گروه رسانه و فضای مجازی فرهنگ سدید؛ موسسه مرکز مطالعات و تحقیقات نستوه فعالیت خود را از سال ۱۳۸۸ با هدف ترسیم تمدن نوین اسلامی آغاز کرد. این موسسه از آن جهت که بحث هنر و رسانه یکی از پیشرانهای تمدن نوین اسلامی است در این مبحث ورود پیدا کرد و برای تحقق منویات مقام معظم رهبری و همچنین نیازی که برای ورود طلاب به این فضا بوده است در حوزه تربیت مربی سواد رسانهای تاکنون ۹۰ مربی طلبه را از بین ۵۰۰ متقاضی طلبه بعد از انجام مصاحبه انتخاب کرده و به آموزش آنها در سطح استان خراسان رضوی مشغول شده است.
این موسسه با تولید ۱۷ اثر در حوزههای موانع-مبانی و پیشرانهای تمدن نوین اسلامی در حال تولید چند اثر فاخر در حوزهی رسانه اعم از (نرم افزار جامع سواد رسانه ای-تدوین کتاب درسنامه سواد رسانهای با رویکرد دینی-تدوین کتاب تفسیر موضوعی قرآن و ارتباطات-قرآن و تکنولوژی-قرآن و رسانه) است.
در ادامه گفتگوی فرهنگ سدید با حجت الاسلام والمسلمین روح الله سعیدی فاضل مدیر مرکز مطالعات و تحقیقات نستوه را می خوانیم:
برای اولین سوال تعریف شما از سواد رسانهای چیست؟
بحث رسانه و محصولات رسانه ای، به عنوان یک امر فراگیر در جهان امروز مطرح است، طبعاً هم از لحاظ ملتی و هم از لحاظ امتی، یعنی هم دینی و هم ملی ما با این پدیده گرفتار هستیم، چه از جهت فرصت و چه از آسیبها و تهدیدات آن. در مباحث رسانهای نظریه پردازانی که فعالیت میکردند و حضور داشتند، با مبانی مختلفی موضوع سواد رسانهای را ارائه کرده اند و طبعاً این مبانی مختلف منجر به نوع نگاه مختلف به سواد رسانهای می شود. این مبانی بسیار اهمیت دارد. اگر مبانی آن افراد را خوب تحلیل کنیم، می توانیم مبنای صحیح را اتخاذ کنیم و اگر در مقابل آن مبانی قرار گرفتیم می توانیم پاسخ مناسبی برای آن داشته باشیم.
این مبانی چیست؟
در حوزه رسانه دانشمندان این حوزه سه مبنا را معمولا مد نظر قرار میدهند یکی "مبنای تکنولوژی" است یعنی رسانه را از باب پدیده تکنولوژیک مورد ارزیابی بررسی و تحلیل قرار میدهند. دوم "مبنای ارتباطات" است یعنی برخی از دانشمندان خصوصا کسانی که در مکتب شیکاگو حضور داشتند، ارتباط رسانه را به عنوان یک پدیده ارتباطی مورد بررسی قرار میدادند و این بیشتر در کشور ما در حوزه مسائل آکادمیک تبلور و نمود داشته است. اگر در موارد دانشگاهی نگاه کنیم واحدهای رسانه ای به حوزه ارتباطات بر می گردد؛ سوم اینکه بیشتر نمودش در برخی از رسانههای خاص بر "مبنای هنر" است، یعنی رسانه را از باب اینکه یک امر هنری است و با یک مبنای هنری مورد بحث و بررسی قرار بدهیم و این نگاه را هم اکثراً در غرب داشتیم که ورودش به ایران در حوزه روشنفکران بیشتر تبلور پیدا می کند، این سه مبنا مبانی رسانه است، که این مبانی باعث می شود که ما سواد رسانهای مختلفی را اتخاذ کنیم.
باید در نظر داشته باشیم که این مبانی گاهی در هم میآمیزد، برخی "تکنولوژی محور" هستند و بحث ارتباطات را پیرو قرار دادند یعنی گفتند ما رسانه را از آن باب که تکنولوژی ارتباطی است مورد بحث و بررسی قرار دادیم یعنی تلفیق دو مبنا با هم "تکنولوژی ارتباطی". اما برخی دیگر گفتند محور ارتباطات است و بحث تکنولوژی میشود تابع و لذا چیزی تشکیل شده به نام "ارتباطات تکنولوژیک" ارتباطات میشود محور و تکنولوژی تابع آن است.
