گروه دین و اندیشه «سدید»؛ چنانچه قیام سیدالشهدا (ع) را از منظر فلسفه تاریخ مورد بررسی قرار دهیم، این موضوع را میتوان بهوضوح دریافت که نهایتاً خون مظلوم بر ستم ظالمان غلبه کرده است. بهعبارتدیگر، امروزه و با فاصله طولانی از قیام ایشان، اتفاق نظری در میان همه مسلمانان (حتی اهل سنت) وجود دارد که راه حسین بن علی (ع) نسبت به یزید بن معاویه حق بوده و همگان بر وضوح منطق حضرت، معترف هستند. با این حال، آیا آثار پیروزی سیدالشهدا را صرفاً از منظر فلسفه تاریخی میتوان پیجویی نمود؟ یا آنکه این قیام توانست با فاصله کوتاهی از خود، به یک فتح و پیروزی اجتماعی و سیاسی برای شیعه منجر شود؟ ما در ادامه ضمن گفتوگو با حجتالاسلاموالمسلمین دکتر جواد سلیمانی امیری - تاریخپژوه و عضو هیئتعلمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) - به بررسی به این موضوع خواهیم پرداخت.
فتح خون و گشایش میدانی
آیا ثمره قیام سیدالشهدا در تاریخ، تنها انجام یک وظیفه شرعی بود و نتیجه قیام به تکلیف صرفاً این شد که ما از ایشان یاد کنیم و برایشان عزاداری نماییم یا در بستر تاریخ، یک پیروزی میدانی نیز به دست آمد؟ آیا این پیروزی میدانی برای سیدالشهدا (ع) متصور است؟ اگر پاسخ شما مثبت است، تبیین آن چیست؟ بهعبارتدیگر، آیا ثمره قیام کربلا، صرفاً برتری منطق سیدالشهدا در طول تاریخ بر منطق یزید است یا این خون، عرصه میدان را نیز دگرگون ساخت؟
سلیمانی امیری: از جمله پرسشهایی که برای پژوهشگران، مصلحان و حقطلبان در تاریخ مطرح شده، این است که قیام سیدالشهدا (ع) که قیامی برای نصرت دین خدا و زدودن جاهلیت از امت پیامبر (ص) بود، به شهادت آن حضرت و اصحاب ایشان و به اسارت رفتن خانوادهشان منتهی گردید؛ آیا ثمره این قیام، تنها این بود که امام حسین علیهالسلام از لحاظ تاریخی صرفاً وظیفهای را به انجام رساندند و تکلیفی بر دوش ایشان بود که ادا نمودند؟ و آیا میراث و ظهور آن در میدان فقط این شد که ما وظیفه پیدا کردیم تا از آن قیام یاد کنیم و برای سیدالشهدا علیهالسلام عزاداری نماییم؟ یا اینکه امام حسین (ع) در میدان منازعات خارجی با اهل باطل به یک پیروزی دست یافتند؟ آیا این موضوع قابلتبیین تاریخی هست یا خیر؟ بهعبارتدیگر، آیا تنها غلبه سیدالشهدا (ع) در ساحت منطق و استدلال بوده است که اکنون منطق سیدالشهدا و منطق یزید را میخوانیم و میگوییم حق با امام حسین (ع) بود؟ و آیا در تاریخ، صرفاً وظیفهای منحصربهفرد برای آن حضرت بود و ما باید فقط برای ایشان عزاداری کنیم و بگرییم یا یک قیام الگو در برابر جبهه باطل بود که این قیام در بستر تاریخ و در میدان عمل، فوایدی داشت و پیروزیهایی را به دست آورد و برای سایر مسلمانان و حقطلبان عالم قابل الگوگیری است؟ من این را از پرسش شما متوجه شدم که سؤال خوبی هم هست.
در وهله بعد، حتی میتوان این پرسش را مطرح کرد که بر فرض اینکه امام حسین (ع) در میدان خارج و در بستر تاریخ به یک پیروزی دست یافته باشند، آیا این پیروزی ترجمان خونخواهی سیدالشهدا (ع) محسوب میشود یا خیر؟ خونخواهی مراتبی دارد؛ سطوحی از آن حاصل شده و سطوحی باقی مانده است. به اعتقاد بنده، کسانی که میگویند امام حسین (ع) وظیفه و تکلیف خاصی بر عهده داشتند و این تکلیف خاص، جهاد شهادتطلبانه بود که به انجام رسید، نباید ثمرات آن را در میدان خارج، یعنی در میدان غلبه نظامی یا غیرنظامی بر جبهه باطل جستجو کنند. پس از امام حسین (ع)، حکومت تا سال ۱۳۲ هجری در دست بنیامیه بود. پس از آن تا قرن هفتم هجری در دست بنیعباس قرار گرفت و از قرن هفتم به بعد نیز به دست مغولها افتاد. ما در برابر کسانی که میگویند با نگاه به این صفحات تاریخ باید نتیجه بگیریم که امام حسین (ع) تنها در ساحت استدلال و منطق غلبه یافتند و در ساحت میدان عمل هیچ غلبهای حاصل نگردید، باید بگوییم که در این صورت، این قیام نمیتواند الگویی برای دیگران باشد؛ زیرا ما قصد داریم بر جبهه باطل در میدان منازعه تفوق یافته و ضربهای بر پیکره آن وارد سازیم و پیروز شویم. اینکه صرفاً قیام کنیم، شهید بشویم و تکلیفی را انجام دهیم، باید حکمت و ثمرهای در پی داشته باشد.
