گروه دین و اندیشه «سدید»؛ رجز و رجزخوانی در تاریخ نبردهای دوران پیشین و به طور خاص در تاریخ اسلام، فراتر از یک سنت ساده ادبی یا حماسی است؛ بلکه باید آن را بهعنوان یک کنش ارتباطی پیچیده لحاظ کرد که در قالب آن، نوعی مرزبندی هویتی و اجتماعی در ضمن تضعیف روحیه دشمن اتفاق میافتد. از منظر کارکردشناسانی، چهار اثر مهم را میتوان بر رجزها مترتب دانست. نخست آنکه رجز بهمثابه یک رسانه، ابزاری جهت جنگ شناختی است. در زمانهای گذشته که امکانات ارتباطی گسترده برای جنگ شناختی در اختیار نبوده است، رجزها در میدان جنگ، وظیفه تصویرسازی و برجستهسازی ارزشهای آن جنگجو را بر عهده داشتهاند.
کارکرد دوم رجز در میدان جنگ، نوعی بازتولید هویت اجتماعی است. در ساختار اجتماعی اعراب که به نوعی مسئله ایل، طایفه و تبار از اهمیت بالایی برخوردار بوده است، رجزها با اشاره به تبار برتر و افتخارآمیز شخص جنگجو، ضمن ساخت نوعی اعتبار اجتماعی برای وی، به تقویت هویت همرزمان نیز کمک میکرده است. در دوران صدر اسلام، علاوه بر اشاره به تبار افتخارآمیز، اشاره به نسبتِ فرد با رسول خدا یا سابقه در اسلام و حضور در جنگها و مؤلفههای اینچنینی نیز به ساختار رجزها افزوده شد که همین کارکرد را تقویت میکرد.
کارکرد سوم و بسیار مهم دیگر رجزها، قرائت نوعی مانیفست عقیدتی و مشروعیتبخشی به مبارزه است. مبارز در میدان نبرد، در قالب چند بیت کوتاه، ریشههای دینی جهاد خود را توضیح داده و مبنای مشروعیت عمل خویش را عیان میسازد.
کارکرد چهارم و آخری که میتوان بر رجزها مترتب دانست، آن است که رجزها علاوه بر تخریب روحیه دشمن، نوعی کارکرد روانشناختی برای جبهه خودی داشته و دیگر همرزمان فرد مبارز از شنیدن رجزها، احساس امیدواری و افزایش روحیه خواهند کرد. با توجه به این مقدمه، میتوان مدعی بود که رجزها منبع مهمی برای فهم منطق جاری در میان جنگها بوده و از این منظر، قابلیت مطالعه بالایی دارند. در آوردگاه بزرگ کربلا نیز ما شاهد آن هستیم که بسیاری از اصحاب حضرت سیدالشهدا (ع) پیش از نبرد خود، رجزهای غرّایی را خوانده و شاهکارهای ادبی، دینی و سیاسی را به یادگار گذاشتهاند که مطالعه آنها از این منظر، حاوی نکات فراوانی است. در ادامه تلاش داریم تا با ذکر این رجزها، به تحلیل محتوای آنها پرداخته و توضیح دهیم که مهمترین شاخصه برجسته در میان این رجزها چیست.
