمومی که پردامنه می‌شود ایده‌ها و کنش‌هایی پیرامونش فوران می‌کنند؛ ایده‌هایی که در فضای طبیعتاً هیجان‌زده جاری در این اوقات، اگر به‌دقت به دست گرفته و نحوه عملی‌کردنشان پالایش نشود اثر پسینی‌ فرهنگی و اجتماعی‌شان کم از عوارض جنگ نظامی ندارد. امروز سراغ منشأ چنین کنش‌هایی نمی‌رویم؛ اما آنچه را تا اینجا در ایام جنگ رمضان در عمل به چشم‌خورده لازم است با دید بازتری بررسی کنیم. جنگی که همچنان ادامه دارد و برایش باید آماده‌تر از قبل باشیم.

 

دیده شود، به هر قیمتی

هنوز خط رسانه‌ای از خود خبرهای نظامی هم پر نشده بود که پس از امداد و نجات، از روی بسیاری ویرانه‌های تجاوز آمریکایی ‌- صهیونیستی چنین تصویرهایی منتشر شد؛ یک نفر قدم می‌زند و رو به دوربین می‌گوید اینجا منطقه نظامی نبوده، مسکونی بوده... آن دیگری دست می‌برد بین ریخته‌ها و دفتر خاطرات نوجوانی را بیرون می‌کشد، با بغض و آه آن را تورق می‌کند و دوربین روی چشم‌های پر از اشکش متمرکز است... یک نفر دیگر تصویر سونوگرافی یک بارداری و یک عروسک را رو به دوربین می‌گیرد... بله، همه قرار است از شدت و گستردگی و عمق جنایت روایت کنیم؛ اما حریم‌های خانه و خانواده ایرانی کجاست؟ کجای مقاومت مؤمنانه ایرانی به کسی اجازه می‌دهد وارد حریم خانه حتی مخروبه کسی بشود و ویدئوبلاگ بسازد؟ از کنار این خطای رایج ساده نگذریم که اگر اهالی یک‌خانه حاضر نباشند، فقط همان افراد یک‌خانه‌اند که محرم آن چهاردیواری‌اند و حتی اگر بمب و موشک این حریم را خدشه‌دار کرده کسی نباید راه آن را به طریق دیگری ادامه دهد. تصویر آلبوم خانوادگی یک سند قابل‌انتشار جنگی به دست هر تولیدکننده محتوایی نیست.

 

من یا محتوا؟ مسئله فقط منم

روایت وضعیت آسیب با سرعت زیادی در فضای رسانه‌ای می‌چرخد و دیده و پسند می‌شود و نظر و واکنش می‌گیرد، اما در جنگ خود روایت آسیب هم می‌تواند آسیب‌زا باشد. حتماً یکی از سخت‌ترین و سخیف‌ترین نمونه محتواهایی که در این مدت منتشر شده از آن جوانکی است که از دانش‌آموز مینابی و خودش گرفته است. دخترک که زبانش پس از رخداد تقریباً بند آمده، نمی‌تواند کلمه‌ای از روایت آن روز را بگوید و فقط چشمانش توی دوربین دودو می‌زند. جوانک که خودش را هم حسابی توی قاب جا کرده نمی‌داند برای چنین کودک آسیب‌دیده‌ای یادآوری واقعه چه اثر مهیبی دارد و مواجهه او در اوج ناتوانی با مخاطبی موهوم چه بر سر روانش در آن لحظه و آینده‌ می‌آورد؛ اما مگر اهمیتی دارد؟ او می‌خواهد باشد و دیده شود.

سیل محتواهای تصویری نابه‌جایی که نقطه مشترکشان پر شدن دست‌کم دوسوم بار تصویر با جلوه‌گری‌ها و جلب‌توجه‌های مطلوب شبکه‌های اجتماعی است، حتی در ایام جنگ هم راهش را ادامه داده و تبدیل به سیلی‌های متعدد به‌صورت فرهنگ عمومی جامعه ایرانی شده است. امروز صدای این سیلی‌ها را نمی‌شنویم؟ سرخی‌شان به چشممان نمی‌آید؟ اگر نشنویم و نبینیم، به‌زودی گریزی نخواهد بود که تعدد این خطاهای محتوایی منجر به ناشنوایی جامعه نسبت به واقعیاتی شود که با رعایت حریم‌ها به او عرضه می‌شود. آن روز دیگر فقط با انواع پرده‌دری است که محتوا مطلوب می‌شود و عاقلانه نیست که هیچ‌اجتماعی از چنین وضعیتی استقبال کند.