به نظر من، سیدالشهدا (ع) علاوه بر اینکه در ساحت استدلال و اندیشه بر دشمن غلبه یافتند و منطق ایشان بر آنها برتری دارد، در ساحت خارجی نیز به غلبهای جریانی دست پیدا کردند. درست است که از لحاظ نظامی موفق نشدند رقیب و دشمن خود را از میان بردارند و حکومت تشکیل دهند، اما پس از قیام سیدالشهدا (ع)، جریانی در تاریخ به نام جریان شیعه بنیان نهاده شد که هرچند ریشههای آن به پیش از کربلا بازمیگشت، اما تقریباً در حال قطعشدن بود. این جریان دوباره بهصورت جهشی ظهور یافت و پس از این مقطع، به مسیر خود ادامه داد تا به انقلاب اسلامی منتهی گردید.
هنگامی که سیدالشهدا (ع) قیام خود را به انجام رساندند، خون ایشان در ابتدا تحولی در لشکر عمر سعد ایجاد نمود؛ به طوری که در عصر روز یازدهم، «قره بن قیس» روایت میکند که وقتی حضرت زینب سلاماللهعلیها از قتلگاه عبور میکردند، رو به قبر رسول خدا (ص) نمودند و فرمودند: «یا رسولالله، یا جداه، هذا حسین مرمل بالدماء»؛ این همان حسین توست که با خاک و خون، برای خود کفن ساخته است. او میگوید: «فأبکت والله کل عدو و صدیق»؛ تمامی دشمنان به گریه افتادند. سپس وارد کوفه میشوند و در سخنرانی خود میفرمایند: «یا اهل الغدر»؛ یعنی ای مردم اهل خیانت. ناگهان کوفیان شروع به گریستن میکنند و حضرت میفرمایند: «همواره گریان باشید». مجلس عبیدالله با خطبههای امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) متحول میگردد. مجلس یزید بهگونهای متحول میشود که یزیدی که در ابتدا ختم اسلام را اعلام کرده بود، در پایان جلسه اظهار داشت که من دستور نداده بودم تا حسین بن علی (ع) را به قتل برسانند و عبیدالله بن زیاد، خودسرانه این کار را انجام داد. آنها با احترام، کاروان اسرا را بازگرداندند. هنگامی که وارد مدینه میشوند، همین مردم مدینه که در زمان خروج امام حسین (ع) ایشان را یاری نکردند، شیونکنان و ندبهکنان برای استقبال از این کاروان بیرون میآیند.
آن روایتی که میگوید ما پس از قیام عاشورا، شیعه واقعی نداریم مگر سه یا چهار نفر مانند «ابوخالد کابلی»، «رشید هجری» و «میثم تمار»، به شیعیان خالص اشاره دارد؛ اما شیعیان محبتی فراوانی در کوفه و مکانهای دیگر حضور داشتند.
آیا این همان پیروزی منطق سیدالشهدا علیهالسلام محسوب میشود؟
سلیمانی امیری: خیر. اکنون این مسئله را اثبات خواهیم کرد. دقت فرمایید که این رویداد موجب گردید که آرامآرام غیرت دینی جامعه افزایش یابد. این پیروزی منطقی در ساحت ذهن و استدلال است؛ این واقعه، انگیزه دینی مردم را تقویت نمود، برانگیختگی خاصی در جامعه ایجاد کرد و به مثابه یک بعثت مجدد بود. این امر سبب شد تا مردم مدینهای که پیش از آن میشنیدند یزید شرابخوار و میمونباز است و عکسالعملی نشان نمیدادند، اکنون عکسالعمل نشان دهند و قیام کنند. مردم کوفهای که به امام حسین (ع) نامه نوشتند و به یاری ایشان نرفتند، اکنون اظهار میدارند که ما جز با قیام شهادتطلبانه نمیتوانیم خود را تطهیر نماییم. مختار، قیام خود را با شعار «یا لثارات الحسین» بنیان مینهد. غیرت دینی بخشی از امت پیامبر برانگیخته شد.
شما روایاتی که دلالت بر این دارند که «پس از قیام سیدالشهدا (ع) همه کافر شدند، مگر چند نفر» را چگونه تحلیل میکنید؟
سلیمانی امیری: این روایات مربوط به روزها و هفتههای نخستین است که وحشت در دلها منتشر گردید و حالت خفقان ایجاد شد. آن روایتی که میگوید ما پس از قیام عاشورا، شیعه واقعی نداریم مگر سه یا چهار نفر مانند «ابوخالد کابلی»، «رشید هجری» و «میثم تمار»، به شیعیان خالص اشاره دارد؛ اما شیعیان محبتی فراوانی در کوفه و مکانهای دیگر حضور داشتند.
افزایش غیرت دینی جامعه پس از قیام کربلا
یعنی این روایات را به اصحاب سِر و خواص از شیعیان بر میگردانید؟
سلیمانی امیری: بله. این افراد، شیعیان خالص و از رازداران حریم اهلبیت بودند. بنده معتقد نیستم که همه کافر شدند، بلکه میگویم غیرت دینی و باورهای دینی کل امت، بسیار ضعیف شده بود. این قیام موجب گردید که شیعیان محبتی یا مسلمانانی که تعهدات دینیشان ضعیف شده بود، مجدداً اوج بگیرند و این امر، حداقل در بخشی از امت رخ داد. آن روایت نیز که میفرماید «ما در مکه و مدینه بیست نفر نداریم که ما را دوست داشته باشند»، بر همان شیعیان خالصی حمل میشود که میتوان به آنها تکیه و اعتماد کرد. البته در این روایت، نامی از شیعیان کوفه برده نشده است و امام به وضعیت مکه و مدینه اشاره میفرمایند و احتمالاً اوضاع در کوفه بهتر بوده است.
بههرحال ما شاهد سه قیام در سالهای ۶۳ تا ۶۵ هجری هستیم: قیام مردم مدینه، قیام توابین و قیام مختار. این قیامها بسیار جدی بودند و انگیزههای دینی در آنها نقش اساسی داشت. به ویژه در قیام توابین و مختار، هدف اصلی قیام، انتقام گرفتن از قاتلان سیدالشهدا (ع) بود. اما از سال ۶۵ به بعد، ما شاهد مراجعه تدریجی امت پیامبر به اهلبیت هستیم. به گونهای که در اواخر دوران امام سجاد (ع)، راویان بسیاری از ایشان روایت نقل میکنند؛ در حالی که در ابتدا میفرمودند ما در مکه و مدینه، بیست نفر محب هم نداریم، اما در آن مقطع، راویان متعددی حضور دارند.