"تکنولوژی ارتباطی" و "ارتباطات تکنولوژیک" منجر به دو مدل از سواد رسانهای شده که اگر بخواهیم یک آسیب شناسی انجام بدهیم، متاسفانه کسانی که در سواد رسانهای کار کردند این دو مبنا رو با هم خلط کردند. یعنی در مراحلی از سواد رسانهای که بحث ارتباطات تکنولوژیک مربوط به دانشمندان ارتباطات است را، خلط کردند با موضوع تکنولوژی ارتباطی که اساسا فلسفه تکنولوژی و قائل به جبرگرایی رسانه است و با یکدیگر ممزوج شده است.
همچنین در کتابهای سواد رسانهای ما آمده است که سواد رسانهای را بعد از آنکه تعریف می کنند می گویند در مراحل کسب آن، مرحله اول، رژیم مصرف رسانه است. اساسا عنوان رژیم برگرفته از مبنای تکنولوژی ارتباطی و مبنای جبرگرایی رسانه است. چرا؟ بدلیل اینکه سواد رسانهای اصل و اساسش برای این تشکیل شده که جلوگیری کند از آسیبهای ناشی از رسانه، برای همین عدهای قائل به این بودند که تکنولوژی، چون محور و حامل فرهنگ خاصی است، طبعا آن چیزی که اتفاق میافتد این است که شما نمی توانید مقابل آن فرهنگ ایستادگی کنید و آن تکنولوژی رسوخ و نفوذ میکند.
الان فضای مجازی نیاز ما را ایجاد می کند و نه اینکه نیاز ما ایجاد شده باشد و فضای مجازی آن را برطرف کرده باشد. مثلا اگر شبکههای اجتماعی وجود نداشت، ما نیاز به برطرف شدن ارتباطاتمان را داشتیم، اما آیا نیاز به وبگردیهای اینچنینی هم داشتیم؟ الان فضای مجازی برای ما نیازسازی کرده است فلذا می گویند فضای مجازی فرهنگ خاصی را هم برای خودش میآورد. این جبر گرایی باعث شده است جملهای ایجاد شود با عنوان رژیم مصرف، بعد گفتند برای اینکه چیزی را مصرف کنید از خودتان سوال کنید که چه کسی؟ چه چیزی را؟ با چه هدفی؟ و چه بازخوردی برای شما ارسال کرده است و این می شود تحلیل رسانه ای؛ این قسمت دقیقا مکتب "ارتباطات تکنولوژی" است که قائل به ابزار گرایی رسانه است و مبنای رژیم مصرف مبنای جبر گرایی تکنولوژی است و اساسا این دو با هم متضاد هستند و نظرات همدیگر رو بر نمیتابند.
از نظر شما مبنا و نگاه صحیح و درست چیست؟
اگر ما بخواهیم یک مبنای درست و صحیح انتخاب کنیم باید مبنای ما "هنر ارتباطات تکنولوژیک" باشد؛ یعنی تلفیق سه مبنا با یکدیگر. اگر بخواهیم از نگاه دین به پدیده رسانه نگاه کنیم. معارف دینی نسبت به این سه مبنا سه نوع بیان ارائه می دهد. اگر ما هر کدام از این مبانی را استخراج کنیم باید یک مدل سواد رسانهای داشته باشیم.
برخی در کشور به جبرگرایی اعتقاد دارند که این دید رسانهها را اساسا تهدید می کند. ما اگر بخواهیم آسیبها را کم کنیم باید سراغ سواد رسانهای برویم. در حوزه سواد رسانهای نیز از مدل "ارتباط تکنولوژیک" یعنی ابزار گرایی استفاده می کنند؛ و این می شود تعارض و تناقض در سخن و رفتار آن ها، با این وجود طبعا نتیجه کاملی هم نخواهند داشت.