رجزهایی که ماندگار شدهاند
با جستجویی مختصر در میان رجزهای عاشورایی، ما به ۱۸ رجز میرسیم که ۶ رجز آن متعلق به خاندان بنیهاشم و ۱۲ رجز دیگر متعلق به اصحاب سیدالشهدا (ع) هستند. (این تفحص و جستجو بهصورت تام نبوده و شاید بتوان این اعداد را بیشتر دانست). با توجه به کارکردهای پیشین که برای رجزها برشمرده شد، باید گفت که ساختار رجزها حتماً متشکل از چند مؤلفه مهم باید باشند. مؤلفه نخست، ذکر تبار افتخارآمیز اعم از انتساب به رسولالله (ص)، عضویت در طایفهای که در رخدادهای تاریخی خوش درخشیده و مسائلی از این دست است. بهعنوانمثال، حضرت علیاکبر (ع) در اولین بیت از رجزهای خویش چنین میفرمایند که: «أَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِي / نَحْنُ وَ بَیْتِ اللَّهِ أَوْلَى بِالنَّبِيِّ» به این معنا که من علی فرزند حسین بن علی هستم. به خانه خدا سوگند که ما به پیامبر سزاوارتریم. حضرت قاسم (ع) نیز در رجزهای خویش چنین بیان میدارند که: «إِنْ تُنْكِرُونِي فَأَنَا نَجْلُ الْحَسَنِ / سِبْطِ النَّبِيِّ الْمُصْطَفَى وَ الْمُؤْتَمَنِ» به این معنا که اگر مرا نمیشناسید، من فرزند حسن هستم؛ نواده پیامبر برگزیده و امین. یا در نمونه دیگر نیز جناب عون فرزند عبدالله بن جعفر طیار در رجز خویش چنین میفرمایند که: «إِنْ تُنْكِرُونِي فَأَنَا ابْنُ جَعْفَرِ / شَهِيدُ صِدْقٍ فِی الْجِنَانِ أَزْهَرِ/ یَطِيرُ فِیهَا بِجَنَاحٍ أَخْضَرِ / کَفَى بِهَذَا شَرَفاً فِی الْمَحْشَرِ» به این معنا که اگر مرا نمیشناسید، من فرزند جعفر هستم؛ شهید راستینی که در بهشت درخشان است و با بالهای سبز در آن پرواز میکند. برای شرافت در روز محشر، همین مرا بس است. در میان اصحاب نیز بهعنوان نمونه جناب حبیب بن مظاهر چنین رجز میخوانند که: «أَنَا حَبِيبٌ وَ أَبِي مُظَهَّرُ / فَارِسُ هَیْجَاءَ وَ حَرْبٍ تُسْعَرُ» به این معنا که من حبیبم و پدرم مظهر است؛ تکسوار میدان نبردی که شعلهور است. همانطور که از این ابیات و ابیات مشابه آن که برای پرهیز از تطویل آورده نمیشود، بر میآید، نخستین کارکرد رجز، استناد و ارجاع به طایفه و تبار اجتماعی است که پیشتر توضیح داده شد. با بررسی این نمونهها و همچنین دیگر نمونههایی که در دوران جاهلیت از افراد صادر میشد، نوعی تغییر نظام معنایی بهوضوح قابل مشاهده است.
بعد از گذار به دوره اسلامی، اساساً وجه استناد به مسئله تبار و خانواده نیز تغییر کرد. استناد به ایلوتبار هنگامی اهمیت مییافت که تبار فرد نسبتی با رسول خدا داشته باشد (اعم از نسبت فامیلی تا حضور در جنگها، رشادت، همراهی و...). از همین رو میتوان وجه این اشاره و استناد در بیان شهدای کربلا را به درستی فهم کرد.
در دوران جاهلیت، آنچه وجه افتخار یک ایل و طایفه به شمار میرفت، قدرت برتر در خونریزی و خشونت بیشتر به شمار میرفت. بهعنوان نمونه «عَمْرُو بْنُ مَعْدِي کَرِبَ» از جنگجویان نامی عرب که بعدها نیز مسلمان شده و البته بعد از رسول خدا مدتی نیز ارتداد را تجربه کرد، در رجزهای خود چنین میسرود که: «أنا عَمْرُو بْنُ مَعْدِي کَرِبَ / أضْرِبُ الهَامَ وَأَفْرِي التَّرَائِبَ» به این معنا که من عمرو فرزند معدی کرب هستم؛ کسی که کاسه سرها را میزند (میشکافد) و سینهها را میدرد. با این حال بعد از گذار به دوره اسلامی، اساساً وجه استناد به مسئله تبار و خانواده نیز تغییر کرد. استناد به ایلوتبار هنگامی اهمیت مییافت که تبار فرد نسبتی با رسول خدا داشته باشد (اعم از نسبت فامیلی تا حضور در جنگها، رشادت، همراهی و...). از همین رو میتوان وجه این اشاره و استناد در بیان شهدای کربلا را به درستی فهم کرد.