در زمان امام باقر (ع) این تعداد افزایش مییابد و در زمان امام صادق (ع) به اوج خود میرسد. در دوران امام صادق (ع) مرجعیت دینی اهلبیت تثبیت میگردد. در سال ۱۰۴ هجری و در جریان درگیریهای یزید بن مهلب، مردم شعار میدادند که: «بنیامیه در روز کربلا دین را ذبح کردند»، زیرا بنیامیه در روز عاشورا با ذبح سیدالشهدا، گویی مظهر دین را ذبح کردند. مردم متوجه شدند که منشأ و منبع دین زلال را باید از حسین بن علی و فرزندان ایشان دریافت کرد. میزان مراجعه به اهلبیت افزایش یافت؛ بنابراین، هم غیرت دینی امت ارتقاء پیدا کرد و هم مراجعات و پرسشهای دینی از اهلبیت فزونی یافت. به همین دلیل، ما مشاهده میکنیم که در زمان امام صادق (ع)، مذهب شیعه بهعنوان گفتمان اسلام ناب شکل گرفت و اعتقادات، ارزشها و احکام تبیین شد. اسلام نابی که پیش از آن تحریف شده بود، اکنون پدیدار گشت و این امر به برکت خون سیدالشهدا بود که چنین جریانی ایجاد شد و این اسلام ناب، طرفدارانی پیدا کرد.
اگر در زمان قیام سیدالشهدا (ع)، شیعیان تنها در کوفه و تعداد معدودی در مدینه حضور داشتند، با گذر زمان مشاهده میکنیم که قم، ساوه، خراسان، قسمتی از ری و بخشهایی از مصر به تشیع گرایش پیدا میکنند و شیعه گسترش مییابد. در زمان امام صادق (ع) ایشان حدود یکصد وکیل در مناطق مختلف داشتند. در زمان امام رضا (ع)، حضرت میفرمایند: «من در کوچههای مدینه نامه مینوشتم و در شرق و غرب عالم بر اساسنامه و فتوای من عمل میشد.» در این مقطع است که مشاهده میکنیم شیعه هم رشد کیفی و هم رشد کمی داشته است. رشد کمی آن به این معناست که جریانی پدید آمد که طرفداران بسیاری داشت و معتقد بودند مرجعیت دینی و سیاسی متعلق به اهلبیت است و هم دین را باید از آنان دریافت کرد و هم حاکمیت را به آنان سپرد. شاهد دوم چیست؟ این افراد که برای براندازی بنیامیه قیام کردند، شعار «الرضا من آل محمد (ص)» را سر میدادند. آنها معتقد بودند اگر این شعار را مطرح نکنند، نمیتوانند مردم را به صحنه بیاورند. بنابراین، مرجعیت سیاسی نیز در اذهان عمومی به اهلبیت بازگشت. در نتیجه، جریانی شکل گرفت که اعتقاد داشت دین ناب را باید از اهلبیت دریافت نمود و حاکمیت را باید به آنان واگذار کرد و این جریان طرفداران بسیاری داشت.
اما نمیتوان انکار کرد فردی که اعلام میکند برای خونخواهی سیدالشهدا قیام کرده و تا پای جان ایستادگی میکند و اهل معامله هم نیست، یقیناً تحتتأثیر آن خون قرار گرفته است.
در زمان امام کاظم (ع)، از طریق وکلا به قدری وجوهات شرعی پرداخت میشد که وقتی یکی از بستگان امام با ایشان دچار اختلاف گردید، نزد هارون رفت و گزارش داد که یک حکومت وجود دارد اما دو خزانه بیتالمال! بخشی از بیتالمال به خزانه شما و بخشی دیگر به خزانه امام کاظم (ع) واریز میشود و پیروان ایشان، او را امام میدانند و بهعنوان مرجع دینی قبول دارند؛ پس چگونه شما احساس خطر نمیکنید؟ به همین دلیل، هارون امام کاظم (ع) را به زندان میافکند و سپس به شهادت میرساند.
در خصوص امام رضا (ع) نیز مأمون مجبور میشود ایشان را تحتنظر قرار دهد. یکی از دلایل این امر، زیر نظر گرفتن حضرت است؛ او اظهار میدارد که قصد واگذاری ولایتعهدی را دارد. دلیل دیگر، حضور طرفداران امام رضا (ع) در ایران و عراق است؛ مأمون محاسبه میکند که اگر حاکمیت را به امام رضا (ع) بسپارد، میتواند بر برادرش امین پیروز شود؛ زیرا عربها طرفدار امین بودند. او قصد داشت عجمها و فارسها را با آوردن امام رضا (ع) به دستگاه خلافت، آرام کرده و به خود نزدیک سازد. این موضوع نشان میدهد که شیعه به یک قدرت بزرگ تبدیل شده بود که دستگاه خلافت برای حفظ خود، به آن تکیه میکرد.