تعریف شما از سواد رسانهای چیست؟
تعریفی که افراد قائل با مبنای تکنولوژی انجام دادند و فقط و فقط حوزه مصرف را در نظر دارند، یعنی اگر مراجعه کنید به تعریف مارشال مک لوهان، یا نیل پستمن از سواد رسانه ای، متوجه خواهید شد که آنها سواد رسانهای را محدود در رژیم مصرف میدانند، و در کتابهای سواد رسانهای عمدتاً و از لایه مصرف بالاتر نمیروند، بدلیل آنکه اگر تکنولوژی محور باشد آنها تولید کننده هستند، چون تکنولوژی دست آنهاست و فرهنگ خاصی دارد و ما نمی توانیم فرهنگ را تغییر دهیم و لذا باید در زمین آنها بازی کنیم، از این جنبه یک مقداری خلط موضوع هم صورت گرفته، اما آن کسانی که قائل به ارتباط هستند از سطح مصرف آمدند بالاتر، حتی به سطح تولید هم رسیدند و این خیلی نکته پر اهمیتی است. گاهی اینها با هم خلط شده، ولی غالبا در کشور ما در لایه مصرف باقی مانده ایم که چطور مصرف کنیم تا گرفتار آسیبها نشویم.
در کشور ما برخی رسانه ستیز و برخی رسانه گریز هستند، بعضی ها هم رسانه پرست و برخی هم تعامل با رسانه دارند. اینها چهار نگاه به رسانه است که گاهی اوقات اینها با هم خلط شده اند.
ما سواد رسانهای را مبتنی بر نگاه دینی تعریف می کنیم تعاریف مختلفی در کتب مختلف از جمله تامل دیودی باکنیگها جیمز پاتر. یا آقای شکر خواه وجود دارد، ما یک تعریف جدیدی را ارائه کردیم که سواد رسانهای عبارت است از مهارت دسترسی طبقه بندی تجزیه و تحلیل و ارزیابی ابعاد رسانهای پیام و ارزشهای آن از یک سو، باز فرآوری و متناسب سازی فرهنگی از سوی دیگر و عینی سازی هنری معانی مبتنی بر اصول و روشهای فرهنگی دینی از سوی سوم. طبعا یک هرم سواد رسانهای شکل خواهد گرفت که این هرم را می گوید "مصرف"رسانهای "تولید"رسانهای و "توزیع"رسانه ای. جمله مهارت دسترسی طبقه بندی تجزیه و تحلیل و ارزیابی ابعاد رسانهای پیام و ارزشها این می شود که در اینجا مخاطب کنش گر است. بحث بازفراوری و متناسب سازی فرهنگی، این تحت عنوان توزیع است که ما این را ذیل فرهنگ فوروادر و بازفرآوری می گوییم. اگر فوروادر باشد، که مصرف است، اما باید بازفراوری باشد تا مخاطب کنش گر شود و این خودش یک مدلی از سواد رسانهای در حوزه توزیع شکل می دهد. یعنی گاهی اوقات پیامی را مصرف می کنید گاهی اوقات همان پیام رو بازفراوری می کنید و بعد منتقلش می کنید به دیگران؛ و بخش سوم یعنی عینی سازی هنری معانی مبتنی بر اصول و روشهای فرهنگی دینی اینجا دیگر دست ما برای تولید باز است.
مبنای دین در حوزه سواد رسانهای در حوزه تکنولوژی و ارتباطات یک مبنای واحد است و آن این است که رابطه بین ارتباطات و فرهنگ است. در حوزه جامعه شناسی فرهنگ می گویند "ارتباطات قلب فرهنگ است" و فرهنگ تشکیل شده از ارتباط انسان با خود، با خدا، با سایر انسان ها، با حیوانات و طبیعت است که مجموع اینها را فرهنگ شکل می دهد؛ بنابراین اگر ارتباطات قلب فرهنگ باشد، نوع ارتباط ما با پدیدهها باعث می شود یک مدلی از پدیده خاص شکل بگیرد که فرهنگ خودش را همراه با خودش دارد.
ارتباط ما با انسانهای دیگر می تواند فطری و غریزی باشد و تکنولوژی حاصل ارتباطات انسان با جمادات و طبیعت است، برای مثال وقتی انسان با زمین درگیر می شود و از آن یک تکنیکی به وجود میآید به نام صنایع کشاورزی این ارتباط مهم است. این ارتباط حد افراط و تفریط هم دارد. اگر ما ارتباط غریزی با پدیدهها ایجاد کردیم تکنولوژی که ایجاد خواهد شد، "تکنولوژی سکولار غریزی" خواهد شد. تکنولوژی که امروز داریم حاصل ارتباط غریزی انسان با آن پدیده طبیعی است؛ و، چون غریزه بوده و فرهنگ مادی داشته است، شاید نتوانیم آن را به صورت کامل دینی کنیم. نحوه ارتباط ما با فضای مجازی با رسانههای امروز حاصل تکنولوژی غربی است بحث دوم این است که اگر ارتباط فطری با طبیعت ایجاد شد، قرآن کریم نمونههای مختلفی هم دارد که از آن تکنولوژی دینی حاصل می شود، اما ما در حوزه تکنولوژی دینی نمونه خاصی را فعلا در حوزه رسانه نداریم و مجبوریم از تکنولوژی غربی استفاده کنیم.