بخش مهم دیگری از رجزها به بیان شجاعت، عدم ترس، قدرت در حرب و امثال آن اختصاص دارد که در بخش کارکردها (پیشتر) توضیح داده شد که این ابیات چه نتایجی را میتواند داشته باشد. بهعنوان نمونه، در یکی از رجزهای منسوب به حضرت ابوالفضلالعباس (ع)، ایشان چنین بیان میدارند که: «لا أَرْهَبُ الْمَوْتَ إِذَا الْمَوْتُ رَقَى / حَتَّى أُوَارَى فِی الْمَصَالِيتِ لُقَى» به این معنا که «از مرگ نمیهراسم آنگاه که فرارسد، تا آنکه در میان شمشیرهای برهنه در خاک افتم.» جناب «حر بن یزید ریاحی» نیز در رجز خود سوار بر اسب چنین میفرمایند که: «آلَیْتُ لا أُقْتَلُ حَتَّى أَقْتُلا / وَ لَنْ أُصَابَ الْیَوْمَ إِلاَّ مُقْبِلا / أَضْرِبُهُمْ بِالسَّيْفِ ضَرْباً مُخْذِلا / لا نَاكِلاً عَنْهُمْ وَ لا مُهَلِّلا» به این معنا که «سوگند خوردهام که کشته نشوم تا آنکه بکشم؛ و امروز زخم نخواهم خورد مگر آنکه رو به جلو باشم. با شمشیر، ضربتی خوارکننده بر آنان میزنم؛ نه از آنان روی میگردانم و نه هراسی به دل راه میدهم.» یا در مثال دیگر، جناب «بریر» اینچنین میفرمایند که: «أَنَا بُرَيْرٌ وَ أَبِي خُضَيْرُ / لَیْثٌ یُرَوِّعُ الْأَسَدَ الْمُزْئِرَ/ یُعْرَفُ فِینَا الْخَيْرُ أَهْلُ الْخَيْرِ / أَضْرِبُكُمْ وَ لا أَرَى مِنْ ضَیْرِ / کَذَاكَ فِعْلُ الْخَيْرِ مِنْ بُرَيْرِ» به این معنا که «من بریرم و پدرم خضیر است. شیری هستم که شیر غران را میترساند. اهل خیر، نیکی را در میان ما میشناسند. شما را میزنم و در این کار هیچ ضرری [گناهی] نمیبینم؛ کار نیکِ بریر اینگونه است.»
همانطور که پیشتر گفته شد، یکی از کارکردهای رجزها، بیان وجه مشروعیت عمل فرد است. در رجزها فرد تلاش میکند تا خود را حق و دشمن خود را باطل جلوه دهد. این مسئله بهوضوح در میان رجزهای اصحاب سیدالشهدا (ع) وجود دارد. آنان در ابیات مختلف رجزهای خود تلاش دارند منطق عمل و جهاد خود را نشان دهند. بهعنوان نمونه، جناب «حبیب بن مظاهر» در رجز خود چنین میفرمایند: «وَ نَحْنُ أَعْلَى حُجَّهً وَ أَظْهَرُ / حَقّاً وَ أَتْقَى مِنْكُمْ وَ أَعْذَر» به این معنا که «حجت ما برتر و آشکارتر است؛ بر حقتریم، از شما باتقواتریم و عذر ما پذیرفتهتر است.» همچنین جناب «مسلم بن عوسجه» در رجز خود چنین بیان می دارند که: «فَمَنْ بَغَانَا حَائِدٌ عَنِ الرَّشَدْ / وَ كَافِرٌ بِدِينِ جَبَّارٍ صَمَد» به این معنا که «هرکس به ما ستم کند، از راه راست منحرف شده و به دین خدای جبار و بینیاز کافر است.» یا در نمونه دیگر، جناب «محمد بن عبدالله» چنین می فرمایند که: «قَدْ بَدَّلُوا مَعَالِمَ الْقُرْآنِ / وَ مُحْكَمَ التَّنْزِيلِ وَ التِّبْيَانِ / وَ أَظْهَرُوا الْكُفْرَ مَعَ الطُّغْيَانِ» به این معنا که نشانههای قرآن را تغییر دادند و محکمات وحی و تبیین را دگرگون ساختند و کفر را همراه با طغیان آشکار کردند. در رجزها به علت ضرورت اقامه دعوی به صورت کوتاه، شاهد آنیم که افراد به اجمال و به صورت اشاره، شاکله مشروعیت و نزاع خود را بیان می دارند.