 

هرچه تیزتر، پربیننده‌تر

سرعت انتشار روایات شخصی از لحظات و رویدادهای جنگ چنان است که امکان سلامت یا صحت‌سنجی‌اش را بسیار کاهش می‌دهد. پرسش اینجاست که چطور می‌شود از این خط روایت کنش سالم‌تر و متناسب‌تری انتظار داشت، وقتی در رسانه‌گری نسبتاً رسمی هم نقطه ثقل مشخص نیست تا عموم از آن الگو بگیرند. در نقاط روایت عمومی و رسمی‌تر به کدام اصول در عمل تکیه شده است؟ آن اصولی که رسانه‌گری غربی تحمیل می‌کند و حدودش را عادی می‌شمارد یا قواعدی که جامعه ایرانی می‌پسندد و با آن «جامعه ایرانی» شده است؟ به‌عنوان‌مثال، انتشار تصاویر چهره‌ ترسان و عصبی با لباس بسیار(!) خانگی از یک زن ایرانی از ساعات اولیه پس از اصابت جنگی - چنان‌که با رضایت شخصی او هم باشد - نه تطبیقی با توجهات و چهارچوب‌های عمومی جامعه دارد، نه عادی‌سازی‌اش ارتباطی با ادعاهای آزادی‌های اجتماعی برقرار خواهد کرد. مسئله حجاب نیست، پوشش است که به حفظ حرمت تن به‌عنوان اولین حریم مادی مربوط می‌شود. برای نشان‌دادن اوج فشار و سختی که به جامعه وارد شده، هر تصویری از لحظه استیصال نباید مخابره شود، گرچه بسیار دیده می‌شود و البته از همین خرق عادت و عدم تناسبش است که سویه تیزتری از خود نشان می‌دهد. از یک‌سو، ذهنی که فقط با این محتواها راضی به پذیرش واقعیات شود هرگز با هزاران واقعیات ندیده دیگر یا آنچه به طور عفیفانه‌تری عرضه شود، کنار نمی‌آید. ازسوی‌دیگر، فردی که استیصالش عرضه شده پس از آن دیگر صاحب تصویرش و بازخوردهای مربوط به آن نیست. حتماً در ایام بحرانی چون جنگ مفید است که امکانات ساده محوکردن چهره‌ را این‌قدر بی‌استفاده نگذاریم!

 

سوژه جنگ دورهمی نیست

بازخوانی وقایع مهیب جنگی با کسانی که مستقیماً تحت آسیب جنگ بوده‌اند، دست‌مایه رسانه‌ای جالب‌توجهی است که بدون مداخلات روان‌شناسانه می‌تواند به‌شدت مهیب باشد. رسانه محتوا می‌خواهد؛ اما جز رسانه‌گری که از مشورت‌های تخصصی استفاده می‌کند، چطور رواست که راه را برای هر نوع ادعای کنش رسانه‌ای و ادبی و فرهنگی در یک منطقه آسیب‌دیده باز گذاشت؟ میناب را مثال می‌زنم که داغش فراموش‌نشدنی است و سال‌ها باید از آن گفت - مثل تمام دیگر اجزای این جنگ تحمیلی - اما اینکه جابه‌جا و دسته‌به‌دسته چندنفری همراه شوند و مصاحبه‌ای و روایتی و قصه‌ای به تصویر یا کلمه از دل رنج و خون و فقدان در آورند، بحث دیگری‌ست. دید تک‌بعدی به چنین فعلیت‌های خام‌دستانه و عجولانه‌ای که بیشتر به کارآموزی و کارورزی می‌ماند تا کنش حرفه‌ای و مسئولانه، بی‌شک صدمات بیشتری به جریان فعلی و کلیت آینده آن می‌زند؛ اطلاعات مغشوش پراکنده می‌شوند و هرگز همبستگی برای روایت‌های منسجم از حقیقت منتشر نخواهد شد. یاد پرچم‌های سوخته در مدرسه میناب افتادم؛ اگر ندانیم چه کسی و چطور سوختگی‌ها و فقدان‌ها را با روایت حرفه‌ای ترمیم کند یا وصله‌ای برایش ساخته می‌شود که ترمیمش نمی‌کند و تکراری است یا آنچه برجای‌مانده، به هوای نشر روایت به هر طریق و با هر کیفیتی، نخ به نخ تاروپودش باز می‌شود.

 

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :
برچسب ها: رسانه جنگ مقاومت