قیام امام حسین و بیداری غیرت خفته جامعه
فرمایش شما صحیح است؛ شما قصد دارید ارجاع دهید که قیام و خون امام حسین (ع)، جریانی را پس از خود بنیان نهاد که ما نتیجه آن را در زمان امام باقر، امام صادق، امام کاظم و دیگر حضرات معصومین علیهمالسلام مشاهده میکنیم. اما اشکال بنده این است که شما برای معتبر ساختن استدلال خود، به قیامهایی استناد میورزید که یا شیعیان با اسم رمز خاصِ خونخواهی انجام دادند یا دیگران برای کسب اعتبار، بهناچار از اعتبار امام حسین (ع) هزینه کردند. شما به این فراگیری و مجموعه قیامهایی نظیر قیام توابین، قیام مختار، قیام جناب زید و پس از آن زیدیه، عباسیان و... استناد میکنید، درحالیکه تقریباً تمامی این قیامها شبههدار هستند. گویی جدیترین و بینقصترین آنها قیام مختار است که آن هم شبهات تاریخی بسیاری پیرامون رضایت یا عدم رضایت امام سجاد (ع) به همراه دارد. یا در قیام جناب زید، افراد از دستگاه اهلبیت خارج شدند و هیچیک از چهرههای شاخص طرفدار اهلبیت به آن سمت گرایش پیدا نکردند. آیا درست است که ما این قیامهای شبههدار را بهعنوان دلیل قرار دهیم و بگوییم وضعیت شیعه تحتتأثیر این قیامها برجسته و مطلوب شده است، درحالیکه ماهیت این قیامها مشکوک و همراه با شبهه است؟
سلیمانی امیری: پاسخ این است که استدلال ما برای افزایش غیرت دینی جامعه و مرجعیت دینی و سیاسی یافتن اهلبیت، تنها متکی به این قیامها نیست. ما معتقدیم این دو یا سه قیامی که به وقوع پیوست، یکی از نشانههای برانگیختگی غیرت دینی بوده است. همین افراد پیش از عاشورا با امام حسین (ع) همراهی نکردند، اما پس از عاشورا رغبت نشان میدهند، قیام میکنند و در این راه کشته میشوند. شما ممکن است بفرمایید که توابین همان کسانی بودند که نامه نوشتند، اما به یاری امام نیامدند؛ پس شیعیانِ بابصیرتی محسوب نمیشوند؛ اما نمیتوان انکار کرد فردی که اعلام میکند برای خونخواهی سیدالشهدا قیام کرده و تا پای جان ایستادگی میکند و اهل معامله هم نیست، یقیناً تحتتأثیر آن خون قرار گرفته است.
البته به این فردی که اکنون در میدان جهاد ایستاده است، نقدهایی نیز وارد میشود. در خصوص مختار و پیروان او، بر فرض اینکه اخبار وارد شده در مذمت آنها در تاریخ صحت داشته باشد (که شواهد نشان میدهد بسیاری از این موارد، دسیسههای امویان برای تخریب مختار بوده است)، مختار انتقام خون سیدالشهدا را میگیرد و همه قاتلان را به مجازات میرساند. هنگامی که ابن زیاد را به هلاکت میرساند، امام سجاد (ع) اظهار شادمانی میفرمایند. زمانی که پیروان او به واسطه محمد بن حنفیه وارد مدینه میشوند تا از امام سجاد (ع) اجازه بگیرند، در روایتی آمده است که امام میفرمایند «اگر حتی یک غلام زنگی پرچم خونخواهی ما را برافرازد، یاریرساندن به او واجب است»؛ این امر نشاندهنده تأیید این حرکت است.
شما ممکن است به دو خبر دیگر اشاره کنید که دال بر عدم تأیید است؛ اما وقتی مجموعه این اخبار را بررسی میکنید، اصل تجمیع قرائن در تاریخ به ما نشان میدهد که قرائن مختلف، کدام گزاره را ثابت میکنند. در اینجا روایاتی وجود دارد که تأیید این حرکت و همچنین تمجید امام باقر (ع) از پسر مختار را نشان میدهد. وقتی به جلوتر میآییم، مشاهده میکنیم که نفس این قیام با هدف خونخواهی و مجازات قاتلان شکل گرفته است. عبدالله بن زبیر، خاندان اهلبیت را در گودالی محبوس میکند و قصد دارد آنها را به آتش بکشد، اما مختار سر میرسد و آنها را نجات میدهد. او اموالی را به آنها میرساند تا بتوانند ازدواج فرزندانشان را سامان دهند و به همین دلیل در حق مختار دعا میکنند. با کنار هم قراردادن تمامی این موارد، نهایتاً چیزی که با تسامح میتوانیم بگوییم این است که او یک شیعه باغیرت به همراه پیروانی حامی اهلبیت بوده است، هرچند ممکن است در برخی موارد اشکالاتی در کارشان وجود داشته و رفتارهایشان قابل نقد باشد.
علاوه بر این، هنگامی که شما قصد دارید در تاریخ، اثر یک قیام را ارزیابی نمایید، نباید صرفاً به دنبال کسانی باشید که صددرصدِ حرکاتشان منطبق بر آرمانهای رهبر قیام بوده است؛ بلکه فردی که پنجاه یا شصت درصد نیز تحتتأثیر قرار گرفته و همراهی میکند، متأثر از همان قیام و حاصل آن است. نکته بعدی این است که ما تنها به این قیامها تکیه نکردهایم؛ بنده تأکید میکنم که شما به کتب رجالی مراجعه فرمایید و مشاهده کنید که مراجعه به اهلبیت برای دریافت معارف دینی تا چه حد افزایش یافته است. چرا این اتفاق پس از قیام سیدالشهدا رخ داده و پیش از آن سابقه نداشته است؟
اگر ممکن است این موضوع را بیشتر توضیح دهید. ذهنیت رایجی وجود دارد که در زمان حضرت امام صادق و امام باقر علیهماالسلام، یک نهضت علمی بسیار جدی در جهان اسلام به وجود میآید. به جز این دو بزرگوار، افراد دیگری نیز حضور داشتند. آیا سایرین نیز به اندازه امام باقر و امام صادق علیهماالسلام محل رجوع نبودند؟ میخواهم بگویم شما این مرجعیت علمی را به اثرات قیام سیدالشهدا (ع) منسوب میکنید، اما آیا متعلق به اقتضای عصر نبود؟
سلیمانی امیری: ابوحنیفه میگوید: «لولا السنتان، لهلک النعمان»؛ اگر آن دو سال شاگردی امام صادق (ع) نبود، من هلاک میشدم. شما این را چگونه میفهمید؟ رؤسای این مذاهب در محضر ایشان شرکت میکنند. مشخص است که محوریت با امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است. پرسش من این است که همین دانش و علم را امام علی، امام حسن و سیدالشهدا علیهمالسلام نیز داشتند؛ چرا در آن زمان از ایشان سؤال نمیکردند؟ چرا در آن مقطع از کعبالاحبار، ابوموسی اشعری، ابودرداء و عبدالله بن سلام میپرسیدند و از ائمه نمیپرسیدند؟ چون حضرات معصومین مرجعیت نداشتند. این مرجعیت از کجا حاصل گردید؟ از همین خون حاصل گردید. آن سند تاریخی که بنده عرض کردم، برای اثبات این موضوع بود که این دستاوردها به برکت این خون به دست آمد. آن شعاری که مردم میدادند مبنی بر اینکه «بنیامیه در روز کربلا دین را ذبح کرد» یعنی جامعه دریافت که دین ناب در این نقطه قرار دارد؛ زیرا آن کسی که در برابر تحریفها و منکرات ایستادگی نمود، این جریان و این شخصیت بود.