گذشته از بحث پیشین، یکی از موضوعاتی که در رجزهای عاشورایی، بهصورت پرتکراری وجود دارد، ارجاع به امام حسین (ع) و دفاع از ایشان بهعنوان یک تکلیف الهی است که به نوعی مانیفست اصحاب را نیز بیان میدارد. بهعنوان نمونه، جناب «زهیر بن قین» در رجز خود، دلیل شمشیر کشیدنش را مستقیماً دفاع از جان سیدالشهدا (ع) عنوان کرده و جایگاه والای ایشان را یادآور میشود: «أَذُودُكُمْ بِالسَّيْفِ عَنْ حُسَيْنِ / إِنَّ حُسَيْناً أَحَدُ السِّبْطَيْنِ» به این معنا که با شمشیرم شما را از حسین (ع) دور میکنم. حسین (ع) یکی از دو نواده پیامبر (ص) است. همچنین حضرت ابوالفضلالعباس (ع) در دو مقطع حساس از رجزخوانی خویش، دفاع از امام را همتراز و معادل دفاع از دین معرفی میکنند. ایشان در هنگام ورود به شریعه میفرمایند: «نَفْسِي لِسِبْطِ الْمُصْطَفَى الطُّهْرِ وِقَی» به این معنا که جان من سپر و فدای جان پاک نواده پیامبر باد. همچنین در اوج نبرد و پس از قطع دست راست، میفرمایند «وَ اللَّهِ إِنْ قَطَعْتُمُ یَمِينِي / إِنِّي أُحَامِي أَبَداً عَنْ دِینِي / وَ عَنْ إِمَامٍ صَادِقِ الْیَقِینی» به این معنا که «به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کردید، من تا ابد از دینم و از امامی که یقینش راستین است، حمایت میکنم.»
حتی در میان نوجوانان حاضر در میدان نیز این درک عمیق از جایگاه امام بهعنوان یک محور دیده میشود؛ چنانکه «عمرو بن جناده انصاری» (نوجوان یازدهساله) پس از شهادت پدرش به میدان آمده و میگوید: «أَمِيرِي حُسَيْنٌ وَ نِعْمَ الْأَمِيرُ / سُرُورُ فُؤَادِ الْبَشِيرِ النَّذِيرِ» به این معنا که «امیر من، حسین (ع) است و چه نیکو امیری است، او مایه شادی دل پیامبر بشارتدهنده و انذارکننده است.»
حتی در میان نوجوانان حاضر در میدان نیز این درک عمیق از جایگاه امام بهعنوان یک محور دیده میشود؛ چنانکه «عمرو بن جناده انصاری» (نوجوان یازدهساله) پس از شهادت پدرش به میدان آمده و میگوید: «أَمِيرِي حُسَيْنٌ وَ نِعْمَ الْأَمِيرُ / سُرُورُ فُؤَادِ الْبَشِيرِ النَّذِيرِ» به این معنا که «امیر من، حسین (ع) است و چه نیکو امیری است، او مایه شادی دل پیامبر بشارتدهنده و انذارکننده است.» تحلیل این دسته از رجزها که شمار آن بسیار بیشتر است، نشان میدهد که در گفتمان عاشورا، شخص امام صرفاً یک رهبر سیاسی یا فرمانده نظامی نیست؛ بلکه او تجلی عینی دین و حقیقت است.
شهدای عاشورا در مقام اطمینان
بهعنوان آخرین نکته باید گفت که بالاترین جایگاه و مرتبه در بیانات دینی را میتوان به نوعی مقام «اطمینان» دانست. مقام اطمینان که اشاره به آیه شریفه «یَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ. ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَهً مَرْضِيَّهً» دارد، دلالت بر نوعی رضای کامل از تقدیر الهی دارد که در چنین مقامی هیچ ترس، شک و ناخالصی در وجود فرد راه ندارد. یکی از نکات بارز رجزهای عاشورایی اصحاب، اشاره به نوعی اطمینان خاطر کامل از همراهی با امام حسین(ع) و همچنین رضوان الهی است که تنها با فهم همین اطمینان است که می توان پی برد که چگونه انسانی حاضر می شود جان خود را در حالی که یقین به شهادت دارد، فدای امام حسین(ع) کرده و به چنین آوردگاهی وارد شود.
پیوست (متن همه رجزهای عاشورایی):
در میان رجزها، آنچه که به نظر موجود است، در نهایت ۱۸ رجز بوده که شش رجز متعلق به بنیهاشم و ۱۲ رجز متعلق به اصحاب سیدالشهدا (ع) هستند. در ادامه متن و ترجمه این رجزها را خواهیم دید:
بخش اول: بنیهاشم
۱. حضرت ابوالفضلالعباس (ع)
ایشان در سه مقطع مختلف رجز خواندند؛
هنگام ورود به شریعه فرات (برای آوردن آب):
«لا أَرْهَبُ الْمَوْتَ إِذَا الْمَوْتُ رَقَى / حَتَّى أُوَارَى فِی الْمَصَالِيتِ لُقَى
نَفْسِي لِسِبْطِ الْمُصْطَفَى الطُّهْرِ وِقَى / إِنِّي أَنَا الْعَبَّاسُ أَغْدُو بِالسِّقَا / وَ لا أَخَافُ الشَّرَّ یَوْمَ الْمُلْتَقَى»
(از مرگ نمیهراسم آنگاه که فرارسد، تا آنکه در میان شمشیرهای برهنه در خاک افتم. جان من فدای جان پاک نواده پیامبر باد. من عباسم که با مشک آب میروم و در روز نبرد از هیچ شری نمیهراسم.)