موضوع دیگر این است که تکنیک، ابزار اصالت دارد یا خود انسان اصالت دارد؟. مبتنی بر مباحث کلامی و انسان شناسی در اسلام، انسان فردی کنش گر و مختار است و هیچ وقت برده تکنیک نخواهد شد و در اینجا مدلی ایجاد خواهد شد که دین می گوید اگر میخواهید برده تکنیک نباشید باید به معنا اصالت بدهید و اگر این اتفاق افتاد شما در سطح ارتباط با تکنولوژی مادی در عین حالی که از آن استفاده می کنید، می توانیم بهره دینی در حوزه "مصرف" و "توزیع" داشته باشیم. اما در حوزه تولید دستمان باز است و می توانیم ارتباط فطری را برقرار کنیم. یا به عبارتی دیگر وحی الهی را اگر تبیین فطری کنیم و بعد اگر تببین فطری، تببین عقلانی شود، منجر به تبیین حسی و در نتیجه محصول رسانهای مناسب دینی خواهد شد.
اگر با این مبنا در حوزه سواد رسانه بحث کردیم، سواد رسانهای سه مرحله دارد یکی "مصرف" یکی "توزیع" یکی "تولید". اگر مصرف داریم تحت عنوان رژیم استفاده نمی شود، بلکه اصطلاحی که در دین از آن استفاده می کنیم، "اصلاح الگوی مصرف رسانه ای" و "بهینه سازی مصرف" است، نوع نگاه ما به مصرف متفاوت است همه این عزیزان به دلیل اینکه مبتنی بر جهت گرایی تقسیم بندی کردند. یعنی شما اگر می خواهید چیزی را مصرف کنید یا باید متناسب با نیاز باشد یا سن و یا زمان و جنسیت. اما دین می فرماید ۹ ملاک برای اصلاح الگوی مصرف داریم. ملاکهای به ترتیب عبارتند از: سن، نیاز تناسب فرهنگی (که مهمترین ملاک است)، اطلاعات عمومی، اطلاعات تخصصی، نقش خانوادگی، نقش اجتماعی، جنسیت و زمان. برای مثال نیاز را بیشتر در حد نیازهای زیستی مطرح میکنند، اما ما تمامی نیازهای انسان را از دل آیات و روایات استخراج کردیم، چه فطری چه غریزی اگر مبتنی بر هر کدام نباشد در سبد مصرف ما قرار نمی گیرد.
از نظر شما فضای مجازی فعلی فرصت است یا تهدید؟
قطعا فضای مجازی امروز فضای ناسالمی است در این شک نداریم، اما آیا این فضا بستر ساز استفاده از فرصتها هم هست یا خیر؟ بحث اینجا مطرح می شود که ما قائل هستیم، بستر فرصتها را هم ایجاد می کند و فضای مجازی هم استفاده مثبت هم استفاده منفی دارد.
لازم به ذکر است برخی متاسفانه به جای فیلترینگ بحث دو گانگی سواد رسانهای را مطرح می کنند که این دوگانه سازی است که ضربه می زند. ما باید نسبت خود را با فضای مجازی مشخص کنیم برای این کار باید تحلیل را در چند سطح ارزیابی کنیم. یک وظیفهای را مدیران ما دارند که وظیفه ریل گذاری است و اگر آن به درستی انجام نشود حکم دلالی اینترنت را پیدا می کند، اگر این قسمت اصلاح نشود دچار آسیبهای جدی خواهیم شد. در حوزه دوم وظیفه نخبگانی جامعه است، فضای نخبگانی جامعه است که بر روی فرهنگ عمومی تاثیر می گذارد؛ که متاسفانه ما در درون خودمان یک شکل واحدی برای عمل و ورود به عرصهها فضای مجازی نداریم و شاید بدلیل عدم وحدت رویه و تشتت آرا، حمایت سیاست گذاران هم صورت نگرفته است. از طرفی دیگر باید در حوزه دین و حوزههای علمیه، نگاه جامع و کاملی به رسانه شود.