شواهد نشان میدهد که جریان شیعه به یک جریان قدرتمند تبدیل شده بود که یاد و نام آن، دستگاه خلافت را به وحشت میانداخت و به همین دلیل در پی تحتنظر گرفتن آنان بودند. شیعه پس امام حسین (ع) غلبه جریانی پیدا کرد.
طبق بیان شما، خون سیدالشهدا ظرفیت بزرگی را ایجاد کرد که خیلیها از مختار و جناب زید تا بعدها حتی بنی العباس هم از آن بهره جستند، اما خود حضرات معصومین (ع) گویی که اصرار نداشتند تا از این ظرفیت خون استفاده کرده و اقدام رادیکال سیاسی علیه حکومت سامان دهند. علت این موضوع چیست؟
سلیمانی امیری: به همان پرسش نخست شما باز میگردیم. تکیهگاه ما بر اینکه سیدالشهدا علیهالسلام غلبه جریانی پیدا کردند، صرفاً بر مؤلفه قیامها استوار نیست؛ قیامها تنها یکی از این مؤلفهها به شمار میروند. مؤلفه دیگر، مرجعیت دینی یافتن اهلبیت و مؤلفه سوم، غلبه بنیعباس بر بنیامیه با شعار «الرضا من آل محمد» است. این سه مؤلفه در کنار یکدیگر اثبات میکنند که جریانی به نفع اهلبیت در تاریخ پدیدار گشته است. این جریان موجب گردید که نخست، غیرت دینی بخشی از امت افزایش یابد که حاصل آن بعضاً در قالب قیامها ظهور یافت؛ دوم، اهلبیت مرجعیت دینی پیدا کنند و جریان مؤمن به ایشان در تاریخ شکل بگیرد و سوم، مرجعیت سیاسی نیز به اهلبیت واگذار شود و مبارزات سیاسی شکل گیرد.
اجازه بدهید از این نقطه یک گام فراتر بروم تا این مسئله روشنتر شود. پس از این رویدادها، شما در جهان اسلام شاهد ظهور جریان شیعه هستید. بخشی از این جریان، زید و پیروان او هستند که امامان ما در برخی موارد نقدهایی بر آنها وارد میدانند. بخش دیگر، افرادی نظیر «عبدالله محض» و «محمد نفس زکیه» هستند که در مقاطعی با امام صادق (ع) اختلاف پیدا میکنند. اما اینها یک جریان در شیعه هستند که معتقد است مرجعیت باید به اهلبیت و مشخصاً به امام صادق (ع) بازگردد؛ خود ایشان نیز رسماً در منا اعلام میفرمایند که «امام بعدی، من هستم.» عدهای دیگر نیز توقف میکنند و میگویند «فرزندان زید که با شمشیر قیام میکنند، امام هستند.»
به هر روی، یک جریان شیعه با انشعابات مختلف در تاریخ پدیدار شده است. هرچه این جریان به پیش میرود، وحشت دستگاه خلافت از آن بیشتر میگردد؛ بهگونهای که از امام رضا (ع) به بعد، تکتک امامان را تحتنظر قرار میدهند. امام جواد (ع) در بغداد تحتنظر هستند و امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام در سامرا تحتنظر قرار میگیرند. به امام عسکری (ع) اعلام میکنند که باید دو روز در هفته (دوشنبه و پنجشنبه) امضا بدهید تا مشخص شود از سامرا خارج نشدهاید. این نشاندهنده ترس آنهاست. دلیل این ترس چیست؟ زیرا پیروان ایشان اکنون همان شیعه ناب دوازدهامامی هستند که قدرت فراوانی یافتهاند.
هنگامی که «جعفر کذاب» به «عبیدالله بن خاقان» پیشنهاد میدهد که مبلغی را سالیانه پرداخت کند تا او را بهعنوان امام پس از امام عسکری (ع) اعلام نمایند، عبیدالله پاسخ میدهد: «ای احمق! خلیفه سالهاست که به روی پیروان پدر و برادرت (امام هادی و امام حسن عسکری) شمشیر میکشد تا آنها را وادار سازد دست از پیروی بردارند، اما موفق نمیشود. اگر تو واقعاً امام باشی، ما بههیچوجه نمیتوانیم امامت را از تو سلب کنیم و اگر امام نباشی، با پول نمیتوانیم تو را به امامت برسانیم.» بنابراین، جریان باورمندی به اهلبیت به قدری قدرت یافته است که اکنون دستگاه خلافت، دیگر از ائمه زیدیه نمیترسد، بلکه از کسی وحشت دارد که قائل به شیعه دوازدهامامی است. امام را به دارالاماره میبرند و تحتالحفظ نگهداری میکنند، زیرا این جریان برایشان خطرناک است. پسر عبیدالله بن خاقان نقل میکند که در زمان امام عسکری (ع) نزد پدرم بودم؛ گفتند حسن بن علی (ع) وارد میشود. پدرم با احترام ایستاد، به استقبال ایشان رفت، در برابرشان دو زانو نشست و ابراز ارادت نمود. پس از رفتن امام، من پرسیدم این شخص چه کسی بود؟ پدرم پاسخ داد: «او شخصیتی است که اگر خلیفه بمیرد، فردی برتر از ایشان برای اداره جامعه اسلامی وجود ندارد.» این باور امت است. اساساً خود خلفای عباسی در امور فقهی که با مشکل مواجه میشدند، پرسشهای خود را به امامزمانشان ارجاع میدادند.