هنگام قطعشدن دست راست:
«وَ اللَّهِ إِنْ قَطَعْتُمُ یَمِينِي / إِنِّي أُحَامِي أَبَداً عَنْ دِینِي
وَ عَنْ إِمَامٍ صَادِقِ الْیَقِينِ / نَجْلِ النَّبِيِّ الطَّاهِرِ الْأَمِينِ»
(به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کردید، من تا ابد از دینم و از امامی که یقینش راستین است، حمایت میکنم؛ همان فرزند پیامبر پاک و امین.)
هنگام قطعشدن دست چپ:
«یَا نَفْسُ لایتَخْشَيْ مِنَ الْكُفَّارِ / وَ أَبْشِرِي بِرَحْمَهِ الْجَبَّارِ
مَعَ النَّبِيِّ السَّيِّدِ الْمُخْتَارِ / قَدْ قَطَعُوا بِبَغْيِهِمْ یَسَارِي / فَأَصْلِهِمْ یَا رَبِّ حَرَّ النَّارِ»
(ای نفس، از کفار مهراس و به رحمت خداوند جبار، در کنار پیامبرِ سرور و برگزیده بشارت باد. اینان با ستمگریِ خود دست چپم را بریدند؛ پروردگارا، آنان را به آتش سوزان دوزخ درافکن.)
۲. حضرت علیاکبر (ع)
رجز کامل ایشان در هنگام حمله به قلب لشکر:
«أَنَا علِيُّ بنُ الْحُسَيْنِ بْن عَلِي / نحْنُ فیَ بَيْتِ اللَّهِ أَوْلَى بِالنَّبِيِّ
تَاللَّهِ لا یَحْكُمُ فِینَا ابْنُ الدَّعِي / أَضْرِبُ بِالسَّيْفِ أُحَامِي عَنْ أَبِي
ضَرْبَ غُلامٍ هَاشِمِيٍّ عَلَوِي / الْیَوْمَ أَلْقَى جَدِّيَ النَّبِيَّا / وَ حَسَناً وَ وَالِداً عَلِيَّا»
(من علی فرزند حسین بن علیام. (ع) به خانه خدا سوگند که ما به پیامبر سزاوارتریم. به خدا قسم که آن زنازاده حق ندارد بر ما حکومت کند. با شمشیر میزنم و از پدرم حمایت میکنم؛ ضربتِ جوانِ هاشمیِ علوی. امروز جدم پیامبر و حسن و پدربزرگم علی (ع) را دیدار میکنم.)
۳. حضرت قاسم بن الحسن (ع)
رجز کامل هنگام ورود به میدان:
«إِنْ تنْكِرُونِي فَأَنَا نَجْلُ الْحسَنِ /سِبْطِ النَّبِيِّ الْمُصْطَفَى الْمُؤْتَمَنِ
هَذَا حُسَيْنٌ کَالْأَسِيرِ الْمُرْتَهَنِ / بَیْنَ أُنَاسٍ لا سُقُوا صَوْبَ الْمُزَنِ»
(اگر مرا نمیشناسید، من فرزند حسن (ع) هستم؛ نواده پیامبر برگزیده و امین. این حسین (ع) است که همچون اسیر در گروگان است، در میان مردمی که خدا از باران رحمت سیرابشان نکند.)
۴. عبدالله بن مسلم بن عقیل
رجز کامل در هنگام حمله:
«أَقْسَمْتُ لا أُقْتَلُ إِلاَّ حُرَّا / وَ قَدْ وَجَدْتُ الْمَوْتَ شَیْئاً مُرَّا
أَکْرَهُ أَنْ أُدْعَى جَبَاناً فَرَّا / إِنَّ الْجَبَانَ مَنْ عَصَى وَ فَرَّا
الْیَوْمَ أَلْقَى مُسْلِماً وَ سَرَّا / وَ فِتْيَهً بَادُوا وَ كَانُوا الْغُرَّا»
(سوگند خوردهام که کشته نشوم مگر در حال آزادگی؛ هرچند مرگ را چیزی تلخ یافتم. بدم میآید که مرا ترسو و فراری بخوانند؛ ترسو کسی است که عصیان کند و بگریزد. امروز مسلم را با شادمانی دیدار میکنم و جوانمردانی را که جان باختند و سپیدرو بودند.)
۵. عون بن عبدالله بن جعفر
رجز کامل:
«إِنْ تنْكِرُونِي فَأَنَا ابْیُ جَعْفَرِ / شَهِيدُ صِدْقٍ فِي الْجِنَانِ أَزْهَرِ
یَطِيرُ فِیهَا بِجَنَاحٍ أَخْضَرِ / کَفَى بِهَذَا شَرَفاً فِی الْمَحْشَرِ»
(اگر مرا نمیشناسید، من فرزند جعفر هستم؛ شهید راستینی که در بهشت درخشان است و با بالهای سبز در آن پرواز میکند. برای شرافت در روز محشر همین مرا بس است.)
۶. محمد بن عبدالله بن جعفر
رجز کامل:
«أَشكُو إِلَى اللَّهِ مِنَ الْعُدْوَانِ / فعْلَ قَوْمٍ فِي الرَّدَى عُمْيَانِ
قَدْ بَدَّلُوا مَعَالِمَ الْقرْآنِ / وَ مُحْكَمَ التَّنْزِيلِ وَ التِّبْيَانِ
وَ أَظْهَرُوا الْکُفْرَ مَعَ الطُّغْيَانِ»
(از این دشمنی به خدا شکایت میبرم؛ از کار مردمی که در پستی، کور شدهاند. نشانههای قرآن را تغییر دادند و محکمات وحی و تبیین را دگرگون ساختند، و کفر را همراه با طغیان آشکار کردند.)
بخش دوم: اصحاب و یاران
۷. حبیب بن مظاهر اسدی
رجز کامل در برابر سپاه ابن سعد:
«أَنَا حبِيبٌ و أَبِي مُظَهَّرُ / فَارِسُ هَيْجَاءَ وَ حَرْبٍ تُسْعَرُ
أَنْتُمْ أَعَدُّ عدَّهً وَ أَكْثَرُ /وَ نَحْنُ أَوْفَى مِنْكُمْ وَ أَصْبَرُ
وَ نَحْنُ أَعْلَى حُجَّهً وَ أَظْهَرُ / حَقّاً وَ أَتْقَى مِنْكُمْ وَ أَعْذَرُ»
(من حبیبم و پدرم مظهر است؛ تکسوار میدان نبردی که شعلهور است. شما از نظر تجهیزات آمادهتر و پرجمعیتترید، اما ما از شما وفادارتر و صبورتریم. حجت ما برتر و آشکارتر است؛ بر حق تریم، از شما باتقواتریم و عذر ما پذیرفتهتر است.)
۸. زهیر بن قین بَجَلی
رجز کامل هنگام نبرد:
«أَنَا زهَيْرٌ وَ أَنَا ابْنُ القَيْنِ / أَذُودُكُمْ بِالسَّيْفِ عَنْ حُسَيْنِ
إِنَّ حُسَيْناً أَحد السِّبْطَيْنِ / مِیْ عِترَهِ الْبَرِّ التَّقِيِّ الزَّيْنِ
ذَاکَ رَسُولُ اللَّهِ غَیْرُ الْمَيْنِ / أَضْرِبُكُمْ وَ لا أَرَى مِنْ شَیْنِ / یَا لَیْتَ نَفْسِي قُسِمَتْ قِسْمَيْنِ»
(من زهیرم و فرزند قین هستم. با شمشیرم شما را از حسین (ع) دور میکنم. حسین (ع) یکی از دو نواده پیامبر (ص) است؛ از خاندانی نیکوکار، پرهیزگار و زینتبخش. او (پیامبر) رسول بیدروغ خداست. شما را میزنم و در این کار هیچ ننگی نمیبینم؛ ای کاش جان من دوپاره میشد [تا دو بار فدا میشدم]).
۹. حُر بن یزید ریاحی
او دو رجز خواند. یکی هنگام ورود به میدان جنگ و دیگری هنگام تیراندازی متقابل:
رجز اول:
«إِني أَنَا الْحرُّ مَأْوَى الضیفِ / أَضْرِبُ فِي أَعْنَاقِكُمْ بِالسَّيْفِ
عَنْ خَیْرِ مَنْ حَلَّ بِأَرْضِ الْخَيْفِ / أَضْرِبُكُمْ وَ لا أَرَى مِنْ حَیْفِ»
(من حرّ هستم، پناهگاه مهمان. با شمشیر بر گردنهای شما میزنم، در دفاع از بهترین کسی که در سرزمین «خیف» فرود آمده است. شما را میزنم و در این کار هیچ باطلی نمیبینم.)