این شواهد نشان میدهد که جریان شیعه به یک جریان قدرتمند تبدیل شده بود که یاد و نام آن، دستگاه خلافت را به وحشت میانداخت و به همین دلیل در پی تحتنظر گرفتن آنان بودند. شیعه پس امام حسین (ع) غلبه جریانی پیدا کرد. از دل این جریان (که نام آن شیعه ناب دوازدهامامی است و گروههایی مانند زیدیه و کیسانیه نیز در لابهلای آن حضور دارند)، حکومتهای متعددی نظیر حکومت علویان طبرستان، سربداران و آل بویه - که اوج قدرت شیعه در قرن چهارم هجری است - و سپس حکومت صفویه و انقلاب اسلامی پدیدار میگردند. این جریان از آن نقطه آغاز شده و در تاریخ جهش پیدا میکند. در نتیجه، سیدالشهدا (ع) در میدان به نصرت و غلبهای دست یافتند که در تاریخ پیامبران گذشته، کمتر سراغ داریم.
اهلبیت (ع) آرمان حکومت پایدار دینی را داشتند
من پرسش قبل را مجدداً طرح میکنم. شما فرمودید به واسطه برکت و اثری که خون امام حسین (ع) ایجاد نمود، مرجعیت علمی و دینی به اهلبیت بازگشت، گفتمان سیاسی اهلبیت در جامعه غلبه چشمگیری یافت و رفتهرفته به لحاظ جریانی و اجتماعی، هم خواص گرد ایشان جمع شدند و هم عوام توجه بیشتری پیدا کردند. عرض من این است که اگر این قدرت تا این حد قابلتوجه بود و صرفاً یک اقلیت در برابر اکثریت به شمار نمیرفت، چرا خود حضرات معصومین برای عملیاتیکردن این قدرت و به دست گرفتن حاکمیت اقدام نمینمودند؟ وقتی شما هم منابع مالی، هم قدرت، هم علم و هم مرجعیت را در اختیار دارید، قاعدتاً باید اعلام کنید که قصد دارید در رأس حاکمیت قرار بگیرید.
سلیمانی امیری: پاسخ این است که اهلبیت به دنبال تأسیس یک حکومت پایدار بودند. در مقاطعی امکان قیام وجود داشت، اما مشاهده میفرمودند که تعداد یاران لازم برای اداره جهان اسلام را در اختیار ندارند. اینکه امام صادق (ع) میفرمایند «اگر به اندازه این گله بز یار داشتم قیام میکردم»، منظورشان وجود یاران توانمند است؛ یارانی در طراز رهبر شهید انقلاب، امام خمینی (ره)، سید حسن نصرالله یا حاج قاسم سلیمانی، نه افراد معمولی. ایشان به افرادی با کاریزما و توانمندیِ اداره یک کشور نیاز داشتند.
در آن زمان، امپراتوری جهان اسلام شکل گرفته بود و گستره آن از شمال آفریقا تا ایران و حتی بخشهایی از اندلس وسعت داشت. اداره چنین حکومتی نیازمند نیروهای ناب با قدرت سیاسی و نظامی بالا بود تا بتوانند شیعیان محبتی را که در درجات پایینتری قرار داشتند، سازماندهی کرده و ارتش اسلام را تشکیل دهند؛ سپس لایههای اهلسنت را نیز همراه نموده و حکومت را مستقر سازند. ما مدعی نیستیم که شیعه در آن زمان اکثریت را در اختیار داشت؛ بلکه معتقدیم شیعه به یک جریان قدرتمند تبدیل شده بود که دستگاه خلافت از آن بهشدت وحشت داشت. ترس درجه یک خلافت از شیعه بود؛ زیرا چنین حساسیتی را نسبت به سایر مذاهب اسلامی نداشتند.
اکنون پرسش شما این است که چرا با این قدرت، قیام نکرد؟ عرض میکنم که این قدرت به دنبال استقرار یک حکومت پایدار بود و برای این منظور به افراد توانمندی نیاز داشت تا بتوانند این حکومت را حفظ نمایند. کسانی که بعدها قیام نمودند، بهسادگی نتوانستند حکومت خود را اداره کنند؛ باوجوداینکه شیعه ناب نبودند و بعضاً با سیاستمداران و سیاستبازان زدوبند میکردند، اما نتوانستند پایداری کنند و از بین رفتند. در اینجا بود که اهلبیت صبر پیشه کردند. رهبر شهید ما میفرمودند که امام صادق (ع) در مقطعی قصد قیام داشتند، اما این قیام توسط بنیعباس دزدیده شد و پس از آن در درازمدت به دنبال تأسیس حکومت بودند. واحد مطالعاتی در بررسی حرکت اهلبیت و تاریخ تشیع، سال و دهه نیست، بلکه قرن است. شما باید تحولات را قرن به قرن بررسی کنید. هنگامی که ایشان حرکتی را آغاز مینمایند، سه لایه فرهنگی، سیاسی و تمدنی را توأمان در نظر میگیرند و در درازمدت ایجاد تغییر میکنند.
برای اینکه در آینده یک حکومت قوی و تمدنساز تشکیل گردد، لازم است که مبانی اعتقادی، احکام، اخلاق و ارزشهای آن کاملاً روشن و مدون باشد. ائمه این مبانی را به تدریج بسط و گسترش دادند. بهعنوان نمونه، در زمان امیرالمؤمنین (ع) خطبهها و نامههای حضرت را در اختیار داریم و چیز دیگری وجود ندارد. اما در زمان امام عسکری (ع) «اصول اربعمائه» (چهارصد رساله) از اهلبیت تدوین شده است که توسط علمای ربانی جمعآوری گردید.
برای اینکه در آینده یک حکومت قوی و تمدنساز تشکیل گردد، لازم است که مبانی اعتقادی، احکام، اخلاق و ارزشهای آن کاملاً روشن و مدون باشد. ائمه این مبانی را به تدریج بسط و گسترش دادند. بهعنوان نمونه، در زمان امیرالمؤمنین (ع) خطبهها و نامههای حضرت را در اختیار داریم و چیز دیگری وجود ندارد. اما در زمان امام عسکری (ع) «اصول اربعمائه» (چهارصد رساله) از اهلبیت تدوین شده است که توسط علمای ربانی جمعآوری گردید.
این قیاس، قدری معالفارق است. ما از اهلسنت چه متنی در زمان امیرالمؤمنین (ع) داریم؟ با آنکه آنها در اکثریت بودهاند. بالاخره در آن مقطع جامعه سواد نداشته و اساساً کار علمی در جریان نبوده است.
سلیمانی امیری: منظور من این است که مبانی شیعه بسط و عمق یافت. شما میفرمایید که بعدها شیعه پیشرفت کرد و فضا علمی شد؛ آنها نیز متقابلاً احکام و فرهنگ خود را رشد دادند. اما هنگامی که میراث علمی شیعه را با میراث علمی آنان مقایسه میکنید، متوجه میشوید که میراث شیعه، هم محکمتر و هم غنیتر است. میزان ارجاع سخنان اهلبیت به قرآن و سنت، بسیار روشنتر و مستندتر از ارجاعات علمای اهلسنت است.
شما استناد میکنید و میفرمایید که دستگاه خلافت از اهلبیت بهشدت وحشت داشت. این موضوع بهخودیخود معنادار است و نشان میدهد که پتانسیل سیاسی، دینی و اجتماعی عظیمی وجود داشته است. به جز فرقه زیدیه که ادعای خلافت، امامت و در دستگرفتن حکومت را داشتند و همواره نیز درگیر بودند و این درگیری صرفاً به جناب زید محدود نمیشد و تا زمان امام رضا (ع)، جریان «زید النار» و قیامهای متعددشان ادامه داشت و همگی سرکوب شدند، آیا در میان سایر فرقهها و مذاهب نیز چنین ادعایی وجود داشت؟ فرقه دیگری که ادعای امامت داشته باشند، وجود دارد؟ منظور من این است که شاید علت ترس دستگاه خلافت این بوده است که در میان آن جمعیت کثیر، تنها این یک گروه است که صراحتاً اعلام میکند میخواهد جایگزین خلیفه شود و سایرین کاری به او ندارند؛ در نتیجه، خلیفه تنها باید از این گروه بترسد.
سلیمانی امیری: چرا این ترس در زمان امام حسن مجتبی (ع) به این شکل وجود نداشت؟ به این دلیل که در آن زمان، امام حسن (ع) یاری نداشتند، اما در دورههای بعد، ائمه یار و یاور داشتند و به همین سبب، دستگاه خلافت احساس خطر میکرد. اگر معاویه نیز چنین وحشتی داشت، یک ساعت اجازه نمیداد امام حسن (ع) در مدینه به راحتی زندگی کنند. آنها را بهشدت زیر نظر داشتند و مطلع بودند که هر از گاهی چند نفر از کوفه میآیند، ملاقاتی انجام میدهند و بازمیگردند. معاویه نامهای نیز ارسال کرد و پرسید که این افراد با شما چه کار داشتند؟ او خاطرجمع بود که گرچه امام ادعای امامت دارد، اما به دلیل نداشتن نیرو، اقدامی نخواهد کرد. چرا خلفا از امام علی (ع) ترس نداشتند؟ زیرا ایشان نیز در آن مقطع یار و یاوری به آن صورت نداشتند که بتوانند اقدامی عملی انجام دهند.
انقلاب اسلامی بخشی از خونخواهی امام حسین (ع) است
در بخش جمعبندی، ما اکنون با دو ذهنیت نسبت به تاریخ معصومین مواجه هستیم. یک ذهنیت که رایجتر نیز به نظر میرسد، تاریخ حضرات معصومین را تاریخ مهجوریت میبیند. بر اساس این نگاه، اهلبیت یک اقلیت در میان اکثریت بودهاند و همواره با مهجوریت و در تنگنا حضور داشتهاند. اما از بیان شما اینگونه برداشت میشود که گویی ما رفتهرفته به سمت گشایش بیشتر و اقتدار حرکت کردهایم.
سلیمانی امیری: بنده معتقدم که دیدگاه رهبر شهید ما صحیح است؛ ایشان در صفحات پایانی کتاب «انسان ۲۵۰ساله» تأکید میفرمایند که اهلبیت در پایان کار پیروز شدند و غلبه یافتند. این غلبه، یک غلبه جریانی است که واقعاً محقق گردید. این غلبه جریانی در عصر غیبت صغری و کبری امتداد یافت و منتهی به تشکیل چندین حکومت شد؛ هرچند این حکومتها شیعه ناب نبودند، اما قصد داشتند آن خط فکری را در تاریخ دنبال کنند. این مسیر به حکومت صفویه ختم شد که ریشه در شیعه دوازدهامامی داشت و در نهایت به انقلاب اسلامی منتهی گردید.