رجز دوم (سوار بر اسب):
«آلَیْتُ لا أُقْتَلُ حَتَّى أَقْتُلا / وَ لَنْ أُصَابَ الْیَوْمَ إِلاَّ مُقْبِلا
أَضْرِبُهُمْ بِالسَّيْفِ ضَرْباً مُخْذِلا / لا نَاكِلاً عَنْهُمْ وَ لا مُهَلِّلا»
(سوگند خوردهام که کشته نشوم تا آنکه بکشم؛ و امروز زخم نخواهم خورد مگر آنکه رو به جلو باشم. با شمشیر، ضربتی خوارکننده بر آنان میزنم؛ نه از آنان روی میگردانم و نه هراسی به دل راه میدهم.)
۱۰. نافع بن هلال بَجَلی
هنگام تیراندازی (پیش از نبرد تنبهتن، نام خود را روی تیرها نوشته بود):
«أَرْمِي بِهَا مُعْلَمَهً أَفْوَاقُهَا / وَ النَّفْسُ لا يَنْفَعُهَا إِشْفَاقُهَا
مَسْمُومَهً تَجْرِي بِهَا أَخْفَاقُهَا / لِيَمْلَأَنَّ أَرْضَهَا رِشَاقُهَا»
(تیرهایی پرتاب میکنم که پیکانهایش نشاندار است و ترس برای جان سودی ندارد. تیرهای زهرآگینی که با شتاب میروند تا زمین را از تیر پر کنند.)
هنگام نبرد تنبهتن با شمشیر:
«أَنَا الْغُلامُ الْیَمَنِيُّ الْبَجَلِي / دِینِي عَلَى دِینِ حُسَيْنٍ وَ عَلِي
إِنْ أُقْتَلِ الْیَوْمَ فَهَذَا أَمَلِي / فَذَاكَ رَأْيِي وَ مُلاقِي عَمَلِي»
(من جوانی یمنی از قبیله بجیلهام. دین من، همان دین حسین (ع) و علی (ع) است. اگر امروز کشته شوم، این آرزوی من است؛ این عقیده من است و نتیجه عملم را دیدار خواهم کرد.)
۱۱. مسلم بن عوسجه اسدی
رجز کامل در میانه میدان:
«إِنْ تَسْأَلُوا عنِّي فَإِنِّي ذُو لُبَدْ / مِنْ فرْعِ قَوْمٍ مِنْ شُيُوخِ بَنِي أَسَدْ
فَمَنْ بَغَانَا حَائِدٌ عَنِ الرَّشَدْ / وَ کَافِرٌ بِدِينِ جَبَّارٍ صَمَدْ»
(اگر از من میپرسید، من مردی شجاع، همچون شیر یالدار از شاخه بزرگان بنیاسد هستم. هرکس به ما ستم کند، از راه راست منحرف شده و به دین خدای جبار و بینیاز کافر است.)
۱۲. بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی
رجز کامل:
أَنَا یُرَيْرٌ وَ ابِي خضَيْرُ / لَيْثٌ يُرَوِّعُ الْأَسَدَ الْمُزْئِرَ
یُعْرَفُ فِینَا الْخَيْرُ أَهْلُ الْخَيْرِ / أَضْرِبُكُمْ وَ لا أَرَى مِنْ ضَیْرِ / کَذَاكَ فِعْلُ الْخَيْرِ مِنْ بُرَيْرِ»
(من بریرم و پدرم خضیر است. شیری هستم که شیر غران را میترساند. اهل خیر، نیکی را در میان ما میشناسند. شما را میزنم و در این کار هیچ ضرری [گناهی] نمیبینم؛ کار نیکِ بریر اینگونه است.)
۱۳. عمرو بن جناده انصاری
رجز کامل این نوجوان پس از شهادت پدرش:
«أَمیرِي حُسَيْنٌ وَ نِعْمَ الْأَمِيرُ / سرُورُ فُؤَادِ الْبَشِيرِ النَّذِيرِ
عَليٌّ وَ فَاطِمَهُ وَالِدَاهُ / فَهَلْ تَعْلَمُونَ لَهُ مِنْ نَظِيرِ
لَهُ طَلْعَهٌ مِثْلُ شَمْسِ الضُّحَى / لَهُ غُرَّهٌ مِثْلُ بَدْرٍ مُنِيرِ»
(امیر من حسین (ع) است و چه نیکو امیری است! او مایه شادی دل پیامبر بشارتدهنده و انذارکننده است. علی و فاطمه پدر و مادر اویند؛ آیا نظیری برای او میشناسید؟ چهرهای دارد همچون خورشید نیمروز و پیشانی درخشانی همچون ماه شب چهارده.)