انقلاب اسلامی یک جهش در تاریخ تشیع بود که مجدداً با همان منطق سیدالشهدا علیهالسلام شکل گرفت. اکنون درگیری انقلاب اسلامی با جهان اهلسنت یا خلیفه مسلمین نیست، بلکه با نظام سلطه است. ظرفیت شیعه به قدری ارتقاء یافته است که این بار با نظام سلطه جهانی درگیر شده و در این رویارویی، الگوگیری از منطق سیدالشهدا (ع) مشهود است. ما نباید صرفاً به عِدّه و عُدّه خود تکیه کنیم و با مقایسه خود با دشمن، عقبنشینی نماییم؛ همانگونه که سیدالشهدا (ع) تمامی داشتههایشان را به میدان آوردند و به نصرت الهی تکیه نمودند، ما نیز باید با همین روش پیش برویم. این روش پاسخ داده و به براندازی رژیم طاغوت، تأسیس نظام اسلامی و تثبیت آن انجامید و جبهه مقاومت هم شکل گرفت و گسترش یافت. اکنون در پیچی تاریخی قرار داریم که با عبور از آن، وارد فضای تمدنسازی خواهیم شد.
در اینجا مجدداً شاهد یک جهش هستیم. در این جهش دوم، بعثت جدیدی که خون رهبر شهید انقلاب ایجاد نمود، موجب شد قشری که پس از رحلت امام خسته شده بودند و گمان میکردند دیگر نمیتوان این مسیر را ادامه داد و باید کوتاه آمد، دوباره برای مقاومت جهش پیدا کنند. بر اساس همان فلسفه قیام سیدالشهدا (ع) حرکت تاریخ بهصورت جهشی پیش میرود. پس از شهادت رهبر شهید انقلاب و دیگر شهدا، ما ولولهای در عالم و کشورها برای توجه و همدلی با این جریان مشاهده میکنیم که موج جدیدی را در تاریخ ایجاد نموده است. این نتیجه همان زحماتی است که قرن به قرن امتداد یافته و اکنون بهصورت جهشی نمایان شده است.
خونخواهی در سطح کلان به این معناست که شما در طول تاریخ، جبهه حق را آنقدر تقویت نمایید تا بتوانید در عرصه تاریخ، پنجه در پنجه جبهه باطل انداخته و پشت او را به خاک بمالید؛ یعنی مقدمات را فراهم ساخته و کار نهایی را به انجام برسانید.
در اینجا باید به نکتهای اشاره کنم. ممکن است عدهای بپرسند که آیا میتوان گفت این پیروزی و غلبه، نوعی خونخواهی محسوب میشود؟ بله، چرا نتوان گفت؟ خونخواهی در سطح کلان به این معناست که شما در طول تاریخ، جبهه حق را آنقدر تقویت نمایید تا بتوانید در عرصه تاریخ، پنجه در پنجه جبهه باطل انداخته و پشت او را به خاک بمالید؛ یعنی مقدمات را فراهم ساخته و کار نهایی را به انجام برسانید. اینگونه نیست که مثلاً ده سال پیش از قیام امامزمان علیهالسلام، تاریخ بهصورت جهشی تغییر کند و دلهای مردم ناگهان دگرگون شود؛ خیر. تمامی این مقدمات باید طی شود تا به آن نقطه برسیم. این نیز نوعی خونخواهی است؛ زیرا آرمان سیدالشهدا، نجات بندگان از جهالت و ایجاد اصلاح در امت بود، و این اصلاح بهتدریج در حال وقوع است.
نکته دیگر اینکه برخی میگویند اهلبیت پس از سیدالشهدا خونخواهی نکردند، پس چرا شما به دنبال خونخواهی هستید؟ این خون، خودش نوعی خونخواهی مستمر است. اما خونخواهی خاص - که در مورد شهدای خودمان نیز آن را مطالبه میکنیم - به معنای مجازات افرادی است که در قتل دخالت داشتهاند. این خونخواهی را امام سجاد (ع) نیز انجام دادند. هنگامی که امام سجاد (ع) به شیعیان مجوز میدهند و آنان را تشویق مینمایند تا مختار را یاری کنند، این به معنای خونخواهی خاص و مجازات قاتلان است. وقتی قاتلان کشته میشوند، ایشان اظهار شادمانی نموده و از مختار تشکر میکنند. این قرائن که متعدد نیز هستند، در کنار یکدیگر نشان میدهند که خونخواهی خاص نیز مورد تأیید اهلبیت بوده است؛ اما خودشان نمیتوانستند مستقیماً آن را انجام دهند. دستگاه خلافت قصد داشت باب امامت را کاملاً مسدود نماید و اگر امام سجاد (ع) کوچکترین حرکت سیاسی انجام میدادند یا پرچمی برافراشته مینمودند، فوراً ایشان را به شهادت میرساندند و باب امامت بسته میشد.
در آن شرایط، ضرورت داشت که افراد دیگری پیام سیدالشهدا را در تاریخ تبیین کنند و نشان دهند که اسلام اصیل، با اسلام خلفای بنیامیه متفاوت است؛ آنها باید این اسلام را تفسیر نموده، برای آن پیرو تربیت کنند و جریان شیعه را در تاریخ رشد دهند. اگر امام سجاد (ع) نیز به میدان میرفتند و کشته میشدند، چه ثمری داشت؟ اگر هدف بیداری امت بود، خون سیدالشهدا این بیداری را ایجاد کرده بود و نیازی نبود که ایشان مجدداً خود را در معرض شهادت قرار دهند. شهادت فینفسه مطلوبیت ذاتی ندارد که بگویند صرفاً بروید تا کشته شوید؛ بلکه میفرماید شما جهاد کنید و عمل صالحی برای اصلاح جامعه انجام دهید که اگر این مسیر به شهادت نیز ختم گردد، انسان به فلاح و رستگاری دست مییابد. برای امام سجاد (ع) هدفی متصور نبود که به خاطر آن بهصورت مستقیم به سمت شهادت حرکت کنند.
/انتهای پیام/