۱۴. عابس بن ابی شبیب شاکری
چنانکه در منابعی مانند تاریخ طبری آمده، عابس شعر موزون (رجز کلاسیک) نخواند. او در برابر لشکر ایستاد و با صدایی بلند هماورد طلبید و کلامش بهعنوان یکی از شورانگیزترین اعلانهای جنگ در عاشورا ثبت شد. وقتی کسی جرئت رویارویی با او را نیافت، زره و کلاهخود را درآورد و گفت:
أَ لا رَجُلٌ لِرَجُلٍ؟... حُبُّ الْحُسَيْنِ أَجَنَّنِي.»
(آیا مردی برای جنگ با مردی نیست؟... عشق حسین (ع) مرا دیوانه کرده است.)
۱۵. وَهَب بن عبدالله کلبی
رجز کامل در هنگام حمله:
«إِنْ تُنْكِرُونِي فَأَنَا ابْنُ الْکَلْبِ / سَوْفَ تَرَوْنِي وَ تَرَوْنَ ضَرْبِي
وَ حَمْلَتِي وَ صَوْلَتِي فِی الْحَرْبِ / أُدْرِكُ ثَأْرِي بَعْدَ ثَأْرِ صَحْبِي
وَ أَدْفَعُ الْکَرْبَ أَمَامَ الْکَرْبِ / لَیْسَ جِهَادِي فِی الْوَغَى بِاللَّعِبِ»
(اگر مرا نمیشناسید، من فرزند قبیله کلب هستم. به زودی مرا، ضربت مرا و حمله و هیبت مرا در جنگ خواهید دید. من انتقام خود را پس از انتقام یارانم خواهم گرفت و سختی را پیشاپیش سختی دفع میکنم؛ جهاد من در میدان نبرد بازیچه نیست.)
۱۶. جون بن حُوَی
رجز کامل:
«کيْفَ يَرَى الْفُجَّارُ ضَرْبَ الأَسْوَدِ / یِالسَّيْفِ صَلْتاً عَنْ بَنِي مُحَمَّدِ
أَذُبُّ عَنْهُمْ بِاللِّسَانِ وَ الْیَدِ / أَرْجُو بِذَاكَ الْفَوْزَ یَوْمَ الْمَوْرِدِ»
(بدکاران، ضربت شمشیر آخته این سیاه را در دفاع از فرزندان محمد (ص) چگونه میبینند؟ با زبان و دست از آنها دفاع میکنم و با این کار به رستگاری در روز ورود [به قیامت] امید دارم.)
۱۷. حجاج بن مسروق جُعفی
رجز کامل:
«أَقْدِمْ حُسَيْنُ هَادِياً مَهْدِيّا / الْیَوْمَ تَلْقَى جَدَّكَ النَّبِيّا
ثُمَّ أَبَاكَ ذَا النَّدَى عَلِيّا / ذَاکَ الَّذِي نَعْرِفُهُ وَصِيّا
وَ الْیَوْمَ تَلْقَى حَسَناً رَضِيّا / وَ ذَا الْجَنَاحَيْنِ الْفَتَى الْکَمِيّا»
(پیش برو ای حسین که هم هدایتگری و هم هدایتشده. امروز جدت پیامبر (ص) و سپس پدرت علیِ (ع) بخشنده را دیدار میکنی؛ همان کسی که او را بهعنوان جانشین برحق میشناسیم و امروز حسنِ (ع) پسندیده را دیدار میکنی و همچنین آن دلاورِ صاحب دو بال [جعفر طیار] را.)
۱۸. عبدالرحمن بن عبدالله یزنی
رجز کامل:
«أَنَا ابْنُ عَبْدِ اللَّهِ مِنْ آلِ یَزَن / دِینِي عَلَى دِینِ حُسَيْنٍ وَ حَسَن
أَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ فِی أَهْلِ الْفِتَن / أَضْرِبُكُمْ مِنْ جِهَتِي ضَرْباً حَسَن
أَرْجُو بِذَاكَ الْفَوْزَ عِنْدَ الْمُؤْتَمَنِ»
(من فرزند عبدالله از خاندان یزن هستم. دین من، دین حسین (ع) و حسن (ع) است. با شمشیرم بر شما اهل فتنه ضربه میزنم؛ ضربتی نیکو از جانب خودم به شما میزنم و با این کار به رستگاری در نزد خداوندِ امین امید دارم.)
/انتهای پیام/